امام رضا علیه السلام
امام علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیه السلام، مشهور به «الرضا»، هشتمین پیشوای شیعیان و یکی از برجستهترین چهرههای علمی و معنوی اسلام است. ایشان در سال ۱۴۸ هجری قمری (و به قولی ۱۵۳ هجری) در مدینه منوره دیده به جهان گشودند و در سال ۲۰۳ هجری قمری در سناباذ (نزدیک طوس) به دستور مأمون عباسی مسموم شده و به شهادت رسیدند. دوران امامت ایشان بیست سال (از سال ۱۸۳ تا ۲۰۳ هجری) به طول انجامید که همزمان با خلافت هارون الرشید، امین و مأمون بود.
| نام | علی بن موسی |
|---|---|
| نسب | علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن أبیطالب بن عبدالمطلب بن هاشم |
| کنیه | أبو الحسن (أبو الحسن الثانی) |
| لقب | الرضا، الصابر، الرضی، الوفی، الزکی |
| زادروز | سال ۱۴۸ هجری (به قولی ۱۵۳) - روز جمعه (به قولی پنجشنبه) - ۱۱ ذیالقعده (به قولی ذیالحجه یا ربیعالأول) |
| زادگاه | مدینه منوره |
| شهادت | سال ۲۰۳ هجری - آخر صفر (به قولی رمضان) - روز جمعه (به قولی دوشنبه) |
| قاتل | مأمون عباسی (با زهر) |
| محل دفن | حرم مطهر رضوی، مشهد، ایران |
| طول عمر | ۵۵ سال (به قولی ۴۹، ۵۰، ۵۱ یا ۵۷ سال) |
| والدین | پدر: امام موسی کاظم علیهالسلام مادر: تکتم (نجمه، سکن، امالبنین) |
| همسران | امحبیب (دختر یا خواهر مأمون)، سبیکه نوبیه (مادر امام جواد) |
| فرزندان | امام محمد تقی (جواد) علیهالسلام (و به قولی حسن، جعفر، ابراهیم، حسین، عائشه) |
| پس از | امام موسی کاظم علیهالسلام |
| پیش از | امام جواد علیهالسلام |
| مدت امامت | بیست سال (۱۸۳ تا ۲۰۳ هجری) |
| نقش | امام هشتم شیعیان |
| حوادث | ولایت عهدی |
| مخالفان | مأمون عباسی، فضل بن سهل، حسن بن سهل |
| یاران برجسته | اباصلت هروی، ریان بن صلت، محمد بن سنان، یاسر خادم، دعبل خزاعی، إبراهیم بن عباس صولی |
| حاکمان همعصر | هارون الرشید (تا ۱۹۳ ق)، محمد امین (۱۹۳-۱۹۸ ق)، مأمون (۱۹۸-۲۱۸ ق) |
| احادیث مشهور | (حدیث سلسلة الذهب) |
| آثار مرتبط | رساله ذهبیه (طب الرضا)، فقه الرضا، صحیفه رضویه، عیون أخبار الرضا |
امام رضا علیه السلام جایگاهی ویژه در تاریخ اسلام دارند. ایشان تنها امامی هستند که در زمان حیات خود به عنوان ولیعهد خلیفه عباسی برگزیده شدند. این رویداد، از یک سو نشاندهنده عظمت علمی و معنوی ایشان بود که حتی مأمون (خلیفه عباسی و یکی از دانشمندترین خلفای بنیعباس) را به پذیرش برتری ایشان واداشت، و از سوی دیگر، زمینهساز شهادت ایشان گردید. مأمون که در ابتدا با هدف جلب افکار عمومی و تضعیف جایگاه علمی امام، ایشان را به ولایت عهدی برگزیده بود، پس از مدتی دریافت که وجود امام تهدیدی برای حکومت اوست و دستور مسمومیت ایشان را صادر کرد.
زندگی نامه
لقب «رضا» به معنای «خشنودی» است. درباره سبب این لقب، روایات متعددی وجود دارد. ابن شهرآشوب در المناقب مینویسد[۱]: «إِنَّمَا سُمِّيَ الرِّضَا لِأَنَّهُ كَانَ رِضَا اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي سَمَائِهِ وَ رِضَا لِرَسُولِهِ وَ الْأَئِمَّةِ علیهم السلام بَعْدَهُ فِي أَرْضِهِ»؛ تنها به این سبب «رضا» نامیده شد که او خشنودی خداوند در آسمان و خشنودی رسول خدا و امامان پس از او در زمین بود. و به قولی دیگر، به این دلیل که هم مخالفان و هم موافقان به او خشنود بودند[۲]: «وَ قِيلَ: لِأَنَّهُ رَضِيَ بِهِ الْمُخَالِفُ وَ الْمُوَافِقُ»
دوران امامت امام رضا علیه السلام با تحولات بزرگی در جهان اسلام همراه بود: پایان خلافت هارون الرشید، جنگ میان امین و مأمون، استقرار خلافت مأمون، و جریان ولایت عهدی که نقطه عطفی در تاریخ تشیع به شمار میرود. در این فضای پیچیده سیاسی، امام رضا علیه السلام توانستند با بهرهگیری از فرصتهای پیشآمده، معارف اصیل اسلام و تشیع را گسترش دهند و با مناظرات علمی خود، برتری مکتب اهلبیت علیهم السلام را به اثبات رسانند.
ولادت
امام علی بن موسی الرضا علیه السلام در سال ۱۴۸ هجری قمری (و به قولی ۱۵۳ هجری) در شهر مدینه منوره دیده به جهان گشودند. شیخ مفید در الإرشاد مینویسد[۳]: «وَ كَانَ مَوْلِدُهُ بِالْمَدِينَةِ سَنَةَ ثَمَانٍ وَ أَرْبَعِينَ وَ مِائَةٍ»؛ ولادت آن حضرت در مدینه سال ۱۴۸ هجری بود.
طبرسی در إعلام الوری با اندکی تفاوت مینویسد[۴]: «ولد بالمدينة سنة ثمان و أربعين و مائة من الهجرة. و يقال: إنّه ولد لإحدى عشرة ليلة خلت من ذي القعدة يوم الجمعة سنة ثلاث و خمسين و مائة، بعد وفاة أبي عبد اللّه عليه السلام بخمس سنين»؛ در مدینه سال ۱۴۸ هجری متولد شد. و گفته شده: در یازده شب مانده از ذی القعده، روز جمعه سال ۱۵۳ هجری، پنج سال پس از وفات ابی عبدالله علیه السلام متولد شد.
سید محسن امین در أعیان الشیعة اختلاف اقوال را چنین جمعبندی کرده است[۵]: «ولد بالمدينة يوم الجمعة أو يوم الخميس 11 ذي الحجة أو ذي القعدة أو ربيع الأول سنة 153 أو 148 للهجرة سنة وفاة جده الصادق ع أو بعدها بخمس سنين»؛ در مدینه متولد شد روز جمعه یا پنجشنبه، ۱۱ ذی الحجه یا ذی القعده یا ربیعالاول سال ۱۵۳ یا ۱۴۸ هجری، سال وفات جدش صادق علیه السلام یا پنج سال پس از آن.
نام، کنیه و القاب
نام مبارک امام هشتم، «علی» است. کنیه مشهور ایشان «ابو الحسن» است و به «ابو الحسن ثانی» (دوم) نیز شهرت دارند تا با امام علی بن ابیطالب علیه السلام (ابو الحسن اول) و امام کاظم علیه السلام (ابو الحسن اول) اشتباه نشوند. سید محسن امین در أعیان الشیعة مینویسد[۶]: «كنيته أبو الحسن و يقال أبو الحسن الثاني»؛کنیه او ابو الحسن است و به ابو الحسن دوم گفته میشود.
لقبهای مشهور آن حضرت عبارت است از: «الرضا»، «الصابر»، «الرضی»، «الوفی» و «الزکی». مشهورترین لقب ایشان «الرضا» است. ابن طلحه شافعی در مطالب السئول مینویسد: «أَلْقَابُهُ الرِّضَا وَ الصَّابِرُ وَ الرَّضِيُّ وَ الْوَفِيُّ وَ أَشْهَرُهَا الرِّضَا»؛ القاب او: الرضا، الصابر، الرضی، الوفی است و مشهورترین آنها الرضا است.
درباره سبب تلقب به «الرضا»، روایات مختلفی نقل شده است. برخی گفتهاند که خداوند و پیامبر و امامان از او خشنود بودند، و برخی گفتهاند که مخالفان و موافقان به او خشنود شدند. در روایتی از احمد بن بزنطی نقل شده است که فرمود[۷]: «إِنَّمَا سُمِّيَ الرِّضَا لِأَنَّهُ كَانَ رِضَا لِلَّهِ تَعَالَى فِي سَمَائِهِ وَ رِضَا لِرَسُولِهِ وَ الْأَئِمَّةِ علیهم السلام بَعْدَهُ فِي أَرْضِهِ»؛ تنها به این سبب «رضا» نامیده شد که او خشنودی خداوند در آسمان و خشنودی رسول خدا و امامان پس از او در زمین بود.
پدر بزرگوار
پدر بزرگوار امام رضا علیه السلام، امام موسی کاظم علیه السلام (هفتمین پیشوای شیعیان) است که در سال ۱۸۳ هجری در زندان هارون الرشید به شهادت رسیدند. امام رضا علیه السلام تا آن زمان، بیست و چند سال در کنار پدر بزرگوارشان به کسب علوم و معارف الهی پرداختند و از ایشان به عنوان وصی و جانشین برگزیده شدند.
بیشتر بخوانید: "امام کاظم علیه السلام"
مادر بزرگوار
مادر گرامی امام رضا علیه السلام، بانویی بزرگوار به نام «تکتم» (و به قولی «نجمه» یا «سکن») بود که از کنیزان با فضیلت و پارسای زمان خود به شمار میرفت. شیخ مفید در الإرشاد مینویسد[۸]: «وَ أُمُّهُ أُمُّ وَلَدٍ يُقَالُ لَهَا أُمُّ الْبَنِينَ»؛ مادرش کنیزی بود که به او «ام البنین» میگفتند. طبرسی در إعلام الوری با تفصیل بیشتری مینویسد[۹]: «وَ امّه أُمّ ولد يقال لها: أُمّ البنين، و اسمها نجمة. و يقال: سكن النوبية. و يقال: تكتم»؛ مادرش کنیز بود و به او «ام البنین» میگفتند و نامش «نجمه» بود و گفته شده «سکن نوبیه» و گفته شده «تکتم».
داستان خرید و بخشش تکتم به امام کاظم علیه السلام، در منابع با زیبایی تمام نقل شده است. طبرسی به نقل از صولی از علی بن میثم مینویسد[۱۰]: «اشترت حميدة المصفّاة- و هي أمّ أبي الحسن موسى عليه السلام و كانت من أشراف العجم- جارية مولّدة اسمها تكتم، فكانت من أفضل النساء في عقلها و دينها و إعظامها لمولاتها حميدة، حتّى أنّها ما جلست بين يديها منذ ملكتها إجلالا لها، فقالت لابنها موسى عليه السلام: يا بني، إنّ تكتم جارية ما رأيت جارية قطّ أفضل منها، و لست أشكّ أن اللّه سيظهر نسلها إن كان لها نسل، و قد وهبتها لك، فاستوص بها خيرا»؛ حمیده مصفاة - که مادر ابو الحسن موسی علیه السلام بود و از بزرگان عجم به شمار میرفت - کنیزی به نام تکتم خرید. او از نظر عقل و دین و احترام به مولایش حمیده، از بهترین زنان بود، تا آنجا که از زمانی که او را مالک شد، به خاطر بزرگداشت حمیده، هرگز در برابر او ننشست. حمیده به پسرش موسی علیه السلام گفت: ای پسرم! تکتم کنیزی است که هیچ کنیزی را بهتر از او ندیدهام و شک ندارم که خداوند نسل او را آشکار خواهد کرد اگر نسلی داشته باشد. او را به تو بخشیدم، پس به او نیکی کن.
و در روایت دیگر، طبرسی به نقل از علی بن میثم از پدرش مینویسد[۱۱]: «إِنَّ حُمَيْدَةَ أُمَّ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ لَمَّا اشْتَرَتْ نَجْمَةَ رَأَتْ فِي الْمَنَامِ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ لَهَا: يَا حُمَيْدَةُ، هَبِي نَجْمَةَ لِابْنِكَ مُوسَى، فَإِنَّهُ سَيَلِدُ مِنْهَا خَيْرَ أَهْلِ الْأَرْضِ، فَوَهَبَتْهَا لَهُ»؛ حمیده مادر موسی بن جعفر علیهما السلام چون نجمه را خرید، در خواب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را دید که به او فرمود: ای حمیده! نجمه را به پسرت موسی ببخش، زیرا او از او بهترین اهل زمین را خواهد زایید. پس او را به موسی بخشید.
دلیل بر اینکه نام مادر امام، «تکتم» بوده، شعری است که شاعر در مدح امام رضا علیه السلام سروده است[۱۲]: «أَتَتْنَا بِهِ لِلْعِلْمِ وَ الْحِلْمِ ثَامِناً * إِمَاماً يُؤَدِّي حُجَّةَ اللَّهِ تَكْتَمُ»؛ او را برای علم و حلم به عنوان هشتمین امام آورد، امامی که حجت خدا را ادا میکند، تکتم.) (نام تکتم در این شعر، اشاره به مادر امام دارد.
اولاد و فرزندان
امام رضا علیه السلام تنها یک فرزند داشتند که ایشان امام محمد تقی (جواد) علیه السلام، نهمین پیشوای شیعیان است. شیخ مفید در الإرشاد مینویسد[۱۳]: «وَ مَضَى الرِّضَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى علیه السلام وَ لَمْ يَتْرُكْ وَلَداً نَعْلَمُهُ إِلَّا ابْنَهُ الْإِمَامَ بَعْدَهُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ علیه السلام وَ كَانَتْ سِنُّهُ يَوْمَ وَفَاةِ أَبِيهِ سَبْعَ سِنِينَ وَ أَشْهُراً»؛ یعنی امام رضا علیه السلام از دنیا رفت و فرزندی را که بشناسیم، جز فرزندش که امام پس از اوست، ابو جعفر محمد بن علی علیه السلام، به جا نگذاشت و سن او در روز وفات پدرش هفت سال و چند ماه بود.
طبرسی در إعلام الوری نیز مینویسد[۱۴]: «وَ كَانَ لِلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلَامُ مِنَ الْوَلَدِ ابْنُهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْجَوَادُ عَلَيْهِ السَّلَامُ لَا غَيْرُ»؛ یعنی امام رضا علیه السلام از فرزندان، فرزندش ابو جعفر محمد بن علی الجواد علیه السلام را داشت و غیر از او را نداشت.
اما در برخی منابع، فرزندان دیگری نیز برای ایشان ذکر شده است.سید محسن امین در أعیان الشیعة به نقل از مطالب السئول و معالم العترة الطاهرة و مواليد أهل البیت مینویسد که امام رضا علیه السلام شش فرزند داشتند: محمد (امام جواد علیه السلام)، حسن، جعفر، ابراهیم، حسین و عائشه.[۱۵] با این حال، مشهورترین و معتبرترین قول، این است که ایشان تنها یک فرزند داشتند.
دوران حیات با امام کاظم علیه السلام
امام رضا علیه السلام در دوران حیات خود، توفیق همراهی با پدر بزرگوارشان امام کاظم علیه السلام را داشتند. درباره مدت همراهی با پدر، ابن خشاب در کتاب مواليد اهل البیت مینویسد که امام رضا علیه السلام بیست و پنج سال با پدرشان زندگی کردند.[۱۶] شیخ مفید در الإرشاد درباره مدت امامت ایشان پس از پدر مینویسد[۱۷]: «وَ كَانَتْ مُدَّةُ إِمَامَتِهِ وَ قِيَامِهِ بَعْدَ أَبِيهِ فِي خِلَافَتِهِ عِشْرِينَ سَنَةً»؛ مدت امامت و قیام او پس از پدرش در خلافتش بیست سال بود.
امام رضا علیه السلام از همان کودکی تحت تربیت مستقیم پدر بزرگوارشان قرار گرفتند و علوم و معارف الهی را از ایشان فرا گرفتند. نقل شده است که امام کاظم علیه السلام درباره فرزندش میفرمود[۱۸]: «ابْنِي عَلِيٌّ أَكْبَرُ وُلْدِي وَ آثَرُهُمْ عِنْدِي وَ أَحَبُّهُمْ إِلَيَّ وَ هُوَ يَنْظُرُ مَعِي فِي الْجَفْرِ وَ لَمْ يَنْظُرْ فِيهِ إِلَّا نَبِيٌّ أَوْ وَصِيُّ نَبِيٍّ»؛ فرزندم علی، بزرگترین فرزندانم و محبوبترین و دوستداشتنیترین آنان نزد من است و او با من در جفر مینگرد و جز پیامبر یا وصی پیامبر در آن ننگریسته است.
امامت
امام رضا علیه السلام پس از شهادت پدر بزرگوارشان امام کاظم علیه السلام در سال ۱۸۳ هجری (در زندان هارون الرشید)، عهدهدار امامت و رهبری معنوی جامعه شیعه شدند. مدت امامت ایشان بیست سال (۱۸۳ تا ۲۰۳ هجری) بود.
شیخ مفید در الإرشاد مینویسد[۱۹]: «وَ قُبِضَ بِطُوسَ مِنْ أَرْضِ خُرَاسَانَ فِي صَفَرٍ مِنْ سَنَةِ ثَلَاثٍ وَ مِائَتَيْنِ وَ لَهُ يَوْمَئِذٍ خَمْسٌ وَ خَمْسُونَ سَنَةً»؛ در طوس از سرزمین خراسان در ماه صفر سال ۲۰۳ هجری از دنیا رفت و در آن هنگام پنجاه و پنج سال داشت. بنابراین، با توجه به ولادت در سال ۱۴۸ هجری و وفات در سال ۲۰۳ هجری، عمر شریف ایشان پنجاه و پنج سال بوده است.
حاکمان معاصر
دوران امامت امام رضا علیه السلام همزمان با سه تن از خلفای عباسی بود. علامه طبرسی در إعلام الوری مینویسد[۲۰]: «وَ كَانَتْ فِي أَيَّامِ إِمَامَتِهِ بَقِيَّةُ مُلْكِ الرَّشِيدِ، وَ مُلْكِ مُحَمَّدٍ الْأَمِينِ بَعْدَهُ ثَلَاثَ سِنِينَ وَ خَمْسَةً وَ عِشْرِينَ يَوْماً، ثُمَّ خُلِعَ الْأَمِينُ وَ أُجْلِسَ عَمُّهُ إِبْرَاهِيمُ بْنُ الْمَهْدِيِّ أَرْبَعَةَ عَشَرَ يَوْماً، ثُمَّ أُخْرِجَ مُحَمَّدٌ ثَانِيَةً وَ بُويِعَ لَهُ وَ بَقِيَ بَعْدَ ذَلِكَ سَنَةً وَ سَبْعَةَ أَشْهُرٍ وَ قَتَلَهُ طَاهِرُ بْنُ الْحُسَيْنِ، ثُمَّ مَلَكَ الْمَأْمُونُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ هَارُونَ الْخِلَافَةَ بَعْدَهُ عِشْرِينَ سَنَةً، وَ اسْتُشْهِدَ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي أَيَّامِ مَلْكِهِ»؛ در دوران امامت او، باقیمانده پادشاهی هارون الرشید بود، و پادشاهی محمد امین پس از او سه سال و بیست و پنج روز، سپس امین خلع شد و عمویش ابراهیم بن مهدی چهارده روز به خلافت نشست، سپس محمد بار دیگر خارج شد و برای او بیعت شد و پس از آن یک سال و هفت ماه باقی ماند و طاهر بن حسین او را کشت، سپس مأمون عبدالله بن هارون به مدت بیست سال خلافت را پس از او به دست گرفت و امام علیه السلام در ایام پادشاهی او به شهادت رسید.
بر اساس این گزارش، حاکمان همعصر امام رضا علیه السلام عبارت بودند از:
- هارون الرشید (تا سال ۱۹۳ هجری) - بقیه دوران حکومت او
- محمد امین (۱۹۳-۱۹۸ هجری) - حدود سه سال و بیست و پنج روز
- مأمون (۱۹۸-۲۱۸ هجری) - امام در سال ۲۰۳ هجری در زمان مأمون به شهادت رسیدند
دلایل امامت
امامت امام رضا علیه السلام با دلایل عقلی و نقلی متعددی اثبات میشود. مهمترین دلیل بر امامت ایشان، نصوص امام کاظم علیه السلام به شاگردان و اصحاب خاص خود است. شیخ مفید در الإرشاد اسامی افرادی را که از امام کاظم علیه السلام نص بر امامت امام رضا علیه السلام را نقل کردهاند، برشمرده است[۲۱]: «فَمِمَّنْ رَوَى النَّصَّ عَلَى الرِّضَا عَلِيِّ بْنِ مُوسَى علیه السلام بِالْإِمَامَةِ مِنْ أَبِيهِ وَ الْإِشَارَةِ إِلَيْهِ مِنْهُ بِذَلِكَ مِنْ خَاصَّتِهِ وَ ثِقَاتِهِ وَ أَهْلِ الْوَرَعِ وَ الْعِلْمِ وَ الْفِقْهِ مِنْ شِيعَتِهِ دَاوُدُ بْنُ كَثِيرٍ الرَّقِّيُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ وَ عَلِيُّ بْنُ يَقْطِينٍ وَ نُعَيْمٌ الْقَابُوسِيُّ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ الْمُخْتَارِ وَ زِيَادُ بْنُ مَرْوَانَ وَ الْمَخْزُومِيُّ وَ دَاوُدُ بْنُ سُلَيْمَانَ وَ نَصْرُ بْنُ قَابُوسَ وَ دَاوُدُ بْنُ زُرْبِيٍّ وَ يَزِيدُ بْنُ سَلِيطٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ»؛ از کسانی که نص بر امامت رضا علی بن موسی علیه السلام را از پدرش نقل کردهاند و ایشان را به امامت نشان دادهاند، از اصحاب خاص و ثقات و اهل ورع و علم و فقه از شیعیان، عبارتند از: داود بن کثیر رقی، محمد بن اسحاق بن عمار، علی بن یقطین، نعیم قابوسی، حسین بن مختار، زیاد بن مروان، مخزومی، داود بن سلیمان، نصر بن قابوس، داود بن زربی، یزید بن سلیط و محمد بن سنان.
شیخ کلینی در الکافی و شیخ مفید در الإرشاد نصوص متعددی از امام کاظم علیه السلام درباره امامت امام رضا علیه السلام نقل کردهاند. از جمله:
- نص داود رقی[۲۲]: «قُلْتُ لِأَبِي إِبْرَاهِيمَ علیه السلام جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي قَدْ كَبِرَتْ سِنِّي فَخُذْ بِيَدِي وَ أَنْقِذْنِي مِنَ النَّارِ مَنْ صَاحِبُنَا بَعْدَكَ قَالَ فَأَشَارَ إِلَى ابْنِهِ أَبِي الْحَسَنِ فَقَالَ هَذَا صَاحِبُكُمْ مِنْ بَعْدِي»؛ یعنی به ابو ابراهیم (امام کاظم) علیه السلام گفتم: فدایت شوم، سن من بالا رفته است، دستم را بگیر و از آتش نجاتم ده، صاحب ما پس از تو کیست؟ پس به فرزندش ابو الحسن اشاره کرد و فرمود: این است صاحب شما پس از من.
- نص علی بن یقطین[۲۳]: «كُنْتُ عِنْدَ الْعَبْدِ الصَّالِحِ فَقَالَ لِي يَا عَلِيَّ بْنَ يَقْطِينٍ هَذَا عَلِيٌّ سَيِّدُ وُلْدِي أَمَا إِنِّي قَدْ نَحَلْتُهُ كُنْيَتِي»؛ نزد عبد صالح (امام کاظم) بودم که به من فرمود: ای علی بن یقطین! این علی، سرور فرزندان من است، همانا من کنیه خود را به او بخشیدم.
- نص نعیم قابوسی[۲۴]: «ابْنِي عَلِيٌّ أَكْبَرُ وُلْدِي وَ آثَرُهُمْ عِنْدِي وَ أَحَبُّهُمْ إِلَيَّ وَ هُوَ يَنْظُرُ مَعِي فِي الْجَفْرِ وَ لَمْ يَنْظُرْ فِيهِ إِلَّا نَبِيٌّ أَوْ وَصِيُّ نَبِيٍّ»؛ فرزندم علی بزرگترین فرزندانم و محبوبترین و دوستداشتنیترین آنان نزد من است و او با من در جفر مینگرد و جز پیامبر یا وصی پیامبر در آن ننگریسته است.
- نص زیاد بن مروان[۲۵]: «هَذَا ابْنِي فُلَانٌ كِتَابُهُ كِتَابِي وَ كَلَامُهُ كَلَامِي وَ رَسُولُهُ رَسُولِي وَ مَا قَالَ فَالْقَوْلُ قَوْلِي»؛ این فرزندم فلان (علی) است، کتابش کتاب من است و سخنش سخن من است و فرستادهاش فرستاده من است و هر چه گوید، گفتار من است.)
- نص مخزومی[۲۶]: «اشْهَدُوا أَنَّ ابْنِي هَذَا وَصِيِّي وَ الْقَيِّمُ بِأَمْرِي وَ خَلِيفَتِي مِنْ بَعْدِي مَنْ كَانَ لَهُ عِنْدِي دَيْنٌ فَلْيَأْخُذْهُ مِنِ ابْنِي هَذَا وَ مَنْ كَانَتْ لَهُ عِنْدِي عِدَةٌ فَلْيَتَنَجَّزْهَا مِنْهُ»؛ گواه باشید که این فرزندم وصی من و برپادارنده امر من و جانشین من پس از من است. هر کس نزد من طلبی دارد، از این فرزندم بگیرد و هر کس نزد من وعدهای دارد، از او دریافت دارد.
ولایت عهدی
سبب طلب امام به خراسان
یکی از مهمترین وقایع دوران امامت امام رضا علیه السلام، جریان ولایت عهدی و حضور ایشان در خراسان است. درباره سبب دعوت امام به خراسان، روایات مختلفی وجود دارد.
شیخ صدوق در عيون أخبار الرضا به نقل از ریان بن صلت، سبب اصلی را نذر مأمون دانسته است. به نقل از ریان[۲۷]: «إِنَّهُ لَمَّا كَتَبَ إِلَيَّ مُحَمَّدٌ أَخِي يَأْمُرُنِي بِالْقُدُومِ عَلَيْهِ فَأَبَيْتُ عَلَيْهِ عَقَدَ لِعَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ مَاهَانَ وَ أَمَرَهُ أَنْ يُقَيِّدَنِي بِقَيْدٍ وَ يَجْعَلَ الْجَامِعَةَ فِي عُنُقِي وَ بَعَثَ هَرْثَمَةَ بْنَ أَعْيَنَ إِلَى سِجِسْتَانَ وَ كَرْمَانَ فَانْهَزَمَ وَ خَرَجَ صَاحِبُ السَّرِيرِ وَ غَلَبَ عَلَى كُوَرِ خُرَاسَانَ مِنْ نَاحِيَتِهِ فَوَرَدَ عَلَيَّ هَذَا كُلُّهُ فِي أُسْبُوعٍ وَ لَمْ يَكُنْ لِي قُوَّةٌ بِذَلِكَ وَ لَا مَالٌ أَتَقَوَّى بِهِ... فَأَمَرْتُ بِبَيْتٍ فَكُنِسَ وَ صَبَبْتُ عَلَيَّ الْمَاءَ وَ لَبِسْتُ ثَوْبَيْنِ أَبْيَضَيْنِ وَ صَلَّيْتُ أَرْبَعَ رَكَعَاتٍ وَ دَعَوْتُ اللَّهَ وَ اسْتَجَرْتُ بِهِ وَ عَاهَدْتُهُ عَهْداً وَثِيقاً بِنِيَّةٍ صَادِقَةٍ إِنْ أَفْضَى اللَّهُ بِهَذَا الْأَمْرِ إِلَيَّ وَ كَفَانِي عَادِيَتَهُ أَنْ أَضَعَ هَذَا الْأَمْرَ فِي مَوْضِعِهِ الَّذِي وَضَعَهُ اللَّهُ فِيهِ»؛ هنگامی که برادرم محمد (امین) به من نامه نوشت و مرا به نزد خود فراخواند و من نپذیرفتم، برای علی بن موسی بن ماهان فرمان داد و دستور داد مرا به بند کشد و غل و زنجیر بر گردنم نهد. و هرثمه بن اعین را به سیستان و کرمان فرستاد که شکست خورد و صاحب سریر (یحیی بن عبدالله) بیرون آمد و بر نواحی خراسان از سمت خود غلبه یافت. همه اینها در یک هفته بر من وارد شد و نه قدرتی بر آن داشتم و نه مالی که به آن توانایی یابم... پس دستور دادم خانهای را جارو کردند و بر خود آب ریختم و دو جامه سفید پوشیدم و چهار رکعت نماز خواندم و خدا را خواندم و به او پناه بردم و با او پیمانی استوار با نیتی صادقانه بستم که اگر خداوند این امر را به من برساند و شر دشمن را از من کفایت کند، این امر را در جای خود که خداوند نهاده است قرار دهم.
علاوه بر نذر، مأمون پس از پیروزی بر امین، به دنبال جلب حمایت شیعیان و علویان بود و میدانست که بهترین راه برای این کار، تقرب به اهلبیت علیهم السلام است. یافعی در مرآة الجنان مینویسد[۲۸]: «إِنَّ سَبَبَ طَلَبِ الْمَأْمُونِ الرِّضَا علیه السلام إِلَى خُرَاسَانَ وَ جَعْلِهِ وَلِيَّ عَهْدِهِ أَنَّهُ اسْتَحْضَرَ أَوْلَادَ الْعَبَّاسِ الرِّجَالَ مِنْهُمْ وَ النِّسَاءَ وَ هُوَ بِمَدِينَةِ مَرْوِ مِنْ بِلَادِ خُرَاسَانَ وَ كَانَ عَدَدُهُمْ ثَلَاثَةً وَ ثَلَاثِينَ أَلْفاً بَيْنَ كَبِيرٍ وَ صَغِيرٍ وَ اسْتَدْعَى عَلِيّاً فَأَنْزَلَهُ أَحْسَنَ مَنْزِلٍ وَ جَمَعَ خَوَاصَّ الْأَوْلِيَاءِ وَ أَخْبَرَهُمْ أَنَّهُ نَظَرَ فِي وَلَدِ الْعَبَّاسِ وَ أَوْلَادِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَلَمْ يَجِدْ أَحَداً فِي وَقْتِهِ أَفْضَلَ وَ لَا أَحَقَّ بِالْخِلَافَةِ مِنْ عَلِيٍّ الرِّضَا فَبَايَعَهُ»؛ سبب طلب مأمون، امام رضا علیه السلام را به خراسان و ولیعهد قرار دادن او این بود که فرزندان عباس را - مردان و زنانشان را - در حالی که در شهر مرو از شهرهای خراسان بود، احضار کرد و تعداد آنان سی و سه هزار نفر بین بزرگ و کوچک بود و علی (رضا) را فراخواند و در بهترین منزل فرود آورد و خواص دوستان را جمع کرد و به آنان خبر داد که در فرزندان عباس و فرزندان علی بن ابیطالب نگریسته و کسی را در زمان خود بهتر و سزاوارتر به خلافت از علی الرضا نیافته است، پس با او بیعت کرد.
امتناع امام از قبول ولایت عهدی
هنگامی که مأمون از امام رضا علیه السلام خواست تا خلافت را بپذیرد، امام به شدت امتناع کردند. شیخ مفید در الإرشاد مینویسد[۲۹]: «فَأَنْكَرَ الرِّضَا علیه السلام هَذَا الْأَمْرَ وَ قَالَ لَهُ أُعِيذُكَ بِاللَّهِ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ هَذَا الْكَلَامِ وَ أَنْ يَسْمَعَ بِهِ أَحَدٌ فَرَدَّ عَلَيْهِ الرِّسَالَةَ فَإِذَا أَبَيْتَ مَا عَرَضْتُ عَلَيْكَ فَلَا بُدَّ مِنْ وِلَايَةِ الْعَهْدِ مِنْ بَعْدِي فَأَبَى عَلَيْهِ الرِّضَا إِبَاءً شَدِيداً»؛ یعنی امام رضا علیه السلام این امر را انکار کرد و به او فرمود: به خدا پناه میبرم ای امیرالمؤمنین از این سخن و از اینکه کسی آن را بشنود. پس مأمون پیام را به او برگرداند که اگر آنچه را به تو عرض کردم نمیپذیری، پس ناگزیر از ولایت عهدی پس از من است. امام رضا علیه السلام به شدت از آن امتناع کرد.
پس از اصرار مأمون و تهدیدهای او، امام رضا علیه السلام پذیرفتند که ولیعهد شوند، اما با شروطی[۳۰]: «عَلَى أَنَّنِي لَا آمُرُ وَ لَا أَنْهَى وَ لَا أُفْتِي وَ لَا أَقْضِي وَ لَا أُوَلِّي وَ لَا أَعْزِلُ وَ لَا أُغَيِّرُ شَيْئاً مِمَّا هُوَ قَائِمٌ»؛ یعنی بر اینکه نه امر میکنم و نه نهی، نه فتوا میدهم و نه قضا، نه کسی را نصب میکنم و نه عزل، و هیچ چیزی از آنچه برقرار است تغییر نمیدهم. مأمون نیز این شروط را پذیرفت.
بیعت
مراسم بیعت با امام رضا علیه السلام به عنوان ولیعهد، با شکوه خاصی در مرو برگزار شد. شیخ مفید در الإرشاد مینویسد[۳۱]: «فَلَمَّا كَانَ ذَلِكَ الْيَوْمُ رَكِبَ النَّاسُ عَلَى طَبَقَاتِهِمْ مِنَ الْقُوَّادِ وَ الْحُجَّابِ وَ الْقُضَاةِ وَ غَيْرِهِمْ فِي الْخُضْرَةِ وَ جَلَسَ الْمَأْمُونُ وَ وَضَعَ لِلرِّضَا وِسَادَتَيْنِ عَظِيمَتَيْنِ حَتَّى لَحِقَ بِمَجْلِسِهِ وَ فَرْشِهِ وَ أَجْلَسَ الرِّضَا علیه السلام عَلَيْهِمَا فِي الْخُضْرَةِ وَ عَلَيْهِ عِمَامَةٌ وَ سَيْفٌ ثُمَّ أَمَرَ ابْنَهُ الْعَبَّاسَ بْنَ الْمَأْمُونِ يُبَايِعُ لَهُ أَوَّلَ النَّاسِ فَرَفَعَ الرِّضَا علیه السلام يَدَهُ فَتَلَقَّى بِهَا وَجْهَ نَفْسِهِ وَ بِبَطْنِهَا وُجُوهَهُمْ فَقَالَ لَهُ الْمَأْمُونُ ابْسُطْ يَدَكَ لِلْبَيْعَةِ فَقَالَ الرِّضَا علیه السلام إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله هَكَذَا كَانَ يُبَايِعُ»؛ یعنی چون آن روز فرا رسید، مردم بر اساس طبقاتشان از فرماندهان و حاجبان و قاضیان و غیر آنان، جامه سبز پوشیدند و مأمون نشست و برای رضا دو بالش بزرگ نهاد تا به جایگاه و فرش او رسید و رضا علیه السلام را بر آن دو در جامه سبز نشاند در حالی که عمامه و شمشیر بر او بود. سپس به پسرش عباس بن مأمون فرمان داد تا نخستین کسی باشد که با او بیعت کند. امام رضا علیه السلام دست خود را بلند کرد و پشت دست را به سوی صورت خود و کف دست را به سوی چهره آنان گرفت. مأمون به او گفت: دستت را برای بیعت بگشای. امام رضا فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اینگونه بیعت میکرد.
واکنش عباسیان
بیعت با امام رضا علیه السلام به عنوان ولیعهد، خشم عباسیان را برانگیخت. در بغداد، عباسیان با ابراهیم بن مهدی (عموی مأمون) بیعت کردند و او را به خلافت برگزیدند. این رویداد نشان میدهد که مأمون با این اقدام، خطر بزرگی را برای خلافت خود ایجاد کرده بود و همین امر، بعدها یکی از عوامل تصمیم او به قتل امام رضا علیه السلام شد.
فضل بن سهل، ملقب به «ذو الرئاستین» (صاحب دو ریاست: وزارت و فرماندهی سپاه)، وزیر و مشاور اصلی مأمون بود که در جریان ولایت عهدی نقش مهمی ایفا کرد. برخی منابع، او را عامل اصلی این واقعه دانستهاند. شیخ صدوق در عيون الأخبار به نقل از سلامی مینویسد[۳۲]: «فَكَانَ الْفَضْلُ بْنُ سَهْلٍ ذُو الرِّئَاسَتَيْنِ وَزِيرَ الْمَأْمُونِ وَ مُدَبِّرَ أُمُورِهِ وَ كَانَ مَجُوسِيّاً فَأَسْلَمَ عَلَى يَدَيْ يَحْيَى بْنِ خَالِدٍ الْبَرْمَكِيِّ وَ صَحِبَهُ... فَقَالَ الْفَضْلُ: فَإِنِّي أُحَوِّلُهَا مِنْ قَبِيلَةٍ إِلَى قَبِيلَةٍ ثُمَّ أَشَارَ عَلَى الْمَأْمُونِ بِأَنْ يَجْعَلَ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا وَلِيَّ عَهْدِهِ»؛ یعنی فضل بن سهل ذو الرئاستین وزیر مأمون و تدبیرکننده امور او بود و مجوسی بود و بر دست یحیی بن خالد برمکی اسلام آورد و با او همنشین بود... پس فضل گفت: پس من آن را از قبیلهای به قبیلهای دیگر منتقل میکنم. سپس به مأمون اشاره کرد که علی بن موسی الرضا را ولیعهد خود قرار دهد.
اما شیخ صدوق این نظر را نمیپذیرد و معتقد است که مأمون به خاطر نذر خود این کار را انجام داد و فضل بن سهل همواره با امام دشمنی داشت.[۳۳]
معجزات
از معجزات مشهور امام رضا علیه السلام، داستان خرید جاریه (کنیز) توسط ایشان است. شیخ مفید در الإرشاد به نقل از هشام بن احمر مینویسد[۳۴]: «قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ الْأَوَّلُ علیه السلام هَلْ عَلِمْتَ أَحَداً مِنْ أَهْلِ الْمَغْرِبِ قَدِمَ قُلْتُ لَا قَالَ بَلَى قَدْ قَدِمَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْمَغْرِبِ الْمَدِينَةَ فَانْطَلِقْ بِنَا فَرَكِبَ وَ رَكِبْتُ مَعَهُ حَتَّى انْتَهَيْنَا إِلَى الرَّجُلِ فَإِذَا رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْمَغْرِبِ مَعَهُ رَقِيقٌ فَقُلْتُ لَهُ اعْرِضْ عَلَيْنَا فَعَرَضَ عَلَيْنَا سَبْعَ جَوَارٍ كُلُّ ذَلِكَ يَقُولُ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام لَا حَاجَةَ لِي فِيهَا ثُمَّ قَالَ اعْرِضْ عَلَيْنَا فَقَالَ مَا عِنْدِي إِلَّا جَارِيَةٌ مَرِيضَةٌ فَقَالَ لَهُ مَا عَلَيْكَ أَنْ تَعْرِضَهَا»؛ یعنی امام کاظم علیه السلام به من فرمود: آیا از اهل مغرب کسی وارد شده است؟ گفتم: نه. فرمود: بله، مردی از اهل مغرب به مدینه آمده است. با من بیا. پس سوار شد و من نیز همراه او سوار شدم تا به آن مرد رسیدیم. او مردی از اهل مغرب بود که کنیزانی با خود داشت. به او گفتم: آنان را به ما عرضه کن. پس هفت کنیز را به ما عرضه کرد. امام کاظم علیه السلام درباره هر یک میفرمود: نیازی به او ندارم. سپس فرمود: آنها را به ما عرضه کن. او گفت: جز کنیزی بیمار نزد من نیست. امام فرمود: چه باکی است که او را عرضه کنی؟
سپس امام کاظم علیه السلام به هشام فرمود که از آن مرد درباره قیمت کنیز بپرسد و او را بخرد. وقتی کنیز به خانه امام کاظم علیه السلام آمد، مدت زیادی نگذشت که امام رضا علیه السلام را به دنیا آورد. این داستان نشان میدهد که امام کاظم علیه السلام از پیش میدانست که این کنیز، مادر امام بعدی خواهد بود.
اخبار غیبی
از دیگر معجزات امام رضا علیه السلام، اخبار غیبی ایشان است. در إعلام الوری، داستانی درباره پیشبینی ورود امام به نیشابور و نقل حدیث سلسلة الذهب نقل شده است.[۳۵] همچنین پیشبینی شهادت خود و محل دفن خویش از دیگر معجزات ایشان است که در ادامه به آن اشاره خواهد شد.
خبر از قتل فضل بن سهل
از معجزات مهم امام رضا علیه السلام، پیشبینی قتل فضل بن سهل (ذو الرئاستین) است. شیخ مفید در الإرشاد به نقل از یاسر خادم مینویسد[۳۶]: «لَمَّا عَزَمَ الْمَأْمُونُ عَلَى الْخُرُوجِ مِنْ خُرَاسَانَ إِلَى بَغْدَادَ خَرَجَ وَ خَرَجَ مَعَهُ الْفَضْلُ بْنُ سَهْلٍ ذُو الرِّئَاسَتَيْنِ وَ خَرَجْنَا مَعَ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام فَوَرَدَ عَلَى الْفَضْلِ كِتَابٌ مِنْ أَخِيهِ الْحَسَنِ بْنِ سَهْلٍ... إِنِّي نَظَرْتُ فِي تَحْوِيلِ السَّنَةِ فَوَجَدْتُ فِيهِ أَنَّكَ تَذُوقُ فِي شَهْرِ كَذَا وَ كَذَا يَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ حَرَّ الْحَدِيدِ وَ حَرَّ النَّارِ»؛ یعنی چون مأمون تصمیم به خروج از خراسان به بغداد گرفت، خارج شد و فضل بن سهل ذو الرئاستین نیز همراه او بود و ما نیز با ابو الحسن الرضا علیه السلام خارج شدیم. نامهای از برادرش حسن بن سهل به فضل رسید... که من در تحویل سال نگریستم و در آن یافتم که تو در فلان ماه، روز چهارشنبه، گرمی آهن و گرمی آتش را خواهی چشید.
امام رضا علیه السلام به مأمون و فضل توصیه کرد که روز بعد وارد حمام نشوند، اما فضل نپذیرفت و به حمام رفت و در آنجا به دست افراد مسلح کشته شد.
پیشبینی شهادت و محل دفن
از معجزات بزرگ امام رضا علیه السلام، پیشبینی شهادت خود و محل دفن خویش است. در روایتی از ابوصلت هروی نقل شده است که امام به او فرمود[۳۷]: «يَا أَبَا الصَّلْتِ، ادْخُلْ هَذِهِ الْقُبَّةَ الَّتِي فِيهَا قَبْرُ هَارُونَ فَائْتِنِي بِتُرَابِهَا مِنْ أَرْبَعَةِ جَوَانِبِ... فَقَالَ سَيُحْفَرُ لِي هَاهُنَا، فَتَظْهَرُ صَخْرَةٌ لَوْ جُمِعَ عَلَيْهَا كُلُّ مِعْوَلٍ بِخُرَاسَانَ لَمْ يَتَهَيَّأْ قَلْعُهَا»؛ ای اباصلت! وارد این گنبد که قبر هارون در آن است، شو و از چهار جانب آن، خاکش را برای من بیاور... پس فرمود: به زودی برای من در اینجا قبری حفر میشود و سنگی پدیدار میگردد که اگر تمام کلنگهای خراسان بر آن جمع شوند، امکان کندن آن نیست. سپس امام به اباصلت دستور داد که پس از وفاتش، هفت پله به پایین حفر کنند و قبری به شکل ضریح بسازند. همچنین به او فرمود که در کنار سرش، رطوبتی پدیدار خواهد شد و ماهیهای کوچکی ظاهر میگردند. در ادامه، ماجرای شهادت و حضور فرزندش امام جواد علیه السلام و غسل و کفن ایشان به صورت معجزهآسا نقل شده است.
اخلاق و سیره عملی
علم و دانش
امام رضا علیه السلام از نظر علمی، برترین فرد زمان خود بودند. إبراهیم بن عباس صولی (نویسنده و شاعر) درباره ایشان میگوید[۳۸]: «مَا رَأَيْتُ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلَامُ سُئِلَ عَنْ شَيْءٍ قَطُّ إِلَّا عَلِمَهُ، وَ لَا رَأَيْتُ أَعْلَمَ مِنْهُ بِمَا كَانَ فِي الزَّمَانِ إِلَى وَقْتِهِ وَ عَصْرِهِ، وَ كَانَ الْمَأْمُونُ يَمْتَحِنُهُ بِالسُّؤَالِ عَنْ كُلِّ شَيْءٍ فَيُجِيبُ عَنْهُ، وَ كَانَ كَلَامُهُ كُلَّهُ وَ جَوَابُهُ وَ تَمْثِيلُهُ انْتِزَاعَاتٍ مِنَ الْقُرْآنِ»؛ هرگز امام رضا علیه السلام را ندیدم که از چیزی سؤال شده باشد مگر اینکه آن را میدانست و کسی را از او داناتر به آنچه در زمان تا عصر او بود، ندیدم. مأمون او را با سؤال از هر چیزی امتحان میکرد و او پاسخ میداد. تمام سخن و پاسخ و تمثیل او برگرفته از قرآن بود.
اباصلت هروی نیز میگوید[۳۹]: «مَا رَأَيْتُ أَعْلَمَ مِنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا علیه السلام، وَ لَا رَآهُ عَالِمٌ إِلَّا شَهِدَ لَهُ بِمِثْلِ شَهَادَتِي، وَ لَقَدْ جَمَعَ الْمَأْمُونُ فِي مَجَالِسَ لَهُ ذَوَاتِ عَدَدٍ عُلَمَاءَ الْأَدْيَانِ وَ فُقَهَاءَ الشَّرِيعَةِ وَ الْمُتَكَلِّمِينَ فَغَلَبَهُمْ عَنْ آخِرِهِمْ حَتَّى مَا بَقِيَ أَحَدٌ مِنْهُمْ إِلَّا أَقَرَّ لَهُ بِالْفَضْلِ وَ أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ بِالْقُصُورِ»؛ داناتر از علی بن موسی الرضا علیه السلام ندیدم و هیچ عالمی او را ندید مگر اینکه همچون من به او شهادت داد. مأمون در مجالس متعدد، عالمان ادیان و فقهای شریعت و متکلمان را جمع کرد و امام همه آنان را مغلوب ساخت تا جایی که هیچ یک از آنان باقی نماند مگر اینکه به فضل او اعتراف کرد و به ناتوانی خود اقرار نمود.
محمد بن عیسی یقطینی میگوید[۴۰]: «جَمَعْتُ مِنْ مَسَائِلِهِ مِمَّا سُئِلَ عَنْهُ وَ أَجَابَ فِيهِ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ أَلْفَ مَسْأَلَةٍ»؛ از مسائلی که از او سؤال شد و پاسخ داد، هجده هزار مسئله جمع کردم.
حلم و بردباری
امام رضا علیه السلام در برابر ناملایمات و بدرفتاری مردم، بسیار بردبار و حلیم بودند. إبراهیم بن عباس در وصف ایشان میگوید[۴۱]: «مَا رَأَيْتُهُ جَفَا أَحَداً بِكَلَامِهِ قَطُّ، وَ لَا رَأَيْتُهُ قَطَعَ عَلَى أَحَدٍ كَلَامَهُ حَتَّى يَفْرُغَ مِنْهُ، وَ مَا رَدَّ أَحَداً عَنْ حَاجَةٍ يَقْدِرُ عَلَيْهَا»؛ هرگز ندیدم که با سخن خود کسی را ناراحت کند، و هرگز ندیدم که سخن کسی را قطع کند تا زمانی که به پایان رساند، و هیچکس را از حاجتی که توانایی انجام آن را داشت، باز نمیگرداند.
تواضع و فروتنی
امام رضا علیه السلام با وجود مقام والای خود، بسیار فروتن و متواضع بودند. در روایت آمده است که ایشان هنگام خلوت، خدمتکاران و غلامان خود را بر سر سفره مینشاندند[۴۲]: «كَانَ إِذَا خَلَا وَ نُصِبَتْ مَائِدَتُهُ أَجْلَسَ عَلَى مَائِدَتِهِ مَمَالِيكَهُ وَ مَوَالِيَهُ حَتَّى الْبَوَّابَ وَ السَّائِسَ»؛ هنگامی که خلوت میکرد و سفره گسترده میشد، غلامان و بردگان خود را تا دربان و ساربان بر سر سفره مینشاند.
یاسر خادم میگوید[۴۳]: «كَانَ الرِّضَا علیه السلام إِذَا خَلَا جَمَعَ حَشَمَهُ كُلَّهُمْ عِنْدَهُ الصَّغِيرَ وَ الْكَبِيرَ فَيُحَدِّثُهُمْ وَ يَأْنَسُ بِهِمْ وَ يُؤْنِسُهُمْ»؛ امام رضا علیه السلام هنگامی که خلوت میکرد، همه خدمتکاران خود را اعم از کوچک و بزرگ نزد خود جمع میکرد و با آنان سخن میگفت و با آنان انس میگرفت و آنان را انس میبخشید.
در روایت دیگری از یاسر و نادر (دو خادم امام) نقل شده است که امام به آنان فرمود[۴۴]: «إِنَّا قَوْمٌ لَا نَسْتَخْدِمُ أَضْيَافَنَا»؛ ما گروهی هستیم که میهمانان خود را به خدمت نمیگیریم. همچنین فرمود[۴۵]: «إِذَا قُمْتُ عَلَى رُؤُوسِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَأْكُلُونَ فَلَا تَقُومُوا حَتَّى تَفْرَغُوا»؛ هنگامی که بر بالای سر شما میایستم در حالی که مشغول خوردن هستید، برنخیزید تا به پایان برسانید.
کرم و سخاوت
امام رضا علیه السلام بسیار سخاوتمند و بخشنده بودند. در جریان ولایت عهدی، هنگامی که شاعران بر ایشان وارد میشدند، به آنان هدایای بسیاری میبخشیدند. برای نمونه، به دعبل خزاعی ششصد دینار و یک جبه (جامه) از لباس خود بخشیدند.[۴۶]
در روایت دیگری، مردی از امام درخواست کمک کرد. امام از او پرسید: به اندازه مروت خودت به تو بدهم یا به اندازه مروت من؟ آن مرد گفت: به اندازه مروت خودت (که بسیار بیشتر است). امام دویست دینار به او بخشید.[۴۷]
در ماجرای بخشش به خراسانی که در حج نفقۀ خود را گم کرده بود، امام دویست دینار به او داد و برای اینکه ذلت سؤال را در چهره او نبیند، صورت خود را پوشاند.[۴۸]
عبادت و زهد
امام رضا علیه السلام در عبادت و زهد نیز سرآمد بودند. إبراهیم بن عباس میگوید[۴۹]: «كَانَ قَلِيلَ النَّوْمِ بِاللَّيْلِ، كَثِيرَ السَّهَرِ، يُحْيِي أَكْثَرَ لَيَالِيهِ مِنْ أَوَّلِهَا إِلَى الصُّبْحِ، وَ كَانَ كَثِيرَ الصَّوْمِ، وَ لَا يَفُوتُهُ صِيَامُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ فِي الشَّهْرِ»؛ شبها کم میخوابید و بسیار شبزندهدار بود و بیشتر شبهای خود را از آغاز تا صبح زنده میداشت و بسیار روزه میگرفت و روزۀ سه روز در ماه را هرگز ترک نمیکرد.
همچنین درباره لباس و نشستن ایشان نقل شده است[۵۰]: «كَانَ جُلُوسُ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلَامُ عَلَى حَصِيرٍ فِي الصَّيْفِ وَ عَلَى مَسْحٍ فِي الشِّتَاءِ، وَ لَبْسُهُ الْغَلِيظَ مِنَ الثِّيَابِ حَتَّى إِذَا بَرَزَ لِلنَّاسِ تَزَيَّنَ لَهُمْ»؛ نشستن امام رضا علیه السلام در تابستان بر حصیر و در زمستان بر مسح (زیرانداز) بود و لباس خشن میپوشید تا هنگامی که در برابر مردم قرار میگرفت، برای آنان آراسته میشد.
مناظرات علمی
یکی از مهمترین رویدادهای علمی دوران امام رضا علیه السلام، مناظره ایشان با عالمان ادیان مختلف در مجلس مأمون بود. در این مناظره که در مرو برگزار شد، عالمان ادیان مختلف از جمله جاثلیق (بزرگ مسیحیان)، رأس الجالوت (بزرگ یهودیان)، روسای صابئان، هربذ اکبر (بزرگ زرتشتیان)، نطاس رومی و متکلمانی مانند سلیمان مروزی حضور داشتند. امام رضا علیه السلام با استدلالهای محکم و منطقی، یکیک آنان را مغلوب ساخت.[۵۱]
اباصلت هروی در این باره میگوید[۵۲]: «لَقَدْ جَمَعَ الْمَأْمُونُ فِي مَجْلِسٍ لَهُ عَدَداً مِنْ عُلَمَاءِ الْأَدْيَانِ وَ فُقَهَاءِ الشَّرِيعَةِ وَ الْمُتَكَلِّمِينَ فَغَلَبَهُمْ عَنْ آخِرِهِمْ حَتَّى مَا بَقِيَ مِنْهُمْ أَحَدٌ إِلَّا أَقَرَّ لَهُ بِالْفَضْلِ وَ أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ بِالْقُصُورِ»؛ مأمون در مجلس خود، عالمان ادیان و فقهای شریعت و متکلمان را جمع کرد و امام همه آنان را مغلوب ساخت تا جایی که هیچ یک از آنان باقی نماند مگر اینکه به فضل او اعتراف کرد و به ناتوانی خود اقرار نمود.
مناظره درباره جبر و تفویض
در یکی از مجالس، فضل بن سهل از امام رضا علیه السلام درباره جبر و تفویض پرسید. پاسخ امام چنین بود[۵۳]: «اَللَّهُ أَعْدَلُ مِنْ أَنْ يُجْبِرَ ثُمَّ يُعَذِّبَ»؛ خداوند عادلتر از آن است که (بندگان را) مجبور کند و سپس عذاب نماید.) و درباره تفویض فرمود: «اَللَّهُ أَحْكَمُ مِنْ أَنْ يُهْمِلَ عَبْدَهُ وَ يَكِلَهُ إِلَى نَفْسِهِ»؛ خداوند حکیمتر از آن است که بنده خود را رها کند و به خودش واگذارد. این پاسخ، نشاندهنده عقیده «امر بین الامرین» (نه جبر مطلق و نه تفویض کامل) است که از آموزههای اصلی شیعه به شمار میرود.
نماز عید
یکی از رویدادهای مهم در دوران ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ماجرای خروج ایشان برای نماز عید فطر در مرو است. مأمون از امام خواست که برای نماز عید به مصلی برود و با مردم نماز بخواند. امام در ابتدا امتناع کرد، اما پس از اصرار مأمون، پذیرفت که به شرطی که به شیوه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام عمل کند. شیخ مفید در الإرشاد مینویسد[۵۴]: «فَاغْتَسَلَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام وَ لَبِسَ ثِيَابَهُ وَ تَعَمَّمَ بِعِمَامَةٍ بَيْضَاءَ مِنْ قُطْنٍ أَلْقَى طَرَفاً مِنْهَا عَلَى صَدْرِهِ وَ طَرَفاً بَيْنَ كَتِفَيْهِ وَ مَسَّ شَيْئاً مِنَ الطِّيبِ وَ أَخَذَ بِيَدِهِ عُكَّازَةً وَ قَالَ لِمَوَالِيهِ افْعَلُوا مِثْلَ مَا فَعَلْتُ فَخَرَجُوا بَيْنَ يَدَيْهِ وَ هُوَ حَافٍ قَدْ شَمَّرَ سَرَاوِيلَهُ إِلَى نِصْفِ السَّاقِ وَ عَلَيْهِ ثِيَابٌ مُشَمَّرَةٌ»؛ یعنی ابو الحسن علیه السلام غسل کرد و جامههای خود را پوشید و عمامه سفیدی از پنبه بر سر نهاد، یک طرف آن را بر سینه و طرف دیگر را میان دو کتف انداخت و کمی عطر زد و عصایی به دست گرفت و به خدمتکاران خود فرمود: مانند من عمل کنید. پس پیشاپیش او خارج شدند در حالی که او پابرهنه بود و شلوار خود را تا نیم ساق بالا زده بود و جامههای کوتاه بر تن داشت.
هنگامی که فرماندهان و سپاهیان، امام را در این حالت دیدند، همه از اسبها به زمین افتادند و کفشهای خود را درآوردند. تکبیر امام و همراهانش چنان بود که گویی دیوارها و آسمان به او پاسخ میگویند. مردم مرو به گریه و فریاد افتادند. این صحنه، مأمون و فضل بن سهل را به شدت وحشتزده کرد. فضل به مأمون گفت: اگر امام به مصلی برسد، مردم شیفته او خواهند شد و ما همگی در خطر خواهیم بود. پس مأمون پیام داد که بازگردد. امام نیز بازگشت.
شهادت و مدفن
سبب شهادت
امام رضا علیه السلام در سال ۲۰۳ هجری قمری به دستور مأمون عباسی و با زهر به شهادت رسیدند. شیخ مفید در الإرشاد به تفصیل به این ماجرا پرداخته است. ایشان مینویسد[۵۵]: «وَ كَانَ الرِّضَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى علیه السلام يُكْثِرُ وَعْظَ الْمَأْمُونِ إِذَا خَلَا بِهِ وَ يُخَوِّفُهُ بِاللَّهِ وَ يُقَبِّحُ لَهُ مَا يَرْتَكِبُهُ مِنْ خِلَافِهِ فَكَانَ الْمَأْمُونُ يُظْهِرُ قَبُولَ ذَلِكَ مِنْهُ وَ يُبْطِنُ كَرَاهَتَهُ وَ اسْتِثْقَالَهُ»؛ امام رضا علیه السلام بسیار مأمون را هنگامی که با او خلوت میکرد، موعظه میکرد و او را از خدا میترساند و آنچه را از نافرمانی خدا مرتکب میشد، برای او زشت جلوه میداد. مأمون ظاهراً آن را میپذیرفت اما باطناً از آن کراهت داشت و آن را گران میشمرد.
همچنین امام رضا علیه السلام در حضور مأمون، از حسن و فضل (دو پسر سهل) بدگویی میکرد و آنان را از مساویشان آگاه میساخت. این کار، خشم آنان را برانگیخت و آنان با دسیسهچینی نزد مأمون، او را بر ضد امام تحریک کردند.[۵۶]
چگونگی شهادت
درباره چگونگی شهادت امام، روایات مختلفی وجود دارد. شیخ مفید در الإرشاد به نقل از عبدالله بن بشیر (غلام مأمون) مینویسد[۵۷]: «أَمَرَنِي الْمَأْمُونُ أَنْ أُطَوِّلَ أَظْفَارِي عَنِ الْعَادَةِ وَ لَا أُظْهِرَ لِأَحَدٍ ذَلِكَ فَفَعَلْتُ ثُمَّ اسْتَدْعَانِي فَأَخْرَجَ إِلَيَّ شَيْئاً شِبْهَ التَّمْرِ الْهِنْدِيِّ وَ قَالَ لِي اعْجِنْ هَذَا بِيَدَيْكَ جَمِيعاً فَفَعَلْتُ ثُمَّ قَامَ وَ تَرَكَنِي فَدَخَلَ عَلَى الرِّضَا علیه السلام فَقَالَ لَهُ مَا خَبَرُكَ قَالَ أَرْجُو أَنْ أَكُونَ صَالِحاً قَالَ لَهُ أَنَا الْيَوْمَ بِحَمْدِ اللَّهِ أَيْضاً صَالِحٌ فَهَلْ جَاءَكَ أَحَدٌ مِنَ الْمُتَرَفِّقِينَ فِي هَذَا الْيَوْمِ قَالَ لَا فَغَضِبَ الْمَأْمُونُ وَ صَاحَ عَلَى غِلْمَانِهِ ثُمَّ قَالَ خُذْ مَاءَ الرُّمَّانِ السَّاعَةَ فَإِنَّهُ مِمَّا لَا يُسْتَغْنَى عَنْهُ ثُمَّ دَعَانِي فَقَالَ ائْتِنَا بِرُمَّانٍ فَأَتَيْتُهُ بِهِ فَقَالَ لِي اعْصِرْهُ بِيَدَيْكَ فَفَعَلْتُ وَ سَقَاهُ الْمَأْمُونُ الرِّضَا ع بِيَدِهِ فَكَانَ ذَلِكَ سَبَبَ وَفَاتِهِ فَلَمْ يَلْبَثْ إِلَّا يَوْمَيْنِ حَتَّى مَاتَ علیه السلام»؛ یعنی مأمون به من دستور داد که ناخنهایم را بیش از معمول بلند کنم و آن را به کسی نشان ندهم. چنین کردم. سپس مرا خواست و چیزی شبیه تمر هندی به من داد و گفت: این را با هر دو دستت ورز بده. چنین کردم. سپس برخاست و مرا رها کرد و نزد امام رضا علیه السلام رفت و به او گفت: حالت چگونه است؟ امام فرمود: امیدوارم که خوب باشم. مأمون گفت: من امروز نیز به لطف خدا خوبم. آیا امروز کسی از نزدیکان (برای عیادت) نزد تو آمده است؟ امام فرمود: نه. مأمون خشمگین شد و بر غلامان خود فریاد زد و سپس گفت: آب انار را همین الان بیاور که از آن بینیاز نیست. سپس مرا خواست و گفت: انار بیاور. انار را برایش آوردم. به من گفت: آن را با دستانت فشار بده. چنین کردم و مأمون با دست خود آن را به امام رضا علیه السلام نوشاند. این سبب وفات ایشان شد و جز دو روز نگذشت که امام علیه السلام از دنیا رفت.
در روایت دیگری، محمد بن جهم میگوید[۵۸]: «كَانَ الرِّضَا علیه السلام يُعْجِبُهُ الْعِنَبُ فَأُخِذَ لَهُ مِنْهُ شَيْءٌ فَجُعِلَ فِي مَوْضِعِ أَقْمَاعِهِ الْإِبَرُ أَيَّاماً ثُمَّ نُزِعَتْ مِنْهُ وَ جِيءَ بِهِ إِلَيْهِ فَأَكَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي عِلَّتِهِ الَّتِي ذَكَرْنَاهَا فَقَتَلَهُ»؛ امام رضا علیه السلام به انگور علاقه داشت. مقداری انگور برای او گرفته شد و چند روز در جایگاه خوشههایش سوزنهایی (مسموم) قرار داده شد، سپس سوزنها از آن خارج شد و برای او آورده شد. او در همان بیماریای که داشت، از آن خورد و آن او را کشت.
برخی منابع نیز گفتهاند که سم، در آب انار یا انگور به امام خورانده شد.
پس از شهادت امام رضا علیه السلام، مأمون شهادت ایشان را یک روز و یک شب کتمان کرد. سپس محمد بن جعفر صادق (عموی امام) و گروهی از علویان را که نزد او بودند، فراخواند و به آنان خبر داد. شیخ مفید در الإرشاد مینویسد[۵۹]: «لَمَّا تُوُفِّيَ الرِّضَا علیه السلام كَتَمَ الْمَأْمُونُ مَوْتَهُ يَوْماً وَ لَيْلَةً ثُمَّ أَنْفَذَ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الصَّادِقِ وَ جَمَاعَةٍ مِنْ آلِ أَبِي طَالِبٍ الَّذِينَ كَانُوا عِنْدَهُ فَلَمَّا حَضَرُوهُ نَعَاهُ إِلَيْهِمْ وَ بَكَى وَ أَظْهَرَ حُزْناً شَدِيداً وَ تَوَجُّعاً»؛ چون امام رضا علیه السلام از دنیا رفت، مأمون مرگ او را یک روز و یک شب پنهان کرد. سپس به محمد بن جعفر صادق و گروهی از آل ابیطالب که نزد او بودند، پیام فرستاد. چون حاضر شدند، مرگ او را به آنان خبر داد و گریست و اندوه و تأثر شدید نشان داد. سپس مأمون دستور غسل و کفن و حنوط امام را صادر کرد و خود در تشییع جنازه شرکت کرد و پیکر مطهر را تا محل دفن همراهی نمود.
محل دفن
پیکر مطهر امام رضا علیه السلام در سناباد (نزدیک طوس) در کنار قبر هارون الرشید به خاک سپرده شد. شیخ مفید در الإرشاد مینویسد[۶۰]: «وَ الْمَوْضِعُ دَارُ حُمَيْدِ بْنِ قَحْطَبَةَ فِي قَرْيَةٍ يُقَالُ لَهَا سَنَابَادُ عَلَى دَعْوَةٍ مِنْ نُوقَانَ بِأَرْضِ طُوسَ وَ فِيهَا قَبْرُ هَارُونَ الرَّشِيدِ وَ قَبْرُ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام بَيْنَ يَدَيْهِ فِي قِبْلَتِهِ»؛ یعنی محل، خانه حمید بن قحطبه در روستایی است که سناباد نامیده میشود، در حومه نوقان از سرزمین طوس. در آنجا قبر هارون الرشید و قبر ابو الحسن علیه السلام در مقابل او و در جهت قبله او قرار دارد.
امروزه این مکان، به حرم مطهر امام رضا علیه السلام در مشهد مقدس (خراسان رضوی، ایران) تبدیل شده است که یکی از بزرگترین و مهمترین زیارتگاههای جهان اسلام به شمار میرود.
امام رضا علیه السلام و غدیر
يكى از شاخص هاى زندگى معصومین علیهم السلام تبلیغ غدير به شكل هاى مختلف است. از جمله تبليغ غدير توسط حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام است. در فاصله تبعید امام رضا علیهالسلام به خراسان زمینههای بسیار مناسبی برای تبیین معنای غدیر پیش آمد كه از نمونههای بارز آن در روزهای اول ورود حضرت بود.
بیشتر بخوانید: "احتجاج امام رضا علیه السلام با غدیر"
در آغاز ایّام غدیر، فضایل و عظمت روز غدیر و اعلام امامت امام علی علیه السلام را از زبان حضرت رضا علیه السلام مرور میکنیم:
بیشتر بخوانید: "فرهنگ غدیر در سخنان امام رضا علیه السلام"
خطبه امام رضا علیهالسلام در روز غدیر خم، که مرحوم سید بن طاووس در کتاب «اقبال الاعمال» نقل کرده است، جایگاه و عظمت این روز را بهروشنی بیان میکند. ایشان فرمودهاند که روز غدیر، یکی از چهار روز بزرگ است، در این روز، دین کامل شد و امام علی علیهالسلام به عنوان جانشین پیامبر صلیاللهعلیهوآله منصوب گردید، فضایل و مقام ایشان آشکار شد. این خطبه بر اهمیت روز غدیر در ابعاد دینی، اجتماعی و معنوی تأکید دارد و وظایف شیعیان را در بهرهمندی از برکات آن مشخص میسازد.
بیشتر بخوانید: "خطبه امام رضا علیه السلام در غدیر"
پانویس
- ↑ مناقب آل أبی طالب، ابن شهرآشوب، ج4، ص367
- ↑ إعلام الورى، الطبرسي، ج2، ص42
- ↑ الإرشاد، المفید، ج2، ص247
- ↑ إعلام الورى، ج2، ص40
- ↑ أعيان الشيعة، محسن الأمين، ج2، ص12
- ↑ أعيان الشيعة، ج2، ص13
- ↑ أعيان الشيعة، ج2، ص13
- ↑ الإرشاد، ج2، ص247
- ↑ إعلام الورى، ج2، ص40
- ↑ إعلام الورى، ج2، ص40-41
- ↑ إعلام الورى، ج2، ص41
- ↑ إعلام الورى، ج2، ص41
- ↑ الإرشاد، ج2، ص271
- ↑ إعلام الورى، ج2، ص86
- ↑ أعيان الشيعة، ج2، ص13
- ↑ أعيان الشيعة، ج2، ص13
- ↑ الإرشاد، ج2، ص247
- ↑ إعلام الورى، ج2، ص43
- ↑ الإرشاد، ج2، ص247
- ↑ إعلام الورى، ج2، ص41-42
- ↑ الإرشاد، ج2، ص247-248
- ↑ الإرشاد، ج2، ص248
- ↑ الإرشاد، ج2، ص249
- ↑ الإرشاد، ج2، ص249
- ↑ الإرشاد، ج2، ص250
- ↑ الإرشاد، ج2، ص250-251
- ↑ أعيان الشيعة، ج2، ص16
- ↑ أعيان الشيعة، ج2، ص16
- ↑ الإرشاد، ج2، ص259
- ↑ الإرشاد، ج2، ص260
- ↑ الإرشاد، ج2، ص260-262
- ↑ أعيان الشيعة، ج2، ص17
- ↑ أعيان الشيعة، ج2، ص17
- ↑ الإرشاد، ج2، ص254-255
- ↑ إعلام الورى، ج2، ص53-54
- ↑ الإرشاد، ج2، ص266-267
- ↑ إعلام الورى، ج2، ص81-82
- ↑ إعلام الورى، ج2، ص63
- ↑ إعلام الورى، ج2، ص64
- ↑ أعيان الشيعة، ج2، ص14
- ↑ إعلام الورى، ج2، ص63
- ↑ إعلام الورى، ج2، ص63
- ↑ أعيان الشيعة، ج2، ص15
- ↑ أعيان الشيعة، ج2، ص15
- ↑ أعيان الشيعة، ج2، ص15
- ↑ الإرشاد، ج2، ص263-264
- ↑ أعيان الشيعة، ج2، ص15
- ↑ أعيان الشيعة، ج2، ص15
- ↑ إعلام الورى، ج2، ص63-64
- ↑ إعلام الورى، ج2، ص64
- ↑ أعيان الشيعة، ج2، ص14
- ↑ أعيان الشيعة، ج2، ص14
- ↑ أعيان الشيعة، ج2، ص14
- ↑ الإرشاد، ج2، ص264-265
- ↑ الإرشاد، ج2، ص269
- ↑ الإرشاد، ج2، ص269
- ↑ الإرشاد، ج2، ص270
- ↑ الإرشاد، ج2، ص270
- ↑ الإرشاد، ج2، ص271
- ↑ الإرشاد، ج2، ص271
منابع
- الإرشاد، شیخ مفید (محمد بن محمد بن نعمان)، انتشارات کنگره شیخ مفید، قم، 1413 هجری قمری
- إعلام الورى بأعلام الهدى، فضل بن حسن طبرسی، انتشارات آل البیت، قم، 1417 هجری قمری
- أعيان الشيعة، سید محسن امین عاملی، دار التعارف، بیروت، 1403 هجری قمری
- بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، محمد باقر مجلسی، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1403 هجری قمری
- الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1407 هجری قمری
- عيون أخبار الرضا علیه السلام، شیخ صدوق (محمد بن علی بن بابویه)، انتشارات جهان، تهران، 1378 هجری قمری
- مناقب آل أبی طالب، ابن شهرآشوب (محمد بن علی)، انتشارات علامه، قم، 1379 هجری قمری
- مطالب السئول فی مناقب آل الرسول، ابن طلحة شافعی، دار المعرفة، بیروت، بی تا
- کشف الغمة فی معرفة الأئمة، علی بن عیسی اربلی، بنی هاشمی، تبریز، 1381 هجری قمری
- الفصول المهمة فی معرفة الأئمة، ابن صباغ مالکی، دار الهدی، قم، 1422 هجری قمری
- مرآة الجنان، یافعی (عبدالله بن اسعد)، دار الکتب العلمیة، بیروت، 1417 هجری قمری
- تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی، دار الفکر، بیروت، 1404 هجری قمری
- مقاتل الطالبیین، ابو الفرج اصفهانی، دار المعرفة، بیروت، بی تا
- تاریخ الخلفاء، سیوطی، دار الفکر، بیروت، 1417 هجری قمری
- دلائل الإمامة، محمد بن جریر طبری (صغیر)، مؤسسة البعثة، قم، 1413 هجری قمری
- الثاقب فی المناقب، ابن حمزه طوسی، انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، 1411 هجری قمری
- اثبات الوصیة، علی بن حسین مسعودی، دار الکتب الإسلامیة، قم، 1425 هجری قمری
- الغیبة، شیخ طوسی، مؤسسة المعارف الإسلامیة، قم، 1411 هجری قمری