حدیث یوم‌الدار یا حدیث یوم‌الإنذار گزارشی از آغاز دعوت آشکار پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و دعوت خویشاوندان نزدیک آن حضرت است. بر اساس صورت مشهور این گزارش، پس از نزول آیه وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بنی‌عبدالمطلب را گرد آورد و از آنان برای یاری رسالت دعوت کرد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام تنها کسی بود که آمادگی خود را اعلام کرد و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در یکی از مشهورترین الفاظ روایت، او را «برادر، وصی و جانشین» خود معرفی کرد.[۱]

حدیث یوم‌الدار
اطلاعات حدیث
سرشناسی«إِنَّ هَذَا أَخِي وَوَصِيِّي وَخَلِيفَتِي فِيكُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِيعُوا»
نام‌های دیگرحدیث یوم‌الإنذار؛ حدیث عشیره؛ حدیث إنذار العشیرة
موضوعدعوت خویشاوندان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله؛ وصایت و خلافت امیرالمؤمنین علیه‌السلام
صدور و روایت
صادرشده ازپیامبر اکرم صلی الله علیه وآله
راوی اصلیامیرالمؤمنین علی علیه السلام
راویانامیرالمؤمنین علیه‌السلام؛ عبدالله بن عباس
اعتبار و مستندات
اعتبار سندپذیرفته و مورد استناد عالمان امامیه؛ دارای طرق متعدد و مورد اختلاف میان محدثان اهل‌سنت
منابع شیعهالإرشاد؛ الأمالی؛ علل الشرائع؛ مجمع البیان؛ الغدیر
منابع اهل‌سنتتاریخ الأمم والملوک؛ مسند احمد؛ خصائص أمیرالمؤمنین؛ تفسیر ابن أبی‌حاتم؛ معالم التنزیل؛ تاریخ دمشق
مؤیدات
مؤید قرآنیآیه ۲۱۴ سوره شعراء
مؤید رواییحدیث غدیر؛ حدیث منزلت

حدیث با الفاظ و طرق مختلف در منابع تاریخی، تفسیری و حدیثی شیعه و اهل‌سنت نقل شده است. برخی طرق تعابیر «وصی» و «خلیفه»، برخی «برادر، یار و وارث» و برخی «ولیّ شما پس از من» را دربردارند.[۲][۳]

در کلام امامیه، حدیث یوم‌الدار از نخستین نصوص نبوی درباره وصایت و خلافت امیرالمؤمنین علیه‌السلام دانسته شده است. درباره اعتبار برخی اسانید و نیز گستره دلالت الفاظ حدیث، میان عالمان شیعه و شماری از محدثان و متکلمان اهل‌سنت اختلاف نظر وجود دارد.

سبب صدور حدیث

زمینه این واقعه، نزول آیه انذار است:

 وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ؛ و خویشاوندان نزدیکت را هشدار ده. (شعراء:۲۱۴)

بر اساس گزارش‌های سیره و تفسیر، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله پس از این فرمان الهی گروهی از نزدیکان خود از بنی‌عبدالمطلب را گرد آورد تا دعوت خویش را به آنان ابلاغ کند.[۴][۵]

این رویداد در مرحله آغازین دعوت آشکار پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله رخ داده و از همین جهت در برخی منابع با عنوان «بدء الدعوة» نیز یاد شده است.[۶]

ماجرای یوم‌الدار

در گزارش مشهور، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از امیرالمؤمنین علیه‌السلام خواست غذایی برای خویشاوندان فراهم کند. گروهی از بنی‌عبدالمطلب در مجلس حاضر شدند.

در نخستین گردهمایی، سخن ابولهب موجب شد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله دعوت اصلی خود را به پایان نرساند. مجلس دیگری تشکیل شد و آن حضرت خطاب به خویشان خود فرمود:

يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ، إِنِّي وَاللَّهِ مَا أَعْلَمُ شَابّاً فِي الْعَرَبِ جَاءَ قَوْمَهُ بِأَفْضَلَ مِمَّا جِئْتُكُمْ بِهِ، إِنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِخَيْرِ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ، وَقَدْ أَمَرَنِي اللَّهُ تَعَالَى أَنْ أَدْعُوَكُمْ إِلَيْهِ؛ ای فرزندان عبدالمطلب! به خدا سوگند جوانی را در عرب نمی‌شناسم که برای قوم خود چیزی برتر از آنچه من برای شما آورده‌ام آورده باشد. خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده‌ام و خداوند به من فرمان داده است شما را به سوی او دعوت کنم.[۷]

سپس در صورت مشهور روایت فرمود:

فَأَيُّكُمْ يُؤَازِرُنِي عَلَى هَذَا الْأَمْرِ عَلَى أَنْ يَكُونَ أَخِي وَوَصِيِّي وَخَلِيفَتِي فِيكُمْ؟؛ کدام‌یک از شما مرا در این امر یاری می‌کند تا برادر، وصی و جانشین من در میان شما باشد؟[۸]

حاضران سکوت کردند و امیرالمؤمنین علیه‌السلام که از جوان‌ترین افراد مجلس بود، آمادگی خود را اعلام کرد.

در ادامه، از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده است:

إِنَّ هَذَا أَخِي وَوَصِيِّي وَخَلِيفَتِي فِيكُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِيعُوا؛ این برادر، وصی و جانشین من در میان شماست؛ پس سخن او را بشنوید و از او اطاعت کنید.[۹]

نام‌های حدیث و واقعه

این واقعه در آثار تاریخی و کلامی با چند نام شناخته شده است:

  • یوم‌الدار
  • یوم‌الإنذار
  • حدیث عشیره یا إنذار العشیرة
  • بدء الدعوة
  • و در برخی منابع بیعة العشیرة

عنوان «یوم‌الدار» بیشتر به واقعه‌ای اشاره دارد که در خانه و در جمع خویشاوندان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله رخ داد.

صورت‌های مختلف حدیث

حدیث یوم‌الدار با یک لفظ واحد نقل نشده است و میان طرق آن تفاوت‌هایی وجود دارد.

«أخی ووصیی وخلیفتی»

صورت مشهور در تاریخ طبری چنین است:

إِنَّ هَذَا أَخِي وَوَصِيِّي وَخَلِيفَتِي فِيكُمْ؛ این برادر، وصی و جانشین من در میان شماست.[۱۰]

این صورت از نظر استدلال امامیه صریح‌ترین لفظ حدیث است.

«أخی وصاحبی ووارثی»

در روایتی که در مسند احمد و برخی منابع دیگر آمده، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌پرسد:

فَأَيُّكُمْ يُبَايِعُنِي عَلَى أَنْ يَكُونَ أَخِي وَصَاحِبِي وَوَارِثِي؟؛ کدام‌یک از شما با من بیعت می‌کند تا برادر، یار و وارث من باشد؟[۱۱]

در این طریق، تعبیر «خلیفتی» وجود ندارد، ولی مضمون اختصاصی برادری، همراهی و وراثت گزارش شده است.

«ولیکم من بعدی»

در برخی طرق چنین تعبیری نقل شده است:

مَنْ يُبَايِعُنِي عَلَى أَنْ يَكُونَ أَخِي وَصَاحِبِي وَوَلِيَّكُمْ مِنْ بَعْدِي؟؛ چه کسی با من بیعت می‌کند تا برادر و یار من و سرپرست شما پس از من باشد؟

این صورت در آثار گردآورندگان فضائل و پژوهش‌های حدیثی نقل شده است.[۱۲]

«وصیی ووزیری ووارثی وخلیفتی»

در نقل دیگری، مجموعه گسترده‌تری از عناوین آمده است:

فَأَنْتَ أَخِي وَوَصِيِّي وَوَزِيرِي وَوَارِثِي وَخَلِيفَتِي مِنْ بَعْدِي؛ تو برادر، وصی، وزیر، وارث و جانشین من پس از من هستی.[۱۳]

«خلیفتی فی أهلی»

برخی نقل‌ها تعبیر:

خَلِيفَتِي فِي أَهْلِي؛ جانشین من در میان خاندانم.

را دارند.[۱۴]

اختلاف در این الفاظ یکی از محورهای بحث دلالی درباره گستره خلافت مورد نظر در حدیث است.

منابع اهل‌سنت

اصل واقعه انذار عشیره و صورت‌های مختلف آن در شماری از منابع اهل‌سنت گزارش شده است؛ از جمله:

  • تاریخ الأمم والملوک؛[۱۵]
  • مسند احمد؛[۱۶]
  • خصائص أمیرالمؤمنین؛[۱۷]
  • تفسیر القرآن العظیم؛[۱۸]
  • معالم التنزیل؛[۱۹]
  • الکشف والبیان؛[۲۰]
  • تاریخ مدینة دمشق؛[۲۱]
  • و شرح معانی الآثار.[۲۲]

همه این منابع حدیث را با یک متن و یک سند نقل نکرده‌اند؛ ازاین‌رو، وجود اصل گزارش در منابع متعدد باید از صحت همه الفاظ و همه اسانید تفکیک شود.

منابع شیعه

این واقعه و مضامین آن در آثار متعدد امامیه نیز نقل و مورد استناد قرار گرفته است؛ از جمله:

  • علل الشرائع
  • الإرشاد
  • الأمالی
  • مجمع البیان
  • مناقب آل أبی‌طالب
  • کتاب سلیم بن قیس
  • الغدیر
  • و آثار کلامی مانند کشف المراد و نهج الحق

در کلام امامیه، حدیث یوم‌الدار از نصوص آغازین درباره وصایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام به‌شمار آمده است.[۲۳][۲۴]

بررسی سند حدیث

حدیث یوم‌الدار دارای طرق و الفاظ مختلف است و نمی‌توان درباره همه آنها با یک حکم واحد سخن گفت.

طریق تاریخ طبری

یکی از مشهورترین طرق، سندی است که در تاریخ طبری از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل شده و در آن «عبدالغفار بن قاسم ابومریم» حضور دارد.[۲۵]

شماری از رجالیان اهل‌سنت عبدالغفار بن قاسم را تضعیف کرده‌اند.[۲۶][۲۷]

در مقابل، در منابع مدافع حدیث به نقل شعبه از او، گزارش‌هایی در ستایش حافظه وی و نیز دیدگاه‌هایی که ضعف او را به گرایش تشیع مرتبط دانسته‌اند استناد شده است.[۲۸]

بنابراین، این طریق به‌تنهایی محل مناقشه رجالی است.

طرق مستقل از عبدالغفار بن قاسم

روایت یوم‌الدار منحصر به طریق عبدالغفار بن قاسم نیست.

در مسند احمد گزارشی با سند و لفظ دیگری نقل شده است که در آن پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از برادری، همراهی و وراثت سخن می‌گوید.[۲۹]

طرق دیگری نیز در آثار نسائی، ابن ابی‌حاتم، بغوی، ثعلبی و دیگران گزارش شده‌اند.[۳۰][۳۱]

ازاین‌رو، نقد یک طریق لزوماً برابر با نقد همه گزارش‌های مربوط به این واقعه نیست؛ همان‌گونه که تعدد طرق نیز به‌تنهایی موجب صحت همه الفاظ آنها نمی‌شود.

دیدگاه‌ها درباره اعتبار حدیث

عالمان در ارزیابی حدیث یوم‌الدار یک‌نظر نیستند.

دیدگاه امامیه

عالمان امامیه اصل حدیث را پذیرفته و از تعدد طرق و شواهد تاریخی آن برای اعتبار روایت استفاده کرده‌اند.

شیخ مفید، علامه حلی، علامه امینی و دیگر متکلمان و محدثان شیعه این حدیث را از ادله وصایت و خلافت امیرالمؤمنین علیه‌السلام دانسته‌اند.[۳۲][۳۳]

دیدگاه منتقدان اهل‌سنت

ابن‌تیمیه برخی صورت‌های حدیث، به‌ویژه طریق دارای عبدالغفار بن قاسم، را رد کرده و از نظر سند و دلالت به آن اشکال کرده است.[۳۴]

شماری از نویسندگان اهل‌سنت نیز برخی اسانید این گزارش را ضعیف دانسته‌اند.

نقل حدیث در منابع اهل‌سنت

در مقابل، شماری از مورخان، مفسران و محدثان اهل‌سنت اصل واقعه یا صورت‌هایی از حدیث را در آثار خود نقل کرده‌اند.

بنابراین، تعبیر دقیق دانشنامه‌ای این است که:

اصل گزارش یوم‌الدار در منابع متعدد اسلامی نقل شده، اما درباره اعتبار برخی اسانید و الفاظ خاص آن ـ به‌ویژه تعبیر «وصیی و خلیفتی» ـ میان حدیث‌پژوهان اختلاف وجود دارد.

دلالت حدیث

مهم‌ترین اهمیت حدیث یوم‌الدار در پژوهش‌های امامیه، دلالت آن بر جایگاه امیرالمؤمنین علیه‌السلام در آغاز رسالت است.

برادری با پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله

در صورت‌های مختلف حدیث، امیرالمؤمنین علیه‌السلام «أخی»؛ برادر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله خوانده شده است.

این تعبیر از فضائل ویژه آن حضرت دانسته شده است.

وصایت

در نقل مشهور آمده است:

وَصِيِّي؛ وصی من.

متکلمان امامیه «وصی» را در این سیاق به معنای کسی دانسته‌اند که پس از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله عهده‌دار ادامه وظایف مربوط به هدایت و شئون جانشینی او می‌شود.

خلافت

تعبیر:

خَلِيفَتِي فِيكُمْ

صریح‌ترین بخش روایت برای استدلال بر خلافت است.

امامیه از آن چنین استدلال کرده‌اند که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در همان آغاز دعوت آشکار، امیرالمؤمنین علیه‌السلام را جانشین خویش معرفی کرده است.

منتقدان، درباره گستره «فیکم» و اینکه این خلافت ناظر به همان خاندان یا همه امت است، بحث کرده‌اند.

امر به اطاعت

در نقل تاریخ طبری پس از معرفی امیرالمؤمنین علیه‌السلام آمده است:

فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِيعُوا؛ سخن او را بشنوید و از او اطاعت کنید.[۳۵]

در استدلال امامیه، امر به شنیدن و اطاعت، دلالت عبارت «خلیفه» را تقویت می‌کند.

آیا خلافت فقط در میان خاندان پیامبر بود؟

یکی از اشکالات مطرح درباره برخی الفاظ حدیث این است که تعابیری مانند خَلِيفَتِي فِي أَهْلِي تنها جانشینی در خانواده پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را می‌رساند.

در پاسخ امامیه گفته شده است که همه طرق حدیث چنین قیدی ندارند؛ در برخی نقل‌ها خَلِيفَتِي فِيكُمْ، در برخی وَلِيَّكُمْ مِنْ بَعْدِي و در برخی خَلِيفَتِي فِي أُمَّتِي گزارش شده است.[۳۶]

از نظر روش دانشنامه‌ای، دلالت هر لفظ باید بر اساس همان طریق بررسی شود و نباید الفاظ طرق مختلف بدون توضیح در یکدیگر ادغام شوند.

سن امیرالمؤمنین علیه‌السلام

یکی از ویژگی‌های گزارش یوم‌الدار، جوان‌بودن امیرالمؤمنین علیه‌السلام هنگام اعلام آمادگی برای یاری پیامبر است.

در برخی مناقشات کلامی، کم‌سن‌بودن آن حضرت به‌عنوان اشکال بر دلالت روایت مطرح شده است.

عالمان امامیه در پاسخ، اولاً به نقش عملی امیرالمؤمنین علیه‌السلام در همان واقعه استناد کرده‌اند و ثانیاً یادآور شده‌اند که در منطق قرآن، سن کم به‌تنهایی مانع اعطای مقام الهی نیست؛ درباره حضرت یحیی علیه‌السلام آمده است:

 وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا؛ و در کودکی به او حکم عطا کردیم. (مریم:۱۲)

و حضرت عیسی علیه‌السلام نیز در کودکی می‌فرماید:

 إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا؛ من بنده خدایم؛ به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است. (مریم:۳۰)

این آیات اثبات‌کننده مستقیم امامت امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیستند؛ بلکه در این مناقشه برای رد این پیش‌فرض استفاده می‌شوند که کم‌سن‌بودن ذاتاً مانع اعطای مسئولیت الهی است.

تعداد حاضران

در برخی طرق، شمار حاضران در مجلس حدود چهل نفر ذکر شده و در گزارش‌های دیگر عددهای متفاوتی آمده است.

منتقدان درباره امکان حضور این تعداد از بنی‌عبدالمطلب پرسش‌هایی مطرح کرده‌اند.[۳۷]

پاسخ‌های شیعی با توجه به گستره عنوان «بنی‌عبدالمطلب» و حضور فرزندان و نوادگان عبدالمطلب، امکان جمعیتی در این حدود را مطرح کرده‌اند.

با توجه به اختلاف نقل‌ها، بهتر است تعداد حاضران با تعبیر «حدود چهل نفر در برخی گزارش‌ها» بیان شود و نه به‌عنوان عددی قطعی.

برکت غذا در گزارش واقعه

برخی نقل‌های یوم‌الدار از غذای اندکی سخن می‌گویند که جمع زیادی از آن خوردند و سیر شدند.

این بخش از گزارش در منابع مدافع حدیث به‌عنوان یکی از نمونه‌های برکت یا معجزه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله معرفی شده است.[۳۸][۳۹]

از آنجا که اصل استدلال به حدیث درباره وصایت و خلافت بر این جزئیات متوقف نیست، بهتر است این قسمت به‌صورت گزارشی فرعی باقی بماند.

اختلاف در نقل الفاظ حدیث

یکی از مباحث مشهور درباره یوم‌الدار، تفاوت الفاظ در نسخه‌ها و منابع است.

در تاریخ طبری، عبارت:

أَخِي وَوَصِيِّي وَخَلِيفَتِي

نقل شده است.[۴۰]

اما در برخی نقل‌های تفسیر طبری، متن به صورت:

أَخِي وَكَذَا وَكَذَا

و سپس:

إِنَّ هَذَا أَخِي وَكَذَا وَكَذَا فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِيعُوا

آمده است.[۴۱]

برخی عالمان امامیه این تفاوت را حذف عامدانه الفاظ «وصی» و «خلیفه» دانسته‌اند.[۴۲]

از نظر دانشنامه‌ای، اصل تفاوت دو نقل قابل گزارش است، اما نسبت‌دادن انگیزه تحریف باید به صاحب آن دیدگاه منسوب شود و نمی‌توان بدون دلیل مستقل، انگیزه مؤلف یا نسخه‌پرداز را قطعی دانست.

همین تفاوت در برخی آثار ابن‌کثیر نیز دیده می‌شود.[۴۳]

گزارش محمدحسین هیکل

درباره کتاب حیاة محمد نیز در برخی آثار غدیری ادعا شده است که میان چاپ‌های نخست و بعدی کتاب، بخشی از گزارش مربوط به امیرالمؤمنین علیه‌السلام تغییر یا حذف شده است.[۴۴]

این موضوع نیازمند مقایسه نسخه‌های چاپی مشخص کتاب است؛ بنابراین در مقاله دانشنامه‌ای بهتر است به‌صورت گزارش یک ادعای کتاب‌شناختی در منابع غدیری مطرح شود و نه به‌عنوان حقیقتی بدون نیاز به بررسی نسخه‌ها.

جایگاه حدیث در استدلال امامیه

حدیث یوم‌الدار برای متکلمان امامیه از این جهت مهم است که معرفی امیرالمؤمنین علیه‌السلام را به نخستین مراحل دعوت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله پیوند می‌دهد.

شیخ مفید در استدلال‌های خود درباره ولایت و خلافت به این واقعه استناد کرده است.[۴۵]

علامه حلی نیز حدیث را در شمار ادله امامت امیرالمؤمنین علیه‌السلام آورده است.[۴۶]

در این چارچوب، حدیث یوم‌الدار در کنار حدیث غدیر، حدیث منزلت، حدیث ثقلین و دیگر نصوص، بخشی از مجموعه استدلال امامیه درباره امامت آن حضرت است.

نسبت حدیث یوم‌الدار با حدیث غدیر

یوم‌الدار و غدیر دو واقعه مستقل در دو مقطع متفاوت از زندگی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌اند.

در استدلال امامیه، یوم‌الدار نشان‌دهنده طرح مسئله وصایت در آغاز دعوت و غدیر خم اعلام عمومی و نهایی ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام در سال‌های پایانی رسالت دانسته می‌شود.

ازاین‌رو، اهمیت یوم‌الدار در مطالعات غدیری در این است که مسئله جانشینی امیرالمؤمنین علیه‌السلام را محدود به واقعه غدیر نمی‌داند، بلکه آن را در امتداد مجموعه‌ای از سخنان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله تحلیل می‌کند.

جمع‌بندی

حدیث یوم‌الدار گزارشی از دعوت خویشاوندان نزدیک پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله پس از نزول آیه  وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ  است.

بر اساس مشهورترین صورت روایت، امیرالمؤمنین علیه‌السلام تنها فردی بود که آمادگی خود را برای یاری پیامبر اعلام کرد و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله او را «برادر، وصی و جانشین» خویش معرفی و حاضران را به شنیدن و اطاعت از او دعوت کرد.

اصل واقعه و صورت‌های مختلف آن در منابع تاریخی، حدیثی و تفسیری شیعه و اهل‌سنت نقل شده است؛ با این حال، الفاظ و اسانید آن یکسان نیستند و درباره اعتبار برخی طرق و دلالت بعضی تعابیر میان عالمان اختلاف وجود دارد.

در اندیشه امامیه، حدیث یوم‌الدار از نخستین نصوص نبوی درباره وصایت و خلافت امیرالمؤمنین علیه‌السلام و یکی از شواهد پیوستگی مسئله امامت از آغاز دعوت تا واقعه غدیر به‌شمار می‌رود.

جستارهای وابسته

پانویس

  1. ↑ تاریخ الأمم والملوک، ج۲، ص۳۱۹.
  2. ↑ مسند احمد، ج۱، ص۲۵۷.
  3. ↑ خصائص أمیرالمؤمنین علی بن أبی‌طالب علیه‌السلام، ص۱۸.
  4. ↑ تاریخ الأمم والملوک، ج۲، ص۳۱۹.
  5. ↑ مجمع البیان، ج۷، ص۲۰۶.
  6. ↑ البدایة والنهایة، ج۳، ص۳۹.
  7. ↑ تاریخ الأمم والملوک، ج۲، ص۳۱۹.
  8. ↑ تاریخ الأمم والملوک، ج۲، ص۳۱۹.
  9. ↑ تاریخ الأمم والملوک، ج۲، ص۳۱۹.
  10. ↑ تاریخ الأمم والملوک، ج۲، ص۳۱۹.
  11. ↑ مسند احمد، ج۱، ص۲۵۷.
  12. ↑ الغدیر، ج۳، ص۳۹۸.
  13. ↑ الغدیر، ج۲، ص۲۸۲.
  14. ↑ الکشف والبیان، ج۷، ص۱۸۲.
  15. ↑ تاریخ الأمم والملوک، ج۲، ص۳۱۹–۳۲۱.
  16. ↑ مسند احمد، ج۱، ص۲۳۶.
  17. ↑ خصائص أمیرالمؤمنین علی بن أبی‌طالب علیه‌السلام، ص۱۸.
  18. ↑ تفسیر القرآن العظیم، ج۹، ص۲۸۲.
  19. ↑ معالم التنزیل، ج۳، ص۴۰۰.
  20. ↑ الکشف والبیان، ج۷، ص۱۸۲.
  21. ↑ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۴۸.
  22. ↑ شرح معانی الآثار، ج۳، ص۲۸۴–۲۸۵.
  23. ↑ رسالة فی معنی المولی، ص۳۹–۴۰.
  24. ↑ کشف المراد، ص۱۸۹.
  25. ↑ تاریخ الأمم والملوک، ج۲، ص۳۱۹.
  26. ↑ میزان الاعتدال، ج۲، ص۶۴۰.
  27. ↑ لسان المیزان، ج۴، ص۴۲.
  28. ↑ تعجیل المنفعة، ج۱، ص۸۲۵.
  29. ↑ مسند احمد، ج۱، ص۲۳۶.
  30. ↑ خصائص أمیرالمؤمنین علی بن أبی‌طالب علیه‌السلام، ص۱۸.
  31. ↑ تفسیر القرآن العظیم، ج۹، ص۲۸۲.
  32. ↑ الفصول المختارة، ص۹۶.
  33. ↑ الغدیر، ج۲، ص۲۷۹–۲۸۹.
  34. ↑ منهاج السنة، ج۴، ص۱۲۹–۱۳۰.
  35. ↑ تاریخ الأمم والملوک، ج۲، ص۳۱۹.
  36. ↑ الغدیر، ج۲، ص۲۸۲–۲۸۳.
  37. ↑ منهاج السنة، ج۴، ص۱۲۹.
  38. ↑ مجمع الزوائد، ج۸، ص۳۰۲.
  39. ↑ شرف المصطفی، ج۳، ص۴۳۷.
  40. ↑ تاریخ الأمم والملوک، ج۲، ص۳۱۹.
  41. ↑ جامع البیان، ج۱۹، ص۴۱۰.
  42. ↑ الغدیر، ج۲، ص۲۸۷–۲۸۸.
  43. ↑ البدایة والنهایة، ج۳، ص۴۰.
  44. ↑ الغدیر، ج۲، ص۲۸۸–۲۸۹.
  45. ↑ رسالة فی معنی المولی، ص۳۹–۴۰.
  46. ↑ منهاج الکرامة، ج۲، ص۱۳۰.

منابع

  • الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد؛ محمد بن محمد شیخ مفید، قم: کنگره جهانی شیخ مفید، ۱۴۱۳ق.
  • الأمالی؛ محمد بن حسن طوسی، قم: دار الثقافة، ۱۴۱۴ق.
  • البدایة والنهایة؛ اسماعیل بن عمر ابن کثیر، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۱۳ق.
  • تاریخ الأمم والملوک؛ محمد بن جریر طبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: روائع التراث العربی، ۱۳۸۷ق.
  • تاریخ مدینة دمشق؛ علی بن حسن ابن عساکر، تحقیق علی شیری، بیروت: دار الفکر، ۱۴۱۷ق.
  • تعجیل المنفعة؛ احمد بن علی ابن حجر عسقلانی، بیروت: دار البشائر الإسلامیة، ۱۴۱۶ق.
  • تفسیر القرآن العظیم؛ عبدالرحمن بن محمد ابن ابی‌حاتم، ذیل آیه ۲۱۴ سوره شعراء.
  • جامع البیان فی تفسیر القرآن؛ محمد بن جریر طبری، بیروت: دار المعرفة، ۱۴۱۲ق.
  • خصائص أمیرالمؤمنین علی بن أبی‌طالب علیه‌السلام؛ احمد بن شعیب نسائی، ۱۴۲۴ق.
  • شرح معانی الآثار؛ احمد بن محمد طحاوی، بیروت: عالم الکتب، ۱۴۱۴ق.
  • الغدیر فی الکتاب والسنة والأدب؛ عبدالحسین امینی، قم: مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیة، ۱۴۱۶ق.
  • الکشف والبیان عن تفسیر القرآن؛ احمد بن محمد ثعلبی، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۲۲ق.
  • لسان المیزان؛ احمد بن علی ابن حجر عسقلانی، بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۶ق.
  • مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ فضل بن حسن طبرسی، بیروت: دار المعرفة، ۱۴۰۶ق.
  • مسند احمد بن حنبل؛ احمد بن حنبل، ۱۴۱۶ق.
  • معالم التنزیل؛ حسین بن مسعود بغوی، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.
  • منهاج السنة النبویة؛ احمد بن عبدالحلیم ابن تیمیه، تحقیق محمد رشاد سالم، ۱۴۰۶ق.
  • میزان الاعتدال فی نقد الرجال؛ محمد بن احمد ذهبی، بیروت: دار المعرفة، ۱۳۸۲ق.