اسماعیل حمیری
سید اسماعیل بن محمد حمیری، ملقب به «سید» و معروف به «سید حمیری»، از شاعران برجسته قرن دوم هجری است که در بستر تحولات فکری و سیاسی اموی‑عباسی زیسته است. وی که در عمان زاده شد و در بصره پرورش یافت، نسب یمانی خود را به قبیله حمیر میرساند و عنوان «سید» در نام او نشانگر علوی بودن نیست، بلکه لقبی است که از سوی مادر و سپس امام صادق (علیهالسلام) بر او نهاده شد.
| اطلاعات فردی | |
|---|---|
| نام کامل | ابوهاشم (ابوعامر) اسماعیل بن محمد بن یزید بن ربیعة بن مفرغ حمیری |
| سرشناسی | شاعر برجسته شیعه، از اصحاب امام صادق علیه السلام |
| تولد | ۱۰۵ هجری قمری / روستای نعمان نزدیک فرات و رحبه (شام) |
| وفات | ۱۷۳ هجری قمری/ بغداد (محله رمیلَه) |
| محل دفن | محله کرخ بغداد، گورستان جنینه (باغچه) |
| اطلاعات علمی | |
| استادان | مشایخ حدیث و ادب در بصره و کوفه |
| مذهب | شیعه اثناعشری |
| اطلاعات فرهنگی | |
| علت شهرت | پرشعرترین شاعر عرب در کنار بشار و ابوالعتاهیه، قصیده مذهبه، قصیده عینیه، اشعار غدیریه |
او در مسیر اعتقادی خود از خوارج به کیسانیه و نهایتاً به امامیه گروید و با سرودن قصایدی ناب در منقبت اهلبیت علیهمالسلام و توبهای آشکار، به یکی از مصادیق بارز عشقورزی به خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله تبدیل شد.
بررسی تطبیقی منابع رجالی کهن (همچون رجال کشی، خلاصه علامه حلی، تنقیحالمقال مامقانی و قاموسالرجال شوشتری) نشان میدهد که با وجود گزارشهایی از شرابخواری و گرایشهای پیشین کیسانی، توبهٔ او در محضر امام صادق علیهالسلام و تأییدهای صریح معصومان، جایگاه وی را بهعنوان راوی و شاعری «ثقه و جلیلالقدر» تثبیت کرده است.
زندگینامه
سید اسماعیل بن محمد یزید بن ربیعه حمیری در سال ۱۰۵ قمری در عمان (پایتخت کنونی اردن) چشم به جهان گشود و محیط بصره را برای رشد و بالندگی خویش برگزید.[۱] نسب وی به قبیله حمیر در یمن میرسید که خود نشانگر هویت عرب جنوبی اوست. نکتهٔ مهم در نام او، عنوان «سید» است؛ عنوانی که نه نشانهٔ علوی بودنش، بلکه جزئی از نام و لقبی بود که مادرش بر او نهاد.[۲]
مامقانی در تنقیحالمقال نیز صراحتاً اشاره میکند که سید نه علوی بود و نه هاشمی، و این لقب بهتأیید امام صادق علیهالسلام به «سیدالشعراء» مبدل شد.[۳] کنیهٔ او را به اختلاف، ابوهاشم یا ابوعامر ثبت کردهاند؛ هرچند شوشتری با استناد به شرح سید مرتضی بر قصیدهٔ مذهبه، کنیهٔ «ابوهاشم» را معروفتر و اصح میداند.[۴] خاندان او سابقهٔ ادبی داشتند؛ جد پدری یا مادریاش، یزید بن زیاد معروف به ابن مفرغ (متوفای ۶۹ ق)، شاعری بود که عباد بن زیاد بن ابیه، والی سیستان، او را هجو گفته بود.[۵]
دربارهٔ وفات سید میان مورخان اختلاف است. ابنشاکر کتبی سال ۱۷۹ ق را ثبت کرده است،[۶] ابنحجر در لسانالمیزان یکی از دو سال ۱۷۸ یا ۱۷۹ را ذکر کرده،[۷] اما مرزبانی در اخبارالسید سال ۱۷۳ ق را نقل نموده است.[۸]وی در بغداد، در محلهٔ رملیه، درگذشت و جنازهٔ او بهدستور هارونالرشید با تجلیل و تشییع رسمی همراه شد.[۹] مزار او در محلهٔ شیعهنشین کرخ بغداد، در جُنینه (باغچهای) جنب «قطیعالربیع» واقع است.[۱۰]
شوشتری به نقل از طبری به این نکته انتقاد دارد که گزارش «المنتظم» وفات او را در زمان هارون ضبط کرده، در حالی که در تاریخ طبری از تهدید منصور دوانیقی مبنی بر سوزاندن محله بهخاطر دفن نشدن او سخن رفته است؛ از اینرو، او در رد پایگاه مامقانی مینویسد که ثبت وفات در سال ۱۷۳ یا ۱۷۹ با وجود تولد در ۱۰۵ ق، حداکثر سن ۶۸ تا ۷۴ سال را نشان میدهد، اما انتساب ولادت به سال ۱۷۳ (که در برخی نقلها آمده) کاملاً نادرست است؛ زیرا مستلزم آن است که سید پس از شهادت امام صادق علیهالسلام (۱۴۸ ق) متولد شده باشد که با دیدارهای ثبتشدهٔ او با آن حضرت در تناقض آشکار است.[۱۱]
تحول فکری و کلامی
بر اساس نقل ابنشهرآشوب، سید در ابتدا خارجی مذهب، سپس کیسانی و نهایتاً امامیه شد.[۱۲] این سیر تحول بیانگر جستوجوی فکری عمیق در اوست. خود او در پاسخ به اینکه چگونه با وجود شامی و حمیری بودن، شیعه شدهاست، گفته است: «صُبَّتْ عَلَیَّ الرَّحْمَةُ صَبّاً، فَکُنْتُ کَمُؤْمِنِ آلِ فِرْعَوْنَ» (یعنی رحمت خدا بر من باریدن گرفت و من چون مؤمن آل فرعون شدم).
وی همچنین از آیین پدر و مادرش که به «شجرهٔ ملعونه» (اشاره به بنیامیه) تمسک جسته بودند، دست کشید. هرچند شوشتری در اینجا به روایت مدینةالمعاجز اشاره میکند که در آن، داستان عبدی اسود (سیاهپوست) نقل شده که حضرت مجتبی علیهالسلام برای او دعا کردند و بشارت ولادت فرزندی «شیعهٔ اهلبیت» دادند و برخی آن فرزند را سید حمیری دانستهاند. شوشتری این نسبت را به شدت نقد میکند و میگوید اولاً این روایت مجهول است و ثانیاً با عرب حمیری بودن سید و پدرش تنافی دارد؛ چه، در آن قصه، شخص مورد دعا یک غلام سیاه است، در حالی که حمیریان از عرب اصیل یمن هستند.[۱۳]
برجستهترین نقطهٔ تحول و توبهٔ او، ماجرای بیماری سخت و دیدار امام صادق علیهالسلام از بستر اوست. محمد بن نعمان (معروف به مؤمن طاق) نقل میکند که به عیادت سید رفت و دید که رنگ چهرهاش سیاه شده، چشمانش کبود گشته و تشنگی کبد او را آزار میدهد و قدرت تکلم را از دست داده است. وی که از شرابخواری سید آگاه بود، به محضر امام صادق (علیهالسلام) رسید و ماجرا را بازگفت. حضرت دستور دادند الاغشان را زین کنند و با عجله به بالین سید رفتند. امام در حالی که سید قادر به سخن گفتن نبود، بر بالین او نشست و فرمود: «یا سید!» سید چشمانش را گشود و گریست. امام شفتین خود را حرکت داد و ناگاه سید به سخن درآمد و گفت: «فدایت شوم! آیا با اولیاء خود چنین میکنی؟» امام فرمود: «یا سید، بگو حق را (یا: بگو به حق) تا خداوند گرفتاری تو را برطرف کند». سید در آن حال گفت: «تَجَعْفَرْتُ بِاسْمِ اللهِ وَ اللهُ أَکْبَرُ» (به نام خدا جعفری شدم و الله اکبر). راوی میگوید که امام از بالین او برنخاست تا اینکه سید بر روی پشت خود نشست.[۱۴] مامقانی این روایت را سند محکم بر توبهٔ سید پیش از مرگ میداند و میگوید که مفهوم «تجعفرت» تصریح به پذیرش امامت جعفر صادق علیهالسلام دارد و این کشف از آن جهت مهم است که روشن میکند سید از عقاید پیشین خود (که شاید به محمد حنفیه یا دیگران معتقد بود) دست برداشته و به امامت صادقین علیهمالسلام گروید. شوشتری نیز در مقام توضیح میگوید که اگر «قُلِ الْحَقَّ» به معنای «اقرار به حق و امامت» تعبیر شود، مقصود همان نطق به «تجعفرت» است و این اقرار، انحراف پیشین او را جبران میکند.
جایگاه رجالی
دربارهٔ وثاقت سید حمیری، سه قول عمده در منابع رجالی منعکس است که مامقانی و شوشتری بهتفصیل به آنها پرداختهاند:
توثیق
علامه حلی در خلاصةالأقوال، سید را در «قسم اول» (ثقات) ذکر کرده و تعبیر میکند: «إِسْمَاعِیلُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْحِمْیَرِیُّ … ثِقَةٌ جَلِیلُ الْقَدْرِ عَظِیمُ الشَّأْنِ وَ الْمَنْزِلَةِ».[۱۵] مامقانی بهشدت از این توثیق دفاع میکند و میگوید که تمام نسخههای معتبر خلاصه (از جمله نسخهای که به تصحیح شهید ثانی رسیده و نسخهٔ تفرشی، میرزا و جزائری) همه بر لفظ «ثقه» اتفاق دارند و تنها صاحب تکمله (عبدالنبی کاظمی) مدعی شده که در نسخه «فقیه» آمده است که این ادعایی است بیدلیل و مردود. مامقانی تأکید میکند که عَدِّ علامه حلی او را در «قسم اول» خود گواه روشنی بر تعدیل اوست. همچنین ابنداود نیز او را جزء ثقات شمرده است.
مدح
محقق مجلسی در الوجیزة، او را «ممدوح» معرفی کرده است و این دستکم از ظاهر عبارت ابنطاووس در تحریر طاوسی برمیآید که میگوید: «حَالُهُ فِی الْجَلاَلَةِ ظَاهِرٌ وَ مَجْدُهُ بَاهِرٌ».[۱۶]
تضعیف
عبدالنبی کاظمی در تکملةالرجال و نیز شیخ بهائی در حواشی خود بر خلاصه، او را متهم به شرابخواری و کیسانیگری کردهاند. حکایت معروف آن است که سید با ابریق شراب در دست در کوچههای مدینه به امام صادق علیهالسلام برخورد کرد. امام پرسید در ابریق تو چیست؟ سید گفت: شیر. حضرت خواستند در کفشان بریزند و شراب به شیر تبدیل شد. سپس حضرت فرمودند: «امام زمانت کیست؟» سید گفت: «همان کسی که خمر را به شیر مبدل ساخت».[۱۷] این داستان، هم نشاندهندهٔ اوج ایمان او به قدرت امام و هم بیانگر ادامهٔ گناه شرابخواری است. در روایت دیگری از کشی، فضیل رسّان نقل میکند که نزد امام صادق علیهالسلام از شرابخواری سید سخن به میان آمد و حضرت فرمودند: «رَحِمَهُ اللَّهُ وَ مَا ذَلِکَ عَلَی اللَّهِ أَنْ یَغْفِرَ لِمُحِبِّ عَلِیٍّ».[۱۸]
مامقانی در دفاع از توثیق علامه، به این نکته اشاره میکند که سخن از توبهٔ سید و برائت از کیسانیگری به میان آمده است. وی مینویسد: کسی که مثل علامه حلی با آن دقت و احاطه، او را توثیق کند، بیشک مستند به آگاهی از رجوع او از کیسانیه و حصول ملکهٔ عدالت در اوست. همچنین کفعمی به نقل از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که: «إِنْ زَلَّتْ لَهُ قَدَمٌ فَقَدْ ثَبَتَتْ لَهُ أُخْرَی» و فرمودند: «تَلْحَقُ مِثْلَهُ التَّوْبَةُ وَ لاَ یَکْبُرُ عَلَی اللَّهِ تَعَالَی أَنْ یَغْفِرَ الذُّنُوبَ لِمُحِبِّنَا وَ مَادِحِنَا».[۱۹]
شوشتری اما در نقد مامقانی میگوید که اصل داستان «عبد اسود» و بشارت ولادت او، نمیتواند مربوط به سید حمیری باشد و هیچ سند معتبری ندارد. همچنین وی از خطاهای مامقانی در نقل عبارات کشی انتقاد میکند و میگوید که مامقانی نقل «وَ سَمَّاهُ وَ ذَکَرَ أَنَّهُ خُیِّرَ» را به «وَ سَمَّاهُ إِسْمَاعِیلَ» تبدیل کرده که تحریف است و اصل آن در منابع کهن وجود ندارد.[۲۰] با این حال، شوشتری نیز در نهایت اقرار دارد که روایت صریح محمد بن نعمان از کشی، دلالت قطعی بر توبهٔ سید دارد و «فَلَمْ یَبْرَحْ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیهالسلام حَتَّی قَعَدَ السَّیِّدُ عَلَی اسْتِهِ» نشانگر بهبودی معجزهآسا و بخشایش الهی بر اوست؛ لذا تشکیک در توبه را صحیح نمیداند و میپذیرد که او از ثقات است و روایاتش صحیح است.
میراث شعری
سید حمیری علاوه بر جایگاه رجالی، به عنوان «سیدالشعراء» از سوی امام صادق علیهالسلام ملقب شد. نقل است که حضرت به او فرمود: «سَمَّتْکَ أُمُّکَ سَیِّداً وَ وُفِّقْتَ فِی ذَلِکَ، أَنْتَ سَیِّدُ الشُّعَرَاءِ» و سید نیز در پاسخ این شعر را سرود که مطلع آن چنین است:[۲۱]
وَلَقَدْ عَجِبْتُ لِقَائِلٍ لِی مَرَّةً … عَلاَّمَةَ فَهْمٍ مِنَ الْفُهَمَاءِسَمَّاکَ قَوْمُکَ سَیِّداً صَدَقُوا بِهِ … أَنْتَ الْمُوَفَّقُ سَیِّدُ الشُّعَرَاءِ.
قصیدهٔ معروف «لام عمرو باللوی مربع» (معروف به قصیدهٔ مذهبه) مهمترین اثر اوست که ۱۱۰ بیت دارد و به دلیل نگارش با طلا، «مذهبه» نام گرفته است. این قصیده در مدح اهلبیت (علیهمالسلام) و تثبیت ولایت علی (علیهالسلام) سروده شده و سید مرتضی علمالهدی شرحی بر آن نگاشته است. ابوعبیده، شعرای بزرگ عرب را سنجیده و دربارهٔ سید گفته است: «کسی که انسانی را به باد عاد تشبیه کند، شاعرترین مردم است» و به بیتی از سید اشاره کرد که میگوید: «إِذَا أَتَی مَشْعَراً یَوْماً أَنَامَهُمْ … أَنَامَةَ الرِّیحِ فِی تَدْمِیرِهَا عَادَا». بشار بن برد نیز اعتراف کرد که اگر سید به جای مدح بنیهاشم، به ما میپرداخت، ما را به زحمت میانداخت. حتی مروان بن ابیحفصه که از دشمنان سرسخت اهلبیت و از هجویهگویان آنان بود، با شنیدن قصیدهٔ مذهبه، در برابر هر بیت گفت: «سُبْحَانَ اللَّهِ! مَا أَعْجَبَ هَذَا الْکَلاَمَ!». و سفیان ثوری اظهار داشت که خواندن قصیدهای که در آن «إِنَّ یَوْمَ التَّطْهِیرِ یَوْمٌ عَظِیمٌ» است، بر روی منبر اشکالی ندارد.[۲۲]
اصمعی نیز علیرغم دشمنی با خلفا، میگفت: «اگر این مرد خلفا را در شعرش دشنام نمیداد، میگفتم سیدالشعراست». در الاغانی از عم موصلی نقل شده که سید در مدح بنیهاشم دو هزار و سیصد قصیده سروده است و چون گمان برد که همهٔ اشعار او را گرد آورده، روزی مردی نشست و سه قصیده از او خواند که در مجموعهاش نبود؛ پس دریافت که شعر سید به جایی نمیرسد که بتوان همهٔ آن را یکجا جمع کرد.[۲۳]
کرامات
دربارهٔ سید، حکایات شگفتانگیزی نقل شده که جایگاه معنوی او را نشان میدهد:
- رؤیای امام رضا (علیهالسلام): در کتاب عیون اخبار الرضا آمده است که امام رضا (علیهالسلام) پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) را در خواب دید که علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهمالسلام) نزد ایشان بودند و شخصی مشغول خواندن قصیدهٔ «لام عمرو» بود. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) به آن شخص سلام کرد و سپس به او فرمود: «بر شاعر و مداح ما در دار دنیا، سید اسماعیل سلام کن.» وقتی قصیده به پایان رسید، فرمود: «یا علی! این قصیده را حفظ کن و به شیعیان ما دستور حفظ آن را بده و به آنان بگو هر کس آن را حفظ کند و مداومت بر خواندن آن داشته باشد، بهشت بر او واجب میشود».[۲۴] این روایت نشانگر جایگاه بس والای شعری سید در جهان معنویت شیعه است.
- داستان کفش و مار: مدائنی نقل کرده که سید در کناسه (محلهای در کوفه) ایستاد و اعلام کرد هر کس فضیلتی از علی (علیهالسلام) برایش نقل کند که در شعری نیاورده باشد، اسبش را به او میدهد. مردم برایش نقل کردند تا اینکه شخصی حکایت «ابوالرعل المرادی» را بازگفت که امیرالمؤمنین (علیهالسلام) برای وضو خفاش را درآورد و ماری در آن خزید و کلاغی آن را ربایش کرد و رها ساخت تا مار خارج شد. سید اسب را به او داد و این شعر را سرود که مطلع آن چنین است: «أَلاَ یَا قَوْمُ لِلْعَجَبِ الْعُجَابِ … لِخُفِّ أَبِی الْحُسَیْنِ وَ لِلْغُرَابِ».[۲۵]
- ماجرای سیاه شدن چهره و سفید شدن آن: روایت شده که در هنگام احتضار، چهرهٔ سید سیاه شد و او به امیرالمؤمنین (علیهالسلام) اعتراض کرد که «آیا با اولیای خود چنین میکنید؟» که ناگاه چهرهاش چون ماه شب چهارده سفید شد و این شعر را خواند که میگوید: «أُحِبُّ الَّذِی مَنْ مَاتَ مِنْ أَهْلِ وُدِّهِ … تَلَقَّاهُ بِالْبُشْرَی لَدَی الْمَوْتِ یَضْحَکُ».[۲۶]
شعرِ غدیر در حضور امام علیه السلام[۲۷]
نظم و نثر برای غدیر از مؤثرترین شیوهها در تبلیغ فراگیر آن است، و این جهتگیری در زمان معصومین علیهم السلام با تأکید خاص و تأیید صریح ایشان پیگیری شده و راه آینده را در این باره نشان داده است. دو اقدام پیامبرصلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنین علیه السلام در مورد شعر غدیر و در آن موقعیت پر حساسیت، به همه فهماند که اعراض پیامبر صلی الله علیه و آله از شعر در غیر محدوده دین و اهل بیت علیهم السلام است.
بدین گونه راه تبلیغِ غدیر از طریق شعر برای شاعران دوستدار اهل بیت علیهم السلام باز شد، به گونه ای که شعرا از اصحاب ائمه علیهم السلام درباره غدیر شعر سرودند و در محضر ایشان یا دوستانشان آن را خواندند.
در این باره میتوان از سید اسماعیل حمیری از اصحاب امام صادق علیه السلام نام برد؛ که علامه امینی در کتاب «الغدیر» شعر او را آورده است. سید حمیری در اشعارش میگوید:
| و کم قد سمعنا من المصطفی | وصایا مخصَّصة فی علیّ | |
| و فی یوم خم رقی منبراً | یبلغ الرکب و الرکب لم یرحل | |
| فبَخبَخَ شیخک لمّا رآی | عری عقد حیدر لم تحلل |
پانویس
- ↑ ابنشاکر کتبی، فواتالوفیات، ج ۱، ص ۱۸۹
- ↑ شوشتری، مجالسالمؤمنین، ص ۵۰۲
- ↑ مامقانی، تنقیحالمقال، ج ۱، ص ۱۴۲
- ↑ شوشتری، قاموسالرجال، ج ۲، ص ۱۱۰
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج ۷، ص ۱۶۷؛ ابنخلکان، وفیاتالاعیان، ج ۶، ص ۳۴۳
- ↑ فواتالوفیات، ج ۱، ص ۱۸۹
- ↑ لسان المیزان ج ۱، ص ۶۷۶
- ↑ امینی، الغدیر، ج ۲، ص ۳۱۷
- ↑ المنتظم فی تاریخالملوک و الامم، ج ۹، ص ۴۱
- ↑ تستری، قاموسالرجال، ج ۲، ص ۱۰۹
- ↑ شوشتری، قاموسالرجال، ج ۲، ص ۱۱۰
- ↑ شوشتری، قاموسالرجال، ج ۲، ص ۱۰۷
- ↑ شوشتری، همان، ص ۱۱۰
- ↑ کشی، رجال کشی، ص ۲۸۵‑۲۸۹؛ مامقانی، تنقیحالمقال، ج ۱، ص ۱۴۲
- ↑ مامقانی، همان، ص ۱۴۲
- ↑ شوشتری، قاموسالرجال، ج ۲، ص ۱۰۷
- ↑ شوشتری، قاموسالرجال، ج ۲، ص ۱۰۷
- ↑ کشی، ص ۲۸۵؛ مامقانی، ص ۱۴۲
- ↑ شوشتری، قاموسالرجال، ج ۲، ص ۱۰۷
- ↑ شوشتری، ج ۲، ص ۱۱۰
- ↑ شوشتری، قاموسالرجال، ج ۲، ص ۱۰۷؛ مامقانی، تنقیحالمقال، ج ۱، ص ۱۴۲
- ↑ شوشتری، قاموسالرجال، ج ۲، ص ۱۰۷
- ↑ ابوالفرج، الاغانی، ج ۷، ص ۲۳۶؛ شوشتری، همان، ص ۱۱۰
- ↑ شوشتری، قاموسالرجال، ج ۲، ص ۱۰۷
- ↑ شوشتری، ج ۲، ص ۱۱۰
- ↑ کشی، ص ۲۸۶؛ مامقانی، ص ۱۴۲
- ↑ اسرار غدیر ص۳۲۰، ۳۲۱. چهارده قرن با غدیر: ص ۱۷۳. تبلیغ غدیر در سیره معصومین علیهم السلام: ص۲۱۲، ۲۱۳.