انتقام کربلای غدیر در عصر ظهور (مقاله)
چکیده[۱]
- ارتباط منطقی بین دعای ندبه و غدیر آن است که با غصب حقّ امامان غدیر، عیدی برای شیعه باقی نگذاشتهاند و ما در عیدمان بر این مسئله ندبه و زاری میکنیم.
- به فرموده امامان حقّ، غدیر اعاده نخواهد شد و روز به روز بر ابعاد این ظلم افزوده خواهد شد تا حضرت ولی عصر علیه السلام ظهور کند.
- غدیر نقطه پایان رسالت بود و آغاز فصل تازهای از دین، که در پرده سقیفه پنهان شد، تا ایام ظهور که پایان دولت شب است.
- به حکم خطبه غدیر و دعای ندبه، غدیر آخرین سخن و اتمام حجت پیامبرصلی الله علیه وآله بود.
- به حکم خطبه غدیر و دعای ندبه، پس از پیامبرصلی الله علیه وآله مردم تا هنگام ظهور به جاهلیت بازگشتند.
- تاراج حق غدیر به غصب حقّ امیرالمؤمنین علیه السلام تمام نشد، بلکه درباره امامان بعد از او هم ادامه یافت.
- غصب حق غدیر تا امروز ادامه دارد.
- در خطبه غدیر خبر از غصب حق غدیر، و در دعای ندبه چگونه مرثیه خواندن بر این حقّ غصب شده را به ما آموختهاند.
- در میان این همه حقوق از دست رفته، غم یک حق بیش از همه با ظهور آنچه با غدیر باید احیا میشد زنده خواهد شد و آن غم کربلاست.
- غمِ غدیر از کربلا مرثیهای دوباره یافته و تا قیام قائم ادامه مییابد.
موضوع این مقاله انعکاس خطبه غدیر در دعای ندبه است؛ و از آنجا که در چارچوب یک مقاله هرگز نمیتوان بهطور همهجانبه در این باره سخن گفت، تنها به یکی از اصلیترین موضوعات مشترک در این دو مأخذ و برقراری ارتباط منطقی بین آنها پرداختهایم.
امید آنکه بتوان باب جدیدی را در این زمینه گشود؛ بدین معنی که نه تنها در دعای ندبه، بلکه در تمام دعاها و زیارت نامههای مرتبط با حضرت ولیّ عصر علیه السلام حتماً نشانههایی از غدیر و پیامدهای آن را بتوان مشاهده کرد.
اما در این مورد خاص، دعای ندبه را امام صادق علیه السلام به شیعیان تعلیم داده تا در زمان غیبت بخوانند.
به ویژه در چهار عید بزرگ؛ یعنی جمعه، غدیر، فطر و قربان.
اما از آنجا که «ندبه» به معنای عزاداری، سوگواری، زاری و نوحه سرایی است، این سؤال مطرح میشود که: چرا بر مزیّت خواندن آن در چهار عید بزرگ یاد شده تأکید گردیده است؟
در یک پاسخ کوتاه به این سؤال، میتوان به روایتی از امام باقرعلیه السلام استناد کرد که فرمودهاند: هیچ عیدی برای مسلمانان وجود ندارد - نه عید فطری و نه عید قربانی - جز اینکه غم و اندوه آل محمدعلیهم السلام در آن تجدید میشود، چرا که میبینند حق آنها در دست دیگران است.[۲]
بنابراین، وقتی ما در روز جمعه یا اعیاد دیگر این دعا را میخوانیم، یعنی اینکه خود را به گونه ای در غم و اندوه حقوق از دسته رفته آل محمدعلیهم السلام شریک دانسته، و با ناله و شیون به درگاه خداوند خواهان ظهور هر چه زودتر آن منتقم حقیقی هستیم، که بیاید و اعاده حق نماید.
اما درباره ماهیت این حق، جا دارد که از خود بپرسیم:
این حق در اصل چه بوده و از چه زمانی به تاراج رفته است؟
این حق در کجا و چگونه و طیّ چه مراحلی به شخص یا گروهی تفویض شده است؟
آیا آنگونه که امام باقرعلیه السلام فرمودهاند، این حق هنوز در دست دیگران است؟
آیا در دعای تعلیم داده شده از سوی امام صادق علیه السلام به شیعیانش، اشاره ای به این موضوع شده است؟
برای پاسخ به سؤال اول و دوم، کافی است خاطره غدیر و تفویض حق جانشینی حضرت امیر علیه السلام پس از پیامبرصلی الله علیه وآله را از سوی خداوند به یاد آورده، و سپس به مرور ماجرای سقیفه و پیامدهایش در طول تاریخ تا به امروز بپردازیم.
برای پاسخ به سؤال سوم و چهارم - که موضوع اصلی سخن در اینجا است - ترجیح میدهیم ابتدا دو آیه از قرآن را همراه تأویل آنها از امام معصوم علیهم السلام یادآور شویم:
الف. «ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت ایدی الناس»:[۳] فساد در خشکی و دریا به خاطر کارهایی که مردم کردهاند آشکار شد. در تأویل آن میخوانیم: به خدا سوگند تأویل این آیه بازمیگردد به زمانی که انصار گفتند: از ما امیری باشد و از شما نیز امیری![۴]
ب. «و اللیل اذا یغشی و النهار اذا تجلّی»:[۵] سوگند به شب آن زمان که سیاهیش جهانی را بپوشاند و سوگند به روز آن زمان که نورش جهانی را روشن سازد. امام باقرعلیه السلام در تأویل آن به محمد بن مسلم میفرماید:
شب در این آیه همان دومی است که پرده سیاهش را در دولتی که برایش فراهم شده بود بر فراز ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام کشید، و آن حضرت تا قیام حضرت قائم علیه السلام صبر میکند تا مهلت او پایان پذیرد. و روز همان حضرت قائم ما اهل بیت است، که هر گاه بپا خیزد، بر دولت باطل چیره میشود.[۶]
این آیه به خوبی نشان میدهد که آنچه از حق امیرالمؤمنین علیه السلام به تاراج رفته، تا قیام حضرت قائم علیه السلام هرگز اعاده نخواهد شد.
همچنین فسادی که در روز سقیفه بر خشکی و دریا گسترده شد روز به روز بر ابعادش افزوده شده، تا اینکه سرتاسر زمین را فرا گیرد، و تنها با ظهور حضرت ولی عصرعلیه السلام است که بساط این فساد برچیده خواهد شد.
بنابراین، اگر از هماکنون به این نتیجه قطعی برسیم چه بسا به خطا نرفته باشیم که: غدیر نقطه پایان رسالت بود و آغاز فصل تازه ای از دین، که در پرده شب پنهان شد و ناتمام ماند تا ایام ظهور، و ظهور نقطه پایان دولت شب است و ادامه آن فصلِ ناتمام که با نور محض آشکار میگردد.
با این همه، لازم است در تأیید و توجیه این نتیجه قطعی، به نمونههایی از هر دو مأخذ - یعنی خطبه غدیر و دعای ندبه - اشاره کنیم:
آخرین سخن و اتمام حجت
در خطبه غدیر
ای مردم! این آخرین باری است که من در چنین اجتماع انبوهی میایستم. پس بشنوید و اطاعت کنید و فرمانبردار امر پروردگارتان باشید و بدانید که خدای عزوجل صاحب اختیار و معبود شماست.
سپس پیامبرش که اکنون شما را مورد خطاب قرار داده ولیّ شماست. بعد از من علی علیه السلام صاحب اختیار و امام شما به امر پروردگارتان است. آنگاه امامت در نسل من از فرزندان او (حضرت امیر علیه السلام) خواهد بود، تا روزی که خدا و رسولش را ملاقات کنید.
ای مردم! من همان صراط مستقیم خداوندم که شما را به پیروی از آن دستور داده، و پس از من علی علیه السلام صراط مستقیم است، و سپس فرزندانم از نسل او که امامان هدایتگر هستند. همان کسانی که به سوی حق هدایت نموده و بر اساس حق به عدالت رفتار میکنند.
در دعای ندبه
آن زمان که روزگار پیامبرصلی الله علیه وآله به آخر رسید، او ولیّ خود علی علیه السلام را برای هدایت مردمان معرفی کرد، زیرا خودش بیم دهنده بود و هر قومی را هدایتگری باید. سپس در حالی که انبوه مردم در برابرش بودند فرمود:
هر کس که من مولای اویم علی علیه السلام هم مولای او است.
خداوندا دوستانش را دوست بدار و دشمنانش را دشمن بدار. یاری دهنده اش را یاری کن و کسی را که دست از یاری اش میکشد درمانده ساز.
و فرمود: هر کس که من پیامبرش هستم علی امیر او است. و فرمود: من و علی علیه السلام از یک درختیم و دیگر مردمان از درختان گوناگون هستند. همچنین او را در جایگاه هارون نسبت به موسی علیهما السلام قرار داد. بدین سان او (علی علیه السلام) پس از پیامبرصلی الله علیه وآله راهنمای هدایت از گمراهی بود، و نوری در تاریکی جهل و رشته محکم ارتباط با خداوند و راه راست او بود. در خویشاوندی اش با پیامبرصلی الله علیه وآله و پیشینه اش در دین جلوتر از او کسی نبود، و در مناقب کسی به گَرد منقبتی از او نمیرسید.
اما گویی رسولخداصلی الله علیه وآله این واقعیت را میدانست که امتش پس از او حق علی علیه السلام را رعایت نمیکنند و بنای ناسازگاری با او را مینهند. چه اینکه میدانیم علی بن ابی طالب علیه السلام در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله و همراه ایشان برای تنزیل قرآن جنگیدم.
تا آنجا که خون دلاوران عرب را ریخت، و پهلوانانشان را کشت، و با گرگ صفتانشان جنگید. از این رو دلهای آنان پُر از کینههای جنگ بدر و خیبر و حنین و جنگهای دیگر گردید.
بنابراین، مسلّم است که آنان به دنبال فرصتی میگشتند تا انتقام خود را از فرزند ابوطالب بگیرند، و مرهمی بر زخمهای کهنه خویش بگذارند. چه فرصتی بهتر از روزگاری که پیامبرصلی الله علیه وآله از دنیا رفته باشد!
جاهلیت پس از رسول خداصلی الله علیه وآله تا هنگام ظهور
در خطبه غدیر
ای مردم! به شما هشدار میدهم که من رسولخداصلی الله علیه وآله هستم و پیش از من نیز پیامبرانی بودهاند. اکنون اگر بمیرم یا کشته شوم آیا شما از دین خدا برمیگردید؟ پس هر کس که به جاهلیت برگردد به خداوند ضرری نمیرساند، و خداوند به زودی به شکرگزاران پاداش میدهد. نیز آگاه باشید آن کس که به صبر و شکر توصیف شده علی و سپس فرزندان من از نسل او علیهم السلام هستند.
ای مردم! به زودی پس از من پیشوایانی خواهند بود که به سوی آتش دعوت میکنند و روز قیامت یاری نمیشوند. پس بدانید که خداوند و من از آنان بیزاریم. آنان و یارانشان و همفکران و پیروانشان در پایینترین طبقه آتش هستند، و چه بسیار بد است مأوای متکبران.
در دعای ندبه
بنابراین، آنان نیز دشمنی اش را به دل گرفتند و بنای ناسازگاری با او را گذاشتند، و او به ناچار پیمان شکنان و ستیزهجویان و از دین بیرون شدگان را از پای درآورد. و آن زمان که از این جهان رخت بر بست و او را شقیترین فردِ آخرالزمان - به پیروی از شقیترین پیشینیان (قابیل) - به شهادت رساند، دستور رسول خداصلی الله علیه وآله درباره هدایتگرانِ پس از او نیز همچنان نادیده گرفته شد.
تا آنجا که جز گروه اندکِ وفادار به رعایت حق اهل بیت علیهم السلام، همه امت بر دشمنی آنها پافشاری کردند، و برای براندازی نسل پیامبرصلی الله علیه وآله و تبعید فرزندانشان متّحد شدند. و بدین ترتیب گروهی کشته، گروهی اسیر و گروهی تبعید و آواره گشتند.
اما تقدیر الهی برای آنان (خاندان پیامبرعلیهم السلام) بدان سان رقم خورد که امیدِ پاداش میرفت، زیرا زمین از آنِ خداست و آن را به هر یک از بندگانش که بخواهد به ارث میدهد، و عاقبت همه خیرها از آنِ متقین است.
پس این است آن حقی که به تاراج رفت. حقّی که از سوی خداوند به پیامبرش وحی شد، و ابلاغ آن را در غدیر خم شرط پایان رسالتش قرار داد.
با وجود این، تاراج این حق تنها با انتقام از علی علیه السلام تمام نشد، و به تأیید دعای ندبه درباره هدایتگرانِ پس از او نیز همچنان ادامه یافت. اما سؤال مهم این است که:
آنگونه که امام باقرعلیه السلام فرمودند، آیا هنوز هم این حق در دست دیگران است؟
آیا در خطبه غدیر به این حقیقت اشاره شده، و در دعای ندبه هم نشانههایی از آن آمده است؟
آری، هنوز هم!
در خطبه غدیر
ای مردم! به خدا و رسولش و نوری که همراه او نازل شده است ایمان بیاورید، پیش از آنکه صورتهایی را محو و نابود کنیم و آن صورتها را به پشت برگردانیم.[۷]
اما آن نور از جانب خداوند در من نهاده شد، و سپس در علی بن ابی طالب علیه السلام، و آنگاه در نسل او تا حضرت مهدی قائم علیه السلام که حق خدا و حق ما را میگیرد.
یقیناً که خداوند عزوجل ما را حجت قرار داده است بر تمام سهل انگاران، دشمنان، مخالفان، خیانت پیشگان، گنه کاران و ستمگران از همه جهانیان.
حال امام صادق علیه السلام به ما آموخته است که چگونه برای یادآوری آن حق از دست رفته - که هنوز هم در دست دیگران است - مرثیه بخوانیم:
در دعای ندبه
کجاست آن مهیّا شدهای که رشته ستمگران را پاره میکند؟ کجاست آن خُردکننده و کوبنده جاه و جلال تجاوزگران؟
کجاست آن ویران کننده بناهای شرک و نفاق؟
کجاست آن نابود کننده فاسقان و شورشگران و گردن فرازان؟
کجاست آن دروکننده شاخههای گمراهان و ستیزهجویان؟
کجاست آن که زَنگار کج فکریها و هواپرستیها را بزداید؟
کجاست آنکه رشتههای دروغ و تهمت را پاره کند؟ کجاست آنکه تجاوزگران و سرکشان را نابود سازد؟
کجاست آنکه دشمنان و گمراهان و بی دینان را ریشه برکَند؟
با این همه، گویی در میان این حقوق از دست رفته و هنوز هم در دستِ دیگران گرفتار شده، عَلَم مصائب و غم یک حقِ ناحق گشته بیش از همه در اهتزاز است. عَلَم مصائب و غم کربلا! کربلایی که فرصت آن را اهل شُبهه ایجاد کردند. همان مردمان پیمانشکن خیانت پیشه ناسازگار، با دلهایی گندیده از پلیدی شرک و بدنهایی آکنده از آلودگی کفر. آنگونه که حرمتها را دریدند، و بر بستر شهادت رسولخداصلی الله علیه وآله بانگ بی وفایی زدند، و در شکستن پیمان خود شتافتند و عهدهای محکمی را که بر جانشینی علی علیه السلام بسته بودند نادیده گرفتند…. بدین سان برای اهل شبهه فرصتی فراهم کردند تا آنان بتوانند اهل بیت برگزیده حق را در کربلا به شهادت برسانند و حریمش را بشکنند و یارانش را از دَم تیغ بگذرانند.[۸]
ما در دعای ندبه میخوانیم:
این الطالب بدم المقتول بکربلاء؟ کجاست خونخواهِ آن کشته دشت کربلا؟
آری! دقیقاً از همین کربلا است که مرثیه غدیر آغاز دوباره ای یافته و تا قیام حضرت قائم علیه السلام ادامه مییابد. پس اگر سوگواری باید کرد این گونه باید:
«فَعَلی الاطائب من اهل بیت محمد و علی صلی اللَّه علیهما و آلهما فلیبک الباکون، و ایّاهم فلیندب النادبون، و لمثلهم فلتُذرَف الدموع، و لیصرخ الصارخون، و یضجّ الضاجّون، و یعجّ العاجّون»: تنها بر پاکانِ برگزیده اهل بیت حضرات محمد و علی - که درود خدا بر آن دو و خاندانشان - گریه کنندگان باید بگریند، و تنها برای آنهاست که سوگواران باید سوگواری کنند، و برای همچون ایشان اشکها باید ریزان شود و نالهها از دل برآید و فریادها به آسمان رسد و بانگ واویلا سر داده شود.
- کجاست امام حسن علیه السلام؟
- کجاست امام حسین علیه السلام؟
- کجا هستند فرزندان امام حسین علیهم السلام؟
- آن شایستگان و راستگویانِ یکی پس از دیگری؟ کجاست راهی پس از راهی؟
- کجاست برگزیده ای پس از برگزیده ای؟
- کجا هستند خورشیدهای تابان؟
- کجا هستند ماههای فروزان؟
- کجا هستند ستارگانِ درخشان؟ کجا هستند نشانههای دین و پایههای دانش؟
- کجاست آن بقیةاللهی که از عترت هدایتگر هرگز جدا نیست؟
- کجاست آن مهیّا شدهای که رشته ستمگران را پاره میکند؟
- کجاست آن ساماندهِ کژیها و ناراستیها که انتظارش را میکشند؟
- کجاست آن دور کننده ستم که به امیدش دل بستهاند؟
قرآن و وارثانِ بر حق آن
در خطبه غدیر
ای مردم! در قرآن بیندیشید و آیاتش را بفهمید و به آیات محکمش بنگرید و آیات متشابهش را وانهید. سوگند به خدا هرگز زَواجرِ قرآن (باطن آیات) را برای شما آشکار نمیکند و تفسیرش را روشن نمیسازد، مگر این کسی که من دست او را گرفته به سوی خود بالا میبرم و بازویش را گرفته و به شما اعلام میدارم: هر کس که من صاحب اختیار او هستم این علی صاحب اختیار او است.
ای مردم! این علی برادر و جانشین و نگه دارنده علم من است. او وصی من در میان امتم بر تفسیر کتاب خدا و دعوت به آن میباشد، و عمل کننده به آنچه خدا را راضی میکند.
سلیم بن قیس هلالی در کتاب خود روایتی را از سلمان فارسی چنین نقل کرده است:
در شبِ همان روز (روز سقیفه)، حضرت امیر علیه السلام همراه حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین علیهم السلام به درِ خانه مهاجرین و انصار رفته، حق از دست رفته اش را به آنان یادآوری فرمود و آنها را به یاری خویش فراخواند.
از این میان، تنها چهل و چهار نفر آمادگی خود را برای یاری آن حضرت اعلام کردند. حضرت به آنان فرمود: صبح فردا در حالی که سرها را تراشیده و شمشیرهایشان را حمایل کردهاند نزد ایشان بیایند. اما صبح فردا به جز چهار نفر که ساعاتی بعد به هفت نفر رسیدند کسی بر سر قولِ خود حاضر نشد. این دعوت سه شب تکرار شد، ولی هر صبح نتیجه همان بود که بود.[۹]
بنابراین، وقتی حضرت امیر علیه السلام هیچ یار و یاوری به جز سه یا چهار یا هفت نفر نیافت، دست از مبارزه آشکار با غاصبان خلافت برداشت و فقط به جمع و تدوین قرآن پرداخت. این گونه که سلمان برای سُلیم روایت میکند:
وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام عکس العمل یارانش را چنین دید، از خانه بیرون نیامد و عبا بر دوش نیفکند مگر برای نماز.
تا اینکه قرآن را آنگونه که بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شده بود جمع کرد، همراه تأویل و تفسیرش و مشخص نمودن آیات ناسخ و منسوخ، خاص و عام، محکم و متشابه و ….
و آن زمان که کار به اتمام رسید، آن حضرت قرآنِ تدوین شده اش را برداشته به مسجد پیامبرصلی الله علیه وآله رفت، در حالی که ابوبکر و عمر در مسجد بودند و مردم در اطرافشان. امیرالمؤمنین علیه السلام وارد شد و نظرِ جمع را به خود معطوف داشته و با صدایی که همه بشنوند فرمود:
بدانید که من پس از غسل و کفن و دفن پیامبرصلی الله علیه وآله به کاری روی نیاوردم مگر به جمع و تدوین قرآن. اما در این قرآن تمام آیاتی که بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شده آمده، و آیه ای نیست مگر آنکه تنزیلش را نزد پیامبرصلی الله علیه وآله خواندهام و آن حضرت تأویل و ظاهر و باطن و عام و خاص و ناسخ و منسوخش را به من آموخته است.
بنابراین، شما در فردای قیامت نمیتوانید ادعا کنید که ما از این موضوع آگاه نبودیم.[۱۰]همچنین به درگاه خداوند عذری ندارید که بگویید من شما را به یاری خود فرا نخواندم، و حق را به شما یادآوری نکردم، و شما را به کتاب خدا از ابتدا تا انتهایش دعوت ننمودم.
اینجا بود که عمر برخاست و گفت: ما خود قرآنی داریم که از قرآن تو بینیازیمان میکند. و علی علیه السلام با قرآنی که تدوین و تنظیم کرده بود به خانه بازگشت.[۱۱]
اکنون به نظر شما آنچه که امام صادق علیه السلام در دعای ندبه به ما آموخته، مبیّن چه حقیقتی است؟
در دعای ندبه
«این المؤَمّل لاحیاء الکتاب و حدوده؟ این مُحیی معالم الدین و اهله؟» کجاست آن آرزو شدهای که اِحیا کند کتاب خدا و حدود آن را؟ کجاست آن زنده کننده نشانههای دین و اهل دین؟
سنتها و فرائض
در خطبه غدیر
ای مردم! با دینِ کامل و تفقّه (دانایی در دین) خانه خدا را زیارت کنید. ای مردم! نماز را بپا دارید و زکات را بپردازید، همانگونه که خدای عزوجل به شما فرموده است. اما اگر زمانی طولانی بر شما گذشت و کوتاهی نموده و فراموش کردید، حضرت امیر علیه السلام صاحب اختیار و سرپرست شماست، که معارف دین را برایتان تبیین کند.
بدانید که حلال و حرام بیش از آن است که من همه آنها را یک به یک برشمرده و بشناسانم، یا در این مدت کوتاه به تمام حلالها دستور داده و از همه حرامها بازتان دارم؛ بنابراین، مأمورم که از شما بیعت گرفته و با شما دست بدهم بر پذیرشِ آنچه از سوی خدای عزوجل درباره امیرالمؤمنین و اوصیای بعد از او علیهم السلام آوردهام. همان امامانی که از من و از نسل او (حضرت امیر) علیهم السلام هستند و تا روز قیامت که خداوند در آن به حق حکم میکند، به حق قیام میکنند و حضرت مهدی علیه السلام از آنان است.
در این فرازها از خطبه غدیر به تصریح آمده که انجام سنتها و فرائض و عمل به حرام و حلال منوط به اِحراز دین کامل؛ یعنی پذیرش ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام است. ولی به نظر میرسد که این موارد هم به دست فراموشی سپرده شده و به مرور زمان رنگ باخته است، چرا که امام صادق علیه السلام در دعای ندبه از این حقیقت نیز چنین پرده برداشته است:
در دعای ندبه
«این المُدّخر لتجدید الفرائض و السنن؟ این المتخیّر لاعادة الملّة و الشریعة؟» کجاست آنکه برای تازه کردنِ فرائض و سنتها ذخیره شده است؟ کجاست آن برگزیده ای که کیش و آئین محمدی را از نو بنا کند؟
و سرانجام اگر از آن دسته افرادی هستیم که به خواندن دعای عهد در هر صبح مبادرت داشته یا هر از چند گاهی آن را میخوانیم، سعی کنیم که به فرموده رسولخداصلی الله علیه وآله در خطبه غدیر از روی تفقّه باشد، نه صرفاً از روی عادت یا ثواب! و تنها در این صورت است که به مفهوم واقعی عباراتی چنین پی خواهیم برد:
«و اعمُر اللهم به بلادک و احیِ به عبادک. فانّک قلت و قولک الحق: ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت ایدی الناس. و اجعله اللهم…، مُجدّداً لما عُطّل من احکام کتابک و مُشیّداً لما ورد من اعلام دینک و سنن نبیّک:»[۱۲]
پس ای فریادرسِ دادخواهان! به فریاد این بنده گرفتارِ کوچک ترینت عنایت کن و بزرگ آقایش را به او بنما، ای توانمندِ مطلق! و بدین سان سوزِ دل و اندوه سینه اش را مرهمی بگذار و آتش درونش را فرو نشان، ای کسی که بر عرش قرار گرفته و بازگشت و سرانجام کار به سوی او است.[۱۳]
پانویس
- ↑ مجید مسعودی
- ↑ علل الشرائع: ج ۲ ص ۳۸۹.
- ↑ روم / ۴۱.
- ↑ الکافی (ترجمه رسولی محلاتی): ج ۱ ص ۸۳. البرهان: ج ۴ ص ۳۵۱.
- ↑ لیل / ۲ ۱.
- ↑ تفسیر برهان: ج ۵ ص ۶۷۷.
- ↑ نساء / ۴۷.
- ↑ مفاتیح الجنان: زیارت جامعه ائمة المؤمنین.
- ↑ اسرار آل محمدعلیهم السلام: ص ۲۲۲، ۲۲۱.
- ↑ این فرموده حضرت علی علیه السلام دقیقاً به آیه ۱۷۲ سوره اعراف:
انّا کُنّا عن هذه غافلین
، و تأویل آن در تفاسیر روائی شیعه اشاره دارد.
- ↑ اسرار آل محمدعلیهم السلام: ص ۲۲۲.
- ↑ مفاتیح الجنان: دعای عهد.
- ↑ ترجمه عباراتی از دعای ندبه.