پرش به محتوا

ابوطالب علیه السلام

از ویکی غدیر
حضرت ابوطالب علیه‌السلام
نامعبدمناف (عمران)
نسببن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قصی
کنیهابوطالب (مشهور)، ابومحمد (به نقلی)
لقبشیخ الأباطح، سید البطحاء، کافل الرسول، ناصر النبی، شاعر آل هاشم
زادروز۳۵ سال پیش از عام‌الفیل (حدود ۸۰ سال پیش از هجرت)
زادگاهمکه
محل دفنگورستان حجون در مکه (مشهور به قبرستان ابوطالب)
طول عمرحدود ۸۶ تا ۹۰ سال
والدینعبدالمطلب (پدر)، فاطمه بنت عمرو بن عائذ مخزومی (مادر)
همسرانفاطمه بنت اسد بن هاشم (مادر همهٔ فرزندان)، و به نقلی «علّه» (مادر طلیق)
فرزندانطالب، عقیل، جعفر، حضرت علی (علیهم‌السلام) – و دختران: ام‌هانی (فاخته)، جمانه، ریطه (ام طالب)
نقشسرپرستی و حمایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، سقایت و رفادت حاجیان، داوری در میان قبایل قریش
حوادثسرپرستی پیامبر صلی الله علیه وآله پس از درگذشت عبدالمطلب، حضور در سفر شام و ملاقات با بحیرای راهب، خواستگاری خدیجه سلام الله علیها برای پیامبر صلی الله علیه وآله، تحریم و محاصره در شعب ابی‌طالب، وفات در سال عام‌الحزن
مخالفانابولهب (برادر)، ابوجهل، مطعم بن عدی، و دیگر سران مشرک قریش
آثار مرتبطدیوان اشعار ابوطالب (شعر ابی‌طالب) که توسط ابوهفان مهزمی و ابونعیم حمزه بصری گردآوری شده است؛ همچنین کتاب‌های متعدد دربارهٔ ایمان ابوطالب (از جمله کتاب «ایمان ابی‌طالب» تألیف شیخ مفید)

ابوطالب، با نام کامل عبدمناف (و به روایتی عمران) بن عبدالمطلب بن هاشم، از بزرگان قریش و بنی‌هاشم، عمو و حامیِ بی‌بدیل پیامبر اسلام، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله، و پدرِ امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام است. او که در سال ۳۵ پیش از عام‌الفیل دیده به جهان گشود، تا پایان عمرِ پربرکت خویش در سال دهم بعثت، با تکیه بر نفوذ، درایت، سخاوت و شاعریِ توانا، بزرگ‌ترین پشتیبانِ پیامبر صلی الله علیه وآله در برابر فشارهای قریش بود. شخصیتِ چندوجهیِ ابوطالب – از سرپرستیِ پیامبرِ یتیم تا مدیریتِ منصبِ سقایتِ حرم و سرودنِ اشعارِ حماسی در دفاع از اسلام – و نیز مسئلهٔ ایمانِ او، همواره یکی از محورهای بحث‌انگیز در تاریخِ اسلام و کلامِ اسلامی بوده است.

زندگی‌نامه

ابوطالب، فرزندِ عبدالمطلب (شیبه بن هاشم) و فاطمه بنتِ عمرو بن عائذ بن عمران از قبیلهٔ مخزوم است. او با عبدالله، پدرِ پیامبر صلی الله علیه وآله، از مادری واحد (فاطمه بنت عمرو) زاده شد.[۱] کنیهٔ مشهورش «ابوطالب» و نام اصلی‌اش «عبدمناف» یا به نقلی «عمران» ذکر شده است.[۲] تاریخ تولد او را ۸۰ سال پیش از هجرت (یعنی ۳۵ سال پیش از عام‌الفیل) ثبت کرده‌اند.[۳]

وی در عین تهیدستی، «سید قریش» شمرده می‌شد و امام علی علیه‌السلام فرمود: پیش از او هیچ تهیدستی بر قریش ریاست نکرد.[۴] بزرگ‌منشی، درایت و نفوذ کلامش چنان بود که تیره‌های مختلف قریش هنگام منازعه، او را داور قرار می‌دادند.[۵] سنت «قسامه» (سوگند برای اثبات جنایت) به او نسبت داده شده است[۶] که بعدها در اسلام نیز تداوم یافت. در سخاوت، زبان‌زد بود و هنگام اطعامِ او، دیگران اطعام نمی‌کردند.[۷] همچنین او را دارای وقارِ حکما و هیبتِ ملوک دانسته‌اند؛ چنان‌که اکثم بن صیفی، حکیم عرب، گفت: حکمت، ریاست و حلم در ابوطالب گرد آمده است.[۸]

فرزندان

ابوطالب چهار پسر و سه دختر داشت. پسرانش به ترتیبِ سن: طالب، عقیل، جعفر و حضرت علی (علیهم‌السلام) بودند که هر یک ده سال با دیگری اختلاف سن داشتند.[۹] دخترانش: ام‌هانی (فاخته)، جمانه و ریطه (ام طالب) نام داشتند.[۱۰] همهٔ فرزندان او از فاطمه بنت اسد بن هاشم بودند و تنها از زنی دیگر به نام «علّه» پسری به نام طلیق داشت.[۱۱]

کفالت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله

پس از درگذشتِ عبدالمطلب، به سفارش او، ابوطالب سرپرستیِ حضرت محمدِ هشت‌ساله صلی الله علیه وآله را بر عهده گرفت.[۱۲] برخی گزارش‌ها، سرپرستیِ ابتدایی را به زبیر (برادر ابوطالب) نسبت داده‌اند،[۱۳] اما این قول با حضورِ زبیر در «حلف الفضول» در زمانی که پیامبر حدود بیست سال داشت، سازگار نیست. از این‌رو، قولِ مشهور که ابوطالب از ابتدا عهده‌دارِ سرپرستی بود، مقبول‌تر است.[۱۴]

ابوطالب در این سرپرستی، از فرزندانِ خود نیز بیشتر به پیامبر صلی الله علیه وآله محبت می‌کرد؛ بهترین غذا و نزدیک‌ترین بستر را به او اختصاص می‌داد و در سفرهای تجاری (از جمله سفر به شام که با ملاقاتِ بحیرای راهب همراه بود) او را همراه می‌برد.[۱۵]

ابوطالب علیه السلام بود که همکاریِ تجاری با حضرت خدیجه سلام الله علیها را به پیامبر خدا صلی الله علیه وآله توصیه کرد[۱۶] و سپس از سویِ او، خطبهٔ خواستگاریِ خدیجه را بر عهده گرفت.[۱۷] برخی منابع، خواندنِ خطبهٔ عقد را نیز به او نسبت داده‌اند.[۱۸] پس از این ازدواج، به پیشنهادِ پیامبر صلی الله علیه وآله و در ایام تنگدستیِ ابوطالب، عمویش عباس سرپرستیِ جعفر را بر عهده گرفت و خودِ پیامبر، علی علیه السلام – کوچک‌ترین فرزندِ ابوطالب – را به خانهٔ خود برد و تربیتش کرد.[۱۹]

نقش ابوطالب در اسلام

ابوطالب بزرگ‌ترین حامیِ دعوتِ پیامبر صلی الله علیه وآله در سخت‌ترین سال‌های مکی بود. گزارش‌های تاریخی نشان می‌دهد که او با درایت و شجاعت، از برادرزاده‌اش حمایت کرد.

نخستین بار که ابوطالب پیامبر صلی الله علیه وآله را همراه با علی علیه السلام در حال نماز دید، از این کار پرسید. پیامبر صلی الله علیه وآله او را به اسلام دعوت کرد؛ ابوطالب او را از ادامهٔ دعوت بازنداشت و سوگند خورد که از آنچه پیامبر صلی الله علیه وآله کراهت دارد، دوری کند.[۲۰] همچنین، هنگامی که حضرت علی علیه السلام برای گرویدن به اسلام از پدر بیم داشت، ابوطالب به او فرمود: از دینِ پسرعمویت روی‌مگردان، او تو را جز به خیر نمی‌خواند.[۲۱] این رفتار، نشان‌دهندهٔ اعتمادِ عمیقِ ابوطالب به پیامبر صلی الله علیه وآله است.

تضعیفِ جایگاه ابوطالب توسط قریش

با آشکار شدنِ دعوت پس از سه سالِ فراخوانِ مخفیانه، فشارِ قریش بر ابوطالب افزایش یافت. آنان می‌دانستند که حمایتِ او، پشتوانهٔ اصلیِ پیامبر صلی الله علیه وآله است. در «یوم الانذار» که پیامبر صلی الله علیه وآله خویشاوندانِ نزدیک را جمع کرد و علی علیه السلام را برادر، وصی و خلیفهٔ خود خواند، گروهی از هاشمیان (مانند ابولهب) ابوطالب را شماتت کردند.[۲۲] اما ابوطالب هرگز دست از حمایت برنداشت.

مقابله با تهدیداتِ سه‌گانهٔ قریش

بزرگانِ قریش سه بار نزد ابوطالب آمدند و خواستارِ جلوگیری از دعوتِ پیامبر صلی الله علیه وآله شدند. در بارِ نخست، او با مسالمت، آنان را مجاب کرد. در بارِ دوم که خواهانِ تسلیمِ پیامبر صلی الله علیه وآله بودند، ابوطالب به پیامبر صلی الله علیه وآله گفت: هرچه می‌پسندی انجام ده؛ به خدا سوگند، تو را تسلیم نخواهم کرد.[۲۳] در بارِ سوم، مشرکان پیشنهادِ مبادلهٔ محمد صلی الله علیه وآله با عمارة بن ولید مخزومی (جوانی زیبا و باهوش) را دادند. ابوطالب به شدت برآشفت و مطعم بن عدی را که از این پیشنهاد حمایت می‌کرد، با سرودن شعری مؤاخذه و تهدید به قتل کرد.[۲۴] در شبی که پیامبر صلی الله علیه وآله برای مدتی ناپدید شد (به مناسبتِ اسراء یا معراج)، ابوطالب از بنی‌هاشم و بنی‌مطلب خواست با شمشیرهای برکمر، سرانِ مشرک را زیر نظر بگیرند و پس از بازگشتِ پیامبر صلی الله علیه وآله، رسماً اعلام کرد که اگر او کشته شود، هیچ‌یک از مشرکان را زنده نمی‌گذارد. این رفتار، قریش را درهم شکست.[۲۵]

جلب حمایتِ بنی‌هاشم و تحریمِ شعب ابی‌طالب

ابوطالب در هشتادمین سالِ زندگی، همهٔ بنی‌هاشم و بنی‌مطلب را (جز ابولهب) به حمایت از پیامبر صلی الله علیه وآله فراخواند و با ذکر فضایلِ او، آنان را بر این کار استوار ساخت.[۲۶] در سال هفتم بعثت، قریش پیمان‌نامه‌ای بر تحریمِ اقتصادی و اجتماعیِ بنی‌هاشم و مسلمانان بست و آنان را به «شعب ابی‌طالب» محصور کرد. ابوطالب در این ایام، اموالِ خود را در راهِ انفاق به محاصره‌شدگان هزینه کرد.[۲۷] پس از آنکه پیامبر صلی الله علیه وآله از نابود شدنِ عهدنامه توسطِ موریانه خبر داد، ابوطالب این خبر را به مشرکان رساند و گفت که اگر راست نگفته باشد، پیامبر صلی الله علیه وآله را تسلیم خواهد کرد. با مشاهدهٔ صحتِ این خبر غیبی، عهدنامه نقض شد و محاصره در سال دهم بعثت پایان یافت.[۲۸]

وفات و عام‌الحزن

حضرت ابوطالب علیه السلام در ذی‌قعده یا نیمهٔ شوالِ سال دهم بعثت، در سن ۸۶ یا ۹۰ سالگی وفات یافت.[۲۹] پیکرِ او در گورستانِ «حجون» در مکه (امروزه معروف به قبرستانِ ابوطالب در نزد ایرانیان) به خاک سپرده شد.[۳۰] پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بر بالینِ او فرمود: «عمو! کودک بودم مرا پروراندی، یتیم بودم مرا سرپرستی کردی و در بزرگی مرا یاری نمودی. خداوند تو را به نیکی پاداش دهد.»[۳۱] و نیز فرمود: «در این ایام، دو مصیبت (مرگ خدیجه و ابوطالب) بر این امت نازل شد.».[۳۲] به همین دلیل، این سال «عام‌الحزن» نام گرفت. با رحلتِ ابوطالب، بزرگ‌ترین پشتیبانِ پیامبر صلی الله علیه وآله از میان رفت و فشارِ قریش بر مسلمانان به شدت افزایش یافت.[۳۳]

شعر حضرت ابوطالب علیه السلام

ابوطالب علیه السلام از شاعرانِ توانای عصرِ جاهلیت و آغازِ اسلام بود. اشعارِ بسیاری به او منسوب است که برخی متواتر و برخی موردِ تردید واقع شده‌اند. از نخستین سده‌های اسلامی، ادیبانی چون سیبویه و جاحظ به اشعار او به عنوانِ شواهدِ نحوی و ادبی استناد می‌جستند.[۳۴] ابن سلام جمحی او را شاعری توانا دانسته[۳۵] و ابن حبیب نام او را در زمرهٔ شاعران آورده است.[۳۶] بیشترِ قصایدِ او در مدحِ پیامبر صلی الله علیه وآله، دفاع از اسلام، تأییدِ مسلمانان و نیز بیانِ وقایعِ تاریخیِ مکه سروده شده است.[۳۷]

نخستین گردآورندهٔ اشعار او، ابوهفان عبدالله بن احمد مهزمی بصری (د ۲۵۵ق) با عنوان «شعر ابوطالب» بود. سپس ابونعیم علی بن حمزه بصری (د ۳۷۵ق) «دیوان ابی‌طالب» را تدوین کرد.[۳۸] مشهورترینِ آنها «قصیدهٔ لامیه» است که پیامبر صلی الله علیه وآله در قحطیِ مدینه به بیتی از آن استناد فرمود: «وَ أَبْیَضَ یُسْتَسْقَی الْغَمَامُ بِوَجْهِهِ…»[۳۹] و در غزوهٔ بدر نیز به مصراعی از آن اشاره کرد.[۴۰] برخی خاورشناسان مانند اشپرنگر و بروکلمان در صحتِ انتسابِ همهٔ اشعار تردید کرده‌اند، اما نولدکه آن بخش که به حوادثِ عصرِ ابوطالب مربوط است را معتبر دانسته است.

ایمانِ ابوطالب علیه السلام

مسئلهٔ ایمانِ ابوطالب علیه السلام یکی از قدیمی‌ترین و پردامنه‌ترین مباحثِ کلامی و تاریخی میانِ شیعه و برخی از اهل سنت است. دانشورانِ شیعه و گروهی از اهل سنت (مانند ابن ابی الحدید معتزلی) با تکیه بر روایاتِ متعدد از اهل بیت علیهم‌السلام و نیز قرائنِ تاریخی، بر ایمانِ او تأکید دارند.[۴۱] از جمله دلایل: ادایِ شهادتین به صورتِ آهسته، غسلِ او به فرمانِ پیامبر صلی الله علیه وآله همراه با وعدهٔ استغفار، باقی ماندنِ همسرِ مسلمانش فاطمه بنت اسد در پیمانِ همسری، تقیهٔ او در برابرِ مشرکان، و نیز اشعارش که حاویِ توحید و تصدیقِ نبوت است.

از سویِ دیگر، منکرانِ ایمانِ او – که عمدتاً از متکلمانِ اهل سنت (مانند فخر رازی و ابن کثیر) هستند – به نزولِ آیاتی که ظاهراً در ذمِّ اوست، استناد می‌کنند:

  • آیهٔ ۵۶ سورهٔ قصص (﴿إِنَّکَ لَا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ﴾): طبری با نقل از ابوهریره و سعید بن مسیب گزارش کرده که این آیه دربارهٔ ابوطالب نازل شد، زیرا پیامبر صلی الله علیه وآله از او خواست شهادتین بگوید، اما او گفت بر دینِ عبدالمطلب می‌میرد.[۴۲] این گزارش در صحیحین (بخاری و مسلم) نیز آمده است. اما ابوالفتوح رازی در نقدِ این استدلال گفته که آیه تنها نفیِ «هدایتِ به معنایِ اجبار» را می‌کند، نه محبتِ پیامبر صلی الله علیه وآله به کافر را؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه وآله به کافرانِ اصرارورزنده محبت نمی‌ورزد.[۴۳] فخر رازی نیز اذعان دارد که ظاهرِ آیه بر کفرِ ابوطالب دلالت ندارد.[۴۴]
  • آیهٔ ۱۱۳ سورهٔ توبه (﴿مَا کَانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ﴾): برخی مفسران نزولِ آن را دربارهٔ استغفارِ پیامبر صلی الله علیه وآله برای ابوطالب دانسته‌اند. اما این سوره از آخرین سوره‌های نازل شده در مدینه است، در حالی که ابوطالب پیش از هجرت درگذشته است؛ از این‌رو، این شان نزول از نظرِ تاریخی محال است.[۴۵]
  • آیهٔ ۲۶ سورهٔ انعام (﴿وَ هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ یَنْأَوْنَ عَنْهُ﴾): برخی آن را به ابوطالب نسبت داده‌اند، اما جمهورِ مفسران آن را به مشرکانِ قریش مربوط دانسته‌اند و انتسابِ آن به ابوطالب را ضعیف شمرده‌اند.[۴۶]

افزون بر این، از منظرِ تاریخِ سیاسی، انکارِ ایمانِ ابوطالب در دورهٔ اموی و عباسی، با هدفِ تضعیفِ جایگاهِ حضرت علی علیه السلام و آل‌ابی‌طالب در برابرِ رقبایِ قریشی (مانند ابوسفیان که دیر ایمان آورد و عباس که عمویِ پیامبر بود اما دیر به اسلام گروید) رواج یافت.[۴۷] به همین دلیل، عالمانِ شیعه از همان سده‌های نخست، رساله‌های مستقلی در اثباتِ ایمانِ ابوطالب نگاشتند؛ از جمله: احمد بن محمد بن عمار کوفی (م. ۳۴۶ق)، ابن طرخان جرجرائی، سهل بن احمد دیباجی (م. ۳۸۰ق)، علی بن بلال مهلبی، حسین بن عبیدالله غضائری (م. ۴۱۱ق) و شیخ مفید (م. ۴۱۳ق) که کتابِ «ایمانِ ابی‌طالب» او در دسترس است.[۴۸] در سده‌های بعد نیز آثاری چون «منی الطالب» از خزاعی نیشابوری، «الحجة علی الذاهب الی تکفیر ابی طالب» از فخار بن معد موسوی (م. ۶۳۰ق) و کتابِ ایمان از احمد بن موسی بن طاووس (م. ۶۷۳ق) تألیف شد.[۴۹]

منصب سقایت و رفادت

ابوطالب پس از پدرش عبدالمطلب، عهده‌دارِ منصبِ سقایت (آبرسانی به حاجیان) و رفادت (میزبانیِ زائرانِ کعبه) شد.[۵۰] این منصب، نقشی اساسی در نفوذِ سیاسیِ قریش داشت. ابوطالب به دلیل تنگدستی، پس از سه سال، این مسئولیت را به برادرش عباس واگذاشت.[۵۱] با این حال، نفوذِ او در میانِ قریش پایان نیافت و همچنان به عنوانِ بزرگِ بنی‌هاشم، موردِ احترام بود. همچنین وی عهده‌دارِ تعمیرِ کعبه پس از سیل شد و در آن هنگام، پیشنهادِ استفاده از مالِ پاکیزه در بازسازی را داد؛ ماجرایِ نصبِ حجرالاسود نیز در همین دوره (۲۵ سالگیِ پیامبر) رخ داد.[۵۲]

حمایت از پیامبر صلی الله علیه و آله[۵۳]

پس از نزول سوره نصر و شنیدن خبر شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله در سفر حجةالوداع و پیش از غدیر، پیامبر صلی الله علیه و آله امیرالمؤمنین علیه السلام را فرا خواند و به او چنین فرمود:

یا علی، آنچه بدان وعده داده شده بودم آمد. فتح آمد و مردم گروه گروه در دین خدا داخل شدند. هیچ‌کس از تو سزاوارتر به قرار گرفتن در مقام من نیست، به خاطر پیشتر بودن تو در اسلام و نزدیکی تو با من و دامادی تو نسبت به من و اینکه سیده زنان جهان نزد تو است، و قبل از آن حمایت‌هایی که پدرت ابوطالب درباره من داشت و گرفتاری‌هایی که هنگام نزول قرآن به خاطر من متحمل شد ….[۵۴]

ولادت حضرت ابوطالب علیه السلام در دهه غدیر[۵۵]

در ایام دهه غدیریه رخدادهای متعددی اتفاق افتاده است. یکی از این رخدادها ولادت حضرت ابوطالب علیه السلام است. در روز ۲۴ ذی حجة الحرام میلاد مسعود حضرت ابوطالب پدر بزرگوار امیرالمؤمنین علیه السلام بزرگ حامی رسول‌الله صلی الله علیه و آله و آخرین وصی حضرت ابراهیم علیه السلام در دوران فترت رخ داده است.

پانویس

  1. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۹۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۲۸۸
  2. حسینی، عمدة الطالب، ص ۲۰؛ ابن حجر، الاصابة، ج ۷، ص ۱۹۶
  3. ابن سعد، همان، ج ۱، ص ۱۲۵؛ بلاذری، همان، ج ۲، ص ۲۸۹
  4. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۴
  5. ابن حبیب، المحبر، ص ۱۳۲
  6. نسائی، سنن النسائی، ج ۸، ص ۳–۵؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۵، ص ۲۱۹
  7. بلاذری، همان، ج ۲، ص ۲۸۸
  8. قمی، الکنی و الالقاب، ج ۱، ص ۱۰۸–۱۰۹
  9. ابن سعد، همان، ج ۱، ص ۱۲۱–۱۲۲؛ اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص ۳
  10. ابن سعد، همان، ج ۸، ص ۴۷؛ بلاذری، همان، ج ۲، ص ۴۰
  11. ابن سعد، همان، ج ۸، ص ۴۸
  12. طبری، تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۲؛ بیهقی، دلائل النبوة، ج ۲، ص ۲۲
  13. بلاذری، همان، ج ۱، ص ۹۲
  14. یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۱۳
  15. ابن سعد، همان، ج ۱، ص ۱۱۹، ۱۵۴؛ بلاذری، همان، ج ۱، ص ۹۶
  16. ابن سعد، همان، ج ۱، ص ۱۲۹
  17. بلاذری، همان، ج ۱، ص ۹۷؛ یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۲۰
  18. سهیلی، الروض الانف، ج ۲، ص ۲۳۸
  19. طبری، همان، ج ۲، ص ۵۷–۵۸؛ بیهقی، همان، ج ۲، ص ۱۶۲
  20. طبری، همان، ج ۲، ص ۵۸
  21. بلاذری، همان، ج ۱، ص ۱۱۳، ۱۳۳؛ طبری، همان، ج ۲، ص ۵۸
  22. طبری، همان، ج ۲، ص ۶۳
  23. ابن هشام، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۱۷۱–۱۷۲؛ طبری، همان، ج ۲، ص ۶۵–۶۷
  24. ابن هشام، همان، ج ۱، ص ۱۷۲–۱۷۳؛ طبری، همان، ج ۲، ص ۶۷
  25. ابن سعد، همان، ج ۱، ص ۱۵۸–۱۵۹؛ یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۲۶
  26. طبری، همان، ج ۲، ص ۶۸؛ ابن هشام، همان، ج ۱، ص ۱۷۳–۱۷۴
  27. یعقوبی، همان، ج ۱، ص ۳۱
  28. ابن سعد، همان، ج ۱، ص ۱۸۸؛ یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۳۱–۳۲
  29. ابن سعد، همان، ج ۱، ص ۱۲۵؛ یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۳۵
  30. بلاذری، همان، ج ۲، ص ۲۹
  31. ابن ابی الحدید، همان، ج ۱۴، ص ۷۶؛ یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۳۵
  32. همان، ج ۲، ص ۳۵؛ مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۹، ص ۱۵
  33. ابن هشام، همان، ج ۲، ص ۲۸۴؛ طبری، همان، ج ۲، ص ۸۰
  34. سیبویه، الکتاب، ج ۳، ص ۲۶۰–۲۶۱؛ جاحظ، البیان و التبیین، ج ۳، ص ۲۲
  35. طبقات الشعراء، ج ۱، ص ۲۴۴
  36. کنی الشعراء، ص ۲۸۱
  37. ابن ابی الحدید، همان، ج ۱۴، ص ۵۵–۷۹؛ جواد علی، المفصل، ج ۹، ص ۳۸۴
  38. امین، اعیان الشیعة، ج ۸، ص ۱۲۵–۱۲۶
  39. راوندی، الخرائج و الجرائح، ج ۱، ص ۵۸–۵۹
  40. اصفهانی، الاغانی، ج ۱۷، ص ۲۸
  41. کلینی، کافی، ج ۱، ص ۴۴۸–۴۴۹؛ موسوی، ایمان ابی طالب، ص ۶۴–۱۴۳؛ ابن ابی الحدید، همان، ج ۱۴، ص ۶۸–۸۳
  42. طبری، جامع البیان، ج ۱۸، ص ۲۸۳
  43. ابوالفتوح، روض الجنان، ج ۱۵، ص ۱۴۸
  44. التفسیر الکبیر، ج ۲۵، ص ۵
  45. ابن جوزی، زاد المسیر، ج ۲، ص ۳۰۴–۳۰۵؛ فخر رازی، همان، ج ۱۶، ص ۱۵۷–۱۵۸
  46. طبری، همان، ج ۹، ص ۲۰۲؛ ابوحیان، البحر المحیط، ج ۴، ص ۴۷۲
  47. ابن ابی الحدید، همان، ج ۱۴، ص ۶۵–۸۲
  48. نجاشی، رجال النجاشی، ص ۵۸، ۸۷، ۹۵، ۱۷۷، ۱۸۶، ۲۶۵، ۳۹۹
  49. امین، اعیان الشیعة، ج ۸، ص ۳۹۳؛ ج ۳، ص ۱۹۰–۱۹۱
  50. ابن هشام، همان، ج ۱، ص ۱۰۹؛ یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۱۳
  51. بلاذری، همان، ج ۱، ص ۵۷
  52. یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۱۹
  53. غدیر در قرآن: ج ۱ ص ۵۸.
  54. بحار الانوار: ج ۴۰ ص ۸۵. شرح نهج البلاغة (ابن ابی الحدید): ج ۹ ص ۱۷۴. ینابیع المودة: ج ۲ ص ۴۹۵ ح ۳۸۹.
  55. غدیر در گذر زمان (مهدی پور): ص۶۲–۶۵، ۷۵–۱۱۹.