توفیق از طرف خداوند در خطبه غدیر

توفیق از طرف خداوند مفاد وصف الْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحِينَ در بخش توحیدی خطبه غدیر است. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله خداوند را «توفیق‌دهنده رستگاران» معرفی می‌کند؛ یعنی فراهم‌شدن زمینه‌ها و اسباب رسیدن به فلاح و رستگاری، در نهایت وابسته به هدایت و امداد الهی است.[۱]

توفیق از طرف خداوند در خطبه غدیر
توفیق از طرف خداوند در خطبه غدیر
مشخصات فراز
موضوعتوفیق الهی برای رسیدن به فلاح و رستگاری
مفاهیمتوفیق؛ فلاح؛ رستگاری؛ اختیار؛ هدایت؛ اسباب؛ توکل؛ عمل صالح
منابع و پیوندها
آیاتهود: ۸۸؛ مؤمنون: ۱؛ شمس: ۹؛ مائده: ۳۵
روایاتامام جواد علیه‌السلام: «الْمُؤْمِنُ یَحْتَاجُ إِلَى ثَلَاثِ خِصَالٍ: تَوْفِیقٍ مِنَ اللَّهِ...»

این معنا با سخن حضرت شعیب علیه‌السلام در قرآن هماهنگ است که می‌فرماید: وَما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ؛ «توفیق من جز به خدا نیست». توفیق الهی در این معنا با اختیار و کوشش انسان منافاتی ندارد؛ بلکه انسان با اراده خود عمل می‌کند و خداوند نیز زمینه‌ها، توانایی‌ها و اسبابی را که او را در مسیر خیر و رستگاری یاری می‌کند فراهم می‌سازد.

عبارت خطبه غدیر

در بخش توحیدی خطبه آمده است: الْعَاصِمُ لِلصَّالِحِينَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحِينَ، وَمَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ، وَرَبُّ الْعَالَمِينَ؛ نگهدارنده صالحان، توفیق‌دهنده رستگاران، سرپرست مؤمنان و پروردگار جهانیان است.

در این مجموعه، «عاصم» با صالحان و «موفّق» با مفلحان همراه شده است؛ یعنی حفاظت صالحان و توفیق رستگاران هر دو در نهایت به خداوند نسبت داده شده‌اند.

معنای «مُوَفِّق»

مُوَفِّق اسم فاعل از «وَفَّقَ» است و به معنای کسی است که زمینه سازگاری، دستیابی و موفق‌شدن را فراهم می‌کند. در شرح خطبه غدیر، توفیق به فراهم‌شدن اسباب و وسایلی تفسیر شده است که انسان را برای رسیدن به مقصد درست یاری می‌کنند.[۲] ازاین‌رو، الْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحِينَ را می‌توان چنین معنا کرد: خداوند فراهم‌کننده زمینه و اسباب رستگاری برای کسانی است که در مسیر فلاح قرار می‌گیرند.

تفاوت «مُوَفِّق» و «مُوَفَّق»

در ضبط این واژه باید میان دو صورت تفاوت گذاشت:

  • مُوَفِّق؛ توفیق‌دهنده و فراهم‌کننده زمینه موفقیت؛
  • مُوَفَّق؛ کسی که توفیق به او داده شده است.

عبارت خطبه:

الْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحِينَ، است؛ بنابراین خداوند در این فراز توفیق‌دهنده معرفی شده است، نه «توفیق‌یافته».

معنای «مُفلحین»

مُفْلِحِينَ جمع «مُفلِح» و از ماده «فلاح» است. «فلاح» در لغت به معنای پیروزی، دستیابی به مطلوب، رستگاری و نیز بقا آمده است. در قرآن نیز «مفلحون» برای کسانی به‌کار رفته که به رستگاری حقیقی دست یافته‌اند. برای نمونه:  قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ؛ به‌راستی مؤمنان رستگار شدند. (مؤمنون:۱) بنابراین، الْمُفْلِحِينَ در فراز خطبه ناظر به کسانی است که به سعادت و رستگاری حقیقی می‌رسند.

توفیق در قرآن

از روشن‌ترین آیات درباره توفیق، سخن حضرت شعیب علیه‌السلام است:  إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ؛ تا آنجا که توان دارم جز اصلاح نمی‌خواهم، و توفیق من جز به خدا نیست؛ بر او توکل کرده‌ام و به سوی او بازمی‌گردم. (هود:۸۸).

در این آیه سه مفهوم در کنار یکدیگر دیده می‌شوند:

  • استطاعت و تلاش انسان؛  مَا اسْتَطَعْتُ .
  • توفیق الهی؛  وَما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ .
  • توکل بر خداوند؛  عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ .

این ترکیب نشان می‌دهد که توفیق الهی در قرآن در برابر تلاش انسان قرار نگرفته است.

توفیق و اختیار انسان

توفیق الهی به معنای مجبورکردن انسان به انجام کار خیر نیست. انسان دارای اختیار است و می‌تواند راه خیر یا شر را انتخاب کند. در عین حال، توانایی، فرصت، هدایت، امکانات و اسبابی که انجام فعل خیر را ممکن یا آسان می‌کنند در نظامی قرار دارند که خداوند آفریده است.

ازاین‌رو، می‌توان دو سطح را از یکدیگر تفکیک کرد:

  • خداوند زمینه و امکان عمل را فراهم می‌کند؛
  • انسان با اختیار خود از آن زمینه استفاده می‌کند یا آن را از دست می‌دهد.

در نتیجه، نسبت‌دادن توفیق به خداوند مسئولیت انسان را نفی نمی‌کند.

توفیق و کوشش انسان

آیه ۸۸ سوره هود به‌روشنی کوشش انسان و توفیق خداوند را در کنار یکدیگر قرار داده است. حضرت شعیب علیه‌السلام ابتدا می‌فرماید:  مَا اسْتَطَعْتُ؛ تا آنجا که توان دارم.  و سپس:  وَما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ؛ و توفیق من جز به خدا نیست.  بنابراین، توفیق الهی جایگزین تلاش نیست.

طلب علم بدون مطالعه، طلب روزی بدون کوشش و درخواست رشد معنوی بدون عمل، با مفهوم کامل توفیق سازگار نیست. توفیق می‌تواند در همان تلاش‌های درست و فراهم‌شدن اسباب مناسب ظهور پیدا کند.

توفیق و توکل

حضرت شعیب علیه‌السلام پس از بیان توفیق الهی می‌فرماید:  عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ؛ بر او توکل کردم.  توکل به معنای ترک اسباب نیست؛ بلکه به معنای اعتماد نهایی به خداوند همراه با استفاده از راه‌ها و ابزارهای مشروع است. از این منظر، توفیق و توکل ارتباط نزدیکی دارند: انسان تلاش می‌کند، اما تحقق نتیجه را مستقل از خداوند نمی‌داند.

نیاز مؤمن به توفیق الهی

از امام جواد علیه‌السلام نقل شده است: الْمُؤْمِنُ يَحْتَاجُ إِلى ثَلاثِ خِصالٍ: تَوْفِيقٍ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ، وَواعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ، وَقَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ؛ مؤمن به سه خصلت نیازمند است: توفیقی از جانب خداوند عزوجل، پنددهنده‌ای از درون خویش و پذیرفتن سخن کسی که او را نصیحت می‌کند.[۳][۴][۵] در این روایت، توفیق الهی تنها عامل رشد معرفی نشده است؛ بلکه در کنار آن، مراقبت درونی و پذیرش نصیحت نیز مطرح شده‌اند.

این ساختار بار دیگر نشان می‌دهد که توفیق خداوند با مسئولیت و انتخاب انسان همراه است.

توفیق و هدایت

یکی از مهم‌ترین مصادیق توفیق، فراهم‌شدن زمینه پذیرش هدایت است. خداوند راه را به انسان نشان می‌دهد، پیامبران را می‌فرستد، عقل و قدرت انتخاب در اختیار او قرار می‌دهد و زمینه‌های گوناگونی برای شناخت حق فراهم می‌کند. اما بهره‌برداری از این زمینه‌ها به انتخاب خود انسان نیز وابسته است.

بنابراین، توفیق را می‌توان نوعی امداد و فراهم‌شدن زمینه مناسب برای حرکت اختیاری در راه خیر دانست.

توفیق و تزکیه نفس

قرآن می‌فرماید:  قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا؛ به‌راستی کسی که نفس خود را پاک ساخت رستگار شد. (شمس:۹). در این آیه، فلاح با تزکیه نفس ارتباط یافته است. با کنار هم گذاشتن این مضمون و تعبیر الْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحِينَ می‌توان گفت توفیق الهی زمینه حرکت انسان به سوی رستگاری را فراهم می‌کند، ولی تزکیه و عمل نیز به خود انسان نسبت داده می‌شوند.

این ارتباط، با اختیار و مسئولیت اخلاقی انسان سازگار است.

توفیق و وسیله‌های الهی

قرآن به مؤمنان فرمان می‌دهد:  يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَ جاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا پروا کنید و برای تقرب به او وسیله بجویید و در راه او کوشش کنید، باشد که رستگار شوید. (مائده:۳۵).

این آیه برای رسیدن به فلاح، تقوا، وسیله و کوشش را مطرح می‌کند. از این رو، فراهم‌شدن توفیق الهی با استفاده انسان از راه‌هایی که خداوند برای هدایت مقرر کرده قابل جمع است.

آیا هر موفقیت دنیوی «توفیق الهی» است؟

در کاربرد روزمره، «موفقیت» گاهی تنها به رسیدن به یک هدف گفته می‌شود؛ اما «توفیق» در کاربرد دینی معمولاً بار ارزشی مثبت دارد. کسی ممکن است در دستیابی به هدفی نادرست موفق شود، اما چنین موفقیتی را نمی‌توان به همان معنایی که در الْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحِينَ آمده، توفیق برای فلاح دانست. در خود عبارت خطبه، توفیق به الْمُفْلِحِينَ، یعنی رستگاران، تعلق گرفته است. ازاین‌رو، محور اصلی فراز توفیق در مسیر خیر و رستگاری است.

اسباب توفیق

از مجموع آموزه‌های قرآنی می‌توان برخی زمینه‌های حرکت به سوی توفیق و فلاح را چنین برشمرد:

  •  ایمان؛
  • تقوا؛
  • تلاش و عمل صالح؛
  • توکل بر خداوند؛
  • توبه و بازگشت؛
  • پذیرش هدایت؛
  • مراقبت از نفس؛
  • و بهره‌گیری از نصیحت و راهنمایی صحیح.

این موارد علت مستقلی در برابر خداوند نیستند؛ بلکه بخشی از نظامی‌اند که خداوند برای هدایت و رشد انسان قرار داده است.

سلب توفیق

در ادبیات دینی گاهی از «سلب توفیق» سخن گفته می‌شود. مقصود از آن می‌تواند از دست‌دادن یا فراهم‌نشدن برخی زمینه‌هایی باشد که انسان را در مسیر خیر یاری می‌کنند. نباید هر شکست یا دشواری دنیوی را بدون دلیل «سلب توفیق» دانست؛ همان‌گونه که هر موفقیت ظاهری نیز نشانه توفیق معنوی نیست. در برخی موارد، رفتار و انتخاب خود انسان می‌تواند سبب از دست‌رفتن فرصت‌های رشد شود.

بنابراین، مفهوم سلب توفیق نیز باید همراه با اختیار، مسئولیت و حکمت الهی فهمیده شود.

توفیق و توحید افعالی

عبارت الْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحِينَ با توحید افعالی ارتباط دارد. اگر انسان در انجام کار نیک از عقل، علم، فرصت، سلامت، راهنمایی دیگران یا امکانات مادی بهره می‌برد، همه اینها می‌توانند واسطه‌هایی برای تحقق عمل باشند. در نگاه توحیدی، این واسطه‌ها واقعی‌اند، اما استقلال ذاتی از خداوند ندارند. ازاین‌رو، انسان می‌تواند نتیجه کار را حاصل کوشش خود بداند و در عین حال، اصل توانایی و فراهم‌شدن شرایط آن را توفیقی از جانب خداوند بشمارد.

تفاوت توفیق و جبر

توفیق را نباید با جبر یکسان دانست. در جبر، انسان در فعل خود فاقد انتخاب واقعی فرض می‌شود؛ اما در مفهوم توفیق، خداوند زمینه و امکان حرکت خیر را فراهم می‌کند و انسان با اختیار خود به آن پاسخ می‌دهد. روایت امام جواد علیه‌السلام نیز این نکته را نشان می‌دهد؛ زیرا در کنار توفیق خداوند، «واعظ درونی» و «پذیرش نصیحت» قرار گرفته‌اند که هر دو با مسئولیت انسان ارتباط دارند.[۶]

نسبت توفیق و فلاح

خود ساختار عبارت: الْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحِينَ، میان «توفیق» و «فلاح» رابطه برقرار کرده است. توفیق، فراهم‌شدن زمینه درست برای حرکت است و فلاح، دستیابی به رستگاری و مطلوب نهایی. بنابراین، توفیق در این فراز صرفاً موفق‌شدن در یک کار محدود نیست، بلکه در نسبت با سعادت و رستگاری انسان معنا پیدا می‌کند.[۷]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. ↑ شرح خطابه غدیر، ج۱، ص۳۶۷–۳۶۸.
  2. ↑ شرح خطابه غدیر، ج۱، ص۳۶۷.
  3. ↑ تحف العقول، ص۴۵۷.
  4. ↑ بحارالانوار، ج۷۲، ص۶۵، ح۳.
  5. ↑ الوافی، ج۲۶، ص۲۸۴.
  6. ↑ تحف العقول، ص۴۵۷.
  7. ↑ شرح خطابه غدیر، ج۱، ص۳۶۷–۳۶۸.

منابع

  • بحارالانوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار؛ محمدباقر مجلسی، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
  • تحف العقول عن آل الرسول صلی‌الله‌علیهم؛ حسن بن علی بن شعبه حرانی، تحقیق علی‌اکبر غفاری، قم: مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق.
  • شرح خطابه غدیر؛ محمدرضا شریفی، اصفهان: انتشارات نورالحیات، ۱۴۴۶ق.
  • الوافی؛ محمدمحسن فیض کاشانی، تحقیق کمال فقیه ایمانی، اصفهان: مکتبة الإمام أمیرالمؤمنین علی علیه‌السلام العامة، ۱۴۰۶ق.