پرش به محتوا

عبدالله بن عباس

از ویکی غدیر
عبدالله بن عباس
اطلاعات فردی
نام کاملعبدالله بن عباس بن عبدالمطلب
سرشناسیحبر الأمة
تولد۳ سال پیش از هجرت
وفات۶۸ ق
محل دفنطائف
خویشان سرشناسپیامبر صلی الله علیه وآله و علی بن ابی طالب علیه السلام
اطلاعات علمی
استادانپیامبر صلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنین علیه السلام
شاگردانعکرمه، مجاهد، سعید بن جبیر
تالیفاتتنویر المقباس من تفسیر ابن عباس
اطلاعات فرهنگی
زمینه فعالیتتفسیر قرآن، فقه و حدیث
علت شهرتتفسیر قرآن

عبدالله بن عباس (ابوالعباس عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب) از اصحاب پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله، امام علی علیه السلام، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام و از بزرگ‌ترین مفسران، محدثان، فقها و مورخان صدر اسلام بود که سه سال پیش از هجرت در شعب ابی‌طالب متولد شد. او پسر عم پیامبر صلی الله علیه وآله و از خانواده هاشم بود و در دوران پیامبر صلی الله علیه وآله و خلفاء نقش علمی و سیاسی مهمی داشت.

زندگی‌نامه

عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب، مشهور به ابن عباس (۳ سال پیش از هجرت – ۶۸ق)،[۱] از برجسته‌ترین صحابه پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و از یاران امام علی علیه السلام، امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام بود. او پسر عموی پیامبر صلی الله علیه وآله و فرزند عباس بن عبدالمطلب به‌شمار می‌رفت[۲] و به دلیل دانش گسترده، تفسیر قرآن و روایات فراوانی که نقل کرده است، لقب «حبر الأمة»[۳] (دانشمند امت) را کسب نمود.[۴] ابن عباس همچنین جد خلفای بنی عباس بود و نقش مهمی در تاریخ اسلام ایفا کرد.[۵]

ابن عباس در دوران پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در سن کودکی حضور داشت،[۶] در همان زمان به مدت ۳۰ ماه[۷] و پس از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله، به جمع‌آوری احادیث و علوم دینی پرداخت.[۸] او در زمان خلفاء، به ویژه در دوره عمر و عثمان، مورد احترام و مشورت بود[۹] و در مسائل حکومتی و دینی نقش فعال داشت. عمر بن خطاب در جلسات مشورت، نظر ابن عباس را ارج می‌نهاد و حتی گاه بر دیدگاه بزرگان صحابه ترجیح می‌داد[۱۰].

در زمان خلافت عثمان، ابن عباس به سال ۳۵ق به فرمان او امیر الحاج (سرپرست امور حج) شد و مسئولیت برگزاری و مدیریت مناسک حج را بر عهده داشت.[۱۱] پس از آن، در دوره امام علی علیه السلام به عنوان استاندار بصره منصوب شد[۱۲] و در جنگ‌های جمل، صفین و نهروان در حمایت از علی علیه السلام شرکت فعال داشت[۱۳]. او فرمانده جناح راست سپاه در جنگ جمل و جناح چپ در جنگ صفین بود و در ماجرای حکمیت، نماینده امام علی علیه السلام برای گفتگو با عمرو عاص بود، هرچند کوفیان اجازه ندادند که به این مأموریت برود[۱۴].

ابن عباس در جنگ نهروان[۱۵] نیز نماینده امام علی علیه السلام برای گفتگو با خوارج بود و توانست تعدادی از آنان را به بازگشت به صف امام ترغیب کند[۱۶]. پس از شهادت امام علی علیه السلام، او نقش مهمی در ترغیب مردم کوفه به بیعت با امام حسن علیه السلام داشت و تا زمان صلح امام حسن با معاویه در کوفه باقی ماند[۱۷]. سپس به مکه رفت و در دوره یزید بن معاویه از بیعت با وی خودداری کرد و به طائف تبعید شد[۱۸].

ابن عباس از بزرگ‌ترین مفسران قرآن و فقیهان صدر اسلام بود. او خود را شاگرد مکتب اهل بیت علیهم السلام می‌دانست و علم تفسیر قرآن را مدیون امام علی علیه السلام می‌شمرد[۱۹]. بیش از ۱۷۰۰ روایت از پیامبر و اهل بیت علیهم السلام از او نقل شده است که در منابع شیعه و سنی ثبت شده‌اند. او در علوم مختلفی چون فقه، تاریخ، انساب، شعر عرب و مناسک حج تخصص داشت و شاگردان برجسته‌ای چون سعید بن جبیر، مجاهد بن جبر و عکرمه داشت.

در فقه، ابن عباس مخالف تحریم ازدواج موقت توسط عمر بود و قیاس را در مسائل دینی قبول نداشت. او به عنوان مرجع علمی در تفسیر قرآن شناخته می‌شد و صحابه در اختلافات تفسیر قرآن، سخن او را مقدم می‌دانستند.

ابن عباس در سال ۶۸ق در طائف درگذشت و محمد بن حنفیه بر جنازه او نماز خواند. او در زمان وفات بینایی خود را از دست داده بود و در تبعید به سر می‌برد[۲۰].

اتمام حجت با غدیر

یکی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله که با غدیر اتمام حجت نموده عبداللَّه بن عباس است:[۲۱]

۱. معاویه در سال اول حکومتش پس از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام به مدینه آمد. در آنجا مجلسی تشکیل داد و از امام حسن و امام حسین علیهما السلام و عبداللَّه بن جعفر و ابن عباس و عده ای دیگر دعوت کرد و همه جمع شدند. در آن مجلس احتجاجات بسیاری بر معاویه شد. از جمله ابن عباس گفت:

و نبیّنا صلی الله علیه وآله قد نصب لأمّته أفضل الناس وأولاهم وخیرهم بغدیر خم وفی غیر موطن واحتجّ علیهم به وأمرهم بطاعته وأخبرهم أنّه منه بمنزلة هارون من موسی وأنّه ولیّ کلّ مؤمن بعده وأنّ کلّ من کان هو ولیّه فعلیّ ولیّه ومن کان هو أولی به من نفسه فعلیّ أولی به من نفسه وأنّه خلیفته فیهم ووصیّه وأنّ من أطاعه أطاع الله ومن عصاه عصی الله ومن والاه والی الله ومن عاداه عادی الله فانکروه وجهلوه وتولّوا غیره…[۲۲]

پیامبر ما برای امتش افضل مردم و سزاوارترین آنان و بهترین آنان را در غدیر خم و در موارد بسیاری منصوب نمود و به وسیله او حجت را بر مردم تمام کرد و به آنان دستور اطاعت او را داد. و به آنان خبر داد که او نسبت به خودش به منزله هارون نسبت به موسی است، و صاحب اختیار هر مؤمنی بعد از اوست، و هر کس که او ولیش بوده علی ولیّش است، و هر کس که او صاحب اختیارتر از خودش بر او بوده علی علیه السلام نسبت به او از خودش صاحب اختیارتر است. و او خلیفه اش در بین مردم و وصیّ اوست، و هر کس از او اطاعت کند خدا را اطاعت کرده، و هر کس او را عصیان کند خدا را عصیان کرده و هر کس او را دوست بدارد خدا را دوست داشته و هر کس با او دشمنی کند با خدا دشمنی کرده است. ولی مردم او را انکار کردند و او را حق او را نشناختند و ولایت غیر او را پذیرفتند. معاویه گفت: ای ابن‌عباس، سخن بزرگی از دهانت خارج می‌نمایی.

۲. ابن عباس در روایتی واقعه غدیر را این گونه نقل کرده است:

أمر اللَّه محمدا صلی اللَّه علیه و آله أن ینصب علیا علما للناس، فیخبرهم بولایته، فتخوف رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله أن یقولوا حابی ابن عمه، و أن یطعنوا فی ذلک علیه، فأوحی اللَّه إلیه هذه الآیة، فقام علیه السّلام بولایته یوم غدیر.[۲۳]

خداوند به پیامبر محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله امر کرد که علی علیه‌السلام را به عنوان پرچم و علامتی برای مردم نصب کند تا ولایت او را به مردم اعلام کند. پیامبر از این می‌ترسید که مردم بگویند او به خاطر نسبت خویشاوندی‌اش با علی جانب‌داری می‌کند و به این دلیل به او تهمت بزنند. پس خداوند به او وحی کرد: «ای پیامبر، آنچه را از سوی پروردگارت به تو نازل شده ابلاغ کن و اگر نکنی رسالت او را نرسانده‌ای و خداوند تو را از مردم نگه می‌دارد.» پس پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در روز غدیر خم ولایت علی را اعلام کرد.

۳. ابن عباس داستان غدیر را نقل می‌کند و می‌گوید:

وقتی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به سوی حجت الوداع حرکت کرد و در محل «الجحفه» توقف نمود، جبرئیل علیه‌السلام نزد او آمد و او را امر کرد که علی را برپا دارد و معرفی کند. پیامبر خطاب به مردم فرمود: «ای مردم، آیا شما ادعا نمی‌کنید که من از خود مؤمنان به آنان نزدیک‌ترم؟» مردم پاسخ دادند: «بله، ای رسول خدا.» پیامبر فرمود: «هر که من مولای اویم، علی مولای اوست. خدایا، دوست بدار کسی را که او را دوست دارد، دشمن بدار کسی را که او را دشمن دارد، دوست بدار کسی را که او را دوست دارد، و یاری کن کسی را که او را یاری کند، و عزت بده کسی را که او را عزت دهد.» ابن عباس می‌گوید: «سوگند به خدا، این بر گردن مردم واجب شد.»[۲۴]

روایت حدیث غدیر[۲۵]

نسائی در «الخصائص» ماجرایی مفصل از ابن عباس نقل کرده، که در آن ابن عباس حدیث غدیر را نقل کرده است. این ماجرا را در مدارک زیر نیز نقل کرده‌اند:

احمد در مسند خود، حاکم در «المستدرک»، خوارزمی در «المناقب»، حافظ بیهقی، محب الدین طبری «الریاض»، «ذخائر العقبی»، حموینی در «فرائد السمطین»، ابن کثیر شامی در «البدایة و النهایة»، هیثمی در «مجمع الزوائد»، گنجی در «الکفایة» ابن عساکر در «الاربعین الطوال»، ابن حجر در «الاصابة».

همچنین در مدارک زیر حدیث غدیر را از ابن عباس نقل کرده‌اند:

محاملی در آمالی خود، وصابی شافعی در «الاکتفاء»، متقی هندی در «کنز العمال»، سیوطی در «تاریخ الخلفاء»، قرشی در «شمس الاخبار»، المرشد باللَّه در «الامالی»، بدخشانی در «نزل الابرار»، سجستانی در «کتاب الولایة»، ابن کثیر در تاریخش، ابوبکر شیرازی در «فی ما نزل من القرآن»، ابواسحق ثعلبی در «الکشف و البیان»، حاکم حسکانی، فخرالدین رازی در تفسیرش، عزالدین موصلی حنبلی، نظام الدین نیشابوری در تفسیرش، آلوسی در «روح المعانی»، بدخشانی در «مفتاح النجا».[۲۶]

نقل آیه تبلیغ برای غدیر

یکی از کسانی که اسناد کتاب‌ها و روایات مربوط به آیه «بَلِّغْ» به آنها منتهی می‌شود ابن عباس است.[۲۷] از جمله مشهورترین آیات غدیر آیه «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ…»[۲۸] است، اختصاص آن به غدیر هم نزد شیعه و غیر شیعه از مسلمات است، و بین مفسرین و محدثین اهل سنت مشهور است، اگر چه بعضی از آنان در صدد انحراف شأن نزول آیه بوده‌اند، که از جمله آنها عده ای از بزرگان علمای اهل سنت هستند.[۲۹]

پانویس

  1. سیر اعلام النبلاء - ج۳ ص۳۳۲
  2. الإصابة فی تمییز الصحابة - ج۴ ص۱۲۲
  3. و کان یقال له: حبر العرب. و یقال: إن الّذی لقبه بذلک جرجیر ملک المغرب، و کان قد غزا مع عبد اللَّه بن أبی سرح إفریقیة، فتکلم مع جرجیر فقال له: ما ینبغی إلا أن تکون حبر العرب. الإصابة فی تمییز الصحابة - ج۴ ص۱۲۲
  4. سیر اعلام النبلاء - ج۳ ص۳۳۹
  5. جمهرة أنساب العرب -ج۱ ص۱۸
  6. قَالَ الزُّبَیْرُ بنُ بَکَّارٍ: تُوُفِّیَ رَسُوْلُ اللهِ -صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ - وَلابْنِ عَبَّاسٍ ثَلاَثَ عَشْرَةَ سَنَةً.
  7. صَحِبَ النَّبِیَّ -صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآله وسَلَّمَ - نَحْواً مِنْ ثَلاَثینَ شَهْراً، وَحَدَّثَ عَنْهُ بِجُمْلَةٍ صَالِحَةٍ. سیر اعلام النبلاء - ج۳ ص ۳۳۲
  8. الإصابة فی تمییز الصحابة - ج۴ ص۱۲۵
  9. قَالَ أَبُو صَالِح: وَکَانَ عَبْد اللَّهِ بْن عَبَّاس مقدمًا عِنْدَ أَبِی بَکْر وعمر وعثمان… انساب الاشراف بلاذری - ج۴ ص۲۷
  10. عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُتْبَةَ، أَنَّ عُمَرَ کَانَ إِذَا جَاءَتْهُ الأَقْضِیَةُ الْمُعْضِلَةُ، قَالَ لابْنِ عَبَّاسٍ: " إِنَّهَا قَدْ طَرَّتْ لَنَا أَقْضِیَةٌ وَعُضِلَ، فَأَنْتَ لَهَا وَلأَمْثَالِهَا، ثُمَّ یَأْخُذُ بِقَوْلِهِ، وَمَا کَانَ یَدْعُو لِذَلِکَ أَحَدًا سِوَاهُ. اسد الغابه - ج۳ ص۲۹۱
  11. تاریخ الیعقوبی - ج۲ ص۱۷۶
  12. وَتَأَمَّرَ عَلَی الْبَصْرَةِ مِنْ جِهَةِ علی، البدایه والنهایه -ج ۸ ص۳۳۴
  13. وحضر ابن عباس مع علی علیه السلام الْجَمَلِ، وَکَانَ عَلَی الْمَیْسَرَةِ یَوْمَ صِفِّینَ، وَشَهِدَ قِتَالَ الْخَوَارِجِ البدایه والنهایه - ج۸ ص۳۳۴
  14. فقال أهل الشام: (قد رضینا بعمرو). وقال الأشعث ومن کان معه من قراء أهل العراق: (قد رضینا نحن بأبی موسی). فقال لهم علی علیه السلام: (لست أثق برأی أبی موسی، ولا بحزمه، ولکن أجعل ذلک لعبد الله بن عباس). قالوا: (والله ما نفرق بینک وبین ابن‌عباس، وکأنک ترید أن تکون أنت الحاکم، بل اجعله رجلا هو منک ومن معاویة سواء، لیس إلی أحد منکما بأدنی منه إلی الآخر). قال علی علیه السلام: (فلم ترضون لأهل الشام بابن العاص، ولیس کذلک ؟). قالوا: (أولئک أعلم، إنما علینا أنفسنا). الاخبار الطوال - ج۱ ص۱۹۲
  15. اسد الغابه - ج۳ ص۲۹۱
  16. عَنْ الشَّعْبِیِّ قَالَ: بَعَثَ عَلِیٌّ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَبَّاس إِلَی الْحَرُورِیَّةِ، فَقَالَ: یَا قَوْمُ مَاذَا نَقِمْتُمْ عَلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ؟ انساب الاشراف بلاذری - ج۲ ص۳۶۰
  17. فقام عبدالله بن العباس بین یدیه فقال: معاشر الناس هذا ابن نبیکم و وصی إمامکم فبایعوه، فاستجاب له الناس، فقالوا: ما أحبه إلینا و أوجب حقه علینا، و بادروا إلی البیعة له بالخلافة و ذلک فی یوم الجمعة الحادی و العشرین من شهر رمضان سنة أربعین من الهجرة، معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة.ج۱۱ص۲۴۹.
  18. لما قتل الحسین ثار عبدالله بن الزبیر فدعا ابن عباس إلی بیعته فامتنع وظن یزید أن امتناعه تمسک منه ببیعته فکتب إلیه أما بعد… الکامل فی التاریخ - ج۴ ص۱۲۷
  19. عن ابن عباس قَالَ: کُنَّا إِذَا أَتَانَا الثَّبْتُ عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام لَمْ نَعْدِلْ بِهِ. الاستیعاب فی معرفه الاصحاب - ج۳ ص۱۱۰۴
  20. وهموا بابن الزبیر فهرب فتعلق بِأَسْتَارِ الْکَعْبَةِ، وَقَالَ: أَنَا عَائِذٌ بِاللَّهِ، فَکَفُّوهُمْ عَنْهُ، ثُمَّ مَالُوا إِلَی ابْنِ عبَّاس وَابْنِ الْحَنَفِیَّةِ وَقَدْ حَمَلَ ابْنُ الزُّبَیْرِ حَوْلَ دُورِهِمُ الْحَطَبَ لِیَحْرِقَهُمْ، فَخَرَجُوا بِهِمَا حَتَّی نَزَلُوا الطَّائِفَ، وَأَقَامَ ابْنُ عَبَّاسٍ سَنَتَیْنِ لَمْ یُبَایِعْ أَحَدًا کَمَا تَقَدَّمَ. فَلَمَّا کَانَ فِی سَنَةِ ثَمَانٍ وستین توفی ابن عباس بالطائف، وصلی علیه محمد بن الحنفیة، فَلَمَّا وَضَعُوهُ لِیُدْخِلُوهُ فِی قَبْرِهِ جَاءَ طَائِرٌ أَبْیَضُ لَمْ یُرَ مِثْلُ خِلْقَتِهِ، فَدَخَلَ فِی أکفانه والتف بها حتی دفن معه. البدایه والنهایه - ج۸ ص۳۳۶
  21. دانشنامه غدیر، ج۱۴، ص۵۳۴.
  22. کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج۲، ص۸۴۴
  23. إثبات الهداة، ج‏۳، ص ۱۲۶، الفصل الخامس و العشرون، ح ۴۹۸؛ عبقات الأنوار فی إمامة الأئمة الأطهار؛ج‏۹؛ ص۱۳۹
  24. بحار الأنوار، ج‏۳۷، ص ۱۸۰، باب ۵۲.
  25. چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص ۱۵۴.
  26. الخصائص (نسائی): ص ۷۰. مسند احمد: ج ۱ ص ۳۳۱. المستدرک (حاکم): ج ۳ ص ۱۳۲. المناقب (خوارزمی): ص ۷۵. ریاض (محب الدین طبری): ج ۲ ص ۲۰۳. البدایة و النهایة (ابن کثیر): ج ۷ ص ۳۳۷. مجمع الزوائد (هیثمی): ج ۹ ص ۱۰۸. الکفایه (گنجی): ص ۱۱۵. الاصابة (ابن حجر): ج ۲ ص ۵۰۹. کنز العمال (متقی هندی): ج ۶ ص ۱۵۳. تاریخ الخلفاء (سیوطی): ص ۱۱۴. شمس الاخبار (قرشی): ص ۳۸. نزل الابرار (بدخشانی): ص ۲۱،۲۰. تاریخ ابن کثیر: ج ۷ ص ۳۴۸. تفسیر فخر رازی: ج ۳ ص ۶۳۶. تفسیر نیشابوری: ج ۶ ص ۱۹۴. روح المعانی (آلوسی): ج ۲ ص ۳۴۸.
  27. عوالم العلوم، حدیث الغدیر، ص ۴۰۴.
  28. مائده / ۶۷.
  29. نفحات الازهار: ج ۸ ص ۱۹۵–۲۵۷.