پرش به محتوا

عبدالله بن لهیعه مصری (ابوعبدالرحمن، ابن لهیعه)

از ویکی غدیر
عبدالله بن لهیعه مصری
اطلاعات فردی
نام کاملعبدالله بن لهیعة بن عقبة الحضرمی الغافقی العدوی
سرشناسیمحدث، فقیه و قاضی سده دوم هجری در مصر
تولدحدود ۹۶ هجری قمری
وفات۱۷۴ هجری قمری
محل دفنمصر
خویشان سرشناسپدرش لهیعة بن عقبة از راویان
اطلاعات علمی
استادانعطاء بن ابی رباح، عمرو بن شعیب، محمد بن منکدر و…
شاگرداناشهب بن عبدالعزیز، سفیان ثوری، شعبة بن حجاج و…
مذهباهل سنت
اطلاعات فرهنگی
زمینه فعالیتحدیث، فقه، قضاوت، تاریخ
علت شهرتقضاوت در مصر، نقل گسترده حدیث و آتش‌سوزی کتابخانه شخصی‌اش

عبدالله بن لهیعه بن عقبه حضرمی غافقی اعدولی (۹۶–۱۷۴ قمری) مکنی به ابوعبدالرحمان و در برخی منابع ابوالنضر یا ابوخریطه، محدث و قاضی سده دوم هجری در مصر است. پدرش را عُقبه یا لهیعه بن عقبه دانسته‌اند.[۱] در سال تولد او اقوال ۹۵، ۹۶ و ۹۷ قمری وجود دارد.[۲] او در ۱۵ ربیع‌الاول یا ۲۴ جمادی‌الثانی سال ۱۷۴ قمری درگذشت و داوود بن یزید بن حاتم بر جنازه‌اش نماز گزارد.[۳] اقوال دیگری درباره وفات در سال‌های ۱۷۰ یا ۱۷۳ قمری نیز نقل شده است.[۴]

جایگاه راوی

وی از کودکی به تحصیل علم پرداخت و از مشایخ بسیاری در مصر و حجاز بهره برد.[۵] از جمله استادان او می‌توان به این افراد اشاره کرد:

  • عطاء بن ابی رباح
  • عمرو بن شعیب
  • محمد بن منکدر
  • عبدالرحمن بن هرمز اعرج
  • عمرو بن دینار
  • ابوزبیر مکی
  • عکرمه (بر اساس برخی نقل‌ها)[۶]

راویان و شاگردان بسیاری از محضر او بهره برده‌اند، از جمله:

  • احمد بن عیسی (نوه‌اش)
  • اشهب بن عبدالعزیز
  • سفیان ثوری
  • شعبه بن حجاج
  • عبدالله بن مبارک
  • عبدالله بن وهب
  • عبدالرحمن اوزاعی
  • ابوالاسود نصر بن عبدالجبار[۷]

در سال ۱۳۸ قمری در یک لشکرکشی به شام همراه صالح بن علی عباسی حضور داشت.[۸] در سال ۱۵۵ قمری توسط خلیفه عباسی، منصور، با حقوق ماهانه ۳۰ دینار به عنوان قاضی مصر منصوب شد. این نخستین باری بود که قاضی‌القضاه مصر مستقیماً از سوی خلیفه گماشته می‌شد.[۹] اگرچه ذهبی مدت قضاوت او را کمتر از یک سال دانسته،[۱۰] اما گزارش کندی حاکی از آن است که او تا ربیع‌الاول ۱۶۴ قمری در این منصب باقی ماند و سپس عزل شد.[۱۱] یعقوبی نیز به قضاوت او در زمان مهدی عباسی اشاره کرده است.[۱۲]

نظر علمای جرح و تعدیل درباره ابن لهیعه ترکیبی از تحسین تبحر و انتقاد از ضبط است.

  • وسعت روایت و تبحر او در حدیث و فقه مورد تحسین برخی قرار گرفته است.[۱۳]
  • نقطه اصلی تضعیف او، ضبط و اتقان در نقل حدیث است. گزارش شده که منزل او در سال ۱۷۰ قمری دچار حریق شد و کتاب‌هایش از بین رفت. این امر باعث شد پشتوانه مکتوب خود را برای ضبط حدیث از دست بدهد.[۱۴] به رغم حضور احادیثش در کتبی چون سنن ابوداوود، ابن ماجه و ترمذی، بسیاری از رجال‌شناسان به دلیل همین امر و نیز برخی تساهل در نقل حتی پیش از حریق، او را تضعیف کرده‌اند.[۱۵]
  • ابن قتیبه او را در شمار شیعیان آورده و ابن عدی وی را «مفرط فی التشیع» دانسته است.[۱۶]

آثار

از عنوان خاصی از آثار او در منابع یاد نشده و احتمالاً بسیاری از نوشته‌هایش در حریق از بین رفته است. با این حال، اصول روایی و مطالب او در اختیار مؤلفان بعدی قرار گرفته و در زمینه‌های زیر مورد استفاده واقع شده است:

  • ابن هشام در تنظیم سیره نبوی از روایات او استفاده کرده است.[۱۷]
  • مورخانی چون خلیفه بن خیاط،[۱۸] ابن عبدالحکم،[۱۹] بلاذری،[۲۰] طبری[۲۱] و کندی[۲۲] از داده‌های تاریخی او بهره برده‌اند.
  • صحیفه‌ای پاپیروسی مشتمل بر روایات وی در هایدلبرگ نگهداری می‌شود که توسط نبیه عبود در ۱۹۶۷ میلادی منتشر شد.

روایت حدیث غدیر[۲۳]

یکی از علما و بزرگان اهل سنت که حدیث غدیر را نقل کرده عبداللَّه بن لَهیعه مصری، ابوعبدالرحمن، ابن لهیعه (م ۱۷۴ ق) است.[۲۴] ابن کثیر در تاریخش حدیث غدیر را با اشاره به ماجرای غدیر آورده، و سپس از قول ذهبی همان مضمون از حدیث غدیر را از ابن لَهیعه نقل کرده است.[۲۵]

ذهبی و ابن حجر عسقلانی:[۲۶] او را توثیق کرده و ستوده‌اند. احمد بن حنبل نیز از او تعریف بلیغ کرده است. ابن مبارک و ابن وَهْب و دیگران و نیز مسلم و ابوداوود و ترمذی و ابن ماجه از وی روایت کرده‌اند.

پانویس

  1. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۵۱۶؛ بخاری، الضعفاء الصغیر، ج۱، ص۶۹
  2. ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۸، ص۱۲ و ۲۰
  3. المعرفه و التاریخ، ج۱، ص۱۶۵؛ ابن عدی، الکامل، ج۴، ص۱۴۶۳
  4. ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۳، ص۳۹
  5. ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۸، ص۱۲
  6. مزی، تهذیب الکمال، ج۹، ص۳۸۵–۳۳۸۷
  7. مزی، تهذیب الکمال، ج۹، ص۳۸۵–۳۳۸۷
  8. ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۸، ص۱۹
  9. یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۳۸۹؛ وکیع، اخبار القضاه، ج۳، ص۲۳۵
  10. ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۸، ص۱۴ و ۲۶
  11. کندی، الولاه و کتاب القضاه، ج۱، ص۳۷۰
  12. یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۴۰۱
  13. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۵۱۶؛ وکیع، اخبار القضاه، ج۳، ص۲۳۶؛ ابن ابی حاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۱۴۸.
  14. ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۸، ص۱۳–۲۶
  15. ابن معین، معرفه الرجال، ج۱، ص۶۷–۶۸؛ بخاری، الضعفاء الصغیر، ج۱، ص۶۹؛ عقیلی، الضعفاء الکبیر، ج۲، ص۲۹۳–۲۹۵؛ ابن عدی، الکامل، ج۴، ص۱۴۶۲–۱۴۷۲
  16. ابن قتیبه، المعارف، ج۱، ص۶۲۴؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۸، ص۲۶
  17. ابن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۶
  18. الطبقات، ج۱، ص۱۵۵
  19. فتوح مصر، ج۱، ص۳–۴
  20. فتوح البلدان، ج۱، ص۵۰ و ۳۰۱
  21. تاریخ، ج۱، ص۷۶ و ۴۸۳
  22. الولاه و کتاب القضاه، ج۱، ص۴۶۲
  23. چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص ۲۱۰.
  24. دانشنامه غدیر، ج۱۴، ص ۵۴۰.
  25. تاریخ ابن کثیر: ج ۵ ص ۲۱۳.
  26. تذکرة الحفّاظ: ج ۱ ص ۲۳۷. تقریب التهذیب: ج ۱ ص ۴۴۴.