حسین بن محمد تمیمی
| اطلاعات فردی | |
|---|---|
| نام کامل | حسین بن محمد بن بهرام التمیمی المروذی |
| سرشناسی | أبو أحمد المؤدِّب؛ أبو علی |
| تولد | مرو، سده دوم هجری قمری |
| وفات | ۲۱۳ هجری قمری، یا یک تا دو سال پس از آن؛ در اواخر خلافت مأمون |
| خویشان سرشناس | إسحاق بن إبراهیم البغوی (ابنعم) |
| اطلاعات علمی | |
| استادان | ابن ابی ذئب و شیبان و… |
| شاگردان | احمد بن منیع، ابراهیم بن سعید جوهری، ابوخَیثَمه و… |
| مذهب | اهل سنت |
| اطلاعات فرهنگی | |
| زمینه فعالیت | حدیث، |
| علت شهرت | راوی ثقه؛ مورد اعتماد احمد بن حنبل، ابن حبان و ابن حجر |
حسین بن محمد بن بَهرام التمیمی المروزی، با کنیه «ابو احمد» و گاه «ابو علی»، از محدثان ثقه اهل سنت در سده سوم هجری قمری بود که در بغداد اقامت داشت و به سبب اشتغال به تعلیم، به «المؤدّب» شهرت یافته است. او از خاندان تمیم و اصلش از مرو بود و در محیط علمی بغداد با حلقههای حدیثی و تربیتی شناخته میشد؛ از خویشاوندان نزدیک او، اسحاق بن ابراهیم بَغَوی، محدث معروف، بهعنوان پسرعموی وی در منابع یاد شده است.
جایگاه راوی
نظرات رجالیان بزرگ، بر وثاقت و استواری او در نقل حدیث دلالت دارد. معاویة بن صالح دمشقی نقل میکند که از احمد بن حنبل درباره حسین بن محمد پرسید و احمد به او گفت: «اُکتُبوا عنه»؛ معاویه میگوید احمد مرا همراه خود نزد او برد و از او خواست که برای من حدیث روایت کند.[۱] همین مضمون را ابن حجر نیز در «تهذیب التهذیب» نقل کرده و سخن احمد را چنین گزارش کرده است: «قال معاویة بن صالح: قال لی أحمد: اکتبوا عنه».[۲] ابن حبان نیز حسین بن محمد بن بهرام را در کتاب «الثقات» در شمار راویان مورد اعتماد ذکر کرده است.[۳]
ابن حجر عسقلانی در «تقریب التهذیب» او را به صراحت «ثقة» دانسته است.[۴] ابن قانع، ضمن ذکر وفات او در سال ۲۱۵ هجری، گفته است: «مات سنة خمس عشرة و هو ثقة».[۵]عجلی درباره او گفته است: «بصری ثقة».[۶] نسائی نیز در ارزیابی خود تعبیر «لیس به بأس» را دربارهاش به کار برده است؛ این تعبیر در هر دو منبع «تهذیب التهذیب» و «تهذیب الکمال» نقل شده است.[۷] محمد بن سعد نیز در دو موضع، او را «ثقة» دانسته و افزوده است که در آخر خلافت مأمون درگذشته است.[۸]ابن نمیر درباره او گفته است: «حسین بن محمد بن بهرام صدوق». محمد بن مسعود (ابن وضّاح) نیز او را «ثقة» توصیف کرده است.[۹]
ذهبی در «لسان المیزان» به اشتباهی اشاره کرده که برخی، راویای به نام «حسین بن محمد» را که از ابن ابیذئب روایت میکند، مجهول پنداشته و او را غیر از ابو احمد مروزی حافظ دانستهاند؛ سپس تصریح میکند که این گمان نادرست است و آن راوی همان ابو احمد المروذی الحافظ است که هیچ خدشهای در او نیست، و نام او در رجال تهذیب آمده است.[۱۰] ذهبی در «الکاشف» نیز درباره او مینویسد: «کان یحفظ»، که اشاره به قوّت حافظه و ضبط او در حدیث دارد.[۱۱] مجموع این اقوال، جایگاه حسین بن محمد بن بهرام را بهعنوان راوی ثقه و مضبوط در میان رجالیان اهل سنت تثبیت میکند.
احمد بن حنبل، احمد بن منیع، ابراهیم بن سعید جوهری، ابوخَیثَمه، محمد بن رافع، یحیی، ابن ابی شَیبه، ذُهلی، ابراهیم، اسحاق حربی، عباس دُوْری، عبدالرحمن بن مهدی و دیگران از او روایت کردهاند. همچنین وی از ابن ابی ذئب و شیبان روایت کرده، و احمد و عباس دوری و اسحاق حربی از او روایت کردهاند. ابن سعد، نسایی، معاویة بن صالح از احمد، ابن حِبّان، حنبل بن اسحاق، ابوحاتِم، ابن قانع، عِجلی و ابن وضّاح از محمد بن مسعود و ابن نُمَیر او را ستوده و توثیق کردهاند.[۱۲]
درباره تاریخ دقیق وفات او، نقلهای اندکی اختلاف دارند؛ برخی سال ۲۱۳ هجری قمری و برخی دیگر یک تا دو سال پس از آن را ذکر کردهاند، و ابن قانع سال ۲۱۵ هجری را برای وفات او ثبت کرده است. در طبقهبندی راویان، او در طبقه نهم تقریب التهذیب قرار دارد و از نظر جایگاه حدیثی در سطح راویان میانهدوره اهل سنت محسوب میشود.[۱۳]
روایت حدیث غدیر[۱۴]
یکی از علما و بزرگان اهل سنت که حدیث غدیر را نقل کرده حسین بن محمد بن بهرام تمیمی مَروَزی، ابواحمد (م ۲۱۳ یا ۲۱۴ ق) است. در مسند احمد حدیث غدیر را در ماجرای احتجاج امیرالمؤمنین علیه السلام در رحبه کوفه از حسین بن محمد نقل کرد است.[۱۵] ابن حجر و ذهبی:[۱۶] او ثقه است و در صحاح ششگانه از او حدیث نقل شده است.
پانویس
- ↑ تهذیب الکمال، ج۶ ص۴۷۱
- ↑ تهذیب التهذیب، ج۱ ص۴۳۵
- ↑ تهذیب الکمال، ج۶ ص۴۷۱، تهذیب التهذیب، ج۱ ص۴۳۵
- ↑ تقریب التهذیب، ج۱ ص۲۵۰
- ↑ تهذیب التهذیب، ج۱ ص۴۳۵
- ↑ تهذیب التهذیب، ج۱ ص۴۳۵
- ↑ تهذیب الکمال، ج۶ ص۴۷۱
- ↑ تهذیب الکمال، ج۶ ص۴۷۱
- ↑ تهذیب التهذیب، ج۱ ص۴۳۵
- ↑ لسان المیزان، ج۳ ص۲۰۵
- ↑ [الکاشف، ج۲ ص۲۸۷
- ↑ تهذیب الکمال، ج۶ ص۴۷۱
- ↑ تقریب التهذیب، ج۱ ص۲۵۰
- ↑ چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص ۲۱۸.
- ↑ مسند احمد: ج ۴ ص ۳۷۰.
- ↑ تهذیب التهذیب: ج ۲ ص ۲۶۶. تقریب التهذیب: ج ۱ ص ۱۷۹. الکاشف: ج ۱ ص ۲۴۳.