ابودرداء
ابو درداء، عویمر[۱] بن زید یا عویمر بن ثعلبة،[۲] (متوفای ۳۲ق) از صحابه پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله[۳] و از قبیله خزرج انصاری بود. او به عنوان یکی از حکیمترین افراد در بین صحابه شناخته میشد[۴] و به عنوان قاضی و مفسر قرآن در دمشق فعالیت میکرد.
اطلاعات فردی | |
---|---|
نام کامل | عُوَیمر بن زبد بن قیس بن عائشة بن امیة بن مالک خزرجی انصاری |
وفات | دمشق-شام_۳۲ق |
اطلاعات علمی | |
شاگردان | انس بن مالک، فضاله بن عبید، ابوامامه |
اطلاعات فرهنگی | |
زمینه فعالیت | قاضی دمشق |
علت شهرت | صحابی پیامبر صلی الله علیه وآله |
زندگینامه
ابو درداء پیش از اسلام بتپرست بود[۵] و پس از اسلام آوردن، به عنوان یکی از گردآورندگان قرآن شناخته شد. اسلام آوردن او به روز بدر تأخیر داشت و پس از آن در جنگ احد شرکت کرد و عملکرد خوبی داشت[۶]. پیامبر اسلام بین او و سلمان فارسی برادری ایجاد کرد.
عویمر بن زید در دمشق زندگی میکرد[۷] و به عنوان قاضی[۸] و مفسر قرآن در آنجا شناخته شده بود. عمر بن خطاب برای او ۴۰۰ درهم در ماه تعیین کرد و او را در زمره بدریون قرار داد.[۹] او در جنگ یرموک شرکت کرد[۱۰] و پس از محاصره دمشق، در حمص سکونت گزید و سپس به دمشق منتقل شد. وی در سال ۳۲ ویا سال 38 هجری[۱۱] در شام درگذشت.[۱۲][۱۳][۱۴]
جایگاه علمی
او از فقهاء و علما بود[۱۵] که مردم را از بیماریهای[۱۶] روحی و روانی شفا میداد[۱۷]. او به عنوان امام، قاضی دمشق، و حکیم این امت شناخته میشد. ابو درداء احادیث زیادی از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله نقل کرده است و از او انس بن مالک، فضاله بن عبید، ابوامامه، عبدالله بن عمرو، عبدالله بن عباس و… نقل کردهاند.[۱۸] او حافظ قرآن بود و از کسانی بود که قرآن را جمعآوری کردند.
ابو الدرداء به عنوان یکی از عاقلترین افراد در بین صحابه شناخته میشد و از او به عنوان کسی که علم ابن مسعود را داشت، یاد میشد.[۱۹]
سلمان فارسی به او گفت: «برای جسمت حقّی است، برای پروردگارت حقّی است و برای خانوادهات حقّی است. روزه بگیر و افطار کن، نماز بخوان و به خانوادهات برس و به هر کس که حقّی دارد، حقّش را بده.».
ابوالدرداء در جنگ صفین و حدیث غدیر[۲۰]
ابان از سلیم نقل میکند: در حالی که ما همراه امیرالمؤمنین علیه السلام در صفین بودیم، معاویه ابودرداء و ابوهریره را فراخواند و به ایشان گفت: نزد علی بروید و از قول من به او سلام برسانید و به او بگویید:
به خدا قسم من میدانم که تو سزاوارترین مردم به خلافت هستی و از من به آن سزاوارتری، زیرا تو از مهاجرینی هستی که پیش از همه مسلمان شدند و من از آزادشدگان[۲۱]هستم و من مثل سوابق تو در اسلام و خویشاوندی پیامبر و علم تو به کتاب خدا و سنت پیامبرش را ندارم.
ادعا کردهای که تو خلیفه پیامبر در امتش و وصی او در میان ایشان هستی و خداوند اطاعت تو را بر مؤمنین واجب کرده و در کتابش و سنت پیامبرش به ولایت تو امر کرده است، و به محمد دستور داده که این مطلب را در امتش بپا دارد و بر او آیه نازل کرده است که:
«یا اَیُّهَا الرَّسُولُ، بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَل فَما بَلَّغْتَ رسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ»:[۲۲]
«ای پیامبر، آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده برسان، و اگر چنین نکنی رسالت او را ابلاغ نکردهای، و خداوند تو را از شرّ مردم حفظ میکند».
او هم امتش را در غدیر خم جمع کرد و آنچه درباره تو از جانب خداوند مأمور شده بود ابلاغ نمود و دستور داد حاضر به غایب برساند، و به مردم خبر داد که تو بر مردم صاحب اختیارتر از خودشان هستی، و تو نسبت به پیامبر همچون هارون نسبت به موسی هستی.
درباره تو به من خبر رسیده است که برای مردم خطبه ای نمیخوانی مگر آنکه قبل از پایین آمدن از منبر میگویی:
«به خداقسم من سزاوارترین مردم برای آنان هستم، و از روزی که پیامبر از دنیا رفته همچنان مظلوم بودهام».
اگر این خبری که درباره تو به من رسیده درست باشد ظلم ابوبکر و عمر نسبت به تو بالاتر از ظلم عثمان است.
وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام نامه معاویه را خواند، و ابودرداء و ابوهریره پیام و سخن او را به حضرت ابلاغ کردند، به ابودرداء فرمود:
آنچه معاویه شما را برای آن فرستاده بود به من رساندید. اکنون از من بشنوید و از قول من به او برسانید همانطور که از قول او به من رساندید.
آنگاه در پیام به معاویه فرمود:
اگر خداوند عزوجل است که باید اختیار کند و حق انتخاب با اوست، خداوند مرا برای امت انتخاب کرده است و به عنوان خلیفه برای آنان قرار داده است و آنان را در کتاب مُنزل خود و در سنت پیامبرش مأمور به اطاعت و یاری من نموده است، و این حجت مرا قوی تر و حق مرا واجبتر مینماید.
ابودرداء و ابوهریره به راه افتادند تا نزد معاویه رسیدند و پیام حضرت را به او رساندند. سپس امیرالمؤمنین علیه السلام در میان لشکرش بر فراز منبر قرار گرفت و مردم را و هر کس از اهل آن منطقه و مهاجرین و انصار را که حاضر بودند جمع کرد و پس از حمد و ثنای الهی مطالبی در مورد ولایت و امامت فرمود، و سپس ندای نماز جماعت داد و نماز ظهر را با مردم خواند و بعد از نماز نیز سخنانی در مورد غدیر ایراد کرد و عده ای از صحابه هم شهادت دادند.
وقتی ابودرداء و ابوهریره همه این مطالب را و نیز عکس العمل مردم را برای معاویه گفتند، از شدت ناراحتی رخ در هم کشید و سر به زیر انداخت و گفت: ای ابودرداء و ای ابوهریره، اگر آنچه درباره او نقل میکنید حق باشد همه مهاجرین و انصار - جز او و اهل بیت و شیعیانش - هلاک شدهاند.[۲۳]
پانویس
- ↑ اختلفوا فی اسمه، فقیل عامر، و عویمر لقب، (الإصابة).
- ↑ ترجمته فی أسد الغابة ١٨/٤ و الاستیعاب ١٥/٣ (هامش الإصابة) و الإصابة ٤٥/٣ و تهذیب الکمال ٤٦٥/١٤ و تهذیب التهذیب ٤٢٨/٤ و تذکرة الحفاظ ٢٤/١ الجرح و التعدیل ٢٦/٧ و التاریخ الکبیر ٧٦/٧ سیر أعلام النبلاء ٣٣٥/٢ معرفة القراء الکبار ٤٠/١ رقم ٧ حلیة الأولیاء ٢٠٨/١ و تاریخ الإسلام (عهد الخلفاء الراشدین ص ٣٩٨) و انظر بهامشه أسماء مصادر أخری کثیرة ترجمت له.
- ↑ الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب؛ ج5؛ ص52
- ↑ ذهبی محمد بن احمد. تذکرة الحفاظ. ج 1، دار الکتب العلمیة، 1428، ص 23.
- ↑ ابو درداء آخرین کس از خانوادهٔ خویش است که مسلمان شده است، و چنین بود که عبدالله بن رواحه که در دورهٔ جاهلی و نیز در اسلام برادرخواندهٔ او بود به خانهٔ ابو درداء آمد و تبری برداشت و شروع به کوبیدن و زدن بت ابو درداء کرد و این بیت را میخواند. «از نام همهٔ شیطانها بیزاری بجوی که هرچه همراه خدا عبادت شود یاوه است»[1]هنگامی که ابو درداء به خانه برگشت همسرش او را از کار عبدالله بن رواحه آگاه ساخت، او ساعتی با خود اندیشه کرد و سپس گفت اگر این بت خیری میداشت میتوانست از خود دفاع کند، و در حالی که عبدالله بن رواحه همراهش بود به راه افتاد و به حضور حضرت ختمی مرتبت رفت و مسلمان شد. ابن سعد محمد بن سعد. طبقات (ترجمه). ج 7، فرهنگ و اندیشه، 1374، ص 400.
- ↑ واقدی میگوید، پارهای از سیرهنویسان میگویند * ابو درداء در جنگ احد شرکت داشته و در آنروز در همان حال که مسلمانان از هر سو روی به گریز نهاده بودند پیامبر (صلی الله علیه وآله) به او نگریستند و فرمودند «این عویمر چه نیکو سوار سبکخیزی است» ابن سعد محمد بن سعد. طبقات (ترجمه). ج 7، فرهنگ و اندیشه، 1374، ص 400.
- ↑ ابنابیحاتم عبدالرحمن بن محمد. الجرح و التعدیل. ج 3، مطبعة مجلس. دائرة المعارف العثمانیة، ص 27.
- ↑ ابن عساکر علی بن حسن. تاریخ مدینة دمشق. ج 47، دار الفکر، 1415، ص 94
- ↑ ذهبی محمد بن احمد. تذکرة الحفاظ. ج 1، دار الکتب العلمیة، 1428، ص 23.
- ↑ ابن عساکر علی بن حسن. تاریخ مدینة دمشق. ج 47، دار الفکر، 1415، ص 93.
- ↑ الاستیعاب ج3 ،1230.
- ↑ ابن سعد محمد بن سعد. طبقات (ترجمه). ج 7، فرهنگ و اندیشه، 1374، ص 400.
- ↑ عن ابن إسحاق قال: اسم أبی الدّرداء: عویمر بن ثعلبة أخو الحارث بن الخزرج، مات قبل عثمان بثلاث سنین سیر أعلام النبلاء ٣٣٧/٢.
- ↑ ابن عساکر علی بن حسن. تاریخ مدینة دمشق. ج 47، دار الفکر، 1415، ص 96.
- ↑ ابنابیحاتم عبدالرحمن بن محمد. الجرح و التعدیل. ج 3، مطبعة مجلس. دائرة المعارف العثمانیة، ص 26.
- ↑ الاستیعاب، جلد: ۲، صفحه: ۶۳۷، یقول ان ابا الدرداء من الفقهاء العلماء الذین یشفون من الداء
- ↑ وقال بن أبی ملیکة سمعت یزید بن معاویة یقول: إن أبا الدرداء من الفقهاء العلماء الذین یشفون من الداء. ذهبی محمد بن احمد. تذکرة الحفاظ. ج 1، دار الکتب العلمیة، 1428، ص 23.
- ↑ ابن عساکر علی بن حسن. تاریخ مدینة دمشق. ج 47، دار الفکر، 1415، ص 93.
- ↑ ذهبی محمد بن احمد. تذکرة الحفاظ. ج 1، دار الکتب العلمیة، 1428، ص 23
- ↑ باب إحتجاج أصبغ بن نباتة بحدیث الغدیر فی مجلس معاویة (۳۸۸) مناقب الخوارزمی: قال الأصبغ: دخلت علی معاویة وهو جالس علی نطع من الأدم، متکیاً علی وسادتین خضراوتین، وعن یمینه عمرو بن العاص، وحوشب وذو الکلاع وعن شماله أخوه عتبة، وابن عامر بن کرین والولید بن، عقبة وعبد الرحمان بن خالد وشرحبیل بن السمط وبین یدیه أبو هریرة، وأبو الدرداء، والنعمان بن بشیر، وأمامة الباهلی. فلما قرأ الکتاب قال: إن علیّاً لا یدفع إلینا قتلة عثمان إلی أن قال الأصبغ -: فقلت لأبی هریرة یا صاحب رسولالله صلی الله علیه واله إنّی أحلفک بالذی لا إله إلا هو عالم الغیب والشهادة وبحق حبیبه المصطفی علیه وآله السلام إلا أخبرتنی؛ أشهدت یوم غدیر خم؟ قال: بلی شهدت قلت: فما سمعته یقول فی علیّ؟ قال: سمعته یقول: من کنت مولاه فعلی، مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل فقلت له: فإذاً أنت والیت عدوه وعادیت ولیه. فتنفّس أبو هریرة الصعداء من خذله. ۱/ ۱۰۹، عنه الإحقاق: ۲۸۴/۶، والغدیر: ۲۰۱/۱۰، وفضائل الخمسة: ۳۸۰/۱–۲ ۱۳۴، وفی أرجح المطالب: ۵۶۸(مثله عنهما الإحقاق: ۲۵۸/۶ و ۳۵۵، وغایة المرام: ۳۴۹/۱ ح ۴۹، والغدیر: ۲۰۲/۱. وأورده فی وکشف المهم.
- ↑ اشاره به فتح مکه است که در آن روز همه مشرکین از جمله معاویه و پدر و پسرش از آزاد شدگان پیامبرصلی الله علیه وآله شدند.
- ↑ مائده/۶۷.
- ↑ کتاب سلیم: حدیث ۲۵.