تشبيه اميرالمؤمنين عليه السلام به حضرت عيسى عليه السلام
نزدیک غروب روز بیستم ذی الحجة سال دهم هجرت آخرین لحظات برنامه سه روزه غدیر است. در طول این سه روز پیامبر صلی الله علیه وآله در هر مناسبتی فضایل و مناقب امیرالمؤمنین و اهل بیتش را برای مردم بیان میفرماید. در آن لحظات عده ای از اصحاب خدمت حضرت جمع بودند که ابوبکر و عمر و مغیره و عدهای دیگر از منافقین نیز در میان آنان بودند.[۱]در این حال پیامبرصلی الله علیه وآله خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: در تو شباهتی به عیسی بن مریم وجود دارد.
تشبیه به عیسی علیه السلام
حارث فهری از میان منافقین آمادگی بیشتری برای جسارت داشت و در واقع زبان منافقین به حساب میآمد. در این حال پیامبرصلی الله علیه وآله خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
انَّ فیکَ شِبْهاً مِنْ عیسَی بْنِ مَرْیَمَ. لَوْ لا انْ تَقُولَ فیکَ طَوائُفٌ مِنْ امِّتی ما قالَتِ النَّصاری فی عیسَی بْنِ مَرْیَمَ لَقُلْتُ فیکَ قَوْلاً لا تَمُرُّ بِمَلَأٍ مِنَ النّاسِ الاّ اخَذُوا التُّرابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَیْکَ یَلْتَمِسُونَ بِذلِکَ الْبَرَکَةَ: در تو شباهتی به عیسی بن مریم وجود دارد. اگر نبود که گروههایی از امتم درباره تو سخنی را بگویند که مسیحیان درباره عیسی گفتند، درباره تو سخنی میگفتم که از کنار هر دسته از مردم میگذشتی خاک پای تو را برمیداشتند و بدان تبرک میجستند.
شنیدن این منقبت بر منافقین گران آمد و مسخره کنان در بین خود گفتند: ببینید چگونه او را مِثل عیسی بن مریم قرار داد! چطور چنین چیزی ممکن است؟! ابوبکر و عمر نیز غضب کردند و گفتند: برای پسر عمویش به هیچ مثالی راضی نشد جز عیسی بن مریم! در این میان حارث فهری رو به اصحاب خود کرد و گفت: محمد برای پسر عمویش مَثَلی جز عیسی بن مریم پیدا نکرد. نزدیک است که او را بعد از خود پیامبر قرار دهد. خدایانمان که میپرستیدیم بهتر از این است!
در پی این حرکات منافقین، آیات سوره زخرف نازل شد:
«وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلاً إِذا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ. وَ قالُوا أَ آلِهَتُنا خَیْرٌ أَمْ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَکَ إِلاَّ جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ. إِنْ هُوَ إِلاَّ عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَیْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنِی إِسْرائِیلَ. وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْکُمْ مَلائِکَةً فِی الْأَرْضِ یَخْلُفُونَ. وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ»:[۲]
«هنگامی که عیسی بن مریم مثال زده میشود قوم تو از آن رویگردان میشوند. و میگویند آیا این بهتر است یا خدایان ما این سخن را جز از روی جدل بر زبان جاری نمیکنند چرا که اینان گروهی مخاصمه گر هستند. او نیست جز بنده ای که بر او تفضّل کردهایم و او را مثالی برای بنی اسرائیل قرار دادهایم. اگر میخواستیم از شما ملائکه ای را قرار میدادیم که در زمین جانشین میشدند. این علمی برای آن زمان است، پس درباره آن شک نداشته باشید و از من پیروی کنید که این صراط مستقیم است».
یکی از منافقین گفت: محمد در مدح خود و برادرش علی زیاده روی کرد و این سخنانی که گفت از طرف خدا نبود، بلکه چون میداند سخنش را میپذیرند می خواهد ریاست خود و علی را بر ما محکم نماید! از طرف خدا پاسخ آمد: ای محمد! به اینان بگو: کجای این فضایل قابل انکار بود؟ خداوند عظیم و کریم و حکیم است. بندگانی را برگزیده و اطاعت نیکو و انقیاد آنان را در برابر اوامرش دیده و آنان را به کراماتی اختصاص داده و امور بندگانش را به آنان سپرده و سیاست خلقش را به تدبیر حکیمانه ای که آنان را بدان موفق نموده به ایشان سپرده است.
آیا پادشاهان زمین را نمیبینید که وقتی پادشاهی خدمتگزاری یکی از کارگزارانش را میپسندد و در آنچه از امور مملکتش به او میسپارد اطاعت درست از او میبیند، چنین کسی را برای آنچه بیرون کاخ است برمیگزیند و در سیاست لشکر و رعیت خود بر او اعتماد میکند. محمد نیز در تدبیری که پروردگارش برای او قرار داده چنین است و نیز علی بعد از او که او را وصی و جانشین خود در اهل بیتش و ادا کننده قرضهایش، و برآورنده وعدههایش و یاری دهنده دوستانش و مقابله کننده با دشمنانش قرار داده است.
منافقین با شنیدن این فرمایشات پیامبرصلی الله علیه وآله گفتند: آنچه برای علی بن ابیطالب در نظر گرفته مسئله کوچکی نیست. اینها حاکم شدن درباره خون مردم و زنان و فرزندان و اموال و حقوق آنان و انساب و دنیا و آخرتشان است. باید در این باره آیت و نشانه ای بیاورد که مناسب این ولایت باشد. پیامبرصلی الله علیه وآله نمونههایی از آیات و معجزات ظهور یافته درباره امیرالمؤمنین علیه السلام را بازشمرد و فرمود:
- آیا شما را کفایت نکرد نور علی که در آن شب ظلمانی هنگام خروج از خانه پیامبر ظاهر شد؟!
- آیا شما را کفایت نکرد که علی علیه السلام در مسیر راهش با چند دیوار رو به رو شد و آن دیوارها شکافته شدند، و او از آن دیوارها عبور کرد و دوباره شکاف دیوارها به هم آمد؟!
- آیا شما را کفایت نکرد همین روز غدیر خم آنگاه که رسول اللَّه او را به ولایت منصوب نمود درهای آسمان را دیدید که باز شده و ملائکه از آنجا بر شما مشرف گردیده و ندا میکنند: «هذا وَلِیُّ اللَّه فَاتَّبِعُوهُ وَ الاّ حَلَّ بِکُمُ عَذابُ اللَّه فَاحْذَرُوهُ»: «این ولی خداست، پیرو او باشید؛ وگرنه عذاب خدا بر شما نازل میشود، پس از آن بر حذر باشید»؟
- آیا شما را کفایت نکرد آنگاه که دیدید علی بن ابی طالب راهی را میرفت که در برابر او کوههایی بودند. برای آنکه او از مسیر خود به راست و چپ نرود کوهها پیشاپیش او به حرکت درآمدند و مسیر او را باز کردند، و پس از عبور علی بار دیگر به جای خود بازگشتند؟!
آنگاه پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: خدایا باز هم برای اینان آیات و نشانههایی ظاهر کن - که برای تو آسان است - تا حجتت را بر اینان تمام کنی…. اینجا بود که حارث فهری برخاست و با لسانی تند و با جسارت در برابر پیامبرصلی الله علیه وآله قرار گرفت و گفت: وقتی قرار شد تو رسول اللَّه باشی و علی جانشین بعد از تو باشد و فاطمه دخترت سیده زنان عالم و حسن و حسین سید جوانان اهل بهشت باشند، پس برای سایر قریش چیزی باقی نگذاشتهای؟!
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: من این مقامات را تعیین نکردهام، بلکه خداوند معین فرموده است. سپس حارث اهانتهای دیگری نمود و…، تا آخر ماجرای حارث فهری و سنگ آسمانی.
بیشتر بخوانید: "حارث بن نعمان فهری"
جا دارد در اینجا تحلیلی در مورد این فضیلت بزرگ امیرالمؤمنین علیه السلام داشته باشیم: آغاز ماجرای حارث فهری از ذکر فضیلتی عظیم برای امیرالمؤمنین علیه السلام، یعنی شباهت آن حضرت به عیسی بن مریم علیه السلام بود. با توجه به محتوای بسیار عمیق آن و مطرح شدن چنین فضیلتی در غدیر، به موشکافی آن در چند مرحله میپردازیم:
فضیلت عظیم
آنچه در این قسمت از غدیر به عنوان فضیلت امیرالمؤمنین علیه السلام در این بخش از ماجرا مطرح شده، در واقع فقط بیان عظمت است و نام فضیلت خاصی در آن به چشم نمیخورد؛ زیرا پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید: اگر ترس از مبالغه مردم نبود آن فضیلت را میگفتم، و چون ترس دارم از ذکر آن خودداری میکنم! اما همین ابهام دلیل بر فضیلتی عظیم است که مردم تحمل شنیدن آن را ندارند، اگر چه آن منقبت به طور خاص برای ما روشن نباشد. در عظمت آن همین بس که اگر گفته میشد مردم خاک پای علی علیه السلام را برای تبرک برمیداشتند.
نمونه این فضیلت را در متن خطبه غدیر میبینیم که پیامبرصلی الله علیه وآله بدون آنکه فضیلت خاصی را بیان کند فقط به بیانتها بودن فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام اشاره میکند و میفرماید: مَعاشِرَ النّاسِ، انَّ فَضائِلَ عَلِیِّ بْنِ ابی طالِبٍ عِنْدَ اللَّه عَزَّ وَ جَلَّ - وَ قَدْ انْزَلَها فِی الْقُرْآنِ - اکْثَرُ مِنْ انْ احْصِیَها فی مَقامٍ واحِدٍ: ای مردم، فضائل علی بن ابی طالب علیه السلام نزد خداوند - که در قرآن آنها را نازل کرده - بیش از آن است که بتوانم آنها را در یک مجلس بشمارم.
ترس از غلوّ
شباهت امیرالمؤمنین علیه السلام به حضرت عیسی علیه السلام که در این حدیث مطرح شده درباره خود این دو وجود مبارک نیست، بلکه از نظر مردمی است که درباره ایشان غلوّ میکنند، چنانکه میفرماید: لَوْ لا انْ تَقُولَ طَوائِفُ مِنْ امَّتی فیکَ ما قالُوا فی عیسَی بْنِ مَرْیَمَ….
نکته این است که ترس از غلوّ را حضرت درباره همه مردم نمیفرماید، بلکه آن را به «طوائفی از امت» نسبت میدهد. این بدان معنی است که اگر عده ای فتنه گر نبودند و مردم را به سوی غلو نمیکشاندند، پیامبرصلی الله علیه وآله آن فضیلت امیرالمؤمنین علیه السلام را هم میفرمود. نتیجه آن میشد که مردم در زمان حیات پیامبرصلی الله علیه وآله و بعد از شهادت آن حضرت در حیات امیرالمؤمنین علیه السلام خاک پایش را برای تبرک برمیداشتند.
وجه شباهت به عیسی علیه السلام
در متن کلام پیامبرصلی الله علیه وآله آمده «ما قالَتِ النَّصاری فی عیسَی بْنِ مَرْیَمَ». باید بدانیم مسیحیان درباره عیسی علیه السلام چه گفتهاند تا این وجه شباهت روشن شود. در این باره پیامبرصلی الله علیه وآله به علی علیه السلام چنین فرمود: انَّ فیکَ مَثَلاً مِنْ عیسی: … احَبَّهُ النَّصاری حَتّی انْزَلُوهُ الْمَنْزِلَ الَّذی لَیْسَ لَهُ بِأَهْلٍ. وَ فی رَوایَةٍ: حَتّی جَعَلُوهُ الهاً: در تو شباهتی به عیسی هست: … مسیحیان او را دوست داشتند تا آنجا که او را در مقامی که در آن حد نبود قرار دادند. و در روایتی: او را خدا قرار دادند.[۳]
بنابراین وجه شباهت در این است که عده ای با شنیدن بعضی فضائل عظیم نسبت الوهیت به امیرالمؤمنین علیه السلام ندهند، چنانکه درباره حضرت عیسی علیه السلام چنین مسئله ای اتفاق افتاد و عده ای او را پسر خدا و حتی خود خدا دانستند.
امیرالمؤمنین علیه السلام نیز در این باره میفرماید: مَثَلی فی هذِهِ الامَّةِ مَثَلُ عیسَی بْنِ مَرْیَمَ؛ احَبَّهُ قَوْمٌ فَغالُوا فی حُبِّهِ فَهَلَکُوا …: مَثَل من در این امت مانند عیسی بن مریم است، که عده ای به او محبت ورزیدند ولی در محبت خود غلوّ کردند و هلاک شدند….[۴]
خاک پای علی علیه السلام
در این فراز از واقعه غدیر «خاک پای علی علیه السلام» به چند عنوان و از چند جهت مطرح شده است:
الف. لا تَمُرُّ بِمَلَأ مِنَ النّاسِ
این عبارت بدان معناست که «از کنار هر گروهی از مردم عبور میکردی خاک پای تو را برای تبرک برمیداشتند». اولاً نشان میدهد آن فضیلت به قدری مهم است که همه مردم این گونه میشوند نه گروه خاصی. ثانیاً لازم نیست مردم به در خانه تو هجوم آورند، بلکه از هر جا عبور کنی مردم بیاختیار چنین خواهند کرد!
ب. مِنْ تَحْتِ قَدَمَیْکَ
مطرح کردن «تُراب اقدام» بالاترین گونه احترام عرفی است که وقتی مردم به قداست کسی معتقد شوند حاضرند پستترین چیز منسوب به او را به عنوان با ارزشترین چیز بردارند و حفظ کنند و بدان تبرک جویند؛ لذا خاک پای او که در واقع زیر پای او قرار گرفته مورد احترام قرار میگیرد. در این حدیث هم میبینیم پیامبرصلی الله علیه وآله با تأکید بر جمله «زیر پای تو» بر این عظمت تأکید میفرماید.
ج. یَلْتَمِسُونَ بِذلِکَ الْبَرَکَةَ
مطرح شدن «برکت» بدان معناست که مردم با شنیدن آن فضیلت، خاک پای علی علیه السلام را به عنوان تبرک برمیداشتند و آن را مایه برکت زندگی خویش میدانستند. در بعضی احادیث حتی کلمه «یُقَبِّلُونَهُ» آمده است،[۵] یعنی «خاک پای تو را میبوسیدند».
در احادیث دیگری «یَسْتَشْفُونَ بِهِ» ذکر شده[۶] که به معنای «شفا گرفتن از خاک پای علی علیه السلام» است. حتی در بعضی احادیث با آب مخلوط کردن خاک پای علی علیه السلام برای خوردن آن مطرح شده که میفرماید: لَوْ حَدَّثْتُ بِما انْزِلَ فی عَلِیٍّ ما وَطَئَ عَلی مَوْضِعٍ فِی الارْضِ الاّ اخِذَ تُرابُهُ الَی الْماءِ: اگر نقل کنم آنچه درباره علی نازل شده، قدم بر جایی از زمین نمیگذارد مگر آنکه خاکش را به سوی آب میبرند[۷]!! (کنایه از اینکه با آب مخلوط میکنند و میخورند).
جالب تر از همه احادیثی است که برداشتن خاک پای علی علیه السلام را به عنوان تبرکِ نسلهای بعدی مطرح کرده است. در حدیثی پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: لَوْ لا انْ لا یَبْقی احَدٌ الاّ قَبَضَ مِنْ اثَرِکَ قَبْضَةً یَطْلُبُ بِهَا الْبَرَکَةَ لِعَقِبِهِ مِنْ بَعْدِهِ لَقُلْتُ فیکَ قَوْلاً لا یَبْقی احَدٌ الاّ قَبَضَ مِنْ اثَرِکَ قَبْضَةً: اگر نبود که میترسیدم احدی باقی نماند مگر آنکه از خاک پای تو مُشتی بردارد تا برای نسل بعد از خود برکت قرار دهد، درباره تو سخنی میگفتم که هیچکس نماند مگر آنکه از جای پای تو مشتی از خاک بردارد.[۸]
د. از خاک پا تا خاک قبرش
جا دارد اشاره کنیم که مردم آن زمان - با آن همه فضایل که درباره علی علیه السلام شنیده بودند - ولی گویا هنوز معرفتی به مقام آن حضرت نداشتند؛ و گذشته از کینه توزان، بسیاری از دوستان هم آن گونه که باید به عظمت علوی نمینگریستند.
خدا را شکر ما در عصری زندگی میکنیم که در سایه احادیث ائمه علیهم السلام و رشدی که فکرها و قلبها به برکت آنها پیدا کردهاند، شیعیان چنان عظمتی به مقام عصمت کبری قائل اند که اگر امروز علی بن ابی طالب علیه السلام یا یکی از ائمه علیهم السلام در میان مردم حضور مییافت همه خاک پایش را برای تبرک برمیداشتند، بدون آنکه آن مطلبی را که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود شنیده باشند.
بلکه اگر امروز قنبر یا فضه زنده میشدند مردم خاک پای آنان را به عنوان غلام و کنیز امیرالمؤمنین علیه السلام سرمه چشمان خود مینمودند. نمونه بارز آن تبرک به غبار حرمهای شریفه است، بلکه در زیارات به صراحت میگوییم: «وَ اجْعَلْ ارْواحَنا تَحِنُّ الی مَوْطِئِ اقْدامِهِمْ»: «خدایا ارواح ما را چنان قرار ده که متمایل به جای پای آنان باشد».
از همه بالاتر تربت حسینی است که در طول قرنها خاکی را که نه جای پای حسین علیه السلام است بلکه همین که در جوار حرم اوست و عطر عاشورایی دارد شیعیان آن را تا اقصی نقاط جهان برای تبرک میبرند.
پاسخ به دو اشکال تراشی
آنچه در این حدیث آمده در طول تاریخ درباره امیرالمؤمنین علیه السلام مطرح بوده است، که عده ای درباره حضرت افراط و غلو میکردند و نسبت خدایی به آن حضرت میدادند و عده ای دیگر تفریط میکردند و به آن حضرت ناسزا میگفتند. در دو فراز از این حدیث، به هر دو گروه پاسخ داده شده است.
الف. پاسخ به غالیان
در ادامه آیه «وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ …» خداوند تعجب عده ای را این گونه پاسخ میدهد: «إِنْ هُوَ إِلاَّ عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَیْهِ … وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْکُمْ مَلائِکَةً فِی الْأَرْضِ یَخْلُفُونَ». منظور از این آیه آن است که وقتی خدا بخواهد به بنده ای تفضّل کند به بالاترین مقامات او را میرساند، و این تعجبی ندارد تا آنجا حتی اگر خدا بخواهد از همین مردم عده ای را ملائکه قرار دهد.
ب. پاسخ به منکران
در همین ماجرا وقتی عده ای از منافقین گفتند: «درباره علی زیاده روی کرد»، خداوند مستقیماً پاسخ آنان را داد که در ذکر اصل ماجرا گذشت. خلاصه آن پاسخ این است که فرمود: کجای این فضایل جای انکار دارد؟ اینان بندگان امتحان شدهای هستند که لیاقت خود را در مقام انقیاد نشان دادهاند و خدا هم آنان را به کراماتی اختصاص داده و امور بندگانش را به آنان سپرده است. مانند همه پادشاهان دنیا که وقتی خدمت گزاریِ یکی از کارگزاران خود را بپسندند و اطاعت او را در حد کمال ببینند، امور مهم لشکر و کشور خود را به او میسپارند چرا که به آنها اعتماد میکنند.