مروان حمار
مروان بن محمد بن مروان معروف به «مروان حمار» (۱۳۲-۷۲ ق)، چهاردهمین و آخرین خلیفه اموی که پس از خلع «ابراهیم بن ولید بن عبدالملک» در پانزدهم صفر سال ۱۲۷ قمرى به خلافت رسید. با کشته شدن مروان توسط عباسیان در تاریخ ۱۳۲ قمرى، دوران حکومت امویان به پایان رسید.
دوران خلافت
مروان حمار، عامل خلیفه در منطقه ارمنستان، پس از شنیدن خبر مرگ یزید بن ولید بن عبدالملک و جانشینى برادرش ابراهیم بن ولید، با سپاهى توانمند از ارمنستان به سوى شام عازم گردید، تا قدرت را در دست بگیرد. شهرهاى میان ارمنستان و شام را یکى پس از دیگرى گشود و با سپاه سلیمان بن هشام بن عبدالملک درگیر شد و سپاه خلیفه را وادار به پذیرش شکست و عقب نشینى نمود. سپس به سوى دمشق، حرکت نمود و از مردم این شهر براى خویش بیعت گرفت. ابراهیم بن ولید خود را از خلافت، خلع و با مروان حمار بیعت کرد.
مروان از سال ۱۲۷ تا سال ۱۳۲ قمرى در منصب خلافت قرار داشت و به حکومت امویان، قدرت و استحکام نسبى بخشید. اما حکومت اموی در دوران مروان محمد پایان یافت. از عواملی که فضا را برای قیام بر حکومت مروان دوم آماده کرد، انتقال پایتخت از دمشق به حران بود. چون مروان در حرّان و در زیر سیطره قیسی ها پرورش یافته بود.[۱] این مسئله به دور شدن یمنی ها از او و پیوستنشان به دعوت عباسیان منجر شد. از عوامل دیگر، منازعات قبایلی و درگیری های داخلی میان خاندان اموی برای رسیدن به قدرت بود.
مشغول شدن مروان دوم به سرکوب شورش و آشوب ها، او را از آن چه در شرق، به ویژه در خراسان - مرکز دعوت عباسیان - می گذشت، باز داشت. وى سرانجام در برابر جنبش سراسرى عباسیان تاب مقاومت نیاورد و بدست آنان در مصر کشته شد. با کشته شدن مروان، خلافت امویان که از سال ۴۱ قمرى (پس از صلح امام حسن علیهالسلام) آغاز گردیده بود، در تاریخ ۱۳۲ قمرى به پایان ننگین خویش رسید و با سرافکندگى و شکست نظامى، سیاسى، اجتماعى و عقیدتى در جامعه اسلامى مواجه گردید.[۲]
هلاكت مروان حمار در دهه غدير[۳]
در ايام دهه غديريه رخدادهاى متعددى اتفاق افتاده است. يكى از اين رخدادها هلاکت مروان حمار، آخرين خليفه از خلفاى بنى مروان در ۲۷ ذی حجة الحرام مى باشد. ابراهيم امام و ديگر هم سنگرهاى او به دستور مروان در زندان كشته شدند. شب ۲۷ ذی حجة الحرام ۱۳۲ ق لشكريان عبداللَّه بن على فرياد بر آوردند كه: «يا لثارات ابراهيم». لشكريان مروان تصور كردند كه آن ها پيروز شده اند و لشكريان مروان را به محاصره در آورده اند.
عامر بن اسماعيل مروان را كشت و به مخفي گاه زنان و دختران مروان رفت. يكى از غلامان مروان را ديدند كه با شمشير برهنه قصد ورود به مخفي گاه زن ها دارد. او را دستگير كردند و از تصميمش پرسيدند. گفت: مروان به من گفته بود اگر من كشته شوم تو برو و همه زنان و دخترانم را گردن بزن. سپس گفت: مرا نكشيد، اگر مرا بكشيد ميراث پيامبر را از دست مى دهيد. پس آن ها را به جايگاه خاصى برد و شن ها را كنار زد، برد، قَضيت و مِخصَر پيامبر صلى الله عليه و آله را بيرون آورد و گفت: اين ها را مروان در اين جا دفن كرده بود كه به دست بنى هاشم نيفتد.[۴]