تجلی عدالت غدیر در عصر ظهور (مقاله)
چکیده
- دو نکته مهم در خطبه غدیر: تعیین امیرالمؤمنین علیه السلام به عنوان اولین امام، معرفی حضرت مهدی علیه السلام به عنوان آخرین امام.
- امیرالمؤمنین علیه السلام عدالت را چگونه برقرار کرد و حضرت مهدی علیه السلام چگونه برقرار میکند.
- نمونههایی از عدالت امیرالمؤمنین علیه السلام از زوایای مختلف.
- نمونههایی از جوانب عدالت حضرت مهدی علیه السلام.
- زدودن پیرایهها از دین توسط امام زمان علیه السلام.
واقعه غدیر خُم یکی از مهمترین حوادث تاریخ اسلام است، که در واپسین روزهای زندگی نبی اکرم صلی الله علیه وآله به وقوع پیوست. در عظمت این روز همین بس که خداوند کریم درباره آن چنین میفرماید:
الیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم وَ اَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاِسلامَ دیناً
:[۱] «امروز دین شما را کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان آیین (جاودانه) شما پذیرفتم».
تجلّی عدالت غدیر در عصر ظهور[۲]
تواتر حدیث غدیر
به اعتراف بسیاری از مورخان و علمای اهل سنت، این آیه در روز غدیر خُم نازل شده است.[۳] حدیث غدیر نه تنها معتبرترین سند در میان اسناد احادیث را داراست و غالب علمای اهل سنت به آن تصریح کردهاند، بلکه باید گفت که هیچ حدیثی در این حدّ از تواتر بر پایه حدیث غدیر نرسیده است.[۴] با وجود این همه اسناد و مدارک اگر کسی در واقعه غدیر تشکیک ایجاد کند و آن را نپذیرد، باید گفت: هیچ واقعه ای در اسلام برای وی قابل اثبات نیست.
دو نکته مهم در خطبه غدیر
خطبهای که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در غدیر ایراد کرد، حاوی نکات ارزنده و مهمی است که از جمله آنها دو نکته زیر است:
۱. تعیین امیرالمؤمنین علیه السلام به عنوان جانشین
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در این روز طی خطبه ای غرّا به معرفی امیرالمؤمنین علیه السلام پرداخت و او را به عنوان جانشین پس از خود به مردم معرفی کرد و فرمود:
- « «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاهُ»: «هر کس که من مولا و سرپرست او هستم، این علی پس از من همان جایگاه را خواهد داشت». اهل سنت اصل «حدیث غدیر» را پذیرفته و بر صحت آن اتفاق نظر دارند، اما برای فرار از واقعیت، موضوع «جانشینی» امیرالمؤمنین علیه السلام در فرمایش پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله را که فرمود:
- «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاهُ»، حمل بر «دوستی آن حضرت» مینمایند، غافل از اینکه «مولی» در عبارت مورد نظر به معنای «اطاعت و فرمانبرداری» است. بر فرض که بگوییم «مولی» به معنای «دوستی» است، حقیقت دوستی و محبت چیزی نیست جز اطاعت و فرمانبرداری از فردی که ما ملزم به دوست داشتن او شدهایم.
ابن اثیر در کتاب «النهایة» کلمه «مولی» در عبارت «من کنت مولاه …» را این گونه معنا کرده است: «اَی مَن اَحَبَّنی وَ تَوَلاّنی فَلیَتَوَلَّهُ»:[۵]«هر کس مرا دوست داشته باشد و از من اطاعت مینماید، او (علی علیه السلام) را نیز دوست بدارد و از وی اطاعت نماید».
پس معلوم شد «مولی» در عبارت «من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه» به معنای دوستی توأم با متابعت است، نه فقط دوستی؛ و این همان نظر و اعتقاد شیعه است، که خوشبختانه عده ای از علمای اهل سنت جسته و گریخته به آن اشاره نمودهاند.
در مورد «آیه غار»[۶]که نه اسم ابوبکر در آن ذکر شده و نه از نظر ظاهر دلالتی به یار غار بودن ابوبکر دارد، عجیب این است که اهل سنت بهطور قطع و یقین میگویند یار غار ابوبکر بوده و این آیه را یکی از فضیلتهای وی بهشمار میآورند! اما در مورد حدیث «غدیر» با توجه به اعترافی که در مورد صحت سند و تواتر آن نمودهاند و با عنایت به اینکه پیامبر صلی الله علیه وآله در مقابل هزاران نفر دست امیرالمؤمنین علیه السلام را گرفت و بلند کرد و او را به مردم نشان داد که فردا مردم به اشتباه سراغ علیِ دیگری نروند و با صراحت تمام فرمود: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاهُ»، چنین حقیقت واضح و آشکاری را نمیپذیرند و در مقام توجیه میگویند: مراد از مولی دوستی است.
یکی از بزرگان میفرمود: اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در خطبه غدیر کلمه «مولی» را به کار نمیبرد، و به جای آن لفظ «خلیفه» را استعمال میکرد و میفرمود: «این علی بعد از من خلیفه است»، باز اهل سنت در مقام توجیه برمیآمدند و میگفتند:
پیامبرصلی الله علیه وآله فرموده که علی علیه السلام بعد از من خلیفه است و امیرالمؤمنین علیه السلام هم بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله خلیفه شد و ما هم او را به عنوان خلیفه چهارم قبول داریم، زیرا مراد حضرت از استعمال کلمه «خلیفه» اِخبار بوده نه إنشاء، یعنی حضرت خواسته خبر از آینده بدهد که این علی بعد از من خلیفه خواهد شد و از فرمایش پیامبرصلی الله علیه وآله استفاده ای نمیشود که آن حضرت فرموده باشد امیرالمؤمنین علیه السلام خلیفه بلافصل من است؟!!!
بنابراین موضوع و مفاد خطبه غدیر، تعیین امیرالمؤمنین علیه السلام به عنوان خلیفه و جانشین پیامبرصلی الله علیه وآله است و مطرح نمودن چنین شبهاتی در این باره چیزی جز القائات شیطانی و گاه از سر هوا و هوس نیست؛ زیرا آن حضرت به شهادت تاریخ و به دلیل دارا بودن جمیع فضائل و کمالات و شایستگیها، بهترین فرد به عنوان خلیفه و جانشین بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله بوده است.
۲. معرفی حضرت مهدی علیه السلام به عنوان آخرین امام
پیامبر صلی الله علیه وآله در فراز دیگر خطبه، به معرفی آخرین امام و خلیفه و جانشین خود میپردازد و میفرماید: «اَلا وَ اِنَّ خاتَمَ الاَئِمَّةِ مِنَّا القائِمَ المَهدِیّ علیه السلام».[۷]
و در فراز دیگر میفرماید: «النّورُ مِنَ اللَّهِ فِیَّ ثُمَّ فی عَلِیٍّ ثُمَّ فِی النَّسلِ مِنهُ اِلَی القائِمِ المَهدِیّ علیه السلام».[۸]
معرفی امیرالمؤمنین علیه السلام و فرزندانش در غیر غدیر
معرفی امیرالمؤمنین علیه السلام و فرزندان بزرگوارش به عنوان خلیفه و جانشین، اختصاصی به روز هیجدهم ذی الحجه و واقعه غدیر خم ندارد؛ بلکه پیامبرصلی الله علیه وآله در موارد عدیده به معرفی خلیفه بلافصل خود امیرالمؤمنین علیه السلام و سایر جانشینان خود تا حضرت مهدی علیه السلام پرداخته است؛ که این حدیث در اصطلاح محدثین، معروف و مشهور به حدیث «اثنی عشر» است، و عامه و خاصه این حدیث را با الفاظ و عبارات مختلف نقل نمودهاند.
از جمله حَمَوینی در فرائد السمطین و قندوزی حنفی در ینابیع المودة حدیث مورد نظر را بدین شکل نقل نمودهاند که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «اِنَّ اَولِیائی وَ اَوصِیائی وَ حُجَجُ اللَّهِ عَلَی الخَلقِ بَعدی اثنا عَشَرَ، اَوَّلُهُم اَخی وَ آخِرُهُم وَلَدی. قیل: یا رسول اللَّه، مَن اَخوکَ؟ قال: عَلِیُّ بنُ اَبی طالِبٍ. قیل: فمَن وُلدُکَ؟ قال: المَهدِیُّ الَّذی یَملأُها قِسطاً وَ عَدلاً کَما مُلِئَت جَوراً وَ ظُلماً»:[۹]
«خلفاء و اوصیاء من و حجتهای خدا بر خلق بعد از من دوازده نفر خواهند بود، که نخستین آنان برادرم و آخرین آنان فرزندم است.» گفته شد: یا رسول اللَّه، برادر شما کیست؟ فرمود: علی بن ابی طالب؟ گفته شد: فرزند شما کیست؟ فرمود: مهدی همان کسی که دنیا را از عدل و داد پر نماید، هم چنانکه از جور و ستم پر شده باشد.
در این حدیث شریف، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به دوازده نفر بودن خلفاء و اوصیاء بعد از خود تصریح کرده و اشاره به نام اولین و آخرین آنها نموده است. حال به مناسبت موضوع این مقاله، بحث ما پیرامون این مسئله است که امیرالمؤمنین علیه السلام در زمان خلافت ظاهری خود عدالت اجتماعی را چگونه برقرار کرد و امام زمان علیه السلام نیز به چه کیفیت عدل و داد را در زمان ظهور خود برقرار میکند.
عدالت اجتماعی در عصر امیرالمؤمنین علیه السلام
در زمان خلافت عثمان به خاطر بی عدالتیها و تبعیضها که توسط وی صورت پذیرفت، موج نارضایتی بین مردم بالا گرفت، در حدی که مردم اقدام به کشتن او نمودند. بعد از کشته شدن عثمان، در صدد برآمدند که با امیرالمؤمنین علیه السلام بیعت نمایند.
حسن اتفاق عجیبی که در تکرار تاریخ رخ داده آن است که جریان غدیر خم و ابلاغ امامت از سوی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، در روز ۱۸ ذی حجه بوده است، و بعد از گذشت ۲۵ سال از این واقعه، پیشامد قتل عثمان و درخواست بیعت مردم با امیرالمؤمنین علیه السلام به عنوان خلیفه مسلمین، نیز مصادف با همین روز یعنی ۱۸ ذی حجه بوده است.
سرانجام آن حضرت با اصرار و بیعت آزادانه امت اسلامی روی کار آمد، امّا از همان ابتدای خلافت و امامت جامعه اسلامی، بارها فرمود: مرا رها کنید و سراغ دیگری بروید، چرا که اگر من وزیر شما باشم بهتر از آن است که امیر شما باشم، زیرا که اگر امارت را بپذیرم اسلام واقعی را که متخَّذ از قرآن و سنّت نبوی و اجتهاد خودم است، بهطور حقیقی به اجرا خواهم گذاشت و ملاحظه کسی را نخواهم کرد، و همه حقوق تضییع شده را به مالکان اصلیشان برخواهم گرداند، اگرچه در کابین همسرانتان باشد.
«وَاللَّهِ لَو وَجَدتُهُ قَد تُزُوِّجَ بِهِ النِّساءُ، وَ مُلِکَ بِهِ الاِماءُ، لَرَدَدتُهُ»:[۱۰]«به خدا سوگند! آنچه از عطایای عثمان و آنچه بیهوده از بیت المال مسلمین به این و آن بخشیده - اگر بیابم - به صاحبش بازمیگردانم؛ اگرچه زنانی را به آن کابین بسته یا کنیزانی را با آن خریده باشند»!
آن حضرت از همان آغاز حکومتش به شعارهای خود جامه عمل پوشاند و عدالت را پایه و مبنای کار خود قرارداد. و به قول مورّخان: «قَسَّمَ بِالسَّوِیَّةِ وَ عَدَلَ فِی الرَّعِیَّةِ».[۱۱]
امیرالمؤمنین علیه السلام به خاطر اجرای دقیق عدالت، در محراب عبادت به شهادت رسید. عدالت آن حضرت زبانزد عام و خاص شده و پس از آن حضرت هم دیگر، جامعه رنگ و بوی عدالت را آن گونه که باید و شاید به خود ندید، تا زمانی که خداوند اراده کند و عدالت گستر جهان، حضرت بقیة اللَّه الاعظم امام زمان روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه تشریف فرما شوند و جهان را پر از عدل و داد نمایند.
عدالت اجتماعی در عصر مهدی موعود علیه السلام
آن عدالت اجتماعی که پیامبرصلی الله علیه وآله در طول ۲۳ سال با تحمل رنج و شکنجه در جامعهای دور از تمام فضایل انسانی ایجاد کرد، متأسفانه به خاطر عدم پذیرش خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام رنگ باخت و با شهادت اسوه عدالت در محراب مسجد کوفه عدالت اجتماعی نیز در خاک پنهان شد.
قتل علی علیه السلام یعنی عدم آمادگی مردم برای پذیرش عدالت؛ بنابراین با همان شمشیری که علی بن ابی طالب علیه السلام ضربت خورد پیکر امامت نیز دو نیم شد! قتل علی بن ابی طالب علیه السلام یعنی عدم پذیرش عدالت اهل بیت معصوم پیامبرصلی الله علیه وآله در میان مردم و دوباره خانه نشین شدن همه امامان. قتل علی بن ابی طالب علیه السلام یعنی اعلان جنگ با عدالت موعود.
این بود که ائمه طاهرین علیه السلام به حاشیه برده شدند و یاری رسانی به آنان در مسیر اهداف بلندشان، تا روز ظهور موعود تعطیل شد و بشریّت از عدالت خاندان وحی محروم گردید.
پس از شهادت امام عسکری علیه السلام، ستمگران قصد جان موعود امم حضرت بقیة اللَّه الأعظم علیه السلام را داشتند، اما خدای متعال آن یگانه گوهر واپسینِ امامت را در پشت پرده غیبت مصون داشت، تا با پیدایش انسانهایی والا گهر، آن عدالتِ بینظیر در جهان شکل گیرد. از این رو وقتی مهدی آل محمدعلیهم السلام قیام کند عدل و داد را جهانگیر میکند و دامنه عدالت او همه جا را فرا میگیرد و چنان عدالتی را میآورد که جهان نظیرش را ندیده باشد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در وصف آن حضرت میفرماید: «اَوّلُ العَدلِ و آخِرُهُ»:[۱۲] «او آغاز عدالت و هم فرجام آن است».
در خطبه غدیر در وصف حضرت مهدی علیه السلام فرمودند:
- توجه کنید! خاتم امامان مهدی از ماست.
- آگاه باشید! چیره شونده بر همه ادیان اوست؛ انتقام گیرنده از ظالمان اوست.
- فاتح و منهدم کننده دژها اوست.
- اوست که سراسر قبایل اهل شرک را نابود میسازد.
- اوست که خونبهای تمام اولیای حق را میگیرد.
- اوست که از دریای ژرف (دانش) مینوشاند.
- اوست که هر کسی را بر اساس شایستگی عنوان میدهد.
- او برگزیده و منتخب خداوند است.
- او وارث همه علوم و محیط بر آنهاست.
- اوست که از خداوندگارش خبر میدهد و از حقایقِ ایمانِ به او آگاهی میدهد.
- اوست که دارای رشد و استواری در رأی و عمل است.
- امور دین به او واگذار شده و پیامبران قبل و امامان پیشین به او مژده دادهاند.
- او حجت باقی است و بعد از او حجّتی نیست. حقّی نیست مگر با او و نوری نیست جز نزد او، کسی بر او غالب و پیروز نمیشود.
- او ولیّ خداوند و حاکم الهی بر خلایق و امین خداوندگار در ظواهر و اسرار است.[۱۳]
همچنین در روایت دیگری رسول خدا صلی الله علیه وآله مهدی موعود علیه السلام را چنین توصیف میکند: «لَو لَم یَبقَ مِنَ الدُّنیا اِلاّ یَومٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذلِکَ الیَومَ حَتّی یَبعَثَ اللَّهُ فیهِ رَجُلاً مِن وُلدی یُواطِئُ اسْمُهُ اسمی یَملأها عَدلاً وَ قِسطاً کَما مُلِئَت ظُلماً وَ جَوراً»[۱۴] «اگر نماند از عمر روزگار مگر یک روز، خداوند آن را طولانی میکند تا مردی از اولاد من خروج کند که اسم او اسم من است. زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد».
در این روایت پیامبرصلی الله علیه وآله اشاره به ایجاد عدالت اجتماعی بر روی کره زمین به دست حضرت بقیة اللَّه علیه السلام دارد.
امام صادق علیه السلام در مورد عدالت فراگیر حضرت مهدی علیه السلام میفرماید: «وَ اللَّهِ لَیَدخُلَنَّ عَلَیهِم عَدلُهُ جَوفَ بُیوتِهِم کَما یَدخُلُ الحَرُّ وَ القَرُّ»:[۱۵] «به خدا سوگند، عدالت او در خانههایشان وارد میشود چنانکه گرما و سرما داخل میگردد».
در حکومت موعود مردم طعم شیرین عدالت را خواهند چشید و در میان همگان داد و دادگری حاکم میشود، و حکم داودی در میان افراد جاری میگردد. حاکمان و دوستان رعیت، و رعیت دلبستگان فرمانروایان میگردند. نیکان عزیز میشوند و شروران خوار. صالحان سربلند میگردند و فاسدان بدنام. باورمندان آبرومند میشوند و دوچهرگان بی آبرو. در حکومت موعود تمام حقوق پایمال شده ملتها بازستانده میشود. حق هر صاحب حقی باز پس داده میشود، گرچه به دست گذشتگان غصب شده باشد.
امام ششم حضرت صادق علیه السلام در این باره فرمودند: «لا تَذهَبُ الدُّنیا حَتّی یَخرُجَ واحِدٌ مِنّی یَحکُمُ بِحُکومَةِ آل داوودَ وَ لا یَسأَلُ عَن بَیِّنَةٍ؛ یُعطی کُلَّ نَفسٍ حُکمَها.»[۱۶] این جهان به اتمام نخواهد رسید مگر آنکه مردی از تبار من خروج میکند. او به سان حکومت داوودی حکم میکند و مدرک و سند نمیطلبد و حکم هر کسی را به حقّ عطا میفرماید.
این سخن بدان معنی است که اگر حق فردی بر باد رود و تمام مدارک نابود شود و کسی به شهادت به سود وی حاضر نباشد، مهدی موعود علیه السلام با دانش بیکران الهی و الهام یزدانی حقّ را از ناحقّ میشناسد، اگرچه شاهد و گواهی نباشد. آن حضرت به حق فرمان میدهد و داد مظلومان ستمدیده را از ستمگران بازمیستاند؛ گرچه حق زن نسبت به شوهر یا حق پدر بر فرزند یا حق حاکم بر رعیت و حق رعیت بر حاکم باشد.
البته شایان ذکر است که دوران غیبت و طول زمان آن عصر، آزموده شدن مردم برای تحمل چنان عدالتی است که گردن نهادن بدان کاری بس دشوار است؛ چون عموم مردم، طالب اجرای عدالت در مورد دیگرانند و از حکم عدالت در مورد خود سخت بیم دارند. از این رو باید شیعه در عصر غیبت امام علیه السلام خود را در مسیر عدل و داد تربیت کند و نفس خویش را به فشارها و تازیانههای ادب رام کند و آماده تحمل عدالت مهدوی شود؛ چنانکه فرمودهاند:
«اِن رَأَیتَ صاحِبَ هذَا الاَمرِ یُعطی کُلَّ ما فی بَیتِ المالِ رَجُلاً واحِداً فَلا یَدخُلَنَّ فی قَلبِکَ شَیءٌ فَاِنَّهُ اِنَّما یَعمَلُ بِأَمرِ اللَّهِ.»[۱۷] اگر دیدی که صاحب این امر (یعنی حضرت مهدی علیه السلام) تمام بیت المال را به یک نفر داد در دلت شک و شبهه ای وارد نشود؛ زیرا که او در تمام کارهایش به فرمان خدا عمل میکند.
آن حضرت مرکز حکومت خود را مسجد کوفه قرار میدهد؛ همان جایی که امیرالمؤمنین علیه السلام بنای گسترش عدل خویش را نهاد. این شهر به عنوان پایتخت کشور جهان خواهد بود و حکومت واحد جهانی از این شهر اداره میشود. گستره این کلانشهر فرسنگها خواهد شد، و همگان آرزو خواهند کرد که ای کاش در این شهر زندگی میکردند.
زدودن پیرایهها از دین
از آنگاه که مسیر خلافت اسلامی از جایگاه اصلی خویش منحرف شد، دوره به دوره دستگاه خلافت غاصب و مدافعان آن بر دین پیرایهها بستند، و آیین خدا را از آن استواری و زلالی و سادگی با قوانین نوظهور و فرمانهای شگفت خویش منحرف کردند، و بشریت را از روی آوری به آیین مطابق با فطرت و سرشت سالم بازداشتند. عمر در دوران خلافت خویش اعلام کرد: «دو متعه یکی متعه حج و دیگری متعه نکاح ممنوع است»![۱۸]
همچنین همه احکام و مسائل و اصول اعتقادی را دگرگون کردند؛ از توحید گرفته تا معاد و از کتاب الطهارة گرفته تا کتاب الدیات. اینکه بعضیها میگویند: ما با اهل سنت مشترکات زیادی داریم تا جایی که مدعی شدهاند که اشتراکات ما با عامه ۹۵ درصد است و فقط در پنج درصد مسائل ما با اهل سنّت اختلاف داریم، مردود است.
شافعی در کتاب معروف «الاُمّ» از وهب بن کیسان نقل میکند: «کُلُّ سُنَنِ رسول اللَّه صلی الله علیه وآله قد غُیِّرَت حَتَّی الصَّلاةُ»:[۱۹] «تمام سنّت پیامبرصلی الله علیه وآله را تغییر دادند حتی نماز را».
از ابوحنیفه نقل شده که گفت: «من نمیدانم جعفر بن محمد (امام صادق علیه السلام) در سجده نماز چشمان خود را میبندد یا باز نگه میدارد! برای اینکه در این مسئله هم با او مخالفتی کرده باشم به پیروانم دستور میدهم که در سجده نماز یک چشم خود را ببندند و چشم دیگر را باز نگه دارند![۲۰]
یعنی از روز اول بنای دشمنان اهل بیت علیهم السلام رویارویی با خاندان رسالت علیهم السلام و تغییر همه مسائل و ضروریات دین بوده است؛ لذا یکی از رسالتهای امام زمان علیه السلام پیراستن اسلام از این آلودگیها و خرافات و پیرایه هاست، و به تعبیر دیگر نوسازی بنای شکوهمند اسلام است. از این رو در پارهای از روایات از این نوسازی تعبیر به «دین جدید» شده است.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «اِذا خَرَجَ یَقومُ بِأَمرٍ جَدیدٍ وَ کِتابٍ جَدیدٍ وَ سُنَّةٍ جَدیدَةٍ وَ قَضاءٍ جَدیدٍ»:[۲۱] «هنگامی که قائم خروج کند امر جدید و کتاب جدید و روش جدید و داوری جدیدی با خود میآورد».
«و عن عبداللَّه بن عطاء قال: سَألتُ اَباجَعفَر مُحَمَّدِ بنِ عَلِیِّ الباقِرعلیه السلام فَقُلتُ: اِذا خَرَجَ المَهدِیُّ بِاَیِّ سیرَةٍ یَسیرُ؟ قالَ: یَهدِمُ ما قَبلَهُ، کَما صَنَعَ رَسولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَ یَستَأنِفُ الاِسلامَ جَدیداً».[۲۲] عبداللَّه بن عطاء از امام باقرعلیه السلام سؤال کرد: سیره مهدی علیه السلام به هنگام خروجش چیست؟
امام علیه السلام در جواب فرمود: «سیره مهدی علیه السلام سیره رسول خداصلی الله علیه وآله است. به این صورت که آنچه ما قبلش از بدعتها هست نابود میکند و دوباره اسلام را جدیداً به سنّت رسول خداصلی الله علیه وآله برپا میکند».
یعنی در آن زمان اسلام را چنان از لابلای انبوه خرافات و تحریفها و تفاسیر نادرست بیرون میآورد، که گویی بنایی کاملاً نو و جدید بنا مینهد. در همین رابطه در دعای ندبه میخوانید: «اَینَ المُدَّخَرُ لِتَجدیدِ الفَرائضِ وَ السُّنَنِ؟ اَینَ المُتَخَیَّرِ لاِعادَةِ المِلَّةِ وَ الشَّریعَةِ؟ اَینَ المُؤَمَّلِ لاِحیاءِ الکِتابِ وَ حُدودِهِ؟ اَینَ مُحیی مَعالِمِ الدّینِ وَ اَهلِهِ؟»[۲۳] کجاست آنکه ذخیره شده برای تجدید واجبات و مستحبّات؟ کجاست آنکه اختیار شده برای برگردانیدن آیین و شریعت؟ کجاست آنکه آرزو میرود برای زنده کردن قرآن و حدود آن؟ کجاست زنده کننده آثار دین و اهل دین؟
به امید آن روزی که منتقم حقیقی به امر پروردگار عالم ظاهر شود و انتقام خون شهیدان را بگیرد، و ظالمین را به سزای اعمالشان برساند و سراسر گیتی را پر از عدل و داد نماید، و پیرایهها را از دین بزداید و دین واقعی را به مردم ارائه نماید!
«اللَّهُمَّ اِنّا نَرغَبُ اِلَیکَ فی دَولَةٍ کَریمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الاِسلامَ وَ اَهلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وَ اَهلَهُ وَ تَجعَلُنا فیها مِنَ الدُّعاةِ اِلی طاعَتِکَ وَ القادَةِ فی سَبیلِکَ».
تکمیل راه امیرالمؤمنین علیه السلام به دست امام زمان علیه السلام
هنگامی که رسول اکرم صلی الله علیه وآله در مدینه پایههای حکومت خود را بنا مینهاد، کوشید تا فرهنگ جدید و الهی را جایگزین فرهنگ جاهلی نماید. مردم را از ظلمات به نور آورد و دلهای زمینی آنان را آسمانی کند. آن زمان هم که آهنگ رحلت به جهان باقی و جایگاه ابدیت نمود، در روز هجدهم ذی حجه در مکانی به نام غدیر خم، به فرمان خداوند، دست امیرالمؤمنین علیه السلام را بالا آورد و در جمع مردم، با فریاد بلند ندا داد که پس از او زمامدار و کاروان سالار امت اسلام علی علیه السلام است.
از او پیرو کنید تا به سعادت برسید و نهال نوپای اسلام تنومند و قوی گردد و به بار بنشیند. اما مردم پس از شهادت آن بزرگوار، به سمت و سویی دیگر رفتند، و پس از بیست و پنج سال در روز هجدهم ذی حجهای دیگر به خلیفه حقیقی روی آوردند تا زعامت و امامتش را بپذیرند و از تصمیم قبلی خود اظهار ندامت نمایند.
امیرالمؤمنین علیه السلام در حکومت پنج سالهاش که سرشار از شرارتهای منافقان و دشمنان داخلی بود، کوشید جامعهای بر پایه عدالت بنا نهد و مردم را با حکومت عادلانه خدایی آشنا سازد، اما حیف که باز هم مردم نخواستند و در محراب نماز به جرم عدالت به شهادتش رساندند.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در خطبه غدیریه، آنگاه که از آخرین امام حضرت حجت بن الحسن علیه السلام سخن میگوید، از جمله کارهای مهمی را که به دست حضرت صورت میگیرد، گسترش خانه به خانه عدل برمیشمارد.
اعتقاد ما بر آن است که حضرت مهدی علیه السلام راه نیمه تمام جدّ بزرگوارش امیرالمؤمنین علیه السلام را به پایان خواهد برد و طعم عدالت را به همه مردم جهان خواهد چشاند. به امید آن روز.
پانویس
- ↑ مائده: ۳.
- ↑ حسین تهرانی
- ↑ تفسیر الدُرّ المنثور، جلال الدین عبدالرحمن بن ابوبکر السیوطی: ج ۲ ص ۲۵۹؛ تاریخ بغداد، خطیب بغدادی: ج ۸ ص ۲۹۰، ترجمة حبشون بن موسی الحلال، رقم ۴۳۹۲؛ تاریخ مدینة دمشق، ترجمه امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام، ابن عساکر: ج ۴۲ ص ۲۳۳؛ تفسیر ابن کثیر: ج ۲ ص ۴۹۱؛ مناقب خوارزمی: ص ۸۰؛ تذکرة الخواص، سبط بن جوزی، ص ۳۰؛ فرائد السمطین: ج ۱ ص ۷۳ باب ۱۲ ح ۳۹ و ج ۱ ص ۳۱۵ باب ۵۸ ح ۲۵۰؛ مناقب علی بن ابی طالب علیه السلام، ابن مغازلی شافعی: ص ۱۹؛ النور المشتعل من کتاب ما نزل من القرآن فی علی علیه السلام، ابی نعیم، ص ۵۶؛ ینابیع المودّة، قندوزی حنفی: ص ۱۱۵ باب ۳۸، الاتقان: ج ۱ ص ۷۵؛ الامالی الخمیسیة: ص ۱۴۶؛ ما نزل من القرآن فی علی علیه السلام، ابن مردویه: ص ۲۳۲؛ تفسیر طبری: ج ۶ ص ۱۰۲؛ تفسیر الماوردی: ج ۱ ص ۴۴۶؛ تفسیر المحرر الوجیز: ج ۲ ص ۱۵۴.
- ↑ گروه زیادی از علمای اهل سنت به صحت حدیث غدیر و تواتر آن اعتراف نمودهاند. ر.ک. صحیح ترمذی: ج ۲ ص ۲۹۸؛ المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری: ج ۳ ص ۱۰۹؛ البدایة و النهایة، ابن کثیر دمشقی: ج ۵ ص ۲۸۸؛ الصواعق المحرقة، ابن حجر مکی: ص ۴۲ و ۴۳؛ الاستیعاب، ابن عبد البرّ: ج ۲ ص ۳۷۳؛ السیرة الحلبیة، علی بن برهان الدین الحلبی: ج ۳ ص ۲۷۴؛ تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی: ص ۱۸؛ فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ابن حجر عسقلانی: ج ۷ ص ۶۱؛ مشکل الآثار، ابوجعفر احمد بن سلامة طحاوی: ج ۲ ص ۳۰۸؛ تفسیر روح المعانی، ابوالفضل شهاب الدین محمود الآلوسی: ج ۶ ص ۶۱؛ شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید: ج ۹ ص ۱۶۶؛ مناقب علی بن ابی طالب علیه السلام، ابن مغازلی شافعی: ص ۲۶؛ کفایة الطالب، حافظ ابوعبداللَّه گنجی شافعی، ص ۶۱؛ العروة لاهل الخلوة، شیخ ابوالمکارم علاء الدین سمنانی: ص ۴۲۲؛ سرّ العالمین، ابوحامد غزالی: ص ۲۱؛ المواهب اللدنیّة، شهاب الدین قسطلانی: ج ۳ ص ۳۶۵؛ اسعاف الراغبین، ابوالعرفان صبّان شافعی: ص ۱۵۳؛ مجمع الزوائد، حافظ نور الدین هیثمی: ج ۹ ص ۱۰۹ ۱۰۴؛ وسیلة المآل فی مناقب الآل، شیخ احمد بن باکثیر مکی، ص ۱۱۸ ۱۱۷؛ السنّة، ابن ابی عاصم: ج ۲ ص ۵۶۶؛ تلخیص المستدرک، شمس الدین ذهبی: ج ۳ ص ۶۱۳، ح ۶۲۷۲؛ المرقاة فی شرح المشکاة، شیخ نور الدین هروی قاری حنفی: ج ۱۰ ص ۴۶۴ ح ۶۰۹۱؛ رسالة فی طرق حدیث من کنت مولاه
- ↑ النهایة، ابن اثیر: ج ۵ ص ۲۲۸.
- ↑ ثانِیَ اثْنَینِ اِذْ هُما فِی الغارِ اِذْ یَقولُ لِصاحِبِهِ لا تَحزَنْ اِنَّ اللَّه مَعَنا. توبه: ۴۰.
- ↑ احتجاج، طبرسی: ج ۱ ص ۶۳.
- ↑ کتاب الولایة، طبری، بنا به نقل الغدیر: ج ۱ ص ۲۱۴.
- ↑ فرائد السمطین، حموینی: ج ۲ ص ۳۱۲ شماره ۵۶۲؛ ینابیع المودة، قندوزی حنفی: ص ۵۳۶ باب ۷۸.
- ↑ نهج البلاغة: خطبه ۱۵.
- ↑ حیاة الصحابة: ج ۲ ص ۱۱۳.
- ↑ مکیال المکارم، محمد تقی موسوی اصفهانی: ج ۱ ص ۱۴۸، به نقل از کمال الدین شیخ صدوق.
- ↑ الاحتجاج، ابومنصور احمد طبرسی: ج ۱ ص ۶۴–۶۳.
- ↑ این حدیث با الفاظ و عبارات مختلف در منابع زیر آمده است: مسند، احمد بن حنبل: ج ۱ ص ۹۹ طبع مصر، سال ۱۳۱۳ ه. ق؛ سنن ترمذی: ج ۲ ص ۴۶، طبع دهلی، سال ۱۳۴۲ ه. ق؛ سنن ابی داود: ج ۴ ص ۱۰۷، طبع مصر؛ نور الابصار، شبلنجی: باب ۲ ص ۱۵۴؛ ینابیع المودة، قندوزی حنفی، ص ۴۳۲؛ تذکرة الخواص، سبط بن جوزی: ص ۴۸۸؛ عقد الدرر فی اخبار الامام المنتظرعلیه السلام، یوسف بن یحیی دمشقی: ص ۵۶ ، منتخب کنز العمال: ج ۵ ص ۴۰۴؛ کمال الدین، شیخ صدوق: ج ۱ ص ۵۳۷، طبع دار الحدیث سال ۱۳۸۰ ش؛ المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری: ج ۴ ص ۵۵۸؛ مسند ابی یعلی: ج ۲ ص ۲۷۴، ح ۹۸۷؛ صحیح ابن حبّان: ج ۸ ص ۲۹۱ ۲۹۰ ح ۶۸۷۴؛ المصنف، ابن ابی شیبة، باب ۳۲۱؛ بحار الانوار: ج ۵۱ ص ۸۲، باب ۱ ح ۲۲.
- ↑ کتاب الغیبة، محمد بن ابراهیم نعمانی: ص ۲۹۷.
- ↑ بصائر الدرجات، محمد بن حسن صفّار: ص ۲۵۸.
- ↑ وسائل الشیعة، شیخ حرّ عاملی: ج ۹ ص ۵۲۰
- ↑ الاستغاثة، علی بن احمد کوفی: ص ۴۴؛ البیان و التبیین، جاحظ: ج ۲ ص ۱۹۳؛ شرح تجرید، قوشچی، مبحث امامت: ص ۴۸۴؛ کنز العرفان: ج ۲ ص ۱۵۸؛ سنن نسائی: ج ۵ ص ۱۵۳؛ مسند، احمد بن حنبل: ج ۱ ص ۵۲؛ تفسیر کبیر فخر رازی: ج ۱۰ ص ۵۱.
- ↑ الام: ج ۱ ص ۲۶۹.
- ↑ الکنی و الالقاب: ج ۱ ص ۵۰.
- ↑ اثبات الهداة، شیخ حرّ عاملی: ج ۵ ص ۱۶۵.
- ↑ عقد الدرر فی اخبار الامام المنتظرعلیه السلام، یوسف به یحیی دمشقی، باب سوم: ص ۲۸۷
- ↑ دعای ندبه.