حضرت زینب سلام الله علیها
| نام | زینب بنت علی |
|---|---|
| نسب | زینب بنت علی بن أبیطالب بن عبدالمطلب بن هاشم |
| کنیه | أمکلثوم، أمعبدالله، أمالحسن |
| لقب | عقيلة بنیهاشم، صدیقة الصغرى، عالمة غیر معلمة، فهمة غیر مفهومة، عابدة آل أبیطالب، فاضلة، کاملة، موثقة، عارفة |
| زادروز | ۵ جمادیالاولی سال پنجم هجری (به قولی سال ششم) |
| زادگاه | مدینه منوره |
| شهادت | ۱۵ رجب سال ۶۲ هجری (به قولی ۶۵) - (وفات یا شهادت با زهر به دستور یزید) |
| قاتل | یزید بن معاویه (به روایتی با زهر) |
| محل دفن | شام (دمشق) - مشهور (و به قولی مصر یا بقیع) |
| طول عمر | حدود ۵۷ سال |
| والدین | پدر: علی بن أبیطالب علیهالسلام، مادر: فاطمه زهرا سلاماللهعلیها |
| همسران | عبدالله بن جعفر بن أبیطالب |
| فرزندان | علی، عون (اکبر)، عباس، محمد، أمکلثوم |
| پس از | - |
| پیش از | - |
| مدت امامت | - |
| نقش | بزرگترین دختر علی بن ابیطالب علیه السلام و فاطمه زهرا سلام الله علیها، شخصیت کلیدی در واقعه کربلا، اسوه صبر، شجاعت و فصاحت |
| حوادث | واقعه عاشورا، اسارت در کوفه و شام، خطبههای تاریخی در کوفه و شام |
| مخالفان | یزید بن معاویه، عبیدالله بن زیاد، عمر سعد، شمر بن ذیالجوشن |
| حاکمان همعصر | معاویه بن أبیسفیان (تا ۶۰ق)، یزید بن معاویه (۶۰-۶۴ق)، مروان بن حکم (۶۴-۶۵ق)، عبدالملک بن مروان (۶۵-۸۶ق) |
| احادیث مشهور | خطبههای زینب در کوفه و شام، سخنان او در مجلس یزید |
حضرت زینب کبری سلام الله علیها در روز پنجم جمادیالاولی سال پنجم یا ششم هجری قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود. ایشان سومین فرزند امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها هستند. نام «زینب» به دستور خداوند و توسط جبرئیل بر این بانوی بزرگوار نهاده شد و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله این نام را بر او گذاردند. کنیههای ایشان «امالحسن» و «امکلثوم» است.
ایشان دارای القاب بسیاری هستند که از جمله مهمترین آنها میتوان به «عقیلة بنیهاشم»، «صدیقة صغری»، «عالمة غیر معلمة»، «نائبة الزهرا سلام الله علیها» و «ام المصائب» اشاره کرد.
پدر ایشان حضرت علی علیه السلام، مادرشان حضرت فاطمه سلام الله علیها و همسرشان عبدالله بن جعفر بن ابیطالب است. ثمره این ازدواج، چهار یا پنج فرزند از جمله دو پسر به نامهای عون و محمد بود که در کربلا به شهادت رسیدند.
حضرت زینب سلام الله علیها تجلیگاه صفات والای خاندان نبوت بود. ایشان در حیا و عفت همچون مادرش حضرت فاطمه سلام الله علیها، در فصاحت و بلاغت مانند پدرش امیرالمؤمنین علیه السلام، و در شجاعت و قوّت قلب، همانند برادرش امام حسین علیه السلام بود.
ایشان از عابد ترین بانوان زمان خود بودند و شبها را به تهجّد و تلاوت قرآن سپری میکردند. بهگونهای که حتی در شب یازدهم محرم و در دوران اسارت، نماز شب خود را ترک نکردند. امام سجاد علیه السلام ایشان را «عالمة غیر معلمة» خواندند.
حضرت زینب سلام الله علیها، برادرشان امام حسین علیه السلام را در سفر از مدینه به مکه و سپس به کربلا همراهی کردند و در تمام لحظات واقعه عاشورا، پشتیبان و غمخوار اهل بیت علیهم السلام بودند.
در روز عاشورا، پس از شهادت امام حسین علیه السلام، ایشان با خطبهها و فریادهای خود، مظلومیت خاندان رسول الله را فریاد زدند. ایشان همچنین به عنوان وصی امام حسین علیه السلام، از امام سجاد علیه السلام و سایر زنان و کودکان اسیر محافظت کردند.
پس از اسارت، در شهر کوفه، خطبهای غرّا و آتشین ایراد کردند که در آن مردم کوفه را به خاطر یاری نکردن امام حسین علیه السلام و پیمانشکنی توبیخ و رسوا ساختند. در مجلس یزید، با خطبهای کوبنده و روشنگرانه، چهره واقعی بنیامیه را افشا کردند و حقانیت قیام برادرش را به اثبات رساندند. این خطبهها زمینهساز بیداری وجدانها و افشای جنایتهای یزید شد.پس از روشنگریهای فراوان، ایشان به مدینه بازگشتند. تاریخ وفات ایشان را ۱۵ رجب سال ۶۲ هجری قمری ذکر کردهاند و درباره محل دفن ایشان، سه دیدگاه (شام، مصر و مدینه) وجود دارد که قول مشهور، شام (دمشق) است.
زندگی نامه
حضرت زینب کبری سلام الله علیها، دختر گرامی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، یکی از بزرگترین شخصیتهای تاریخ اسلام است. ایشان در سال پنجم یا ششم هجری قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند و در دامان پدر و مادری پرورش یافتند که سروران عالمیانند.[۱]
نام «زینب» به فرمان خداوند و توسط جبرئیل امین بر این بانوی بزرگوار نهاده شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پس از دریافت این وحی، در حالی که اشک از چشمان مبارکش جاری بود، فرمود: هر کس بر مصائب این دختر بگرید، مانند کسی است که بر حسین علیه السلام گریسته است.[۲]
حضرت زینب سلام الله علیها، بزرگترین فرزند دختر امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت فاطمه سلام الله علیهاست. ایشان در پنج سالگی جد بزرگوارشان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را از دست دادند و اندکی پس از آن، مادر مهربان خود حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را نیز وداع گفتند.[۳]
این بانوی بزرگوار با القاب و صفات بلندی همچون «عقیلة بنیهاشم»، «صدیقة صغری»، «عالمة غیر معلمة»، «فاضلة» و «عابدة آل أبیطالب» شناخته میشود.[۴] ایشان در تاریخ اسلام نه تنها به عنوان یک زن فاضل و عابد، بلکه به عنوان یک شخصیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برجسته نقشآفرینی کرده است.
دوران زندگی حضرت زینب سلام الله علیها با مهمترین وقایع تاریخ اسلام همراه بود: از دوران کودکی در کنار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، تا وفات مادر بزرگوارشان، دوران خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام، واقعه کربلا، اسارت و روشنگری در کوفه و شام، و بازگشت به مدینه. ایشان در هر یک از این مراحل، با صبر، استقامت، شجاعت و بصیرت کمنظیری، نقش محوری در حفظ و ترویج معارف اهلبیت علیهم السلام ایفا کردند.
برترین نقش تاریخی حضرت زینب سلام الله علیها، در واقعه عاشورا و پس از آن تجلی یافت. ایشان در سختترین شرایط، از کودکان و زنان اسیر محافظت کردند، از امام سجاد علیه السلام پرستاری نمودند، و با خطبههای آتشین خود در کوفه و شام، چهره واقعی بنیامیه را افشا کردند و پیام عاشورا را به گوش جهانیان رساندند. امام سجاد علیه السلام در وصف ایشان فرمود: «تو به لطف خداوند، عالمی ناآموخته و فهمیدهای ناآموختهای».[۵]
ولادت و نسب
حضرت زینب کبری سلام الله علیها در سال پنجم هجری قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند. در تاریخ دقیق ولادت ایشان، میان منابع اختلاف است: برخی روز پنجم جمادیالاولی، برخی هفدهم رجب و برخی نیز ماه شعبان را ذکر کردهاند.[۶]
الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء مینویسد[۷]: «زينب الكبرى عقيلة الهاشميين، ولدت في الخامس من شهر جمادى الاولى في السنة الخامسة للهجرة»؛ زینب کبری، عقیلۀ هاشمیان، در پنجم جمادیالاولی سال پنجم هجری متولد شد. و در جای دیگر آمده است: «و كان ذلك في السنة الخامسة للهجرة، و في شهر شعبان»؛ یعنی آن در سال پنجم هجری و در ماه شعبان بود.[۸]
نامگذاری
داستان نامگذاری حضرت زینب سلام الله علیها از جمله روایات زیبایی است که نشان از جایگاه والای ایشان دارد. هنگامی که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها این فرزند را به دنیا آورد، از امیرالمؤمنین علیه السلام خواست که نامی برای او انتخاب کند. امام علیه السلام فرمود: از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پیشی نمیگیرم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در آن هنگام در سفر بودند. پس از بازگشت، امیرالمؤمنین علیه السلام نزد ایشان رفت و درخواست کرد که برای دخترش نامی انتخاب کند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: من نیز از پروردگارم پیشی نمیگیرم. در این هنگام جبرئیل نازل شد و درود پروردگار را ابلاغ فرمود و گفت: نام این دختر را «زینب» انتخاب کن، زیرا خداوند چنین فرموده است. سپس از مصائبی که بر این کودک وارد میشود خبر داد.[۹]
همچنین روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هنگام نامگذاری، گریست و فرمود: «هر کس بر مصائب این دختر بگرید، مانند کسی است که بر حسین علیه السلام گریسته است».[۱۰]کنیه ایشان را «ام کلثوم» نهادند.[۱۱]
والدین بزرگوار
پدر بزرگوار حضرت زینب سلام الله علیها، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام است. مادر گرامی ایشان، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، سرور زنان جهان و دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است. حضرت زینب سلام الله علیها در دامان چنین والدینی پرورش یافت و از آنان علم، حلم، شجاعت، صبر، عبادت و کمالات اخلاقی را به ارث برد.
دوران کودکی
حضرت زینب سلام الله علیها، دوران کودکی خود را در کنار جد بزرگوارشان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سپری کردند. ایشان از محبت و عطوفت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بهرهمند شدند و نور نبوت و حکمت را از ایشان فرا گرفتند.[۱۲]
اما این خوشیها دیری نپایید. حضرت زینب سلام الله علیها در پنج سالگی، جد بزرگوارشان را از دست دادند. اندکی پس از آن - حدود شش ماه بعد - مادر مهربان خود حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را نیز وداع گفتند. «و قد فقدت السيدة زينب جدها ص و هي بنت خمس سنين، و فقدت أمها بعد ذلك بحوالي ستة أشهر، فحزنت لفقدهما حزنا عميقا جعلها أنضج إدراكا، و أرهف حسا»؛ حضرت زینب، جد خود را در پنج سالگی از دست داد و مادر خود را نیز پس از آن حدود شش ماه بعد، و برای فقدان آنان چنان اندوه عمیقی یافت که او را پختهتر و حسآساتر ساخت.[۱۳]
القاب و کنیه
حضرت زینب سلام الله علیها دارای القاب متعددی است که هر یک نشاندهنده بعدی از شخصیت والای ایشان است. از جمله این القاب:
- عقیلة بنیهاشم. این لقب نشاندهنده جایگاه والای ایشان در میان خاندان هاشم است.[۱۴]
- صدیقة صغری: اشاره به شباهت ایشان به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها که «صدیقة کبری» نامیده میشود.[۱۵]
- عالمة غیر معلمة: این لقب را امام سجاد علیه السلام به ایشان عطا فرمودند.[۱۶]
- فاضلة و کاملة: به معنای «بانوی برجسته و کامل».[۱۷]
- عابدة آل أبیطالب: به معنای «عبادتکننده خاندان ابیطالب».[۱۸]
- موثقه: به معنای «مورد اعتماد».
- عارفه: به معنای «عارف و دانا».[۱۹]
- «زينب! و ما زينب؟! و ما أدراك ما زينب؟! هي عقيلة بني هاشم، و قد حازت من الصفات الحميدة ما لم يحزها بعد أمها أحد، حتى حق أن يقال: هي الصدّيقة الصغرى»؛ یعنی زینب! و چه زینب؟ و چه میدانی زینب چیست؟ او عقیلۀ بنیهاشم است و از صفات نیکو، آنچه را پس از مادرش هیچکس به دست نیاورده، به دست آورده است، تا آنجا که شایسته است گفته شود: او صدیقۀ صغری است.[۲۰]
کنیه
کنیههای حضرت زینب سلام الله علیها عبارتند از[۲۱]:
- ام المصائب
- ام الرزایا
- ام النوائب
- ام کلثوم کبری
- ام عبدالله و ام الحسن
ازدواج و فرزندان
حضرت زینب سلام الله علیها با عبدالله بن جعفر بن ابیطالب (پسر عموی خود) ازدواج کرد. عبدالله بن جعفر، فرزند جعفر طیار (سردار بزرگ اسلام) و اسماء بنت عمیس بود. او نخستین نوزاد مسلمان در حبشه بود که در آنجا به دنیا آمد و از جایگاه والایی در میان صحابه برخوردار بود.[۲۲] برخی مورخان تاریخ این ازدواج را سال هفدهم هجری دانستهاند.[۲۳]
نکته قابل توجه در این ازدواج، شرطی بود که امیرالمؤمنین علیه السلام در هنگام عقد ازدواج برای دختر خود قرار داد. ایشان شرط کرد که اگر زینب خواست همراه برادرش حسین علیه السلام به مسافرت برود، عبدالله مانع نشود و به او اجازه دهد. این شرط، نشاندهنده آگاهی امیرالمؤمنین علیه السلام از آینده و نقشی بود که حضرت زینب سلام الله علیها در واقعه کربلا ایفا خواهند کرد.[۲۴]
فرزندان
ثمره این ازدواج مبارک، چهار یا پنج فرزند بود که دو تن از آنان به نامهای عون و محمد در روز عاشورا در رکاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند.
ذخائر العقبى مینویسد[۲۵]: «تزوج زينب بنت على عبد اللّه بن جعفر فماتت عنده و قد ولدت له عليا و عونا»؛ عبدالله بن جعفر با زینب دختر علی ازدواج کرد و او در نزد وی از دنیا رفت در حالی که برای او علی و عون را به دنیا آورده بود. و در جای دیگر آمده است[۲۶]: «زينب الكبرى بنت على بن أبى طالب أمها فاطمة بنت رسول اللّه صلی الله علیه وآله ولدت عليا و جعفرا و عونا و عباسا و أم كلثوم بنى عبد اللّه بن جعفر»؛ زینب کبری دختر علی بن ابیطالب که مادرش فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است، علی و جعفر و عون و عباس و ام کلثوم - فرزندان عبدالله بن جعفر - را به دنیا آورد.
از میان فرزندان حضرت زینب سلام الله علیها، عون اکبر و محمد در روز عاشورا به شهادت رسیدند.[۲۷]
جایگاه زینب سلام الله علیها نزد امام حسین علیه السلام
حضرت زینب سلام الله علیها از جایگاه ویژهای نزد برادر بزرگوارشان امام حسین علیه السلام برخوردار بودند. ایشان در نزد امام حسین علیه السلام چنان محترم بود که هرگاه زینب بر او وارد میشد، امام میایستاد و او را در جای خود مینشاند.[۲۸] نقل شده است که روزی امام حسین علیه السلام مشغول تلاوت قرآن بودند که حضرت زینب سلام الله علیها وارد شد. امام فوراً قرآن را زمین گذاشت و به احترام خواهر برخاست.[۲۹]
یحيی مازنی، همسایه امیرالمؤمنین علیه السلام در مدینه، نقل میکند که هرگز اندام حضرت زینب را ندید و صدای او را نشنید. ایشان هنگام زیارت قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، شبانه و در حالی که پوشیده بودند، به زیارت میرفتند. امام حسین علیه السلام در سمت راست، امام حسن علیه السلام در سمت چپ و امیرالمؤمنین علیه السلام پیشاپیش ایشان حرکت میکردند. هنگامی که به قبر مطهر نزدیک میشدند، امیرالمؤمنین علیه السلام چراغ را خاموش میکرد تا مبادا کسی اندام و قیافه دخترش را ببیند.[۳۰]
همراهی با امام حسین علیه السلام[۳۱]
خروج از مدینه
در نیمه رجب سال ۶۰ هجری، هنگامی که معاویه از دنیا رفت و یزید به خلافت رسید، او برای فرماندار مدینه نامه نوشت که از امام حسین علیه السلام بیعت بگیرد. امام حسین علیه السلام از بیعت با یزید امتناع کرد و فرمود: «بايد با اسلام خداحافظی کرد، زيرا شخصی مانند يزيد خلافت اسلام را برعهده گرفت». امام حسین علیه السلام تصمیم گرفت از مدینه به سوی مکه هجرت کند و از آنجا به کوفه برود، زیرا نامههایی از مردم کوفه برای ایشان فرستاده شده بود.
حضرت زینب سلام الله علیها با آگاهی از تصمیم برادر، از شوهر خود عبدالله بن جعفر اجازه خواست که برادرش را همراهی کند. عبدالله نیز اجازه داد و زینب سلام الله علیها به کاروان امام حسین علیه السلام پیوست. امام حسین علیه السلام در شب یکشنبه ۲۸ رجب سال ۶۰ هجری، به همراه فرزندان، برادران، برادرزادگان و بیشتر خاندان خود از مدینه به سوی مکه حرکت کرد.
سخن حضرت زینب سلام الله علیها با ابن عباس
در زمان حرکت کاروان، ابن عباس به امام حسین علیه السلام توصیه کرد که اهل و عیال و زنان را با خود به کوفه نبرد. در آن هنگام، صدای گریهای به گوش او رسید که میگفت: «ای ابن عباس! پیشنهاد میکنی که بزرگ و سرور ما خودش به سفر برود و ما را در اینجا بگذارد؟ آيا روزگار برای ما غير از او کسی را گذاشته است؟ نه هرگز! با او زنده هستيم و با او میميريم». در این لحظه ابن عباس شدیداً گریست. در برخی منابع آمده است که این سخن از حضرت زینب سلام الله علیها بوده است.
پیشگویی زینب سلام الله علیها در خزیمیه
امام حسین علیه السلام در راه مکه به کربلا، به منزلی به نام خزیمیه رسید و یک شبانه روز در آنجا توقف کرد. صبح آن شب، حضرت زینب سلام الله علیها به نزد برادر آمد و گفت: دیشب صدای هاتفی را شنیدم که میگفت:
| أَلَا يَا عَيْنُ فَاحْتَفِلِي بِجَهْدٍ | وَ مَنْ يَبْكِي عَلَى الشُّهَدَاءِ بَعْدِي | |
| عَلَى قَوْمٍ تَسُوقُهُمُ الْمَنَايَا | بِمِقْدَارٍ إِلَى انْجَازِ وَعْدِ |
ای چشم! بکوش و از اشک پر شو. کیست پس از من بر این شهیدان بگرید؟ جماعتی که مرگ آنها را میکشاند؛ چنان که خدا مقدّر کرده است تا وعدهاش راست گردد.
امام حسین علیه السلام فرمود: «ای خواهر! آن چه خدا خواهد همان خواهد شد».
حضرت زینب سلام الله علیها در کربلا
شب عاشورا
غروب روز نهم محرم سال ۶۱ هجری، پس از نماز عصر، لشکریان یزید به فرمان ابن سعد به طرف خیمههای امام حسین علیه السلام یورش آوردند. امام در آن هنگام در جلوی خیمه، با تکیه بر شمشیر، سرش را روی زانو گذاشته و لحظهای به خواب رفته بود. حضرت زینب سلام الله علیها با شنیدن صدای لشکر، خود را به برادر رساند و گفت: «ای برادر! آیا صدای لشکریان را میشنوی که نزدیک شدهاند؟». امام سرش را بلند کرد و فرمود: «خواهرم! اکنون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را در خواب دیدم و به من فرمود: تو به زودی به سوی ما خواهی آمد». زینب به صورت خود زد و گفت: «وای بر من!». امام فرمود: «وای بر تو نیست ای خواهر! خداوند رحمتش را نصیب تو گرداند».
امام سجاد علیه السلام در روایتی طولانی، شب عاشورا را چنین توصیف میکند: «شبی که در پگاه آن پدرم کشته شد، نشسته بودم. عمهام زینب پرستاریام میکرد. پدرم در خیمه خود از یارانش جدا شده و گوشهای را اختیار کرده بود... شنیدم که پدرم اشعار زیر را زمزمه میکرد:
| يَا دَهْرُ أُفٍّ لَكَ مِنْ خَلِيلٍ | كَمْ لَكَ بِالْإِشْرَاقِ وَ الْأَصِيلِ | |
| مِنْ صَاحِبٍ أَوْ طَالِبٍ قَتِيلِ | وَ الدَّهْرُ لَا يَقْنَعُ بِالْبَدِيلِ | |
| وَ إِنَّمَا الْأَمْرُ إِلَى الْجَلِيلِ | وَ كُلُّ حَيٍّ سَالِكُ سَبِيلِي |
ای روزگار! اف بر این دوستی تو. چه بامدادان و شامگاهانی بر تو گذشته است که یاران و طالبان حق به خون خود غلطیدهاند، و به جایگزین قناعت نکردهای، و مسلماً همه امور مخلوقات در دست خداوند باکفایت است و هر صاحب حیاتی به ناچار راه مرا باید برگزیند.»
امام سجاد علیه السلام میفرماید: «من مقصود آن حضرت را فهمیدم. بغض گلویم را گرفته بود اما خودداری کردم و خاموش شدم. عمهام زینب آنچه را من شنیدم شنید و چون زن بود طاقت نیاورد. در حالی که لباسش به زمین کشیده میشد، خدمت امام رسید و فریاد برآورد: واى بر من! اى کاش مرگ زندگىام را نابود میکرد. امروز مادرم فاطمه، پدرم على و برادرم حسن علیهم السلام از دنیا رفتند. اى جانشین گذشتگان و فریادرس باقىماندگان!»
امام حسین علیه السلام نگاهى به خواهر کرد و فرمود: «اى خواهر! مبادا شيطان عنان از کف بگيرد. اگر آن پرنده را وا مىگذاشتند در لانه خود مىخوابيد». (کنایه از اینکه چارهای جز مرگ نیست)
زینب گفت: «وای بر من! آيا تو به ناچار خود را به مرگ سپردى؟ اين بيشتر دل مرا آزار میدهد و بر من سخت است». سپس مشت به صورت خود کوبید و دست به گریبان برد و پیراهن خود را پاره کرد و بیهوش بر زمین افتاد. حسین علیه السلام برخاست و آب به روی خواهر پاشید و به او فرمود: «آرام باش خواهر! پرهیزگاری پیشه کن و به آن شکیبایی که خدا نصیب تو کرد، بردبار باش. بدان که اهل زمین میمیرند و اهل آسمان باقی نمیمانند. هر چیزی هلاك میگردد جز خداوندی که آفریدگان را به قدرت خود آفرید و مردمان را برمیانگیزد و باز میگرداند و اوست خداى یگانه و یکتای بیهمتا. جد، پدر، مادر و برادرم همگی از من بهتر بودند و از دنیا رفتند. من و هر مسلمانی باید از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پیروی کنیم».
سپس امام به خواهرش فرمود: «خواهرجان! تو را سوگند میدهم و باید به این سوگند پایبند باشی: اینکه چون من کشته شدم، گریبان مپار، روى خود مخارش، و «واى و هلاکت» براى خود مخواه».
زینب سلام الله علیها وصی امام حسین علیه السلام
امام حسین علیه السلام به خاطر حفظ جان امام سجاد علیه السلام، حضرت زینب سلام الله علیها را به عنوان وصی خود انتخاب کرد.
صحنههای روز عاشورا
در روز عاشورا، حضرت زینب سلام الله علیها لحظهای از امام حسین علیه السلام غافل نبود، با آنکه مسئولیت زنان و کودکان و پرستاری از امام سجاد علیه السلام را نیز به عهده داشت.
- در کنار پیکر علی اکبرعلیه السلام: هنگامى که حضرت على اکبر به شهادت رسید، امام حسین علیه السلام خود را به بالینش رسانید. پس از آن، زینب سلام الله علیها از خیمه بیرون آمد و فریاد و ناله سر داد: «اى حبيبم! اى فرزند برادرم!» تا این که خود را روی کشته على اکبر انداخت. امام حسین علیه السلام زیر بغل خواهرش را گرفت و به سوی خیمه زنان برگردانید.
- جلوگیری از میدان رفتن عبدالله بن حسن: زمانى که عبدالله بن حسن (فرزند امام حسن علیه السلام) از میان زنان خارج شد و به سوى میدان رفت تا به نزد امام حسین علیه السلام برسد، زینب سلام الله علیها خود را به او رساند تا او را نگه دارد. حسین علیه السلام نیز به زینب فرمود: «خواهرم! او را نگهدار». ولى آن کودک به شدت امتناع کرد و گفت: «به خدا سوگند از عمویم جدا نمیشوم».
- تحویل کودک شیرخوار به امام حسین علیه السلام: هنگامى که صداى استغاثه امام بلند شد که «آیا کسى هست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟ آیا خداپرستی بین شما وجود دارد تا درباره ظلمی که بر ما رفته از خدا بترسد؟ آیا دادرسی هست که به فریاد ما به خدا دل بسته باشد؟ آیا یاری هست که در یاری نمودن ما به خدا امیدوار باشد؟» فریاد و ناله زنان حرم بلند شد. حضرت خود را جلوی خیمه رساند و به زینب فرمود: «کودک خردسالم را بیاورید تا با او وداع کنم». پس آن کودک را به روی دست گرفت. خواست او را ببوسد که حرملة بن کاهل تیری پرتاب کرد که به گلوی آن کودک اصابت کرد و او را به شهادت رسانید. حضرت به زینب فرمود: «او را بگیر».
- شهادت فرزندان زینب سلام الله علیها: دو تن از فرزندان حضرت زینب سلام الله علیها به نامهای عون و محمد در روز عاشورا در رکاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند.
سخن زینب کبری سلام الله علیها با عمر سعد
شیخ مفید رحمه الله نقل میکند که در روز عاشورا، وقتی حضرت زینب سلام الله علیها نگاهش به امام حسین علیه السلام افتاد که در محاصره و هجوم دشمنان قرار گرفته و تمام بدنش تیرباران شده است، کنار خیمه آمد و فریاد برآورد: «واى بر تو اى عمر سعد! آيا حسین کشته مىشود و تو تماشا مىکنى؟» او جواب زینب را نداد. دوباره زینب فریاد زد: «آیا در میان شما مسلمان پیدا نمیشود؟» باز هم کسی جواب زینب را نداد. در برخی منابع آمده است که اشکهای عمر سعد بر دو گونه و محاسنش جاری بود و روی خود را از زینب برگردانید.
حضرت زینب سلام الله علیها در هنگام محاصره شدن امام توسط لشکریان یزید، اشعار زیر را سرود:
| مِلْءُ الْقِفَارِ عَلَى ابْنِ فَاطِمَةِ | جُنْدٌ وَ مِلْءُ قُلُوبِهِمْ ذُحُلُ | |
| بِجَحَافِلٍ بِالطَّفِّ أَوَّلُهَا | وَ آخِرُهَا بِالشَّامِ مُتَّصِلُ |
بیابان بر ضد فرزند فاطمه از لشکر پر شده و دلهايشان مملو از انتقام است. لشکر انبوهی که یک سرش در کربلا و سر دیگرش در شام میباشد.
وداع امام با زینب کبری سلام الله علیها
در ساعتهای آخر روز عاشورا، هنگامی که امام حسین علیه السلام تنها شد، به طرف خیمه آمد و فریاد زد: «یا زینب، امکلثوم، یا فاطمه، یا سکینه، یا فلانه!» - که همه را به اسم صدا زد - «علیکنّ منی السلام». سپس به خواهرش زینب سفارش زنان و کودکان را نمود. آنگاه فرمود: «برای من پیراهن بیاورید که آن را زیر لباسم قرار دهم تا کسی رغبت نکند آن را از تنم بیرون آورد». برای حضرت لباس تنگ آوردند و حضرت آن را کنار گذاشتند و فرمود: «این لباس کسی است که ذلیل و خوار شده باشد». آنگاه پیراهن کهنه آورد و آن را پاره کرد و در زیر لباسهایش قرار داد. سپس تقاضای زیرجامه کرد و آن را نیز پاره پاره کرد، پوشید و آماده جنگ شد.
روز عاشورا، امام حسین علیه السلام بر اثر جراحات وارده از پا درآمده بود و دیگر هیچ رمقی نداشت. بدنش مانند خارپشت شده بود. صالح بن وهب مزنی، نیزهای بر پهلوی آن حضرت زد که امام از روی اسب به زمین افتاد. حضرت زینب از خیمه بیرون دوید و فریاد زد: «واى برادرم! واى آقایم! واى خانوادهام! اى کاش آسمان بر زمین فرود میآمد و کوهها بر بیابانها میپاشید».
اشعار زینب کبری سلام الله علیها خطاب به اسب امام علیه السلام
هنگامی که اسب بیصاحب امام حسین علیه السلام از میدان بازگشت، حضرت زینب سلام الله علیها اشعار زیر را سرود:
| فَوَيْلَكَ يَا مَيْمُونُ فَارْجِعْ بِسُرْعَةٍ | وَ خَبِّرْ عَنِ السِّبْطِ الشَّرِيفِ هُدَى الْعُلَا | |
| وَ أَيْنَ تَرَكْتَ السِّبْطَ مَيْمُونُ قُلْ لَنَا | وَ أَيْنَ الَّذِي قَدْ كَانَ لِلْخَطْبِ حَامِلَا | |
| أَمَيْمُونُ تَغْدُوا بِالْحُسَيْنِ وَ مَالَنَا | كَفِيلٌ وَلِلْحِمْلِ الثَّقِيلِ تَحَمَّلَا | |
| أَمَيْمُونُ ضَيَّعْتَ الْحُسَيْنَ وَ جِئْتَنَا | تُحَمْحِمُ فِي خَيْمَاتِنَا ثُمَّ تَصْهَلَا | |
| أَمَيْمُونُ اسْقَيْتَ الْحُسَيْنَ حِمَامَهُ | وَ بَيْنَ الْأَعَادِي فِي دِمَاءِ تَجَنْدَلَا | |
| أَمَيْمُونُ هَلَّا قَدْ فَدَيْتَ جَنَابَهُ | وَ لَكِنْ قَضَاءُ اللَّهِ أَصْبَحَ مُنْزَلَا | |
| أَمَيْمُونُ أَشْفَيْتَ الْعِدَى مِنْ وَلِيِّنَا | وَ أَلْقَيْتَهُ بَيْنَ الْأَعَادِي مُجَنْدَلَا | |
| أَمَيْمُونُ فَارْجِعْ لَا تُطِيلُ خِطَابَنَا | فَمَا عُدْتَ تَرْجُو وُدَّنَا وَ تُؤَمِّلَا | |
| يَتَّمْتُ يَا ذُلِّي لِفَقْدِكَ يَا أَخِي | وَ قَدْ عُدْتَ بَعْدَ الْعِزِّ مُذَلَّلَا | |
| أَخِي مَنْ نَوَى مِنْ بَعْدِ فَقْدِكَ يَا أَخِي | يُدَافِعُ عَنَّا مَنْ يَصُولُ مِنَ الْمَلَا | |
| أَخِي مَنْ نَرَاهُ حَامِيًا وَ مُنَاصِرًا | لَقَدْ هَدَّ هَذَا الْيَوْمُ عَزْمِي وَ عَطَّلَا |
پس واى بر تو اى ميمون! با شتاب برگرد، و خبر بیاور از سبط شریف که مظهر هدایت و برتری است. بگو براى ما که کجا رهایش کردى، کجا است آن کسى که کارهاى بزرگ برعهده او بود؟ اى ميمون آيا حسین را بردى، در حالى که ما سرپرستى نداریم و چه کسى این بار سنگین را حمل کند؟ اى ميمون حسین را از بین بردی و آمدى بانگ برآوردى و شیهه میکشى؟ اى ميمون مرگ را به حسین نوشاندی و او را در میان دشمنان به خاک و خون افکندی؟ اى ميمون چرا خود را فداى آن جناب نکردى؟ اما خواست خدا همین بود که شد. اى ميمون دشمن ما را از سرپرست ما دلشاد کردی و او را بین دشمنان انداختی. اى ميمون برگرد، سخن کوتاه کن. دیگر امید و آرزوى دوستى ما را ندارى. در فراقت ذلیل و خوار شدم اى برادرم، و بعد از عزت و سربلندی دوباره ذلیل گشتم. برادرم چه کسى پس از تو از ما نگهدارى کند و هنگام هجوم دشمن چه کسى از ما حمایت کند؟ برادرم، چه کسى حامى و یاور ما باشد؟ بدرستى که امروز عزم و ارادهام سست شد و از کار افتاد.
آتش زدن خیمهها
امام حسین علیه السلام هنگام وداع به خواهرش زینب سفارش کرد و فرمود: «پس از اینکه خیمهها را آتش زدند، زنان را جمع کن». زینب سلام الله علیها پس از آتش زدن خیمهها و پراکنده شدن کودکان، به سراغ آنها رفت. در این حال متوجه شد دو تا از بچهها نیستند. برای پیدا کردن آنها به راه افتاد و دید در جایی دست به گردن هم کرده و روی زمین خوابیدهاند. همین که خواست آن دو کودک را حرکت دهد، متوجه شد که بر اثر تشنگی جان سپردهاند. چون لشکر این داستان را شنیدند، از ابن سعد اجازه خواستند به اهل و عیال امام حسین علیه السلام آب بدهند. زمانی که آب را آوردند، بچهها از نوشیدن آب خودداری کردند و گفتند: «چگونه آب بنوشیم در حالى که فرزندان پیامبر خدا با لب تشنه کشته شدند؟»
اجابت دعای زینب کبری سلام الله علیها
برخی مورخان از حضرت زینب سلام الله علیها نقل کردهاند که فرمود: «هنگامی که دستور دادند خیمهها را غارت کنند، من جلوی خیمه ایستاده بودم. مردی با چشمانی زاغ (سیاه) وارد خیمه شد و آنچه را که در خیمه مربوط به ما بود گرفت. نگاهش به امام سجاد علیه السلام افتاد که روی فرشی از چرم و پوست افتاده بود و بیمار بود. آن فرش را از زیرش برگرفت، سپس به طرف من آمد و چادر و دو گوشوارهام را گرفت، در عین حال گریه هم میکرد. به او گفتم: «خدا لعنت کند، حرمت ما را هتک کردی و گریه هم میکنی؟» گفت: به خاطر این گرفتاریهایی که برای شما پیش آمده گریه میکنم. گفتم: مرا به خشم آوردی. خداوند دست و پاى تو را قطع کند و تو را به آتش دنیا بسوزاند پیش از آتش آخرت». سوگند به خدا طولى نکشید که مختار قیام کرد، دست و پاى او را قطع کرد و آنگاه او را به آتش سوزاند.
حضور زینب کبری در کنار بدن مطهر امام حسین علیه السلام
ابن ریاح که در کربلا حاضر بود، نقل میکند: «وقتى سرورم حسین علیه السلام به شهادت رسید، بانویی دامنکشان بر زمین افتاد و برخاست و آنگاه به سوى او حرکت کرد. چهره آن زن مانند پاره خورشید میدرخشید و فریاد میزد: «وا حسیناه! وا اماماه! وا قتيلاه! وا أخاه!» آنگاه آمد و کنار جسد بیسر برادر را در آغوش گرفت، به گونهای که نالههای پی در پی سر میداد تا همه کسانی که در آنجا حضور داشتند، گریستند. پرسیدم: این زن چه نام دارد و چه کسی است؟ در جوابم گفتند: وى زینب دختر امیرالمؤمنین علیه السلام است».
یورش دشمن به خیمهها
شیخ حر عاملی قدس سره در مقتل خود نقل کرده است که چون لشکر به قصد غارت به سوی خیمهها آمدند، حضرت زینب برای ابن سعد پیام فرستاد که «اگر مقصود شما اسباب، اثاث و زیور و لباس ما است، به لشکریان خود بگو شتاب نکنند. ما خودمان این چیزها را تحویل آنها میدهیم پیش از آن که دست نامحرم به جانب حرم برادرم دراز شود». پس آن بانوی بزرگوار دستور داد تمام اسباب و وسایل حتی چادر و لباس و زیور، خلخال و گوشواره را از خود جدا کردند. خود حضرت زینب یک لباس کهنه پاره پاره پوشید و سایر بانوان نیز چنین کردند. حتی فاطمه - عروس تازه - گوشوارهای در گوش داشت که یادگار پدرش بود. عرض کرد: «عمه! این یادگار پدر است، بیرون نیاورم». فرمود: «بیرون بیاور». زنان همگی لباسهای خود را روی هم ریختند و خود در کناری گرد هم حلقه زدند. پس حضرت زینب فرمود: «حالا هر کس خواهد، آن اثاث و اسباب دختران علی و فاطمه است». لشکر بیرحم ریختند. یکی چادر، دیگری گوشواره، یکی خلخال و دیگری معجر برد. آن بانوان برای پدر و برادر میگریستند.
شب یازدهم محرم
یکی از ویژگیهای برجسته حضرت زینب سلام الله علیها، عبادت و ارتباط قوی ایشان با خداوند بود. به گونهای که حتی در شب یازدهم محرم - شب شام غریبان - نماز شبش ترک نشد. به خاطر ضعفى که بر او مستولى شده بود، نماز شب خود را در آن شب نشسته خواند. نقل شده است که حضرت زینب سلام الله علیها در عبادت، شبیه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بود و تمام شبها را به عبادت، تهجد و تلاوت قرآن سپری میکرد. در طول عمر، تهجد و شبزندهداریاش ترک نشد، حتی در شب یازدهم محرم.
امام سجاد علیه السلام میفرماید: «در شب یازدهم محرم، عمهام زینب را دیدم که نشسته نماز میخواند. با این همه مصیبت و اندوهی که به ما روی آورده بود، در مسیر شام، نافلههای شب عمهام اصلاً ترک نشد». امام حسین علیه السلام در آخرین وداع با خواهرش زینب به او فرمود: «خواهرم! مرا در نماز شب فراموش نکن».
از فاطمه دختر امام حسین علیه السلام نقل شده است که عمهاش زینب در شب دهم محرم در محراب عبادت مشغول مناجات بود و با خدا راز و نیاز میکرد، در حالی که چشمى از ما به خواب نرفته و ضجّههایمان آرام نشده بود.
امام سجاد علیه السلام نیز نقل میکند: «هنگامی که ما را از کوفه به سوى شام حرکت میدادند، عمهام زینب مرتب نمازهای واجب و مستحب خود را انجام میداد و در بعضی از منازل نمازش را نشسته میخواند. وقتی سبب را پرسیدم، گفت: به خاطر گرسنگی و ضعف؛ زیرا سه شبانهروز غذا نخورده بود و سهم غذایی خود را در میان کودکان تقسیم کرده بود».
عبور کاروان از قتلگاه
بعد از شهادت امام و یارانش، قرار شد اهل بیت آن حضرت را به سوی کوفه ببرند. حضرت زینب سلام الله علیها به عمر سعد خطاب کرد که «ما را از قتلگاه عبور بدهید تا قبل از اسارت و مسافرت با حسین علیه السلام وداع کنیم». ابن سعد پذیرفت. زمانی که وارد قتلگاه شدند و حسین علیه السلام را بیسر دیدند، صدای ضجّه و گریهشان بلند شد.
راوى میگوید: «به خدا سوگند، هرگز فراموش نمیکنم که زینب دختر على علیه السلام با دلى سوزان و جگرى آتشین و صدايى اندوهگین بر حسین علیه السلام میگریست و صدا میزد:
«یا محمد! آفریننده و اختیاردار آسمان بر تو درود میفرستد. این حسین است که پیکر برهنهاش به خون آغشته و اعضایش از هم جدا شده است. اینها دختران اسیر تو هستند که شکایت خود را به درگاه الهی مینمایند و استغاثههایشان به محمد مصطفی و علی مرتضی و فاطمه زهرا و حمزه سیدالشهدا بلند است. ای محمد! این است حسین که باید برهنه بر روی ریگهای گرم کربلا افتاده و کشته زنازادگان بیپروا باشد. ای آه و افسوس و اندوه بر تو ای اباعبدالله! امروز جدّم رسول خدا از دنیا رفت. ای اصحاب محمد! اینان فرزندان مصطفی هستند که اسیرشان نموده و میبرند.»
سپس حضرت زینب سلام الله علیها دستها را زیر بدن پاک و مقدس گذاشت و بدن را به سوى آسمان بلند کرد و عرض کرد: «پروردگارا! این قربانی را از ما [آل محمد] قبول فرما!»
نقل اخبار غیبی برای امام سجاد علیه السلام
هنگام ورود اهل بیت علیهم السلام به قتلگاه، وقتی چشم امام سجاد علیه السلام به اجساد پاره پاره شهیدان افتاد، به شدت منقلب شد به گونهای که نزدیک بود روح از بدنش پرواز کند. عمهاش زینب متوجه شد و برای دلدارى او فرمود: «اى یادگار جد، پدر و برادرانم! چرا ناراحت هستى و جان خود را در معرض نابودى قرار دادهاى؟ سوگند به خدا، این مصیبتها را جد و پدرت به ما خبر دادهاند و ما در انتظار چنین روزى بودیم. خداوند از افرادى عهد و پیمان گرفته است که فرعونهاى زمان آنان را نمیشناسند، اما اهل آسمانها آنها را به خوبی میشناسند. افرادى خواهند آمد و این بدنهاى پاره پاره شده را جمع خواهند کرد و به خاک خواهند سپرد. در این سرزمین براى پدرت نشانهاى نصب خواهد شد که گذشت قرنها آنها را محو نخواهد کرد. جباران روزگار و ستمگران خواهند کوشید که این نشانه را از بین ببرند، اما روز به روز در ترقى و تعالى خواهد بود و از گزند بدخواهان و حوادث مصون و محفوظ خواهد ماند».
اشعار زینب کبری سلام الله علیها در قتلگاه
حضرت زینب سلام الله علیها در قتلگاه، اشعار زیر را سرود:
| قِفُوا وَدَّعُونَا قَبْلَ بُعْدِكُمْ عَنَّا | وَدَاعًا فَإِنَّ الْجِسْمَ مِنْ أَجْلِكُمْ مُضْنًى | |
| فَقَدْ نُقِّضَتْ مِنِّي الْحَيَاةُ وَ أَصْبَحَتْ | عَلَيَّ فُجَاجُ الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِكُمْ سِجْنًا | |
| سَلَامٌ عَلَيْكُمْ مَا أَمَرَّ فِرَاقَكُمْ | فَيَا وَيْلَتَا مِنْ قَبْلِ هَذَا الْيَوْمِ قَدْ مِتْنَا | |
| وَ إِنِّي لَأَرْثِي لِلْغَرِيبِ وَ إِنَّنِي | غَرِيبٌ بَعِيدُ الذَّارِ وَ الْأَهْلِ وَ الْمَغْنَى | |
| إِذَا طَلَعَتْ شَمْسُ النَّهَارِ ذَكَرْتُكُمْ | وَ إِنْ غَرَبَتْ جَدَّدْتُ مِنْ أَجْلِكُمْ حُزْنًا | |
| لَقَدْ كَانَ عَيْشِي بِالْأَحِبَّةِ صَافِيًا | وَ مَا كُنْتُ أَدْرِي أَنَّ صُحْبَتَنَا تُضْنَى | |
| زَمَانٌ نَعِمْنَا فِيهِ حَتَّى إِذَا انْقَضَى | بَكَيْنَا عَلَى أَيَّامِنَا بِدَمٍ أَقْنَى | |
| فَوَ اللَّهِ قَدْ زَادَ اشْتِيَاقِي إِلَيْكُمْ | وَ لَمْ يَدَعِ التَّغْمِيضُ لِي بَعْدَكُمْ جَفْنًا | |
| وَ قَدْ بَارَحَتْنِي لَوْعَةُ الْبَيْنِ وَ الْأَسَى | وَ قَدْ صِرْتُ دُونَ الْخَلْقِ لِي مَفْزَعًا سَنَا | |
| وَ قَدْ رَحَلُوا عَنِّي أَحِبَّةُ خَاطِرِي | فَمَا أَحَدٌ مِنْهُمْ عَلَى غُرْبَتِي حَنَّا | |
| عَسَى وَ لَعَلَّ الدَّهْرَ يَجْمَعُ بَيْنَنَا | وَ تَرْجِعُ أَيَّامُ الْهَنَا مِثْلَ مَا كُنَّا |
پیش از این که از ما دور شوید، بایستید تا با ما وداع کنید، زیرا جسم ما به خاطر شما ناتوان گردید. بدرستى که زندگیم به باد فنا رفت و اکنون پهنه زمین براى من مثل زندان است. سلام و درود بر شما! چقدر ناگوار است دورى شما! پس اى کاش من پیش از این مرده بودم. همانا سوگوارى میکنم براى غریب دور از وطن، در حالى که خودم غریبم و دور از سرزمین و خاندان و خانهام. زمانى که خورشید طلوع میکند، یاد شما میکنم و هنگامى که غروب میکند، به خاطر شما اندوهم تازه میگردد. بدرستى خوشى و سرورم با دوستان چقدر گوارا بود، ولى نمیدانستم که این همراهى ما پایان میپذیرد. زمانى بود که ما حال خوشى داشتیم تا این که آن مدت سپرى شد و ما برای این مصائب خون گریستیم. سوگند به خدا که علاقهام به شما فراوان است، آنقدر چشم انتظارى کشیدم که دیگر پلکی برایم نمانده. سوز و گداز من به دلیل جدايى شما بلند شد. بدرستى آنانى که مایه آرامش خاطرم بودند رفتند، پس هیچ یک از آنان نیست تا بر غربتم ناله سر دهد. شاید روزگار دوباره ما را به هم برساند و ما به آن دوران خوشگوار برگردیم.
آخرین سخنان زینب کبری با امام حسین علیه السلام در قتلگاه
هنگامی که دشمنان تصمیم گرفتند اهل بیت علیهم السلام را حرکت دهند، حضرت زینب سلام الله علیها با دلی شکسته، برادرش حسین علیه السلام را صدا زد و گفت: «برادرم! تو را به خداى شنواى دانا میسپارم. سوگند به خدا اگر مرا مخیر کنند بین ماندن در کنار تو و رفتن از پیش تو، من ماندن را انتخاب خواهم نمود، اگر چه طعمه گرگان بیابان شوم. اما اکنون از کنار تو میروم، نه با میل و رضا، بلکه با زور و اجبار».
از کربلا تا کوفه
ورود به کوفه
سپاه عمر سعد، خیمهگاه حسین علیه السلام را غارت و خاندانش را دستگیر کردند و به کوفه بردند. چون اهل بیت به کوفه وارد شدند، زنان شهر بیرون آمدند و به گریه و زاری پرداختند. امام سجاد علیه السلام فرمود: «اگر اینان بر ما میگرینند، پس چه کسی ما را کشت؟»
خطبه حضرت زینب سلام الله علیها در کوفه
راوى گوید: «زینب دختر علی علیه السلام را دیدم که با کمال حیا و عفت، بسیار شیوا و رسا سخن میگفت، چنان که گویی زبان علی از کام او بیرون آمده بود».
او نخست مردم را ساکت کرد و سپس چنین ایراد سخن کرد: «الحمد لله و درود بر پدرم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم. اما بعد، ای کوفیان، ای نیرنگبازان! امیدوارم هرگز چشمانتان خشک نشود و نالههایتان فرو ننشیند. «مثل شما مثل زنی است که رشته محکم تافتهاش را از هم گشود». شما سوگندهایتان را وسیله فریب قرار دادهاید. آیا تاکنون از شما چیزی جز خودستایی و فریبکاری و سینه پرکینه دیده شده است؟ شما ظاهری بیروح و پژمرده دارید، در برابر دشمنان ناتوانید، بیعتها را میشکنید و پیمانها را تباه میکنید. بدانید که برای قیامت خود بد توشهای فرستادهاید. شما به غضب خداوند گرفتار خواهید شد و در عذاب جهنم جاودانه خواهید بود.
آیا میگریید؟ آری، به خدا سوگند، این سزای شماست و باید بسیار بگریید و اندک بخندید. شما رسوایی را به جان خریدهاید و این لکه ننگ هرگز از دامانتان پاک نخواهد گشت. شما فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و سرور جوانان بهشت و پناهگاه نیکان و غمخوار دردمندانتان و نشانه و راهنمای هدایتتان را کشتید. چه گناه زشتی مرتکب شدید! از رحمت خداوند دور و پیوسته ناکام باشید! کوششهایتان بیهوده و دستهایتان از درگاه خداوند کوتاه باد! شما غضب خداوند را بر خود خریدید و سرنوشتتان با خواری و ذلت رقم خورد.
وای بر شما! آیا میدانید چه جگری از محمد صلی الله علیه و آله و سلم پاره کردید و چه خونی از او ریختید و چه دخترانی را سوگوار کردید؟ «هر آینه کاری زشت کردهاید. نزدیک است که آسمانها از آن گشوده شود و زمین بشکافد و کوهها فرو افتد و در هم ریزد». این کار زشت و احمقانه شما، زمین و آسمان را پر کرده است. آیا اگر از آسمان قطرهای باران به زمین نریزد، در شگفت خواهید شد؟ گرچه عذاب قیامت از این نیز دردناکتر و رسواکنندهتر است. پس تا وقت هست بجنبید، زیرا خداوند را چیزی به شتاب وا نمیدارد و هرگاه بخواهد، خونخواهی میکند و پروردگارتان در کمین است».
راوى میگوید: «پس از آن زینب خاموش گردید و مردم حیرتزده شدند و دست پشیمانی بر دهان نهادند. پیرمردى را دیدم که اشک از محاسنش جاری بود و این شعر را میخواند:
| كَهَؤُلَاءِ خَيْرُ الْكُهُولِ وَ نَسْلُهُمْ | إِذَا عُدَّ نَسْلٌ لَا يُخِيبُ وَ لَا يُخْزَى |
همچون اینانند بهترین بزرگان و نسلشان؛ هر گاه نسلی شمرده شود، نه ناامید میگردد و نه خوار میشود». (فرهنگ عاشورا، جواد محدثی، ص304)
اشعار حضرت زینب در کوفه
حضرت زینب سلام الله علیها پس از خواندن خطبه، اشعار زیر را انشاء فرمود:
| مَاذَا تَقُولُونَ إِذْ قَالَ النَّبِيُّ لَكُمْ | مَاذَا صَنَعْتُمْ وَ أَنْتُمْ آخِرُ الْأُمَمِ | |
| بِأَهْلِ بَيْتِي وَ أَوْلَادِي وَ تَكْرِمَتِي | مِنْهُمْ أَسَارَى وَ مِنْهُمْ ضُرِّجُوا بِدَمِ | |
| مَا كَانَ ذَاكَ جَزَائِي إِذْ نَصَحْتُ لَكُمْ | أَنْ تَخْلِفُونِي بِسُوءٍ فِي ذَوِي رَحِمِي | |
| إِنِّي لَأَخْشَى عَلَيْكُمْ أَنْ يَحِلَّ بِكُمْ | مِثْلُ الْعَذَابِ الَّذِي أَوْدَى عَلَى إِرَمِ |
چه خواهید گفت: هنگامى که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به شما گوید: شما که آخرین امت هستید، با خانواده و فرزندان و عزیزان من چه کردید؟ برخی را اسیر کردید و برخی دیگر را آغشته به خون نمودید! پاداش من که نیکخواه شما بودم، این نبود که با اهل بیت و خویشان من پس از من بدی کنید. من میترسم عذابی بر شما نازل شود، مانند آن عذابی که قوم ارم را هلاک کرد.
سپس امام سجاد علیه السلام به عمهاش زینب خطاب کرد و فرمود: «ای عمه! خاموش باش. باقیماندگان باید از گذشتگان عبرت گیرند. تو به لطف خداوند، ناخوانده دانایی و ناآموخته خردمندی. گریه و ناله رفتگان را باز نمیگرداند». آنگاه حضرت زینب ساکت شد.
داستان مسلم جصاص (گچکار)
مرحوم مجلسی از برخی کتب معتبره، از مسلم جصاص نقل میکند: «ابن زیاد مرا برای تعمیر دارالاماره کوفه خواسته بود. من در آنجا مشغول گچکاری بودم که ناگهان صدای شیون از شهر کوفه شنیده شد. از خدمتکاری که از ما پذیرایی میکرد پرسیدم: چه خبر است که در کوفه جنجال به پاست؟ گفت: سر یک خارجی را وارد کردند که بر یزید شوریده بود. گفتم: این شورشگر چه کسی است؟ گفت: حسین بن علی علیه السلام. صبر کردم تا آن خدمتکار رفت. چنان مشت بر صورتم کوبیدم که ترسیدم چشمم از کار بیفتد. دستانم را شستم و از پشت قصر بیرون رفتم تا خود را به میدان کوفه رساندم. در آنجا ایستادم. مردم در انتظار اسیران و سرها بودند. نزدیک چهل هودج بر چهل شتر بود که در میان آنها زنان و فرزندان فاطمه بودند. امام سجاد علیه السلام بر شتر بیجهاز سوار بود و خون از پاهایش فواره میزد و با این حال میگریست و میفرمود: ...
در این میان شیون برخاست. دیدم سرها را آوردند. سر حسین علیه السلام جلوی آنها بود و آن سر نورانی و مانند ماه بود. از همه مردم به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شباهتتر بود. ریشش خضاب شده، چهرهاش چون قرص ماه تابنده بود. باد محاسنش را به چپ و راست میبرد. چشم زینب چون به سر برادر افتاد، پیشانی به چوبه محمل زد و ما به چشم خود دیدیم که خون از زیر روپوشش بیرون ریخت و با سوز دل به آن سر بریده خطاب کرد و گفت:
| يَا هِلَالًا لَمَّا اسْتَتَمَّ كَمَالًا | غَالَهُ خَسْفُهُ فَأَبْدَى غُرُوبًا | |
| مَا تَوَهَّمْتُ يَا شَقِيقَ فُؤَادِي | كَانَ هَذَا مُقَدَّرًا مَكْتُوبًا | |
| يَا أَخِي فَاطِمَ الصَّغِيرَةَ كَلِّمْهَا | فَقَدْ كَادَ قَلْبُهَا أَنْ يَذُوبًا | |
| يَا أَخِي قَلْبُكَ الشَّفِيقُ عَلَيْنَا | مَالَهُ قَدْ قَسَا وَ صَارَ صَلِيبًا | |
| يَا أَخِي لَوْتَرَى عَلِيًّا لَدَى الْأَسْرِ | مَعَ الْيُتْمِ لَا يُطِيقُ وُجُوبًا | |
| كُلَّمَا أَوْجَعُوهُ بِالضَّرْبِ نَادَى | كَ بِذُلٍّ يُغِيضُ دَمْعًا سَكُوبًا | |
| يَا أَخِي ضَمِّهِ إِلَيْكَ وَ قَرِّبْهُ | وَ سَكِّنْ فُؤَادَهُ الْمَرْعُوبًا | |
| مَا أَذَلَّ الْيَتِيمَ حِينَ يُنَادَى | بِأَبِيهِ وَ لَا يَرَاهُ مُجِيبًا |
اى ماهى که چون به سر حد کمال رسید، ناگهان خسوفش او را در ربود و غروب کرد. اى پاره دلم! گمان نمیکردم سرنوشت ما این گونه باشد. اى برادر! با فاطمه خردسال سخن گوى، زيرا نزدیک است دلش آب شود. اى برادرم! دل تو بر ما مهربان بود، چرا سخت شده است؟ اى برادرم! اى کاش میدیدی على (زین العابدین) را که هنگام اسیری و بیپدری توانایی نشست و برخاست نداشت. هرگاه او را ضربتى میزدند، با ناتوانى تو را صدا میزد و اشکش جاری بود. اى برادرم! او را پیش طلب و در بگير و دل ترسانش را آرامش بده. چه ذلت و خواری است يتيمى را كه پدر خود را بخواند و جواب دهندهاى نبيند.
هدایت شدن شخص کوفی توسط زینب کبری سلام الله علیها
راوی گوید: «جنايتى را مرتكب شدم و خطايى كردم كه اگر خدا مرا نبخشد، قطعاً اهل جهنم هستم. از جریانات بیخبر بودم. صحنههای عجیب و غریبی را مشاهده میکردم، از جمله اینکه زنی را دیدم مشغول صحبت است. از او پرسیدم: این سرها مربوط به چه کسانی است؟ این اسیران کیانند؟ در این موقع آن زن اسیر فریاد برآورد: «شما حیا نمیکنید از خدا که به ما نگاه میکند!» من از نهیب او افتادم و غش کردم. وقتی به هوش آمدم، آنها را دیدم که دارای هیبت و عظمتی هستند. از بانویی درباره وضعیتشان پرسیدم. او سرش را به خاطر شرم و حیا پایین انداخت و گفت: «من زینب دختر امیرالمؤمنین هستم و این اسیران، دختران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، علی علیه السلام و فاطمه زهرا سلام الله علیها هستند. آن سر نورانی که پیشاپیش سرهای دیگر است، سر برادرم حسین علیه السلام است که در کربلا او را کشتند، همچنین اولاد، برادرزادهها و اصحاب او را هم به شهادت رساندند. اینها سرهایشان است. آن جوانی که سوار بر شتر است، علی بن الحسین زین العابدین است که امام بعد از پدر خویش است». آن مرد با شنیدن این سخنان، سرش را به سنگ زد و شکست، پیراهن خود را پاره پاره کرد، صورت خود را خراشید و گفت: «اى خانم! كور باشد آن چشمى كه با نظر خيانت بر شما نگاه كند. من محب شما هستم و بر من سخت است آنچه كه بر شما وارد شد».
هلاکت زن خبیثهای در کوفه
زنى در كوفه بود به نام «ام هجام». هنگامى كه سر مبارك امام حسين علیه السلام را از كنار خانهاش عبور مىدادند، آن زن به سر مطهر اهانت كرد. حضرت زينب سلام الله علیها به آن زن نفرين كرد كه خانهاش بر سر او ويران شود. ناگهان آن خانه فرو ريخت و همه كسانى كه در آن خانه بودند، نابود شدند. اين زن خبيثه از زنان خوارج بود.
در شام
مجلس یزید
پس از واقعه کربلا، یزید بن معاویه از عبیدالله خواست تا کاروان اسیران را همراه سرهای شهیدان به شام بفرستد. به جهت تبلیغات سوء بنیامیه علیه خاندان امام علی علیه السلام در شام، هنگام ورود اسرا به شام، مردم لباسهای نو بر تن کردند و شهر را زینت دادند و به شادمانی پرداختند. اما خطابههای حضرت زینب و امام سجاد علیه السلام در شام، از یکسو دشمنی شامیان نسبت به اهلبیت علیهم السلام را به محبت تبدیل کرد و از سوی دیگر، خشم عمومی را متوجه یزید ساخت.
یزید مجلسی ترتیب داده بود که اشراف و سران شام در آن شرکت داشتند. او در حضور خاندان امام حسین علیه السلام که مانند اسیران در حضورش بودند، اشعاری توهینآمیز و کفرآمیز خواند و درباره پیروزی خود سخن گفت و آیات قرآن را به نفع خود تأویل کرد. همچنین او با چوبدستیای که در دست داشت، به سر بریده امام حسین علیه السلام جسارت کرد.
پس از آن، حضرت زینب سلام الله علیها از گوشه مجلس با سخنان یزید به مقابله برخاست و با صدای رسا، خطبهای در حقانیت امام حسین علیه السلام و باطلبودن اعمال یزید ایراد کرد. او در این خطبه، یزید را در مقابل سران و شخصیتهای شام، تحقیر و توبیخ و رسوا کرد و جنایتهای او را محکوم کرد و زمینه بیداری مردم و تزلزل حکومت یزید را فراهم ساخت.
بخشی از خطبه حضرت زینب سلام الله علیها در شام خطاب به یزید: «هر کید و مکر و هر سعی و تلاشی که داری به کار بند، سوگند به خدا که هرگز نمیتوانی یاد و نام ما را محو و وحی ما را بمیرانی و خاموش کنی... این عار و ننگ از تو زدوده نخواهد شد».
روشنگریهای حضرت زینب سلام الله علیها را موجب از بین رفتن شادی پیروزی ابنزیاد و یزید و بنیامیه دانستهاند. گفته شده در اثر روشنگری حضرت زینب سلام الله علیها، یزید مجبور به عذرخواهی و اظهار پشیمانی شد و قتل امام حسین علیه السلام را به گردن عبیدالله بن زیاد انداخت. پس از آن، زینب سلام الله علیها و اسیران کربلا از یزید درخواست کردند در شام برای امام حسین علیه السلام عزاداری کنند و یزید پذیرفت. (فرهنگ عاشورا، جواد محدثی، ص305)
بازگشت به مدینه
پس از وقایع شام، کاروان اسیران به مدینه بازگشتند. حضرت زینب سلام الله علیها که تمام مصیبتهای کربلا را به دوش کشیده بود، پس از بازگشت به مدینه، مدت زیادی زنده نماند. برخی منابع نقل کردهاند که ایشان پس از ورود به مدینه، حدود هشتاد روز زنده بودند و در سال ۶۲ یا ۶۵ هجری از دنیا رفتند.[۳۲]
شهادت
درباره زمان و مکان وفات حضرت زینب سلام الله علیها، در منابع تاریخی اختلاف نظر وجود دارد.
تاریخ وفات
مشهورترین تاریخ وفات حضرت زینب سلام الله علیها، شب یکشنبه ۱۵ رجب سال ۶۲ هجری است.[۳۳] برخی نیز روز ۱۴ رجب و سال ۶۵ هجری را ذکر کردهاند.[۳۴] «توفيت زينب بنت علي عليه السّلام عشية يوم الأحد لخمسة عشر يوما مضت من رجب سنة 62 من الهجرة»؛ حضرت زینب دختر علی علیه السلام، عصر روز یکشنبه، پانزدهم رجب سال ۶۲ هجری از دنیا رفت.
محل دفن
درباره محل دفن حضرت زینب سلام الله علیها، سه دیدگاه اصلی مطرح است:[۳۵]
- شام: مشهورترین قول، دفن ایشان در شام (دمشق) است. حرم ایشان در جنوب دمشق قرار دارد و این منطقه به «شهرک السیدة زینب» معروف شده است.
- مصر: برخی مورخان، قبر حضرت زینب را در مصر دانستهاند. این مکان که به «مقام حضرت زینب» یا «مسجد السیدة زینب» مشهور است، در منطقه سیدة زینب قاهره قرار دارد.
- مدینه: سید محسن امین، قبرستان بقیع در مدینه را محل دفن حضرت زینب سلام الله علیها دانسته است.
محمدجواد مغنیه در کتاب «الحسین و بطلة کربلا» با رد هر سه قول گفته است: از آنجا که علمای مورد اعتماد مانند کلینی، شیخ صدوق، شیخ مفید و شیخ طوسی، محل دفن حضرت زینب سلام الله علیها را بیان نکردهاند، نمیتوان هیچیک از اقوال سهگانه را بر دیگری ترجیح داد. شهرت شام و مصر نیز با هم تعارض میکنند. بنابراین نمیتوان با اطمینان محل دفن او را مشخص کرد، اما بدون تردید، زیارت زیارتگاههای موجود در شام و مصر، به جهت تعظیم اهلبیت پسندیده است.[۳۶]
درباره مزار مشهور در دمشق نیز گفته شده که نام صاحب این مزار تا قرن هشتم قمری، «ام کلثوم» ضبط شده است؛ اما پس از آن تاریخ، به تدریج آن مزار را به «زینب کبری» نسبت دادهاند. زیارتگاه تل زینبیه در نزدیکی حرم امام حسین علیه السلام نیز منسوب به حضرت زینب سلام الله علیها است. گفته شده تل زینبیه، محل ایستادن حضرت زینب در روز عاشورا بود و از آنجا رویدادهای کربلا از جمله شهادت برادرش را مشاهده میکرد.
جایگاه علمی و معنوی
علم و دانش
حضرت زینب سلام الله علیها از علم و دانشی الهی برخوردار بودند که ایشان را «عالمة غیر معلمة» نامیدند. امام سجاد علیه السلام در وصف ایشان فرمود: «تو به لطف خداوند، عالمی ناآموخته و فهمیدهای ناآموختهای».[۳۷]«نقل المحدّث القمي في ذكر زينب بنت علي عليها السّلام- بعد ما أشار إلى خطبتها بالكوفة، و في مجلس يزيد-: قال علي بن الحسين عليه السّلام: أنت بحمد اللّه عالمة غير معلّمة، و فهمة غير مفهّمة»؛ محدث قمی در ذکر زینب دختر علی علیه السلام - پس از اشاره به خطبهاش در کوفه و در مجلس یزید - نقل کرده است که علی بن الحسین علیه السلام فرمود: تو به لطف خداوند، عالمی ناآموخته و فهمیدهای ناآموختهای.
عبادت و تقوا
حضرت زینب سلام الله علیها در عبادت و تقوا، شبیه مادر بزرگوارشان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بودند. شبها را به عبادت، تهجد و تلاوت قرآن سپری میکردند و در طول عمر، تهجد و شبزندهداریشان ترک نشد.[۳۸]
صبر و استقامت
صبر و استقامت حضرت زینب سلام الله علیها در برابر مصائب عاشورا، از ویژگیهای برجسته ایشان است. ایشان با وجود دیدن تمام مصائب - از شهادت برادر، فرزندان، برادرزادهها و یاران، تا اسارت و ذلت - هرگز تسلیم نشدند و با قوت قلب، پیام عاشورا را به گوش جهانیان رساندند. «هي في الصبر و الثبات و قوة الإيمان و التقوى وحيدة»؛ یعنی او در صبر و ثبات و قوت ایمان و تقوا، یگانه است.[۳۹]
فصاحت و بلاغت
خطبههای حضرت زینب سلام الله علیها در کوفه و شام، نشاندهنده فصاحت و بلاغت فوقالعاده ایشان است. چنان که گویی از زبان پدرشان امیرالمؤمنین علیه السلام سخن میگفتند.[۴۰]
حیا و عفت
حضرت زینب سلام الله علیها در حیا و عفت، الگویی بینظیر بودند: «هي في الحجاب و العفاف مزيده، لم ير شخصها أحد من الرجال في زمان أبيها و أخويها إلى يوم الطف»؛ او در حجاب و عفت، افزونتر (از دیگران) بود و هیچ مردی او را در زمان پدر و برادرانش تا روز عاشورا ندید.[۴۱]
پانویس
- ↑ الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء، الأنصاري، ج1، ص144؛ ج5، ص358
- ↑ الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء، الأنصاري، ج1، ص144؛ ج5، ص358-359
- ↑ الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء، الأنصاري، ج5، ص359
- ↑ أعيان الشيعة، محسن الأمين، ج7، ص140
- ↑ الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء، الأنصاري، ج5، ص362
- ↑ الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء، الأنصاري، ج1، ص144؛ ج5، ص358
- ↑ الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء، الأنصاري، ج1، ص144
- ↑ الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء، الأنصاري، ج5، ص358
- ↑ الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء، الأنصاري، ج5، ص358-359
- ↑ الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء، الأنصاري، ج1، ص144
- ↑ الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء، الأنصاري، ج5، ص359
- ↑ الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء، الأنصاري، ج5، ص358
- ↑ الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء، الأنصاري، ج5، ص359
- ↑ أعيان الشيعة، محسن الأمين، ج7، ص140
- ↑ الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء، الأنصاري، ج5، ص360
- ↑ الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء، الأنصاري، ج5، ص362
- ↑ أعيان الشيعة، محسن الأمين، ج7، ص140
- ↑ أعيان الشيعة، محسن الأمين، ج7، ص140
- ↑ أعيان الشيعة، محسن الأمين، ج7، ص140
- ↑ الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء، الأنصاري، ج5، ص360
- ↑ أعيان الشيعة، محسن الأمين، ج7، ص140
- ↑ فرهنگ عاشورا، جواد محدثی، ص298
- ↑ أعيان الشيعة، محسن الأمين، ج7، ص140
- ↑ فرهنگ عاشورا، جواد محدثی، ص298-299
- ↑ ذخائر العقبى، محب الطبري، ص167
- ↑ ذخائر العقبى، محب الطبري، ص167
- ↑ فرهنگ عاشورا، جواد محدثی، ص298-299
- ↑ فرهنگ عاشورا، جواد محدثی، ص299
- ↑ فرهنگ عاشورا، جواد محدثی، ص299
- ↑ فرهنگ عاشورا، جواد محدثی، ص299
- ↑ فرهنگ عاشورا، جواد محدثی، ص299
- ↑ الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء، الأنصاري، ج5، ص362
- ↑ الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء، الأنصاري، ج5، ص357
- ↑ فرهنگ عاشورا، جواد محدثی، ص305
- ↑ فرهنگ عاشورا، جواد محدثی، ص305
- ↑ فرهنگ عاشورا، جواد محدثی، ص305
- ↑ الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء، الأنصاري، ج5، ص362
- ↑ فرهنگ عاشورا، جواد محدثی، ص302
- ↑ الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء، الأنصاري، ج5، ص360-361
- ↑ الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء، الأنصاري، ج5، ص361
- ↑ الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء، الأنصاري، ج5، ص360
منابع
- الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء سلام الله علیها، الأنصاري، مؤسسة الهدی، قم، 1428 هجری قمری
- أعيان الشيعة، سید محسن امین عاملی، دار التعارف، بیروت، 1406 هجری قمری
- فرهنگ عاشورا، جواد محدثی، انتشارات معروف، قم، 1376 هجری شمسی
- ذخائر العقبى في مناقب ذوي القربى، محب الدین الطبري، دار الکتب العلمیة، بیروت، 1423 هجری قمری
- سفينة البحار، محدث قمی، انتشارات اسوه، قم، 1414 هجری قمری
- تنقيح المقال في علم الرجال، علامه مامقانی، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، 1431 هجری قمری
- إعلام الورى بأعلام الهدى، فضل بن حسن طبرسی، انتشارات آل البیت، قم، 1417 هجری قمری
- بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، محمد باقر مجلسی، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1403 هجری قمری
- الإرشاد، شیخ مفید (محمد بن محمد بن نعمان)، انتشارات کنگره شیخ مفید، قم، 1413 هجری قمری
- مقتل الحسین علیه السلام، ابومخنف (لوط بن یحیی)، انتشارات دانشگاه تهران، 1362 هجری شمسی
- نفس المهموم، شیخ عباس قمی، انتشارات هجرت، قم، 1379 هجری شمسی
- زینب الکبری من المهد الی اللحد، سید محمدکاظم قزوینی، دار الکتب الإسلامیة، قم، 1424 هجری قمری
- السیدة زینب، باقر شریف قرشی، دار الأضواء، بیروت، 1422 هجری قمری
- الحسین(ع) و بطلة کربلا، محمدجواد مغنیه، دار العلم للملایین، بیروت، 1426 هجری قمری
- نور الأبصار، مؤمن بن حسن شبلنجی، نشر شریف رضی، قم، 1412 هجری قمری
- تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهداء علیه السلام، گروهی از تاریخپژوهان، انتشارات موسسه عاشورا، قم، 1391 هجری شمسی