اخفش
اخفش (ابوالحسن سعید بن مسعده مجاشعی، معروف به اخفش اوسط) نحوی برجسته بصری و تنها شاگرد مستقیم سیبویه بود که کتاب «الکتاب» را از او فراگرفت و در ترویج آن کوشید. او با نقد آراء سیبویه و پذیرش برخی نظرات کوفیان، تعادلی میان دو مکتب بصره و کوفه ایجاد کرد و سنگ بنای مکتب بغداد را نهاد. آثار او مانند «معانی القرآن» و «القوافی» از منابع مهم نحویان پس از اوست.
| اطلاعات فردی | |
|---|---|
| نام کامل | سعید بن مسعده بن سعید مجاشعی |
| سرشناسی | نحوی، ادیب، لغوی |
| تولد | حدود دهه سوم سده دوم هجری / بصره |
| وفات | حدود ۲۱۵ هجری قمری / بصره یا بغداد |
| اطلاعات علمی | |
| استادان | سیبویه و... |
| شاگردان | ابوعمر جرمی، ابوعثمان مازنی، کسایی، ابوحاتم سجستانی، توزی |
| تحصیلات | نحو، لغت، شعر، عروض، حدیث |
| مذهب | اهل سنت |
| اطلاعات فرهنگی | |
| زمینه فعالیت | نحو، ادبیات، لغت، روایت شعر، تفسیر (معانی القرآن) |
| علت شهرت | تنها شاگرد مستقیم سیبویه در خواندن «الکتاب»، ترویج آراء سیبویه، ایجاد تعادل میان مکاتب بصره و کوفه و بنیانگذاری مکتب بغداد |
زندگی نامه[۱]
ابوالحسن سعید بن مسعده مجاشعی، ملقب به اخفش اوسط، از موالی (آزادشدگان) قبیله مجاشع بن دارم بود و نسبت «مجاشعی» وی به همین سبب است. برخی نویسندگان کهن مانند مبرد، او را ایرانیالاصل و اهل بلخ دانستهاند، اما بلخی (مؤلف کتاب فضایل خراسان) وی را از مردم خوارزم شمرده است. از نام عربی پدر و نسبت مجاشعی چنین برمیآید که خانواده اخفش سالها پیش از تولد وی به عراق کوچ کرده و ولاء قبیله مجاشع را پذیرفته بودهاند. از آنجا که بنی مجاشع در بصره میزیستند، میتوان پنداشت که اخفش نیز در همان شهر به دنیا آمده است. تاریخ ولادت او را برخی از معاصران در دهه سوم سده دوم هجری تخمین زدهاند.
لقب اخفش
به گفته ابن کثیر، لقب «اخفش» به سبب کمسویی و کوچکی چشمانش به او داده شده است. همچنین گفته شده که «اجلع» نیز بوده؛ یعنی لبهایش به خوبی روی هم بسته نمیشده است.
اخفش در آغاز – و حتی تا روزگار ابن قتیبه و زبیدی اندلسی – به «اخفش صغیر» یا «اصغر» معروف بود، زیرا لقب «اخفش کبیر» به ابوخطاب عبدالحمید اختصاص داشت. اما پس از آنکه علی بن سلیمان نیز به اخفش شهرت یافت، سعید بن مسعده را «اخفش اوسط» نامیدند. به گفته سیوطی، نحویان هرگاه لفظ «اخفش» را به تنهایی به کار بردهاند، مقصودشان سعید بن مسعده بوده است.
جایگاه علمی
اخفش آغاز زندگی خود را در بصره گذراند و در همان جا به تحصیل علم پرداخت. بصره در آن روزگار بزرگترین کانون علم و ادب بود و برجستهترین دانشمندان را در خود جای داده بود. اخفش برای فراگیری صرف و نحو، سیبویه – پیشوای نحویان بصره که تازه اصول و قواعد نحو را پایهریزی کرده و شکل نهایی به آن بخشیده بود – برگزید و کتاب «الکتاب» را نزد وی خواند. گفته شده که اخفش یگانه کسی بود که «الکتاب» را به طور مستقیم از سیبویه فراگرفت و در انتشار آن کوشید.
اخفش راوی شعر و ادب نیز بود و ازاینرو به او لقب «راویه» دادهاند. گفته شده که وی نخستین کسی بوده که معانی دشوار اشعار را در زیر هر بیت املاء میکرده است. ثعلب دانش او را بسیار ستوده و او را در روایت شعر برجستهترین مردم روزگار خود دانسته است، اما گویا اخفش خود معترف بوده که در این باره هرگز به پای راویان بزرگ همروزگارش چون اصمعی نمیرسیده است. دانش اخفش در علم عروض نیز بسیار مورد ستایش قرار گرفته است. همچنین او را از آشنایان به علم کلام دانستهاند و گفتهاند که شاگرد متکلم معروف ابوشمر مرجی بوده است.
اساتید
منابع نزدیک به روزگار اخفش از دیگر استادان وی نامی به میان نیاوردهاند و به این نکته بسنده کردهاند که «سن او از سیبویه بیشتر بوده و محضر استادان او را نیز درک کرده است». در این صورت اخفش باید از استادان سیبویه همچون عیسی بن عمر، خلیل بن احمد، یونس بن حبیب و ابوزید انصاری دانش آموخته باشد. برخی منابع به صراحت گفتهاند که وی شاگرد خلیل بن احمد نبوده است. با این حال، برخی روایات حکایت از حضور اخفش در مجالس درس خلیل دارند.
اخفش از هشام بن عروه، عمرو بن عبید، ابراهیم نخعی، شرحبیل بن مدرک و محمد بن عمر واقدی حدیث شنید. ظاهراً نزد خلف احمر، اصمعی و ابومالک نمیری شعر و ادب و لغت آموخت. گویا از اعراب – چه بدویان بصره و چه دیگر اعراب بیاباننشین – نیز لغت اخذ کرده است؛ زیرا عباراتی همچون «سمعنا من العرب»، «قال بعض العرب» و «قال قوم من العرب» در کتاب «معانی القرآن» او بارها تکرار شده است.
شاگردان
اخفش در آغاز، تعلیم و تربیت فرزندان کسانی چون معذل بن غیلان و محمد بن هانی را بر عهده داشت. به روایتی، از محمد بن هانی برای تعلیم فرزندش دوازده هزار دینار اجرت گرفت. اما چون شهرتی به دست آورد، تدریس «الکتاب» را پیشه ساخت و به برکت دانشی که از سیبویه آموخته بود، امرار معاش میکرد. برجستهترین نحویان سده سوم هجری، همچون ابوعمر جرمی، ابوعثمان مازنی، کسایی، ابوحاتم سجستانی و توزی، «الکتاب» را نزد وی فراگرفتند.
اخفش با اینکه به مکتب نحوی بصره تعلق داشت، مورد توجه خاص نحویان کوفه نیز بود و کوفیان او را پیشوای نحویان میخواندند. علت این امر تا اندازهای روشن است: اخفش نخستین کسی بود که در «الکتاب» به دیده تعمق نگریست و خرده گرفتن بر آراء و نظریات سیبویه را باب کرد.
اخفش مدتی دراز در بغداد در کنار کسایی به سر برد و به تدریس و تألیف پرداخت. وی در این مدت کوشید بدون تعصب نسبت به مکتب بصره یا کوفه، نظریاتی را که معقولتر مینمود بپذیرد و به شاگردان خود تعلیم دهد.
آثار
آثار نحوی اخفش یکی از منابع عمده نحویان در سدههای بعد بوده است. ابوعلی فارسی، ابن جنی، زمخشری، ابن سراج و ابوحیان غرناطی از آراء و نظریات وی بسیار بهره بردهاند. ابن مضاء قرطبی در رد نظریه «عامل»، اخفش و استادش سیبویه را سخت مورد انتقاد قرار داده است.
از آثار برجای مانده اخفش میتوان به «القوافی» و «معانی القرآن» اشاره کرد. آثار یافتنشده او عبارتند از: ابیات المعانی (معانی الشعر)، الأربعة، الاشتقاق، الأصوات، الأوسط، التصریف (قفطی)، شرح کتاب سیبویه، شرح کتاب مسائل ابوزید انصاری، شرح النوادر و ....
وفات
تاریخ دقیق درگذشت اخفش اوسط روشن نیست، اما وفات وی را حدود سال ۲۱۵ هجری قمری (۸۳۰ میلادی) ذکر کردهاند. او در بصره (یا بغداد) از دنیا رفت.
معناى اولى براى مولى در كلام اخفش[۲]
در كتاب «عوالم العلوم» فهرستى از راویان حدیث و شعرا و اهل لغت عامه كه معنى «اولى» را معناى اصلى كلمه مولى دانسته اند آورده است[۳]، كه يكى از آنها ابوالحسن اخفش نحوى (م ۲۱۵ ق) است.