راویان حدیث غدیر از تابعین: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
خط ۱۴۳: | خط ۱۴۳: | ||
=== عايشه بنت سعد (م ۱۱۷ ق) === | === عايشه بنت سعد (م ۱۱۷ ق) === | ||
نسايى در «الخصائص» و حموينى در «فرائد السمطين» و ابن كثير در «البداية و | نسايى در «الخصائص» و حموينى در «فرائد السمطين» و ابن كثير در «البداية و النهاية» حديث غدير را از عايشه بنت سعد نقل كرده اند.<ref>الخصائص (نسايى): ص ۳. البداية و النهاية (ابن كثير): ج ۵ ص ۲۱۲.</ref> ابن حجر<ref>التقريب (ابن حجر): ص ۴۷۳.</ref>: وى را توثيق كرده است. | ||
=== عبدالحميد بن منذر بن جارود عبدى === | |||
عبدالحميد بن منذر ماجراى احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام به حديث غدير در رحبه كوفه را از ابى الطفيل نقل كرده است. نسائى و ابن حجر<ref>التقريب (ابن حجر): ص ۲۲۴.</ref>: او را توثيق كرده اند. | |||
=== عبدخير بن يزيد همدانى كوفى مخضرمى، ابوعماره === | |||
عبدخير بن يزيد ماجراى احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام به حديث غدير در رحبه كوفه را نقل كرده است. ابن معين و عجلى و ابن حجر<ref>خلاصة تهذيب الكمال : ص ۲۶۹. التقريب (ابن حجر): ص ۲۲۵.</ref>: او را توثيق كرده و از بزرگان تابعين به شمار آورده اند. | |||
عبدخير بن يزيد ماجراى احتجاج | |||
=== عبدالرحمن بن ابى ليلى (م ۸۲ يا ۸۳ يا ۸۴ ق) === | |||
خوارزمى در »المناقب« ماجراى احتجاج اميرالمؤمنينعليه السلام به حديث غدير در رحبه كوفه را از عبدالرحمن بن ابىليلى نقل كرده است. همچنين ابونعيم در »حلية الاولياء« حديث غدير را از او نقل كرده است.××× 5 المناقب )خوارزمى( : ص 35. حلية الاولياء: ج 4 ص 356. ××× در كتب شيعه نيز سليم در »كتاب سليم بن قيس الهلالى« حديث غدير را از او نقل كرده است. ذهبى و ابنحجر××× 6 ميزان الاعتدال: ج 2 ص 115. تذكرة الحفاظ. التقريب )ابنحجر( . ×××: وى را توثيق كرده و و از تابعين بزرگ مىدانند. | خوارزمى در »المناقب« ماجراى احتجاج اميرالمؤمنينعليه السلام به حديث غدير در رحبه كوفه را از عبدالرحمن بن ابىليلى نقل كرده است. همچنين ابونعيم در »حلية الاولياء« حديث غدير را از او نقل كرده است.××× 5 المناقب )خوارزمى( : ص 35. حلية الاولياء: ج 4 ص 356. ××× در كتب شيعه نيز سليم در »كتاب سليم بن قيس الهلالى« حديث غدير را از او نقل كرده است. ذهبى و ابنحجر××× 6 ميزان الاعتدال: ج 2 ص 115. تذكرة الحفاظ. التقريب )ابنحجر( . ×××: وى را توثيق كرده و و از تابعين بزرگ مىدانند. | ||
نسخهٔ ۱۷ اوت ۲۰۲۲، ساعت ۱۴:۴۲
راويان حديث غدير از تابعين
پس از بيان راويان حديث غدير از صحابه، در اينجا راويان حديث غدير از تابعين - كه ۸۸ نفر هستند - را همراه با كتاب يا كتبى كه حديث غدير را از آن تابعى نقل كرده اند مى آوريم:
ابوراشد حبرانى (حرانى)
حموينى در «فرائد السمطين» حديث غدير را از ابوراشد حبرانى و او از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل كرده است. عجلى و ابن حجر: او را توثيق كرده اند.[۱] نام او خضر يا نعمان است.
ابوسلمة بن عبدالرحمن بن عوف زهرى مدنى (م ۹۴ ق)
ابن المغازلى در مناقب خود و ابن بطريق در «العمدة» و ثعلبى در تفسير خود و نيز در «ضياء العالمين» حديث غدير را از ابوسلمة بن عبدالرحمن و او از جابر بن عبداللَّه انصارى نقل كرده اند.[۲]
مؤلف كتاب «خلاصه خزرجى» و ابن حجر[۳]: از ابن سعد نقل شده كه وى مردى فقيه و مورد وثوق و اعتماد است و حديث بسيار از او نقل شده است. نام او عبداللَّه يا اسماعيل است.
ابوسليمان (ابوسلمان) مؤذّن
ابوسليمان مؤذّن از جمله راويان احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام در رحبه كوفه به حديث غدير است.[۴] مؤلف كتاب «التقريب»: وى را توثيق كرده و ستوده است.
سمان (ذكوان) مدنى، ابوصالح (م ۱۰۱ ق)
ابوصالح از راويان نزول آيه تبليغ در غدير است. ذهبى: او را توثيق كرده است.[۵] وى آزاد كرده جويريه بانوى غطفانى است.
ابوعنفوانه مازنى
در «اسد الغابة» حديث غدير را از ابوعنفوانه نقل كرده است.[۶]
ابوعبدالرحيم كندى
ابوعبدالرحيم كندى از جمله راويان احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام در رحبه كوفه به حديث غدير است.
اصبغ بن نباته تميمى كوفى، ابوالقاسم
در «اسد الغابة» ماجراى احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام در رحبه كوفه به حديث غدير را از اصبغ بن نباته نقل كرده است.[۷] عجلى و ابنمعين: اصبغ بن نباته را توثيق كرده و ستوده اند.
ابوليلى كندى
احمد بن حنبل در «المناقب» حديث غدير را از ابوليلى كندى نقل كرده است. مؤلف كتاب «التقريب»[۸]: وى را توثيق كرده است.
اياس بن نذير
اياس بن نذير از جمله افرادى است كه ماجراى احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام در رحبه كوفه به حديث غدير را نقل كرده است. عجلى و ابن معين و ابن حبّان: وى را توثيق كرده و ستوده اند.
جميل بن عماره
ابن جرير طبرى در «كتاب غدير خم» و ابن كثير در «البداية و النهاية» حديث غدير را از جميل بن عماره و او از عمر بن خطاب نقل كرده اند.[۹]
حارثة بن نصر
حارثة بن نصر از جمله افرادى است كه ماجراى احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام در رحبه كوفه به حديث غدير را نقل كرده است.
حبيب بن ابى ثابت اسدى كوفى (م ۱۱۷ يا ۱۱۸ يا ۱۱۹ ق)
نسايى در «الخصائص» و حاكم در «المستدرک» و ابن كثير در «البداية و النهاية» و احمد بن حنبل در مسند خود حديث غدير را از حبيب بن ابى ثابت و او از زيد بن ارقم نقل كرده اند.[۱۰]
ذهبى و ابن حجر[۱۱]: او را توثيق كرده اند.
حرث بن مالک
گنجى در «كفاية الطالب» حديث غدير را از حرث بن مالک و او از سعد بن ابى وقاص نقل كرده است.[۱۲]
حسن بصرى
سليم در «كتاب سليم بن قيس الهلالى» حديث غدير را از وى نقل كرده است.[۱۳]
حسن بن حسن بن على عليه السلام
بيهقى در «الاعتقاد» و نيز در كتاب «منتخب تاريخ دمشق» حديث غدير را از وى نقل كرده اند.[۱۴]
حسين بن مالک بن حويرث
احمد بن حنبل در «المناقب» و ابن عقده در كتاب «الموالاة» حديث غدير را از حسين بن مالک بن حويرث و او از پدرش روايت كرده اند.
همچنين در مدارک زير حديث غدير را از او نقل كرده اند:
هيثمى در «مجمع الزوائد»، طبرانى، جلال الدين سيوطى در «تاريخ الخلفاء»، بدخشانى در «مفتاح النجا» و «نزل الابرار»، محمد صدر عالم در «معارج العلى»، وصابى شافعى در «الاكتفاء»، ابونعيم در «فضائل الصحابة».[۱۵]
حكم بن عيينه (عتيبه) كوفى كندى (م ۱۱۴ يا ۱۱۵ ق)
در «حلية الاولياء» حديث غدير را از او نقل كرده است.[۱۶] ذهبى[۱۷]: او را توثيق كرده است.
حميد بن عماره خزرجى انصارى
حافظ هيثمى در «مجمع الزوائد» و سيوطى در «تاريخ الخلفاء» و بدخشانى در «مفتاح النجا» و «نزل الابرار» حديث غدير را از حميد بن عماره و او از پدرش نقل كرده است.[۱۸]
حميد بن ابى حميد بصرى، ابوعبيده، حميد طويل (م ۱۴۳ ق)
حميد بن ابى حميد حديث غدير را در ماجراى تهنيت نقل كرده است. ذهبى[۱۹]: وى را توثيق كرده است.
خيثمة بن عبدالرحمن جعفى كوفى (م ۸۰ ق)
حاكم در «المستدرک» خديث غدير را از وى و او از سعد بن ابى وقاص نقل كرده است.[۲۰] ابن حجر[۲۱]: ابن معين و نسائى و عجلى او را توثيق كرده اند.
ربيعه جرشى (م ۶۰ يا ۶۱ يا ۷۴ ق)
عبداللَّه بن احمد بن حنبل در «العمدة» حديث غدير را از ربيعه و او از سعد بن ابى وقاص نقل كرده است.[۲۲] كتاب «التقريب»[۲۳]: او فقيهى است كه دارقطنى و ديگران توثيقش كردهاند.
رياح بن حارث نخعى كوفى، ابوالمثنى
رياح بن حارث حديث غدير را در ماجراى ركبان نقل كرده است.
شهاب الدين در «تشنيف الآذان» حديث غدير را از وى نقل كرده است. ابن حجر[۲۴]: مورد وثوق تابعين بوده و عجلى و ابن حبان نيز او را توثيق كرده اند.
زاذان بن عمر كندى كوفى، ابوعمرو بزار (بزاز) (م ۸۲ ق)
زاذان بن عمر ماجراى احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام به حديث غدير در رحبه كوفه را نقل كرده است. ذهبى و ابن حجر[۲۵]: او را توثيق كرده اند.
زر بن حبيش اسدى، ابومريم (م ۸۱ يا ۸۲ يا ۸۳ ق)
وى ماجراى احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام به حديث غدير در رحبه كوفه و نيز ماجراى ركبان را نقل كرده است. ذهبى و ابن حجر و ابونعيم[۲۶]: وى را توثيق كرده اند.
زياد بن ابى زياد
زياد بن ابىزياد ماجراى احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام به حديث غدير در رحبه كوفه را نقل كرده است. هيثمى و ابن حجر[۲۷]: او را توثيق كرده اند.
زيد بن على
شيخ صدوق در «الامالى» و «معانى الاخبار» و علامه مجلسى در «بحار الانوار» حديث غدير را از وى نقل كرده اند.[۲۸]
زيد بن يثيع همدانى كوفى
زيد بن يثيع ماجراى احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام به حديث غدير در رحبه كوفه را نقل كرده است. ابن حجر[۲۹]: وى را توثيق كرده است.
سالم بن عبداللَّه بن عمر بن خطاب قرشى عدوى مدنى (م ۱۰۶ ق)
بخارى در تاريخ خود و ابن كثير در «البداية و النهاية» و ابن جرير در «كتاب غدير خم» حديث غدير را از سالم بن عبداللَّه نقل كرده اند.[۳۰] ذهبى و ابن حجر[۳۱]: او را توثيق كرده و بسيار ستوده اند.
سعيد بن جبير اسدى كوفى
ابن كثير در تاريخش حديث غدير را از سعيد بن جبير و او از ابن عباس نقل كرده است.[۳۲] ذهبى و خزرجى و ابن حجر[۳۳]: او را توثيق كرده اند.
سعيد بن ابى حُدّان (ذى حدّان) كوفى
سعيد بن ابى حُدّان ماجراى احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام به حديث غدير در رحبه كوفه را نقل كرده است. ابن حجر[۳۴]: ابنحبان او را توثيق كرده است.
سعيد بن مسيب قرشى مخزومى، داماد ابوهريره (م ۹۴ ق)
ابن عقده در كتاب «الموالاة» و ابومحمد عاصمى در «زين الفتى» و گنجى شافعى در «كفاية الطالب» حديث غدير را از سعيد بن مسيب و او از سعد بن ابى وقاص نقل كرده اند.[۳۵]
ذهبى و ابن مدنى و ابونعيم[۳۶]: احمد بن حنبل و ديگران او را توثيق كرده اند.
سعيد بن وهب همدانى كوفى (م ۷۶ ق)
بسيارى از پيشوايان ماجراى احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام به حديث غدير در رحبه كوفه را از سعيد بن وهب نقل كرده است. ابن معين[۳۷]: او را توثيق كرده است.
سلمة بن كهيل حضرمى كوفى، ابويحيى (م ۱۲۱ ق)
دولابى در «الكنى و الاسماء» و ترمذى در صحيح خود و حاكم در «المستدرک» و ابن عبدالبرّ در «الاستيعاب» و ابن كثير در «البداية و النهاية» حديث غدير را از سلمة بن كهيل نقل كرده اند.[۳۸]
احمد و عجلى[۳۹]: او را توثيق نموده اند.
سليم بن قيس هلالى، ابوصادق (م ۹۰ ق)
سليم بن قيس در مواضع متعدد از كتابش حديث غدير را روايت نموده است. سليم از جمله كسانى است كه به او و كتابش - كه هم اكنون هم موجود و در دسترس است - در نزد شيعى و سنى استدلال مى شود.
سليمان بن مهران اعمش، ابومحمد (م ۱۴۷ يا ۱۴۸ ق)
نسايى در «الخصائص» و خوارزمى در «المناقب» و احمد بن حنبل در مسند خود ماجراى احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام به حديث غدير در رحبه كوفه و نيز نزول آيه تبليغ در غدير را از سليمان بن مهران نقل كرده است.[۴۰] ذهبى و ديگران[۴۱]: او را توثيق كرده و اينكه از شدت راستى و درستى او را مصحف مى نامند.
سهم بن حصين اسدى
ابن عقده در كتاب «الموالاة» حديث غدير را از سهم بن حصين اسدى نقل كرده است.
شريط بن انس بن مالک اشجعى
ابن عساكر در «تاريخ مدينة دمشق» حديث غدير را از وى نقل كرده است.[۴۲]
شهر بن جوشب
شهر بن جوشب نزول آيه اكمال در غدير و نيز حديث تهنيت در غدير و حديث روزه غدير را نقل كرده است.
ضحاک بن مزاحم هلالى، ابوالقاسم (م ۱۰۵ ق)
حموينى در «فرائد السمطين» حديث غدير را از ضحاک بن مزاحم و او از ابن عباس روايت كرده است.[۴۳] احمد و ابن معين و ابوزرعه: او را توثيق كرده اند.
طاووس بن كيسان يمانى جندى (م ۱۰۶ ق)
ابونعيم در «حلية الاولياء» و احمد بن حنبل در «الفضائل» و صنعانى در «المصنّف» حديث غدير را از طاووس بن كيسان نقل كرده است.[۴۴] ابونعيم[۴۵]: او را توثيق كرده است.
طلحة بن مصرف ايامى (يمامى) كوفى (م ۱۱۲ ق، يا بعد آن)
طلحة بن مصرف ماجراى احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام به حديث غدير در رحبه كوفه را نقل كرده است. ابن حجر: وى را توثيق كرده است.
عامر بن سعد بن ابى وقاص مدنى (م ۱۰۴ ق)
عامر بن سعد از راويان حديث غدير است. ابن حجر[۴۶]: وى را توثيق كرده و از طبقه سوم تابعين معرفى كرده است.
عايشه بنت سعد (م ۱۱۷ ق)
نسايى در «الخصائص» و حموينى در «فرائد السمطين» و ابن كثير در «البداية و النهاية» حديث غدير را از عايشه بنت سعد نقل كرده اند.[۴۷] ابن حجر[۴۸]: وى را توثيق كرده است.
عبدالحميد بن منذر بن جارود عبدى
عبدالحميد بن منذر ماجراى احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام به حديث غدير در رحبه كوفه را از ابى الطفيل نقل كرده است. نسائى و ابن حجر[۴۹]: او را توثيق كرده اند.
عبدخير بن يزيد همدانى كوفى مخضرمى، ابوعماره
عبدخير بن يزيد ماجراى احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام به حديث غدير در رحبه كوفه را نقل كرده است. ابن معين و عجلى و ابن حجر[۵۰]: او را توثيق كرده و از بزرگان تابعين به شمار آورده اند.
عبدالرحمن بن ابى ليلى (م ۸۲ يا ۸۳ يا ۸۴ ق)
خوارزمى در »المناقب« ماجراى احتجاج اميرالمؤمنينعليه السلام به حديث غدير در رحبه كوفه را از عبدالرحمن بن ابىليلى نقل كرده است. همچنين ابونعيم در »حلية الاولياء« حديث غدير را از او نقل كرده است.××× 5 المناقب )خوارزمى( : ص 35. حلية الاولياء: ج 4 ص 356. ××× در كتب شيعه نيز سليم در »كتاب سليم بن قيس الهلالى« حديث غدير را از او نقل كرده است. ذهبى و ابنحجر××× 6 ميزان الاعتدال: ج 2 ص 115. تذكرة الحفاظ. التقريب )ابنحجر( . ×××: وى را توثيق كرده و و از تابعين بزرگ مىدانند.
47. عبدالرحمن بن سابط )عبدالرحمن بن عبداللَّه بن سابط( جمحى مكى )م 118 ق(
نسايى در »الخصائص« و ابنماجه در سنن و ابنكثير در »البداية و النهاية« حديث غدير را از عبدالرحمن بن سابط نقل كردهاند.××× 1 الخصائص )نسايى( : ص 4. سنن ابنماجه: ج 1 ص 30. البداية و النهاية: ج 7 ص 340. ××× ابنحجر××× 2 التقريب )ابنحجر( . ×××: او را توثيق كرده و او را از طبقه متوسط تابعين به شمار آورده است.
48. عبداللَّه بن اسعد بن زراره
سجستانى در كتاب »الولاية« و خطيب بغدادى در »موضح اوهام الجمع و التفريق« حديث غدير را از عبداللَّه بن اسعد روايت كردهاند.××× 3 اليقين فى امرة المؤمنين: ص 27. موضح اوهام الجمع و التفريق: ج 1 ص 185 ح 110. ××× در كتب شيعه نيز سيد بن طاووس در »اليقين« حديث غدير را از وى نقل كرده است.××× 4 اليقين فى امرة المؤمنين: ص 27. ×××
49. عبداللَّه بن زياد اسدى كوفى، ابومريم
عبداللَّه بن زياد از راويان حديث غدير است. ابنحبان و خزرجى و ابنحجر××× 5 الخلاصة )خزرجى( : ص 168. التقريب )ابنحجر( : ص 130. ×××: او را توثيق كردهاند.
50 . عبداللَّه بن شريك عامرى كوفى
از جمله راويان حديث غدير عبداللَّه بن شريك عامرى كوفى است. احمد و ابنمعين و ابنحجر و ذهبى و ديگران××× 6 التقريب )ابنحجر( : ص 202. ميزان الاعتدال )ذهبى( : ج 2 ص 46. ×××: او را توثيق كردهاند.
51 . عبداللَّه بن محمد بن عقيل هاشمى مدنى، ابومحمد )م بعد از 140 ق(
حموينى در »فرائد السمطين« و ابنكثير در »البداية و النهاية« حديث غدير را از عبداللَّه بن محمد نقل كردهاند. همچنين وى ماجراى احتجاج مرد عراقى با جابر در مورد حديث را نقل كرده است.××× 7 البداية و النهاية: ج 5 ص 213 209. كفاية الطالب: ص 16. فرائد السمطين: سمط 1 باب 9. ××× ابنحجر و ترمذى و احمد و اسحاق و حميدى××× 8 الخلاصة )خزرجى( . التقريب. ×××: او را توثيق كردهاند.
52 . عبداللَّه بن يعلى بن مره
ابنحجر در »الاصابة« ماجراى احتجاج اميرالمؤمنينعليه السلام به حديث غدير در رحبه كوفه را از عبداللَّه بن يعلى نقل كرده است.××× 1 الاصابة: ج 2 ص 257. ×××
53 . عدى بن ثابت انصارى كوفى خطمى )م 116 ق(
احمد بن حنبل در مسند و ابنماجه در سنن خود و خوارزمى در »المناقب« و گنجى در »كفاية الطالب« و در »مشكاة المصابيح« و ميبدى در »شرح ديوان اميرالمؤمنينعليه السلام« و حموينى در »فرائد السمطين« و ابنكثير در »البداية و النهاية« و عاصمى در »زين الفتى« ، همگى حديث غدير را از عدى بن ثابت نقل كردهاند.××× 2 مسند احمد: ج 4 ص 281. سنن ابنماجه: ج 1 ص 29 28. المناقب )خوارزمى( : ص 94. كفاية الطالب )گنجى( : ص 14. مشكاة المصابيح : ص 557 . البداية و النهاية: ج 5 ص 209 و ج 7 ص 349. ××× احمد و عجلى و نسائى و ذهبى××× 3 ميزان الاعتدال: ج 2 ص 193. ×××: او را توثيق كردهاند.
54 . عطية بن جناده عوفى كوفى، ابوالحسن )م 111 ق(
احمد بن حنبل در مسند خود و در »مشكاة المصابيح« و ابنجوزى در »تذكرة الخواص« و متقى هندى در »كنز العمال« حديث غدير را از عطية بن جناده نقل كردهاند.××× 4 مسند احمد: ج 4 ص 368. مشكاة المصابيح: ص 557 . تذكرة الخواص: ص 18. كنز العمال: ج 6 ص 390. ××× سبط بن جوزى و هيثمى و ابنمعين و يافعى××× 5 تذكرة الخواص )سبط بن جوزى( : ص 25. محمع الزوائد )هيثمى( : ج 9 ص 109. مرآة الجنان )يافعى( : ج 1 ص 242. ×××: او را توثيق كردهاند.
55 . على بن زيد بن جدعان بصرى )م 129 يا 131 ق(
افراد و كتبى كه ذيلاً آورده مىشود حديث غدير و داستان تهنيت در غدير را از على بن زيد و او از براء بن عازب و انس روايت كردهاند؛ بعضى به سند خود تا او و بعضى به نقل از كتب مصدر:
مسند احمد بن حنبل، سنن ابنماجه، نسائى در »الخصائص« ، خطيب در »تاريخ بغداد« ، طبرى در تفسير، »تهذيب الكمال فى اسماء الرجال« ، ثعلبى در »الكشف و البيان« ، ابنعبدالبر در »الاستيعاب« ، محبالدين طبرى در »الرياض النضرة« ، خوارزمى در »المناقب« ، ابنصبّاغ مالكى در »الفصول المهمة« ، محبالدين طبرى در »ذخائر العقبى« ، حافظ گنجى شافعى در »كفاية الطالب« ، فخر رازى در تفسير، نيشابورى در تفسير، جمالالدين زرندى در »نظم درر السمطين« ، »الجامع الصغير« ، »مشكات المصابيح« ، ميبدى در »شرح ديوان اميرالمؤمنينعليه السلام« ، »فرائد السمطين« ، »كنز العمال« ، »سنن ابنابىشيبه« ، ابنكثير در »البداية و النهاية« ، حافظ ابومحمد عاصمى در »زين الفتى« ، »نزل الابرار« ، مقريزى در »الخطط« ، »مناقب الثلاثة« ، »روح المعانى« ، تفسير »المنار« ، جزرى در »اسنى المطالب« .××× 1 مسند احمد بن حنبل: ج 4 ص 281. سنن ابنماجه: ج 2 ص 29 28. الخصائص )نسائى( : ص 16. تاريخ بغداد: ج 7 ص 377 و ج 14 ص 236. تفسير طبرى: ج 3 ص 427. الاستيعاب )ابنعبدالبر( : ج 2 ص 473. الرياض النضرة )محبالدين طبرى( : ج 2 ص 169. المناقب )خوارزمى( : ص 94. الفصول المهمة )ابنصباغ مالكى( : ص 25. ذخائر العقبى )محبالدين طبرى( : ص 67 . كفاية الطالب )گنجى شافعى( : ص 14. تفسير فخر رازى: ج 3 ص 636 . تفسير نيشابورى: ج 6 ص 194. الجامع الصغير: ج 1 ص 555 . مشكات المصابيح: ص 557 . كنز العمال: ج 6 ص 397 152. البداية و النهايه )ابنكثير( : ج 5 ص 209 و ج 7 ص 349. نزل الابرار: ص 21 19. الخطط )مقريزى( : ج 2 ص 222. روح المعانى: ج 2 ص 350. المنار: ج 6 ص 464. اسنى المطالب: ص 3. ××× ابنابىشيبه و ترمذى و ذهبى: او را توثيق كرده و ستودهاند.
56 . عمارة بن جوين عبدى، ابوهارون )م 134 ق(
افراد و كتبى كه ذيلاً آورده مىشود حديث غدير و نزول آيه اكمال در غدير و نيز ماجراى تهنيت در غدير را از عمارة بن جوين روايت كردهاند:
ابنماجه در سنن خود، نطنزى در »الخصائص العلوية« ، نيشابورى در تفسير خود، حموينى در »فرائد السمطين« ، خوارزمى در »المناقب« ، ابنصباغ مالكى در »الفصول المهمة« ، و هيثمى در »مجمع الزوائد« ، طبرانى در »المعجم الاوسط« ، ابنكثير در تفسيرش و نيز در »البداية و النهاية« ، سيوطى در »جمع الجوامع« و »تاريخ الخلفاء« و »الدرّ المنثور« ، بدخشانى در »نزل الابرار« ، آلوسى در »روح المعانى« ، »تفسير المنار« ، جزرى در »اسنى المطالب« .××× 1 تفسير نيشابورى: ج 6 ص 194. المناقب )خوارزمى( : ص 80 . الفصول المهمة )ابنصباغ مالكى( : ص 27. مجمع الزوائد )هيثمى( : ج 9 ص 108. تفسير ابنكثير: ج 2 ص 14. البداية و النهاية: ج 7 ص 350 349. تاريخ الخلفاء )سيوطى( : ص 114. الدرّ المنثور: ج 2 ص 298 259. كنز العمال: ج 6 ص 390. نزل الابرار: ص 20. روح المعانى )آلوسى( : ج 2 ص 349. تفسير المنار: ج 6 ص 463. اسنى المطالب )جزرى( : ص 3. ×××
57 . عمر بن عبدالعزيز، خليفه اموى )م 101 ق(
عمر بن عبدالعزيز در ماجرايى به حديث غدير استدلال كرده است.
58 . عمر بن عبدالغفار
عمر بن عبدالغفار ماجراى سوگند دادن جوانى بر ابىهريره در مورد حديث غدير را نقل كرده است.
59 . عمر بن علىعليه السلام
ابنكثير در »البداية و النهاية« و متقى هندى در »كنز العمال« و حاكم در »المستدرك« و طبرانى در »المعجم الكبير« و ضياء مقدسى و محاملى در »الامالى« حديث غدير را از عمر بن علىعليه السلام نقل كردهاند.××× 2 مسند احمد: ج 1 ص 152. البداية و النهاية )ابنكثير( : ج 2 ص 348. مجمع الزوائد )هيثمى( : ج 9 ص 107. تاريخ الخلفاء )سيوطى( : ص 114. تهذيب التهذيب )ابنحجر( : ج 7 ص 337. نزل الابرار )بدخشانى( : ص 20. مشكل الآثار )طحاوى( : ج 2 ص 307. البداية و النهاية )ابنكثير( : ج 5 ص 211. كنز العمال )متقى هندى( : ج 6 ص 406 399 397 154. ميزان الاعتدال )ذهبى( : ج 2 ص 303. حلية الاولياء: ج 9 ص 64 . ××× ابنحجر××× 3 التقريب: ص 281. ×××: او را توثيق كرده است.
60 . عمرو بن جعدة بن هبيره
ابنعقده حديث غدير را همراه با حديث ثقلين از عمرو بن جعده روايت كرده است. همچنين سمهودى شافعى در »جواهر العقدين« به نقل كتاب »ينابيع المودة« ، و نيز شيخ احمد بن فضل بن محمد باكثير مكى شافعى در »وسيلة المآل« حديث غدير را از طريق ابنعقده از امسلمه روايت كردهاند.××× 1 ينابيع المودة: ص 40. ×××
61 . عمرو بن مره كوفى همدانى، ابوعبداللَّه، ذومرة )م 116 ق(
ذهبى در »ميزان الاعتدال« و حموينى در »فرائد السمطين« حديث غدير را از عمرو بن مره نقل كردهاند. همچنين او يكى از راويان ماجراى احتجاج اميرالمؤمنينعليه السلام به حديث غدير در رحبه كوفه است، كه بسيارى اين ماجرا از او نقل كردهاند.××× 2 مسند احمد: ج 1 ص 152. البداية و النهاية )ابنكثير( : ج 2 ص 348. مجمع الزوائد )هيثمى( : ج 9 ص 107. تاريخ الخلفاء )سيوطى( : ص 114. تهذيب التهذيب )ابنحجر( : ج 7 ص 337. نزل الابرار )بدخشانى( : ص 20. مشكل الآثار )طحاوى( : ج 2 ص 307. البداية و النهاية )ابنكثير( : ج 5 ص 211. كنز العمال )متقى هندى( : ج 6 ص 406 399 397 154. ميزان الاعتدال )ذهبى( : ج 2 ص 303. حلية الاولياء: ج 9 ص 64 . ××× ابنحجر و عجلى و ذهبى××× 3 تهذيب التهذيب. تذكره: ج 1 ص 108. ×××: او را توثيق كردهاند.
62 . عمرو بن عبداللَّه سبيعى همدانى، ابواسحاق )م 127 ق يا بعد از آن(
عمرو بن عبداللَّه يكى از راويان ماجراى احتجاج اميرالمؤمنينعليه السلام به حديث غدير در رحبه كوفه و داستان تهنيت است، كه بسيارى اين ماجرا را از او نقل كردهاند. همچنين احمد بن حنبل در مسند خود و عاصمى در »زين الفتى« و حموينى در »فرائد السمطين« و محبالدين طبرى در »الرياض النضرة« و ذهبى در »تلخيص« و »ميزان الاعتدال« و ابنصباغ مالكى در »الفصول المهمة« ، همگى حديث غدير را از عمرو بن عبداللَّه نقل كردهاند.××× 4 مسند احمد: ج 1 ص 118 و ج 4 ص 372 368. فرائد السمطين: باب 58 . الرياض النضرة )محبالدين طبرى( : ج 2 ص 169. تلخيص )ذهبى( : ج 3 ص 433. ميزان الاعتدال: ج 3 ص 224. الفصول المهمة: ص 24. ××× ذهبى و ابنحجر××× 5 تذكره )ذهبى( : ج 1 ص 101. ×××: او را توثيق كرده و ستودهاند.
63 . عمرو بن ميمون )ميمونه( اودى، ابوعبداللَّه )م 74 ق يا بعد از آن(
عمرو بن ميمون از راويان حديث غدير و نيز ماجراى احتجاج ابنعباس به حديث غدير است. نسائى در »الخصائص« ماجرايى مفصل از ابنعباس نقل كرده كه در آن ابنعباس حديث غدير را نقل كرده است.
همچنين اين ماجرا را در مدارك زير نقل كردهاند:
احمد در مسند خود، حاكم در »المستدرك« ، خوارزمى در »المناقب« ، حافظ بيهقى، محبالدين طبرى »الرياض« ، »ذخائر العقبى« ، حموينى در »فرائد السمطين« ، ابنكثير شامى در »البداية و النهاية« ، هيثمى در »مجمع الزوائد« ، گنجى در »الكفاية« ، ابنعساكر در »الاربعين الطوال« ، ابنحجر در »الاصابة« .××× 1 الخصائص )نسائى( : ص 70. مسند احمد: ج 1 ص 331. المستدرك )حاكم( : ج 3 ص 132. المناقب )خوارزمى( : ص 75. رياض )محبالدين طبرى( : ج 2 ص 203. البداية و النهاية )ابنكثير( : ج 7 ص 337. مجمع الزوائد )هيثمى( : ج 9 ص 108. الكفايه )گنجى( : ص 115. الاصابة )ابنحجر( : ج 2 ص 509 . ××× ذهبى و ابنحجر××× 2 التذكرة )ذهبى( : ج 1 ص 56 . التقريب )ابنحجر( : ص 288. ×××: او را توثيق كردهاند.
64 . عميرة )عمرو( بن سعد همدانى كوفى
عميرة بن سعد از راويان ماجراى احتجاج اميرالمؤمنينعليه السلام به حديث غدير در رحبه كوفه است، كه طُرق بسيارى به او منتهى مىشود. همچنين متقى هندى در »كنز العمال« و سيوطى در »الدرّ المنثور« حديث غدير را از عميرة بن سعد روايت كردهاند.××× 3 كنز العمال )متقى هندى( . الدرّ المنثور: ج 2 ص 403. ××× ابنحبّان و ابنحجر: او را توثيق كرده است.××× 4 التقريب: ص 291. ×××
65 . عميرة بنت سعد بن مالك مدنى، خواهر سهل و مادر رفاعة بن مبشر
عميرة بنت سعد از راويان ماجراى احتجاج اميرالمؤمنينعليه السلام به حديث غدير در رحبه كوفه است.
66 . عيسى بن طلحة بن عبيداللَّه تميمى مدنى، ابومحمد
عاصمى در »زين الفتى« و ابنكثير در »البداية و النهاية« حديث غدير را از عيسى بن طلحة بن عبيداللَّه تميمى نقل كرده است.××× 1 البداية و النهاية: ج 7 ص 349. ××× ابنمعين و خزرجى: او را توثيق كردهاند.××× 2 خلاصة تهذيب الكمال )خزرجى( : ص 257. ×××
67 . فطر بن خليفه مخزومى حناط، ابوبكر، آزاد شده بنىمخزوم )م 150 يا 153 ق(
ابنعقده در كتاب »الموالاة« و نسايى »الخصائص« حديث غدير و نيز ماجراى احتجاج اميرالمؤمنينعليه السلام به حديث غدير در رحبه كوفه را از فطر بن خليفه نقل كردهاند، كه طُرق بسيارى به او منتهى مىشود.××× 3 الخصائص )نسايى( : ص 17. ××× احمد و ابنمعين و عجلى و ابنسعد: او را توثيق كردهاند.
68 . قبيصة بن ذويب
قبيصة بن ذويب از راويان حديث غدير است. ذهبى و ابنحبان××× 4 تذكرة الحفّاظ )ذهبى( : ج 1 ص 52 . خلاصة تهذيب الكمال: ص 268. ×××: او را توثيق كردهاند.
69 . قيس ثقفى مدائنى، ابومريم
احمد بن حنبل در مسند خود و نسائى و ابنكثير در »البداية و النهاية« حديث غدير را از قيس ثقفى نقل كردهاند.××× 5 مسند احمد بن حنبل: ج 1 ص 152. البداية و النهاية )ابنكثير( : ج 2 ص 348. ××× نسائى××× 6 خلاصة تهذيب الكمال )خزرجى( : ص 395. ×××: او را توثيق كرده است.
70. محمد بن عمر بن علىعليه السلام )م حدود 100 يا 130 ق(
طحاوى در »مشكل الآثار« و ابنكثير در »البداية و النهاية« و ابونعيم در »حلية الاولياء« حديث غدير را از محمد بن عمر بن علىعليه السلام نقل كردهاند.××× 1 مشكل الآثار )طحاوى( : ج 2 ص 307. البداية و النهاية )ابنكثير( : ج 5 ص 211. حلية الاولياء )ابونعيم( : ج 9 ص 64 . ××× ابنحبّان و ابنحجر: او را توثيق كردهاند.
71. مسلم بن صُبيح همدانى كوفى عطار، ابوالضحى
ابنجرير در »حديث الولاية« و سيوطى در »تاريخ الخلفاء« حديث غدير را از مسلم بن صبيح نقل كردهاند.××× 2 تاريخ الخلفاء )سيوطى( : ص 390. ××× ابنمعين و ابوزرعه و ابنحجر و خزرجى××× 3 خلاصة التهذيب: ص 321. التقريب: ص 422. ×××: او را توثيق كردهاند.
72. مسلم ملائى
در »الكنى و الاسماء« و نيز ابنحجر در »الاصابة« و ابنعقده در كتاب »الموالاة« و قندوزى در »ينابيع المودة« حديث غدير را از مسلم ملائى نقل كردهاند.××× 4 الكنى و الاسماء: ج 2 ص 88 . الاصابة: ج 1 ص 372. ينابيع المودة: ص 34. ×××
73. مصعب بن سعد بن ابىوقاص زهرى مدنى، ابوزراره )م 103 ق(
مصعب بن سعد از راويان حديث غدير است. ابنحجر××× 5 التقريب: ص 334. ×××: مصعب را توثيق كرده است.
74. مطلب بن عبداللَّه قرشى مخزومى مدنى
طبرانى و نيز سيوطى در »احياء العلوم« حديث غدير را از مطلب بن عبداللَّه نقل كردهاند. ابوزرعه و دارقطنى: او را توثيق كردهاند.
75. مطر وراق
مطر وراق از راويان حديث غدير و نيز نزول آيه اكمال در غدير و ماجراى تهنيت است.
76. معروف بن خربوذ )خربود(
معروف بن خربوذ يا خربود از راويان حديث غدير است. ابنحبان: او را توثيق كرده است.
77. منصور بن ربعى
منصور بن ربعى ماجراى نزول آيه »سأل سائل« را نقل كرده است.
78. مهاجر بن مسمار زهرى مدنى
ابنجرير و نيز شمسالدين ذهبى در »البداية و النهاية« و نسائى در »الخصائص« حديث غدير را از مهاجر بن مسمار زهرى مدنى نقل كردهاند.××× 1 البداية و النهاية: ج 5 ص 212. الخصائص )نسائى( : ص 18 3. ××× ابنحبان: او را توثيق كرده است.
79. موسى بن اكتل )اكيل( بن عمير نميرى
ابن عقده در »حديث الولايد« و ابنحجر در »الاصابة« حديث غدير را از موسى بن اكتل نقل كردهاند.××× 2 الاصابة: ج 2 ص 255. ×××
80 . ميمون بصرى، ابوعبداللَّه، آزاد كرده عبدالرحمن بن سمره
احمد بن حنبل در مسند خود و نسائى در »الخصائص« و ذهبى در »ميزان الاعتدال« و ابنعبدالبرّ در »الاستيعاب« حديث غدير را از ميمون بصرى نقل كردهاند.××× 3 احمد بن حنبل: ج 4 ص 372. الخصائص )نسائى( : ص 16. ميزان الاعتدال: ج 3 ص 224. الاستيعاب )ابنعبدالبرّ( : ج 5 ص 209. ××× ابنحبّان و ابنحجر××× 4 مجمع الزوائد: ج 9 ص 111. القول المسدد )ابنحجر( : ص 17. ×××: او را توثيق كردهاند.
81 . نذير ضبى كوفى
نذير ضبى ماجراى احتجاج اميرالمؤمنينعليه السلام در روز جمل به حديث غدير را نقل كرده است.
82 . هانى بن هانى همدانى كوفى
هانى بن هانى از راويان ماجراى احتجاج اميرالمؤمنينعليه السلام به حديث غدير در رحبه كوفه است. ابنحجر و نسائى××× 1 التقريب )ابنحجر( . ×××: او را توثيق كرده است.
83 . يحيى بن سليم فزارى واسطى، ابوبلج
نسائى در »الخصائص« و احمد بن حنبل در مسند خود و هيثمى در »مجمع الزوائد« حديث غدير را از يحيى بن سليم نقل كردهاند.××× 2 الخصائص )نسائى( : ص 7. مسند احمد: ج 1 ص 331. مجمع الزوائد: ج 9 ص 108. ××× ابنمعين و نسائى و دارقطنى و هيثمى××× 3 خلاصة تهذيب الكمال )خزرجى( : ص 383. مجمع الزوائد )هيثمى( : ج 9 ص 109. ×××: او را توثيق كردهاند.
84 . يحيى بن جعدة بن هبيره مخزومى
وى از جمله راويان حديث غدير است. ابنحجر××× 4 التقريب: ص 389. ×××: او را توثيق كرده است.
85 . يزيد بن ابىزياد كوفى )م 136 ق(
يزيد بن ابىزياد از راويان ماجراى احتجاج اميرالمؤمنينعليه السلام به حديث غدير در رحبه كوفه است.
86 . يزيد بن حيّان تيمى كوفى عاصمى
مسلم در صحيح خود و سيوطى در »تاريخ الخلفاء« و عاصمى در »زين الفتى« حديث غدير را از يزيد بن حيّان نقل كردهاند.××× 5 صحيح مسلم: ج 2 ص 325. تاريخ الخلفاء: ص 102. ××× عاصمى و نسائى و خزرجى و ابنحجر××× 6 زين الفتى )عاصمى( . خلاصة تهذيب الكمال )خزرجى( : ص 370. التقريب )ابنحجر( . ×××: او را توثيق كردهاند.
87 . يزيد بن عبدالرحمن بن اودى كوفى، ابوداود
يزيد بن عبدالرحمن ماجراى احتجاج جوانى بر ابوهريره با حديث غدير را نقل كرده است. همچنين ابويعلى و ابنجرير و نيز ابنكثير در »البداية و النهاية« حديث غدير را از او نقل كردهاند.××× 1 البداية و النهاية: ج 5 ص 214. ××× خزرجى و ابنحبّان××× 2 خلاصة تهذيب الكمال )خزرجى( : ص 372. ×××: يزيد بن عبدالرحمن را توثيق كردهاند.
88 . يسار ثقفى، ابونجيح )م 109 ق(
احمد بن حنبل در مسند خود و نيز در كتاب »العمدة« حديث غدير را از يسار ثقفى نقل كرده است.××× 3 العمدة: ص 48. ××× خزرجى و ابنمعين: او را توثيق كردهاند.××× 4 خلاصة تهذيب الكمال )خزرجى( : ص 384. ×××
- ↑ التقريب (ابن حجر): ص ۴۱۹.
- ↑ العمدة: ص ۵۳ .
- ↑ خلاصه خزرجى: ص ۳۸۰. التقريب (ابن حجر): ص ۴۲۲.
- ↑ شرح نهج البلاغة (ابن ابى الحديد): ج ۱ ص ۳۶۲.
- ↑ تذكره (ذهبى) ۷۸/۱.
- ↑ اسد الغابة: ج ۱ ص ۳۰۸.
- ↑ اسد الغابة: ج ۳ ص ۳۰۷ و ج ۵ ص ۲۰۵.
- ↑ التقريب: ص ۴۳۵.
- ↑ البداية و النهاية: ج ۵ ص ۲۱۳.
- ↑ الخصائص: ص ۱۵. المستدرک (حاكم): ج ۳ ص ۱۰۹. البداية و النهاية: ج ۵ ص ۲۰۸. مسند احمد بن حنبل: ج ۱ ص ۱۱۸.
- ↑ تذكرة الحفاظ: ج ۱ ص ۱۰۳. تهذيب التهذيب: ج ۱ ص ۱۷۸.
- ↑ كفاية الطالب: ص ۱۵۱.
- ↑ كتاب سليم بن قيس الهلالى: ص ۱۱۱.
- ↑ الاعتقاد (بيهقى): ص ۱۸۲. منتخب تاريخ دمشق: ج ۴ ص ۱۶۱.
- ↑ مجمع الزوائد (هيثمى): ج ۹ ص ۱۰۸. تاريخ الخلفاء (سيوطى): ص ۱۱۴. نزل الابرار: ص ۲۰.
- ↑ حلية الاولياء: ج ۴ ص ۳۵۶،۲۳.
- ↑ تذكرة الحفاظ (ذهبى): ج ۱ ص ۱۰۴.
- ↑ مجمع الزوائد (هيثمى): ج ۹ ص ۱۰۷. تاريخ الخلفاء (سيوطى): ص ۶۵ .
- ↑ تذكرة الحفاظ: ج ۱ ص ۱۳۶.
- ↑ المستدرک: ج ۳ ص ۱۱۶.
- ↑ التهذيب: ج ۳ ص ۱۷۹.
- ↑ العمدة: ص ۴۸.
- ↑ التقريب: ص ۱۲۳.
- ↑ التقريب. تهذيب التهذيب: ج ۳ ص ۲۹۹.
- ↑ ميزان الاعتدال. تهذيب التهذيب: ج ۳ ص ۳۰۳.
- ↑ تذكرة الحفاظ: ج ۱ ص ۴۰. تهذيب التهذيب: ج ۳ ص ۳۳۲. التقريب. حلية الاولياء: ج ۴ ص ۱۸۱ - ۱۹۱.
- ↑ مجمع الزوائد. التقريب.
- ↑ الامالى (صدوق): ص ۱۰۷ ح ۳. معانى الاخبار: ص ۶۶ ح ۳. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۲۲۳ ح ۹۸.
- ↑ التقريب: ص ۱۳۶.
- ↑ تاريخ بخارى: ج ۱ ص ۳۷۵ قسم اول. البداية و النهاية (ابن كثير): ج ۵ ص ۲۱۳.
- ↑ تذكرة الحفاظ: ج ۱ ص ۷۷. التقريب.
- ↑ تاريخ ابن كثير: ج ۷ ص ۳۴۸.
- ↑ تذكرة الحفاظ: ج ۱ ص ۶۵ . خلاصة تهذيب الكمال (خزرجى): ص ۱۱۶. التقريب: ص ۱۳۳. تهذيب التهذيب: ج ۴ ص ۱۳.
- ↑ تهذيب التهذيب.
- ↑ كفاية الطالب: ص ۱۶.
- ↑ تذكرة الحفاظ: ج ۱ ص ۴۷. حلية الاولياء: ج ۲ ص ۱۶۱.
- ↑ خلاصة تهذيب الكمال: ص ۱۲۲.
- ↑ الكنى و الاسماء (دولابى): ج ۲ ص ۸۸ . صحيح ترمذى: ج ۲ ص ۲۹۸. المستدرک (حاكم): ج ۳ ص ۱۰۹. الاستيعاب: ج ۷ ص ۳۴۸. البداية و النهاية: ج ۷ ص ۳۴۸.
- ↑ خلاصة التهذيب: ص ۱۳۶. التقريب: ص ۱۵۴.
- ↑ الخصائص (نسايى): ص ۱۵. المناقب (خوارزمى): ص ۹۳. مسند احمد بن حنبل: ج ۱ ص ۱۱۸.
- ↑ تذكرة الحفاظ (ذهبى): ج ۱ ص ۱۳۸.
- ↑ ترجمة الامام على بن ابى طالب عليه السلام من تاريخ مدينة دمشق: ج ۲ ص ۷۲.
- ↑ فرائد السمطين (حموينى): باب دهم.
- ↑ حلية الاولياء (ابونعيم) ۲۳/۴. الفضائل (احمد بن حنبل): ص ۸۷ ح ۱۲۹. المصنّف (صنعانى): ج ۱۱ ص ۲۲۵ ح ۲۰۳۸۸.
- ↑ حلية الاولياء (ابونعيم): ج ۴ ص ۲۰ - ۲۳.
- ↑ التقريب (ابن حجر): ص ۱۸۵.
- ↑ الخصائص (نسايى): ص ۳. البداية و النهاية (ابن كثير): ج ۵ ص ۲۱۲.
- ↑ التقريب (ابن حجر): ص ۴۷۳.
- ↑ التقريب (ابن حجر): ص ۲۲۴.
- ↑ خلاصة تهذيب الكمال : ص ۲۶۹. التقريب (ابن حجر): ص ۲۲۵.