احتجاج بلال به غدیر
بلال مؤذن پیامبر صلی الله علیه و آله از کسانی بود که با ابوبکر بیعت نکرد. از سوی دیگر ابوبکر در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله بلال را که غلام بود خرید و آزاد کرد. عمر از این بهانه استفاده کرد و روزی گریبان بلال را گرفت و گفت: ای بلال، این جزای ابوبکر است که تو را آزاد کرده، و تو نمیآیی با او بیعت کنی!
اکنون نوبت اتمام حجتی عظیم بود تا هم غاصب خلافت و هم نسلهایی که این ماجرا را میشنوند، حجت و برهان مؤذن پیامبرشان را بدانند. او با استناد به یک آیه قرآن که اجازه تقدم بر خدا و رسول را به مؤمنان نمیدهد، اعتقاد خود را بیان کرد. بلال گفت: اگر ابوبکر مرا به خاطر خدا آزاد کرده، مرا به خاطر همان خدا به حال خودم رها کند، و اگر مرا برای غیر خدا آزاد کرده و به خاطر خودش آزاد نموده حرف تو را باید عمل کرد! اما بیعت با ابوبکر، من بیعت نخواهم کرد با کسی که پیامبر صلی الله علیه وآله او را خلیفه قرار نداده و او را مقدم نداشته است. خداوند تعالی میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ
:[۱] «ای کسانی که ایمان آوردهاید از خدا و پیامبرش جلوتر نروید».
ای عمر، تو خوب می دانی که پیامبر صلی الله علیه و آله برای پسر عمویش پیمانی بست که تا قیامت بر گردن ماست. آن حضرت او را در روز غدیر خم مولی و صاحب اختیار ما قرار داد. چه کسی جرئت دارد در برابر صاحب اختیار خود با دیگری بیعت کند؟! عمر گفت: اگر بیعت نمیکنی با ما زندگی مکن! نه طرفدار ما باش و نه مخالف ما! بلال هم مجبور شد به خاطر ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام از مدینه بیرون رود و در جای دیگری زندگی کند![۲]
مقاله اصلی: "بلال حبشی"