پرش به محتوا

عوف بن ابی جمیله عبدی

از ویکی غدیر
عوف بن ابی جمیله عبدی
اطلاعات فردی
نام کاملعوف بن ابی‌جمیله (رزینة یا بندویه) اعرابی عبدی بصری
سرشناسیمحدث، مفسر و راوی برجسته طبقه تابعین
تولدحدود ۵۹ هجری (۶۷۸-۶۷۹ میلادی)، بصره
وفات۱۴۶ یا ۱۴۷ هجری (۷۶۳-۷۶۴ میلادی)
اطلاعات علمی
استادانحسن بصری، محمد بن سیرین، خلاس بن عمرو هجری، ابوالعالیه، زرارة بن اوفی و...
شاگردانشعبة بن حجاج، سفیان ثوری، عبدالله بن مبارک، یحیی بن سعید قطان، هشیم بن بشیر و...
تحصیلاتحدیث، تفسیر، فقه
مذهباهل سنت (متهم به قدری‌گری و تشیع)
اطلاعات فرهنگی
زمینه فعالیتحدیث، تفسیر
علت شهرتوثاقت در حدیث همراه با گرایش‌های قدری و تشیع

ابوسهل عوف بن ابی‌جمیله اعرابی عبدی بصری (۵۹-۱۴۶ هجری قمری)، از محدثان نامدار طبقه تابعین و از راویان موثق اما دارای گرایش‌های قدری و تشیع است. وی با وجود بدعت‌های اعتقادی‌اش، از نگاه علمای رجال، راویای «صدوق» و «ثقه» محسوب می‌شود و احادیث او در صحاح ستّه و دیگر منابع معتبر حدیثی نقل شده است.

زندگی نامه

در نام وی و پدرش اختلاف وجود دارد. مشهورترین اقوال چنین است:

عوف بن ابی‌جمیله، نام پدر (ابوجملیله) رَزینة، بُندویه یا رُذَینة ، نام مادر: بُندویه، کنیه او ابوسهل، و برخی ابوعبدالله نیز گفته‌اند، وی منسوب به اعرابی، عبدی، بصری، هَجَری و شهرتش عوف اعرابی (با اینکه خود اعرابی نبود و به این نام شهرت یافت) .

در تاریخ تولد و وفات وی اقوال مختلفی است: به گفته ابن‌حبان: سال ۵۹ هجری، به گفته ابن‌معین: حدود سال ۵۸ هجری، خود عوف گفته است: «من دو سال از قتاده بزرگترم»

وفات: مشهور: سال ۱۴۶ هجری، برخی: سال ۱۴۷ هجری، روایت ابوعاصم: در سال ۱۴۶ هجری بر عوف وارد شدیم، پرسیدم چند سال داری؟ گفت: ۸۷ سال

طبقه راویان

بر اساس تقسیم‌بندی ابن‌حجر عسقلانی، عوف اعرابی از طبقه ششم راویان است؛ طبقه‌ای که با طبقه پنجم معاصر بوده اما ملاقات آنان با صحابه اثبات نشده است .

جایگاه رجالی

  • ابن‌حجر عسقلانی: «ثقه است و به قدری‌گری و تشیع متهم شده است»[۱]
  • ذهبی: به نقل از نسائی گفته: «ثقه ثبت است»[۲]
  • احمد بن حنبل: عبدالله بن احمد از پدرش نقل می‌کند: «عوف اعرابی ثقه و صالح‌الحدیث است».[۳]
  • یحیی بن معین: اسحاق بن منصور از یحیی بن معین نقل می‌کند: «عوف بن ابی‌جمیله ثقه است».[۴]
  • ابوحاتم رازی: «صدوق، صالح‌الحدیث است».[۵]
  • نسائی: «ثقه، ثبت است».[۶]
  • ابن‌سعد (کاتب واقدی): «ثقه و بسیار حدیث‌گو بود. برخی قدر او را بالا می‌بردند و می‌گفتند او از حسن بصری چیزی روایت می‌کند که احدی مانند آن را نیاورده است. وی تشیع داشت».[۷]
  • محمد بن عبدالله انصاری: «او را عوف الصدوق می‌نامیدند».[۸]و نیز گفت: «او از همه آنان (هم‌طبقه‌هایش) ثبت‌تر بود».[۹]
  • مروان بن معاویة فزاری: ولید بن عتبه از وی نقل می‌کند: «عوف اعرابی را "صدوق" می‌نامیدند».[۱۰]
  • مسلم بن حجاج نیشابوری: در مقدمه صحیح خود می‌گوید: «عوف و اشعث از صدق و امانت برکنار نیستند».[۱۱]
  • ابن‌حبان: وی را در کتاب «الثقات» ذکر کرده است.[۱۲]
  • حاکم نیشابوری: «ثقه است»

ابن‌حجر عسقلانی در تقریب التهذیب جمع‌بندی جامعی ارائه داده است: «عوف بن ابی‌جمیله اعرابی... ثقه است و به قدری‌گری و تشیع متهم شده است».[۱۳]ذهبی در سیر اعلام النبلاء می‌گوید: «وی از علمای بصره بود، با وجود بدعتش... و او را "عوف الصدوق" می‌خواندند و جمعی او را توثیق کرده‌اند و در او تشیع بود».[۱۴]

مذهب

عوف اعرابی به دو گرایش اعتقادی متهم بوده است:

۱. قدری‌گری (قدریه): این اتهام به‌ویژه از سوی معاصرانش مانند داود بن ابی‌هند (که وی را می‌زد) و عبدالله بن مبارک مطرح شده است .

۲. تشیع: بسیاری از علما به تشیع وی تصریح کرده‌اند . ابن‌سعد می‌گوید: «کان یتشَیَّع» (تشیع داشت) .

نکته مهم آنکه با وجود این مسائل، ائمه حدیث اهل سنت او را توثیق کرده و احادیثش را پذیرفته‌اند. مسلم در مقدمه صحیح خود به صراحت می‌گوید که او از صدق و امانت برکنار نیست .

بدعت‌های اعتقادی

۱. عبدالله بن مبارک: عقیلی از ابن‌مبارک نقل می‌کند: «عوف به یک بدعت بسنده نکرد تا آنکه دو بدعت در او جمع شد: قدری و شیعی».[۱۵]

۲. داود بن ابی‌هند: انصاری می‌گوید: «داود بن ابی‌هند را دیدم که عوف را می‌زد و می‌گفت: وای بر تو ای قدری!».[۱۶]

۳. محمد بن بشار بندار: ذهبی در میزان‌الاعتدال از بندار نقل می‌کند: «عوف قدری، رافضی و شیطان بود».[۱۷]

۴. ابوداود سجستانی: «او شیعی بود».

جایگاه حدیثی

احادیث عوف اعرابی در مهم‌ترین منابع حدیثی اهل سنت نقل شده است:

  • صحیح بخاری: ۲۷ حدیث
  • سنن ابی‌داود: ۱۴ حدیث
  • جامع ترمذی: ۱۱ حدیث
  • سنن نسائی: ۱۶ حدیث
  • سنن ابن‌ماجه: ۱۱ حدیث

اساتید

عوف از بسیاری از تابعیان و علمای بصره حدیث شنیده است، از جمله :

  • ابورجاء عطاردی
  • ابوعثمان نهدی
  • ابوالعالیه براء
  • ابوالمنهال سیار بن سلامة
  • حسن بصری
  • محمد بن سیرین
  • انس بن سیرین
  • خلاس بن عمرو هجری
  • زرارة بن اوفی
  • علقمة بن وائل
  • قسامة بن زهیر
  • یزید فارسی
  • ابونضره عبدی
  • خالد اشج
  • زیاد بن مخارق
  • عبدالله بن عمرو بن هند
  • طلق بن حبیب
  • اسحاق بن سوید
  • شهر بن حوشب
  • و دیگران

شاگردان

جمع کثیری از محدثان نامدار از عوف روایت کرده‌اند :

  • شعبة بن حجاج
  • سفیان ثوری
  • عبدالله بن مبارک
  • یحیی بن سعید قطان
  • هشیم بن بشیر
  • عیسی بن یونس
  • محمد بن جعفر غندر
  • مروان بن معاویة فزاری
  • معتمر بن سلیمان
  • روح بن عبادة
  • جعفر بن سلیمان ضبعی
  • اسماعیل بن علیه
  • اسحاق بن یوسف ازرق
  • عباد بن عوام
  • محمد بن ابی عدی
  • محمد بن حسن واسطی
  • یزید بن زریع
  • ابوسفیان حمیری
  • نضر بن شمیل
  • معاذ بن معاذ عنبری
  • عثمان بن هیثم مؤذن
  • ابوزید انصاری نحوی
  • محمد بن عبدالله انصاری
  • ابوعاصم نبیل
  • هوذة بن خلیفه

روايت حديث غدير[۱۸]

يكى از علما و بزرگان اهل ‏سنت كه حديث غدير را نقل كرده عَوف بن ابى‏ جميله عبدى هجرى بصرى (م ۱۴۶ يا ۱۴۷ ق) است. نسايی در«الخصائص»و دولابی در«الكنى و الاسماء»حديث غدير را با اشاره به ماجراى غدير از عَوف نقل كرده است. [۱۹] ابن‏ حجر و صفى ‏الدين خزرجى[۲۰] او را توثيق كرده‏ اند. در صحاح شش گانه از وى روايت شده است.

پانویس

  1. تقریب التهذیب، ج۱، ص۷۵۷
  2. الکاشف، ج۳، ص۵۶۰
  3. الجرح والتعدیل لابن ابی حاتم، ج۷، ص۱۵؛ تهذیب التهذیب، ج۳، ص۳۳۶
  4. الجرح والتعدیل لابن ابی حاتم، ج۷، ص۱۵؛ تهذیب الکمال، ج۲۲، ص۴۳۷
  5. الجرح والتعدیل لابن ابی حاتم، ج۷، ص۱۵؛ تهذیب التهذیب، ج۳، ص۳۳۶
  6. تهذیب الکمال، ج۲۲، ص۴۳۷؛ الکاشف، ج۳، ص۵۶۰
  7. تهذیب الکمال، ج۲۲، ص۴۳۷؛ طبقات ابن‌سعد، ج۷
  8. الجرح والتعدیل لابن ابی حاتم، ج۷، ص۱۵؛ تهذیب الکمال، ج۲۲، ص۴۳۷
  9. تهذیب التهذیب، ج۳، ص۳۳۶
  10. الجرح والتعدیل لابن ابی حاتم، ج۷، ص۱۵؛ تهذیب الکمال، ج۲۲، ص۴۳۷
  11. تهذیب التهذیب، ج۳، ص۳۳۶
  12. تهذیب التهذیب، ج۳، ص۳۳۶؛ ثقات ابن‌حبان، ج۷
  13. تقریب التهذیب، ج۱، ص۷۵۷
  14. سیر اعلام النبلاء، ج۶، ص۳۸۳-۳۸۴
  15. تهذیب التهذیب، ج۳، ص۳۳۶
  16. تهذیب التهذیب، ج۳، ص۳۳۶
  17. تهذیب التهذیب، ج۳، ص۳۳۶
  18. چكيده عبقات الانوار(حديث غدير): ص ۲۰۶.
  19. الخصائص: ص ۱۶. الكنى و الاسماء: ج ۲ ص ۶۱ .
  20. تقريب التهذيب: ج ۲ ص ۸۹ . خلاصة التذهيب: ص ۲۵۳. .