پرش به محتوا

اهداف و موانع تجلی غدیر در عصر ظهور (مقاله)

از ویکی غدیر

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله برای بیان سنّت همه انبیاعلیهم السلام و تکلیف جامعه اسلامی بعد خود، به امر خدا جانشینان بعد از خود را معرفی فرمودند. اگر چه اهل سنت می‌گویند: بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله احتیاج به وصی نداریم و سراغ صحابه و تشکیل شوری می‌روند، ولی ما معتقدیم هر پیامبری گر چه یک وظایفی دارد اما کافی نیست.[۱]

مخصوصاً پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله که از بیست و سه سال دوران رسالت خویش سیزده سال در مکه بودند، که فرصتی برای تبلیغ و تبیین کامل دین پیدا نشد. مدت ده سال هم در مدینه در اوج گرفتاری‌ها، جنگ‌ها و غزوات گذشت؛ لذا پس از او برای صیانت آنچه پیامبرصلی الله علیه وآله آورده بود و نیز تبیین ریز مسائل دین، وجود وصیی عالم و معصوم و قابل اطمینان ضروری می‌نمود.

باید دقت داشت همان طوری که مؤسس دین باید معصوم باشد، مبیّن دین هم باید دارای عصمت باشد، و این مسئله در غدیر محقق گردید.

اهداف تجلی غدیر در عصر ظهور

برای درک کامل از مسئله تجلّی غدیر در عصر ظهور باید اهداف آن را شناسایی کرد:

هدف اول: پیاده کردن اسلام از کانال صحیح

پیاده کردن اسلام و تطبیق آن از کانال صحیح که همان معصومین علیهم السلام باشند، یکی از اهداف و تجلیات غدیر در عصر ظهور است. چنانچه یکی از اهداف مهم پیامبرصلی الله علیه وآله از غدیر و تعیین جانشینی، پیاده کردن اسلام از کانال صحیح و در سطح کل کره زمین بوده است. با توجه به اینکه پیامبر اسلام خاتم الانبیاءصلی الله علیه وآله و دینش نیز خاتم الادیان است، پس پیام آور برای کل بشر بوده و مبعوث برای عالمیان است.

همچنان که فرموده است: وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ:[۲] ما تو را جز رحمت برای جهانیان نفرستادیم. با اینکه مدت رسالت آن حضرت بیست و سه سال بوده، اما عمده فرصتی که پیامبرصلی الله علیه وآله برای پیاده کردن این امر مهم در سطح کل کره زمین داشته تقریباً حدود ده سال آن هم در مدینه بوده است.

بعد از هر پیامبری احتیاج به تطبیق و تبیین دین داریم. دین باید پیاده شود و جا بیفتد. البته اهل سنت این دیدگاه را ندارند و قائلند بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله به امامان و اوصیاء معصوم احتیاجی نداریم؛ لذا بین آنها اختلاف افتاده حتی در وضو و نماز[۳]! چرا؟ چون بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله دین و سنت نبوی را از کسانی گرفتند که در بین خودشان نیز اختلاف بود. بین عایشه و زوجات پیامبرصلی الله علیه وآله و صحابه اختلاف افتاد، و این بیان گر نیاز به حلاّل مشکلات است؛ یعنی همان اصل تبیین دین و اصل پیاده شدن دین، تا دین جا بیفتد.

این مسیری است که برای شیعه ترسیم شده؛ یعنی بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله اهل البیت علیهم السلام یکی پس از دیگری تا سال ۲۵۵ هجری آمدند و دین را تبیین و پیاده نمودند. قرآن می‌فرماید: هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ:[۴] او کسی است که رسولش را با هدایت و آئین حق فرستاد تا آن را بر همه آئین‌ها غالب گرداند هر چند مشرکان کراهت داشته باشند.

با توجه به این آیه، هدف پیامبرصلی الله علیه وآله گسترش دین اسلام بر کل کره زمین و غلبه آن بر کل ادیان بوده است. اما آیا این هدف در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله تحقق پیدا کرد؟ مسلماً نه. پس باید کسانی بیایند و این هدف را در خارج تحقق دهند؛ بنابراین، هدف اعلای پیامبرصلی الله علیه وآله از مسئله غدیر و تبیین جانشینانش این است که اسلام و تبیین اسلام ناب از طریق صحیح و از طریق معصومان علیهم السلام در سطح کل کره زمین پیاده گردد. اما متأسفانه منافقین فرصت طلب نگذاشتند این هدف بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله پیاده شود.

هدف دوم: تحقق حکومت جهانی عدل گستر الهی

یکی دیگر از اهداف پیامبرصلی الله علیه وآله تحقق حکومت جهانی عدل گستر بود، که اگر می‌گذاشتند محقق شود خیلی زود عصر ظهور و حکومت عدل گستر توحیدی در سراسر گیتی گسترده می‌شد. اما بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله نگذاشتند حکومت جهانی عدل الهی تحقق پیدا کند. نتیجه این شد که فرمودند: «ما منّا الا مقتول او مسموم.»[۵] لذا این برنامه تأخیر افتاد و خدا دوازدهمین امام معصوم علیه السلام را برای زمان مناسب که عصر ظهور است نگاه داشت.

هدف سوم: رفع اختلاف بین امت اسلامی

یکی دیگر از اهداف غدیر رفع اختلاف بین امت اسلامی است. پیامبرصلی الله علیه وآله علم غیب داشته و از اختلاف امت خبر دارد. احادیث ۷۳ فرقه شدن این امت - که متواتر معنوی بین شیعه و سنی است - و روایات دیگری که از اختلاف بر سر مسئله خلافت بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله را خبر می‌دهد، به ما می‌فهماند که پیامبرصلی الله علیه وآله از آینده امت خبر داشتند.

اکنون سؤال این است که آیا پیامبرصلی الله علیه وآله برای رفع این اختلافات در مسئله جانشینی و حکومت پس از خود هیچ کاری نکرده است؟

پاسخ این پرسش از این سه حالت خارج نیست:

  • الف. پیامبرصلی الله علیه وآله هیچ موضعگیری نسبت به این مسئله نداشته و هیچ اقدام عملی انجام نداده باشد. ولی این خلاف سیره همه پیامبران علیهم السلام است.
  • ب. پیامبرصلی الله علیه وآله این امر را به شوری واگذار کرده باشد. این هم نمی‌شود، زیرا آن حضرت از وضعیت قبائلی عرب آن روز و اختلافات آنها با خبر بودند و این واگذاری عاقلانه نیست. مانند ماجرای نزاع و جنگ بنی المصطلق در نصب حجرالاسود که در نهایت پیامبرصلی الله علیه وآله آن را حل کردند.
  • ج. فرض سوم این است که پیامبرصلی الله علیه وآله باید کسی را به عنوان جانشین و حاکم بعد از خویش معرفی نماید. این دو بعد از ابعاد ولایت کبرای الهی است که مظهر و تجلیش امام معصوم است. پس «من کنت مولاه…» را فقط حاکمیت نگیریم، بلکه ولایتی که به معنای قرب الی اللَّه است و از آثار آن مرجعیت دینی است.

موانع تحقق اهداف غدیر

عده ای می‌دانستند که پیامبرصلی الله علیه وآله چه هدف بلندی دارد، و نیز می‌دانستند که این هدف باید از کانال ائمه معصومین علیهم السلام پیاده گردد؛ بنابراین بخش اولِ موانع را اینها تشکیل دادند، که در همان زمان حیات رسول‌خداصلی الله علیه وآله و لحظات آخر عمر شریفشان شروع به مانع تراشی کردند. از جمله برهم زدن خطبه پیامبرصلی الله علیه وآله در سرزمین مِنی، تخلّف از جیش اسامه و آن هنگام که حضرت در لحظات پایانی در بستر درخواستِ قلم و دوات کردند. بخش دوم موانع بعد از شهادت پیامبرصلی الله علیه وآله است که در بُعد تبلیغ ظاهر شد.

موانع غدیر در حیات پیامبرصلی الله علیه وآله

نمونه‌هایی از موانع غدیر در حیات پیامبرصلی الله علیه وآله چنین است:

الف. برهم زدن خطبه پیامبرصلی الله علیه وآله در منی

  • چرا پیامبرصلی الله علیه وآله مسئله غدیر را در مکه بیان نکردند؟
  • چرا در سرزمین مِنی بیان نفرمودند؟
  • مگر آنجا در ملأ عام نبود؟
  • مگر مردم مکه و مدینه و یمن و غیره آنجا حاضر نبودند؟
  • چرا در شلوغ‌ترین محل یعنی سرزمین عرفات که افراد فارغ البال هستند بیان نشد؟ و چرا بعد از حج در سرزمین غدیر خم ما بین مکه و مدینه خطبه ایراد کردند؟

یکی از موانع در راستای تبلیغ ولایت امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهم السلام شروع آن از حجةالوداع پیامبرصلی الله علیه وآله در سرزمین عرفات بود. پیامبرصلی الله علیه وآله در آنجا خطبه غرائی داشتند. در کتاب صحیح مسلم و بخاری می‌گوید: در سرزمین منی پیامبرصلی الله علیه وآله در خطبه اش به اینجا رسید که فرمود: «یکون بعدی اثناعشر امیراً » [خلیفة، اماماً[۶]]: ای مردم! بعد از من دوازده امیر (یا خلیفه یا امام) خواهد آمد. اما عده ای که در کمین بودند شلوغ کردند و جلسه را برهم زدند.

مسند حنبل از قول جابر می‌نویسد: پیامبرصلی الله علیه وآله بین سخنانش فرمود: ای مردم! بعد از من دوازده امام خواهد آمد. تا پیامبرصلی الله علیه وآله این سخن را فرمود، برخی از جمعیت ضجّه زدند. عده ای هم تکبیر گفتند و برخاستند و نشستند و جلسه به هم خورد.

خود اهل سنت می‌گویند که عمر در آن هنگام از این طرف به آن طرف و از آن طرف به این طرف می‌رفت و جابجا می‌شد و جلسه به هم خورد. و جابر بن سمره می‌گوید: من همراه پدرم نزدیک پیامبرصلی الله علیه وآله بودیم. من از او سؤال کردم که پیامبرصلی الله علیه وآله چه فرمودند که این اتفاق افتاد؟ گفت: فرمودند: و کان کلهم من قریش؛ بنابراین، عرفات که بهترین موقعیت برای ابلاغ ولایت بود توسط منافقین به هم خورد. پیامبرصلی الله علیه وآله صلاح ندید دیگر این مسئله را مطرح کند.

قبایل قریش - خصوصاً بنی امیه - در کمین بودند که این هدف انجام نشود؛ لذا پیامبرصلی الله علیه وآله مجبور شدند از مکه بیرون بیایند و به جایی رسیدند که باید ابلاغ می‌کردند. حال برای اینکه توطئه ای که آنجا انجام شده بود اینجا تکرار نشود، حضرت در غدیر بر فراز منبری از سنگ روی جهاز شتران دست حضرت علی علیه السلام را بالا گرفتند، که اگر منافقین شلوغ هم کردند حداقل مردم این صحنه را ببینند و کار ابلاغ رسالت پیامبرصلی الله علیه وآله ناتمام نماند.

ب. دوات و قلم

یکی دیگر از اقدامات منافقین، قصه دوات و قلم و جلوگیری از نوشتن وصایت پیامبرصلی الله علیه وآله بود، که جلوی کتابت را گرفتند و نگذاشتند مکتوب شود.

ابن‌عباس می‌گوید: پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: من شما را وصیت می‌کنم به سه چیز: مشرکین را از جزیرةالعرب بیرون کنید، و به قبائل اجازه ورود دهید چنان‌که من اجازه دادم، و سومین آنها را فراموش کرده‌ام[۷]!! به نظر می‌رسد ابن‌عباس در مورد وصیت سوم تقیه کرده و می‌ترسیده نکته حساس را بگوید.

ابن ابی الحدید در «شرح نهج البلاغه» مناظره ای را نقل می‌کند که ابن‌عباس می‌گوید: من عمر را در کوچه دیدم و به او گفتم: چه کردی؟ گفت: هنوز علی بن ابی طالب مدعی است که حق با او بوده است؟ گفتم: بله. پدرم شاهد این مطلب بوده است. عمر گفت: «… و قد کان یربع فی امره وقتاً مّا؛ و لقد آراد فی مرضه ان یصرّح باسمه. فمنعت من ذلک، اشفاقاً و حیطة علی الاسلام:»[۸] من می‌دانستم آن موقعی که پیامبرصلی الله علیه وآله می‌خواست نامه ای را بنویسد چه می‌خواهد بنویسد؛ او می‌خواست به نام علی بن ابی طالب علیه السلام تصریح کند. من جلوی او را گرفتم، از روی دلسوزی و برای حفظ اسلام. در اینجا عمر دایه مهربان تر از مادر شده است!

ج. جیش اسامه

پیامبرصلی الله علیه وآله در بستر بیماری اصرار داشتند که مردم در جیش اسامه مشارکت کنند و فرمودند: «لعن اللَّه من تخلّف عن جیش اسامة.»[۹] صاحب «الملل و النحل» نقل می‌کند: اصرار زیادی بود که همه مردم بیرون بروند، حتی اولی و دومی. ولی از روی جهاتی آنها می‌خواستند برگردند و چیزهایی را می‌دانستند. مسلماً اگر این اتفاق افتاده بود، مدینه از منافقین خالی می‌شد و امر وصایت به نتیجه می‌رسید. ولی آن دو برگشتند و مانع از تحقق این هدف مهم گشتند.

پانویس

  1. علی اصغر رضوانی، تجلّی غدیر در عصر ظهور: ص ۱۱۵–۱۰۵.
  2. انبیاء / ۱۰۷.
  3. الاجابة لایراد ما استدرکته عائشة علی الصحابة (بدرالدین زرکشی).
  4. توبه / ۳۳. صفّ / ۹.
  5. بحار الانوار: ج ۲۷ ص ۲۱۷.
  6. صحیح مسلم: ج ۳ ص ۱۸۲۱ ۱۴۵۲.
  7. شرح نهج البلاغه: ج ۱۲ ص ۵۵ و ج ۱۳ ص ۳۱.
  8. شرح نهج البلاغه: ج ۱۲ ص ۲۱.
  9. الاحتجاج: ج ۱ ص ۲۹۹.