پرش به محتوا

ناصر خسرو قبادیانی

از ویکی غدیر
ناصر خسرو قبادیانی
اطلاعات فردی
نام کاملابومعین حارث بن اسد بن حارث قبادیانی بلخی
سرشناسیشاعر، فیلسوف، متکلم اسماعیلی، نویسنده سفرنامه
تولد۳۹۴ هجری قمری (روستای قبادیان، بلخ)
وفات۴۸۱ هجری قمری (یمگان، بدخشان)
نحوه درگذشتمرگ طبیعی در دوران تبعید و انزوا در قلعه یمگان
محل دفنیمگان، بدخشان (منطقه‌ای کوهستانی در مرز کنونی تاجیکستان و افغانستان)
اطلاعات علمی
مذهباسماعیلیه
اطلاعات فرهنگی
زمینه فعالیتشعر و ادب فارسی، سفرنامه‌نویسی
علت شهرتقصاید فارسی، سفرنامه نویسی

ابومعین حارث بن اسد بن حارث قبادیانی بلخی، مشهور به ناصر خسرو، از چهره‌های تاریخ فرهنگ و تمدن ایران در قرن پنجم هجری است. وی شاعری توانمند، فیلسوف، متکلمی اسماعیلی‌مذهب، و سفرنامه‌نویس به‌شمار می‌رود. زندگی پرفرازونشیب او که از دیوان‌سالاری غزنوی و سلجوقی تا تبعید در قلعه یمگان بدخشان را دربرمی‌گیرد، آیینه‌ای از منازعات فکری و سیاسی عصر خویش است و او را به یکی از مهم‌ترین موضوعات تحقیق در حوزه‌های رجال‌شناسی، تاریخ ادبیات و تاریخ ادیان تبدیل کرده است.

زندگی‌نامه

ناصر خسرو در سال ۳۹۴ هجری قمری در روستای قبادیان از توابع بلخ (در استان کنونی بلخ در شمال افغانستان) در خانواده‌ای متمول و صاحب‌نفوذ چشم به جهان گشود. دوران کودکی و نوجوانی او با حوادث تلخ و سرنوشت‌سازی هم‌زمان بود که شخصیت استوار و سخت‌کوش او را شکل داد. از جمله این رخدادها، جنگ‌های پیگیر سلطان محمود غزنوی، خشک‌سالی بی‌سابقه در خراسان که آسیب فراوانی به کشاورزی رساند، و شیوع بیماری وبا بود که تلفات سنگینی بر جای نهاد.[۱]

وی از آغاز جوانی به فراگیری علوم متداول عصر خود پرداخت و قرآن را از برداشت. هوش و فضل سرشار او، وی را به دربار پادشاهان غزنوی (سلطان محمود و سلطان مسعود) کشاند و در آنجا به عنوان دبیر و ادیبی برجسته به کار مشغول شد. پس از شکست غزنویان از سلجوقیان، ناصر خسرو به مرو رفت و در دربار سلیمان چغری‌بیگ (برادر طغرل سلجوقی) نیز با عزت و احترام تمام به حرفه دبیری ادامه داد. اقامت طولانی وی در مرو، سبب شهرت او به «ناصر خسرو مروزی» نیز گردید.[۲]

با وجود موفقیت‌های ظاهری در عالم دیوان‌سالاری، ناصر خسرو همواره در جستجوی حقیقتی فراتر از مناصب دنیوی بود. او با پیروان ادیان گوناگون از جمله مسلمانان، زرتشتیان، مسیحیان، یهودیان و مانویان به مباحثه و گفتگو می‌پرداخت و از رهبران دینی آنها درباره راز هستی پرسش می‌کرد؛ اما حیرت و سرگردانی او روزبه‌روز فزونی می‌گرفت و گاه برای گریز از این پریشانی درونی، به شراب‌خواری و کامجویی‌های جوانی پناه می‌برد.[۳]

گرایش به اسماعیلیه

نقطه عطف زندگی ناصر خسرو که در چهل سالگی رخ داد این بود که او در ماه جمادی‌الآخر سال ۴۳۷ قمری، در خواب دید که شخصی او را از شراب‌خواری بازمی‌دارد و به او گوشزد می‌کند که عاقل، کسی را به بی‌خردی رهنمون نمی‌شود؛ بلکه باید چیزی جست که خرد و هوش را بیفزاید. آن شخص به او فرمود: «عاقبت جوینده یابنده بُوَد» و به سمت قبله اشاره کرد. این خواب چنان در ناصر خسرو تأثیر گذاشت که یکباره از شراب و تمام لذائذ مادی دست کشید، شغل دیوانی را رها کرد و راه سفر حج را در پیش گرفت.

وی مدت هفت سال به سیاحت سرزمین‌های مختلف از جمله ارمنستان، آسیای صغیر، حلب، طرابلس، شام، فلسطین، جزیرةالعرب، قیروان، تونس و سودان پرداخت و مدتی (سه یا شش سال) را در پایتخت فاطمیان، یعنی مصر، اقامت گزید. در آنجا بود که در دوران خلافت «المستنصر بالله» به مذهب اسماعیلی گروید و از مصر چهار بار به زیارت خانه خدا رفت. سرانجام در سال ۴۴۴ قمری، خلیفه فاطمی به او لقب «حجت» خراسان را اعطا کرد و وی را مأمور تبلیغ این آیین در سرزمین‌های شرقی نمود.

برای درک جایگاه ناصر خسرو، شناخت مختصری از فرقه اسماعیلیه ضروری است. این فرقه در نیمه دوم قرن دوم هجری در درون مذهب شیعه امامیه پدید آمد و بنیان‌گذارانش معتقد بودند که اسماعیل (فرزند ارشد امام صادق علیه السلام که در سال ۱۴۵ قمری درگذشت) نمرده، بلکه غایب است و روزی به عنوان امام قائم ظهور خواهد کرد. به این ترتیب، اسماعیلیان به امامت امام موسی کاظم علیه السلام و امامان پس از او اعتقاد ندارند و سلسله امامت را به اسماعیل ختم می‌کنند. این فرقه در تاریخ با نام‌هایی چون اسماعیلیه، سبعیه، باطنیه و هفت‌امامی نیز شناخته شده است.[۴] اسماعیلیان افزون بر فعالیت‌های مذهبی، چهره‌ای سیاسی داشتند و با حکومت عباسیان به عنوان غاصبان خلافت به مخالفت برخاستند. آنان سرانجام توانستند حکومت مقتدر فاطمیان را در مصر (از سال ۲۷۹ تا ۵۶۷ قمری) تأسیس کنند.[۵]

ناصر خسرو پس از بازگشت به خراسان، در زادگاه خود بلخ به تبلیغ کیش اسماعیلی پرداخت؛ اما مردم آن چنان‌که انتظار داشت به او پاسخ مثبت ندادند و عده‌ای از مخالفان او، با همدستی سلاطین سلجوقی بر وی شوریدند و او را از خانه و دیارش بیرون کردند. علمای سنی نیز به اتهام بددینی و قرمطی بودن، حکم قتل او را صادر نمودند. ناصر خسرو ناگزیر به مازندران و سپس نیشابور گریخت، اما در هیچ‌یک از این شهرها در امان نبود و به‌طور مخفیانه زندگی می‌کرد. سرانجام، پس از مدتی دربه‌دری، به قلعه یمگان در نزدیکی بدخشان پناه برد و حدود بیست تا بیست و پنج سال پایانی عمر خود را در آنجا سپری کرد و در سال ۴۸۱ قمری در همان مکان درگذشت.[۶]

میراث ادبی

ناصر خسرو یکی از ستون‌های استوار ادب فارسی و از نمایندگان برجسته «سبک خراسانی» در شعر است. وی شاعری متعهد، خردگرا و آزاداندیش است که در عین برخورداری از خیال و الهام شاعرانه، از سروده‌های خود ابزاری برای تبیین معتقدات دینی، فلسفی و پندواندرز ساخته است.[۷] قصاید او بلند، استوار، منسجم است و از واژه‌های اصیل دری و ترکیبات خوش نضج بهره می‌برد. یکی از ویژگی‌های بارز شعر او، پرهیز از مدح ممدوحان نالایق است؛ او تنها کسانی را می‌ستاید که به عقیده او، یزدان آنان را برای رهبری خلق برگزیده است. با این همه، شعر او از عیب‌هایی چون تکرار مکرر مفاهیم (از روی عمد برای تثبیت معنا) و درازگویی (به دلیل رویکرد استدلالی و توضیحی) مصون نیست.[۸]

در حوزه نثر، آثار ناصر خسرو از گنجینه‌های گرانبهای زبان فارسی به‌شمار می‌رود. مهم‌ترین و مشهورترین اثر منثور او سفرنامه است که شرح سفر هفت‌ساله وی به سرزمین‌های روم، مصر، حجاز و بین‌النهرین است. این کتاب از لحاظ جغرافیای تاریخی و آشنایی با اوضاع اجتماعی و مراکز تمدن اسلامی در عصر مؤلف، از اهمیت بسزایی برخوردار است. ناصر خسرو برخلاف بسیاری از سفرنامه‌نویسان، در گزارش‌های خود بسیار دقیق و صادق است و از مسیرها، توقف‌گاه‌ها، آداب و رسوم اقوام و کیفیت حکومت‌ها توصیف‌های بی‌نظیری ارائه می‌دهد. زبان سفرنامه با وجود کهنگی برخی واژگان، بسیار ساده، روشن و پرمغز است و نمونه‌ای درخشان از نثر نغز و پاکیزه فارسی به‌شمار می‌رود.[۹]

سایر آثار منثور او عبارتند از: جامع‌الحکمتین (تألیف ۴۶۲ قمری) که به جمع حکمت یونان و اصول عقاید اسماعیلیان پرداخته است؛ خوان الاخوان (تألیف ۴۵۳ قمری) در اخلاق و موعظه؛ زادالمسافرین در حکمت الهی بر وفق مشرب اسماعیلی؛ گشایش و رهایش (رساله‌ای فارسی در پاسخ به پرسش‌های هم‌کیشان)؛ و وجه دین در مسائل کلامی و تأویلات باطنی (دشتی، تصویری از ناصر خسرو، ص ۱۸؛ صفا، تاریخ ادبیات ایران، ج ۲، ص ۴۶۰–۴۶۵). از آثار منظوم او نیز باید از دیوان اشعار (شامل بیش از ده‌هزار بیت فارسی و عربی)، روشنایی‌نامه و سعادت‌نامه در موعظه و حکمت یاد کرد.

شعر در غدیر[۱۰]

ادیبان و شعرای برجسته پارسی زبان، واقعه با شکوه غدیر و پیام‌های آن را به نظم کشیده‌اند،[۱۱] از جمله آنها ناصر خسرو قبادیانی (م ۴۸۱ ق) است:

شرف مرد به هنگام پدید آید از اوچون پدید آمدِ تشریف علی روزِ غدیر
او سزاید که وصی بود نبی را در خلقکه برادر بُد و بن عَم و داماد و وزیر

پانویس

  1. صفا، تاریخ ادبیات ایران، ج ۲، ص ۴۴۶
  2. صفا، تاریخ ادبیات ایران، ج ۲، ص ۴۴۶
  3. صفا، تاریخ ادبیات ایران، ج ۲، ص ۴۴۹
  4. تبریزی شیرازی، ناصر خسرو قبادیانی، ص ۴۹
  5. تبریزی شیرازی، ناصر خسرو قبادیانی، ص ۵۲
  6. صفا، تاریخ ادبیات ایران، ج ۲، ص ۴۴۹
  7. اسلامی ندوشن، مقاله مشهد، مجموعه مقالات یادنامه ناصرخسرو، ص ۳۰
  8. احمدی و رزمجو، سیر سخن، ص ۱۵۴
  9. وزین‌پور، مقدمه سفرنامه ناصر خسرو، ص ۱۶–۱۷
  10. برترین نعمت، چهل نکته درباره غدیر (واعظ حسینی): ص ۱۲۳–۱۲۵.
  11. دائرة المعارف تشیع: ج ۱۲ ص ۴۸–۵۲، ماده غدیریه. در خصوص غدیر، سروده‌های فراوانی از شاعران معروف در این کتاب ذکر شده، که آنچه در اینجا آمده بخش بسیار اندکی است.