ابوبکر احمد بن حسین بن علی خسروجردی بیهقی (۳۸۴–۴۵۸ق)، محدث، فقیه و متکلم اهل سنت، از چهره‌های شاخص خراسان در سدهٔ پنجم هجری است. او با تألیف آثار پرشمار در زمینه‌های حدیث، فقه شافعی، کلام اشعری و اخلاق، کوشید پیوندی میان تعالیم مذهب شافعی و کلام اشعری با مکتب اصحاب حدیث برقرار سازد. شهرت او بیشتر مدیون کتاب‌های موسوعی‌ای چون «السنن الکبری» و «شعب الایمان» است که تا قرن‌ها در محافل علمی اهل سنت تأثیرگذار بوده است.

ابوبکر بیهقی
اطلاعات فردی
نام کاملاحمد بن حسین بن علی بن موسی خسروجردی بیهقی
سرشناسیمحدث، فقیه، متکلم و مورخ اهل سنت
تولد۳۸۴ هجری قمری (۹۹۴ میلادی) – بیهق (سبزوار کنونی، خراسان)
وفات۴۵۸ هجری قمری (۱۰۶۶ میلادی) – بیهق
محل دفنبیهق (سبزوار کنونی)، خراسان
خویشان سرشناسحسین بن احمد بیهقی (فرزند و راوی)
اطلاعات علمی
استادانحاکم نیشابوری، ابوبکر ابن فورک اصفهانی، ابوعبدالرحمان سلمی، ابوعلی حسن بن احمد بن شاذان و…
شاگردانابوزکریا ابن منده اصفهانی، محمد بن فضل فراوی، زاهر بن طاهر شحامی، عبدالجبار بن محمد خواری و…
مذهباهل سنت (شافعی در فقه، اشعری در کلام)
اطلاعات فرهنگی
زمینه فعالیتحدیث، فقه شافعی، کلام اشعری
علت شهرتتألیف آثار موسوعی چون «السنن الکبری»

زندگی‌نامه

خاندان بیهقی اصالتاً از شامکان نیشابور بودند، اما خود او در شهر بیهق (در منطقهٔ سبزوار کنونی) به دنیا آمد.[۱] این وابستگی به موطن، در خلال آثار او به روشنی نمایان است؛ چراکه همواره کوشیده میراث حدیثی بیهق را بزرگ جلوه دهد و بارها اسانیدی را ارائه کرده که در سلسلهٔ مشایخ آنها دو یا سه محدث از اهل بیهق جای داشته‌اند.[۲]

اساتید

بیهقی از نوجوانی به فراگیری علوم دینی روی آورد و بخش مهمی از تحصیل خویش را در زادگاهش گذراند.[۳] در آنجا از استادان بومی مانند ظفر بن محمد علوی بیهقی و ابوالحسن علی بن احمد مقری خسروجردی بهره گرفت[۴] و نیز از دانشورانی میهمان چون ابوذر هروی، ابوعمرو محمد بن عبدالله ادیب بسطامی و ابومنصور احمد بن علی دامغانی حدیث شنید.[۵]

سپس برای تکمیل آموخته‌ها به نیشابور رفت و از بزرگان آن دیار، به ویژه حاکم نیشابوری، حدیث شنید؛ تا آنجا که بخش وسیعی از نقل‌های او در آثارش با نام حاکم نقش بسته است. او افزون بر حدیث و فقه، از محضر متکلمی بزرگ چون ابوبکر ابن فورک اصفهانی و صوفی برجسته‌ای چون ابوعبدالرحمان سلمی نیز بهره گرفت.[۶] همچنین از برخی مشایخ طوس حدیث شنید.[۷]

گام بعدی او در تکمیل دانسته‌ها، سفر به عراق و حجاز بود که در طی آن از مشایخ برجستهٔ آن حوزه‌ها چون ابوالفتح هلال حفار، ابوالحسین ابن بشران و ابوعلی حسن بن احمد بن شاذان حدیث شنید.[۸] ابوشامه مقدسی در اثری مستقل به معرفی شیوخ بیهقی پرداخته است.[۹]

فعالیت‌های علمی

پس از دوران تعلیم، بیهقی ابتدا در موطن خود سکنا گزید و سال‌ها به تدریس و تألیف پرداخت.[۱۰] در سال ۴۴۱ق به درخواست مردم نیشابور، راهی آنجا شد و تا اندکی پیش از مرگ در آنجا ماند. مرکز فعالیت او در نیشابور، مدرسهٔ سیوری بود که بعدها به «مدرسهٔ بیهقی» مشهور شد.[۱۱] او در این سال‌ها شاگردانی تربیت کرد که از جملهٔ آنها ابوزکریا ابن مندهٔ اصفهانی، محمد بن فضل فراوی، زاهر بن طاهر شحامی، عبدالجبار بن محمد خواری، عبدالرحمان بن عبدالله بحیری و ابوالوفای زنجانی را می‌توان نام برد.[۱۲] او در بیهق حوزه‌ای حدیثی پدیدآورد که فرزندش حسین بن احمد بیهقی[۱۳] و نیز عبدالجبار بن محمد خواری از آن برآمدند.[۱۴]

جایگاه رجالی

فارغ از استماع و تعلیم، بیهقی در عالم حدیث به سبب آثار پرشمار روایی‌اش، به ویژه «السنن الکبری» و «شعب الایمان»، نامی ماندگار یافته است. او در انتقال کتب حدیثی پیشین نیز نقشی برجسته داشت و آثاری چون صحیفة الرضا به روایت طایی،[۱۵] صحیفة جویریة بن اسماء، صحیح بخاری، مسند طیالسی[۱۶] و معجم حاکم نیشابوری[۱۷] را روایت کرده است. او به انتقاء (گزینش) روایات و تخریج احادیث برخی مشایخ نیز توجه داشت و متونی برگزیده از احادیث سعید بن احمد ابن اشکاب نیشابوری،[۱۸] ابوعثمان سعید بن احمد عیار و ابوسعد محمد بن عبدالرحمان کنجروذی گرد آورد.

ذهبی یادآور شده که بیهقی در نقد و ارزیابی حدیث، به «علل الحدیث» و وجوه جمع در برخورد با اخبار متعارض توجهی خاص داشته است[۱۹]؛ این ویژگی به گستردگی در آثار او نمود یافته است.[۲۰] علی بن زید بیهقی تألیف اثری با عنوان «معرفة علوم الحدیث» (هم‌نام با اثر استادش حاکم نیشابوری) را به بیهقی نسبت داده[۲۱] که در منابع دیگر تأیید نشده است. عبدالغافر فارسی با وجود جایگاه رفیعی که برای حاکم نیشابوری قائل بود، گسترهٔ دانش بیهقی را بیش از استادش دانسته است.

شخصیت فقهی

در برخی منابع شرح حال، از بیهقی به عنوان «فقیه» و «اصولی» نیز یاد شده است.[۲۲] افزون بر مشایخ حدیثی او که از دانش فقهی نیز برخوردار بودند، برخی فقیهان منتسب به مذهب شافعی چون ابوالفتح ناصر بن محمد عمری مروزی،[۲۳] سهل صعلوکی و ابوالقاسم فورانی[۲۴] به عنوان استادان او در فقه معرفی شده‌اند.

در میان آثار بیهقی، «مناقب الشافعی» دیده می‌شود که افزون بر شرح احوال و فضایل محمد بن ادریس شافعی، اطلاعاتی دربارهٔ شاگردان شافعی و اقوال وی در جرح و تعدیل رجال دارد. مهم‌ترین اثر فقهی او، کتابی از دست رفته با عنوان «المبسوط» در حجمی برابر ۲۰ مجلد بوده که در آن نصوص شافعی گرد آمده بوده است.[۲۵] برخی از روایت‌های بیهقی از اقوال شافعی و برداشت‌های او از آنها، در نسل‌های پسین موردتوجه فقیهان شافعی چون قاضی حسین مروروذی قرار گرفته است.[۲۶] سبکی نیز فهرست‌وار برخی دیدگاه‌های فقهی بیهقی را گرد آورده است.

بیهقی به برخی تک‌نگاری‌های فقهی نیز با عناوینی چون «القراءة خلف الامام» و «کتاب العیدین» پرداخته است. طبقات‌نویسان شافعی نام او را در شمار فقیهان پیرو این مذهب آورده‌اند. ذهبی ضمن تأیید شافعی بودن او، یادآور شده که بیهقی این توانایی را داشت تا مذهب مستقلی ایجاد کند و در پاره‌ای مسائل فقهی، قولی را که خبر صحیحی در باب آن وارد شده، بر قول مشهور مذهب ترجیح نهاده است.[۲۷]

بیهقی همچون اسلاف خراسانی‌اش ابن خزیمه،[۲۸] با آنکه مذهب شافعی را به عنوان مذهبی روشمند و پای‌بند به حدیث می‌پسندید، همچنان پای‌بندی به حدیث را بر پای‌بندی به مذهب مقدم می‌دانست. آنچه بیهقی را از اسلافش چون ابن خزیمه دور و به سنت فقهی شافعی نزدیک‌تر ساخته، این است که وی دفاع از اصالت اقوال شافعی و نشان دادن پشتوانهٔ روایی آنها را وجههٔ همت خود ساخت. در همین راستا، سخن امام الحرمین جوینی قابل درک می‌گردد که تمام فقهای شافعی رهین پیشوای خویش‌اند، جز بیهقی که به سبب آثارش در نصرت مذهب شافعی، شافعی را رهین خود ساخته است.[۲۹] این ویژگی باعث شد برخی عالمان حنفی چون علاءالدین ابن ترکمانی و شهاب‌الدین ابن عربشاه با تألیف آثاری چون «الدر النقی فی الرد علی البیهقی»[۳۰] و «الجوهر النقی فی الرد علی البیهقی» به دفاع از مذهب خود و پاسخ‌گویی به بیهقی برخیزند.

بیهقی در زمینهٔ یاری مذهب شافعی، آثار مستقیمی نیز تألیف کرده که شاخص‌ترین آنها «بیان من اخطأ علی الشافعی» است که در آن برخی «خطاهای حدیثی» منتسب به شافعی را پاسخ گفته است (چاپ بیروت، ۱۴۰۲ق، به کوشش شریف نایف دعیس). همچنین در اثری با عنوان «رد الانتقاد (الانتصار) علی الفاظ الشافعی»، انتقادهای وارد بر برخی دیدگاه‌های شافعی در باب معنای واژگان را پاسخ گفته است.[۳۱] او در «احکام القرآن» مستندات قرآنی اقوال شافعی را جست‌وجو کرده و نیز کتاب «معرفة السنن و الآثار» را تألیف نمود که در آن اقوال شافعی با ترتیب مختصر مزنی گرد آمده و از آن دفاع شده است.[۳۲] گرایش او به فقه تطبیقی در کتاب «الخلافیات» رخ نموده که در آن اقوال شافعی و ابوحنیفه را مقایسه کرده است.[۳۳] با آنکه بیهقی در نوشته‌هایش، مذاهب حنفی و مالکی را در عرض شافعی به رسمیت شناخته،[۳۴] از مذهب حنبلی نامی نبرده است.

گرایش‌های اعتقادی

بیهقی در محفل ابوبکر ابن فورک در نیشابور تربیت یافت و به گونه‌ای درگیر کلام اشعری شد که به جست‌وجوی جمع میان این دو گرایش وادار گردید. دیدگاه اعتقادی او نه حاصل مستقیم دریافت‌هایش از ابن فورک، که آمیزه‌ای از کلام اشعری و رویکرد اصحاب حدیث به عقاید است. بدین‌ترتیب، سخن آنان که به سادگی بیهقی را یک «اشعری» شمرده‌اند، باید با توضیح همراه گردد.

در خراسان، در نسل پس از ابوبکر ابن خزیمه (د ۳۱۱ق)، کلام اشعری نفوذ قابل‌ملاحظه‌ای یافت و پیوند این مذهب کلامی با سنت اصحاب حدیث خراسان، جریانی را پدیدآورد که کلام اشعری را در راستای سنت تلقی کرده، حدیث را در تأیید آن به کار می‌گرفت. اوج این جریان در شخصیت ابوبکر بیهقی بود. او در مقام پدیدآوردن آثار اعتقادی، در عین برخورداری از روشی روایی و مبتنی بر اسناد، با مبانی کلام اشعری در کلیت سازگاری داشت و با پیش‌گرفتن روش تأویل نسبت به برخی متون روایی، نوعی حدیث‌گرایی معتدل را عرضه می‌داشت.

یکی از رجال شاخص در این جریان، ابوعثمان صابونی از استادان بیهقی و تأثیرگذاران بر اندیشهٔ اعتقادی اوست که بیهقی او را «امام المسلمین حقیقی و شیخ‌الاسلام راستین» خوانده است.[۳۵] همچنین باید به ابوذر هروی، دیگر استاد بیهقی اشاره کرد که محدثی گراینده به اشاعره است و پیش از بیهقی، اثری با عنوان «الاسماء و الصفات» با سبکی مشابه بیهقی تألیف کرده بوده است.[۳۶]

برپایهٔ جایگاه میانی بیهقی، برخی موضع‌گیری‌های او قابل درک است. او در برخورد با شخصیتی از اصحاب حدیث چون ابن قتیبه (آشنا با تأویل، اما دور از کلام اشعری)، به گونه‌ای غیرمنتظره او را از وابستگان «کرامیه» خوانده است[۳۷] و در برخورد با عالمی اشعری چون ابومحمد جوینی، در مقدمهٔ نامه‌اش او را به «اعتصام» و پیروی حدیث فراخوانده است.[۳۸]

ثبت نام صوفیانی چون ابوعبدالرحمان سلمی و عبدالله بن یوسف اصفهانی در شمار شیوخ بیهقی[۳۹] و کسانی چون خواجه عبدالله انصاری[۴۰] و عبدالمنعم بن عبدالکریم قشیری در شمار راویان او، نشان از گونه‌ای پیوند میان بیهقی و صوفیه دارد؛ اما این رابطه را نباید به معنای تعلق بیهقی به اندیشهٔ صوفیانه تلقی کرد و در طبقات صوفیه نیز شرح حالی برای بیهقی گشوده نشده است.

آثار

صریفینی گسترهٔ آثار بیهقی را – احتمالاً با مبالغه – بیش از هزار جزء گزارش کرده است. طیف موضوعی آثار او متنوع است و از حدیث و فقه تا عقاید و زهد و آداب را دربر گرفته است. از مهم‌ترین آثار او می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:[۴۱]

  • الجامع لشعب الایمان
  • السنن الصغری
  • السنن الکبری
  • معرفة السنن و الآثار
  • الخلافیات
  • الدعوات الکبیر
  • الزهد الکبیر
  • الاسماء و الصفات و الاعتقاد
  • فضائل الصحابة
  • البعث و النشور
  • اثبات عذاب القبر
  • الاربعون الصغری و الاربعون الکبری
  • القراءة خلف الامام
  • القضاء و القدر

روایت حدیث غدیر[۴۲]

یکی از علما و بزرگان اهل سنت که حدیث غدیر را نقل کرده احمد بن حسین بن علی بن موسی خسروجردی، ابوبکر بیهقی (ت ۳۸۴ - م ۴۵۸ ق) است. شیخ نورالدین ابن صبّاغ مالکی مکّی در «الفصول المهمّة فی معرفة الائمّة» حدیث غدیر را با ماجرای مختصر غدیر از بیهقی نقل کرده است.[۴۳] در ادامه نیز خواهد آمد که خطیب خوارزمی و جمال الدین زرندی حدیث غدیر را به چندین روایت از بیهقی نقل کرده‌اند.

به گفته سیوطی:[۴۴] او صاحب تصانیف و ملازم حاکم نیشابوری بوده و احادیث بسیار زیادی را از او روایت کرده است. در کتابت و حفظ حدیث و نیز علوم اعتقادی و فقه و حفظ حدیث متبحّر بوده است.

پانویس

  1. بیهقی، علی، تاریخ بیهق، ص ۱۸۴
  2. بیهقی، احمد، السنن الکبری، ج ۵، ص ۱۸۰؛ ج ۸، ص ۱۷۰، ۱۷۴؛ نیز شعب الایمان، ج ۱، ص ۸۴، ج ۵، ص ۳۲۶
  3. ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج ۱۸، ص ۱۶۴
  4. بیهقی، السنن الکبری، ج ۲، ص ۲۳۷؛ ج ۵، ص ۱۸۰، ۲۳۰
  5. همان، ج ۵، ص ۱۸۱؛ نیز شعب الایمان، ج ۴، ص ۳۵۶؛ فضائل الاوقات، ص ۳۷۱
  6. صریفینی، تاریخ نیشابور (منتخب السیاق عبدالغافر فارسی)، ص ۱۲۷؛ ابن نقطه، التقیید، ج ۱، ص ۱۳۸
  7. ذهبی، سیر، ج ۱۸، ص ۱۶۴–۱۶۵
  8. صریفینی، همان، ص ۱۲۸؛ ابن نقطه، همان‌جا؛ ذهبی، سیر، ج ۱۸، ص ۱۶۵
  9. تراجم رجال القرنین، ص ۳۹؛ نیز ذهبی، معرفة القراء الکبار، ج ۲، ص ۶۷۴
  10. ذهبی، سیر، ج ۱۸، ص ۱۶۵
  11. سمعانی، الانساب، ج ۲، ص ۳۴۳؛ ج ۵، ص ۶۵۸؛ ابن خلکان، وفیات، ج ۳، ص ۱۶۸؛ ذهبی، سیر، ج ۱۸، ص ۴۶۹
  12. سمعانی، التحبیر، ج ۱، ص ۴۲۳؛ ابن نقطه، همان‌جا؛ سلفی، معجم السفر، ص ۴۲
  13. سمعانی، الانساب، ج ۱، ص ۲۲۳
  14. ذهبی، سیر، ج ۲۰، ص ۷۱، ۴۵۹
  15. رافعی، التدوین فی اخبار قزوین، ج ۲، ص ۴۰۸
  16. ابن نقطه، ج ۱، ص ۶۰؛ رافعی، ج ۱، ص ۳۳۹
  17. رودانی، صلة الخلف، ص ۳۷۱
  18. ابن نقطه، ج ۱، ص ۲۸۹؛ ابن دمیاطی، المستفاد من ذیل تاریخ بغداد، ج ۱، ص ۸۹
  19. سیر، ج ۱۸، ص ۱۶۷
  20. مثلاً السنن الکبری، ج ۱، ص ۷، ۱۲
  21. تاریخ بیهق، ص ۱۸۳
  22. ذهبی، سیر، ج ۱۸، ص ۱۶۳، ۱۶۷
  23. سمعانی، الانساب، ج ۱، ص ۴۳۸؛ سبکی، طبقات الشافعیة الکبری، ج ۴، ص ۹؛ ابن قاضی شهبه، طبقات الشافعیة، ج ۱، ص ۲۲۰
  24. بیهقی، علی، ص ۱۸۳، ۱۸۴
  25. سمعانی، الانساب، همان؛ سبکی، همان‌جا؛ حاجی خلیفه، کشف الظنون، ج ۲، ص ۱۵۸۱–۱۵۸۲
  26. نووی، تهذیب الاسماء و اللغات، ج ۱، ص ۱۶۸؛ ابن حجر، فتح الباری، ج ۲، ص ۲۲۳
  27. سیر، ج ۱۸، ص ۱۶۹
  28. بیهقی، الدعوات الکبیر، ج ۱، ص ۳
  29. ذهبی، سیر، ج ۱۸، ص ۱۶۸
  30. حاجی خلیفه، ج ۱، ص ۷۳۶
  31. نووی، ج ۳، ص ۶۰، ۱۴۰، ۲۴۸، ۳۳۹، ۳۴۹؛ چاپ ریاض، ۱۴۰۶ق
  32. صریفینی، ص ۱۲۸؛ سمعانی، التحبیر، ج ۱، ص ۴۲۴
  33. صدیق حسن خان، ابجد العلوم، ج ۲، ص ۲۷۸
  34. ابن عساکر، تبیین کذب المفتری، ص ۱۰۱
  35. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج ۹، ص ۵؛ برای اشعری بودن صابونی، نک: همو، تبیین، ص ۱۰۸
  36. ذهبی، سیر، ج ۱۷، ص ۵۵۹؛ قس: قاضی عیاض، ترتیب المدارک، ج ۴، ص ۶۹۷ که عنوان آن را «کتاب السنة و الصفات» آورده است
  37. ذهبی، سیر، ج ۱۳، ص ۲۹۸
  38. سمعانی، التحبیر، ج ۱، ص ۵۹۲؛ رودانی، ص ۲۴۸
  39. صریفینی، ص ۱۲۸؛ ابن نقطه، ج ۱، ص ۱۳۸
  40. ذهبی، سیر، ج ۱۸، ص ۱۶۹
  41. بیهقی، علی، ص ۱۸۴؛ سمعانی، التحبیر، ج ۱، ص ۴۳۵؛ ذهبی، سیر، ج ۱۸، ص ۱۶۶–۱۶۷
  42. چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص ۲۶۰.
  43. الفصول المهمّة فی معرفة الائمة: ص ۴۰.
  44. طبقات الحفّاظ: ص ۴۳۳. همچنین ر.ک. تذکرة الحفّاظ: ج ۳ ص ۱۱۳۲. تاریخ ابن کثیر: ج ۱۲ ص ۹۴. طبقات سُبکی: ج ۴ ص ۸. وفیات الاعیان: ج ۱ ص ۲۰. شَذَرات الذهب: ج ۳ ص ۳۰۴. النجوم الزاهرة: ج ۵ ص ۷۷. المنتظم: ج ۸ ص ۲۴۲.