آیات قرآن پس از بازگشت به مدینه

منافقین ورود به مدینه را آغازی برای زمینه‌سازی اهداف خود می‌دانستند.[۱] کسانی که صحیفه ملعونه را امضا کرده بودند و نقشه‌های پی در پی کشیده بودند و بسیاری از نقشه‌های خود را به اجرا درآورده بودند، با برخوردهای دوگانه و ظاهرسازی‌های فریبکارانه نقشه‌های جدی بر ضد غدیر را به مرحله عمل نزدیک می‌کردند. اظهارات دو رویانه منافقین از یک سو و آن مقابله جدی و عمیق پیامبر صلی الله علیه و آله از سوی دیگر، ماجرایی را به وجود آورد که هشت آیه قرآن درباره آن نازل شد؛ و اتمام حجتی بر منافقین آن روز و پیروان آنان تا روز قیامت انجام گرفت.

آیات ۸ تا ۱۵ سوره بقره

منافقین تحرکات خود را با دورویی آغاز کردند تا کسی از توطئه‌های آنان بویی نبرد. آنان نزد پیامبر صلی الله علیه و آله می‌آمدند و منافقانه اظهار می‌کردند: تو محبوب‌ترین خلق خدا نزد خدا و خود و نزد ما را بر ما منصوب نمودی، و بدین وسیله ما را از شر ظالمین بر ما و متجاوزین در سیاستمان آسوده ساختی.

اینجا بود که خداوند عز و جل آیه ۸ تا ۱۵ سوره بقره را نازل کرد:  وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّه وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِینَ، یُخادِعُونَ اللَّه وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ ما یَخْدَعُونَ إِلا أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ، فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّه مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ، وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ. أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لا یَشْعُرُونَ. وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ کَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لکِنْ لا یَعْلَمُونَ، وَ إِذا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلی شَیاطِینِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ، اللَّه یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ :

«از مردم کسانی هستند که می‌گویند به خدا و روز قیامت ایمان آوردیم ولی مؤمن نیستند. آنان با خدا و مؤمنین حیله می‌کنند، ولی جز خود را گول‌نمی‌زنند و نمی‌فهمند. در قلب آنان مرض است و خدا مرض آنان را زیادتر می‌کند و برای آنان عذاب دردناکی است به خاطر آنکه تکذیب می‌کنند. آنگاه که به آنان گفته می‌شود در زمین فساد نکنید می‌گویند ما اصلاح کننده ایم.

بدانید که آنان فسادگر هستند ولی نمی‌فهمند. وقتی به آنان گفته می‌شود ایمان بیاورید همان گونه که مردم ایمان آورده‌اند می‌گویند: آیا ایمان بیاوریم همان گونه که سفیهان ایمان آورده‌اند!؟ بدانید که آنان سفیهانند ولی نمی‌دانند. هرگاه که ایمان آورندگان را ملاقت می‌کنند می گویند ایمان آورده‌ایم، و آنگاه که با شیاطین خود خلوت می‌کنند می گویند ما با شما هستیم، ما مسخره می‌کردیم. خدا آنان را مسخره می‌کند و آنان را مهلت می‌دهد که در طغیان خود کوردل بمانند».

آنگاه تفسیر این آیات درباره آنان را به پیامبر صلی الله علیه و آله چنین خبر داد: ای محمد صلی الله علیه وآله  وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّه : «از مردم کسانی هستند که می‌گویند: ما ایمان آوردیم به خداوند» که به تو دستور داده علی را به عنوان امام و سیاست گذار امتت و مدبّر امور آنان منصوب نمایی. «وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِینَ»: «ولی آنان ایمان ندارند» به سخنی که بر زبان می‌آورند، بلکه برای به هلاکت رساندن تو و علی توطئه می‌کنند و خود را برای سرپیچی از اوامر علی آماده می‌کنند اگر اتفاقی برای تو رخ دهد.

در کنار وحی الهی، اخباری نیز از توطئه‌های منافقین و گفته‌های آنان درباره علی علیه السلام و سوءقصدی که نسبت به او داشتند، به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید. حضرت آنان را فرا خواند و مورد سرزنش و عتاب قرار داد. آنان در انکارِ آن گزارش‌ها قسم‌های غلیظ یاد نمودند و آن نسبت‌ها را ردّ کردند.

بعد از این سه نفر، عده ای دیگر از همان سرکشان متمرد نظیر این عذرها را آوردند، ولی خداوند عز و جل در تفسیر آیاتی که از سوره بقره نازل شده بود به پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «یُخادِعُونَ اللَّه»: «با خدا مکر و حیله می‌کنند» یعنی با پیامبر خدا با قسم‌های باطلشان خدعه می‌کنند؛ «وَ الَّذِینَ آمَنُوا»: «و با آنان که ایمان آوردند حیله می‌کنند»، یعنی با یاران پیامبر صلی الله علیه و آله که سید آنان و برترشان علی بن ابی طالب علیه السلام است.

 وَ ما یَخْدَعُونَ إِلا أَنْفُسَهُمْ : «ولی جز خودشان کسی را گول‌نمی‌زنند» و با این خدعه جز به خودشان ضرر نمی‌رسانند، زیرا خداوند از آنان و یاری‌شان مستغنی است؛ و اگر نبود که خداوند به آنان مهلت داده، بر خلاف و طغیانی که به آن دست یازیده‌اند قدرت نمی‌یافتند.

 وَ ما یَشْعُرُونَ : «ولی آنان درک نمی‌کنند» که مسئله چنین است و خداوند پیامبرش را از دورویی و دروغ و کفر آنان آگاه ساخته و او را به لعن آنان در کنار لعنت ظالمین و عهد شکنان امر فرموده است. این لعنتی است که از آنان جدا نمی‌شود: در دنیا بندگان خوب خدا آنان را لعنت می‌کنند، و در آخرت به عذاب‌های شدید الهی گرفتار می‌شوند.

جبرئیل نازل شد و گفت: این متمردان را - که درباره بیعت شکنی‌شان نسبت به علی و آمادگی آنان برای مخالفت با او به تو خبرهایی رسیده - به خارج شهر مدینه ببر، در جایی که عجایب آنچه خداوند بر علی کرامت کرده را به آنان نشان دهی. با این دستور الهی، پیامبر صلی الله علیه و آله به آن جماعتی که درباره آنان خبرهایی از مخالفت با علی علیه السلام رسیده بود، دستور حرکت به بیرون شهر مدینه را داد.. آنان همراه حضرت آمدند تا در دامنه یکی از کوه‌های مدینه مستقر شدند و در آنجا حضرت معجزاتی به آنان نشان داد.

با دیدن این مناظر قلوب منافقین مرض بیشتری یافت، گذشته از مرض حسدی که نسبت به پیامبر و علی علیهما السلام داشتند. اینجا بود که خداوند چنین فرمود:  فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ : «در قلب آنان مرض است»، یعنی در قلوب این متمردین شک کننده بیعت شکن از بیعتی که برای علی بن ابی طالب گرفتی مرضی ایجاد شد،  فَزادَهُمُ اللَّه مَرَضاً : «خداوند هم این مرض را بیشتر کرد» به گون ه‌ای که با دیدن این نشانه‌ها و معجزات قلوب آنان متحیّر گردید،  وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ : «و برای آنان عذاب دردناکی است به خاطر آنچه دروغ می‌پندارند» که پیامبر صلی الله علیه و آله را تکذیب می‌کنند؛ و اینکه می‌گویند «ما بر بیعت و پیمان خود ثابت هستیم» دروغ می‌گویند.

آنگاه که به این شکنندگان بیعتِ غدیر گفته می‌شود:  لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ : «در زمین فساد نکنید» با اظهار بیعت شکنی در برابر بندگان مستضعف خدا که دین آنان را در دلشان مشوّش می‌کنید و آنان را در اعتقادشان متحیر می‌نمایید،  قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ : «می‌گویند همانا ما اصلاح کنندگانیم»، زیرا ما نه به دین محمد و نه غیر محمد اعتقادی نداریم و در مسئله دین متحیریم.

توضیح کلامشان اینگونه می‌شود که: ما در ظاهر رضایت خود به محمد را با اظهار قبول دین و شریعت او نشان می‌دهیم، ولی در باطن طبق خواسته‌های خود عمل می‌کنیم. از امکانات زندگی و رفاه آن استفاده می‌کنیم و نفس خود را از رِقیَّت محمد آزاد می‌نماییم و از اطاعت پسرعمویش علی خود را رها می‌سازیم به گونه ای که اگر در دنیا پیروزی یافت ما نزد او مورد توجه باشیم، و اگر امر او به نابودی کشیده شد از اسیر شدن به دست دشمنانش سالم بمانیم!

خداوند عز و جل می‌فرماید:  أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ : «بدانید که آنان فسادکننده هستند» با این مطالبی که درباره امور خود می‌گویند، چرا که خداوند نفاق آنان را به پیامبرش شناسانده و او آنان را لعنت می‌نماید و به مؤمنین دستور لعن آنان را می‌دهد. دشمنان مؤمنین نیز دیگر به آنان اطمینان ندارند، چرا که می‌پندارند با آنان نیز منافقانه رفتار می‌کنند، همان گونه که با اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله با نفاق رفتار می‌کنند. از اینجاست که هیچ منزلتی برایشان نزد آنان وجود ندارد، و به عنوان افرادی موثق در دل آنان جای ندارند.

این کلام خداوند که می‌فرماید  وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ کَما آمَنَ السُّفَهاءُ، أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لکِنْ لا یَعْلَمُونَ : «و هنگامی که به آنان گفته می‌شود شما هم مانند بقیه مردم ایمان آورید، می‌گویند: آیا مانند سفیهان ایمان بیاوریم؟ بدانید که آنان سفیهانند ولی خودشان نمی‌دانند».

این آیه درباره این است که وقتی برگزیدگان مؤمنین مانند سلمان و مقداد و ابوذر و عمار به این بیعت شکنان می‌گویند: ایمان آورید به پیامبر و به علی که او را جای خود قرار داده و مقام خود را به او داده و در همه مصالح دین و دنیا او را ضابطه قرار داده است. «شما هم مانند سایر مردم به این پیامبر ایمان آورید و در ظاهر و باطن تسلیم این امام شوید»؛ آنان به این مؤمنین پاسخی نمی‌دهند زیرا جرئت ندارند جواب واقعی را به آنان بگویند، ولی به منافقینی که نزد آنان می‌آیند و مورد اعتمادشان هستند و همچنین به مؤمنین مستضعفی که از کتمان آن مطمئن هستند می‌گویند:  أَ نُؤْمِنُ کَما آمَنَ السُّفَهاءُ : «آیا ما هم مانند سفیهان ایمان بیاوریم»، و منظورشان از سفیهان سلمان و اصحاب او هستند که در پیشگاه علی علیه السلام محبت خالصانه و اطاعت محض را تقدیم نموده‌اند، و ولایت دوستان علی و دشمنی با او را علنی ساخته‌اند.

اینان را از آن جهت «سفهاء» می‌دانند که در برابر دشمنان محمد روش تندی دارند، و هنگامی که امر او مضمحل شود دشمنانش آنان را نابود می‌کنند، و سایر سردمداران و مخالفین محمد نیز آنان را هلاک می‌نمایند.

 أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ : «بدانید که خودشان سفیهانند» و عقل و نظرشان پست است، چرا که در مسئله پیامبر صلی الله علیه و آله آن گونه که باید توجه نکرده‌اند تا به نبوت او معرفت پیدا کنند و صحت ضابطه قرار دادن علی علیه السلام را در امر دین و دنیا دریابند. اینان با دقت نکردن در اتمام حجت‌های خدا جاهل مانده‌اند، و از پیامبر صلی الله علیه و آله و یارانش و همچنین از مخالفینشان می‌ترسند، چرا که در امان نیستند که کدامشان غالب می‌شود و می‌ترسند که مبادا همراه آنان هلاک شوند.

بنابراین آنان سفیهند به دلیل اینکه با نفاقشان نه محبت پیامبر صلی الله علیه و آله و مؤمنین و نه محبت یهود و سایر کافرین برای آنان قابل تحقق است!! اینان با نفاقشان در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله اظهار ولایت آن حضرت و برادرش علی علیه السلام و دشمنی با یهود و نصاری و ناصبیان می‌نمایند، همان گونه که در برابر این دشمنان اظهار دشمنی با پیامبر و علی علیهما السلام و ولایت دشمنان ایشان می‌نمایند.

با این روش دشمنان پیامبر صلی الله علیه و آله هم می‌پندارند که نفاق اینان در برابر آنان همانند نفاقشان با محمد و علی علیهما السلام است.  وَ لکِنْ لا یَعْلَمُونَ : «ولی خود منافقین متوجه این حقیقت نیستند»، و خداوند پیامبرش را از اسرار آنان آگاه می‌فرماید، و آنان را خوار می‌نماید و مورد لعنت قرار می‌دهد و بی‌ارزش تلقی می‌نماید.

کلام خداوند که می‌فرماید:  وَ إِذا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا، وَ إِذا خَلَوْا إِلی شَیاطِینِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ. اللَّه یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ : «و هنگامی که ایمان آورندگان را ملاقات کنند می‌گویند ایمان آوردیم، ولی وقتی با شیاطینشان خلوت کنند می‌گویند: ما با شماییم و ما مؤمنین را استهزاء می‌کردیم. خداوند آنان را به مسخره می‌گیرد و به آنان مهلت می‌دهد که در طغیان خود متحیر بمانند».

این آیه درباره آن است که این بیعت شکنان که بر مخالفت با علی علیه السلام و مانع شدن خلافت از او همپیمان شده بودند، وقتی با مؤمنین رو به رو می‌شدند می گفتند: ما هم مانند ایمان شما ایمان آورده‌ایم. سپس منافقین به مسخره کردن سلمان و ابوذر و مقداد پرداختند. اینجا بود که خدای عز و جل فرمود: یا محمد،  اللَّه یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ : «خدا اینان را مسخره می‌کند» و به سزای استهزایشان آنان را در دنیا و آخرت مجازات می‌کند،  وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ : «و آنان را در ادامه طغیانشان آزاد می‌گذارد» و به آنان مهلت می‌دهد و با مدارای خود به تأنّی با آنان رفتار می‌کند و به توبه دعوتشان می‌نماید؛ و اگر سراغ مغفرت آیند به آنان وعده‌های نیک می‌دهد.

اما آنان متحیرند و از کار قبیح خود دست برنمی‌دارند و از هر اذیتی نسبت به محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام - که برایشان ممکن باشد کوتاهی نمی‌کنند. آن روز منافقینی که همراه پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام برای دیدن آن معجزات به بیرون مدینه رفته بودند، به شهر بازگشتند در حالی که آن آیات مفصل سوره بقره درباره آنان نازل شده بود. در پنج روزِ باقیمانده از ماه ذی الحجة و با ورود ماه محرم، اصحاب صحیفه در تکاپوی عجیبی برای تدارک روزهای پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله بودند.

در یکی از شب‌های ماه محرم سال یازدهم هجری گروه ۳۴ نفری منافقین در خانه ابوبکر جمع شدند تا آخرین نتایج افکار و عملکرد خود را بازنگری کنند و برنامه دقیقی برای آینده بسیار نزدیک خود تدارک ببینند. آنان در آن شب اساس‌نامه سقیفه را تدوین کردند و به امضای همه آن ۳۴ نفر رساندند.

بیشتر بخوانید: "سقیفه"

همان شب که صحیفه دوم توسط آن گروه امضا شد پیامبر صلی الله علیه و آله پس از نماز صبح آیه ۷۹ سوره بقره را تلاوت فرمود:  فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّه لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً، فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَکْسِبُونَ : «وای بر کسانی که نوشته‌ای را به دست خویش می‌نویسند و سپس می‌گویند: این از سوی خداست، تا با آن مبلغ کمی به دست آورند. وای بر آنان از آنچه دست‌هایشان می‌نویسد و وای بر آنان از آنچه کسب می‌کنند».

آنگاه با ذکر آیه ۱۰۸ سوره نساء فرمود: کسانی که در این امت چنین صحیفه ای را نوشته‌اند شباهت دارند به آنان که خدا می‌فرماید:  یَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا یَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّه وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ یُبَیِّتُونَ ما لا یَرْضی مِنَ الْقَوْلِ وَ کانَ اللَّه بِما یَعْمَلُونَ مُحِیطاً : «از مردم مخفی می‌کنند اما از خدا مخفی نمی‌کنند و خدا ناظر آنان است هنگامی که شب را سحر می‌کنند در سخنی که خدا راضی نیست، و خدا به آنچه انجام می‌دهند احاطه دارد».

هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله این سخنان را می‌فرمود لرزه بر اندام امضا کنندگان صحیفه افتاده و اختیار از کف داده بودند، به طوری که بر حاضران در مجلس مخفی نماند که حضرت با سخن خویش آن عده را قصد کرده و این آیه‌های قرآنی را درباره آنان می‌خواند. از سوی دیگر با اقداماتی که عایشه و حفصه در مکه انجام دادند و اسرار پیامبر صلی الله علیه و آله درباره برنامه ولایت را به پدرانشان خبر دادند، آن حضرت پس از بازگشت به مدینه دیگر به خانه عایشه و حفصه نرفت و آنان را به حضور نپذیرفت و انزجار خود را نسبت به آن دو به همه نشان داد.[۲]

آن دو این مسئله را نزد پدرانشان مطرح کردند. آنان گفتند: ما می‌دانیم چرا این گونه رفتار کرده است و علت آن چیست. شما نزد او بروید و با محبت درِ گفتگو را با او باز کنید و او را نسبت به خود متمایل نمایید، که او را با حیا و کریم خواهید یافت. شاید این گونه بتوانید آنچه در قلب اوست بیرون آورید و غیظ او را آرام کنید. پیرو این تصمیم، عایشه به تنهایی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و آن حضرت را در خانه ام سلمه یافت در حالی که علی علیه السلام نیز نزد آن حضرت بود.

پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: برای چه آمده‌ای؟! گفت: یا رسول اللَّه، برایم غیرعادی بود که پس از بازگشت از این سفر به خانه خود نیامدی، و من از نارضایتی تو به خدا پناه می‌برم. حضرت فرمود: اگر این گونه است که می‌گویی نباید سِرّی را که سفارش کتمان آن را به تو نمودم افشا می‌کردی. با این کار هم خود را هلاک نمودی و هم گروهی از مردم را به هلاکت انداختی.

اینجا بود که خداوند در ادامه آیات سوره تحریم - که درباره خیانت عایشه و حفصه در افشای سِرّ پیامبر صلی الله علیه و آله در مکه نازل شده بود - در آیه ۱۰ این سوره خیانت کاری آنان را به مرحله صراحت رساند و آن دو را به دو همسر خیانتکار حضرت نوح و حضرت هود علیهما السلام تشبیه نمود و چنین نازل کرد:  ضَرَبَ اللَّه مَثَلاً لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ، کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا مِنَ اللَّه شَیْئاً وَ قِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ : «خداوند برای کسانی که کافر شدند همسر نوح و همسر لوط را مثال می‌زند که همسر دو بنده صالح ما بودند ولی به آنان خیانت کردند.

در نتیجه نزد خداوند همسر پیامبر بودن برای آنان هیچ فایده ای برایشان نداشت و به آنان گفته شد که با داخل شوندگان داخل آتش شوید». این گونه بود که داستان غدیر از مدینه با نزول آیات قرآن آغاز شد، و پشتیبانی آیات در ایام حج ادامه یافت تا سفر به غدیر آغاز شد. نزول اکثر آیات غدیر از این لحظه بود، و به غدیر خم که رسیدند و در ایام سه روزه مراسم غدیر به اوج خود رسید و ساعت به ساعت و در هر مناسبتی آیه ای از قرآن نازل می‌شد.

با پایان مراسم و حرکت به سوی مدینه آیات قرآن همچنان نازل می‌شد و غدیر را پشتیبانی می‌کرد. رسیدن به مدینه و مسائلی از غدیر که همچنان ادامه داشت باعث شد تا نزول کلام اللَّه ادامه یابد. این روند تا لحظات شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله همچنان ادامه پیدا کرد و پایه‌های غدیر با نظارت لحظه به لحظه خداوند استوار گردید. اکنون متن خطابه غدیر و ترجمه آن آورده می‌شود تا در موارد شاهد در سراسر کتاب حاضر مورد مراجعه قرار گیرد.

پانویس

  1. عوالم العلوم: ۳/۱۵ ص ۱۵۴–۱۶۱. بحار الانوار: ج ۶ ص ۵۱ و ج ۳۰ ص ۲۲۳–۲۶۶ و ج ۳۷ ص ۱۴۲–۱۴۸.
  2. بحار الانوار: ج ۲۸ ص ۱۰۷،۱۰۶.