عبدالله بن عمر بَیضاوی (ابوالخیر، ناصر الدین)
ناصرالدین ابوالخیر (یا ابوسعید) عبدالله بن عمر بن محمد بیضاوی شیرازی، از علماء اهل سنت در سدههای هفتم و هشتم هجری است که در علوم گوناگون اسلامی چون تفسیر، فقه شافعی، اصول فقه و کلام اشعری صاحبنظر بوده است. آثار او در این زمینهها، به ویژه تفسیر مشهورش، سبب اشتهار وی در جهان اسلام گردیده است. انتساب او به «بیضا»، یکی از نواحی فارس، دلیل شهرت وی به بیضاوی است[۱] و به سبب عهدهداری قضای شیراز، لقب شیرازی هم به او داده شده است.[۲] کنیه او را برخی ابوالخیر[۳] و برخی ابوسعید ضبط کردهاند.[۴]
| اطلاعات فردی | |
|---|---|
| نام کامل | ناصرالدین (یا ابوالخیر/ابوسعید) عبدالله بن عمر بن محمد بیضاوی شیرازی |
| سرشناسی | مفسر، فقیه شافعی، اصولی و متکلم اشعری |
| تولد | نیمه اول سده هفتم هجری (تاریخ دقیق نامعلوم) در بیضای فارس |
| وفات | به احتمال زیاد در دهه دوم سده هشتم هجری (احتمالاً ۷۱۰ تا ۷۱۹ق) در تبریز |
| محل دفن | مقبره چرنداب (تبریز) |
| خویشان سرشناس | پدر: امامالدین عمر بیضاوی (قاضیالقضات شیراز)، جد: فخرالدین علی بیضاوی (قاضی) |
| اطلاعات علمی | |
| استادان | پدرش امامالدین عمر بیضاوی (اصلیترین استاد)، شرفالدین عمر بن زکی بوشکانی |
| شاگردان | کمالالدین عمر مراغی، احمد بن جاربردی، زینالدین هنکی، جمالالدین محمد کسایی و... |
| تحصیلات | فقه شافعی، اصول فقه، کلام اشعری، تفسیر، نحو و تاریخ |
| مذهب | اهل سنت (شافعی و اشعری) |
| اطلاعات فرهنگی | |
| زمینه فعالیت | تفسیر، فقه، اصول، کلام و تاریخ |
| علت شهرت | تألیف تفسیر «انوار التنزیل و اسرار التأویل» (تفسیر بیضاوی) |
زندگی نامه
تاریخ دقیق تولد وی دانسته نیست. تنها ابنحبیب دمشقی در «درة الاسلاک» او را در زمان وفات صدساله دانسته است، اما از آنجا که در تاریخ وفات او نیز اختلاف نظر وجود دارد، این نقل نمیتواند مبنای دقیقی برای تعیین زمان تولد باشد.[۵]
بیضاوی در خاندانی رشد یافت که افزون بر علم، با حکومت نیز مرتبط بودند. نیمه دوم سده هفتم هجری، فارس دوره انتقال از اتابکان به ایلخانان مغول را تجربه میکرد. اباقاخان (هلاکو) برای سامانبخشی به اوضاع ناآرام شیراز، سونجاق نویان را در دو نوبت (۶۷۰ و ۶۷۸ق) بدانجا گسیل داشت.[۶]
بر اساس گزارشها، بیضاوی در ۶۷۰ق به قضای شیراز برگزیده شد.[۷] در ۶۷۸ق، سونجاق از دو خاندان نامدار بیضاوی و بالی، عبدالله بن عمر و رکنالدین ابویحیی اسماعیل را به طور مشترک به قضا گمارد که ابویحیی در این امر بر بیضاوی تقدم داشت. منابع از توانایی و دادگری او در امر قضا بسیار گفتهاند.[۸]
بیضاوی سالهای پایانی عمر را در تبریز گذراند و علت مهاجرت او از شیراز به درستی روشن نیست. در برخی منابع آمده که وی برای طلب قضای شیراز به تبریز رفت و از عارف نامی، خواجه محمد کجوجانی (د۶۷۰ق) یاری خواست. شیخ خواسته او را به سلطان منتقل کرد و اگرچه سلطان بیدرنگ اجابت نمود، بیضاوی از سخنان شیخ دگرگون شد و مدتها به خدمت او به کسب معرفت پرداخت.[۹]
وفات
تاریخ وفات بیضاوی با اختلاف بسیار همراه است. منابع نزدیک به زمان او سالهای ۶۸۵،[۱۰] ۶۹۱ و ۶۹۲[۱۱] و نیز ۷۰۸، ۷۱۰، ۷۱۶ و ۷۱۹ را ذکر کردهاند. خفاجی (متوفی ۱۰۶۹ق) از شارحان تفسیر بیضاوی، سال ۷۱۹ را معتمد دانسته است.[۱۲]
شواهدی چند، یکی از تاریخهای متأخر را تقویت میکند. از جمله مکاتبه بیضاوی با علامه حلی (متوفی ۷۲۶ق) درباره مسئلهای از کتاب «قواعد الاحکام» که تألیف آن پیش از ۶۹۹ق بوده است.[۱۳]
خوانساری از قول خود خاطرنشان کرده که مقام علامه حلی نزد سلطان محمد خدابنده پس از گرویدن وی به تشیع در ۷۱۰ق، از تمامی علمای زمان از جمله بیضاوی برتر بود که نشان میدهد بیضاوی اندکی پس از این تاریخ زنده بوده است.[۱۴] مجموع این شواهد، درگذشت وی را در دهه دوم سده هشتم هجری در تبریز محتملتر میسازد. پیکر او در مقبره چرنداب به خاک سپرده شد.[۱۵]
استادان
بیضاوی در خاندانی اهل علم و قضا در بیضای فارس زاده شد. پدرش، امامالدین عمر بن محمد بیضاوی، فقیه و قاضیالقضات شیراز در عهد اتابکان فارس (۶۲۳-۶۵۸ق) بود و پدربزرگش، فخرالدین علی بیضاوی، نیز این منصب را بر عهده داشته است.[۱۶]
وی بیشترین تحصیلات خود را نزد پدر انجام داد. چنانکه خود در مقدمه «الغایة القصوی» آورده، فقه را نزد پدرش که اصلیترین استاد او بود، آموخت. نسب علمی خویش را با دو واسطه (محمود بن ابیالمبارک بغدادی از ابیمنصور سعید بن محمد بن عمر رزاز) به ابوحامد محمد غزالی (متوفی ۵۰۵ق) میرساند.[۱۷]
از دیگر استادان او میتوان شرفالدین عمر بن زکی بوشکانی (د۶۸۰ق) را نام برد که بیضاوی از شاگردان طراز اول وی بود و گفته شده بسیاری از آثار خود را بر اساس تعالیم او نگاشته است.[۱۸] رودانی نیز یادآور شده که بیضاوی نزد شماری از شاگردان تاجالدین ارموی و صفیالدین ارموی (از عالمان آذربایجان) دانش آموخته است.[۱۹] انتساب شهابالدین سهروردی و نصیرالدین طوسی به عنوان استادان وی، نخست ناپذیرفتنی و دوم تأیید نشده است.[۲۰]
شاگردان
از جمله شاگردان و راویان آثار بیضاوی میتوان به کمالالدین عمر بن الیاس مراغی، احمد بن جاربردی (چهاربرتی)، زینالدین هنکی، جمالالدین محمد بن ابیبکر مقری کسایی و عبدالرحمان بن احمد اصفهانی اشاره کرد.[۲۱]
جایگاه علمی
بیضاوی در خاندانی شافعیمذهب در شیراز، شهری با گرایش دیرینه به کلام اشعری رشد یافت.[۲۲] سلسله آموزش وی از پدر با چند واسطه به غزالی میرسد.[۲۳]
مرور بر آثار بیضاوی نشان میدهد که از آراء مذاهب و فرق گوناگون همچون معتزله، مرجئه، کرامیه و فرق شیعه (امامیه، زیدیه، اسماعیلیه) آگاه بوده است.[۲۴] اما خود به موضع اشاعره پایبند بود و با بهرهگیری از دانش پیشینیان این مکتب، به ویژه غزالی و فخرالدین رازی، آثاری در حوزههای گوناگون علوم اسلامی پدید آورد.
آثار
بیضاوی آثار متعددی در زمینههای گوناگون پدید آورد:
- «انوار التنزیل و اسرار التأویل (تفسیر بیضاوی)»
- «طوالع الانوار»
- «الغایة القصوی فی درایة الفتوی»
- «لب الالباب فی علم الاعراب»
- «منهاج الوصول الی علم الاصول»
- «نظام التواریخ»
روايت حديث غدير[۲۵]
يكى از علما و بزرگان اهل سنت كه حديث غدير را نقل كرده عبداللَّه بن عمر بَيضاوى شافعى، ابوالخير ناصرالدين (م ۶۸۵ ق) است.[۲۶] بَيضاوى حديث غدير را در «طوالع الأنوار» در مبحث امامت آورده است. سُبكى و سيوطى[۲۷]: او را توثيق كرده و در علم فقه و اصول و تفسير و عقايد و ادبيات ستوده اند.
پانویس
- ↑ مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۳، ص۵۳۸۴؛ حموی، معجم البلدان، ذیل بیضا؛ اسنوی، طبقات الشافعیة، ج۱، ص۲۸۳-۲۸۴
- ↑ ابنشاکر کتبی، عیون التواریخ، ج۱، ص۵۴؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۷، ص۲۰۶
- ↑ سبکی، طبقات الشافعیة الکبری، ج۸، ص۱۵۷.
- ↑ مستوفی، تاریخ گزیده، ص۷۰۶؛ همو، نزهة القلوب، ص۱۲۳
- ↑ بیضاوی، الغایة القصوی، مقدمه قرهداغی، ص۵۴
- ↑ وصاف، تاریخ، ص۱۲۰؛ زرکوب شیرازی، شیرازنامه، ص۶۵-۶۶
- ↑ زرکوب شیرازی، همان، ص۶۶؛ اسنوی، طبقات الشافعیة، ج۱، ص۲۸۴
- ↑ ابنقاضی شهبه، طبقات الشافعیة، ج۲، ص۱۷۲؛ ابنعماد، شذرات الذهب، ج۵، ص۳۹۲
- ↑ معصوم علیشاه، طرائق الحقائق، ج۲، ص۶۶۴-۶۶۵؛ خوانساری، روضات الجنات، ج۵، ص۱۲۸؛ حشری تبریزی، روضة اطهار، ص۱۳۵
- ↑ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۷، ص۳۷۹؛ ابنکثیر، البدایة والنهایة، ج۱۳، ص۳۶۳؛ ابنعماد، شذرات الذهب، ج۵، ص۳۹۲
- ↑ یافعی، مرآة الجنان، ج۴، ص۱۶۵؛ اسنوی، طبقات الشافعیة، ج۱، ص۱۳۶؛ سبکی، طبقات الشافعیة الکبری، ج۸، ص۱۵۷
- ↑ بیضاوی، الغایة القصوی، مقدمه قرهداغی، ص۵۶
- ↑ خوانساری، روضات الجنات، ج۲، ص۲۸۰، ج۵، ص۱۳۰؛ علامه حلی، القواعد، ص۱۲۷-۱۲۸
- ↑ خوانساری، روضات الجنات، ج۲، ص۲۸۱
- ↑ ابنکثیر، البدایة و النهایة، ج۱۳، ص۳۶۳؛ فصیح خوافی، مجمل فصیحی، ج۱، ص۳۶۵
- ↑ بیضاوی، الغایة القصوی، ص۱۸۴؛ یافعی، مرآة الجنان، ج۴، ص۱۶۵
- ↑ بیضاوی، الغایة القصوی، ص۱۸۴؛ یافعی، مرآة الجنان، ج۴ ص۵۱، ۵۸، ۱۸۴
- ↑ جنید شیرازی، شد الازار، ص۲۹۸
- ↑ رودانی، صلة الخلف، ص۴۶۵
- ↑ قرهداغی، مقدمه بر الغایة القصوی، ص۶۴
- ↑ ابنحجر عسقلانی، الدرر الکامنة، ج۱، ص۱۴۲
- ↑ مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۸، ص۳۵۱۵
- ↑ بیضاوی، الغایة القصوی، ص۱۸۴؛ یافعی، مرآة الجنان، ج۴، ص۱۶۵
- ↑ بیضاوی، طوالع الانوار، ص۶۸، ۸۰، ۱۶۹، ۱۹۱، ۲۱۴؛ همو، منهاج الوصول، ص۶۸، ۷۱، ۱۲۵، ۱۲۷، ۱۴۳
- ↑ چكيده عبقات الانوار (حديث غدير): ص ۲۷۵.
- ↑ دانشنامه غدير،ج ۱۴،ص ۵۴۰.
- ↑ طبقات الشافعية: ج ۸ ص ۱۵۷. بغية الوعاة: ج ۲ ص ۵۰ . همچنين ر.ک: طبقات المفسرين (داوودى): ج ۱ ص ۲۴۲.