پرش به محتوا

مقالات غدیر از ترکیه

از ویکی غدیر

۱۴۲۳ براى اولين بار برنامه بى ‏سابقه ‏اى را تجربه كرد. افرادى از مليت‏ هاى مختلف جهان فراخوانده شدند، تا در برنامه ‏اى كه گفتمان ملت‏ ها درباره غدیر را تداعى مى‏ كرد، احساس خود را از اين واقعه در مقاله ‏اى به تصویر كشند.[۱]در اين برنامه ۲۱۴ نفر از ۳۶ كشور جهان با ۲۷ زبان مختلف شركت كردند، كه همه سعى كرده بودند دريافت درونیشان را از واقعه عظيم غدير نشان دهند، و برداشت خود را با ذوق و سليقه ‏اى كه ظرافت اين ماجرا مى‏ طلبد، با زيباترين كلام به رشته قلم درآورند، كه يكى از اين كشورها تركيه است.

این مقالات را اهل هر ملیتی ابتدا به زبان و خط رسمی کشور خود نوشته‌اند، و سپس به زبان فارسی ترجمه شده است، که چند نمونه از اصل نوشته‌ها پس از مقدمه آورده می‌شود. در مجموعه حاضر گزینشی از همه مقالات انجام گرفته است.[۲]

يادى از خدمت گذاران آينده ولايت از منبر غدير[۳]

غدير شادترين روز عمر پيامبر صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله بود، اما در پشت پرده مسائلى جريان داشت كه چهره مباركش را غم‏ آلود كرده بود. آنچه پيامبر صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله مى‏ دانست بسيارى از مردم نمى‏ دانستند.آن‏حضرت مى‏ دانست كه در آينده همين على عليه‏ السلام را كه بر فراز دستانش است خانه‏ نشين خواهند كرد، و او «صبرت و فى العين قذى و فى الحلق شجى» خواهد گفت! اما در كنار همين مظلوميت كمرشكن، پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله مى‏ ديد روزى راكه شاگردان مكتبش نداى آسمانى غدير را از دوردست قرنهامى شنوند و پيامش را به جهانيان عرضه مى ‏كنند.

پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله در آن روز آينده ‏هايى را مى ‏نگريست كه راه غدير توسط شاگردان مكتب او ادامه مى‏ يابد و داستان غدير با خون نوشته مى ‏شود. اين گونه بود كه در آن روز غم و شادى در هم آميخته بود، و خنده و اشك را با هم به نمايش گذاشته بود.

به نام خدايى كه اتمام نعمت و اكمال دين را با غدير قرار داد. روزى كه پيامبر صلى‏ لله‏ عليه ‏و‏آله حزن و شادى را با هم داشت!!آن روز يك بار ديگر خورشيد نبوى رخسار خود را عيان مى‏ كرد. او با قامت استوار خود قدم به جلو مى‏ گذاشت و براى ايراد خطبه‏ اى آماده مى ‏شد. اين بار نه مثل هميشه بود. حتى راه رفتن او فرق كرده بود. همه در اين فكر بودند كه چه خبر است و چه خواهد شد؟ديگر همه صداها و هلهله‏ ها خاموش شده بود.

گويا مردم حتى نفس هم نمى ‏كشيدند. فقط صداى تپش قلبها بود كه در سينه‏ ها حبس شده بود، و هر آن احتمال داشت از قفس سينه ‏ها آزاد شود و تا آسمانها پر كشد. پيامبر خدا در جايگاه مخصوص خود بر فراز منبر مثل كوه، استوار ايستاده بود. همه چيز آماده سخنرانى پيامبر صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله بود.

پس از لحظاتى ايراد خطبه را آغاز فرمود،خطبه‏ اى كه تا آن زمان چنين خطبه ‏اى از آن‏ حضرت نشنيده بوديم.آنچه در در غدير مبهم مى‏نمود دو نكته بود: يكى حزن شديدى كه در چهره پيامبر صلى ‏الله‏ عليه و‏آله عيان بود، و ديگر شعف و شادى كه در چشمان مباركش برق مى‏ زد.من كه اصحاب پيامبر صلى ‏الله ‏عليه‏ و‏آله را خوب مى ‏شناختم، مى‏ دانستم چه نقشه‏ ها در موردآينده رهبرى جهان اسلام كشيده ‏اند.

من از منافقانى كه در صف مسلمين و مؤمنين بودند خبر داشتم، كه چه كينه‏ هايى در دل دارند! آنان بازماندگان هلاك‏ شدگان بدر واحد بودند كه هنوز زنده بودند!! يقين دارم كه آنچه من مى‏ دانستم پيامبر خدا صدها برابرش را مى‏ دانست. من كه نمى دانستم در آينده على عليه ‏السلام را خانه‏ نشين خواهند كرد. من نمى‏ دانستم كه زمانه بر على عليه‏ السلام آن قدر سخت خواهد گرفت كه خواهد گفت: «صبرت و فى العين قذى و فى لحلق شجى».

نمى‏ دانستم كار به جايى خواهد رسيد كه على عليه ‏السلام با چاه درد دل كند. اينها اخبارى بود كه پيامبر صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله به ما نگفته بود.شايد در غدير خم بعد از مراسم عمومى، پيامبر صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله با على عليه ‏السلام چنين نجوايى كرده باشد: على جان، غصه مخور. تكليف الهى بود. بايد اين مردم امتحان مى‏ شدند تا مؤمن و منافق، و صف هاى حقيقت پيشه ‏گان از غير آنان جدا مى‏ شد.اما على جان، مى‏ بينم روزى را كه شاگردان مكتب تو و فرزندانت صداى مرا در غدير مى‏ شنوند و اين پيام مرا به جهانيان عرضه مى‏ كنند.

شايد على عليه ‏السلام هم به پيامبر صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله چنين عرض كرده باشد:باشد سرورم، سرم فداى يك لحظه عمر شما.سرورم! مگر تا حال ديده ‏اى كه اين على در مقابل شما چون و چرا كند؟!سرورم! آن روز اسماعيل آماده ذبح به دست ابراهيم شد؛ و امروز هم من على آماده شهادت در راه اعتلاى دين تو خواهم شد.سرورم! على شرمنده تو است. چه كند كه يك جان دارد و بس. اگر جانهايى داشت يقينا فداى تو مى‏ كرد.

پيامبر صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله در آن روز كارهايى انجام داد تا براى هيچ كس عذرى باقى نماند. از بيعت مردان تا زنان و از شعر حسان تا سلام بر اميرمؤمنان، همه و همه براى آن بود كه اتمام حجت شود كه از فرداى آن روزها به على عليه‏ السلام به عنوان «اميرالمؤمنين» سلام كنند.

اما افسوس و صد افسوس! اى كاش فقط «اميرالمؤمنين» نمى‏ گفتند؛ ديگر چرا تنهايش گذاشتند و خانه‏ نشينش كردند؟!اينها فلسفه حزن در چهره پيامبر صلى‏ الله ‏عليه ‏و‏آله بود در آن هنگام كه بالاى منبر خطبه خواند درحالى كه دست على عليه‏ السلام در دست او بود.

اما از نگاهى ديگر چشمان پيامبر صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله در غدير از شعف مى‏ درخشيد و شادى درديدگان حضرتش نمايان بود. مؤمنان حاضر در غدير از اين نگاه اميدوار مى‏ شدند، ونسبت به آينده خوشبين مى ‏گرديدند. پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله در آن روز آينده ‏هايى را مى ‏نگريست كه راه غدير توسط شاگردان و فرزندان مكتب او ادامه مى‏ يابد. روزى با خون و روزى با قلم داستان غدير نوشته مى‏ شود.خدايا، ما فريادِ «من كنت مولاه فهذا على مولاه» را در غدير؛ و فريادِ «هل من ناصرينصرنى» را از قتلگاه حسين شهيد عليه‏السلام شنيديم! پس توفيق هر چه بهتر شنيدن و دقيق‏تر عمل كردن به اين دو شعار دين را به غلامان حجة بن الحسن عليه‏السلام نصيب فرما.

منبع

دانشنامه غدیر،جلد ۶،صفحه ۲۳.


پانویس

  1. غدير در احساس ملت‏ ها: ص۵-۸.
  2. غدیر در احساس ملّت‌ها: ص۵–۸.
  3. على ‏اكبرمظلومى.