صالح علیه السلام
| نام | صالح |
|---|---|
| نسب | صالح بن عبید بن اسف بن ماشخ بن عبید بن حاذر بن ثمود بن عاثر بن ارم بن سام بن نوح علیهمالسلام (مشهور) |
| لقب | رسولالله، نبی الله، مرسل |
| زادروز | حدود ۲۸۰۰ سال پیش از میلاد (به اختلاف) |
| زادگاه | سرزمین ثمود (وادی القری، میان مدینه و شام) |
| محل دفن | وادیالسلام، نجف (در کنار قبر حضرت هود علیهالسلام) |
| طول عمر | ۲۸۰ سال (به روایتی) |
| والدین | پدر: عبید (مشهور) یا ثمود (به قولی) |
| پس از | (به عنوان پیامبر) حضرت هود علیهالسلام |
| پیش از | حضرت ابراهیم علیهالسلام (به ترتیب زمانی) |
| نقش | پیامبر مرسل، از پیامبران بنیاسرائیل (از نسل سام) |
| حوادث | معجزه ناقه (شتر ماده از دل کوه)، پیکردن ناقه توسط قوم، نزول عذاب صیحه و زلزله، هلاکت قوم |
| مخالفان | قوم ثمود (به ویژه قدار بن سالف، شقیترین فرد) |
حضرت صالح علیه السلام، یکی از پیامبران بزرگ الهی است که در قرآن کریم نام او ۹ بار ذکر شده است. ایشان از نوادگان حضرت نوح علیه السلام بوده و برای هدایت قوم ثمود یا «اصحاب الحجر» که از اعراب اصیل و بتپرست بودند، مبعوث شد تا آنها را به توحید و ترک فساد دعوت کند.
حضرت صالح علیه السلام از حیث زمان، بعد از حضرت نوح علیه السلام و قبل از حضرت ابراهیم علیه السلام قرار دارد. همچنین گزارشی وجود دارد که بین حضرت صالح و پیامبر قبل از او، یعنی حضرت هود علیه السلام، صد سال فاصله بود.
گفته شده صالح علیه السلام ۲۸۰ سال عمر کرد و مدفن او، در قبرستان وادیالسلام نجف در کنار حضرت هود علیه السلام است؛ چنانکه در زیارتنامه امام علی علیه السلام نیز آمده است: «السَّلامُ عَلَیک وَ عَلی جارَیک هُودٍ وَ صالحٍ».
نسب و مشخصات حضرت صالح علیه السلام
درباره نسب حضرت صالح علیه السلام، اقوال مختلفی وجود دارد. قطب راوندی گفته است که: حضرت صالح علیه السلام پسر ثمود پسر عاد پسر ارم پسر سام پسر حضرت نوح بود. اما مشهور آن است که: صالح پسر عبید پسر اسف پسر ماشخ پسر عبید پسر حاذر پسر ثمود پسر عاثر پسر ارم پسر سام بود.[۱]
«ثمود» نام قبیلهای منسوب به «ثمود بن عاثر بن ارم بن سام بن نوح» بود و حضرت صالح از فرزندان ثمود بهشمار میرفت؛ لذا صالح «برادر» قوم ثمود خوانده شد.[۲] البته این برادری در دین و ولایت نیست، بلکه همان قرابت و خویشاوندی است.[۳]
قرآن کریم از حضرت صالح به
«رسولالله»
تعبیر کرده و میفرماید:
فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْیَاهَا
[۴]؛ یعنی فرستاده الهی -صالح- به آنان گفت: ناقه خدا -همان شتری که معجزه الهی بود- را با آبشخورش واگذارید. مراد از «رسولالله» در این آیه، حضرت صالح علیه السلام است که این واژه دال بر رسالت ایشان بوده است.[۵]
قوم ثمود
مقاله اصلی: "قوم ثمود"
قوم ثمود قومی از عرب اصیل بودهاند که در سرزمین «وادی القری» بین مدینه و شام زندگی میکردند.[۶] این قوم بعد از قوم عاد پدید آمده و تمدنی داشتهاند که زمین را آباد میکردند و در زمین هموار قصرها و در شکم کوهها خانههایی ایمن میساختند.[۷] یکی از مشاغل آنان زراعت بوده، یعنی چشمههایی به راه انداخته و نخلستانها و باغها و کشتزارها پدیدآوردند.[۸]
قوم ثمود طبق سنت قبائل زندگی میکردند که پیرمردان و بزرگتران، در قبیله حکم میراندند. در شهری که جناب صالح علیه السلام در آنجا مبعوث شد، هفت طایفه بودند که کارشان فساد در زمین بود و هیچ کار شایستهای نداشتند.[۹] آنها در زمین طغیان کرده، بتها پرستیدند و طغیان و سرکشی را از حد گذراندند. در تورات موجود (که تحریف شده)، نامی از این پیامبر به میان نیامده است.[۱۰]
رسالت حضرت صالح علیه السلام
بعد از آن که قوم ثمود پروردگار خود را فراموش کردند و در فسادکاری خود از حد گذشتند، خداوند حضرت صالح علیه السلام را به سوی آنان مبعوث کرد. آن جناب که از خاندانی آبرومند و صاحب افتخار و معروف به عقل و کفایت بود،[۱۱] قوم خود را به دین توحید و به ترک بتپرستی دعوت کرد و از آنان خواست که در جامعه خود به عدل و احسان رفتار کنند و در زمین علوّ و گردنکشی نکنند و اسراف و طغیان نورزند، و در آخر آنان را به عذاب الهی تهدید نمود.[۱۲]
قرآن کریم راجع به نبوت صالح میفرماید:
وَ إِلَی ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا… قَالُوا یَا صَالِحُ… إِنَّنَا لَفِی شَکٍّ مِمَّا تَدْعُونَا إِلَیهِ مُرِیبٍ قَالَ یَا قَوْمِ أَرَأَیتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلَی بَینَةٍ مِنْ رَبِّی وَ آتَانِی مِنْهُ رَحْمَةً…
[۱۳]؛ یعنی و بسوی قوم ثمود، برادرشان صالح را (فرستادیم)؛.. گفتند: ای صالح! … ما، در مورد آنچه به سوی آن دعوتمان میکنی، در شک و تردید هستیم! گفت: ای قوم! اگر من دلیل آشکاری از پروردگارم داشته باشم، و رحمتی از جانب خود به من داده باشد، (میتوانم از ابلاغ رسالت او سرپیچی کنم)؟! مراد از «بینه» همان معجزه صالح و «رحمة» اشاره به مقام نبوت دارد که خداوند به حضرت صالح عنایت فرمود.[۱۴]
دعوت به توحید
دعوت به پرستش خدای یکتا، همان دعوت توحیدی است که در تمام شرایع و تعالیم الهی وجود داشت.[۱۵] حضرت صالح علیه السلام در این باره فرمود:
وَ إِلَی ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیهِ…
[۱۶]؛ یعنی و بسوی قوم ثمود، برادرشان صالح را (فرستادیم)؛ گفت: ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست! اوست که شما را از زمین آفرید، و آبادی آن را به شما واگذاشت! از او آمرزش بطلبید، سپس به سوی او بازگردید.
توبه و استغفار از دیگر اموری بود که صالح نبی بر آن تأکید داشت و قوم خود را به استغفار و توبه از شرکی که به آن معتقد بودند، ترغیب میکرد.[۱۷] توبه و طلب استغفار اولین گامی است که خداوند در پیش روی انسان برای جبران خطاها و بازگشت وی به راه راست گذاشته است.[۱۸]
اطاعت از دستورات پیامبر خدا
حضرت صالح قوم خود را پیوسته به اطاعت از اوامر خود که همان دستورات خداوندی است، فرا میخواند:[۱۹]
... إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ
[۲۰]؛ یعنی من برای شما پیامبری امین هستم! پس تقوای الهی پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید.
«امین» به کسی گویند که در امانت خیانت نکند؛ و حضرت صالح امانت الهی را بدون نقصان و زیاده به مردم ابلاغ مینمود.[۲۱] بدرستی که صالح نبی معروف به حفظ امانت بود، زیرا خداوند هیچ رسولی را نمیفرستد، مگر به همان فضائلی که به آن معروف باشد.[۲۲]
اجتناب از فساد
حضرت صالح قوم خود را از انجام دادن فسادی که منجر به مختل شدن حیات و امور خاص و عام مردم میشد، بر حذر میداشت.[۲۳]
... وَ لَاتَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ
[۲۴]؛ یعنی و در زمین، به فساد نکوشید!
«تَعْثَوْا» از ماده «عثی» به معنای افساد و عجله کردن در فساد است.[۲۵] با این وجود که در آیه هر دو واژه «لَاتَعْثَوْا» و «مُفْسِدِینَ» ذکر شده، زیرا واژه «عثی» در ظاهر به معنای فساد، ولی در باطن به معنای اصلاح امر هست؛ اما قید «مُفْسِدِینَ» بیانگر آن است که عمل قوم صالح در ظاهر و باطن فسادآور بود.[۲۶]
معجزه ناقه صالح علیه السلام
دعوت صالح و انکار ثمود مدتها ادامه یافت. قوم ثمود برای تصدیق سخنان حضرت صالح و دعوت ایشان به سوی توحید از وی معجزهای خواستند تا در صورت توانایی بر این امر ایمان بیاورند و از بتپرستی و گناه دست بردارند؛ وقتی حضرت با خواسته آنان موافقت کرد، از ایشان خواستند که از دل کوه و از داخل سنگ، شتری بیرون بیاورد. بعد از دعای حضرت، خداوند دعایش را مستجاب کرد و ناگهان سنگ شکافته شد و از دل آن مادهشتری بیرون آمد که بلافاصله درد زایمان گرفت و بچهای را به دنیا آورد.[۲۷]
سپس به آنان فرمود:
قَالَ یَا قَوْمِ… قَدْ جَاءَتْکُمْ بَینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ هَذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَکُمْ آیةً فَذَرُوهَا تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللَّهِ وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیأْخُذَکُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ
[۲۸]؛ یعنی ای قوم من! دلیل روشنی از طرف پروردگارتان برای شما آمده: این «ناقه» الهی برای شما معجزهای است؛ او را به حال خود واگذارید که در زمین خدا (از علفهای بیابان) بخورد! و آن را آزار نرسانید، که عذاب دردناکی شما را خواهد گرفت.
به امر خداوند آب آن منطقه تقسیم شد، یک روز برای شُرب ناقه و روز دیگر برای مردم.[۲۹] ناقه در روز خود برای نوشیدن آب میآمد و در پایان روز میرفت، و قوم در روزی که آب سهم ناقه بود، از شیر او استفاده میکردند.[۳۰]
سرانجام قوم ثمود
عواملی چون استکبار، طغیانگری، روحیه ظلم و ستمگری، کفر و الحاد قوم ثمود (سوره اعراف، آیات ۷۶–۷۷؛ سوره هود، آیه ۶۷) موجب شد که شقیترین فرد آنها -قدار بن سالف- ناقه را پی کند.[۳۱] طبق نقل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، او شقیترین فرد در میان اولین انسانها بود.[۳۲]
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در فرازی از یکی از خطبههایش میفرماید: «ناقه صالح را تنها یک نفر به هلاکت رسانید، ولی خداوند همه را مشمول عذاب ساخت چرا که همه آنها به این امر رضایت داشتند».[۳۳]
قوم صالح، بعد از پی کردن ناقه، بیشرمی را به نهایت خود رسانده و گفتند: «ای صالح! اگر تو از فرستادگان خدا هستی، آنچه ما را با آن تهدید میکنی، بیاور!»[۳۴] صالح به آنها گفت: سه روز در خانههایتان بهرهمند گردید و بعد از آن، عذاب الهی فرا میرسد، وعدهای که دروغ نخواهد بود.[۳۵]
هنگامیکه قوم ثمود عذاب الهی را مشاهده نمودند، از کردار خود پشیمان شدند،[۳۶] اما دیگر سودی نداشت و صیحه آسمانی آنها را دربرگرفته، پس آنها از شدت عذاب به صورت خشک شده، به روی افتاده و هلاک شدند.[۳۷]
منادی الهی ندا در داد:
کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا ۗ أَلَا إِنَّ ثَمُودَ کَفَرُوا رَبَّهُمْ ۗ أَلَا بُعْدًا لِثَمُودَ
[۳۸]؛ آگاه باشید که قوم ثمود به پروردگارشان کفر ورزیدند و از رحمت خدا دور گشتند.[۳۹] و خداوند حضرت صالح و آنهایی که ایمان آورده و از عذاب خدا پروا داشتند را نجات داد.
حضرت صالح در روایات
ابوحمزه ثمالی از امام باقر علیه السلام روایت میکند: جبرئیل هلاکت قوم ثمود را برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این گونه بازگو کرد: صالح در حالی که بیش از «شانزده سال» از عمرش نمیگذشت به پیامبری مبعوث گشت و تا سن ۱۲۰ سالگی در میان قومش به ارشاد آنها میپرداخت. اما آنها به دعوت وی وقعی نمینهادند و سر بر آستان بتانی میساییدند که بالغ بر هفتاد نوع بود.[۴۰]
امام صادق علیه السلام فرمود: «صالح، مدتی از میان قوم خود پنهان شد و هنگام پنهان شدن، مردی کامل و خوشاندام، دارای ریش زیاد، گونههای کمگوشت، و قد و قامت متوسّط بود، ولی وقتی به سوی قوم خود بازگشت، چهرهاش تغییر یافته بود و به همین دلیل او را نشناختند و به سه گروه تقسیم شدند: دستهای که منکر وی شدند، دستهای که به شک افتادند، دستهای که یقین داشتند که او همان صالح پیغمبر است…».[۴۱]
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: شقیترین انسانهای اولیه همان کسی بود که ناقة صالح علیه السلام را پی نمود و در میان امت من پستترین مردم همان کسی است که خون سرخ تو را بر چهرهات جاری ساخت.[۴۲]
حضرت صالح و غدیرخم
صالح علیه السلام در آیات مربوط به غدیر با عدم پیروی اکثریت قومش از او حتی در امری که به نفع آنان بوده یاد شده است.
بیشتر بخوانید: "صالح علیه السلام در آیات مربوط به غدیر"
پانویس
- ↑ حیوة القلوب، مجلسی، ج۱، ص۳۰۸
- ↑ مجمع البیان، ج۴، ص۲۹۳
- ↑ تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۱، ص۲۰۲
- ↑ سوره شمس، آیه ۱۳
- ↑ المیزان، ج۲۰، ص۲۹۹
- ↑ تفسیر المیزان، ج۸، ص۱۸۱
- ↑ سوره اعراف، آیه ۷۴
- ↑ سوره شعراء، آیه ۱۴۸
- ↑ سوره نمل، آیه ۴۸
- ↑ المیزان، ج۱۰، ص۱۲۳
- ↑ سوره هود، آیه ۶۲
- ↑ سوره اعراف، آیه ۷۳
- ↑ سوره هود، آیات ۶۱–۶۳
- ↑ المیزان، ج۱۰، ص۳۱۲؛ تفسیر الثعالبی، ج۳، ص۲۸۹
- ↑ من وحی القرآن، فضلالله، ج۱۲، ص۸۹
- ↑ سوره هود، آیه ۶۱
- ↑ تفسیر من وحی القرآن، ج۱۲، ص۹۰
- ↑ تفسیر کاشف، مغنیه، ج۴، ص۲۳۹
- ↑ مجمع البیان، ج۷، ص۳۴۰
- ↑ سوره شعراء، آیات ۱۴۲–۱۴۴
- ↑ التبیان، ج۸، ص۴۸
- ↑ التحریر و التنویر، ابن عاشور، ج۱۹، ص۱۸۱
- ↑ من وحی القرآن، ج۱۰، ص۱۷۲
- ↑ سوره اعراف، آیه ۷۴
- ↑ لسان العرب، ج۲، ص۱۷۰؛ مجمع البحرین، ج۱، ص۲۸۲
- ↑ التبیان، ج۱، ص۲۷۱
- ↑ مجمع البیان، ج۴، ص۶۸۰–۶۸۱
- ↑ سوره اعراف، آیه ۷۳
- ↑ سوره قمر، آیه ۲۸
- ↑ التبیان، ج۹، ص۴۵۴
- ↑ التبیان، ج۱۰، ص۳۶۰
- ↑ مجمع البیان، ج۱۰، ص۳۷۱
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۱
- ↑ سوره اعراف، آیه ۷۷
- ↑ سوره هود، آیه ۶۵
- ↑ سوره شعراء، آیه ۱۵۷؛ تفسیر صافی، ج۲، ص۸۹۳
- ↑ التبیان، ج۶، ص۵۷؛ سوره هود، آیه ۶۷
- ↑ سوره هود، آیه ۶۸
- ↑ المیزان، ج۱۰، ص۴۷۱
- ↑ داستان پیامبران یا قصههای قرآن از آدم تا خاتم، عزیزی، ص۱۷۳
- ↑ کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، ج۱، ص۱۳۶؛ بحار الانوار، ج۱۱، ص۳۸۶–۳۸۷
- ↑ شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۳۵؛ داستان پیامبران یا قصههای قرآن از آدم تا خاتم، عزیزی، ص۱۷۲
منابع
- القرآن الکریم
- نهج البلاغه، خطبه ۲۰۱
- المزار، شیخ مفید، انتشارات مدرسه امام مهدی، قم، ۱۴۱۳ هجری قمری
- اقبال الأعمال، سید بن طاووس، دار الکتب الإسلامیة، تهران، ۱۴۰۹ هجری قمری
- بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، محمد باقر مجلسی، مؤسسة الوفاء، بیروت، ۱۴۰۳ هجری قمری
- تفسیر المیزان، سید محمد حسین طباطبایی، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۳۶۳ هجری شمسی
- قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، دار الکتب الإسلامیة، تهران، ۱۴۱۲ هجری قمری
- مروج الذهب و معادن الجوهر، علی بن حسین مسعودی، دار الهجرة، قم، ۱۴۰۹ هجری قمری
- دایرة المعارف تشیع، خدیجه بوترابی، انتشارات حکمت، تهران، ۱۳۷۹ هجری شمسی
- حیوة القلوب، محمد باقر مجلسی، انتشارات سرور، تهران، ۱۳۸۰ هجری شمسی
- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسی، انتشارات ناصر خسرو، تهران، ۱۳۷۲ هجری شمسی
- تفسیر مقاتل بن سلیمان، مقاتل بن سلیمان، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۲۳ هجری قمری
- تفسیر صافی، ملامحسن فیض کاشانی، انتشارات الهادی، قم، ۱۴۱۶ هجری قمری
- تفسیر الثعالبی، عبدالرحمن ثعالبی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۱۸ هجری قمری
- تفسیر من وحی القرآن، سید محمدحسین فضلالله، دار الملاک، بیروت، ۱۴۱۹ هجری قمری
- تفسیر کاشف، محمدجواد مغنیه، دار الکتب الإسلامیة، تهران، ۱۴۲۴ هجری قمری
- تفسیر التبیان، شیخ طوسی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۹ هجری قمری
- التحریر و التنویر، محمد طاهر ابن عاشور، دار التونسیة، تونس، ۱۹۸۴ میلادی
- لسان العرب، ابن منظور، دار صادر، بیروت، ۱۴۱۴ هجری قمری
- مجمع البحرین، فخرالدین طریحی، کتابفروشی مرتضوی، تهران، ۱۳۷۵ هجری شمسی
- کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، انتشارات اسلامی، تهران، ۱۳۹۵ هجری قمری
- شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، حاکم حسکانی، وزارت ارشاد اسلامی، تهران، ۱۴۱۱ هجری قمری
- اسوههای قرآنی و شیوههای تبلیغی آنان، مصطفی عباسی مقدم، انتشارات دانشگاه علوم اسلامی رضوی، مشهد، ۱۳۸۵ هجری شمسی
- داستان پیامبران یا قصههای قرآن از آدم تا خاتم، یوسف عزیزی، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۸ هجری شمسی
- الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ناصر مکارم شیرازی، مدرسة امام علی بن ابی طالب، قم، ۱۴۲۱ هجری قمری
- جامع البیان فی تفسیر القرآن، محمد بن جریر طبری، دار المعرفة، بیروت، ۱۴۱۳ هجری قمری
- التفسیر المنیر فی العقیدة و الشریعة و المنهج، وهبة بن مصطفی زحیلی، دار الفکر المعاصر، بیروت، ۱۴۱۸ هجری قمری
- الجامع لأحکام القرآن، محمد بن احمد قرطبی، ناصر خسرو، تهران، ۱۳۶۴ هجری شمسی
- مفردات راغب، حسین بن محمد راغب اصفهانی، دار العلم، دمشق، ۱۴۱۲ هجری قمری