بنی عباس، (حکومت: ۱۳۲-۶۵۶ق) از مشهورترین خلفای اسلامی که بیش از پنج قرن حکومت داشتند. در این دوره، امامان و علویان و پیروان آنان، در فشار و سرکوب شدیدی بودند. سیاست امامان در برابر حاکمان بنی‌عباس، تقیه و دوری از قیام و گاه گفتگوی صریح با خلیفه بود. اولین قیام مشهور علویان در زمان عباسیان، قیام نفس زکیه و برادرش ابراهیم در ۱۴۵ق علیه منصور بود. قیام شهید فخ نیز در ۱۶۵ق توسط حسین بن علی علیه هادی عباسی صورت گرفت. همه خلفای بنی‌عباس از نسل محمد بن علی، نوه ابن‌عباس بودند. ابومسلم، داعی مشهور عباسیان، در ۱۲۹ق از مرو قیام علیه بنی‌مروان را آغاز کرد که به سقوط آنان و شروع خلافت عباسیان منجر شد. مقر حکومت بنی‌عباس، بغداد بود. مشهورترین خلفای این سلسله، منصور (۱۳۶-۱۵۸ق)، هارون (۱۹۳-۱۷۰ق) و مامون (۱۹۸-۲۱۸ق) بودند. مستعصم آخرین خلیفه این سلسله توسط هلاکو خان امیر مغول‌ها در سال ۶۵۶ق کشته شد.

بنی عباس
اطلاعات کلی
وجه نام‌گذاریاز نوادگان عباس عموی پیامبر صلی الله علیه وآله
نژادعرب
منشعب ازقریش
صدر خاندانعباس عموی پیامبر صلی الله علیه وآله
بنیان‌گذارابوالعباس عبدالله سفاح
خاستگاهحجاز، عراق، خراسان
عصربعد از اسلام ،بعد از انقراض حکومت بنی امیه
مذهباهل سنت
مکان استقرارخراسان و عراق
ویژگیحیله گری و کشتار مردم و غصب حکومت و خلافت اسلامی
نام حکومتبنی العباس
شروع حکومت۱۳۲ق با ابوالعباس عبدالله سفاح
پایان حکومت۶۵۶ق با مرگ مستعصم
گستره حکومتسرزمین های اسلامی
حاکمانمنصور، هارون، مامون ، معتصم، متوکل و...
مشاهیرابو مسلم خراسانی،

دوران خلافت

همه خلفای بنی‌عباس از نسل محمد بن علی، نوه ابن‌عباس، مفسر معروف و فرزند عباس عموی پیامبر صلی الله علیه وآله بودند. فرزند ابن‌عباس، توسط خلفای بنی‌مروان به حُمَیمه، در جنوب شام تبعید شد. فرزند او ابوعبدالله محمد (۱۲۵-۵۴ق) شبکه داعیان و طرفداران خود را ایجاد کرد. ابراهیم (۱۳۲-۸۲ق) فرزند محمد، معروف به ابراهیم امام، ابومسلم را به خراسان فرستاد. ابومسلم در ۱۲۹ق قیام علیه بنی‌امیه را شروع کرد و آنان را برانداخت و بنی‌عباس به حکومت رسیدند. اولین و دومین حاکم بنی‌عباس، ابوالعباس عبدالله سفاح و عبدالله منصور، برادران ابراهیم و فرزندان محمد بودند.

محمد بن علی ادعا می‌کرد که ابوهاشم، نوه امام علی علیه السلام، او را به وصایت و امامت بنی‌هاشم انتخاب کرده است.[۱] ابومسلم، داعی مشهور عباسیان، در ۱۲۹ق از مرو قیام علیه بنی‌مروان را آغاز کرد که به سقوط آنان و شروع خلافت عباسیان منجر شد.[۲]

دوران حکومت

خلافت عباسی پس از بیعت با ابوالعباس عبدالله سفاح در ربیع الاول یا ربیع الثانی ۱۳۲ق در مسجد کوفه آغاز شد. آنها سپس مروان و بقایای امویان را از بین بردند و آنها را نابود کردند.[۳] در دوران سفاح عباسی (۱۳۶-۱۳۲ق) علویان از آرامش نسبی برخوردار بودند. البته سفاح، وزیر خود، ابوسلمه خلال را که از داعیان و عوامل موثر سقوط بنی‌امیه و شروع خلافت بنی‌عباس بود، به قتل رساند. زیرا او به علویان اظهار تمایل کرده بود و قدرت بسیاری داشت. سفاح مرکز حکومت خود را از کوفه به حیره، سپس انبار منتقل کرد.[۴]

منصور، دومین خلیفه عباسی، تلاش بسیاری برای تحکیم حکومت بنی عباس نمود تا آنجا که در شعبان ۱۳۷ق ابومسلم را بخاطر بی‌اعتمادی و بیم از قدرت او به قتل رساند.[۵] در حکومت منصور و پس از آن، سخت‌گیری حاکمان عباسی بر علویان سبب شد، تا شماری از علویان دست به قیام بزنند.[۶]

مقر حکومت بنی‌عباس، بغداد بود. مشهورترین خلفای این سلسله، منصور (۱۳۶-۱۵۸ق)، هارون (۱۹۳-۱۷۰ق) و مامون (۱۹۸-۲۱۸ق) بودند. مستعصم آخرین خلیفه این سلسله توسط هلاکو خان امیر مغول‌ها در سال ۶۵۶ق کشته شد.

وضعيت اجتماعى

موالى

برخلاف سنت امويان، بنى عباس در دعوت و قيام خود بر موالى عموما و ايرانيان و تركان خصوصا تكيه داشتند. و عباسيان براى پيروزى خود تا حد زيادى از موالى استفاده كردند و در خطبه‌هاى خود از آنان تمجيد كردند.[۷] حكومت بنى عباس پس از تحكيم خلافت از ترس نفوذ و گسترش ايرانيان دست به ترور افرادی نظير «ابو مسلم»، «ابو سلمه»، «يعقوب بن داود»، «آل برمكه» و «فضل بن سهل» اقدام كردند.[۸] در زمان حكومت مأمون، مقدمات تشكيل حكومت مستقلى در خراسان بوجود آمد و سلسله طاهريان، صفاريان، و علويان طبرستان، توانستند در قرن سوم هجرى در شمال و شرق و جنوب حكومتهاى مستقلى را بنا نهند. «معتصم از ايرانيان سلب اعتماد كرد و تركان را نزديك خود آورد و مقامهاى دولتى بالا را به آنان واگذار كرد. به حدى تعداد آنان زياد شد كه مردم نسبت به تعرضات آنان به خليفه اعتراض كردند، اما با بى‌اعتنائى او روبه‌رو شدند. كار به جائى رسيد كه عرب را از مناصب دولتى كنار گذاشت و حتى خود او نيز از قدرت آنان به وحشت افتاد. پس از مرگ او تا زمان مقتدر، توانستند به‌طور كامل بر حكومت تسلط‍‌ يابند و عزل و نصب خليفه توسط‍‌ آنان صورت مى‌گرفت و هركس معترض آنان مى‌شد به شديدترين وجهى نابود مى‌گرديد.[۹]

آداب و رسوم

خلفاى عباسى نيز همان روش حكام بنى اميه را در پيش گرفتند و حتى در بسيارى از مسائل از آنان گوى سبقت را ربودند كه به مهم‌ترين موارد اشاره مى‌شود تا اوج اسراف‌كارى و تجمل‌گرائى كه اسلام عليه آن بسيار كوشيده است، روشن گردد:

غنا

در اين دوران غنا به شكل وسيعى در مجالس خصوصى و عمومى رواج يافت به‌طورى‌كه اوقات زيادى را از خلفا و درباريان گرفت و به‌جاى رتق و فتق امور مملكت اسلامى، همنشين نديمان و زنان آوازه‌خوان شدند.[۱۰]

خوراك

حكام عباسى پرخورترين افراد محسوب مى‌شدند و در سفره‌هايشان انواع خوراكهاى مختلف يافت مى‌شد و پزشكان مخصوصى در كنار سفره حضور داشتند تا در صورت ناپرهيزى به مداواى حكام و اطرافيانش بپردازند. خوراكيهاى مختلفى از اقصا نقاط‍‌ به دربار مى‌رسيد و براى طبخ غذاهاى گوناگون مورد استفاده قرار مى‌گرفت.[۱۱]

جشنها و اعياد

نفوذ آداب و رسوم ايرانى در اين دوران رواج يافت به‌طورى‌كه عيدهايى مانند نوروز، مهرگان انجام مى‌گرفت و خلفاى عباسى باشكوه زيادى درحالى‌كه ملبس به زيباترين لباسها بودند شركت مى‌كردند. عيد فطر و قربان نيز با شكوه تمام انجام مى‌شد و مردم با هلهله و تكبير به استقبال آن مى‌رفتند. دراين‌بين اعياد مسيحى و يهودى نيز انجام مى‌گرفت و حكام نيز در آن شركت مى‌كردند.[۱۲]

تفريحات

وسائل سرگرمى خاصى در اين دوران رواج يافت كه مى‌توان از شطرنج، جوارحيه، نرد، چوگان نام برد. اسب دوانى و شرطبندى روى آن علاقمندان زيادى داشت. شكار حيوانات نيز از سرگرمى‌هاى بزرگان بشمار مى‌آمد و به اين دليل سگ و پرندگان شكارى تربيت مى‌كردند.[۱۳]

وضعيت سياسى

خلافت عباسيان

از سال ۱۰۱ ه‍‌ قيام مردم عليه بنى اميه بالا گرفت. در سال ۱۲۹ ه‍‌ بنى عباس به خون‌خواهى از اهل‌بيت علیهم السلام شروع به تبليغات سرّى دامنه‌دارى كرد. در جنگى كه ميان «ابو مسلم خراسانى» و «نصر بن سيار» به سال ۱۳۲ ه‍‌ درگرفت، عباسيان پيروز شدند و در همان سال كوفه به دست «ابراهيم امام» سقوط‍‌ كرد به تدريج دامنه قيام گسترش يافت و در ربيع الاول ۱۳۶ ه‍‌ حكومت بنى اميه سقوط‍‌ كرد و مردم با سفاح بيعت كردند.[۱۴]با بررسى شيوه خلافت خلفاى عباسى مى‌توان دريافت كه آنان نيز نه‌تنها از بنى اميه بهتر نبودند بلكه به مراتب بدتر از آنان بودند. بعد از تثبيت قدرت نه‌تنها ائمه شيعه را به رهبرى برنگزيدند بلكه آنان را مانع خلافت خود ديدند و به شدت با آنان رفتار بد كردند تا ابتداء غيبت كبرى امام زمان علیه السلام بيست نفر به حكومت رسيدند:

  1. عبد اللّه بن محمد ملقب به سفاح (۱۳۲-۱۳۶ ق)
  2. عبد اللّه بن محمد ملقب به منصور (۱۳۶-۱۵۸ ق)
  3. محمد بن عبد اللّه ملقب به مهدى (۱۵۸-۱۶۷ ق)
  4. موسى بن محمد ملقب به هادى (۱۶۷-۱۷۰ ق)
  5. هارون بن محمد ملقب به هارون الرشيد (۱۷۰-۱۹۳ ق)
  6. محمد بن هارون ملقب به امين (۱۹۳-۱۹۹ ق)
  7. عبد اللّه بن هارون ملقب به مأمون (۱۹۹-۲۱۸ ق)
  8. محمد بن هارون ملقب به المعتصم باللّه (۲۱۸-۲۲۷ ق)
  9. هارون بن محمد بن هارون ملقب به الواثق باللّه (۲۲۷-۲۳۲ ق)
  10. جعفر بن محمد بن هارون ملقب به المتوكل باللّه (۲۳۲-۲۴۷ ق)
  11. محمد بن جعفر بن محمد بن هارون ملقب به المنتصر باللّه (۲۴۷-۲۴۸ ق)
  12. احمد بن محمد بن هارون ملقب به المستعين باللّه (۲۴۸-۲۵۲ ق)
  13. زبير بن جعفر بن محمد بن هارون ملقب به المعتز باللّه (۲۵۲-۲۵۵ ق)
  14. محمد بن هارون بن محمد بن هارون ملقب به المهتدى باللّه (۲۵۵ - ۲۵۶ ق).
  15. احمد بن جعفر بن محمد بن هارون ملقب به المعتمد باللّه (۲۵۶-۲۷۹
  16. احمد بن طلحه ملقب به المعتضد باللّه (۲۷۹-۲۸۹ ق)
  17. على بن احمد بن طلحه ملقب به المكتفى باللّه (۲۸۹-۲۹۵ ق)
  18. جعفر بن احمد بن طلحه ملقب به المقتدر باللّه (۲۹۵-۳۲۰ ق)
  19. محمد بن احمد المعتضد باللّه ملقب به القاهر باللّه (۳۲۰-۳۲۲ ق)
  20. محمد بن جعفر بن احمد ملقب به الراضى باللّه (۳۲۲-۳۲۹ ق)


جنگ‌هاى داخلى

از همان ابتدا عداوت عباسيان نسبت به امويان آشكار بود و آنان حتى به مردگان رحم نكردند و قبر معاوية بن ابى سفيان، يزيد بن معاويه، وليد بن عبد الملك و ديگر حكام اموى را نبش و ويران نمودند. اموالشان را مصادره كردند و دستور لعن آنان را بر منابر دادند.[۱۵]از طرفى با گذشت زمانى ماهيت پليد آنان روشن شد به‌اين‌ترتيب عده‌اى به دلائل اعتقادى و نيز برخى به دلائل سياسى و كسب منافع مادى به مخالفت با عباسيان پرداختند كه مى‌توان به قيام ابراهيم بن عبد اللّه بن حسن[۱۶]، على بن عبد اللّه، ابن خالد[۱۷] ، على بن محمد صاحب الزنج[۱۸] ، على بن زيد بن حسين[۱۹]، بابك خرم دين[۲۰]، نصر بن شبث[۲۱] و محمد بن عبد اللّه بن حسن[۲۲] نام برد كه تقريبا در تمامى قرن دوم و سوم آتش جنگ در تمامى نقاط‍‌ شعله‌ور بود.

تجزيه امپراطورى

از همان ابتدا كنترل صد و چند كشور پهناور به دست خلفائى كه دائم در جنگ و شهوت غوطه‌ور بودند، بعيد به نظر مى‌رسيد. اما به علت كاردانى و قساوت بيش از حد آنان تا حدودى جنگ ها خاموش مى‌گرديد. تا زمان هارون و مأمون قدرت خلفاى بنى عباس به اوج خود رسيد. اما بعد از آن اختلافات و درگيرى‌ها و ضعف حكومت به درجه‌اى رسيد كه دولت‌هاى كوچكى در مناطق اسلامى به‌طور مستقل به حكومت رسيدند. شايد يكى از علل اين وضعيت، پراكندگى قدرت نظامى بود كه در تمام مناطق تحت سيطره حكومت بنى عباس پخش شده بودند و خليفه قادر به تحركات لازم برنمى‌آمد. دولت‌هاى جديد نيز بسيارى از معايب و انحرافات دولت‌هاى اموى و بنى عباس را داشتند گرچه به ظاهر ادعاى اسلامى بودن و عدالت مى‌كردند تا پايان قرن سوم هجرى دولتهاى «ادريسيان»[۲۳] در مغرب، علويان[۲۴] در طبرستان فاطميان[۲۵] در مصر، صفاريان[۲۶] در خراسان و فارس، طرلونيان[۲۷] در مصر و شام سامانيان[۲۸]در ماوراءالنهر، طاهريان[۲۹] در خراسان، اغلبيان[۳۰]در تونس، امويان[۳۱] در اندلس، ظاهر شدند و فصل جديدى را در نظام سياسى بوجود آوردند.[۳۲]

وضعيت اعتقادى
بى‌دينى خلفا

بنى عباس برخلاف بنى اميه تظاهر به اسلام مى‌كردند و به‌عنوان اينكه از آل پيامبر هستند، سعى داشتند خود را شايسته‌ترين افراد براى خلافت اسلامى معرفى كنند، اما در عمل نشان دادند كه آنان نيز مانند امويان هستند، در دوران عباسى شراب‌خوارى، قمار، قتل، غنا، استفاده خصوصى از بيت المال و... رواج يافت و حكام به افرادى بى‌اعتقاد و نادان به مسائل شرعيه بيشتر شباهت داشتند.[۳۳] در اين دوران ائمه شيعه يعنى امام صادق ، امام موسى، امام رضا، امام تقى، امام نقى، امام حسن عسكرى و امام مهدى علیهم السلام، در مقابل كج‌رفتارى‌هاى آنان ايستادند و به ارشاد و هدايت مردم پرداختند اما با سخت‌گيرى و شدت عمل آنان مواجه شدند. غير از امام مهدى علیه السلام در اين راه جان خود را نثار كردند. در مقابل بزرگان مسيحى، يهودى و حتى ملحدين با كمال آزادى در مباحثات و فعاليتهاى علمى و اعتقادى شركت و در اكثر شهرها خصوصا مكه، مدينه و بغداد جلسه‌هاى تدريس نيز برقرار مى‌كردند.[۳۴] شايد علت اين امور علاوه بر توجيه كردن كارهاى خلفاى عباسى آن بود كه مى‌خواستند در برابر ائمه شيعه و بزرگان مسلمين نيرويى عالم به فنون و علوم جديد بوجود آورند تا ديگر مخالفانشان نتوانند به آنان اعتراض كنند.

نشر فرقه ها

با توجه به اوضاع خاصى كه در اين دوران بوجود آمد، رشد و نشر فرق به شكل وسيعى گسترش يافت به حدى كه در هر قسمتى از ممالك اسلامى فرقه‌هاى گوناگون با عقائد و نظرات متفاوت پديد آمدند.

مالكيه

مؤسس اين مذهب ابو عبد اللّه مالك بن انس بن مالك اصبحى است در سال ۹۵ هجرى در مدينه بدنيا آمد و در سال ۱۷۹ هجرى در آنجا وفات نمود.[۳۵] گفته مى‌شود در طريقه فقهى بيشتر به قرآن و سنت تمسك مى‌جست و عمل اهل مدينه را نيز جزء منابع اجتهاد مى‌دانست. اما عده‌اى معتقدند كه جزء اصحاب رأى بود زيرا در بسيارى از كتب نام او در ليست اصحاب حديث نيامده است و در تعارض ميان قياس و خبر واحد، قياس را مقدم مى‌داشت و قضيه حلاليت خوردن سگ و پاك بودن ولوغ آن از همين موارد مى‌باشد.[۳۶] كتاب فقهى موطأ را تأليف كرد و مذهب او به‌عنوان مذهب رسمى درآمد.[۳۷]

شافعيه

محمد بن ادريس بن عباس، مؤسس اين مذهب در سال ۱۵۰ هجرى در غزه متولد شد و به سال ۲۰۴ هجرى در مصر درگذشت.[۳۸] در مورد نظرات او اختلاف بسيار وجود دارد زيرا او دو مذهب به نام‌هاى مذهب قديم و جديد داشت و بارها مردم را از عمل به مذهب قديم نهى كرد، اما عده‌اى آن را نشنيدند. در قياس شكل ميانه‌اى انتخاب كرد و در سائر موارد نيز چنين تلاشى داشت لذا مذهب او را مذهبى فى‌مابين دو مذهب مالكى و حنفى دانسته‌اند.[۳۹] شافعى كتاب‌هاى فراوانى تأليف كرد.[۴۰] از آنجائى كه او شاگرد برجسته مالك بود توانست در دربار عباسى براى خود شهرتى بدست آورد، اما چون دائم السفر بود و گفته مى‌شد نسبت به اهل‌بيت علیهم السلام علاقه خاصى دارد لذا از ديد خلفاى عباسى فردى مشكوك جلوه مى‌كرد.[۴۱] سرانجام به سال ۱۶۸ ه‍‌ همراه امير جديد مصر به نام «عباس بن عبد اللّه راهى آن ديار شد و با استفاده از نفوذ حاكم جديد مصر و استقرار در ميان افراد بنى حكم توانست شهرت زيادى بدست آورد و به‌تدريج مذهبش در آن قسمت رواج يافت.[۴۲]

حنبليه

مؤسس مذهب حنبلى «ابو عبد اللّه احمد بن محمد بن حنبل» است كه در سال ۱۶۴ هجرى در بغداد متولد شد و در همان‌جا به سال ۲۴۱ هجرى درگذشت.[۴۳] او تنها به قرآن و حديث استدلال مى‌كرد و ازاين‌رو عده‌اى او را از ائمه حديث اهل سنت شمردند، توجه زيادى به نقل احاديث داشت. قول مشهور آن است كه دوست نداشت كتابهائى را كه شامل فروع مسائل بود، بنويسد و پيروانش را از تدوين سخنان و آرايش نهى مى‌كرد.[۴۴] او فردى سطحى و جامدالفكر بود و به ظاهر آيات و روايات بسنده مى‌كرد. لذا معتقد به تجسيم خداوند بود و قرآن را مخلوق مى‌دانست لذا در دوران محنت مورد آزار قرار گرفت. اما در زمان «متوكل» به دلائل سياسى آن دوران به نشر عقائد خود پرداخت و جايگاه ويژه‌اى را بدست آورد.[۴۵] اما باعث نفرت بسيارى از مردم شد و علما علت اصلى آن را دورى اين مذهب از اجتهاد دانسته‌اند.[۴۶]

اشاعره

اين مذهب كلامى منسوب به «ابو الحسن على بن اسماعيل» ملقب به اشعرى مى‌باشد. او به سال ۲۶۰ هجرى در بصره متولد گرديد و در سال ۳۲۴ ه‍‌ در شهر بغداد وفات كرد.[۴۷] ابتدا معتزلى مسلك بود، سپس توبه كرد و مخالف آنان شد.[۴۸] او ازنظر فقهى گرايش به حنابله، شافعيه و مالكيه داشت و احمد بن حنبل را پيشوايى بزرگ مى‌دانست. هرچند شاگردان او چندان تمايلى به حنابله نداشتند.[۴۹] او و شاگردانش در اعتقادات روشى خلاف روش معتزله و مذاهب معروف آن زمان را در پيش گرفتند. مهم‌ترين اعتقادات آنان رؤيت خدا، وجود قدماى هشتگانه، جواز تكليف ما لا يطاق و تعديل و تجويز مى‌باشد، آنچه در مورد اين مذهب مى‌توان ابراز داشت آن است كه اشعرى درصدد نوعى پيوند ميان عقائد مسلمين بود و سعى مى‌كرد راه‌حل وسطى ميان عقائد معتزله و محدثين ارائه دهد. اين امر هرچند با اقبال زيادى روبه‌رو شد اما به‌عنوان اصلاحى ناقص در ميان طرفدارانش نيز مطرح گرديد و عده‌اى از قشريون نيز او را به دليل كم‌جرئتى در رد كليه عقائد معتزلى و روش التقاطى و محافظه‌كارانه‌اش مورد هجوم قرار دادند.[۵۰]

اسماعيليه

يكى از فرق مهم در دوران عباسى اسماعيليه است كه مدعى مى‌باشند اسماعيل پسر امام جعفر صادق علیه السلام، امام هفتم است، او در زمان امام صادق علیه السلام به سال ۱۴۳ ه‍‌ فوت كرد. پس از او اسماعيليه، پسرش محمد بن اسماعيل را امام خود قرار دادند. در مورد مرگ اسماعيل اختلاف‌نظر وجود دارد. عده‌اى او را مرده و عده‌اى زنده مى‌پندارند كه غائب مى‌باشد لذا به دو فرقه اسماعيليه عام و خاص معروف گرديدند.[۵۱] در نزد آنان دو نوع امام به نامهاى مستقر و مستودع وجود دارد كه امام مستودع داناى اسرار امامت است و امامت نزد او به وديعه مى‌باشد اما امام مستقر كسى است كه امتيازهاى امامت را داراست و مى‌تواند به جانشينان خود واگذار كند.[۵۲] از زمان محمد بن اسماعيل دوره امامان مستقر شروع گرديد و تا دوره عبيد اللّه مهدى ادامه يافت.[۵۳] آنان توسط‍‌ داعيانى و با اقدامات مسلحانه توانستند آشوب و هرج‌ومرج بسيارى در نقاط‍‌ مختلف مملكت اسلامى بوجود آورند و در نقاطى مانند مصر و قلاع سوريه و ايران مستقر شدند.[۵۴] تأويل در مذهب آنان بسيار رواج دارد. احكام شرع را تأويل مى‌كردند و معتقد امام عالم به علم تأويل شريعت است، لذا مردم محتاج به او مى‌باشند. آنان اعتقادى به بهشت و دوزخ ندارند و آن را تأويل مى‌كنند. معتقدند به عقل اول، نفس كلى هستند كه در ابتدا از امر بارى تعالى بوجود آمدند و طبائع، امهات و اجرام سماوى را ايجاد كردند.[۵۵]

دوره‌های حکومت

سلسله عباسی را بر اساس قدرت خلیفه و اوضاع سیاسی می‌توان به چهار دوره یا مرحله تقسیم کرد.[۵۶]

  • دوره نخست (۲۳۲-۱۳۲ق): در این دوره، قدرت خلیفه بسیار بود و تسلط حکومت رو به گسترش و نفوذ بود. این دوره از خلافت ابوالعباس سفاح تا پایان خلافت واثق ادامه داشت.
  • دوره دوم (۳۳۴-۲۳۲ق): اقوام تُرک آسیای میانه باعث تضعیف حکومت شدند. این دوره از آغاز خلافت متوکل تا میانه خلافت مستکفی طول کشید.
  • دوره سوم (۴۴۷-۳۳۴ق): در ابتدای این دوره حاکمان پارسی آل‌بویه بر خلفاء تسلط پیدا کردند. این دوره از میانه خلافت مستکفی آغاز شد و در میانه خلافت القائم به پایان رسید.
  • دوره چهارم (۶۵۶-۴۴۷ق): سلجوقیان در ابتدای این دوره قدرت را بدست گرفتند و مغولان در اخر این دوره، با کشتن مستعصم، خلافت بنی‌عباس را تمام کردند.

خلفای مشهور

  • منصور (حکومت ۱۳۶-۱۵۸ق)

اقدامات برجسته: کشتن ابومسلم خراسانی (۱۳۷ق)،[۵۷] سرکوب قیام نفس زکیه و برادرش ابراهیم (۱۴۵ق)،[۵۸] تازیانه زدن بر مالک بن انس(۱۴۵ق)،[۵۹] مسموم ساختن و به شهادت رساندن امام صادق علیه السلام(۱۴۸ق)، ساختن بغداد (۱۴۸ق)،[۶۰] زندانی کردن ابوحنیفه (درگذشت ۱۵۰ق)،[۶۱] دستور ترجمه کتاب‌های پارسی به عربی.

  • هارون (حک:۱۹۳-۱۷۰ق)

اقدامات برجسته: جنگ با روم (۱۸۱ق)،[۶۲] زندانی کردن و شهادت امام موسی الکاظم علیه السلام (۱۸۳ق)،[۶۳] ساختن بیت‌الحکمة (گردآوری و ترجمه کتاب‌های علمی عربی و غیر عربی)،[۶۴] سقوط و کشتن برمکیان (۱۸۷ق)[۶۵]

  • مامون (حک:۲۱۸-۱۹۸ق)

اقدامات برجسته: پیروزی بر برادرش محمد امین و شروع خلافت (۱۹۸ق)،[۶۶] سرکوبی قیام علویان (۲۰۰-۱۹۹ق)،[۶۷] ولایت‌عهدی امام رضا علیه السلام(۲۰۱ق)،[۶۸] شهادت امام رضا علیه السلام(۲۰۳ق)،[۶۹] تفتیش عقاید درباره خلق قرآن (۲۱۸ق)[۷۰] جنگ با روم (۲۱۸ق)[۷۱]

  • معتصم (حک:۲۲۷-۲۱۸ق)

اقدامات برجسته: استفاده از ترکان در حکومت،[۷۲] شهادت امام جواد علیه السلام (۲۲۰ق)،[۷۳] انتقال حکومت به سامرا از بغداد (۲۲۱ق)،[۷۴] سرکوبی شورش بابک خرمدین (۲۲۳ق)[۷۵] شکست دادن لشکر روم و فتح عموریه (۲۲۳ق)[۷۶]

امامان و بنی‌عباس

بنی‌عباس از هنگام صلح امام حسن علیه السلام از خلافت، از علویان فاصله گرفتند. عبیدالله، برادر ابن عباس، فرماندهی سپاه امام حسن علیه السلام را رها کرد و به معاویه پیوست. ابن عباس در حرکت امام حسین علیه السلام به کوفه در مکه ماند. او و فرزندانش پس از شهادت امام حسین علیه السلام فقط با محمد حنفیه و فرزندش ابوهاشم ارتباط نزدیک داشتند.

امامت حضرت صادق علیه السلام، امام ششم شیعیان و امامان بعدی با دوران حکومت بنی‌عباس هم‌زمان بود. سیاست کلی این امامان شامل تقیه و عدم مخالفت صریح با بنی‌عباس در اجتماع، عدم شرکت در قیام‌های علویان و انتقادهای صریح و شجاعانه در دیدارهای رودررو با خلفاء عباسی بود.

هفت تن از امامان شیعه از امام صادق علیه السلام تا حضرت مهدی عجل الله فرجه در دوران خلافاء بنی عباس زندگی و به جز حضرت حجت بن الحسن العسکری علیهما السلام (که الان در حیات و غیبت به سر میبرند) همه به دست آنها به شهادت رسیدند.

دشمنى با غدير[۷۷]

پرونده سقیفه با پايان حکومت اموی مختومه اعلام شد، ولى بار ديگر سر از حكومت عباسی در آورد و بار ديگر به مبارزه با غدیر پرداخت. گويا جلوه ‏هاى مختلف سقیفه به تناسب هر زمانى بايد به گونه‏ اى خودنمايى كند. پانصد سال دوران عباسيان هرگز روى خوشى به غديريان نشان ندادند و به قتل و شكنجه و زندان آنان پرداختند و امامان غدير را يكى پس از ديگرى به شهادت رساندند.

اما گذر زمان در راه باريكه‏ هايى كه براى تشیع باز بود غدير را هر روز بسيار فراتر از آنچه به نظر ديگران مى‏ آمد پيش برد، و از آن سوى مرزهاى اسلام نيز عاشقانى را به خود جذب كرد و كشتى نجاتى براى جويندگان صراط مستقیم در درياى متلاطم فتنه‏ هاى سقيفه شد. اگر در روزهاى غصب خلافت فقط سه نفر از غديريان براى صاحب غدير ماندند، و در کربلا هيچ كَس! سقيفه ‏ای ها اينک برخيزند و ميلياردها غديرى در طول چهارده قرن و در سراسر جهان را ببينند. آنجا كه غاصبين خيالش را هم نمى‏ كردند!!

پانویس

  1. انساب الاشراف، ج۳، ص۲۷۵
  2. تاریخ طبری، ج۷، ص۳۷۸-۳۷۹
  3. تاریخ طبری، ج۷، ص۴۶۶
  4. عباسیان از بعثت تا خلافت، ص۶۶
  5. تاریخ مسعودی، ج۴، ص۱۴۳
  6. تاریخ طبری، ج۷، ص۴۹۳
  7. تاريخ طبرى ج ۴ ص ۳۴۸، تاريخ المختصر ص ۱۲۳، الكامل ج ۶ ص ۱۹، عمر رضا كحاله مقدمات و مباحث، صص ۱۲۵-۱۲۸، مصطفى شكعه، معالم الحضارة الإسلامية صص ۱۳۲-۱۳۷.
  8. مروج الذهب ج ۳ ص ۳۰۳-۳۰۴؛ تاريخ يعقوبى ج ۲ ص ۳۵۲، تاريخ طبرى ج ۵ صص ۱۴۴، مقدمه ابن خلدون صص ۱۴-۱۵.
  9. تاريخ اسلام ج ۲ صص ۱۹۶، ۱۹۷ تاريخ الخلفاء ص ۲۲۳، الكامل ج ۷ ص ۹، مروج الذهب ج ۴ صص ۱۱۷-۱۱۸ تاريخ طبرى ج ۵، ص ۳۵۲.
  10. التاج صص ۳۳-۴۴، تاريخ الاسلام ج ۲ صص ۴۰۲-۴۱۹، تاريخ تمدن اسلام ج ۵ صص ۴۴-۴۷.
  11. تاريخ الاسلام ج صص ۴۲۴-۴۲۷، عمر رضا كحاله، دراسات اجتماعيه صص ۲۰۱-۲۰۹، تاريخ غرب و اسلام ص ۴۴۲.
  12. تاريخ الاسلام ج ۲ صص ۴۳۴-۳۳۹، متز الحضارة الإسلامية، ج ۲ صص ۷۰۳-۷۲۰ صبح الاعشى ج ۳ صص ۴۹۴-۵۱۲.
  13. (متز) الحضارة الإسلامية ج ۲ ص ۶۷۸-۶۸۸، تاريخ الاسلام ج ۲ صص ۴۴۴-۴۴۶ عمر رضا كحاله، دراسات اجتماعيه ص ۳۳-۳۶.
  14. مرآة الجنان ج ۱ ص ۲۸۵-۲۹۰، تاريخ الخميس ج ۲ صص ۳۲۲-۳۲۴، سنبط‍‌ اربلى، خلاصة الذهب المسبوك صص ۴۷-۵۲.
  15. تاريخ اسلام ج ۲ صص ۸۵-۸۸، عباس قمى تتمة المنتهى صص ۱۲۷-۱۲۸ و ۱۵۶، قرمانى اخبار الدول ج ۱ صص ۲۴۵-۲۴۶.
  16. الكامل ج ۵ صص ۵۶۰-۵۷۱ سير الاعلام ج ۶ صص ۲۱۸-۲۲۴، الوافى بالوفيات ج ۶ صص ۳۱-۳۳.
  17. ذهبى دول الاسلام ج ۱ ص ۸۹، البداية و النهاية ج ۱۰ ص ۲۳۶، شذرات الذهب ج ۱ ص ۳۴۲.
  18. تاريخ بغدادى ج ۱۲ ص ۵۶، سير الاعلام ج ۱۳ صص ۱۲۹-۱۳۶ تاريخ طبرى ج ۵ صص ۴۷۶-۴۷۸ و ۴۸۰ و ۴۹۶ و ۴۸۷ و ۵۰۶-۵۱۲ و ۵۱۴-۵۲۰ و ۵۲۶-۵۸۹.
  19. تتمة المنتهى ۳۴۷-۳۴۸؛ مقاتل الطالبيين صص ۶۷۵-۶۷۶.
  20. گرويزى زين الاخبار صص ۷۵-۷۹ جوزجانى، طبقات ناصرى ج ۱ ص ۱۱۴، ميرخواند، روضة الصفا ج ۳ صص ۴۶۸-۴۷۱.
  21. العبر ج ۱ ص ۲۸۰؛ الكامل ج ۶ صص ۳۸۸-۳۹۱؛ تاريخ ابن خلدون ج ۳ ص ۲۴۱، ۳۵۲.
  22. الوافى بالوفيات ج ۳ صص ۲۹۷-۳۰۰، مقاتل الطالبيين صص ۲۳۲-۲۹۹؛ تاريخ طبرى ج ۴ صص ۴۲۲-۴۵۴.
  23. سلاوى، الاستقصاء ج ۱ صص ۱۴۷-۱۸۵ ابن عذارى، البيان المغرب ج ۱، صص ۲۱۰-۲۱۶ لين‌پول، طبقات سلاطين اسلام ص ۲۹.
  24. ابو الفتح حكيميان، علويان طبرستان صص ۶۸-۱۱۶، ابن اسفنديار تاريخ طبرستان ج ۱ صص ۲۲۴-۲۹۸، اسماعيل مهجورى تاريخ مازندران ج ۱ صص ۸۹-۹۱.
  25. احمد بن على مقريزى، اتعاظ‍‌ الحنفاء صص ۷۴-۱۸۶، حسن ابراهيم حسن تاريخ الدولة الفاطمية صص ۸۰-۱۷۹ ابن دقماق الجوهر الثمين ص ۲۴۱-۲۶۹.
  26. حمد اللّه مستوفى تاريخ گزيده صص ۳۷۳-۳۷۹ روضة الصفا ج ۴ صص ۱۱-۳۰ وفيات الاعيان ج ۶ صص ۴۰۲-۴۳۲.
  27. النجوم الزاهره ج ۳ صص ۱-۱۵۸، جلال الدين سيوطى، حسن المحاضرة ج ۱ صص ۵۹۴-۵۹۶ عبد اللّه بن محمد بلوى، سيره احمد ابن طولون صص ۳۱-۳۶۳.
  28. تاريخ گزيده صص ۳۷۹-۳۹۳، تاريخ اسلام ج ۳ صص ۷۱-۸۲، تجارت الامم ج ۲ ص ۱۰۳-۱۰۴ و ۱۵۴-۱۵۷.
  29. روضة الصفاء ج ۴ صص ۳-۱۰، مجمل التواريخ ص ۳۵۰-۳۵۱، ۳۵۳، عبد الحسين زرين‌كوب، تاريخ ايران صص ۴۹۱-۵۱۱.
  30. محمود اسماعيل عبد الرزاق، الاغالبة صص ۹-۴۸، البيان المغرب ج ۱ ص ۷۴-۱۲۰ حسن حسينى، خلاصة تاريخ تونس صص ۶۴-۶۶.
  31. مقرى، نفخ الطيب ج ۱ صص ۳۱۳-۴۲۰؛ مراكشى، المعجب صص ۱۶-۵۹؛ تاريخ الاسلام ج ۳ صص ۱۶۸-۱۸۳.
  32. پژوهشی درباره طوايف غلاة تا پايان غيبت صغرا و موضع ائمه علیهم السلام در اين باب، ص۹۸
  33. الامام الصادق ج ۴ ص ۴۸۵-۵۰۰، تاريخ تمدن اسلام ج ۴ صص ۲۵۵-۲۶۱، احمد امين ظهر الاسلام صص ۹۷-۱۲۴.
  34. تاريخ تمدن اسلام ج ۴ صص ۱۶۲-۱۷۵، محمد ابو زهره الدعوة الى الاسلام ص ۸۱، ابن ابى اصيبعه، عيون الانباء ج ۱ صص ۱۶۴-۱۷۰.
  35. ابن جوزى، صفة الصفوه ج ۲ صص ۱۷۷-۱۸۰ قاضى عياض، ترتيب المدارك ج ۱ صص ۱۱۸-۱۲۰، الانتقاء ص ۹-۱۵ و ۴۴-۴۵.
  36. ابن فرحون، الديبا ج ۱ صص ۶۵-۸۱، ترتيب المدارك ج ۱ صص ۸۷-۱۰۳، الامام الصادق ج ۱ صص ۵۳۰-۵۳۱.
  37. تاريخ ابن خلدون ج ۱ ص ۱۴، ادوار فقه ج ۳ صص ۷۲۹-۷۳۰، ۷۳۶-۸۳۷ زاوى، مناقب مالك صص ۱۸-۳۰.
  38. ابن هدايه الطبقات الشافعيه صص ۱۱-۱۴، اسنوى طبقات الشافعيه صص ۱۱-۱۴، ابن جوزى غاية النهاية ج ۲ صص ۹۵-۹۷.
  39. مصطفى عبد الرزاق، تمهيد لتاريخ الفلسفة الإسلامية ص ۲۲۵-۲۴۴، مرآة الجنان ج ۲ ص ۲۴؛ فخر رازى مناقب الشافعى صص ۶۸-۶۹.
  40. ضحى الاسلام ج ۲ صص ۲۲۷-۲۳۲، فهرست (ابن نديم) ص ۲۹۶، زركلى، الاعلام ج ۶ ص ۲۶.
  41. مناقب الشافعى، صص ۵۰-۵۱، الوافى بالوفيات ج ۲ ص ۱۷۲، فهرست (ابن نديم) ص ۲۹۵.
  42. ياقوت، معجم الادباء ج ۱۷ صص ۲۳۱-۳۲۳، طاش كبرازاده، مفتاح السعادة ج ۲ ص ۹۲، حسن المحاضرة، ج ۱ ص ۳۰۴.
  43. محمد كتانى، الرسالة المستطرفة ص ۱۸، النجوم الزاهره ج ۲ ص ۳۰۴، الاعلام ج ۱ ص ۲۰۳.
  44. ابو ريه، اضواء على السنة المحمدية ص ۳۲۵-۳۳۰ ابن بدران، المدخل الى مذهب الامام احمد بن حنبل صص ۱۱۳-۱۴۰.
  45. ادوار فقه ج ۳ صص ۷۵۹-۷۶۸؛ ابن جوزى، مناقب الامام صص ۳۰۸-۳۴۰؛ احمد دومى، احمد بن حنبل صص ۹۶-۱۴۰.
  46. البداية و النهاية ج ۱۰ صص ۳۴۵-۳۵۴؛ ابن شطى، مختصر طبقات الحنابلة صص ۱۱-۱۳، طبقات ابن سعد ج ۷ صص ۳۵۴-۳۵۵.
  47. الانساب ج ۱ صص ۲۶۶-۲۶۷ ابن عساكر، تبيين كذب المفترى صص ۱۴۶-۱۴۸، تاريخ بغداد ج ۱۱ صص ۳۴۶-۳۴۷.
  48. ابن جوزى، المنتظم ج ۶ صص ۳۳۲-۳۳۳، سبكى، طبقات الشافعية الكبرى ج ۲ صص ۲۴۵-۲۴۷؛ سير الاعلام ج ۱۵ صص ۸۹.
  49. الجواهر المضيئة ج ۱ ص ۳۵۳، تاريخ فلسفه اسلامى ۱۵۷ و ۱۶۵، الحضارة الإسلامية ج ۱ ص ۳۷۸.
  50. مذاهب الاسلاميين ج ۱ صص ۵۳۴-۵۶۸، تاريخ فلسفه اسلامى صص ۱۶۳-۱۶۴، حنا فاخورى، تاريخ فلسفه ج ۱ صص ۱۵۱-۱۵۵.
  51. فرهنگ فرق اسلامى صص ۴۷-۴۸، يوسف فضائى، اسماعيليه صص ۲۳-۲۵، مصطفى غالب، اعلام الاسماعيلية صص ۱۶۱-۱۶۵.
  52. جهانگشاى جوينى ج ۳ صص ۱۴۹، تاريخ الدولة الفاطمية، صص ۳۸-۳۹، ساير كلام در فرق اسلام ص ۲۷۸
  53. تاريخ شيعه صص ۲۰۵-۲۰۷؛ مصطفى غالب، الحركات الباطنية صص ۱۲۴-۱۲۵ فرقه اسماعيلية ص ۵۲-۵۴.
  54. هاجسن، فرقه اسماعيليه صص ۵۲-۵۶؛ برنارد لويس، فدائيان اسماعيلى صص ۴۵-۵۳، منوچهر ستوده، قلاع اسماعيليه صص ۲-۳.
  55. مذاهب الاسلاميين ج ۲ صص ۲۱۹-۳۱۲، الحركات الباطنية فى الاسلام صص ۹۲-۱۱۵؛ ابو حامد غزالى، فضائح الباطنيه صص ۳۸-۱۳۱. پژوهشی درباره طوايف غلاة تا پايان غيبت صغرا و موضع ائمه علیهم السلام در اين باب، ص۱۰۴.
  56. دولت عباسیان، ص۲۷
  57. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۶۷-۳۶۸.
  58. تاریخ طبری، ج۷، ص۵۸۹ و۵۹۰.
  59. تشیع در مسیر تاریخ، ص۳۲۶.
  60. دولت عباسیان، ص۵۷
  61. تشیع در مسیر تاریخ، ص۳۲۶
  62. تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه، ص۴۹.
  63. بحار الأنوار، ج۴۸، ص۲۴۸.
  64. تاریخ عصر الخلافةالعباسیة، ج۱، ص۲۰.
  65. یعقوبی، البدان، ج۲، ص۴۲۱
  66. دولت عباسیان، ص۱۳۰و ۱۳۱
  67. امامان شیعه و جنبش‌های مکتبی، ص۲۴۹-۲۶۱.
  68. زندگانی سیاسی هشتمین امام، ص۱۴۱.
  69. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۴۷۱.
  70. مأمون و محنت، پژوهش‌های تاریخی، ص۶۷-۷۸.
  71. دولت عباسیان، ص۱۶۰، ۱۳۹۰ش.
  72. مروج الذهب، ج۳، ص۴۶۵.
  73. الارشاد، ج۲، ص۲۹۵.
  74. الکامل، ج۶، ص۴۵۲.
  75. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۴۷۳-۴۷۵.
  76. تاریخ طبری، ج۹، ص۵۷-۷۱.
  77. چهارده قرن با غدير: ص ۲۲. اسرار غدير: ص ۳۱۰.