امام حسن علیه السلام

امام حسن بن علی بن ابی‌طالب علیه السلام، امام حسن مجتبی علیه‌السلام، دومین امام شیعیان و نخستین فرزند امام علی علیه السلام و فاطمه زهرا سلام الله علیها است. ایشان در نیمه رمضان سال سوم هجری (به قولی دوم) در مدینه متولد شد و کنیه «ابومحمد» و لقب «مجتبی» دارد. آن حضرت از کودکی مورد محبت ویژه رسول خدا صلی الله علیه وآله بود و پیامبر فرمود: «حسن و حسین سید جوانان اهل بهشتند». امام حسن علیه السلام پس از شهادت پدرش در سال ۴۰ هجری، به مدت ده سال امامت شیعیان را بر عهده داشت و در همین سال با بیعت مردم کوفه به خلافت ظاهری رسید. خلافت ایشان حدود شش تا هشت ماه به طول انجامید. در برابر سپاه معاویه که به سوی عراق حرکت کرد، امام حسن علیه السلام ناچار از پذیرش صلح شد تا خون مسلمانان حفظ شود و پایه‌های امامت برای آینده استوار بماند. آن حضرت در ۲۸ صفر سال ۵۰ هجری به دست همسرش جعده بنت اشعث (با تحریک معاویه) مسموم و به شهادت رسید. پیکر مطهر ایشان در قبرستان بقیع مدینه مدفون است. اخلاق کریمانه، بخشش بی‌نظیر و عبادت خالصانه از بارزترین صفات آن حضرت بود.

امام حسن مجتبی علیه‌السلام
نامحسن بن علی
نسبحسن بن علی بن ابی‌طالب بن عبدالمطلب بن هاشم
کنیهابومحمد
لقبمجتبی، تقی، زکی، سبط
زادروزنیمه رمضان سال سوم هجری (به قولی سال دوم هجری)
زادگاهمدینه منوره
شهادت۷ یا ۲۸ صفر سال ۵۰ هجری قمری
قاتلجعده بنت اشعث (به تحریک معاویه)
محل دفنقبرستان بقیع، مدینه منوره
طول عمر۴۷ یا ۴۸ سال
والدینپدر: امام علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام
مادر: فاطمه زهرا سلام الله علیها
همسرانخوله بنت منظور، ام بشیر بنت ابی‌مسعود، ام اسحاق بنت طلحه، و چند کنیز
فرزندانزید، حسن مثنی، عمرو، قاسم (شهید کربلا)، عبدالله (شهید کربلا)، عبدالرحمن، حسین اَثْرَم، طلحه، ابوبکر، فاطمه، ام الحسن، ام الحسین، ام عبدالله، ام سلمه، رقیه
پس ازامام علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام
پیش ازامام حسین بن علی علیه‌السلام
مدت امامتده سال (۴۰ تا ۵۰ هجری قمری)
نقشامام دوم شیعیان
حوادثخلافت کوتاه (۶ تا ۸ ماه)، صلح با معاویه
مخالفانمعاویه بن ابی‌سفیان
یاران برجستهقیس بن سعد، سلیم بن قیس، اصبغ بن نباته
حاکمان هم‌عصرمعاویه بن ابی‌سفیان (۴۰ تا ۵۰ هجری)
احادیث مشهور«إِنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ»؛ «إِنَّ ابْنِی هَذَا سَیِّدٌ وَ سَیُصْلِحُ اللَّهُ بِهِ بَیْنَ فِئَتَیْنِ عَظِیمَتَیْنِ مِنَ الْمُسْلِمِینَ»

ولادت

امام حسن مجتبی علیه السلام به اتفاق مشهور خاصه و عامه، در شب نیمه ماه رمضان (شب پانزدهم رمضان) سال سوم هجری (و به قولی سال دوم) در مدینه منوره متولد شد. برخی ولادت ایشان را در ماه شعبان ذکر کرده‌اند که به احتمال قریب، این قول با ولادت برادرش امام حسین علیه السلام که در شعبان است، اشتباه شده است. بنابر مشهورترین و معتبرترین اقوال، ولادت آن حضرت در یکی از این دو سال (دوم یا سوم هجری) واقع شده است.[۱]

کلینی در کتاب الکافی به نقل از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که میان امام حسن و امام حسین علیهما السلام یک پاکی (طهر) فاصله بود و میان ولادت آنان شش ماه و ده روز فاصله افتاد، که ده روز کمترین مدت پاکی و شش ماه مدت حمل است.[۲]

علی بن ابراهیم در تفسیر خود آورده است که میان آن دو یک پاکی فاصله بود و امام حسین علیهما السلام شش ماه در شکم مادر بود. اما این روایت با تاریخ ولادت آن دو – که ولادت امام حسن در نیمه رمضان سال سوم (یا دوم) و ولادت امام حسین در پنجم شعبان سال چهارم (یا سوم) ذکر شده – منافات دارد، زیرا در این صورت میان ولادت آن دو ده ماه و بیست روز (و بر اساس قول دوم یک سال و ده ماه و بیست روز) فاصله می‌شود. ابن شهرآشوب در المناقب همین قول اخیر را برگزیده است. اگر ولادت امام حسن را سال دوم هجری و ولادت امام حسین را سال چهارم بدانیم، فاصله میان آن دو یک سال و ده ماه و بیست روز می‌شود که نزدیک است به نقل قتاده که فاصله میان ولادت آن دو را یک سال و ده ماه دانسته است. ظاهراً در نسبت دادن شش‌ماهگی به امام حسین علیه السلام اشتباه رخ داده و آن روایت در اصل درباره امام حسن علیه السلام بوده است؛ چه اینکه راوی شنیده است میان ولادت حسن و حمل به حسین یک پاکی فاصله است و حسن علیه السلام شش ماهه متولد شد، اما فراموش کرده و آن را به حسین علیه السلام نسبت داده، یا میان دو اسم – به ویژه در خط قدیم بدون نقطه – اشتباه شده است.[۳]

هنگامی که امام حسن علیه السلام متولد شد، فاطمه زهرا سلام الله علیها به امام علی علیه السلام عرض کرد: فرزند را چه نام بگذاریم؟ علی علیه السلام فرمود: من در نام‌گذاری بر رسول خدا صلی الله علیه وآله پیشی نمی‌گیرم. پس پیامبر صلی الله علیه وآله آمد و نوزاد را گرفت و در گوش راست او اذان و در گوش چپ اقامه گفت و فرمود: «اللهم إنی أعیذه بک و ولده من الشیطان الرجیم». سپس نام «حسن» را بر او نهاد.

در أسد الغابة به نقل از ابوالحسن عسکری آمده است که پیامبر او را «حسن» نامید و این نام در زمان جاهلیت شناخته شده نبود.[۴] همچنین کلینی به سند خود از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله با دست خود برای حسن علیه السلام عقیقه کرد و فرمود: «بسم الله عقیقة عن الحسن، اللهم عظمها بعظمه و لحمها بلحمه و دمها بدمه و شعرها بشعره، اللهم اجعلها وقاء لمحمد و آله». در روایتی دیگر آمده که با دو قوچ (کبش) املح (سفید مایل به سیاهی) عقیقه کرد. احتمال دارد که روایت «عق عنهما (حسن و حسین علیهما السلام) بکبشین» – چنانکه ابن سعد در طبقات نقل کرده – موجب اشتباه شده باشد.

حضرت به مامای (قابله) تولد، یک ران و یک دینار داد و سر نوزاد را تراشید و امر کرد به وزن موی سرش نقره صدقه دهند که وزن آن یک درهم و اندکی بود. گفته شده به حضرت زهرا سلام الله علیها امر کرد که این کار را انجام دهد. ابن صباغ گفته است: عقیقه و تصدق به وزن مو به سبب فعل پیامبر صلی الله علیه وآله در حق حسن علیه السلام به سنتی جاری در میان علما تبدیل شد. همچنین سر نوزاد را با خلوق (نوعی عطر) آغشته کردند و فرمود: «خون (عقیقه) کار جاهلیت است».[۵]

کنیه و القاب

کنیه مشهور امام حسن علیه السلام «ابومحمد» است و جز این کنیه‌ای برای ایشان ذکر نشده است، و پیامبر صلی الله علیه وآله او را به این کنیه نامید.[۶] مشهورترین القاب ایشان عبارتند از: «تقی»، «زکی» و «سبط».[۷] در منابع دیگر از جمله جلاء العیون و مناقب ابن شهرآشوب، القاب دیگری نیز برای آن حضرت ذکر شده است.

نقش نگین انگشتر

در کتاب «الفصول المهمة» نقش نگین امام حسن علیه السلام «العزة لله وحده» ذکر شده است. در کتاب «وافی» و دیگر منابع از امام رضا علیه السلام روایت شده که نقش نگین ایشان «العزة لله» بود. در «عنوان المعارف» تألیف صاحب بن عباد، نقش نگین «الله أكبر و به أستعین» آمده است. و در «وافی» و غیر آن از امام صادق علیه السلام نقل شده که نقش خاتم حسن و حسین علیهما السلام «حسبی الله» بوده است.

سیمای ظاهری و اخلاقی

امام حسن علیه السلام سفید رنگ بود با اندکی سرخی (ابیض مشرب بحمرة)، چشمانی درشت و سیاه (أدعج العینین)، گونه‌های نرم (سهل الخدین) و موی نرم و باریکی از سینه تا ناف داشت (دقیق المسربة). محاسن پرپشت (کث اللحیة) و گیسوان انبوه (ذا وفرة) داشت. گردنش چون سیم درخشنده بود و بندهای بزرگ (عظیم الکرادیس). میان دو شانه فاصله داشت (بعید ما بین المنکبین). قامتی معتدل (ربعة) داشت نه بلند و نه کوتاه، چهره‌ای زیبا و از نیکورویان روزگار بود. موهای خود را سیاه خضاب می‌کرد و موهایش مجعد بود. ابن سعد گفته است: حسن و حسین علیهما السلام موهای خود را سیاه خضاب می‌کردند.[۸]

صفات اخلاقی

از آن حضرت به عنوان کسی یاد شده که گسترده‌ترین سینه (أوسع الناس صدرا)، نیکوترین اخلاق (أسجحهم خلقا) و بزرگوارترین (أجله) مردم بود. مدائنی گفته است: حسن علیه السلام بزرگ‌ترین فرزند علی علیه السلام بود و آقایی سخاوتمند و بردبار داشت و رسول خدا صلی الله علیه وآله او را دوست می‌داشت.[۹] صدوق در الأمالی به سند خود از امام صادق علیه السلام از پدرانش روایت کرده که امام حسن علیه السلام عابدترین مردم زمان خود و زاهدترین و برترین آنان بود. هرگاه حج می‌گذارد، پیاده راه می‌رفت و گاهی پابرهنه. هیچ حالی از احوال او نبود مگر اینکه به یاد خدا بود. راست‌گوترین مردم و فصیح‌ترین آنان در گفتار بود. چون به در مسجد می‌رسید سر برمی‌افراشت و می‌گفت: «الهی ضیفک ببابک، یا محسن قد أتاک المسیء، فتجاوز عن قبیح ما عندی بجمیل ما عندک یا کریم».[۱۰]

زبیر بن بکار در کتاب «أنساب قریش» از زینب بنت ابی رافع روایت کرده که فاطمه سلام الله علیها در بیماری وفات پیامبر صلی الله علیه وآله دو پسرش را نزد او آورد و گفت: یا رسول الله این دو پسر تو هستند، چیزی به ارث به ایشان بده. فرمود: اما حسن، هیبت و آقایی مرا دارد و اما حسین، دلیری و بخشش مرا دارد.[۱۱] راوی گوید: او را در راه مکه دیدم که از مرکب خود پیاده شد و پیاده رفت، پس هیچ کس از مردم نبود مگر اینکه از مرکب پیاده شد و در کنار او پیاده رفت تا آنکه سعد بن ابی وقاص را دیدم که پیاده شد و در کنار او راه رفت. واصل بن عطاء گفته است: حسن بن علی علیهما السلام دارای سیمای انبیا و زیبایی پادشاهان بود.[۱۲]

شیخ مفید در الإرشاد آورده است: حسن بن علی وصی پدرش امیرالمؤمنین علیه السلام بود و پدر او را بر موقوفات و صدقات خود ناظر ساخت و عهدنامه‌ای مشهور و وصیتی روشن در معالم دین و چشمه‌های حکمت و ادب به او نوشت. این وصیت را جمهور علما نقل کرده‌اند و بسیاری از فقها در دین و دنیای خود به آن روشنایی یافته‌اند.[۱۳]

فضایل و مناقب

محدثان خاصه و عامه با اسانید متواتره از پیامبر صلی الله علیه وآله روایت کرده‌اند که فرمود: «حسن و حسین سید جوانان اهل بهشتند».[۱۴] و در بسیاری از آن روایات آمده است که پدرشان از ایشان بهتر است. همچنین از طریق خاصه و عامه روایت شده که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «به حسن بخشیدم مهابت و حلم خود را، و به حسین بخشیدم جود و رحمت خود را».[۱۵] ابن بابویه از طریق مخالفان از ابن عمر روایت کرده که بر بازوی امام حسن و امام حسین علیهما السلام دو تعویذ بود که میان آنها پر از پرهای بال جبرئیل بود.[۱۶] از امام رضا علیه السلام روایت شده که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «فرزند گل است برای هر کس، دو گل من در دنیا حسن و حسینند». و نیز از آن حضرت روایت شده که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «حسن و حسین بهترین اهل زمینند بعد از من و پدر ایشان، و مادر ایشان بهترین زنان اهل زمین است».[۱۷]

کرامات و معجزات

صفار، قطب راوندی و دیگران از امام صادق علیه السلام روایت کرده‌اند که امام حسن علیه السلام در بعضی از سفرهای عمره، مردی از فرزندان زبیر در خدمت او بود که به امامت آن حضرت معتقد بود. در یکی از منازل بر سر آبی فرود آمدند. درختان خرمایی در کنار آب بود که از بی‌آبی خشک شده بودند. مرد به بالای درخت نگاه کرد و گفت: اگر این درخت خشک نشده بود از میوه آن می‌خوردیم. امام حسن علیه السلام فرمود: «آیا رطب می‌خواهی؟» گفت: آری. حضرت دست به سوی آسمان بلند کرد و دعایی نمود. ناگاه آن درخت سبز شد و برگ آورد و رطب به هم رسید. جمّالی که همراهشان بود گفت: به خدا سوگند جادو کرد. حضرت فرمود: «وای بر تو، این جادو نیست، ولیکن خداوند دعای فرزند پیغمبر خود را مستجاب کرد». سپس آن مقدار رطب از درخت چیدند که اهل قافله را کفایت کرد.[۱۸]

قطب راوندی از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که روزی امام حسن علیه السلام به امام حسین علیه السلام و عبدالله بن جعفر فرمود: «جایزه‌های معاویه در روز اول ماه به شما خواهد رسید». چون روز اول ماه شد، چنان که حضرت فرموده بود اموال معاویه رسید. امام حسن علیه السلام قرض بسیار داشت، قرض خود را ادا کرد و باقی را میان اهل بیت و شیعیانش قسمت کرد. امام حسین علیه السلام نیز قرض خود را ادا کرد و باقی را سه قسمت کرد: یک حصه به اهل بیت و شیعیانش داد و دو حصه برای عیال خود فرستاد. عبدالله بن جعفر قرض خود را ادا کرد و باقی را برای خوش آمد معاویه به رسول او داد. چون این خبر به معاویه رسید، مال بسیار برای او فرستاد.[۱۹]

نیز از آن حضرت روایت شده که امام حسن علیه السلام از مکه پیاده به مدینه آمد. در راه پای مبارکش ورم کرد. به او گفتند: سوار شوید تا ورم تخفیف یابد. امام ابا کرد و فرمود: «چون به فلان منزل رسیدیم، مرد سیاهی به استقبال ما خواهد آمد، روغنی با خود دارد که برای این ورم نافع است. آن روغن را از او بخرید به هر قیمت که گوید مضایقه نکنید». یکی از موالیان حضرت تعجب کرد و گفت: در این منزل کسی نیست که روغن فروشد. حضرت فرمود: «به زودی پیدا خواهد شد». چون چند میل راه آمدند، سیاهی آن مرد از دور پیدا شد. حضرت به مولای خود فرمود: برو و روغن را از او بگیر. وقتی مولای به نزد آن مرد آمد و روغن خواست، مرد گفت: روغن برای کیست؟ گفت: برای حسن بن علی بن ابی‌طالب. مرد گفت: مرا به خدمت او ببر. چون به خدمت حضرت رسید، گفت: یا بن رسول الله! من مولا و شیعه توام، قیمت نمی‌خواهم، ولی می‌خواهم دعا کنی که خداوند پسری معتدل الخلقه به من کرامت کند که محب شما اهل بیت باشد، زیرا هم اکنون که به خدمت تو آمدم زنم درد زایمان گرفته است. حضرت فرمود: «به خانه خود برگرد، چون داخل شوی زنت پسری معتدل‌الخلقه زائیده است». آن مرد به سرعت به خانه برگشت، سپس دوباره به خدمت حضرت آمد و حضرت را دعای خیر کرد و گفت: همان شد که فرمودید. سپس آن روغن را بر پای مبارک امام مالید، پیش از آنکه از جای برخیزد اثری از ورم باقی نمانده بود.[۲۰]

مکارم اخلاق

ابن شهر آشوب روایت کرده است که اعرابی نزد عبدالله بن زبیر و عمرو بن عثمان آمد و چند مسئله از آنها پرسید. چون نمی‌دانستند، هر یک به دیگری حواله می‌کردند. اعرابی گفت: وای بر شما، مرا مسئله ضروری شده از شما می‌پرسم و هر یک به دیگری حواله می‌کنید، در دین خدا چنین کاری روا نیست. آنان گفتند: اگر می‌خواهی کسی را که این مسائل را بداند، برو به نزد امام حسن و امام حسین علیهما السلام که ایشان مسائل دین خدا را می‌دانند. چون به خدمت ایشان رفت و مسائل را عرض کرد، جواب شافی شنید. سپس با عبدالله و عمرو خطاب کرد و اشعاری خواند که مضمون یکی از آنها این است: «حق تعالی دو روی شما را دو نعل گرداند از برای حسن و حسین علیهما السلام».[۲۱]

از امام صادق علیه السلام روایت شده است که امام حسن علیه السلام بیست و پنج حج پیاده کرد، دو بار مال خود را با خدا قسمت کرد؛ به روایت دیگر دو بار تمام مال خود را داد و سه بار تنصیف کرد تا آنجا که یک کفش را نگاه می‌داشت و دیگری را به فقرا می‌داد.[۲۲]

در بعضی از کتب معتبره نقل کرده‌اند که روزی امام حسن علیه السلام نشسته بود طعام می‌خورد. سگی در پیش او ایستاده بود. هر لقمه‌ای که می‌خورد، لقمه‌ای پیش سگ می‌انداخت. مردی گفت: یا بن رسول الله! دستوری بده که این سگ را دور کنم. حضرت فرمود: «بگذار، مرا از خدا شرم می‌آید که جان داری به طعام من نظر کند و من به او طعام ندهم و برانم».[۲۳]

فرزندان

امام حسن علیه السلام دارای پانزده فرزند (پسر و دختر) بود.[۲۴] نام‌های آنان به نقل از شیخ مفید[۲۵] و دیگران بدین قرار است:

  • زید بن حسن، ام الحسن، ام الحسین: مادرشان ام بشیر بنت ابی مسعود خزرجی است.
  • حسن بن حسن (مشهور به حسن مثنی): مادرش خوله بنت منظور فزاری است.
  • عمرو بن حسن، قاسم بن حسن، عبدالله بن حسن: این سه تن در کربلا به شهادت رسیدند و مادرشان ام ولد بود.
  • عبدالرحمن بن حسن: مادرش ام ولد بود.
  • حسین بن حسن (ملقب به اثرم)، طلحة بن حسن، فاطمه بنت حسن: مادرشان ام اسحاق بنت طلحة بن عبیدالله تیمی است.
  • ابوبکر بن حسن (که با سیدالشهداء در کربلا به شهادت رسید).
  • ام عبدالله، فاطمه (دیگری)، ام سلمه، رقیه: هر کدام مادرهای جداگانه داشتند.

از میان این فرزندان، جز حسن (مثنی) و زید، کسی عقب و نسلی از خود بر جای نگذاشت.[۲۶] زید بن حسن که بزرگ‌ترین فرزند بود، تولیت صدقات رسول خدا صلی الله علیه وآله را بر عهده داشت و بسیار جلیل القدر و نیکوکار بود. نود سال عمر کرد و بدون اینکه دعوی امامت کند از دنیا رفت.[۲۷] حسن بن حسن نیز بسیار بزرگوار و فاضل بود، تولیت صدقات امیرالمؤمنین علیه السلام در اختیار او بود. روایت شده که حسن بن حسن یکی از دختران عمویش سیدالشهداء علیه السلام را خواستگاری کرد، و امام حسین علیه السلام فرمود: «ای پسرک! من هر کدام را دوست داری انتخاب کن». چون حسن شرم کرد و چیزی نگفت، حسین علیه السلام فرمود: «دخترم فاطمه را که به مادرم فاطمه شباهت دارد به تو تزویج می‌کنم».[۲۸]

امامت و دلائل امامت

به اعتقاد شیعه، امام در هر زمان لازم است و باید معصوم باشد و از طرف خداوند و رسول باید به او تصریح شده باشد. پس از شهادت امام علی علیه السلام، گروهی گفتند پس از او نیازی به امام نیست، گروهی گفتند امام وجود دارد ولی معصوم نیست، این دو نظر باطل است. گروهی دیگر به امامت حسن بن علی علیه السلام معتقد شده و او را معصوم می‌دانند، و این مطابق حق است.

دلایل امامت ایشان به طور خلاصه عبارت است از[۲۹]:

۱. نصوص و تصریحات: علماى شیعه به طور متواتر از پدران خود نقل می‌کنند که حضرت علی علیه السلام به امامت فرزندش حسن علیه السلام تصریح فرموده و او را به عنوان خلیفه به شیعیان خود معرفی کرده است. کسی که منکر این نصوص باشد مانند کسی است که معجزات و کرامات رسول خدا را رد کند.

۲. وصیت: در میان مردم مشهور است که حضرت علی علیه السلام از میان فرزندان خود حسن علیه السلام را به وصایت و خلافت برگزیده است و وصیت از طرف امام موجب استحقاق مقام امامت برای موصی‌الیه است. سنت پیامبران و پیشوایان بر همین جاری بوده است.

۳. اخبار متواتر: از جمله سلیم بن قیس هلالی گوید: هنگامى که امیرالمؤمنین علیه السلام به فرزندش وصیت می‌کرد من در مجلس حاضر بودم. حضرت علی علیه السلام در این وصیت، فرزندش حسین علیه السلام و محمد و بقیه را گواه گرفت و پس از این وصیت که به صورت کتاب بود به فرزندش مجتبی علیه السلام داد و فرمود: رسول خدا به من امر کرده است که این نامه را به تو بدهم همان طور که خود آن جناب این کتاب را با سلاح خود به من داد. پیامبر به من امر فرموده که به تو امر کنم در هنگام رحلت خود، اینها را به برادرت حسین علیه السلام تسلیم کنى. و به حسین علیه السلام نیز امر کرده است که به فرزندش على بن الحسین علیه السلام بدهد. امیرالمؤمنین در این هنگام دست على بن الحسین علیهما السلام را گرفت و فرمود: شما هم مأمور هستى اینها را به فرزندت محمد علیه السلام برسانى.[۳۰]

۴. از ابو الجارود روایت شده که امام باقر علیه السلام فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام در هنگام وفات به فرزندش حسن علیه السلام گفت: «نزدیک من بیا تا امر حضرت رسول و امانت‌های او را در اختیار تو بگذارم».[۳۱]

۵. شهر بن حوشب گوید: هنگامى که امیرالمؤمنین علیه السلام به طرف کوفه حرکت کرد کتاب‌هاى خود را در نزد ام سلمه ودیعه نهاد و وصیت‌هایش را در نزد او گذاشت. پس از مراجعت امام حسن هلیه السلام به مدینه، ام سلمه آن امانات را به آن جناب برگردانید.

۶. حسن بن علی علیهما السلام پس از وفات پدر مردم را برای بیعت دعوت کرد و مردم هم به امامت و خلافت با آن جناب بیعت نمودند. گروهی از مورخان آورده‌اند که در شب شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام امام حسن علیه السلام برای مردم خطبه خواند و پس از ستایش پروردگار و درود بر پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «امشب مردى از جهان رفت که در گذشته و آینده نظیرى ندارد... من فرزند کسى هستم که مردم را بشارت داد، منم فرزند کسى که مردم را بیم داد، منم فرزند کسى که مردم را به سوى خداوند دعوت کرد، منم فرزند کسى که مانند چراغى فروزنده بود، منم فرزند کسى که خداوند رجس و پلیدى را از میان آنها برداشته و آنان را پاکیزه قرار داد...» پس از سخنان او، عبدالله بن عباس برخاست و گفت: «اى گروه مردمان، این فرزند پیغمبر شما و وصى امیرالمؤمنین امام شما است، اکنون با وى بیعت کنید». مردم همگان آمدند با او بیعت کردند.[۳۲]

خلافت امام حسن علیه السلام

امام مجتبی علیه السلام از ۲۱ رمضان سال ۴۰ هجری به مدت ۶ تا ۸ ماه خلیفه مسلمانان بود. خلافت او با بیعت مردم عراق و همراهی سایر سرزمین‌های اطراف آغاز شد. اهل شام به رهبری معاویه با این خلافت مخالفت کردند.[۳۳] این جنگ در نهایت به صلح و واگذاری خلافت به معاویه، نخستین خلیفه اموی انجامید.

بیعت مسلمانان

پس از شهادت امام علی علیه السلام در سال ۴۰ ق، مردم با حسن بن علی علیه السلام برای خلافت بیعت کردند.[۳۴] به گفته بلاذری (متوفی ۲۷۹ ق)، عبیدالله بن عباس پس از دفن پیکر امام علی علیه السلام به میان مردم آمد و خبر شهادت را داد و گفت: او جانشینی شایسته و بردبار به جای گذاشته است، اگر دوست دارید با او بیعت کنید.[۳۵] در کتاب الإرشاد آمده است صبح جمعه ۲۱ رمضان، حسن بن علی علیه السلام در مسجد خطبه‌ای خواند و شایستگی‌ها و فضائل پدر خود را برشمرد و بر پیوند خود با پیامبر صلی الله علیه وآله تأکید کرد و با اشاره به امتیازات خود، به آیاتی از قرآن درباره موقعیت خاص اهل بیت علیهم السلام استناد نمود.[۳۶] پس از سخنان او، عبدالله بن عباس برخاست و به مردم گفت: با فرزند پیامبرتان و وصی امام‌تان بیعت کنید. مردم نیز با او بیعت کردند. منابع، تعداد بیعت‌کنندگان را بیش از چهل هزار نفر شمرده‌اند.[۳۷]

بنابر نقل طبری، قیس بن سعد بن عباده فرمانده سپاه امام علی علیه السلام نخستین کسی بود که بیعت کرد.[۳۸] به گفته حسین محمد جعفری، بسیاری از اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله که پس از ساخت کوفه در این شهر ساکن شده بودند، در بیعت با امام حسن علیه السلام شرکت کردند. مردم مکه و مدینه نیز با خلافت حسن بن علی موافق بودند و مردم عراق او را تنها گزینه برای این مقام می‌دانستند. مردم یمن و فارس نیز نسبت به این بیعت تأیید ضمنی داشتند یا حداقل مخالفتی نکردند.[۳۹]

برخی منابع از قبیل الامامة و السیاسة آورده‌اند که هنگام بیعت، حسن بن علی علیه السلام به مردم گفت: آیا بیعت می‌کنید که فرمانم را اطاعت کنید و با هر کس جنگیدم بجنگید و با هر کس صلح کردم، صلح کنید؟ آنها با شنیدن این سخن به تردید افتادند و نزد حسین بن علی علیه السلام رفتند تا با او بیعت کنند، ولی امام حسین علیه السلام گفت: به خدا پناه می‌برم که تا حسن زنده است با شما بیعت کنم. آنان بازگشتند و با حسن بن علی علیه السلام بیعت کردند.[۴۰]

طبری گفته است: قیس بن سعد هنگام بیعت شرط کرد که بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبر عمل کند و با کسانی که خون مسلمانان را حلال می‌شمرند بجنگد؛ ولی امام حسن علیه السلام تنها کتاب خدا و سنت پیامبر را پذیرفت و هر شرط دیگری را برگرفته از همین دو شرط دانست.[۴۱] عده‌ای از این گونه گزارش‌ها چنین نتیجه گرفته‌اند که امام حسن علیه السلام فردی صلح‌طلب بوده و سیره او با پدر و برادرش تفاوت داشته است.[۴۲] اما رسول جعفریان معتقد است این شرط‌ها به این معنا نبود که حسن بن علی علیه السلام از آغاز قصد جنگ نداشته، بلکه هدف اصلی وی حفظ حوزه اقتدار خود به عنوان پیشوای جامعه برای آزاد بودن در تصمیم‌گیری بوده است.[۴۳] ابوالفرج اصفهانی گفته است یکی از نخستین اقدامات حسن بن علی علیه السلام پس از خلافت، افزایش صد در صدی دستمزد سربازان بود.[۴۴]

جنگ و صلح با معاویه

مهمترین رویداد سیاسی در زندگی امام حسن علیه السلام، جنگ با معاویه است که به صلح انجامید. همزمان با بیعت مردم با امام حسن علیه السلام، اهالی شام با معاویه بیعت کردند.[۴۵] معاویه که از زمان مرگ عثمان خود را برای خلافت آماده کرده بود[۴۶] با لشکری به سوی عراق حرکت کرد.[۴۷] بر اساس برخی گزارش‌ها، امام حسن علیه السلام تا حدود پنجاه روز پس از شهادت پدر، هیچ اقدامی در زمینه جنگ یا صلح نکرد.[۴۸] او وقتی از حرکت سپاه شام باخبر شد، با لشکریانش از کوفه خارج شد و سپاهی به فرماندهی عبیدالله بن عباس به سمت معاویه فرستاد.[۴۹]

پس از برخوردی که میان دو سپاه رخ داد و به شکست شامیان انجامید، معاویه شبانه به عبیدالله پیغام داد که حسن بن علی علیه السلام به من پیشنهاد صلح داده و کار خلافت را به من واگذار خواهد کرد. معاویه به او وعده پرداخت یک میلیون درهم داد و او به معاویه پیوست. پس از آن، قیس بن سعد فرماندهی سپاه امام را بر عهده گرفت.[۵۰] بلاذری نقل کرده است که پس از پیوستن عبیدالله به سپاه شام، معاویه با این گمان که سپاه امام تضعیف شده دستور حمله داد، ولی سپاه امام به فرماندهی قیس، شامیان را شکست دادند و معاویه نتوانست قیس را فریب دهد.[۵۱]

از سوی دیگر، امام حسن علیه السلام با لشکریان خود به «ساباط» رفت. شیخ مفید آورده است که امام برای آنکه یاران خود را بیازماید و فرمانبری آنها را بسنجد، خطبه‌ای خواند و گفت: «وحدت و همدلی برایتان بهتر از تفرقه و جدایی است... همانا تدبیری که من برای شما می‌اندیشم برای شما بهتر از تدبیری است که برای خودتان دارید...». پس از سخنان او، مردم با یکدیگر گفتند او قصد دارد با معاویه صلح کند و خلافت را به او واگذارد. عده‌ای به خیمه او هجوم بردند و وسایل او را غارت کردند و حتی سجاده او را از زیر پایش کشیدند.[۵۲]

بنابر نقل یعقوبی، علت این حادثه آن بود که معاویه چند نفر را برای گفتگو نزد حسن بن علی علیهما السلام فرستاد. آنها وقتی از نزد وی برمی‌گشتند، با صدای بلند به گونه‌ای که مردم بشنوند، به یکدیگر می‌گفتند: «خدا توسط پسر رسول خدا، خون مسلمانان را حفظ و فتنه را خاموش کرد؛ او صلح را پذیرفت». سپاهیان امام با شنیدن این سخنان برآشفتند و به خیمه او حمله کردند.[۵۳] پس از این ماجرا، یاران نزدیک به محافظت از امام پرداختند، ولی در تاریکی شب یکی از خوارج به او نزدیک شد و گفت: «ای حسن مشرک شدی همان گونه که پدرت مشرک شد»؛ سپس با خنجری به ران او زد و امام که سوار بر اسب بود بر زمین افتاد.[۵۴] امام حسن علیه السلام را بر روی تختی به مدائن بردند و در خانه سعد بن مسعود ثقفی منزل دادند تا درمان شود.[۵۵]

همزمان با رویارویی دو سپاه و مجروح شدن امام، گروهی از سران قبائل کوفه پنهانی به معاویه نامه نوشتند و اعلام فرمانبرداری کردند و قول دادند حسن بن علی علیه السلام را به وی تسلیم کنند یا به قتل برسانند.[۵۶] به گفته شیخ مفید، امام حسن علیه السلام وقتی این خبر و خبر پیوستن عبیدالله را شنید و از سستی یاران خود آگاه شد، دریافت که نمی‌تواند با اندک شیعیانش در برابر لشکر انبوه شام مقاومت کند.

زید بن وهب جهنی نقل کرده که امام حسن علیه السلام در مدت مداوا به او گفت: «به خدا سوگند اگر با معاویه بجنگم، مردم عراق گردن مرا می‌گیرند و مرا تسلیم او می‌کنند. به خدا سوگند اگر در حال عزت با معاویه صلح کنم، بهتر است که در اسارت به دست او کشته شوم یا بر من منت گذارد و از کشتنم صرف نظر کند و برای همیشه ننگی بر بنی هاشم باقی بماند».[۵۷]

معاویه که از تفرقه سپاه عراق آگاه بود، پیشنهاد صلح داد و شرط‌هایی بر عهده خود گذاشت. در گزارش بلاذری آمده است: معاویه صفحه‌ای سفید و مهر شده برای حسن بن علی علیه السلام فرستاد تا هر شرطی که می‌خواهد در آن بنویسد.[۵۸] امام حسن علیه السلام که شرایط را چنین دید، برای مردم سخن گفت و از آنان خواست نظرشان را در مورد جنگ یا صلح بگویند. مردم با شعار «البقیة البقیة» (یعنی ما زندگی کردن و زنده ماندن را می‌خواهیم) درخواست پذیرش صلح کردند.[۵۹] بدین ترتیب امام حسن علیه السلام صلح را پذیرفت. تاریخ برقراری صلح، ۲۵ ربیع‌الاول[۶۰] و در برخی منابع ربیع الآخر یا جمادی الاولی سال ۴۱ هجری ثبت شده است.[۶۱]

مفاد صلح‌نامه

گزارش‌ها درباره مفاد صلح‌نامه گوناگون است. از جمله مفادی که نقل شده این است که خلافت به معاویه واگذار شود به این شرط که بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه وآله و سیره خلفای نخستین عمل نماید، برای خود جانشین تعیین نکند، و همه مردم از جمله شیعیان علی علیه السلام در امنیت باشند.[۶۲] شیخ صدوق گفته است که امام حسن علیه السلام هنگام واگذاری خلافت به معاویه، به این شرط با او بیعت کرد که او را «امیر المؤمنین» نخواند.[۶۳]

در برخی منابع آمده که امام شرط کرد خلافت پس از معاویه به او واگذار شود و معاویه پنج میلیون درهم به او بپردازد.[۶۴] به گفته جعفری، این دو شرط را نماینده امام در ماجرای صلح قرار داد ولی امام نپذیرفت و تأکید کرد که تعیین خلیفه پس از معاویه با شورای مسلمانان باشد و در مورد شرط مالی نیز گفت معاویه حق ندارد چنین تصرفی در بیت المال مسلمانان کند.[۶۵] برخی نیز گفته‌اند شرط مالی را خود معاویه یا نمایندگان وی قرار داده بودند.[۶۶]

واکنش‌ها و پیامدها

پس از صلح، گروهی از شیعیان ابراز تأسف و ناخشنودی می‌کردند و حتی عده‌ای امام را سرزنش کردند و او را «مذل المؤمنین» خواندند.[۶۷] امام در پاسخ، بر ضرورت التزام به تصمیم «امام» تأکید کرد و علت صلح خود را همان علت صلح حدیبیه خواند و حکمت این کار را از سنخ حکمت کارهای خضر علیه السلام دانست.[۶۸] در منابع متعدد تاریخی آمده است که معاویه به مفاد صلح‌نامه عمل نکرد[۶۹] و بسیاری از شیعیان امام علی علیه السلام از جمله حجر بن عدی را به قتل رساند. نقل شده است معاویه پس از صلح وارد کوفه شد و برای مردم خطبه خواند و گفت: «هر شرطی که کردم، پس می‌گیرم و هر وعده‌ای که دادم زیر پا می‌گذارم».[۷۰] همچنین گفت: «من با شما نجنگیدم تا نماز و روزه و حج انجام دهید، بلکه جنگیدم تا بر شما حکمرانی کنم».[۷۱] با این حال، امام حسن علیه السلام علی‌رغم کناره‌گیری از خلافت، همچنان امام شیعیان به شمار می‌رفت و تا پایان عمر، رئیس و بزرگ خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله بود.[۷۲]

شهادت و وصیت

زیاد محاربی گوید: هنگامى که وفات امام حسن علیه السلام نزدیک شد، برادرش امام حسین علیه السلام را نزد خود طلبید و گفت: «اى برادر، من در همین زودى از نزد شما خواهم رفت و به پروردگارم ملحق خواهم شد، در اثر خوردن سم کبدم از هم پاشیده است و می‌دانم کدام شخص به من سم داده است و محرک قضیه که بوده است. من در نزد پروردگار با او مخاصمه خواهم کرد. اکنون اى برادر، به حقى که در گردن تو دارم از این موضوع درگذر و منتظر باش تا خداوند چه پیش آورد. هر گاه روحم از بدن مفارقت کرد، مرا غسل ده و کفن کن و بر تابوت بگذار و به طرف قبر جدم ببر تا با وى تجدید عهدى کنم، و پس از آن در نزد جده‌ام فاطمه بنت اسد مرا دفن کن. زود است که بنى امیه و دشمنانم به خیال اینکه می‌خواهید مرا در نزد پیغمبر دفن کنید جلوى راه شما را بگیرند و نگذارند جنازه مرا به حرم پیغمبر ببرید. تو را به خداوند سوگند می‌دهم مبادا در کنار جنازه من اندکى خون ریخته گردد».[۷۳] سپس وصیت‌های خود را با برادر در میان گذاشت و درباره فرزندان و خاندان و ترکه خویش توصیه فرمود و وصایاى پدرش امیرالمؤمنین علیه السلام را نیز به او سپرد.

پس از شهادت امام حسن علیه السلام، برادرش حسین علیه السلام او را غسل داد و کفن کرد و در تابوت گذاشت و به طرف مسجد حضرت رسول صلی الله علیه وآله حرکت کرد. در این هنگام مروان بن حکم و بنى امیه یقین کردند که بنى هاشم قصد دارند بدن امام حسن علیه السلام را در کنار پیغمبر دفن کنند. بنى امیه لباس جنگ پوشیدند و در سر راه حاضر شدند. سیدالشهداء علیه السلام بدن مطهر برادرش را به طرف قبر پیغمبر صلی الله علیه وآله حرکت داد، ناگهان بنى امیه جلو آمدند و عائشه هم در حالى که بر استرى سوار بود از راه رسید. عائشه گفت: «فرزند خودتان را از خانه‌ام دور کنید، زیرا نباید حرم پیغمبر از بین برود».

محمد بن حنفیه گفت: «اى عائشه روزى بر شتر سوار مى‌شوى و روزى بر استر مى‌نشینى، هنوز کینه بنى هاشم را از دلت بیرون نمى‌کنى». عائشه گفت: «اى محمد، اینان فرزندان فاطمه هستند و جواب مرا می‌دهند، تو چرا سخن مى‌گوئى؟» سیدالشهداء علیه السلام گفت: «چرا محمد را از فواطم نمى‌شمارى؟ به خداوند قسم وى از سه فاطمه متولد شده است: فاطمه دختر عمران بن عائذ، فاطمه دختر ربیعه، فاطمه دختر اسد». عائشه گفت: «فرزند خودتان را دور کنید، شما مردم با کینه‌اى هستید». حسین علیه السلام برادرش را به طرف بقيع برد و در آنجا دفن کرد.[۷۴]

در گزارش ابن‌شهرآشوب آمده است بنی امیه،(طبق بعضی نقل ها به دستور عایشه) به سمت جنازه امام مجتبی علیه السلام تیر پرتاب کردند. طبق این نقل، ۷۰ تیر از بدن مطهر حسن بن علی علیهما السلام بیرون کشیدند.[۷۵]

تاریخ شهادت

بر اساس اختلاف گزارش‌ها، تاریخ شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام به طور عمده در ماه صفر (در منابع شیعی) و ربیع‌الاول (در بیشتر منابع اهل سنت) ثبت شده است.[۷۶] در منابع شیعه نیز روزهای متفاوتی ذکر شده: بسیاری مانند شیخ مفید[۷۷]، شیخ طوسی[۷۸]، طبرسی[۷۹] و ابن‌شهرآشوب[۸۰] روز ۲۸ صفر را ذکر کرده‌اند. در مقابل، شهید اول[۸۱] روز ۷ صفر و کلینی[۸۲] روز آخر صفر را ثبت کرده‌اند.

در ایران، روز ۲۸ صفر به عنوان رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله و شهادت امام مجتبی علیه السلام تعطیل رسمی است. با این حال در عراق و نیز در حوزه علمیه قم از زمان شیخ عبدالکریم حائری، روز ۷ صفر به عنوان سالروز شهادت آن حضرت شناخته شده و عزاداری می‌شود. بر اساس این اختلافات، سن امام حسن علیه السلام در زمان شهادت را ۴۶، ۴۷ یا ۴۸ سال تخمین زده‌اند.[۸۳]

تک نگاری ها

  • جواد نعیمی. آفتابی در هزاران آینه (پرتوی از زندگانی تابناک امام مجتبی). سازمان تبلیغات اسلامی.
  • سلیمان بن احمد طبرانى‏ (درگذشته ۳۶۰ق)، أخبار الحسن بن على
  • جعفر مرتضی عاملی، الحیاة السیاسیة للامام الحسن
  • باقر شریف قرشی، حیاة الامام الحسن بن علی
  • سید علی شفیعی دزفولی. از گوشه و کنار تاریخ (بررسی صفحه ای از زندگانی امام حسن مجتبی). انتشارات صدر.
  • محمد علی انصاری اراکی. اسرار صلح امام حسن.
  • عبدالکریم بی آزار شیرازی. امام حسن. دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
  • گروه کودکان و نوجوانان بنیاد بعثت (بازنویسی: مهدی رحیمی). امام حسن مجتبی. بنیاد بعثت.
  • مهدی پیشوایی. امام حسن پرچمدار صلح و آزادی. انتشارات توحید.
  • علی قائمی. امام حسن در موضع واقع بینی و هدف گرایی. انتشارات شفق.
  • حسین انصاریان. امام حسن بن علی را بهتر بشناسیم.
  • رضا محمدی. امام حسن مظلوم تاریخ. انتشارات صفحی.
  • سید حسن ابطحی. امام مجتبی. نشر بطحا.
  • سید علی اکبر برقعی قمی. بامداد روشن در اسرار واگذاری خلافت حضرت امام حسن به معاویه. انتشارات نوین.
  • غلامرضا اشرف سمنانی. بحثی در باره صلح امام حسن. انتشارات بعثت.
  • گروه نویسندگان (گردآوری: محمود حکیمی). بحثی کوتاه پیرامون زندگی امام حسن مجتبی.
  • سید محمد حسینی شیرازی. بررسی کوتاهی از زندگانی امام حسن. کانون نشر اندیشه های اسلامی.
  • بی نام. پرتوی از چهره تابناک سبط المصطفی الحسن بن علی المجتبی. جمعیت اتحاد حسینی.
  • بی نام. پرچمدار صلح حسن بن علی (برگزیده اشعار در مدح مرثیه امام مجتبی). کتابفروشی اسلامیه.
  • حبیب چایچیان (گردآورنده). پیشوای دوم امام حسن مجتبی (مجموعه مقالات). مکتب الحسن.
  • گروه نویسندگان. پیشوای دوم حضرت امام حسن مجتبی. مؤسسه در راه حق.
  • سید جعفر مرتضی عاملی. تحلیلی از زندگانی سیاسی امام حسن. سازمان تبلیغات اسلامی.
  • علامه مجلسی (ترجمه محمد جواد نجفی). ترجمه بحار الانوار (زندگی امام حسن). کتابفروشی اسلامیه.
  • شهید حاج سید حسن حسینی شیرازی (ترجمه علیرضا میرزا محمد). ترجمه کلمة الامام الحسن. انتشارات نور.
  • رجبعلی مظلومی. چرا امام حسن صلح را پذیرفت؟
  • حیدر تهرانی معجزه. چشمه کوثر (مدایح امام حسن مجتبی). کتابفروشی اسلامیه.
  • فضل اللّه کمپانی. حسن کیست؟ انتشارات فراهانی.
  • عبد الامیر فولاد زاده. حضرت امام حسن. انتشارات اعلمی.
  • سید کاظم ارفع. حضرت امام حسن مجتبی. مؤسسه انتشاراتی فیض کاشانی.
  • میر ابوالفتح دعوتی. حضرت امام حسن مجتبی. انتشارات شفق.
  • سید مهدی آیت اللهی (دادور). حضرت امام حسن مجتبی. انتشارات جهان آرا.
  • احمد زمانی (مقدمه جعفر سبحانی). حقایق پنهان (پژوهشی در زندگی سیاسی امام حسن مجتبی). مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.
  • محمد جعفر شاملی شیرازی. حیات حسن بن علی.
  • گروه نویسندگان. الامام الثانی الامام الحسن. مؤسسه در راه حق.
  • محمد حسن قبیسی عاملی. الامام الثانی من ائمة اهل البیت، الامام حسن المجتبی.
  • گروه نویسندگان. الامام الحسن. مؤسسة البلاغ.
  • گروه نویسندگان. الامام الحسن بن علی. مؤسسة الامام الحسین.
  • سید مهدی آیت اللهی. الامام الحسن بن علی. انتشارات انصاریان.
  • گروه نویسندگان. الامام حسن بن علی. الدار الاسلامیه.
  • شیخ محمد حسن آل یاسین. الامام حسن بن علی. المکتب العالمی للطباعة و النشر.
  • علی محمد علی دخیل. الامام حسن بن علی. دار التراث الاسلامی.
  • توفیق ابو علم. الامام حسن بن علی. مطبعة السعاده.
  • سید عبدالودود امین. الامام حسن بن علی المجتبی. دار التوجیه الاسلامی.
  • سید محمد تقی مدرسی. الامام الحسن قدوة و اسوة. رابطة الاخوة الاسلامیه.
  • علامه مجلسی (محمد باقر مجلسی). بحار الانوار (بخشی از جلد ۴۳ و ۴۴). مؤسسة الوفاء.
  • عبدالرضا صافی حایری. بلاغة الامام الحسن.
  • ابو عبدالله محمد بن سعد (تحقیق سید عبدالعزیز طباطبایی). ترجمة الامام الحسن من الطبقات الکبیر. مؤسسة آل البیت لإحیاء التراث.
  • ابن عساکر (تحقیق محمد باقر محمودی). ترجمة الامام الحسن من تاریخ مدینة دمشق. مؤسسة المحمودی.
  • سید محمد حسینی شیرازی. ثورة الامام الحسن.
  • کامل سلیمان. الحسن بن علی، دراسة و تحلیل. دار الفکر.
  • عبدالقادر احمد یوسف السامرائی. الحسن بن علی عالم الجماعه. مطبعة الهلال.
  • هاشم رسولی محلاتی، زندگانی امام حسن
  • کامل سلیمان، الحسن بن علی دراسة و تحلیل
  • حسن موسى الصفار، الإمام الحسن ونهج البناء الاجتماعی
  • موسى محمد علی، حلیم اهل البیت
  • احمد رحمانی همدانی، الامام المجتبی علیه السلام مهجة قلب المصطفی صلی الله علیه وآله»


امام حسن علیه السلام و غدیر

يكى از شاخص ‏هاى زندگى معصومین‏ علیهم السلام تبلیغ غدير به شكل ‏هاى مختلف است. از جمله تبليغ غدير توسط امام حسن مجتبی‏ عليه السلام است.

مقاله اصلی: "احتجاج امام حسن علیه السلام با غدیر"

اولین سفره دار عید غدیر

در تاریخ سه خطبه مهم برای روز غدیر خم ثبت شده است که هر یک دارای فرازهای برجسته‌ای هستند: خطبه رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله که در سال دهم هجرت، در بازگشت از حجة الوداع در سرزمین غدیر خم ایراد شد و در آن حضرت علی علیه‌السلام را به عنوان جانشین خود معرفی کرد. خطبه امیرالمؤمنین علیه‌السلام که در یکی از سال‌های خلافت ظاهری ایشان و در روزی که غدیر با جمعه مصادف شده بود، بیان گردید. خطبه حضرت امام رضا علیه‌السلام به نقل از سید بن طاووس.

پس از نماز جمعه و ایراد خطبه غدیر، حضرت به اتفاق اصحابشان به مجلس جشنى كه امام مجتبى‏ عليه السلام در منزلشان گرفته بودند رفتند و در آنجا اطعام و پذيرايى مفصلى از شركت كنندگان به عمل آمد.

بیشتر بخوانید: "خطبه امیرالمومنین علیه السلام در غدیر"

پانویس

  1. ترجمه إعلام الورى، ص۲۹۸؛ أعیان الشیعة، ج۱، ص۵۶۲
  2. الکافی، کلینی، به نقل از أعیان الشیعة، ج۱، ص۵۶۲
  3. أعیان الشیعة، ج۱، ص۵۶۲
  4. أعیان الشیعة، ج۱، ص۵۶۳
  5. أعیان الشیعة، ج۱، ص۵۶۳
  6. أعیان الشیعة، ج۱، ص۵۶۳؛ ترجمه إعلام الورى، ص۲۹۸
  7. أعیان الشیعة، ج۱، ص۵۶۳
  8. أعیان الشیعة، ج۱، ص۵۶۳-۵۶۴
  9. أعیان الشیعة، ج۱، ص۵۶۴
  10. أعیان الشیعة، ج۱، ص۵۶۴
  11. أعیان الشیعة، ج۱، ص۵۶۴
  12. أعیان الشیعة، ج۱، ص۵۶۴-۵۶۵
  13. أعیان الشیعة، ج۱، ص۵۶۵
  14. جلاء العیون، علامه مجلسی، ص۳۸۵
  15. جلاء العیون، ص۳۸۵-۳۸۶
  16. جلاء العیون، ص۳۸۶
  17. جلاء العیون، ص۳۸۶
  18. جلاء العیون، ص۴۱۷-۴۱۸، به نقل از خرائج و جرائح، قطب راوندی، ج۲، ص۵۷۱
  19. جلاء العیون، ص۴۱۸، به نقل از خرائج، ج۱، ص۲۳۸
  20. جلاء العیون، ص۴۱۸-۴۱۹
  21. مناقب ابن شهر آشوب، ج۳، ص۴۵۱
  22. جلاء العیون، ص۴۰۷، إعلام الورى، ص۲۰۸
  23. جلاء العیون، ص۴۱۴، إعلام الورى، ص۲۰۸
  24. أعیان الشیعة، ج۱، ص۵۶۳؛ التتمة فی تواریخ الأئمة، عاملی، ص۶۹
  25. الإرشاد، ج۲، ص۱۹۴
  26. أعیان الشیعة، ج۱، ص۵۶۳؛ التتمة، ص۶۹
  27. ترجمه إعلام الورى، ص۳۰۶
  28. همان، ص۳۰۷
  29. ترجمه إعلام الورى، ص۲۹۹
  30. ترجمه إعلام الورى، ص۳۰۰
  31. همان، ص۳۰۰
  32. ترجمه إعلام الورى، ص۳۰۰-۳۰۲
  33. جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۱۳۸۰ش، ص۱۵۸-۱۶۱
  34. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۱۴؛ طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۱۵۸
  35. بلاذری، انساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۸
  36. شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۷-۹
  37. مقریزی، امتاع الأسماع، ج۵، ص۳۵۸
  38. طبری، همان، ج۵، ص۱۵۸
  39. جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۵۸-۱۶۱
  40. ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۱۸۴
  41. طبری، تاریخ، ج۵، ص۱۵۸
  42. جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۶۱
  43. جعفریان، حیات فکرى و سیاسى ائمه، ص۱۳۲
  44. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۶۴
  45. ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۸، ص۲۱
  46. جعفری، همان، ص۱۶۱
  47. شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۱؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۴، ص۲۸۶
  48. بلاذری، انساب الأشراف، ج۳، ص۲۹
  49. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۷۱
  50. ابوالفرج اصفهانی، همان، ص۷۳-۷۴
  51. بلاذری، انساب الأشراف، ج۳، ص۳۸
  52. شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۱
  53. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۱۴
  54. دینوری، الأخبار الطوال، ص۲۱۷؛ شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۲
  55. شیخ مفید، همان، ج۲، ص۱۲
  56. شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۱۳
  57. طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۲۹۰
  58. بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۱
  59. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۳، ص۲۶۸
  60. مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۴۲۶
  61. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۴، ص۵
  62. آل یاسین، صلح الحسن، ص۲۵۸-۲۶۱
  63. شیخ صدوق، علل الشرایع، ج۱، ص۲۱۲
  64. مقریزی، امتاع الأسماع، ج۵، ص۳۵۸
  65. جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۸۰-۱۸۱
  66. جعفریان، حیات فکرى و سیاسى ائمه، ص۱۶۲
  67. مجلسی، بحار الأنوار، ۱۳۶۳ش، ج۴۴، ص۲۹
  68. بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۵ و ۴۸
  69. شیخ صدوق، علل الشرایع، ج۱، ص۲۱۱
  70. مقریزی، امتاع الأسماع، ج۵، ص۳۶۰
  71. طبری، تاریخ، ج۵، ص۲۷۵
  72. جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۸۵
  73. ترجمه إعلام الورى، ص۳۰۵
  74. ترجمه إعلام الورى، ص۳۰۵-۳۰۶
  75. ابن‌شهرآشوب‏، المناقب،ج۴، ص۴۴
  76. بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۶۶؛ مقریزی، امتاع الأسماع، ج۵، ص۳۶۱
  77. الإرشاد، ج۲، ص۱۵
  78. مصباح المتهجد، ج۲، ص۷۹۰
  79. إعلام الورى، ج۱، ص۴۰۳
  80. المناقب، ج۴، ص۲۹
  81. الدروس الشرعیة، ج۲، ص۷
  82. الکافی، ج۱، ص۴۶۱
  83. کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۶۱-۴۶۲؛ مقریزی، همان، ج۵، ص۳۶۱

منابع

  • آل یاسین، شیخ راضی. صلح الحسن، قم: انتشارات سعید بن جبیر، ۱۴۱۲ق.
  • ابن اعثم کوفی، احمد. الفتوح، چاپ علی شیری، بیروت: دار الأضواء، ۱۴۱۱ق.
  • ابن ابی الحدید، عبدالحمید. شرح نهج البلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره: دار إحیاء الکتب العربیة، ۱۴۰۴ق.
  • ابن جوزی، سبط. تذکرة الخواص، قم: منشورات الشریف الرضی، ۱۴۱۸ق.
  • ابن عساکر، علی بن حسن. تاریخ مدینة دمشق، چاپ علی شیری، بیروت: دار الفکر، ۱۴۱۵ق.
  • ابن قتیبه دینوری، عبدالله. الإمامة و السیاسة، چاپ علی شیری، بیروت: دار الأضواء، ۱۴۱۰ق.
  • ابن کثیر دمشقی، اسماعیل. البدایة و النهایة، بیروت: دار الفکر.
  • ابن شهرآشوب مازندرانی، محمد. مناقب آل أبی طالب، تحقیق رسولی محلاتی، قم: انتشارات علامه، ۱۳۷۹ق.
  • ابن عبد البر، یوسف. الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، چاپ علی محمد بجاوی، بیروت: دار الجیل، ۱۴۱۲ق.
  • ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین. مقاتل الطالبیین، بیروت: دار المعرفة.
  • امین، سید محسن. أعیان الشیعة، بیروت: دار التعارف، ۱۴۰۳ق.
  • بلاذری، احمد بن یحیی. أنساب الأشراف، چاپ سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت: دار الفکر، ۱۴۱۷ق.
  • جعفری، حسین محمد. تشیع در مسیر تاریخ، ترجمه سید محمد تقی آیت اللهی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۰ش.
  • جعفریان، رسول. حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، قم: نشر علم، ۱۳۸۱ش.
  • دینوری، احمد بن داود. الأخبار الطوال، تحقیق عبد المنعم عامر، قم: منشورات الرضی، ۱۳۶۸ش.
  • ذهبی، شمس الدین. تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر، چاپ عمر عبد السلام تدمری، بیروت: دار الکتاب العربی، ۱۴۰۹ق.
  • شبراوی، عبدالله بن محمد. الاتحاف بحب الأشراف، قاهره: دار الکتب العربیة.
  • شیخ صدوق (ابن بابویه)، محمد بن علی. علل الشرایع، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۸۵ش.
  • شیخ طبرسی، فضل بن حسن. الاحتجاج، چاپ محمد باقر موسوی خرسان، نجف: دار النعمان، ۱۴۰۳ق.
  • شیخ مفید، محمد بن محمد. الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم: کنگره جهانی شیخ مفید، ۱۴۱۳ق.
  • طبری، محمد بن جریر. تاریخ الأمم و الملوک، بیروت: دار التراث، ۱۳۸۷ق.
  • عاملی، محمد بن علی. التتمة فی تواریخ الأئمة (ع)، تحقیق سید محسن امین، بیروت.
  • قطب راوندی، سعید بن هبة الله. الخرائج و الجرائح، قم: مؤسسة الإمام المهدی (ع)، ۱۴۰۹ق.
  • کلینی، محمد بن یعقوب. الکافی، چاپ علی اکبر غفاری، تهران: دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۶۵ش.
  • مجلسی، محمد باقر. بحار الأنوار، بیروت: مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ق.
  • مجلسی، محمد باقر. جلاء العیون، تهران: انتشارات سرور، ۱۳۸۰ش.
  • مسعودی، علی بن حسین. مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، قم: دار الهجرة، ۱۴۰۹ق.
  • مقریزی، احمد بن علی. إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، تحقیق محمد عبد الحمید النمیسی، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۲۰ق.
  • یعقوبی، احمد بن واضح. تاریخ الیعقوبی، بیروت: دار صادر.