تجلی علم و هدایت غدیر در عصر ظهور (مقاله)
چکیده[۱]
- غدیر، چشمه علم، بلکه سرچشمه هدایت و علم صحیح است.
- قرآن علم کل شیء است که کلید آن در دست صاحب غدیر است.
- از علم صحیح به هدایت صحیح میرسیم که به دست امام علیه السلام است.
- بیان کننده علم امام، غدیر است که بدون او علم بدون تبیین و نامعلوم است.
- کسی بدون تبیین امام نمیتواند از علم منفعتی ببرد، زیرا خداوند علم آن را فقط به ایشان داده است.
- بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله امام غدیر هدایت کننده با قرآن است.
- عصر ظهور امام زمان علیه السلام دوران تجلی علوم آل محمد علیهم السلام است.
غدیر در ظاهر به محلهایی در بیابانها که در آن آب باران و سیلابها جمع شود میگویند،[۲] ولی در باطن و حقیقت غدیر برکه و آبگیر نیست؛ غدیر چشمهای جاری است و بلکه سرچشمه است!
بهترین و خالصترین آبها آبی است که از سرچشمه برداشته شود؛ و البته آب وقتی از چشمه جاری شد به همان اندازه که از سرچشمه فاصله گرفت میزان ناخالصی و کدورت آن زیاد میگردد. ناخالصیهایی که گاه سبب تغییر ماهیت آب میشود و آن را غیرقابل استفاده و مضرّ میکند.
اصل و حقیقت علمِ صحیح هم مانند آب خالص آن چیزی است که برای انسان نافع باشد، و آن علمی است که نزد پروردگار است:
قُل اِنَّمَا العِلمُ عِندَ اللَّهِ وَ اِنَّما اَنَا نَذیرٌ مُبینٌ
:[۳] «بگو: آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند یکسانند؟ جز این نیست که تنها صاحبان خرد ناب متذکر میشوند».
غیر از این علم یا صحیح نیست یعنی برای انسان نافع نیست؛ یا مثل همان آبی که از سرچشمه فاصله گرفته آنقدر ناخالصی دارد که ماهیت آن تغییر کرده و دیگر آب نیست!
امیرالمؤمنین علیه السلام در وصیت به امام حسن علیه السلام میفرماید:
وَ اعلَم اَنَّهُ لا خَيرَ فى عِلمٍ لا يَنفَعُ، وَ لا يُنتَفَعُ بِعِلمٍ لا يَحِقُّ تَعَلُّمُه:[۴] «بدان! علمی که سودمند نباشد فایده ای نخواهد داشت، و دانشی که سزاوار یادگیری نیست سودی ندارد».
تجلی علم و هدایت غدیر در عصر ظهور
سرچشمه علم خداوند کجاست؟
سؤال اینجاست که سرچشمه و مجرای علم خداوند کجاست؟
«غدیر» همان سرچشمه علم الهی است که در جستجوی آنیم. غدیر چشمه ای جاری است. غدیر سرچشمه علم است.
خداوند متعال قرآن کریم را که بر قلب مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نازل شده مجرای علم خود معرفی میفرماید.
در سه آیه از قرآن کریم این مطلب بسیار واضح آمده است:
آیه اول:
لکِنِ اللَّهُ یَشهَدُ بِما اَنزَلَ اِلَیکَ اَنزَلَهُ بِعِلمِهِ وَ المَلائِکَةُ یَشهَدونَ وَ کَفی بِاللَّهِ شَهیداً
:
«لکن خدا به آنچه بر تو نازل کرده گواهی میدهد. او آن را به علم خویش نازل کرده است و فرشتگان نیز گواهی میدهند، و گواه بودن خدا کافی است».
آیه دوم:
فَاِن لَم یَستَجیبوا لَکُم فَاعلَموا اَنَّما اُنزِلَ بِعِلمِ اللَّهِ وَ اَن لا اِلهَ اِلاّ هُوَ فَهَل اَنتُم مُسلِمونَ
:
«پس اگر شما را اجابت نکردند بدانید که آنچه نازل شده به علم خدا است، و اینکه معبودی جز او نیست. پس آیا شما گردن مینهید؟»
آیه سوم:
وَ کَذلِکَ اَنزَلناهُ حُکماً عَرَبیّاً وَ لَئِنِ اتَّبَعتَ اَهواءَهُم بَعدَ ما جاءَکَ مِنَ العِلمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِن وَلِیٍّ وَ لا واقٍ
:[۵]
«و این چنین ما قرآن را کتابی با حکمت و فصاحت عربی فرستادیم، و اگر با این علم و دانش که بر تو آمد باز پیرو میل جاهلانه آنها شدی دیگر مدد و نگهبانی از خدا نخواهی داشت».
در این سه آیه خداوند بیان میکند که آنچه بر پیامبر صلی الله علیه وآله نازل کرده (قرآن) از علم خودش بوده است.
علم قرآن علم کل شیء است
نکته مهم این است که قرآن کریم و قلب مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله ظرف تمام علم خداوند نیستند، چون علم خداوند عین ذات او و نامحدود است، بلکه علم قرآن علم کل شیء است.
در این باره بیانهای متعدد در آیات قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام آمده است. به عنوان نمونه چند مورد ذکر میشود:
۱.
وَ یَومَ نَبعَثُ فی کُلِّ اُمَّةٍ شَهیداً عَلَیهِم مِن اَنفُسِهِم وَ جِئنا بِکَ شَهیداً عَلی هؤُلاءِ وَ نَزَّلنا عَلَیکَ الکِتابَ تِبیاناً لِکُلِّ شَیءٍ وَ هُدیً وَ رَحمَةً وَ بُشری لِلمُسلِمینَ
:
«روزی که از هر امتی گواهی از خودشان بر آنها برمیانگیزیم، و تو را گواه بر آنان قرار میدهیم! و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز و مایه هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است»
در این آیه حق تعالی به پیامبرش میفرماید: «کتابی بر تو نازل کردیم که بیان کننده تمام اشیاء است».
و در آیه دوم میفرماید: «هیچ چیزی را در این کتاب فروگذار نکردیم:.
۲ .
وَ ما مِن دابَّةٍ فِی الاَرضِ وَ لا طائِرٍ یَطیرُ بِجَناحَیهِ اِلاّ اُمَمٌ اَمثالُکُم ما فَرَّطنا فِی الکِتابِ مِن شَیءٍ ثُمَّ اِلی رَبِّهِم یُحشَرونَ
:[۶]
«هیچ جنبندهای در زمین و هیچ پرندهای که با دو بال خود پرواز میکند، نیست مگر این که امتهایی همانند شما هستند. ما هیچ چیز را در این کتاب فروگذار نکردیم. سپس همگی به سوی پروردگارشان محشور میگردند».
شواهد روایی درباره این مطلب فراوان است، اما به دو روایت استشهاد میکنیم:
حدیث اول
امام صادق علیه السلام فرمودند:
به راستی خدای تبارک و تعالی قرآن را برای بیان هر چیز فرو فرستاده تا آنجا که به خدا قسم چیزی را وانگذارده که بندگان بدان نیازمند باشند و تا آنجا که هیچ بندهای نتواند بگوید کاش این هم در قرآن بود مگر این که آن را هم خدا در قرآن فرو فرستاده است.[۷]
حدیث دوم
ابوخنیس کوفی گوید: خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیدم در حالی که گروهی از نصرانیان در خدمت ایشان بودند، و ادعا کردند که مقام موسی و عیسی و محمد علیهم السلام مساوی است چون همه آنها دارای شریعت و کتاب آسمانی هستند.
امام صادق علیه السلام فرمود: حضرت محمدصلی الله علیه وآله برتر و اعلم از آن دو است. خداوند به او آن قدر علم عطا فرموده که به دیگری نداده است. گفتند: آیا آیه ای در قرآن هست که شاهد بر این مطلب باشد؟ فرمودند: آری، این آیه
وَ کَتَبنا لَهُ فِی الاَلواحِ مِن کُلِّ شَیءٍ
:[۸]
«و برای او در الواح اندرزی از هر موضوعی نوشتیم»، و این آیه که به عیسی علیه السلام میفرماید:
وِ لاُبَیِّنَ لَکُم بَعضَ الَّذی تَختَلِفونَ فیهِ
:[۹] «و آمدهام تا برخی از آنچه را که در آن اختلاف دارید روشن کنم»، و فرمایش خداوند به حضرت محمدصلی الله علیه وآله که میفرماید:
وَ جِئنا بِکَ شَهیداً عَلی هؤُلاءِ وَ نَزَّلنا عَلَیکَ الکِتابَ تِبیاناً لِکُلِّ شَیء
:[۱۰] «تو را گواه بر آنان قرار میدهیم! و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز و مایه هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است»، و این آیه
لِیَعلَمَ اَن قَد اَبلَغوا رِسالاتِ رَبِّهِم وَ اَحاطَ بِما لَدَیهِم وَ اَحصی کُلَّ شَیءٍ عَدَداً
: «تا بداند پیامبرانش رسالتهای پروردگارشان را ابلاغ کردهاند و او به آنچه نزد آنهاست احاطه دارد و همه چیز را احصا کرده است».
به خدا قسم حضرت محمد صلی الله علیه وآله اعلم از هر دوی آنهاست. اگر حضرت موسی و عیسی علیهما السلام پیش من بیایند و سؤال از من بنمایند به آنها جواب میدهم، و از ایشان سؤالاتی میکنم که جواب نمیدهند.[۱۱]
با قرآن چه نیازی به پیامبر است؟
در اینجا ممکن است سؤال یا شبهه ای ذهن انسان را مشغول کند: با وجود چنین کتابی - یعنی قرآن - که علم تمام اشیاء در آن است، دیگر چه احتیاجی به پیامبر یا وصی پیامبر است؟
برای رسیدن به پاسخ بیان میکنیم:
۱. تمام مقصد قرآن تعلیم علم نیست، بلکه نهایت مقصد قرآن هدایت است.
این مطلب آن قدر در قرآن واضح و صریح است که با اندک تأملی در آیات به آن پی میبریم.
خداوند متعال میفرماید:
اِنَّ هذَا القُرآنَ یَهدی لِلَّتی هِیَ اَقوَمُ وَ یُبَشِّرُ المُؤمِنینَ الَّذینَ یَعمَلونَ الصّالِحاتِ اَنَّ لَهُم اَجراً کَبیراً
:[۱۲]
«این قرآن به آنچه که خود پایدارتر است هدایت مینماید، و به مؤمنانی که کارهای شایسته میکنند مژده میدهد که پاداشی بزرگ برایشان خواهد بود».
در جایی دیگر فرموده است:
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ، قُل اُوحِیَ اِلَیَّ اَنَّهُ استَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الجِنِّ فَقالوا اِنّا سَمِعنا قُرآناً عَجَباً، یَهدی اِلَی الرُّشدِ فَآمَنّا بِهِ وَ لَن نُشرِکَ بِرَبِّنا اَحَداً
:[۱۳]
«بگو: به من وحی شده که تنی چند از جنّیان گوش فراداشتند و گفتند: راستی ما قرآنی شگفتآور شنیدیم، که به راه راست هدایت میکند. پس به آن ایمان آوردیم و هرگز کسی را شریک پروردگارمان قرار نخواهیم داد».
باز میفرماید:
یا اَهلَ الکِتابِ قَد جاءَکُم رَسولُنا یُبَیِّنُ لَکُم کَثیراً مِمّا کُنتُم تُخفونَ مِنَ الکِتابِ وَ یَعفوا عَن کَثیرٍ قَد جاءَکُم مِنَ اللَّهِ نورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ، یَهدی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ بِاِذنِهِ وَ یَهدیهِم اِلی صِراطٍ مُستَقیمٍ
:[۱۴]
«ای اهل کتاب، پیامبر ما به سوی شما آمده که بسیاری از چیزهایی از کتاب آسمانی خود را که پوشیده میداشتید برای شما بیان میکند، و از بسیاری خطاهای شما درمیگذرد. برای شما از جانب خدا نور و کتابی روشنگر آمده است. خدا هر که را از خشنودی او پیروی کند به وسیله آن کتاب به راههای سلامت رهنمون میشود، و به توفیق خویش آنان را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون میبرد و به راهی راست هدایتشان میکند».
در واقع قرآن کتاب هدایت است و اگر خداوند این کتاب را
تِبیاناً لِکُلِّ شَیءٍ
قرار داده، این تبیان مقدمهای برای رسیدن به همین مقصد بوده است.
دلیل این مطلب آیات فراوانی از قرآن کریم است:
آیه اول
وَ کَذلِکَ اَنزَلناهُ آیاتٍ بَیِّناتٍ وَ اَنَّ اللَّهَ یَهدی مَن یُریدُ
:[۱۵]
«بدین گونه قرآن را به صورت آیاتی روشنگر نازل کردیم، و خداست که هر که را بخواهد هدایت مینماید». با دقت در آیه مشخص میگردد هدایت خدا بعد از نزول آیات بینات است، یعنی آیات بینات مقدمه و وسیله هدایت هستند.
آیه دوم
هذا بَیانٌ لِلنّاسِ وَ هُدیً وَ مَوعِظَةٌ لِلمُتَّقینَ
:[۱۶]
«این قرآن برای مردم بیان است، و برای پرهیزگاران رهنمود و اندرزی است «.
آیه سوم
وَ نَزَّلنا عَلَیکَ الکِتابَ تِبیاناً لِکُلِّ شَیءٍ وَ هُدیً وَ رَحمَةً وَ بُشری لِلمُسلِمینَ
:[۱۷]
«روزی را که از هر امتی گواهی از خودشان بر آنها برمیانگیزیم و تو را گواه بر آنان قرار میدهیم. و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز و مایه هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است».
دو آیه فوق نیز اشاره دارد که قرآنی که بیان و تبیان است هدایت است و هدایت میکند.
آیه چهارم
وَ اعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقوا وَ اذکُروا نِعمَةَ اللَّهِ عَلَیکُم اِذ کُنتُم اَعداءً فَأَلَّفَ بَینَ قُلوبِکُم فَأَصبَحتُم بِنِعمَتِهِ اِخواناً وَ کُنتُم عَلی شَفا حُفرَةٍ مِنَ النّارِ فَأَنقَذَکُم مِنها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُم آیاتِهِ لَعَلَّکُم تَهتَدونَ
:[۱۸]
«همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید؛ و نعمت خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که دشمنان یکدیگر بودید و میان دلهای شما الفت انداخت، تا به لطف او برادران هم شدید و بر کنار پرتگاه آتش بودید که شما را از آن رهانید. این گونه خداوند نشانههای خود را برای شما روشن میکند؛ باشد که شما هدایت شوید.»
در این آیه صریحاً بیان شده که خداوند تبیین میکند تا مؤمنین هدایت شوند، و این تبیین مقدمه هدایت است.
۲. خداوندی که قرآن را تبیان برای هر شیئی معرفی کرده، فاعل این تبیین را وجود مبارک رسول اکرم صلی الله علیه وآله قرار داده است.
در دو آیه ذیل کلمه تبیین به صورت فعل مخاطب آمده و مخاطب آن وجود مبارک رسول اکرم صلی الله علیه وآله است:
آیه اول
بِالبَیِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ اَنزَلنا اِلَیکَ الذِّکرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ اِلَیهِم وَ لَعَلَّهُم یَتَفَکَّرونَ
:[۱۹]
«همه پیامبران را با دلایل روشن و کتابهای آسمانی فرستادیم و قرآن را هم به سوی تو نازل کردیم به خاطر اینکه برای مردم آنچه را که به سویشان نازل شده بیان کنی و برای اینکه بیندیشند».
آیه دوم
وَ ما اَنزَلنا عَلَیکَ الکِتابَ اِلاّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اختَلَفوا فیهِ وَ هُدیً وَ رَحمَةً لِقَومٍ یُؤمِنونَ
:[۲۰]
«ما قرآن را بر تو نازل نکردیم مگر برای اینکه آنچه را در آن اختلاف دارند برای آنها روشن کنی، و قرآن مایه هدایت و رحمت برای مردم با ایمان است».
همانطور که ملاحظه میشود، کلمه «تُبَیِّنَ» فعل مخاطب است؛ یعنی خداوند متعال به حبیبش خطاب فرموده که قرآن را دفعتاً بر تو نازل کردیم تا تو برای نزول تدریجی آن تبیین کننده باشی.
لذا تا پیامبرصلی الله علیه وآله در کنار این کتاب قرار نگیرد کسی نمیتواند از علوم قرآن بهرهمند گردد و در نتیجه از هدایت قرآن بی بهره خواهد بود.
بدون پیامبرصلی الله علیه وآله نمیتوان از قرآن بهره برد
برای روشن شدن این مطلب که چرا کسی از علم و هدایت قرآن به تنهایی و بدون وجود پیامبرِ خداصلی الله علیه وآله نمیتواند بهرهمند گردد، چند نکته باید بیان گردد:
نکته اول
اصل و حقیقت قرآن کریم همان کتاب مبین[۲۱] است.[۲۲]
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ، الر، تِلکَ آیاتُ الکِتابِ المُبینِ، اِنّا اَنزَلناهُ قُرآناً عَرَبِیّاً لَعَلَّکُم تَعقِلونَ
:[۲۳]
«الف، لام، راء، این آیههای کتاب مبین است. ما قرآن را به زبانی عربی نازل کردیم باشد که عقل خود را به کار گیرید».
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ، حم، وَ الکِتابِ المُبینِ، اِنّا جَعَلناهُ قُرآناً عَرَبِیّاً لَعَلَّکُم تَعقِلونَ
:[۲۴]
«حم. سوگند به کتاب مبین. همانا ما قرار دادیم آن را قرآنی عربی باشد که شما عقل خود را به کار گیرید».
در دو آیه فوق بیان شده که قرآن از کتاب مبین تنزیل شده است. در واقع قرآن کریم صورت تنزیلیه کل کتاب مبین است، و کتب آسمانیِ قبل از قرآن مثل تورات و انجیل، صورت تنزیلی بعض کتاب مبین بوده و بعضی از علم کتاب مبین نزد انبیاء گذشته و اوصیاء ایشان بوده است.
نکته دوم
علم الکتاب (کتاب مبین) نزد هر کسی باشد او میتواند علم به همه اشیاء را از قرآن استخراج کند، و میتواند مبیّن همه اشیاء تا روز قیامت باشد. و چه محرومیت بزرگی است برای کسی که ادعا میکند طالب علم است و خود را از این منبع و سرچشمه اصلی علم ناب و صحیح بی بهره کند.
بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله قرآن با کیست؟
بیان شد که این علم به صورت وحی به قلب نازنین رسول خداصلی الله علیه وآله نازل شده[۲۵] و قلب مبارک ایشان همان مدینه علم و سرچشمه علوم الهی است. بعد از وجود مبارک رسول اکرم صلی الله علیه وآله قرآن موجود است، لکن این سؤال مطرح است که چه کسی مبیّنِ این تبیان و معلّمِ این کتاب علم الهی و چه کسی هادی در کنار این کتاب هدایت است؟ چه کسی همه چیز را میداند؟ برای حل مشکلات بشر به کسی باید رجوع کرد؟ برای حلّ اختلافات چه کسی باید مرجع قرار گیرد؟ باب ورود به مدینه علم نبوی کیست؟
بعد از وجود مبارک رسول اکرم صلی الله علیه وآله آیا بشر باید بی بهره از علم الهی باشد و به دنبال ظنّیات و وهمیّات بشری تشنگی خود را با آب گل آلود و شور و تلخ برطرف کند بلکه بیفزاید!! آبی که آنقدر آلوده است که به آن نمیتوان آب گفت!
دلیل ما بر ناخالصی و صحیح نبودن این علم آن است که نتیجه علم صحیح هدایت و آشنایی با خداوند و آماده شدن برای رجوع به خدا و ملاقات با اوست. دلیل ما عدم سیرابی بشر و ازدیاد تشنگی روحشان است. دلیل ما جهانگیر شدن ظلم و جور دانشمندان ظاهری و دولتهای به ظاهر پیشرفته در علم ایشان است. هر چه آنها در علم پیشرفت کردهاند از خدا دورتر شدهاند و علم را وسیله ای برای قدرت قرار دادهاند تا بنده و تسلیم خدا نشوند و در مقابل خدا بایستند.
هر چند ادعای ما این است که با بهرهمند شدن از علم کتاب خدا، بشر از پیشرفت دور نخواهد شد و به زندگی سخت اُمَم گذشته برنخواهد گشت، بلکه به اذن خدا همه هستی را تحت تسخیر خود در خواهد آورد.
آصف بن برخیا[۲۶]تنها یک علم از علم الکتاب را داشت و به وسیله آن تخت بلقیس را از فاصله حدود پانصد فرسخ در یک طرفة العین و کمتر از آن نزد حضرت سلیمان علیه السلام آورد. حال اگر تمام این علم مکشوف گردد آیا بشر عقب مانده و بیبهره از پیشرفت میگردد؟!
علم پیامبرصلی الله علیه وآله به چه کسی رسیده است؟
سؤال مهم اینجاست که چه وقت آن زمان فرا خواهد رسید؟ برای رسیدن به جواب این سؤال به سؤال قبلی برمی گردیم. بعد از وجود مبارک رسول اکرم صلی الله علیه و آله قرآن موجود است؛ لکن این سؤال مطرح است که چه کسی مبیّنِ این تبیان و معلّمِ این کتاب علم الهی و چه کسی هادی در کنار این کتاب هدایت است؟
خوب دقت کنید، همینجا … همین نزدیکیها … ماجرای غدیر … غدیر معرفی باب مدینه علم است.
قرآن کریم در آیات متعدد و به بیانهایی راه وصل شدن به این سرچشمه را بیان کرده و فرموده:
اَفَلا یَتَدَبَّرونَ القُرآنَ اَم عَلی قُلوبٍ اَقفالُها
:[۲۷]
«آیا در قرآن تدبّر نمیکنند؟ یا این که بر دلهایشان قفل زده شده است» ؟!
اَ فَلا یَتَدَبَّرونَ القُرآنَ وَ لَو کانَ مِن عِندِ غَیرِ اللَّهِ لَوَجَدوا فیهِ اختِلافاً کَثیراً
:[۲۸]
«آیا در قرآن تدبّر نمیکنند؟ و اگر از نزد غیر خدا میبود البته در آن اختلاف بسیار مییافتند».
لذا اگر کسی با نیّت خالص در قرآن تدبّر کند قفلهای دل او باز شده و باب مدینة العلم را مییابد که امام صادق علیه السلام فرمودند:
لَو تَدَبَّرَ القُرآنَ شیعَتُنا لَما شَکُّوا فِی فَضلِنا
:[۲۹] «اگر شیعیان ما در قرآن تدبّر میکردند؛ فضل و مقام ما را به خوبی میدانستند و در آن شک نمیکردند.
بیان شد که «علم الکتاب» به پیامبرصلی الله علیه وآله وحی شده و این مطلبی است که در آیات متعددی بیان شده است.
مثلاً فرمود:
وَ الَّذی اَوحَینا اِلَیکَ مِنَ الکِتابِ هُوَ الحَقُّ مُصَدِّقاً لِما بَینَ یَدَیهِ اِنَّ اللَّهَ بِعِبادِهِ لَخَبیرٌ بَصیرٌ
:[۳۰]
«آنچه از آن کتاب از راه وحی به تو رساندیم، آن حقیقت است و تصدیق کننده آنچه که پیش از آن آمده است: زیرا خداوند به بندگانش البته خبرداری بیناست».
نکته قابل توجه اینکه بلافاصله در آیه بعد خداوند میفرماید بعد از وجود مبارک رسول خداصلی الله علیه وآله این علم به عدهای به ارث رسیده است:
ثُمَّ اَورَثنَا الکِتابَ الَّذینَ اصطَفَینا مِن عِبادِنا فَمِنهُم ظالِمٌ لِنَفسِهِ وَ مِنهُم مُقتَصِدٌ وَ مِنهُم سابِقٌ بِالخَیراتِ بِاِذنِ اللَّهِ ذلِکَ هُوَ الفَضلُ الکَبیرُ
:
«سپس آن کتاب را به آن عده از بندگانمان که برگزیدیم به میراث دادیم. پس بعضی از ایشان ستمکار نفس خویش است و بعضی از ایشان میانهرو، و دیگری به اجازه خداوند پیشرو در نیکی هاست. این همان فضل بزرگ است».
با دقت در آیه ملاحظه میشود که خداوند بندگان برگزیده خود را وارث علم الکتاب قرار داده است؛ همان کتابی که به پیامبرصلی الله علیه وآله وحی شده است. اما سؤال این است که بندگان برگزیده خدا چه کسانی هستند؟
قرآن کریم صریحاً ایشان را معرفی کرده، آنجا که فرمود:
اِنَّ اللَّهَ اصطَفی آدَمَ وَ نوحاً وَ آلَ اِبراهیمَ وَ آلَ عِمرانَ عَلَی العالَمینَ، ذُرِّیَّةً بَعضُها مِن بَعضٍ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ
:[۳۱]
«خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر مردم جهان برگزیده است. فرزندانی که بعضی از آنان از نسل بعضی دیگرند، و خداوند شنوای داناست».
در این آیه، آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران به عنوان بندگان برگزیده الهی معرفی شدهاند. ممکن است اشکال شود که اگر همه افراد آیه فوق مصطفای الهی هستند، پس باید جمیع ایشان وارث علم الکتاب قرار گیرند، در حالی که قبلاً بیان شد که تمام علم الکتاب فقط نزد پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله است و انبیاء قبل فقط بعضی از این علم را واجد بودهاند!
در جواب بیان میگردد چون در آیه ۳۲ سوره فاطر «ثُمَّ اَورَثنا» را بعد از
وَالَّذی اَوحَینا اِلَیکَ
در آیه ۳۱ بیان کرده، مشخص میگردد منظور آن دسته از بندگان مصطفای خدا هستند که بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله میآیند؛ لذا حضرت آدم و نوح علیهما السلام از این دایره خارج میگردند.
همچنین با توجه به آیه
اَم یَحسُدونَ النّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ فَقَد آتَینا آلَ اِبراهیمَ الکِتابَ وَ الحِکمَةَ وَ آتَیناهُم مُلکاً عَظیماً
:[۳۲]
«یا اینکه آنها به مردم (به پیامبر و خاندانش) به خاطر آنچه خداوند از فضلش به آنها داده حسد میورزند؟ همانا ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و آنها را فرمانروایی بزرگی عطا کردیم»؛ مشخص میشود که بندگان برگزیدهای که خداوند ایشان را وارث الکتاب گردانده همان آل ابراهیم علیه السلام هستند. البته دلایل دیگری وجود دارد که آلعمران از این دایره خارج هستند، و ما به جهت رعایت اختصار از آن خودداری میکنیم.
بندگان برگزیده خدا چه کسانی هستند؟
سؤال بعدی اینکه آل ابراهیم علیه السلام چه کسانی هستند؟ تا قبل از این سؤال به فضل خداوند اثبات شد که آن بندگانی که مصطفای خدا هستند بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله وارث علم الکتاب هستند؛ همان علم الکتابی که خداوند علم کل شیء را در آن قرار داده و به بیان خود قرآن علم کلّ شیء را در آن احصاء کرده است. «وَ کُلَّ شَیءٍ اَحصَیناهُ کِتاباً»:[۳۳] «و حال آنکه هر چیزی را برشمرده به صورت کتابی درآورده ایم».
اما همین تعبیر «اِحصاء کُلِّ شَیء» در مورد «امام مبین» نیز آمده است:
اِنّا نَحنُ نُحیِ المَوتی وَ نَکتُبُ ما قَدَّموا وَ آثارَهُم وَ کُلَّ شَیءٍ اَحصَیناهُ فی اِمامٍ مُبینٍ
: «ما هستیم که مردهها را زنده میکنیم و آثار از پیش تهیه شده آنان را مینویسیم و همه چیز را در امامی آشکار شماره کردهایم»؛ معلوم میشود که علم الکتاب در وجود امام مبین علیه السلام احصاء شده است.
اتفاقاً رسول اکرم صلی الله علیه وآله در خطبه روز غدیر خم استناد نموده و فرمودند:
مَعاشِرَ النّاسِ، ما مِن عِلمٍ اِلاّ وَ قَد اَحصاهُ اللَّهُ فِىَّ وَ كُلُّ عِلمٍ عَلِمتُهُ فَقَد اَحصَيتُهُ فى اِمامِ المُتَّقينَ وَ ما مِن عِلمٍ اِلاّ وَ قَد عَلَّمتُهُ عَلِيّاً وَ هُوَ الاِمامُ المُبينُ:[۳۴]
«ای مردم، هیچ علمی نیست مگر این که خداوند آن را در وجود من احصاء و جمع فرموده و من هم تمام علمی را که دانستم در پیشوای پرهیزکاران جمع نمودم. هیچ علمی نیست اِلاّ اینکه به علی علیه السلام آموختم و او امام مبین است».
پس معلوم میشود منظور از آل ابراهیم علیه السلام که از بندگان مصطفای خدا هستند و وارث علم الکتاب، کسانی هستند که امام باشند؛ یعنی خداوند به ایشان منصب امامت داده باشد.
حامل علم الکتاب ظالم نمیشود
در آیه
وَ اِذِ ابتَلی اِبراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ اِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِماماً قالَ وَ مِن ذُرِّیَّتی قالَ لا یَنالُ عَهدِی الظّالِمینَ
:[۳۵]
«و به یاد آورید زمانی را که خدای ابراهیم او را به اموری گوناگون امتحان کرد و او همه را به جا آورد. خداوند فرمود: من تو را امام مردم قرار دادم.
ابراهیم گفت: امامت در فرزندانم نیز هست. فرمود: عهد من به ستمگران نمیرسد. خداوند بیان میکند که امامت را در آن دسته از ذریّه ابراهیم قرار داده که ظالم نیستند. پس امام حتماً باید از نسل ابراهیم خلیل الرحمن علیه السلام باشد؛ و در نتیجه «آل ابراهیم» که «وارث الکتاب» هستند همان «ذریه ابراهیم علیه السلام» هستند که خداوند ایشان را امام قرار داده است.
ثانیاً کسی میتواند امام باشد که از اول عمر حتی برای یک لحظه ظالم نبوده باشد و از او ظلمی سر نزده باشد، چرا که الف و لام بر سر کلمه «الظالمین» الف و لام جنس است که تمام ظالمین را در برمی گیرد؛ یعنی اگر کسی در طول دوران زندگیش، حتی فقط یک ظلم از او سر بزند نمیتواند واجد منصب امامت باشد.
اما ظلم چیست؟ قرآن کریم در موارد متعدد ظلم را تعریف کرده و ظالم را معرفی نموده است.
مثلاً شریک آوردن برای خداوند متعال را بزرگترین ظلم معرفی میکند:
وَ اِذ قالَ لُقمانُ لاِبنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشرِک بِاللَّهِ اِنَّ الشِّرکَ لَظُلمٌ عَظیمٌ
:[۳۶] «به یادآور زمانی را که لقمان به فرزندش در حالی که او را موعظه میکرد گفت: پسرم! چیزی را شریک خدا قرار مده که شرک به خدا ظلم بزرگی است».
در جای دیگر کافران را به عنوان ظالمان معرفی میکند:
یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا اَنفِقوا مِمَّا رَزَقناکُم مِن قَبلِ اَن یَأتِیَ یَومٌ لا بَیعٌ فیهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ وَ الکافِرونَ هُمُ الظّالِمونَ
:[۳۷] «ای کسانی که ایمان آوردهاید، از آنچه به شما روزی دادهایم انفاق کنید، پیش از آنکه روزی فرا رسد که در آن نه داد و ستدی است و نه دوستی و نه شفاعتی؛ و کافران ستمکارانند».
پس اگر کسی حتی برای یک لحظه کافر به خداوند باشد یا برای خدا شریک آورد، به نص قرآن او نمیتواند در منصب امامت قرار گیرد، لذا عالم به علم الکتاب نیست.
دلیل بسیار مهم دیگری در آیات قرآن وجود دارد که ارتباط بین عالم به علم الکتاب بودن و ظالم نبودن را بیان میکند:
وَ کَتَبنا عَلَیهِم فیها اَنَّ النَّفسَ بِالنَّفسِ وَ العَینَ بِالعَینِ وَ الاَنفَ بِالاَنفِ وَ الاُذُنَ بِالاُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الجُروحَ قِصاصٌ فَمَن تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفّارَةٌ لَهُ وَ مَن لَم یَحکُم بِما اَنزَلَ اللَّهُ فَاوُلئِکَ هُمُ الظّالِمونَ
:[۳۸] «در تورات برایشان مقرر کردیم که جان در ازای جان و چشم در برابر چشم و بینی در مقابل بینی و گوش در ازای گوش و دندان به جای دندان و زخمها به مانندش، پس کسی که آن را ببخشد این کار کفّارهای برای اوست، و کسی که به حکم آنچه خدا فرو فرستاد داوری نکند پس ستمکاران همینان باشند».
طبق این آیه کسانی که طبق ما اَنزَل اللَّه حکم نکنند ظالم هستند. پس کسی که عالم به ما انزل اللَّه باشد میتواند بر طبق آن حکم کند و ظالم نباشد. در بین کسانی که بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله ادعای جانشینی پیامبر و امامت کردند، کدام یک میتوانند ادعا کنند که برای یک لحظه کافر و مشرک به خدا نبودهاند؟! کدام یک میتوانند ادعا کنند که عالم به تمام ما انزل اللَّه هستند تا بر طبق آن حکم کنند؟! گواه تاریخ در این مورد چیست؟!
اعلمیت امیرالمؤمنین علیه السلام
در اعلمیّت امیر المؤمنین علیه السلام به ما انزل اللَّه بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله در هیچکدام از فرق اسلامی تردیدی نیست. همه اذعان دارند آن کسی که بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله تمام علم الکتاب نزد اوست، کسی نیست جز امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام که خداوند صریحاً بیان فرموده تمام علم الکتاب نزد ایشان است.
وَ یَقولُ الَّذینَ کَفَروا لَستَ مُرسَلاً قُل کَفی بِاللَّهِ شَهیداً بَینی وَ بَینَکُم وَ مَن عِندَهُ عِلمُ الکِتابِ
:[۳۹] «کسانی که کافر شدند میگویند: تو فرستاده نیستی. بگو: کافی است خدا و آن کس که نزد او علم کتاب است، میان من و شما گواه باشد».
وارثان علم الکتاب بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله
همانطور که بیان شد این علم به وجود مبارک رسول خداصلی الله علیه وآله از طریق وحی رسیده و بعد از ایشان به ائمه هدی علیه السلام به ارث رسیده که امیرالمؤمنین علیه السلام اولین ایشان و حضرت بقیة اللَّه علیه السلام آخرین ایشان هستند. این مطلب در روایات اهل بیت علیهم السلام به وفور مشاهده میگردد.
ما به عنوان نمونه دو حدیث را ذکر میکنیم:
حدیث اول: (از شیعه)
عبد الرحمان بن کثیر از حضرت صادق علیه السلام نقل میکند که درباره آیه
وَ مَن عِندَهُ عِلمُ الکِتابِ
فرمودند: «ما را قصد کرده و علی علیه السلام اول و افضل و بهترین ماست».[۴۰]
حدیث دوم: (از شیعه)
ابن بُکَیر از حضرت صادق علیه السلام نقل میکند و میگوید: من خدمت آن جناب بودم و سخن از علم سلیمان علیه السلام به میان آمد و قدرتی که به او داده شده بود. فرمود: به سلیمان بن داوود علیه السلام چه چیز داده شده؟ به او یک حرف از اسم اعظم داده بودند ولی امام شما کسی است که خداوند در این آیه میفرماید:
قُل کَفی بِاللَّهِ شَهیداً بَینی وَ بَینَکُم وَ مَن عِندَهُ عِلمُ الکِتابِ
.
به خدا قسم نزد علی علیه السلام تمام علم کتاب بود. عرض کردم: صحیح میفرمایید، فدایتان شوم.[۴۱]
حدیث سوم: (از اهل سنت)
سعید بن جبیر نقل کرده است: ابنعباس صحابی پیامبر درباره قول خداوندوَ مَن عِندَهُ عِلمُ الكِتابِ، بیان کرد که منظور علی علیه السلام است که علم الکتاب نزد اوست.[۴۲]
قبلاً بیان شد که جناب آصف بن برخیا وزیر حضرت سلیمان علیه السلام که آن قدرت خارقالعاده را از خود نشان داد، تنها یک حرف از علم الکتاب را نزد خود داشت. حال وقتی به نص قرآن کریم و روایات، امیرالمؤمنین و ائمه بعد از ایشان تمام علم الکتاب نزدشان است، اگر روزی قرار شود تمام این علم را برای مردم دنیا مکشوف سازند چه اتفاقی خواهد افتاد؟!
چرا امامان علم الکتاب را ظاهر نکردند؟
سؤالات زیادی در اینجا مطرح است، مثل اینکه چرا ائمه هدیعلیه السلام این علم را مکشوف نساختند؟ و آیا در این دنیا زمانی خواهد آمد که این علوم مکشوف شده و مردم از آن بهرهمند گردند؟ آیا ظرف دنیا برای پذیرش آثار این علوم گنجایش دارد؟ و سؤالات فراوان دیگر …
اینکه چرا اهل بیت علیهم السلام این علوم را مکشوف نساختند و در ظاهر از آن بهره نمیبردند، سادهترین دلیلی که برای آن میتوان بیان کرد این است که مردم ایشان را رها کرده و به سراغ جاهلترین افراد امت رفتند و خلافت آنها را پذیرفتند، و صد البته ظرفیت و توان پذیرش این علوم را نداشتند و هنوز به بلوغ فکری و قلبی پذیرش علم الهی نرسیده بودند، تا جایی که اگر کسی ادعا میکرد مثلاً یکی از ائمه علیهم السلام علم غیب میداند، مدعی و بقیه شیعیان را واجب القتل میدانستند، و اگر خود امام علیه السلام از روی تقیه انکار نمیکردند ایشان را نیز به شهادت میرساندند.
تا جایی که ائمه هدی علیهم السلام دستور به کتمان این امر داده میفرمودند: «احدی قدرت تحمل پذیرش این مطلب را ندارد جز ملائکه مقرب و انبیای مرسل و مؤمنینی که قلوبشان را خدا مورد امتحان قرار داده است».
شاهد این مطلب در روایات فراوان دیده میشود که به چند مورد اکتفا میکنیم:
حدیث اول
وهب بن وهب قرشی گفت: از حضرت صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود:
گروهی از اهل فلسطین بر حضرت باقر علیه السلام وارد شدند و او را از مسائلی چند سؤال کردند و ایشان جواب داد. … سپس فرمود: جدم امیر المؤمنین علیه السلام حاملانی را از برای علم خویش نیافت تا آنجا که آه سرد از سینه پر درد میکشید و بر سر منبر میفرمود:
از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید. در میان سینه من علم بسیاری است. آه! آه! آگاه باشید که کسی را نمییابم که آن را تحمل کند، و آگاه باشید که من بر شما از جانب خدا حجت رسایم. پس دوست مدارید گروهی را که خدا بر ایشان خشم کرده است. آنان از آخرت نومید شدهاند چنانکه کافران از صاحبان قبرها که مردگانند نومید شدهاند.[۴۳]
حدیث دوم
امام صادق علیه السلام فرمود: روزی نزد علی بن الحسین علیه السلام سخن از تقیّه پیش آمد.
آن حضرت فرمودند: به خدا اگر ابوذر میدانست آنچه در دل سلمان بود او را میکشت، در صورتی که پیامبر علیه السلام میان آن دو برادری برقرار کرد!
پس درباره مردم دیگر چه گمان دارید؟ همانا علم علماء صعب و مستصعب است، و جز پیامبر مرسل یا فرشته مقرب یا بنده مؤمنی که خدا دلش را به ایمان آزموده طاقت تحمل آن را ندارد.
سپس فرمود: از این رو سلمان از جمله علما شد. او مردی از ما خانواده است، و از این جهت او را در ردیف علماء آوردم.[۴۴]
حدیث سوم
امام صادق علیه السلام فرمود: حدیث ما صعب و مستصعب است. تحمل آن را ندارد جز سینههای نورانی یا دلهای سالم یا صاحبان اخلاق نیکو.
همانا خدا از شیعیان ما پیمان (به ولایت ما) گرفت، چنانکه از بنی آدم (به ربوبیت خود) پیمان گرفت و فرمود:
«آیا من پروردگار شما نیستم»؟ پس هر که نسبت به ما (به پیمان خویش) وفا کند، خدا بهشت را به او پاداش دهد، و هر که ما را دشمن دارد و حقّ ما را به ما نرساند، همیشه و جاودان در دوزخ است.[۴۵]
حدیث چهارم
امام باقر علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: حدیث آل محمدعلیهم السلام صعب و مستصعب است، جز فرشته مقرب یا پیامبر مرسل یا بندهای که خدا دلش را به ایمان آزموده، به آن ایمان نیاورد.
پس هر حدیثی که از آل محمد علیهم السلام به شما رسید و در برابر آن آرامش دل یافتید و آن را آشنا دیدید، بپذیرید، و هر حدیثی که دلتان از آن رمید و ناآشنایش دیدید، آن را به خدا و پیامبر و عالم آل محمدعلیهم السلام رد کنید.
همانا هلاک شده کسی است که حدیثی را که تحمل ندارد برایش بازگو کنند، و او بگوید به خدا این چنین نیست! به خدا این چنین نیست! و انکار مساوی کفر است.[۴۶]
حدیث پنجم
شعیب حداد گوید: از امام ششم جعفر بن محمد علیه السلام شنیدم که میفرمود:
حدیث ما سخت است و تحمل آن را ندارد جز فرشته مقرب یا پیامبر مرسل یا بندهای که خدا دلش را با ایمان آزموده یا مدینه حصینه (شهری که دژ و قلعه محکم دارد).
عَمرو شاگرد شعیب از او پرسید: ای شعیب مدینه حصینه کدام است؟
گفت: من خود معنی آن را از امام صادق علیه السلام پرسیدم. به من فرمودند: قلب مجتمع (قلبی که با قلوب دیگر بر سر ایمان به خدا و اطاعت امر او اتحاد دارد) است.[۴۷]
امامان علم الکتاب را چه زمانی ظاهر میکنند؟
در پاسخ به این سؤال که این علوم در چه زمانی مکشوف خواهد شد، ارتباط اصلی غدیر و ظهور و تجلّی غدیر در ظهور روشن میگردد. دوران ظهور همان دوران باشکوه ظهور علم آل محمد علیهم السلام است که خداوند وعده آن را داده و این وعده در متن قرآن کریم بارز است:
وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنوا مِنکُم وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ لَیَستَخلِفَنَّهُم فِی الاَرضِ کَمَا استَخلَفَ الَّذینَ مِن قَبلِهِم وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُم دینَهُمُ الَّذِی ارتَضی لَهُم وَ لَیُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم اَمناً یَعبُدونَنی لا یُشرِکونَ بی شَیئاً وَ مَن کَفَرَ بَعدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الفاسِقونَ
:[۴۸]
«خدا به کسانی از شما که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند وعده داده که آنان را در زمین جانشین کند همان گونه که کسانی را که پیش از ایشان بودند جانشین کرد و البته دینشان را که برای آنان پسندید به مصلحت ایشان اقتدار بخشد و ترسشان را به ایمنی بدل کند تا مرا بپرستند و چیزی را شریک من نگیرند، و هر کس پس از آن کافر گشت چنین کسانی همان زشتکاران باشند».
خلافت در علم جزئی از خلافت است
این خلافت و جانشینی برای علم خداوند نیز هست و ما این مطلب را از روایت استفاده میکنیم:
حدیث اول
امام محمد تقی علیه السلام فرمودند:
خدای جلّ ذکره شب قدر را در ابتدای خلقت دنیا آفرید و در آن شب نخستین پیامبر و نخستین وصیّی که باید باشد را آفرید و حکم فرمود که در هر سال شبی باشد که در آن شب تفسیر و بیان امور تا چنان شبی در سال آینده فرود آید. هر کس آن شب را انکار کند علم خدای عز و جل را رد کرده، زیرا پیامبران و رسولان و محدثان جز به وسیله حجتی که در آن شب به آنها میرسد با حجتی که جبرئیل علیه السلام (در غیر آن شب) برای آنها میآورد، قائم نشوند و بپا نایستند (زیرا برنامه رهبری خلق و علم بدون اختلاف را در آن شب به دست میآورند).
راوی میگوید: عرض کردم: جبرئیل یا ملائکه دیگر نزد محدثان هم میآیند؟
فرمود: اما نسبت به پیامبران که شکی نیست، و نسبت به غیر ایشان ناچار باید از نخستین روز آفرینش زمین تا پایان جهان حجّتی برای اهل زمین باشد که خدای تعالی تفسیر امور را در آن شب بر محبوبترین بندگانش نازل فرماید. به خدا سوگند که جبرئیل و ملائکه در شب قدر آن امر را برای آدم آوردند، و به خدا سوگند که آدم نمرد مگر آنکه برای او وصیّی بود، و برای همه پیامبران پس از آدم امر خدا در شب قدر میآمد؛ و برای وصی پس از او هم مقرر شد. به خدا سوگند که هر پیامبری از آدم تا محمد صلی الله علیه وآله در آن شب مأمور میگشت که به فلان کس وصیت کند (و شخصی را وصی خود قرار دهد).
خدای عزّوجل در قرآنش نسبت به خصوص والیان امر بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید:
«خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، وعده کرده که در زمین جانشینشان کند، چنانکه پیشینیان ایشان را جانشین کرد».
تا آنجا که میفرماید: «و دینی را که برای ایشان پسندیده استقرار دهد و از پی ترسشان امنیت به دل آنان آورد، تا تنها مرا عبادت کنند و چیزی را با من شریک نسازند. آنها که پس از این کافر شوند خود گنه پیشگانند».
یعنی شما را پس از پیامبرتان جانشین علم و دین و عبادت خود کنم، چنانکه اوصیاء آدمعلیه السلام پس از او جانشین میشدند تا پیامبر بعد مبعوث میگشت.
«تا مرا عبادت کنند و چیزی را با من شریک نسازند»، یعنی مرا عبادت کنند با ایمان به اینکه پیامبری بعد از محمدصلی الله علیه وآله نیست. کسانی که جز این گویند خودشان گنه پیشگانند. خدا هم والیان امر را بعد از محمدصلی الله علیه وآله در علم استقرار بخشید و ما هستیم آن والیان.
پس از ما بپرسید، که اگر به شما راست گفتیم، اعتراف کنید؛ ولی شما اعتراف نخواهید کرد. اما علم ما ظاهر است زیرا اگر شما از ما نپرسید، دیگران میپرسند و اگر شما از روی لجاج و عناد اعتراف نکنید، مردم بیغرضِ چیز فهمِ دیگر هستند.
و اما زمانی که دین خدا به وسیله ما در آن ظاهر گردد به طوری که میان مردم هیچ گونه اختلافی نباشد، آن را مدتی است که با گذشت شبانه روزها سپری شود، و چون وقتش رسد آشکار گردد و امر یکی شود اختلاف از میان مردم رخت بر بندد.
به خدا سوگند که فرمان خدا جاری شده که میان مؤمنین اختلافی نباشد و به همین جهت ایشان را گواه مردم قرار داده است. بدین ترتیب که محمدصلی الله علیه وآله گواه ما باشد و ما گواه شیعیان خود و شیعیان ما گواه مردم دیگر. خدای عزوجل هرگز نخواسته که در حکم او اختلافی باشد و میان اهل علمش تناقضی وجود داشته باشد. سپس امام علیه السلام فرمودند:
برتری مؤمنی که «اِنّا اَنزَلناهُ» را با تفسیرش باور کند، بر کسی که در ایمانش به آن سوره چون او نیست، مانند برتری انسان است بر چهارپایان! و خدای عزّ و جلّ به وسیله مؤمنانِ به آن سوره از منکرین آن در دنیا برمیدارد آنچه را (یعنی تسلط کفار را بر مسلمین را) که به وسیله جهادکنندگان از خانه نشستگان برمیدارد، تا عذاب آنهایی که خدا میداند از انکار خود توبه نمیکنند در آخرت کامل باشد، و چون سخن از جهاد به میان آمد، برای اینکه گمان نکنی در این زمان هم جهادی واجب است میگویم: «من در این زمان جهادی جز حج و عمره و همسایگی خوب سراغ ندارم.»[۴۹]
حدیث دوم
ابوبصیر از امام صادقعلیه السلام نقل میکند که در مورد آیه ۱۵۲ خداوند به آنانی که از شما ایمان آورده و کارهای پسندیده انجام دادهاند وعده میدهد که در روی زمین جانشینشان کند، همانطور که پیشینیان را جانشین کرد؛ و دینشان را که برای آنها پسندیده مستقر سازد، و بعد از نگرانیها ترس آنان را به امنیت مبدل خواهد نمود. مرا بندگی کنید! هیچ چیز را شریک من قرار ندهید، و اگر کسی بعد از این کافر شود از فاسقین است، فرمودند: این آیه درباره مهدی موعودعلیه السلام و یاران او نازل شده است.
ادله و شواهد دیگری نیز بر این مطلب دلالت دارد که در زمان ظهور علوم آل اللَّه علیهم السلام مکشوف شده و مردم به خاطر کامل شدن عقول تحمل و ظرفیت پذیرش آن را دارند،[۵۰] از جمله اینکه خداوند در قرآن میفرماید:
وَ نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعِفوا فِی الاَرضِ وَ نَجعَلَهُم اَئِمَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثینَ
:[۵۱] «ما اراده کردهایم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم».
ائمه هدی علیهم السلام وارثان زمین
در روایات مصداق مستضعفین در زمین که خداوند اراده کرده ایشان را وارث گرداند، ائمه هدی علیهم السلام معرفی فرمودهاند که این وراثت زمان ظهور شروع گشته و در زمان رجعت ادامه خواهد داشت.
در غیبت شیخ طوسی از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده که در تفسیر این آیه «ما اراده کردهایم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم»، فرمودند: اینان که در زمین ضعیف گشتهاند آل پیامبرند که خداوند مهدیِ آنها را برانگیزد تا آنان را عزیز و دشمنانشان را ذلیل گرداند.[۵۲]
و چه زیبا رسول اکرم صلی الله علیه وآله وجود مبارک امام مهدی علیه السلام را در خطبه غدیر وصف نمودند:
... بدانید که فرد آخرین از ما امامان قائم مهدی است. اوست که بر عموم ادیان پیروز میشود و از ستمگران انتقام میگیرد. اوست که حصار مملکتها را فتح میکند و مرزهای کشورها را از بین میبرد. اوست که هر طائفه ای از اهل شرک را میکشد، و هم اوست که برای اولیاء خدا خونخواهی میکند. یاور دین خداست و هم وی از دریای شگرف دانش مشت مشت علم برداشت میکند.
بدانید او کسی است که مقام هر صاحب فضیلتی را تثبیت میکند و هر جاهل و نادانی را در مرحله جهل خود مینشاند. اوست کسی که خدا وی را برای این مقام اختیار فرموده و وارث علم و دانش است و بر جمیع علوم احاطه دارد. اوست کسی که از طرف خدا خبر میدهد، و آگاه کننده مردم در مورد ایمان به خداست.
ای مردم! بدانید اوست رشید محکم، و امر بشریّت از طرف خدا بدو تفویض شده است. عموم پیشینیان و افرادی که در زمان وی خواهند بود، مژده رسان قیام و ظهور اویند. او حجّت باقی خداوند است و پس از وی حجتی نخواهد بود. حقی در جهان جز با او وجود ندارد و روشنایی و نوری در عالم جز نزد وی موجود نیست. هیچکس بر او پیروز نمیشود، و احدی در آسیب رساندن به وی یاری نخواهد شد. او ولیّ خدا در کره خاک و فرماندار پروردگار در میان مردم و امین آفریننده در امور آشکار و نهان خلقت است.[۵۳]
کشف علوم آل محمدعلیهم السلام در عصر ظهور
به عنوان حُسن ختام روایتی از وجود مبارک باقر العلوم علیه السلام بیان میگردد که حضرت صریحاً بیان میکنند که در زمان ظهور وجود مبارک امام مهدی علیه السلام این علوم را مکشوف خواهند ساخت.
ابی جارود میگوید: از امام باقرعلیه السلام شنیدم که میفرمود: «حدیث آل پیامبر صلی الله علیه وآله صعب مستصعب، سنگین، پوشیده، بدون زوائد و نورانی است، و تحمل آن را ندارد جز فرشته مقرب یا پیامبر مرسل یا بنده ای که خدا دلش را با ایمان آزموده یا مدینه حصینه (شهری که دژ و قلعه محکم دارد)، زمانی که قائم ما قیام کند نطق میکند و قرآن او را تصدیق مینماید».[۵۴]
پانویس
- ↑ محمد مهدی خلیلی.
- ↑ معادل کلمه «غدیر» در زبان فارسی «تالاب» و «برکه» و «آبگیر» است.
- ↑ عنکبوت: ۵۰.
- ↑ بحار الانوار: ج ۱ ج ۲۱۹
- ↑ رعد: ۳۷.
- ↑ انعام: ۳۸.
- ↑ بحار الانوار: ج ۸۹ ص ۸۱.
- ↑ اعراف: ۱۴۵.
- ↑ زخرف: ۶۳.
- ↑ نحل: ۸۹.
- ↑ بحار الانوار: ج ۱۰ ص ۲۱۵.
- ↑ اسراء: ۹
- ↑ جن: ۲–۱.
- ↑ مائده: ۱۶–۱۵.
- ↑ حج: ۱۶.
- ↑ آل عمران: ۱۳۸.
- ↑ نحل: ۸۹.
- ↑ آل عمران: ۱۰۳.
- ↑ نحل: ۴.
- ↑ نحل: ۴۴
- ↑ البته در بعضی از آیات قرآن کریم کتاب مبین به معنی خود قرآن است، مثل آیه مبارکه پانزدهم سوره مائده که میفرماید: «قَد جاءَکُم مِنَ اللَّهِ نورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ …»
- ↑ کلماتی همچون «الکتاب» در بعضی آیات یا «کتاب مکنون» یا «ام الکتاب» یا «لوح محفوظ» نیز در قرآن به عنوان اصل و حقیقت قرآن بیان شده، که منظور از همه همان کتاب مبین است.
- ↑ یوسف: ۲ ۱.
- ↑ زخرف: ۳، ۲، ۱.
- ↑ بقره: ۹۷:|قُل مَن کانَ عَدُوّاً لِجِبریلَ فَاِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلی قَلبِکَ بِاِذنِ اللَّهِ مُصَدِّقاً لِما بَینَ یَدَیهِ وَ هُدیً وَ بُشری لِلمُؤمِنینَ: «بگو: هر کس دشمن جبرئیل باشد بداند که او آن (قرآن) را به اذن خدا بر قلب تو فرود آورد که تصدیق کننده کتاب پیش از خویش است و هدایت و مژده برای مؤمنان است». شعراء: ۱۹۲–۱۹۵وَ اِنَّهُ لَتَنزیلُ رَبِّ العالَمینَ. نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الاَمینُ. عَلی قَلبِکَ لِتَکونَ مِنَ المُنذِرینَ. بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبینٍ: «بی تردید این قرآن نازل شده از طرف پروردگار جهانیان است، که روح الامین آن را نازل کرده است، بر قلب تو تا از بیم دهندگان به زبان عربی روشن و گویا باشی»
- ↑ نمل: ۴۰:قالَ الَّذی عِندَهُ عِلمٌ مِنَ الکِتابِ اَنَا آتیکَ بِهِ قَبلَ اَنْ یَرتَدَّ اِلَیکَ طَرفُکَ، فَلَمّا رَآهُ مُستَقِرّاً عِندَهُ قالَ هذا مِنْ فَضلِ رَبّی لِیَبلُوَنی ءأَشکُرُ اَم اَکفُرُ وَ مَن شَکَرَ فَاِنَّما یَشکُرُ لِنَفسِهِ وَ مَن کَفَرَ فَاِنَّ رَبّی غَنِیٌّ کَریمٌ: «مردی که دانشی از کتاب آسمانی داشت گفت: من پیش از آنکه دیده بگردانی آن را پیش تو میآورم. در این هنگام چون (سلیمان) آن را دید که به حضورش نهاده است گفت: این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که سپاس میگزارم یا ناسپاسی مینمایم، و هر کس سپاس گزارد در حقیقت به مصلحت خویش سپاس گزارده و هر کس ناسپاسی نماید پروردگار من بینیازی بزرگوار است».
- ↑ محمد: ۲۴
- ↑ نساء: ۸۲:
- ↑ بحار الانوار: ج ۵۳ ص ۲۶.
- ↑ فاطر: ۳۱.
- ↑ آل عمران: ۳۴، ۳۳.
- ↑ نساء: ۵۴.
- ↑ نبأ: ۲۹.
- ↑ بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۲۰۸.
- ↑ بقره: ۱۲۴.
- ↑ لقمان: ۱۳.
- ↑ بقره: ۲۵۴.
- ↑ مائده: ۴۵.
- ↑ رعد: ۴۳.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲۶ ص ۱۷۲.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲۶ ص ۱۷۰.
- ↑ شواهد التنزیل لقواعد التفضیل: ج ۱ ص ۴۰۱.
- ↑ بحار الانوار: ج ۳ ص ۲۲۴
- ↑ الکافی: ج ۱ ص ۴۰۱.
- ↑ الکافی: ج ۱ ص ۴۰۱.
- ↑ الکافی: ج ۱ ص ۴۰۱.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲ ص ۱۸۳.
- ↑ نور: ۵۵.
- ↑ الکافی: ج ۱ ص ۲۵۰.
- ↑ حضرت باقرعلیه السلام فرمود: «چون قائم ما قیام کند خداوند دست رحمتش را بر سر بندگان گذارد پس عقولشان را جمع کند و در نتیجه خِرَدشان کامل شود». الکافی: ج ۱ ص ۲۵.
- ↑ قصص: ۵.
- ↑ بحار الانوار: ج ۵۱ ص ۵۴.
- ↑ بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۲۱۳.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲ ص ۱۹۱.