پرش به محتوا

نگهدارنده نیکوکاران در خطبه غدیر

از ویکی غدیر
نگهدارنده نیکوکاران در خطبه غدیر
نگهدارنده نیکوکاران در خطبه غدیر
مشخصات فراز
موضوعحفاظت و نگهداری خداوند از صالحان
مفاهیمعاصم؛ عصمت؛ حفاظت؛ دفع خطر؛ صالحان؛ آیه تبلیغ؛ توکل؛ توحید افعالی
منابع و پیوندها
آیاتمائده: ۶۷؛ یونس: ۲۷ و ۱۰۷؛ احزاب: ۱۷؛ هود: ۴۳؛ یس: ۴۱–۴۴
روایاتدعای جوشن کبیر: «یَا عَاصِمَ مَنِ اسْتَعْصَمَهُ»

نگهدارنده نیکوکاران ترجمه وصف الْعَاصِمُ لِلصَّالِحِینَ درباره خداوند در بخش توحیدی خطبه غدیر است. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله پس از بیان علم، قدرت، ربوبیت و بی‌نیازی خداوند از خستگی و ملال، او را «عاصم صالحان»؛ یعنی نگهدارنده و حمایت‌کننده نیکوکاران معرفی می‌کند.[۱]

«عاصم» از ماده «عصم» است و در منابع لغوی، اصل آن حفاظت همراه با جلوگیری و دفع آسیب دانسته شده است.[۲] از این جهت، «عصمت» تنها به معنای نگهداری منفعلانه نیست، بلکه می‌تواند مفهوم حفظ از خطر و دفع آسیب را نیز دربر گیرد.

این وصف با آیه تبلیغ نیز ارتباط مفهومی دارد؛ جایی که خداوند به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید: وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ. در برخی شرح‌های غدیری، ضمانت حفاظت پیامبر در جریان ابلاغ ولایت، نمونه‌ای از ظهور «عاصمیت» الهی دانسته شده است.[۳]

عبارت خطبه غدیر

در بخش آغازین خطبه آمده است: لَا یُشْکِلُ عَلَیْهِ شَیْءٌ، وَلَا یُضْجِرُهُ صُرَاخُ الْمُسْتَصْرِخِینَ، وَلَا یُبْرِمُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّینَ، الْعَاصِمُ لِلصَّالِحِینَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحِینَ؛ هیچ چیز برای او دشوار و مشتبه نمی‌شود، فریاد فریادخواهان او را آزرده نمی‌کند و اصرار اصرارکنندگان او را به ستوه نمی‌آورد؛ نگهدارنده صالحان و توفیق‌دهنده رستگاران است.

در این ساختار، الْعَاصِمُ لِلصَّالِحِینَ بلافاصله پس از نفی ضعف و خستگی از خداوند و پیش از وصف الْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحِینَ آمده است.

معنای «عاصم»

«عاصم» اسم فاعل از ماده «عَصَمَ» است. حسن مصطفوی در التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، محور معنایی این ماده را حفظ همراه با دفع دانسته است.[۴] بر این اساس، میان «عصم» و برخی واژه‌های نزدیک مانند «حفظ»، «صیانت» و «منع» تفاوت ظریفی وجود دارد؛ «عصمت» می‌تواند علاوه بر نگهداری، جلوگیری از رسیدن ضرر و دفع عامل خطر را نیز برساند.

ازاین‌رو، ترجمه «نگهدارنده» برای عاصم صحیح است، اما «حفاظت‌کننده و دفع‌کننده آسیب» معنای گسترده‌تر آن را بهتر نشان می‌دهد.

عاصم در دعاهای اسلامی

در دعای جوشن کبیر آمده است: یَا عَاصِمَ مَنِ اسْتَعْصَمَهُ؛ ای نگهدارنده کسی که به تو پناه جوید.[۵] در این تعبیر، «استعصام» به معنای پناه‌جستن و درخواست حفاظت است. این کاربرد با معنای الْعَاصِمُ لِلصَّالِحِینَ در خطبه غدیر تناسب دارد؛ صالحان در نظام توحیدی، حفاظت حقیقی و نهایی خود را از خداوند می‌دانند.

کاربرد «عاصم» در قرآن

واژه «عاصم» و مشتقات ماده «عصم» در قرآن در چند زمینه به‌کار رفته‌اند.

قرآن درباره بدکاران می‌فرماید: وَ الَّذِينَ كَسَبُوا السَّيِّئاتِ جَزاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِها وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ؛ کسانی که بدی‌ها به دست آورده‌اند، کیفر هر بدی همانند آن است و خواری آنان را فرا می‌گیرد؛ در برابر خدا هیچ نگاهدارنده‌ای برای آنان نیست.(یونس:۲۷)

این آیه بیان می‌کند که هیچ موجود مستقلی نمی‌تواند در برابر اراده نهایی خداوند، پناه و حفاظت مطلق ایجاد کند.

«لا عاصم الیوم من أمر الله»

در داستان حضرت نوح علیه‌السلام، فرزند او گفت: سَآوِي إِلى جَبَلٍ يَعْصِمُني مِنَ الْماءِ؛ به کوهی پناه می‌برم که مرا از آب حفظ کند.(هود:۴۳) حضرت نوح علیه‌السلام پاسخ داد: لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَنْ رَحِمَ؛ امروز در برابر فرمان خدا هیچ نگاهدارنده‌ای نیست، مگر کسی که خدا بر او رحم کند.(هود:۴۳).

این آیه نشان می‌دهد که اسباب طبیعی مانند کوه نیز تنها در محدوده‌ای که خداوند برای آنها قرار داده اثر دارند و هیچ سببی در برابر اراده الهی استقلال ندارد.

خداوند؛ عاصم حقیقی

در برخی شرح‌های خطبه غدیر، از آیات مربوط به «عاصم» چنین نتیجه گرفته شده است که خداوند عاصم حقیقی و مستقل است.[۶]

جهان سراسر به دست قدرت و تدبیر خداوند می‌چرخد و همه‌کارهٔ آن خدا می‌باشد. تَبارَکَ الَّذی بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیر؛ بزرگوار [و خجسته‏] است آنکه فرمانروایی به‌دست اوست و او بر هر چیزی تواناست(ملک:۱).

به هر کسی بخواهد جزای اعمالش را می‌دهد و ضرر می‌رساند و از هر کسی هم که خواست درمی‌گذرد. به هر کسی از بندگانش اراده کند خیری برسد، هیچ‌کسی یارای مقابله ندارد و هر کسی را که بخواهد ضرر ببیند، هیچ‌کس نمی‌تواند دفع آن نماید. این حقیقت وعدهٔ خداوند است که فرمود: وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا کاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَ إِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ یُصیبُ بِهِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیم؛ و اگر خدا به تو زیانی برساند، آن را برطرف‌کننده‌ای جز او نیست و اگر برای تو خیری بخواهد، بخشش او را ردّکننده‌ای نیست. آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد می‌رساند و او آمرزنده مهربان است(یونس:۱۰۷).

کشتی‌ها را بر دریاها روان کرده و به‌راحتی می‌تواند با یک طوفان کشتی را غرق کند، بدون این که کسی بتواند مانع از آن شود. در آیهٔ کریمه آمده است: وَ آیَةٌ لَهُمْ أنَّا حَمَلْنا ذُرِّیَّتَهُمْ فِی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ۴۱وَ خَلَقْنا لَهُمْ مِنْ مِثْلِهِ ما یَرْکَبُونَ۴۲وَ إِنْ نَشَأ نُغْرِقْهُمْ فَلا صَریخَ لَهُمْ وَ لا هُمْ یُنْقَذُونَ۴۳إِلاَّ رَحْمَةً مِنَّا وَ مَتاعاً إِلی حینٍ۴۴؛ و نشانه‌ای [دیگر] برای آنان اینکه: ما نیاکانشان را در کشتیِ انباشته، سوار کردیم. و مانند آن برای ایشان مرکوب‌ها [ی دیگری‏] خلق کردیم. و اگر بخواهیم غرقشان می‌کنیم و هیچ فریادرسی نمی‌یابند و رویِ نجات نمی‌بینند. مگر رحمتی از جانب ما [شامل آنها گردد] و تا چندی [آنها را] برخوردار سازیم(یس:۴۱–۴۴).

هر چقدر صاحبان قدرت خود را به زحمت بیندازند تا علیه او مکر و حیله‌ای به کار گیرند، سرانجام عاجز و ناتوان خواهند شد: وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللَّهِ مَکْرُهُمْ وَ إِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبال؛ و به یقین آنان نیرنگ خود را به‌کار بردند، و [جزای‏] مکرشان با خداست، هر چند از مکرشان کوه‌ها از جای کنده می‌شد(ابراهیم:۴۶).

خداوند متعال در جای دیگر اوج ناتوانی و بیچارگی آنها را به نمایش می‌گذارد: یا أیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَیْئاً لا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوب؛ ای مردم! مَثَلی زده شد پس بدان گوش فرا دهید: کسانی را که جز خدا می‌خوانید هرگز [حتی‏] مگسی نمی‌آفرینند، هر چند برای [آفریدن‏] آن اجتماع کنند و اگر آن مگس چیزی از آنان برباید، نمی‌توانند آن را باز پس گیرند. طالب و مطلوب هر دو ناتوانند.(حج:۷۳).

آن زمانی که زمین را آب فرا گرفت و حضرت نوح علیه السلام و پیروانش در کشتی‌سوار شدند، فرزندخواندهٔ او گمان کرد که می‌تواند از عذاب الهی بگریزد. حضرت نوح علیه السلام او را به‌سوی خود فراخواند: وَ نادی نُوحٌ ابْنَهُ وَ کانَ فی مَعْزِلٍ یا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنا وَ لا تَکُنْ مَعَ الْکافِرین؛ و نوح علیه السلام پسرش را که در کناری بود ندا داد: ای پسرک من! با ما سوار شو و با کافران مباش(هود:۴۲).

امّا او به خیال اینکه می‌تواند چاره‌ای برای رهایی از عذاب بیابد گفت: سَآوی إِلی جَبَلٍ یَعْصِمُنی مِنَ الْماء…؛ به‌زودی به کوهی پناه می‌جویم که مرا از آب در امان نگاه می‌دارد(هود:۴۳). حضرت نوح علیه السلام از باب دلسوزی و شفقت پیامبرانه و پدرانه به او گفت: …لا عاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أمْرِ اللَّهِ إِلاَّ مَنْ رَحِم‏...؛ امروز در برابر فرمان خدا هیچ نگاهدارنده‌ای نیست، مگر کسی که [خدا بر او] رحم کند.(هود:۴۳). از این موارد نتیجه‌گیری شده که تنها عاصم و حافظ حقیقی در عالم خداوند متعال است.[۷]

مقصود از این تعبیر آن نیست که انسان‌ها یا اسباب طبیعی نمی‌توانند سبب حفاظت شوند.

برای مثال:

  • پزشک می‌تواند از جان بیمار محافظت کند؛
  • دیوار و سرپناه می‌توانند انسان را از برخی خطرها حفظ کنند؛
  • انسان‌ها می‌توانند از یکدیگر دفاع کنند.

اما در نگاه توحیدی، هیچ‌یک از این عوامل در اصل وجود و اثرگذاری خود مستقل از خداوند نیستند. بنابراین، «تنها عاصم حقیقی» یعنی تنها نگهدارنده‌ای که حفاظت او وابسته به قدرت و اذن موجود دیگری نیست.

هیچ‌کس در برابر خداوند عاصم مستقل نیست

قرآن می‌فرماید: قُلْ مَنْ ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرادَ بِكُمْ سُوءاً أَوْ أَرادَ بِكُمْ رَحْمَةً؛ بگو چه کسی می‌تواند شما را در برابر خدا حفظ کند اگر برای شما آسیبی بخواهد یا رحمتی برای شما اراده کند؟(احزاب:۱۷). این آیه نفی استقلال هر پناهگاه و قدرتی در برابر خداوند است.

معنای آیه این نیست که خداوند بی‌حکمت به بندگان زیان می‌رساند؛ موضوع آیه، نفی تصور وجود قدرتی مستقل و برتر از اراده الهی است.

صالحان چه کسانی‌اند؟

«صالح» در زبان دینی به کسی گفته می‌شود که از جهت ایمان و عمل در مسیر صلاح قرار دارد. در قرآن، «عمل صالح» بارها در کنار ایمان آمده است. بنابراین، الصَّالِحِینَ در عبارت خطبه را می‌توان ناظر به بندگانی دانست که در مسیر ایمان، اطاعت و عمل صالح حرکت می‌کنند. این تعبیر به معنای آن نیست که صالحان هیچ‌گاه گرفتار بیماری، زیان، مصیبت یا شهادت نمی‌شوند؛ بلکه نوع حفاظت الهی باید متناسب با مجموع آموزه‌های دینی فهمیده شود.

آیا حفاظت صالحان به معنای مصونیت از همه آسیب‌هاست؟

خیر. تعبیر الْعَاصِمُ لِلصَّالِحِینَ نباید چنین معنا شود که هیچ انسان صالحی هرگز با بیماری، رنج، دشمنی یا مرگ روبه‌رو نمی‌شود. پیامبران و اولیای الهی نیز در زندگی خود با سختی‌ها و آسیب‌های فراوان مواجه بوده‌اند.

بنابراین، عاصمیت الهی می‌تواند شکل‌های گوناگون داشته باشد؛ از جمله:

  • حفاظت از خطری خاص؛
  • دفع نقشه دشمن؛
  • یاری برای پایداری در ایمان؛
  • حفظ از سقوط معنوی؛
  • فراهم‌کردن راه نجات؛
  • یا رساندن بنده به نتیجه‌ای که در نظام الهی خیر اوست.

پس «حفاظت» را نباید همیشه با آسایش کامل دنیوی مساوی دانست.

حفاظت تکوینی و معنوی

برای توضیح این وصف می‌توان میان دو نوع حفاظت تفکیک کرد:

حفاظت تکوینی

  1. حفاظت از جان یا دفع برخی خطرهای بیرونی که در نظام آفرینش و از طریق اسباب مختلف صورت می‌گیرد.
  2. حفاظت معنوی
  3. حفظ انسان در مسیر ایمان، اطاعت و صلاح و جلوگیری از سقوط او در برابر آزمون‌ها و وسوسه‌ها.

عبارت خطبه ظرفیت هر دو معنا را دارد، هرچند تعیین مصادیق دقیق هر مورد نیازمند دلیل جداگانه است.

تفاوت «عاصم» و «معصوم»

«عاصم» و «معصوم» از یک ریشه‌اند، اما معنای یکسان ندارند.

  • عاصم؛ نگهدارنده و حفاظت‌کننده است؛
  • معصوم؛ کسی است که مورد حفاظت و عصمت قرار گرفته است.

در عبارت:

الْعَاصِمُ لِلصَّالِحِینَ خداوند «عاصم» معرفی شده است؛ یعنی او فاعل حفاظت است. بنابراین، این فراز نباید با اصطلاح کلامی «عصمت پیامبران و امامان» یکسان گرفته شود؛ هرچند هر دو از ماده «عصم» هستند.

عاصمیت خداوند در آیه تبلیغ

مهم‌ترین ارتباط این وصف با موضوع غدیر را می‌توان در آیه تبلیغ مشاهده کرد:

يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ؛ ای پیامبر، آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ کن؛ و اگر چنین نکنی رسالت او را نرسانده‌ای، و خداوند تو را از مردم حفظ می‌کند.(مائده:۶۷)

در این آیه، فعل يَعْصِمُكَ از همان ماده «عصم» است. در منابع و پژوهش‌های شیعیِ غدیر، این آیه با مأموریت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله برای ابلاغ ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام مرتبط دانسته شده است.

«وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ» و غدیر

در بخش دیگری از خطبه غدیر، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به ضمانت الهی برای حفاظت خود اشاره می‌کند: وَقَدْ ضَمِنَ لِي تَبَارَكَ وَتَعَالَى الْعِصْمَةَ مِنَ النَّاسِ؛ خداوند تبارک و تعالی حفاظت مرا از مردم ضمانت کرده است.[۸] سپس آیه تبلیغ یادآوری می‌شود: وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ؛ و خداوند تو را از مردم حفظ می‌کند.(مائده:۶۷) ازاین‌رو، در برخی شرح‌های غدیری، جریان ابلاغ غدیر یکی از مصادیق برجسته عاصمیت خداوند نسبت به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله معرفی شده است.[۹]

عاصمیّت خاصّ خداوند در جریان غدیر

پیامبر صلی الله علیه و آله می‌دانند که مکر منافقان در مقابل عصمت خدا همگی باطل و نابود خواهند شد. او برای این که معرفت مردم را در مورد اهمیت پیام غدیر، بیفزاید، خطاب به مردم فرمود: ... وَ أؤَدِّی مَا أوْحَی بِهِ إِلَیّ حَذَراً مِنْ أنْ لا أفْعَلَ فَتَحِلَّ بی مِنْهُ قارِعَةٌ لا یَدْفَعُها عَنّی أحَدٌ وَ إِنْ عَظُمَتْ حِیلَتُهُ وَ صَفَتْ خَلَّتُه‏ …؛ وظیفه خود را در آنچه وحی شده انجام می‌دهم مبادا که از سوی او عذابی فرود آید که کسی یاری دور ساختن آن از من نباشد؛ عذابی را خدا مهیّا نموده که کسی را با هر عنوان و جایگاه در مقابلش توانایی تحمل نیست.

پیامبر صلی الله علیه و آله با این که حتی فکر نافرمانی نمی‌کند، چنین تعبیر می‌کند تا مردم را از اهمیت مسئله آگاه سازند. به مردم بیاموزند تا از مکر و عذاب خدا بترسند. این عبارت به‌صورت تعریضی به پیامبر صلی الله علیه و آله برمی‌گردد، امّا در واقع هدف رساندن پیام به گوش دیگران است؛ مانند آیه: وَ لَقَدْ أوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرین؛ و قطعاً به تو و کسانی که پیش از تو بودند وحی شده است: اگر شرک ورزی حتماً کردارت تباه و مسلّماً از زیانکاران خواهی شد.(زمر:۶۵).

در این آیه در ظاهر به پیامبر صلی الله علیه و آله خطاب شده، اما در واقع خداوند می‌خواهد اطرافیان او را از شرک‌ورزی بترساند؛ به این صورت که می‌فرماید: پیامبر اگر [بر فرض محال] شرک ورزد، عملش حبط و نابود می‌شود، چه برسد شما که مقام نبوّت را دارا نیستید.

مأموریّت بزرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله در تعیین جانشین خود از سوی منافقان به‌شدّت تهدید می‌شد. آنها مدّت‌ها پیش از غدیر، چون متوجه نزدیکی رحلت حضرت و تصمیم ایشان بر تعیین رسمی جانشین شده بودند، صفوف خود را بر ضدّ پیامبر صلی الله علیه و آله و برنامه‌های آن حضرت مستحکم کردند. اقدامات اساسی انجام دادند و خود را برای روزهای بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله آماده کردند و این‌جا بود که خط کفر و نفاق و عصیان دست‌به‌دست هم داده بودند.

آنان در روز غدیر نقشه داشتند تا مردم را متفرّق کنند و نگذارند این برنامه به‌خوبی پیش رود. در مقابل حضرت، هفت نفر از منافقان، از جمله ابوبکر، عمر، عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابی‌وقاص، بودند که جملاتی را به هم مبادله می‌کردند:

  • - او را نمی‌بینید که چشمانش مانند مجانین می‌چرخد! اکنون می‌گوید: خدایم چنین گفته است!
  • - او به پسر عمویش فریفته شده است.
  • - هرگز در مقابل سخن او تسلیم نخواهیم شد.
  • - کار پسر عمویش را عجب محکم و مؤکد نموده است.[۱۰]

در اثنای خطابه، پیامبر صلی الله علیه و آله به حضور آنها و خطری که از سوی آنها وجود داشت، اشاره فرمود:

وَ سَألْتُ جَبْرَئِیلَ علیه السلام أنْ یَسْتَعْفِیَ لِی مِنْ تَبْلِیغِ ذَلِکَ إِلَیْکُمْ أیُّهَا النَّاسُ لِعِلْمِی بِقِلَّةِ الْمُتَّقِینَ وَ کَثْرَةِ الْمُنَافِقِینَ وَ إِدْغَالِ الْآثمِینَ وَ خَتَلِ الْمُسْتَهْزِءِینَ الَّذِینَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ فِی کِتَابِهِ بِأنَّهُمْ یَقُولُونَ بِألْسِنَتِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَ یَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِیم … ‏وَ لَوْ شِئْتُ أنْ أسَمِّیَ الْقَائِلِینَ بِأسْمَائِهِمْ لَسَمَّیْتُ وَ أوْمَأتُ إِلَیْهِمْ بِأعْیَانِهِمْ وَ لَوْ شِئْتُ أنْ أدُلَّ عَلَیْهِمْ لَدَلَلْتُ وَ لَکِنِّی وَ اللهِ فِی أمُورِهِمْ قَدْ تَکَرَّمْتُ.؛ و من -ای مردم- از جبرئیل علیه السلام خواستم تا مرا از تبلیغ امر ولایت به شما عفو نماید؛ زیرا به کمی پرهیزکاران و زیادی منافقان و تباهی گناهکاران و نیرنگ مسخره‌کنندگان علم (داشتم و) دارم، همان‌هایی که خداوندشان در کتابش این‌گونه وصف نموده است که «می‌گویند آنچه را که در قلبشان نیست و این مسئله را آسان می‌شمارند، در حالی که نزد خداوند، بزرگ و ارزشمند است… و اگر من بخواهم این گویندگان را نام ببرم می‌توانم و اگر بخواهم به شخص آنها اشاره کنم می‌نمایم و اگر بخواهم با علائم، آنها را معرفی کنم، می‌توانم ولی به خدا قسم من در کار آنان با بزرگواری رفتار کرده‌ام

پیامبر صلی الله علیه و آله چون دید که خداوند با عصمتش ایشان را از شرّ بدخواهان ضمانت کرده و شرّ آنها را به خودشان بازمی‌گرداند، با شجاعت تمام مأموریت خود را به انجام رساند، آنجا که فرمود:

وَ قَد ضَمِنَ لِی تَبَارَکَ وَ تَعَالَی العِصمَةَ مِنَ النَّاسِ وَ هُوَ اللهُ الکَافِی الکَرِیمُ فَأوحَی إلَیَّ - بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ یَا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ مَا أُنزِلَ إِلَیکَ مِن رَّبَّکَ - فِی عَلِیٍّ یَعنِی فِی الخِلَافَةِ لِعَلَیِّ بنِ أبِی طَالِبٍ وَ إن لَم تَفعَل فَمَا بَلَّغتَ رِسَالَتَهُ وَ اللهُ یَعصِمُکَ مِن النَّاسِ؛ و خداوند مبارک و بلندمرتبه برای من عصمت از مردم را ضمانت کرده است و او کفایت‌کنندهٔ بخشنده است، و به من وحی نموده است «به نام خداوند بخشندهٔ بخشایشگر، ای فرستادهٔ ما! آنچه از سوی پروردگارت به تو فرود آمده است را -درباره خلافت علی بن أبی‌طالب- به مردم برسان، و اگر این کار را انجام ندهی اصلاً رسالتت را انجام نداده‌ای و خداوند تو را از مردم نگهبانی می‌کند و شرّ آنها را از تو دفع می‌نماید.[۱۱]

عاصمیت و توکل

اعتقاد به اینکه خداوند عاصم حقیقی است با استفاده از اسباب عادی ناسازگار نیست. پیامبران نیز برای انجام مأموریت‌های خود برنامه‌ریزی، هجرت، دفاع و دیگر اسباب متعارف را به‌کار می‌گرفتند. تفاوت دیدگاه توحیدی در این است که اسباب، مستقل از خداوند تصور نمی‌شوند.

بنابراین، استعانت از دیگران یا استفاده از ابزارهای حفاظتی با توکل به خداوند منافات ندارد، مگر آنکه آن اسباب دارای قدرت مستقل از خداوند فرض شوند.

عاصمیت و توحید افعالی

الْعَاصِمُ لِلصَّالِحِینَ با توحید افعالی نیز ارتباط دارد. در این نگاه، همه علل و عوامل در نظامی عمل می‌کنند که وجود و تأثیر آنها وابسته به خداوند است. پس اگر انسانی به‌وسیله پزشکی، دوست، ابزار یا شرایط طبیعی از خطری نجات یابد، می‌توان آن عامل را سبب نزدیک نجات دانست و در مرتبه‌ای بالاتر، حفاظت را به خداوند نسبت داد.

نسبت‌دادن حفاظت به خداوند، نقش واقعی اسباب را نفی نمی‌کند؛ بلکه استقلال آنها را نفی می‌کند.

جستارهای وابسته

پانویس

  1. ↑ شرح خطابه غدیر، ج۱، ص۳۶۱–۳۶۳.
  2. ↑ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۸، ص۱۵۴–۱۵۵.
  3. ↑ شرح خطابه غدیر، ج۱، ص۳۶۴–۳۶۶.
  4. ↑ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۸، ص۱۵۴–۱۵۵.
  5. ↑ المصباح، ص۲۵۱.
  6. ↑ شرح خطابه غدیر، ج۱، ص۳۶۱–۳۶۳.
  7. ↑ شرح خطبه غدیر، ج۱، ص۳۶۱–۳۶۳.
  8. ↑ شرح خطابه غدیر، ج۱، ص۳۶۴–۳۶۶.
  9. ↑ شرح خطابه غدیر، ج۱، ص۳۶۴–۳۶۶.
  10. ↑ اسرار غدیر، ص۷۶–۸۱.
  11. ↑ شرح خطبه غدیر، ج۱، ص۳۶۴–۳۶۶.

منابع

  • اسرار غدیر؛ محمدباقر انصاری، تهران: نشر تک، ۱۳۸۴ش.
  • التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ حسن مصطفوی، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۶۸ش.
  • شرح خطابه غدیر؛ محمدرضا شریفی، اصفهان: انتشارات نورالحیات، ۱۴۴۶ق.
  • المصباح (جنة الأمان الواقیة و جنة الإیمان الباقیة)؛ ابراهیم بن علی کفعمی، قم: دار الرضی، ۱۴۰۵ق.