واقعه غدیر

در ذیقعده سال ۱۰ هجری، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله با هزاران نفر از مدینه به مکه برای «حجةالوداع» رفتند؛ امام علی علیه السلام از یمن به کاروان پیوست. پس از حج، در ۱۸ ذیالحجه در «غدیر خم»، «آیه تبلیغ» نازل شد و پیامبر صلی الله علیه وآله کاروان را متوقف کرد. پس از نماز ظهر، «خطبه غدیر» ایراد شد؛ از ثقلین سخن رفت و دست علی علیه السلام را بالا برده فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه» را سه بار تکرار کرد و دعا نمود. «آیه اکمال» نازل شد: «امروز دین شما را کامل کردم»؛ مردم از جمله عمربن خطاب، تبریک گفتند و به او به عنوان امیرالمؤمنین سلام دادند. تعداد حاضران ۱۰ تا ۱۲۰ هزار نفر بود؛ صحابهای چون عثمان، عایشه، سلمان، ابوذر، زبیر، جابر انصاری، عباس و ابوهریره حضور داشتند.
حرکت از مکه به سوی غدیرخم
مقاله اصلی: "حجة الوداع"
پیامبرصلی الله علیه وآله صبح روز چهاردهم ذی الحجه پس از نماز صبح وارد «ابطح» شد و همان گونه که قبل از اعمال حج اعلام کرده بود، پس از بازگشت از منا نیز به خانههای مکه نرفت و در همان خیمههای ابطح ساکن شد تا روزی که از مکه خارج شد.[۱] پیامبرصلی الله علیه وآله به بلال دستور داد تا بین مردم اعلان کند: «فردا کسی جز معلولان نباید باقی بماند، و همه باید به سوی غدیر خم حرکت کنند».
در سحرگاه روز پانزدهم، کاروان حجاج با دستور پیامبر صلی الله علیه واله از ابطح وارد مکه شده،[۲] طواف وداع را انجام دادند[۳] و پس از وداع با کعبه و نزول آیهای از سوره محمد صلی الله علیه وآله،[۴] از ذی طوی خارج شدند. آنها از کدی به محصّب و سپس جاده منتهی به مدینه رفتند و در سرف، نماز صبح پانزدهم ذیالحجه را اقامه کردند.[۵]کاروان عظیم بیش از ۱۲۰ هزار نفری، کنجکاو به سوی غدیر حرکت کرد.[۶]
شب ۱۸ ذی الحجه
مقاله اصلی: "آیه تبلیغ"
در شب هجدهم ذیالحجه، کاروان حجاج به سوی «غدیرخم» پیش میرفت، در حالی که قلب پیامبر صلی الله علیه وآله از چگونگی اعلام ولایت امام علی علیه السلام میتپید و منافقان توطئه میچیدند. موقعیت بحرانی بود؛ خدا، پیامبر و مؤمنان نگران آشوب حسودان و کافران بودند که ممکن بود مجلس را برهم بزنند یا جان ایشان را هدف قرار دهند.
اواخر شب، «آیه ۶۷ سوره مائده» نازل شد.[۷] این آیه امر به ابلاغ ولایت، هشدار عدم اتمام رسالت بدون آن، ضمانت حفظ الهی از توطئهها و عدم هدایت کافران را اعلام کرد. پیامبرصلی الله علیه وآله همه نگرانیها را برطرف شده یافت و فرمود: این آیه پس از وعده، تهدید است؛ امر خدا را اجرا میکنم، هرچند مردم متهم کنند، زیرا عقوبت الهی سختتر است و خدا حفظم را تضمین کرده. حال بیترس از هیچکس، توطئههای پنهان را آشکار کرد و آماده برگزاری غدیر شد.[۸]
۱۸ ذی الحجه
نزدیک ظهر هجدهم ذیالحجه، برکه زیبای «غدیر خم» با پنج درخت کهنسال کنار از دور نمایان شد؛ برکهای بزرگ با آب کافی برای ۱۲۰ هزار نفر و زمین مسطح مناسب برای تجمع. کاروان در انتظار دستور پیامبر صلی الله علیه وآله بود؛ حضرت مسیر را به راست تغییر داد و فرمود: «ای مردم، دعوتکننده خدا را اجابت کنید که من رسول خدایم».[۹]
کاروان به دنبال ایشان به غدیرخم رفت و پیامبر صلی الله علیه وآله اعلام کرد: «شترم را بخوابانید، از اینجا حرکت نمیکنم تا رسالت پروردگار را ابلاغ کنم».[۱۰] فوراً مأموران ی را فرستاد تا پراکندگی کاروان را کنترل کنند: منادی ندا داد «همه توقف کنند، پیشکاران بازگردند و عقبماندگان برسند». بهطور خاص، ابوبکر و عمر را که تا نزدیکی جحفه پیش رفته بودند، بازگرداندند و پیامبر صلی الله علیه وآله ایشان را مؤاخذه کرد؛ نقشه دوم منافقان خنثی شد.[۱۱]
دستور داد کسی زیر پنج درخت نرود تا برای برنامه سهروزه غدیر آماده شود. همه مرکبها توقف کردند؛ مردم پیاده شدند، شتران را خواباندند، فرش پهن کردند یا خیمه برپا نمودند و در منطقه مستقر شدند. شدت گرمای آفتاب و زمین داغ چنان بود که مردم -حتی پیامبر صلی الله علیه وآله- گوشه لباس را بر سر و زیر پا انداختند یا عبا را به پایشان پیچیدند.[۱۲] این مکان با سایه درختان و برکه، آماده برگزاری مراسم تاریخی غدیر شد. کاروان عظیم حجاج حالا در انتظار ابلاغ ولایت بودند.
آمادهسازی جایگاه سخنرانی
پیامبر صلی الله علیه وآله مقداد، سلمان، ابوذر و عمار را فراخواند تا محل پنج درخت کهنسال جلوی برکه غدیر را برای مراسم آماده کنند. آنان خارها را کندند، سنگها را جمع و جارو کردند، آب پاشیدند، شاخههای پایین درختان را بریدند و بین دو درخت وسط، پارچهای برای سایبان آفتاب انداختند.
سپس منبری به بلندی قامت حضرت از سنگها، رواندازها و پارچه ساختند؛ آن را در وسط قرار دادند تا پیامبر بر جمع مشرف باشد. یک نفر برای تکرار کلام حضرت به دورترین افراد و دو نفر برای نگهداشتن شاخههای مزاحم مأمور شدند.[۱۳]
منافقان پس از شکست دو توطئه، از عظمت جایگاه عصبانی شدند؛ یکی مسخره کرد: «او که تا ساعتی دیگر از اینجا میرود، چه خبری باعث شده که میخواهد اینجا را تمیز کند؟! گمان میکنم خبر خطرناک و مصیبت باری با خود داشته باشد». شایعه کردند که با نصب حضرت علی علیه السلام، بازگشت ممکن نیست و معاذ بن جبل را با حیله نزد پیامبر صلی الله علیه وآله فرستادند تا پیشنهاد شراکت دیگری در ولایت دهند. پیامبرصلی الله علیه وآله بدون عکسالعمل، آنان را بیپاسخ گذاشت.[۱۴] آمادهسازی تا ظهر طول کشید و جایگاه باشکوه غدیر تکمیل شد.
برپایی نماز جماعت
منادی حضرت ندای عمومی داد و مردم را برای اجتماع در مقابل جایگاه فرا خواند. مردم همه وضو گرفته رو به قبله صفهای نماز را مرتب کردند. زنان نیز در قسمت خاصی قرار گرفتند که منبر را میدیدند. پیامبرصلی الله علیه وآله از خیمه خود بیرون آمد و به عنوان امام جماعت جلوی صف اول قرار گرفت. آنگاه مؤذن پیامبرصلی الله علیه وآله اذان گفت و سپس نماز جماعت یکصد و بیست هزار نفری باشکوه بینظیری کنار منبر غدیر خوانده شد.
پیامبر و امیرالمؤمنین بر فراز منبر
پس از نماز پیامبرصلی الله علیه وآله برخاست و به سمت منبر رفت و قدم بر پلههای آن گذاشته تا آخرین نقطه بالا رفت و بر فراز آن ایستاد. سپس امیرالمؤمنینعلیه السلام را فراخواند تا بالای منبر بیاید. مردم شاهد بودند که علیعلیه السلام به دنبال پیامبرصلی الله علیه وآله از منبر بالا رفت و در سمت راست پیامبرصلی الله علیه وآله یک پله پایینتر ایستاد، در حالی که احتراماً کمی متمایل به سمت آن حضرت بود. در آن لحظه دست مبارک پیامبرصلی الله علیه وآله بر شانه آن حضرت قرار گرفت، منظره ابهت انگیزی را در برابر دیدگان آن جمعیت انبوه قرار داد.[۱۵]
توطئه منافقین
منافقان نقشهای دیگر کشیدند: وقتی پیامبر صلی الله علیه وآله بر منبر برود، یارانشان از صفوف جلو برخیزند و پراکنده شوند تا مجلس را به هم بریزند. این توطئه اجرا شد؛ گروهی درست از جلوی منبر بلند شدند و رفتند، در حالی که مؤمنان نشسته بودند و این کار بسیار بیادبانه به نظر میرسید. پیامبر صلی الله علیه وآله لحظهای نگریست و به امام علی علیه السلام دستور داد پایین بیاید، مردم را جمع کند و نظم دهد؛ همه بازگشتند و نشستند.
حضرت فرمود: «از دوریتان دلخور شدم؛ شما به گونهای عمل کردید که به نظرم آمد حتی درختی که نزدیک من باشد از همه درختان نزد شما مبغوضتر است!! خدا مقام علی علیه السلام را نزد من، مثل من نزد او قرار داده؛ او مرا بر همه چیز ترجیح میدهد». مردم گریستند، عذرخواهی کردند و گفتند از ترس مزاحمت برخاستهاند؛ پیامبر صلی الله علیه وآله بزرگوارانه پذیرفت و توطئه دوباره خنثی شد، هرچند منافقان دستبردار نبودند.
خطبه غدیر
مقاله اصلی: "خطبه غدیر"
بیش از ۱۲۰ هزار نفر در سکوتی پرابهت، دو بزرگوار را بر منبر سنگی مینگریستند که آماده بازگوئی بزرگترین پیام الهی با فصیحترین زبان بودند. پیامبر صلی الله علیه وآله دست بر شانه امام علی علیه السلام گذاشت و خطابه تاریخی خود را -آمیخته با بیش از ۱۰۰ آیه قرآن و بیش از یک ساعت- آغاز کرد:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی عَلَا فِی تَوْحِیدِهِ وَ دَنَا فِی تَفَرُّدِهِ وَ جَلَّ فِی سُلْطَانِهِ وَ عَظُمَ فِی أَرْکَانِهِ وَ أَحَاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْمًا وَ هُوَ فِی مَکَانِهِ وَ قَهَرَ جَمِیعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهَانِهِ …
مطلب اصلی خطبه غدیر: اعلام امامت و ولایت امامان، با توضیحاتی درباره نماز، زکات و حج.
نکات شاخص خطبه: شاهد گرفتن پیامبر صلی الله علیه وآله خداوند و مردم را بر تبلیغ رسالتش. تأکید بر امامت دوازده امام. تأکید بر تغییرناپذیری احکام حلال و حرام و تبیین آنها توسط امامان علیهم السلام. تفسیر برخی آیات به اهلبیت علیهم السلام. اشاره به منافقین و اقدامات گذشته و آیندهشان.[۱۶]
دستهبندی محتوای خطبه:[۱۷]
- حمد و ثنای الهی و اشاره به صفات خدا.
- اشاره به فرمان الهی برای اعلام امامت و ولایت امام علی علیه السلام.
- اعلان رسمی امامت دوازده امام و عمومیت ولایتشان تا قیامت.
- معرفی امام علی علیه السلام و بلند کردن دست او با جمله «من کنت مولاه فهذا علی مولاه».
- تأکید بر امامت: سرباز زدن از آن موجب سقوط اعمال و دائمی در جهنم؛ ذکر فضایل امام علی علیه السلام.
- اشاره به کارشکنیهای منافقین و هشدار از گمراهی.
- سفارش به محبت اهلبیت علیهم السلام و پرهیز از دشمنی با آنان و آیات مرتبط.
- ویژگیهای امام مهدی علیه السلام: آخرین امام، غالب بر ادیان شرک، منتقم خونها و وارث علوم.
- دعوت به بیعت با امام علی علیه السلام: «مَنْ یطِعِ اللهَ وَرَسُولَهُ وَعَلِیا وَالْإئِمَّةَ… فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظیما».
- اشاره به حلال و حرام (حج، عمره، نماز، زکات، امر به معروف و نهی از منکر) و مرجعیت امامان.
- بیعت زبانی از حاضران و ذکر فضایل امام علی علیه السلام.
سایر مطالب خطبه:
بیان حدیث ثقلین و جایگاه قرآن و اهلبیت. دعا برای دوستان امام و نفرین بر دشمنان. نزول جبرئیل و اعلام اکمال دین. برحذر داشتن از امامان دروغین. امر به رساندن پیام غدیر به دیگران. سفارش به بیعت و سلام بر امام علی علیه السلام با لقب امیرالمؤمنین.
بستن عمامه سحاب
پیامبر صلی الله علیه وآله نخستین برنامه را بستن عمامه بر سر امام علی علیه السلام قرار داد؛ این عمل دو معنای مهم داشت: اعلام ریاست و ولایت ایشان بر مردم و نشانه اعتماد کامل پیامبر به او در همه امور، همچون تاج افتخاری بر سر جانشین. حضرت عمامهای به نام «سحاب» (ابر رحمت) را برداشت و با دست مبارک بر سر امیرالمؤمنین علیه السلام بست و دو سر آن را از پشت و جلو بر دوشش قرار داد. و فرمود: «عمامه ملائکه این گونه است» و «عمامه تاج عرب است».
سپس به آیات بدر اشاره کرد: «خداوند شما را در بدر با سه هزار فرشته نازلشده یاری کرد».[۱۸] و آیه حنین: «در حنین و مواضع دیگر با لشکرهایی که ندیدید، مرا یاری نمود».[۱۹] و فرمود: «ملائکه یاریکنندهام عمامهای چون این بر سر داشتند». این اقدام، امامت و حاکمیت امام علی علیه السلام را بر امت اعلام و اعتماد کامل پیامبر را ابراز کرد. (۸۷)
فریاد شادی مردم
پیامبر صلی الله علیه وآله پس از ابلاغ شادیبخش آیه «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ» و معرفی کامل امام علی علیه السلام، با گامهای بلند از منبر غدیر فرود آمد. مردم مشتاقانه برخاستند، با ازدحام به سوی منبر آمدند و دستها را برای بیعت بالا بردند: «آری پذیرفتیم و از قلب و زبان و دستانمان اطاعت میکنیم». پیامبر صلی الله علیه وآله از فراز منبر با دستهای بلندشده بیعت کرد و در پاسخ تهنیتها فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی فَضَّلَنا عَلَی جَمِیعِ الْعَالَمِینَ». فریادهای شادی، شکوه بیمانندی به غدیر بخشید؛ حضرت فرمود: «به من تهنیت بگویید، خداوند مرا به نبوت و اهل بیتم را به امامت اختصاص داد».
احساسات مردم آرام شد؛ پیامبر صلی الله علیه وآله یادآور اکمال دین گردید: «اللَّهُ أَکْبَرُ عَلَی إِکْمَالِ الدِّینِ وَ إِتْمَامِ النِّعْمَةِ وَ رِضَی الرَّبِّ بِرِسَالَتِی وَ الْوِلَایَةِ لِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ». سپس سه بار آیه
الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ…
را قرائت کرد. فرمود: «کمال دین، اتمام نعمت و رضایت رب با ابلاغ ولایت علی علیه السلام پس از من است».[۲۰]
پاسخ به سوالات اصحاب
سلمان فارسی پرسید: یا رسولالله، این ولایت علی علیه السلام مثل کدام ولایت است؟ پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «ولایت او همچون ولایت من؛ هر کس من نسبت به او از خودش صاحب اختیارترم، علی نسبت به او صاحب اختیارتر است».[۲۱]
یکی پرسید: منظور دقیق «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلاهُ…» چیست؟ حضرت پاسخ داد: خداوند مولای من و صاحب اختیارتر از خودم است؛ من مولای مؤمنین و صاحب اختیارتر از خودشانم؛ هر کس من مولای اویم، علی مولای اوست.[۲۲]
ابوبکر و عمر درباره آیات
أُولِی الْأَمْرِ
،
إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ
و «آیة الولایة»پرسیدند: آیا مخصوص علی علیه السلام است؟ پیامبر صلی الله علیه وآله: «آری، درباره او و جانشینانم تا قیامت». آنها: «بیان کنید». حضرت: «علی برادرم، وصیم، خلیفهام؛ سپس حسن، حسین و ۹ فرزند حسین علیهم السلام تا حوض کوثر؛ قرآن با آنان و آنان با قرآناند». پیامبر صلی الله علیه وآله رو به علی علیه السلام فرمود: «مَنْ أَطَاعَکَ فَقَدْ أَطَاعَنِی وَ مَنْ أَطَاعَنِی فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ…» (اطاعت تو، اطاعت من و خداست؛ نافرمانی تو، نافرمانی من و خداست).[۲۳]
تکرار پیام خاص خداوند
اکنون نوبت آن بود که پیامبرصلی الله علیه وآله پیام خاص خداوند را که جبرئیل آورده بود، به مردم ابلاغ فرماید: ای مردم، خدا به من سلام رسانده میفرماید: امروز دین شما را کامل کردم … و بعد از این حکمی برای شما نازل نمیکنم. نماز و زکات و روزه و حج را بر شما نازل کردم و این ولایت پنجمی است، و آن چهار حکم را بدون ولایت قبول نمیکنم.[۲۴]
تشکر خداوند از پیامبر
جبرئیل نازل شد و آیه ۳ سوره قلم را به عنوان رضایت خداوند از کیفیت عمل به آیه
یا اَیُّهَا الرَّسُولُ
برای پیامبرصلی الله علیه وآله آورد، آنجا که میفرماید:
وَ اِنَّ لَکَ لَاَجْراً غَیْرَ مَمْنُونٍ
: «برای تو اجری بیمنت خواهد بود».[۲۵]
ایجاد دو خیمه برای بیعت
پیامبر صلی الله علیه وآله دستور داد زیر درختان کنار منبر، دو خیمه مقابل هم برپا کنند: یکی برای خود و دیگری برای امام علی علیه السلام. حاضران گروهگروه ابتدا به خیمه پیامبر صلی الله علیه وآله بروند، به عنوان قبول و اقرار به آنچه در خطابه غدیر درباره ولایت و امامت بیان فرمود، با آن حضرت دست بیعت دهند. سپس به خیمه امام علی علیه السلام بروند و سه کار انجام دهند: بیعت، «السلام علیک یا امیرالمؤمنین» گفتن و تهنیت مقام ولایت.
برای بانوان، تشت بزرگی آوردند و با پرده به دو قسمت تقسیم کردند؛ امام علی علیه السلام دست در یک سو و زنان در سوی دیگر میگذاشتند و بیعت، سلام و تهنیت میگفتند. پیامبر صلی الله علیه وآله بیعت همسرانش را -از جمله عایشه و حفصه- مؤکد کرد.
حضرت فاطمه سلام الله علیها، ام هانی، فاطمه دختر حمزه و اسماء بنت عمیس از بانوان حاضر بودند؛ «نساء المؤمنین» نشانگر حضور گسترده زنان است. منادی ندا داد: همه باید بیعت کنند، حتی یک نفر حق تخلف ندارد. پیامبر صلی الله علیه وآله بر بیعت سرشناسان مؤمن و منافق تأکید ویژه کرد. چند بزرگ منافق برای فرار از بیعت به جحفه رفته بودند؛ حضرت مأمورانی را فرستاد، آنها را بازگرداند و با خشم مؤاخذه کرد.
اولین بیعت کنندگان
اولین بیعتکنندگان از خواص مؤمنین: مقداد، سلمان، ابوذر؛ پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «به علی به عنوان امیرالمؤمنین سلام کنید» و آنان بیعت کردند. سپس حذیفه، ابن مسعود، عمار و بریده اسلمی بیعت نمودند.
سرشناسان مورد تأکید پیامبر: ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، زبیر، معاویه، مغیره و ابوموسی اشعری. خطاب به ابوبکر و عمر: «ای پسر ابیقحافه و ای عمر، با علی بر امیرالمؤمنین بودن بعد از من بیعت کنید». آنها پرسیدند: «از طرف خدا و رسول یا فقط رسول؟» پیامبر صلی الله علیه وآله: «آیا چنین امری از غیر خدا ممکن است؟ بله، امر خدا و رسول؛ او امام المتقین و قائد المحجلین است و در قیامت بر صراط مینشیند».
همه بیعت کردند و اقرار نمودند: «شنیدیم و اطاعت خدا و رسول را پذیرفتیم؛ خدا و رسول شاهد باشند». حضرت: «بر یکدیگر شاهد باشید؛ حاضرین به غایبین و شنوندگان به نشنوندگان برسانند». پاسخ: «قبول کردیم، یا رسولالله». سپس به خیمه امام علی علیه السلام رفتند، بیعت کردند، «السلام علیک یا امیرالمؤمنین» گفتند و تهنیت دادند. عمر بن خطاب جلو آمد، دست بر شانه علی علیه السلام گذاشت: «بَخٍ بَخٍ لَکَ یا ابن أبیطالب، أصبحتَ مولایَ وَ مولَی کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ».
سخنان منافقان پس از بیعت
ابوبکر بن ابی قحافه و عمر بن خطاب وقتی از خیمه بیعت فاصله گرفتند شعلههای کینه زبانه کشید.[۲۶] ابوبکر به عمر گفت: واقعاً کرامت بزرگی برای علی تدارک دیده است! عمر نگاه تندی به او کرد و گفت: «نه به خدا قسم، ابداً سخن او را نمیپذیرم و از او اطاعت نمیکنم» سپس دوشادوش یکدیگر به راه افتادند در حالی که میگفتند: «هرگز درباره آنچه گفت تسلیم او نخواهیم شد». آنان در حالی که دست در دست یکدیگر داشتند میگفتند: «هرگز چیزی از آنچه گفت برایش با سلامتی به نتیجه نخواهد رسید. این قدر که مقام پسر عمویش را بالا میبرد هنوز به آرزوی خود نرسیده. اگر میتوانست او را پیامبر قرار میداد. اگر هلاک شود بین او و اهدافش فاصله میاندازیم».
جبرئیل خبر این دهن کجی آنان را به پیامبرصلی الله علیه وآله داد و آیه ۹۱ و ۹۲ سوره نحل را درباره آنان نازل کرد:
وَ اَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ اِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْاَیْمانَ بَعْدَ تَوْکیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفیلاً اِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ. وَ لا تَکُونُوا کَالَّتی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ اَنْکاثاً تَتَّخِذُونَ اَیْمانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ
. «به پیمان خدا وفا کنید هر گاه عهد کردید و قسمها را بعد از مؤکد کردن آن نشکنید در حالی که خدا را بر خود ضامن و شاهد قرار دادهاید. خدا میداند شما چه میکنید. مانند آن زنی نباشید که رشتههای خود را بعد از تابیدنِ محکم باز میکند، که عهد و قسمها را برای فریب یکدیگر به کار برید».
مؤاخذه منافقین توسط پیامبر
مراسم بیعت از پایان خطبه غدیر تا غروب آفتاب ادامه یافت و پس از اقامه نماز تا نیمهشب به طول انجامید و به روز پسین موکول گردید. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در فرصتی مناسب، رفتارهای منافقان در حین خطبه را -که جبرئیل و برخی مؤمنان گزارش داده بودند- برایشان تذکر داد.[۲۷] پیامبر صلی الله علیه وآله ابوبکر، عمر و یارانشان را فراخواند و سخنان گستاخانهشان را یادآوری نمود؛ آنان به شدت انکار کرده و بر آن قسم دروغ یاد کردند.
رسول خدا صلی الله علیه وآله آیه ۷۴ سوره توبه را تلاوت فرمود:
یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ…
و بطلان قسمشان را اثبات نمود. سپس سخنان اصحاب صحیفه[۲۸] مبنی بر «چشمانش دیوانهوار است» را متذکر شد و آیات ۵۱–۵۲ سوره قلم را قرائت کرد. گروه دیگری از منافقان که ادعا نمودند «به پسر عمویش مغرور گشته»،[۲۹] مورد توبیخ قرار گرفتند. حضرت آیات ابتدایی سوره قلم را تلاوت فرمود:
ن وَ الْقَلَمِ… ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ
تا
فَسَتُبْصِرُ وَ یُبْصِرُونَ بِأَیِّکُمُ الْمَفْتُونُ
. تا آیه ۸:
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ…
؛ بدین ترتیب بر نظارت شدید خداوند و رسول صلی الله علیه وآله بر منافقان تأکید ورزید.
۱۹ ذی الحجه
شب نوزدهم ماه ذی الحجة سال دهم هجرت در حالی سپری شد که کاروان غدیر به شدت خسته بودند و روز پر ماجرایی را پشت سر گذاشته بودند، گذشته از آنکه مسیر مکه تا غدیر آنان را از پا انداخته بود. با استراحت شبانه نشاط تازهای در کالبد مردم جای گرفت، و روز نوزدهم را با نیرویی تازه از خواب برخاستند تا مراسم بیعت ادامه یابد. پس از نماز صبح بار دیگر مردم کنار دو خیمه صف کشیدند و گروه گروه وارد میشدند. ابتدا با پیامبرصلی الله علیه وآله دست بیعت میدادند و سپس در خیمه امیرالمؤمنینعلیه السلام حاضر میشدند و دست بیعت داده «السلام علیک یا امیرالمؤمنین» میگفتند و با تبریک و تهنیت بیرون میآمدند.
اولین شعر غدیر
حسان بن ثابت، شاعر برجسته عرب حاضر در غدیر، شعری دهبیتی را بالبداهه درباره واقعه سرود. پس از کسب اجازه از پیامبر صلی الله علیه وآله: «بخوان به نام خداوند و برکت او»، آماده قرائت گردید. مردم با کوچکترین اطلاع، از هر سو گرد آمدند و برای شنیدن اشعار ازدحام کردند. حسان بر مکانی بلند ایستاد و اعلام کرد: «سخنم را به گواهی و امضای پیامبر صلی الله علیه وآله بشنوید». سپس شعر تأییدشده توسط پیامبر صلی الله علیه وآله را برای جمع قرائت نمود.
| اَلَمْ تَعْلَمُوا اَنَّ النَبِیَّ مُحَمَّداً | لَدی دَوْحِ خُمٍّ حینَ قامَ مُنادِیاً | |
| وَ قَد جاءَهُ جِبْریلُ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ | بِأَنَّکَ مَعْصُومٌ فَلا تَکُ وانِیاً | |
| وَ بَلِّغْهُمُ ما اَنْزَلَ اللَّهُ رَبُّهُمْ | وَ اِنْ اَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ وَ حاذَرْتَ باغِیاً | |
| عَلَیْکَ فَما بَلَّغْتَهُمْ عَنْ اِلهِهِمْ | رِسالَتَهُ اِنْ کُنْتَ تَخْشَی الاَعادِیا | |
| فَقامَ بِهِ اِذْ ذاکَ رافِعُ کَفِّهِ | بِیُمْنی یَدَیْهِ مُعْلِنُ الصَّوْتِ عالِیاً | |
| فَقالَ لَهُمْ: مَنْ کُنْتُ مُولاهُ مِنْکُمُ | وَ کانَ لِقَوْلی حافِظاً لَیْسَ ناسیاً | |
| فَمَوْلاهُ مِنْ بَعدی عَلِیٌّ و اِنَّنی | بِهِ لَکُمْ دُونَ البَرِیَّةِ راضِیاً | |
| فَیا رَبِّ مَن والی عَلِیّاً فَوالِهِ | وَ کُنْ لِلَّذی عادی عَلِیّاً مُعادِیاً | |
| وَ یا رَبِّ فَاْنصُرْ ناصِریهِ لِنَصْرِهِمْ | اِمامَ الْهُدی کَالْبَدْرِ یَجْلُو الدَّیاجِیا | |
| وَ یا رَبِّ فَاخْذُلْ خاذِلیهِ وَ کُنْ لَهُمْ | اِذا وَقَفُوا یَوْمَ الْحِسابِ مُکافِیاً |
پس از شعر حسان، پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «ای حسان، مادامی که با زبانت از ما دفاع میکنی از سوی روح القدس مؤید خواهی بود».
وحشت شیاطین در غدیر
شیاطین به رهبری ابلیس در غدیردر وحشت بودند؛ آن روز را هولناکترین مقطع میدانستند که راه هدایت بشر تا قیامت گشوده شد. آنان پیشاپیش نتایج مراسم را بررسی و واکنش مردم را زیر نظر داشتند؛ ابلیس فریاد کشید و لشکرش را فراخواند. شیاطین پرسیدند: «این فریاد وحشتناک چیست؟» ابلیس: «پیامبر صلی الله علیه وآله کاری کرد که اگر به ثمر رسد، خدا هرگز معصیت نشود!» شیاطین: «تو آدم را گمراه کردی، اما این امت محفوظ ماند؛ امامشان معرفی شد.» ابلیس: «مردم را درباره علی علیه السلام گمراه میکنم.» شیاطین: «گمان میکردیم با مرگ محمد صلی الله علیه وآله اصحاب متفرق شوند، اما وصایت را محکم بستند.» ابلیس: «اصحاب به وعدهشان به من وفا میکنند.»
آیه ۲۰ سبأ نازل شد:
وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ إِلَّا فَرِیقًا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
. ابلیس فریاد زد: «خدا سخن مرا در قرآن آورد!» شیاطین پراکنده شدند. ابلیس واکنش منافقین را دید: «از هوای نفس سخن میگوید»، «چشمانش دیوانهوار میچرخد»؛ شاد فریاد زد: «آدم پیمان شکست اما کافر نشد، اینان هم پیمان شکستند و هم کافر شدند.» از
إِلَّا فَرِیقًا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
برآشفت و به خدا گفت: «قسم به عزتت، مؤمنان را هم ملحق میکنم!»
آیه ۴۲ حجر نازل شد:
إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ…
؛ پیامبر صلی الله علیه وآله آن را خطاب به ابلیس تلاوت کرد. ابلیس فریاد سوم زد: «به خاطر اصحاب علی!» و گفت: «قسم به عزتت، گناهان را برایشان زیبا جلوه دهم.» سپس به پیرمردی درآمد و نزد پیامبر صلی الله علیه وآله طعنه زد: «ای محمد، چه کمند کسانی که با تو بر سر پسر عمویت بیعت میکنند!».
گفتگوی منافقین در شب بیستم
پس از نماز مغرب و عشا در روز نوزدهم، زید بن ارقم و حذیفه یمانی سخنان سه منافق در خیمه مجاور را شنیدند: «محمد احمق است اگر گمان کند خلافت علی به ثمر رسد»، «او دیوانه است»، «هرگز نخواهد شد». حذیفه خشمگین شد، گوشه خیمه را بلند کرد و هشدار داد: «در حضور پیامبر صلی الله علیه وآله و وحی این را میگویید؟ صبح به ایشان خبر میدهم». منافقان التماس کردند: «کتمان کن، حق همسایگی است»؛ حذیفه: «این امانت نیست، صبح خبر میدهم هرچند قسم بخورید و سه نفر باشید».
صبح بیستم، حذیفه نزد پیامبر صلی الله علیه وآله -با حضور امام علیعلیه السلام- گزارش داد؛ منافقان انکار و قسم دروغ خوردند. جبرئیل آیه ۷۴ توبه را نازل کرد:
یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ…
؛ دروغشان ثابت شد. امام علی علیه السلام: «بگذار بگویند؛ قلبم میتپد و شمشیرم آماده است، اگر قصد سوء کنند مقابله میکنم».
۲۰ ذی الحجه
با طلوع آفتاب بیستم ذیالحجه، بیعت ادامه یافت و آخرین گروهها به خیمههای پیامبر صلی الله علیه وآله و امام علی علیه السلام میآمدند. مقداد از کنار منافقانی گذشت که میگفتند: «اصحاب قیصر و کسری در حریر و خز زندگی میکنند، ما اما با غذای خشن و لباس زبر؛ حالا که مرگش نزدیک، خلافت را به علی میدهد، به خدا قسم خواهد دانست!»
مقداد نزد پیامبر صلی الله علیه وآله گزارش داد؛ حضرت ندا داد: «الصلاة جامعة» (نماز جماعت). منافقان: «مقداد گزارش داده! برخیزید قسم بخوریم!» نزد پیامبر صلی الله علیه وآله آمدند و قسم خوردند: «پدر و مادرمان فدایت، ما نگفتهایم!» رسول خدا صلی الله علیه وآله آیه ۷۴ توبه را تلاوت فرمود:
یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ…
(قسم میخورند نگفتهاند، حال آنکه سخن کفر پس از اسلام گفتهاند). دروغشان بار دیگر برملا شد.
استهزاء امامت توسط منافقین
منافقانی در حال تأسفخوردن بودند که یکی گفت: «کاش محمد سوسمار را به جای علی امیر ما قرار میداد!» ابوذر شنید و نزد پیامبر صلی الله علیه وآله گزارش داد؛ حضرت آنان را حاضر کرد و خبر را بازگو نمود. آنان در حضور ابوذر انکار و قسم دروغ خوردند. بار دیگر آیه ۷۴ توبه نازل شد. پیامبر صلی الله علیه وآله: «آسمان و زمین راستگوتر از ابوذر حمل نکرده؛ جبرئیل خبر داد: قومی را با امام سوسمار فرا میخوانند، مواظب باشید!» و آیه ۷۱ اسراء را شاهد آورد:
یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ
(هر گروه را با امامشان فرا میخوانیم).
وسوسه منافقین در دل مردم
منافقین با مشاهده اوج ولایت امام علی علیه السلام و بیعت ۱۲۰ هزار نفر، تحمل از دست دادند و شبههافکنی را آغاز کردند.
- اولین شیوه وسوسهاندازی در قلوب مردم بود؛ عمر بن خطاب مخفیانه میگفت: «از ذلیل کردن قریش برای پسر ابوطالب کوتاه نمیآید». آیات ۴–۵ ناس درباره اوست:
مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ
. گروهی گفتند: «محمد هر بار امر جدیدی وضع میکند، حالا میخواهد اختیار ما را به اهل بیتش بسپارد». دیگران: «تا کی محمد واجبات جدید بر ما تحمیل میکند؟» پیامبر صلی الله علیه وآله آیه ۴۶ سبأ را تلاوت کرد:
قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُمْ بِوَاحِدَةٍ
. فرمود: «من آنچه پروردگارتان واجب کرد، ادا نمودم» و ادامه داد:
أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَی وَ فُرَادَی
. اینگونه شبهات را خنثی نمود. - دومین شیوه وسوسه منافقین راهی بود که عدهای از منافقینِ انصار آن را در پیش گرفتند و آن این بود که اظهار کنند هنوز نفهمیدهاند منظور پیامبرصلی الله علیه وآله از مراسم مفصل غدیر چیست. بعد از آنکه در این باره بسیار سخن گفتند و شایعه پراکنی در مورد آن را وسعت دادند گستاخانه در صدد مطرح کردن این شبهه در حضور پیامبرصلی الله علیه وآله برآمدند. آنان عدهای را نزد حضرت فرستادند تا از طرف آنان سؤال کنند که اصلاً منظورتان از این خطابه بلند و جمله «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَولاهُ» چیست؟ پیامبرصلی الله علیه وآله با خونسردی کامل فرمود: به آنان بگویید: «علی بعد از من صاحب اختیار مؤمنین و دلسوزترین مردم برای امت من است».
- منافقین شایعه ساختگی بودن غدیر توسط پیامبر صلی الله علیه وآله و نسبت غیرواقعی آن به خدا را دامن زدند؛ ابوبکر و عمر گفتند: «لا وَ اللَّهِ ما أَمَرَهُ اللَّهُ بِهَذَا… إِنَّ مُحَمَّدًا کَذَّابٌ عَلَی رَبِّهِ… لَکِنَّهُ أَرَادَ أَنْ یُشَرِّفَ ابْنَ عَمِّهِ» (خدا امر نکرده، محمد بر خدا دروغ میبندد تا پسر عمویش را شرافت دهد). خداوند فوراً ده آیه سوره حاقه (۴۳–۵۲) را نازل کرد:
تَنزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ…
(نازل از پروردگار عالمیان؛ اگر بر ما تقوّل کند دست راستش را میگیریم و رگ گردنش را قطع میکنیم). این آیات ولایت علی علیه السلام را وحیانی، تکذیبکنندگان (ابوبکر و عمر) را محکوم، و آن را یادآوری برای متقین و یقین حقیقی دانست. - منافقین شگرد چهارم را در پیش گرفتند: درخواست تغییر امام علی علیه السلام به دیگری، زیرا «قلبهایمان طاقت ولایت و اطاعت او را ندارد». نزد پیامبر صلی الله علیه وآله آمدند؛ معاذ بن جبل سخنگو شد و ابوبکر و عمر را جایگزین پیشنهاد کرد: «مردم تازهمسلمان راضی نمیشوند؛ به غیر او منتقل کنید». پیامبر صلی الله علیه وآله: «این را با رأی خود نکردم؛ خداوند امر واجب کرده است». خداوند فوراً آیه ۱۵ یونس را نازل کرد:
وَ إِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالَ الَّذِینَ لَا یَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ…
(کسانی که ملاقات ما را امید ندارند میگویند قرآن دیگری بیاور یا تغییرش ده). حضرت اعلان کرد: «حق تغییر ندارم؛ کاملاً پیرو وحیام و از عذاب روز عظیم در صورت نافرمانی میترسم». - منافقین توطئه پنجم را آغاز کردند: مشارکت دیگران در خلافت امام علی علیه السلام؛ قبلاً هم مطرح کرده بودند. گروهی از قریش گفتند: «اگر نمیتوانی جایگزین کنی، مردی از قریش را شریک او قرار ده تا مردم آرام گیرند». معاذ بن جبل (امضاکننده صحیفه): «ابوبکر و عمر را با علی علیه السلام شریک کن تا مردم سخن تو را بپذیرند». عمر سخنگو شد: «ما بتپرستی را رها کردیم؛ ما را در ولایت او شریک کن!» پیامبر صلی الله علیه وآله: «این امر الهی است و اختیاری ندارم». آیات ۶۵–۶۶ زمر نازل شد:
لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلَکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَ کُنْ مِنَ الشَّاکِرِینَ
(اگر شریک قرار دهی عملت ساقط و زیانکار میشوی؛ خدا را عبادت کن).
ظاهر شدن جبرئیل
همین که عمر - پس از آن اعتراضات - از محضر پیامبرصلی الله علیه وآله با عجله بیرون آمد، به اسب سواری برخورد که کنار جمعیت ایستاده بود و عمامهای زرد رنگ بر سر داشت که بوی مشک از آن ساطع بود. آن اسب سوار خطاب به عمر گفت: به خدا قسم روزی مانند امروز هرگز ندیدم. چقدر کار پسر عمویش را مؤکد نمود! برای او پیمانی بست که جز کافر به خدا و رسولش یا منافق آن را برهم نمیزند. وای بر کسی که پیمان او را بشکند. عمر از او پرسید: تو کیستی؟ ولی آن مرد سکوت کرد.
عمر نزد پیامبرصلی الله علیه وآله آمد و این ماجرا را خبر داد. حضرت فرمود: آن اسب سوار را شناختی؟ او جبرئیل بود! پیمان ولایتی را برای شما مطرح کرد که اگر آن را برهم زنید یا در آن شک نمایید روز قیامت من خصم شما خواهم بود. تو مواظب باش شکننده این پیمان نباشی که اگر چنین کنی خدا و رسول و ملائکه و مؤمنین از تو بیزار خواهند بود.
سند مکتوب غدیر
پیامبر صلی الله علیه وآله دستور داد سند مکتوب غدیر تهیه شود؛ بلال ندا داد: «الصلاة جامعة» تا همه جمع شوند. به قریش، عرب و موالی فرمود: «امروز شرف از آن شماست، صفهایتان را مرتب کنید»؛ همه منظم ایستادند. دوات و کاغذ آوردند؛ مکتوب با «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ، لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ» آغاز شد. شهادت دادند: خداوند و پیامبر صلی الله علیه وآله مولای ایشاناند؛ حضرت بازوی امام علی علیه السلام را بلند کرد: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ…»؛ همه ثبت شد.
همزمان آیات ۱–۴ نجم نازل شد:
وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَی، مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَی، وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَی، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَی
(صاحب شما گمراه و اغوا نشده؛ سخن از وحی است).
اعلان شباهت به حضرت عیسی
عصر بیستم ذیالحجه (روز سوم غدیر)، پس از بیعت ۱۲۰ هزار نفر، پیامبر صلی الله علیه وآله فضیلت امام علی علیه السلام را فرمود: «در تو شباهتی به عیسی بن مریم است؛ اگر نبود که گروهی از امتم مانند نصارا بگویند، سخنی میگفتم که مردم خاک پایت را برای برکت برمیداشتند». منافقین مسخره کردند: «مثل عیسی قرار داد! خدایانمان بهتر است»؛ آیات ۵۸–۶۱ زخرف نازل شد.
منافقین: «محمد در مدح خود و علی زیادهروی کرد؛ این از خدا نیست، برای ریاست است». پیامبر صلی الله علیه وآله: خداوند بندگان برگزیده را با کرامات اختصاص میدهد؛ پادشاهان زمین هم به کارگزاران مورد اعتمادشان امور را میسپارند؛ علی وصی و جانشین من است. منافقین: «حکومت بر خون، مال و آخرت مردم مسئله کوچکی نیست؛ نشانهای مناسب بیاور». حضرت معجزات را برشمرد: نور علی در شب هجرت، شکافتن دیوارها، باز شدن درهای آسمان در غدیر با ندای ملائکه: «هَذَا وَلِیُّ اللَّهِ فَاتَّبِعُوهُ»، حرکت کوهها برای گشایش مسیر و فرمود: «خداوندا، آیات دیگری ظاهر کن تا حجت تمام شود».
سنگ آسمانی
مقاله اصلی: "حارث بن نعمان فهری"
حارث فهری برخاست و گفت: «وقتی تو رسول، علی جانشین، فاطمه سیدة نساء، حسن و حسین سید جوانان بهشتاند، برای قریش چیزی نمانده؟» پیامبر صلی الله علیه وآله: «خداوند معین کرده است». حارث: «ما لا إله إلا الله، نماز، روزه، حج، خمس، زکات را پذیرفتیم؛ آیا همه از خداست؟» حضرت صلی الله علیه وآله: «وحی جبرئیل است؛ سه بار قسم خورد: از خداست». حارث: «حب علی، شباهت به هارون، شیعیان بر شتران نوری به کوثر؟ از آسمان است؟» پیامبر صلی الله علیه وآله: «آری، خداوند ما را نور زیر عرش آفرید ۱۲ هزار سال پیش از آدم».
حارث: «تو ساحر کذابی!»؛ درخواست عذاب کرد: «خدایا
إِنْ کَانَ هَذَا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنَا حِجَارَةً…
(آیه ۳۳ انفال). آیات ۱۲ یونس، ۳۴ انفال نازل شد: عذاب فوری نمیشود؛ حارث توبه نکرد و رفت.
پرنده سنگریزه عدسمانند بر سرش انداخت، صاعقه سوزاندش؛ و به جهنم واصل شد. آیات ۱–۳ معارج؛ ۱۹ ابراهیم، ۲۰۵ شعراء شاهد آمد. پیامبرصلی الله علیه وآله: «دیدید و شنیدید؟ خوشا به حال دوستداران علی، وای بر دشمنانش؛ شیعیانش در قیامت بر شتران نوری به بهشت میروند». به آیات اعراف:۴۹، توبه:۷۲، زخرف:۷۱، رعد:۲۴ اشاره کرد.
پایان مراسم سه روزه غدیر
با غروب بیستم ذیالحجه، پس از سه روز پرشور غدیر، مراسم به پایان رسید و «ایام الولایه» در ذهنها ماندگار شد. مسلمانان با شنیدن خطبه عظیم پیامبرصلی الله علیه وآله درباره جانشینی دوازده امام علیهم السلام تا قیامت، آماده بازگشت شدند. محل منبر با چیدن سنگها علامتگذاری شد تا «مسجد غدیر» یادگار آن روز عظیم باشد.
کاروان عظیم با بستن بار شتران حرکت کرد؛ اهل مکه، یمن و قبایل جنوبی به مسیر خود بازگشتند. بقیه با پیامبر صلی الله علیه وآله به مدینه رفتند تا در راه به شهرهای خود پراکنده شوند.
احداث مسجد غدیر
مقاله اصلی: "مسجد غدیر"
پیامبر صلی الله علیه وآله پس از مراسم سه روزه غدیر دستور داد محدوده محل خطابه با سنگها مشخص شود تا به عنوان مسجد غدیر برای همیشه باقی بماند.[۳۰]این مسجد همان مکانی است که پیامبر صلی الله علیه و آله در غدیر توقف نمود و نماز خواند و خطابه ایراد کرد و امیرالمؤمنین علیه السلام را به عنوان صاحب اختیار و خلیفه مردم تعیین کرد، مسجدی ساخته شد که محل آن بین چشمه و آبگیر بوده است. بکری میگوید: «بین غدیر و چشمه مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله است».[۳۱] حموی میگوید: صاحب مشارق گفته است: «خم موضعی است که چشمه ای در آن میریزد، و بین غدیر و چشمه مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله است».[۳۲]مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله در غدیر - که یادگار آن واقعه تاریخی است - روزهای جالبی از سوی دوست و دشمن به خود دیده است.[۳۳]
پانویس
- ↑ مسند حُمَیدی:ج ۱ ص ۲۵۱. المغازی (واقدی): ج ۲ ص ۱۰۹۹. اخبار مکة: ج ۲ ص ۱۶۲.
- ↑ معجم ما استعجم:ج ۴ ص ۱۱۱۸.
- ↑ السیرة النبویة (ابن کثیر):ج ۸ ص ۴۸۶.
- ↑ سوره محمد صلی الله علیه وآله آیه ۱۳
- ↑ المغازی (واقدی):ج ۲ ص ۱۰۹۹. اخبار مکة: ج ۲ ص ۱۶۲.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲۱ ص ۳۸۵، ۳۹۳، ۳۹۶، ج ۳۷ ص ۱۱۱، ۱۵۸. اثبات الهداة: ج ۲ ص ۱۳۶.
- ↑ عوالم العلوم:ج ۱۵/۳ ص ۱۴۳، ۱۷۷. بحار الانوار: ج ۲۸ ص ۹۸.
- ↑ بحار الانوار: ج۳۷ ص ۱۲۲. عوالم العلوم: ج ۱۵/۳ ص ۳۹.
- ↑ عوالم العلوم: ج ۱۵/۳ ص ۵۱–۵۲.
- ↑ بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۵۱.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲۸ ص ۹۹، ج ۳۷ ص ۲۰۴.
- ↑ بحار الانوار: ج۲۱ ص ۳۸۷، ج ۳۷ ص ۱۷۳، ۲۰۳، ۲۰۴، ج ۹۸ ص ۲۹۸.
- ↑ عوالم العلوم: ج ۱۵/۳ ص ۵۰، ۶۰، ۷۵، ۷۹، ۸۰، ۳۰۱.
- ↑ بحار الانوار:ج ۲۳ ص ۳۶۲، ج ۳۶ ص ۱۵۲
- ↑ بحار الانوار: ج ۲۱ ص ۳۸۷، ج ۳۷ ص ۲۰۹.
- ↑ اسرار غدیر، ص۶۷و۶۸
- ↑ اسرار غدیر، ص۶۹–۷۴
- ↑ آل عمران:۱۲۴
- ↑ توبه:۲۵
- ↑ عوالم العلوم: ج ۱۵/۳ ص ۴۰، ۶۳، ۱۹۴، ۱۹۶.
- ↑ عوالم العلوم:ج ۱۵/۳ ص ۲۳۴.
- ↑ عوالم العلوم: ج ۱۵/۳ ص ۱۳۳.
- ↑ عوالم العلوم: ج۱۵/۳ ص ۲۳۱.
- ↑ عوالم العلوم: ج ۱۵/۳ ص ۱۳۷.
- ↑ تفسیر فرات: ص ۴۹۵.
- ↑ بحار الانوار: ج ۳۶ ص ۱۲۶، ۱۶۹، ۲۴۸، ج ۳۷ ص ۱۲۰، ۳۱۱.
- ↑ عوالم العلوم: ج ۱۵/۳ ص ۱۳۴، ۱۴۰.
- ↑ بحار الانوار: ج ۳۵ ص ۳۹۴، ج ۳۷ ص ۱۶۰، ۱۷۲، ۲۲۱.
- ↑ عوالم العلوم: ج ۱۵/۳ ص ۱۲۷.
- ↑ اثبات الهداة: ج ۱ ص ۵۲۶ ح ۲۸۵.
- ↑ معجم ما استُعجم: ج ۲ ص ۳۶۸.
- ↑ معجم البلدان: ج ۲ ص ۳۸۹.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲۱ ص ۳۸۵ و ج ۳۷ ص ۱۱۱، ۱۵۸. اثبات الهداة: ج ۲ ص ۱۳۶ ح ۵۹۳. الغدیر: ج ۱ ص ۱۰، ۲۶۸.
