محمد بن اسماعیل یمانی (امیر صنعانی)
محمد بن اسماعیل صنعانی مشهور به ابنالامیر(۱۰۹۹–۱۱۸۲ قمری) عالم برجسته یمنی در سدههای دوازدهم و سیزدهم قمری بود. او که نسبش به امام حسن مجتبی علیه السلام میرسد، در علوم مختلف اسلامی تبحر داشت و با گرایشهای سلفی شناخته میشود. وی شاگردان بسیاری تربیت و آثاری در فقه، حدیث، عقیده و ادبیات از خود به جای گذاشت.
| اطلاعات فردی | |
|---|---|
| نام کامل | محمد بن اسماعیل بن صلاح بن محمد صنعانی |
| سرشناسی | عالم دینی، فقیه، محدث و ادیب یمنی |
| تولد | ۱۰۹۹ قمری کحلان، یمن |
| وفات | ۱۱۸۲ قمری صنعا، یمن |
| محل دفن | صنعا |
| خویشان سرشناس | از نوادگان امام حسن مجتبی علیه السلام از طریق یحیی بن حمزه |
| اطلاعات علمی | |
| استادان | پدرش (اسماعیل)، زید بن محمد بن حسن، صلاح بن حسین اخفش، عبدالله بن علی وزیر، علی بن محمد عنسی |
| مذهب | سنی سلفی |
| اطلاعات فرهنگی | |
| زمینه فعالیت | فقه، حدیث، تفسیر، عقیده، ادبیات عربی |
| علت شهرت | تألیفات گسترده و دفاع از عقاید سلفی در یمن |
زندگینامه
وی در شب جمعه، نیمه ماه جمادیالثانی سال ۱۰۹۹ قمری، در منطقه «کحلان» در شمال غربی یمن دیده به جهان گشود. نسب وی با چندین نسل به یحیی بن حمزه و در نهایت به امام حسن مجتبی علیه السلام میرسد. در سال ۱۱۰۷ قمری، هنگامی که حدود هشت سال داشت، به همراه پدرش برای تحصیل علم به صنعا رفت. پیش از ده سالگی حافظ کل قرآن کریم شد و علوم مقدماتی مانند فقه، نحو و بلاغت را نزد پدرش فراگرفت.[۱]
او از محضر شمار زیادی از علمای بزرگ زمان خود بهره برد که از مهمترین آنان میتوان به این افراد اشاره کرد:
علامه زید بن محمد بن حسن (درگذشت ۱۱۲۳ ق) صلاح بن حسین اخفش (درگذشت ۱۱۴۲ ق) عبدالله بن علی وزیر (درگذشت ۱۱۴۷ ق) قاضی علامه علی بن محمد عنسی (درگذشت ۱۱۳۹ ق) عبدالخالق بن زین مزجاجی زبیدی، حسین محمد مغربی (درگذشت ۱۱۱۹ ق) و جمعی دیگر از علمای یمن، حجاز و شبه قاره هند.[۲]
ابنالامیر در باورهای اعتقادی، بهویژه در مباحث مربوط به توحید، شرک و بدعت، شدیداً متأثر از آرای ابن تیمیه (متوفای ۷۲۸ ق) بود و از منظری سلفی به مسائل مینگریست. وی تفسیر گستردهای از مفهوم شرک ارائه میداد و اعمالی مانند توسل، استغاثه، نذر و قربانی کردن برای غیر خدا (مانند اولیا و صالحان) را از مصادیق بارز شرک میدانست و آنها را همردیف با اعمال مشرکان بتپرست قلمداد میکرد. این دیدگاهها به وضوح در لابهلای تألیفاتش نمود یافته است.[۳]
وی سرانجام در سال ۱۱۸۲ قمری در صنعا دار فانی را وداع گفت.
تألیفات
وی نویسندهای پرکار بود و دهها اثر در رشتههای گوناگون اسلامی از خود به یادگار گذاشت که نشاندهنده وسعت دانش او در فقه، حدیث، تفسیر، اصول، عقیده و ادبیات است. برخی از مهمترین آثار وی عبارتند از:
- «توضیح الأفکار شرح تنقیح الأنظار» (شرحی بر کتاب تنقیح الأنظار در علوم حدیث)
- «ثمرات النظر فی علم الأثر»
- «إسبال المطر» (شرحی منظوم بر نخبة الفکر فی مصطلح أهل الأثر)
- «إرشاد النقاد إلی تیسیر الاجتهاد»
- «الاقتباس لمعرفة الحق من أنواع القیاس»
- «إقامة البرهان علی جواز أخذ الأجرة علی تلاوة القرآن»
- «استیفاء الأقوال فی تحریف الإسبال علی الرجال»
- «تطهیر الاعتقاد عن درن الإلحاد» (از مشهورترین آثار او در بیان عقاید سلفی)
- «الإنصاف فی حقیقة الأولیاء و ما لهم من الکرامات»
- «إقامة الدلیل علی ضعف أدلة التکفیر بالتأویل»
- در تفسیر و ادبیات:
- «تفسیر فتح الرحمن»
- «الإیضاح و البیان فی تحقیق عبارات قصص القرآن»
- «الإحرار لما فی أساس البلاغة»
- «دیوان شعر» (مجموعه اشعارش)
اعتراف به مفاد حدیث غدیر[۴]
بسیاری از دانشمندان بزرگ اهل سنت به دلالت «حدیث غدیر» به امامت امیرالمؤمنین علیه السلام تصریح کرده، و آشکارا بر مطلوب شیعه تنصیص کردهاند! از جمله محمد بن اسماعیل بن صلاح یمانی صنعانی، ابن امیر است. امیر یمانی پس از یادکرد چندین طریق از طُرق حدیث غدیر مینویسد: فقیه حمید درباره معانی این حدیث سخن را به درازا کشانده است.
اینک بخشهایی از سخنان وی را نقل میکنیم: از جمله پیامهای حدیث غدیر برتری خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه و آله و وجوب رعایت حق آنان است، زیرا حضرتش آنان را یکی از دو گران بهایی قرار داده که درباره شان سؤال خواهد شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله همچنین، خبر داده که از خدای دانای آگاه برای عترتش چیزهایی خواسته و خدا آنها را به او عطا کرده؛ یعنی دعای پیامبر صلی الله علیه و آله برای آنان را اجابت کرده است. حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرموده که یاور قرآن و عترت یاور من است، و هر کس این دو را وانهد مرا وانهاده، و دوست این دو دوست من و دشمنشان دشمن من است.
مقتضای این سخن آن است که خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه و آله گوینده سخن راست و به پادارنده حق هستند، زیرا حضرتش یاور قرآن و عترت را یاور خود و رهاکننده این دو را رهاکننده خود خوانده است. از سوی دیگر، نزد مسلمانان یاری رسول خدا صلی الله علیه و آله واجب و وا نهادنش حرام است. پس عترت گرامی او نیز چنین است.
این ایجاب میکند که عترت بر گمراهی همداستان نشوند و در دین به خطا نروند، چرا که اگر از ایشان گمراهی و خطا سر زند و این جواز همه آنان را دربر گیرد، یاری ایشان حرام و وانهادنشان واجب است. اما هرگز چنین نخواهد بود، زیرا سخن پیامبر صلی الله علیه و آله درباره عترت فراگیر است و همه احوال ایشان را در بر میگیرد و دلالتی به تخصیص ندارد. رسولالله صلی الله علیه و آله برای نمایان کردن بیشترِ موضوع، این مطلب را نیز به سخنش افزود که دوست قرآن و عترت دوست من و دشمن آن دو دشمن من است. این اقتضا میکند که عترت همواره بر راه درست و همراه قرآن باشند و مخالف آن حکم نکنند.
این سخن نبوی، به روشنترین شکل دلالت میکند که اجماع عترت حجت و رجوع به آن واجب است، چرا که حضرتش آنان را در کنار قرآن قرار داده است. همچنین، بهترین ملاک برای جوینده ملاکِ هلاکت معاویه و یزید و دیگر پیروان و دنباله روان آنان از ناصبیان که در دشمنی با خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه و آله و نسل علی علیه السلام کوشش فراوان کردند، در این سخن نهفته است.
از دیگر نکات حدیث غدیر این است که پیامبر صلی الله علیه و آله دست علی علیه السلام را گرفت و بالا برد و فرمود: هر کس من مولای او هستم این مولای او است. از واژه «مَولی» هر گاه به شکل مطلق و بدون قرینه به کار رود، مالکِ تصرّف فهمیده میشود. «مَولی» در اصل، در چند معنی استعمال میشود که یکی از آنها مالکِ تصرّف است. از این رو، وقتی گفته شود: «این مولای قوم است»، ابتدائاً ذهن به سوی این معنی میروند که او مالک و متصرّف در امور قوم است.
- معنای دیگر «ناصر» است. خدای تعالی میفرماید: «ذلِکَ بِأنَّ اللَّهَ مَولَی الَذینَ آمَنُوا وَ أنَّ الکافِرینَ لا مَولی لَهُمْ»:[۵] این بدان سبب است که خدا مولای مؤمنان است و کافران مولایی ندارند.
- معنای دیگر «پسرعمو» است. خدای تعالی فرموده است: «وَ إنّی خِفتُ المَوالیَ مِن وَرائی»:[۶] من از موالی ام از پس مرگ خویش بیمناکم؛ یعنی پس از خودم از پسرعموهایم بیمناکم.
- معنای دیگر آزادکننده و آزادشده است.
- معنای دیگر «أولی» است. خدای تعالی میفرماید: «مَأواکُمُ النارُ هیَ مَولاکُم»:[۷] جای شما آتش است و آن مولای شماست؛ یعنی آتش به شما و به عذاب شما سزاوارتر است.
از این رو، اگر نگوییم اولین معنایی که از لفظ «مَولی» به اذهان متبادر میشود مالکِ تصرّف است، حداقل این واژه یکسان به همه این معانی منسوب خواهد بود و ما آن را بر همه آنها حمل خواهیم کرد، مگر آن معنایی که در حق علی علیه السلام روا نباشد؛ مانند آزادکرده و آزادشده؛ بنابراین، مالکِ تصرّف در این معانی داخل است و آنچه سزاوارتر و مفید است ملک تصرّف در امت است، و هر گاه علی علیه السلام از مؤمنان به خودشان أولی باشد امام خواهد بود. تفصیل این مطلب در جای خود آمده است.
دیگر آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است: «هر کس من ولیّ او هستم این ولیّ او است». معنایی که از ولیّ به ذهن متبادر میشود مالکِ تصرّف است، هر چند در معانی دیگر نیز به کار رود. و لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: پادشاه ولیّ کسی است که ولیّی ندارد. مراد حضرتش ملک تصرّف در عقد نکاح است؛ یعنی اگر زن خویشاوند پدری نداشته باشد، امام در نکاح بر او ولایت دارد. اگر بپذیریم که «ولیّ» جداگانه معانی دیگری نیز دارد، باید بر همه آنها حمل شود. این بنا بر آن است که هر لفظی به شکل حقیقی دو معنی دارد. از این رو واجب است که هر گاه دلیلی دالّ بر تخصیص نباشد، لفظ بر همه آن معانی حمل شود.
نکته دیگر دعای پیامبر صلی الله علیه و آله است که فرمود: خدایا، با هر کس با او دوستی کند دوستی کن، و با هر کس با او دشمنی نماید دشمنی کن. این به برتری علی علیه السلام و دوری او از کبائر شهادت میدهد، زیرا نبی اکرم صلی الله علیه و آله از خدا خواسته تا با هر کس با علی علیه السلام دوستی کند دوستی، و با هر کس با او دشمنی نماید دشمنی کند.
اگر روا باشد که علی علیه السلام مرتکب کبیره شود دشمنی با او واجب میگردد، و هر گاه دشمنی با او واجب باشد خدا هرگز با کسی که با وی دشمنی کند دشمنی نخواهد کرد. چنانکه با کسی که با مرتکبان کبائر دشمنی کند دشمنی نمیکند، زیرا در حقیقت چنین کسی از اولیای خدا خواهد بود؛ بنابراین، اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله بهطور مطلق و بدون تخصیص خواسته که خدا دشمن علی علیه السلام را دشمن بدارد، به وجود حالتی خاصّ دلالت میکند که هیچ گناه کبیره ای با آن حالت آمیخته و به آن نزدیک نمیشود.
از اینجا روشن میشود که معاویه حقیقتاً با خدا دشمنی کرد، زیرا بی تردید او با علی علیه السلام دشمنی کرد. و لذا اگر کوری و ناپاکی بیرون و درون و انحراف از عترت پاک و امام نیکان نبود، چگونه روا میشد که بر دشمن خدا رحمت فرستند و او را دوست خود گیرند؟! باری، اگر تنها حدیث غدیر در مناقب علی علیه السلام روایت شده بود، برای بالاتر بودن درجه و والایی منزلت او بسنده میبود و به برتریاش بر دیگر صحابه حکم میشد (پایان سخن فقیه حمید).
روایت حدیث غدیر[۸]
یکی از علما و بزرگان اهل سنت که حدیث غدیر را نقل کرده محمد بن اسماعیل بن صلاح یمانی صنعانی، امیر است. محمدامیر در «الروضة الندیّة شرح التحفة العلویة» با اشاره به ماجرای غدیر، حدیث غدیر را نزد بیشتر پیشوایان متواتر دانسته است؛ از جمله: ذهبی در «تذکرة الحفّاظ»، طبری و کتاب او در طرق حدیث غدیر، ابوعبدالله ابن بیّع، ضیاءالدین صالح بن مهدی مقبلی. سپس برخی از طرق حدیث غدیر را آورده است.[۹]
ماجرای حارث فهری و عذاب الهی و آیات آن در غدیر[۱۰]
از جمله دلایل قطعی بر دلالت حدیث غدیر بر امامت امیرالمؤمنین علیه السلام، ماجرای حارث فهری و عذاب الهی با سنگ آسمانی و نزول آیاتی از سوره معارج است. این ماجرا را شماری از بزرگان اهل سنت نقل کردهاند، که از جمله آنان محمد بن اسماعیل بن صلاح امیر صنعانی (م ۱۱۸۲ ق) است.
صنعانی خبر مذکور را از تفسیر ثعلبی روایت کرده و سپس میگوید: این مطلب را حافظ علامه ابوالسُعود رومی در تفسیر مشهورش آورده است.[۱۱] احمد بن عبدالقادر عجیلی شافعی و صدّیق حسن قَنّوجی:[۱۲] او را توثیق کرده و ستودهاند. وی از شیخ عبدالخالق بن زین مزجاجی و شیخ علیّه روایت کرده است. کتاب «إرشاد النقّاد إلی تیسیر الاجتهاد» اثر او است.
بیشتر بخوانید: "حارث بن نعمان فهری"
پانویس
- ↑ مقریزی، تقیالدین، ص۱۵۷
- ↑ مقریزی، تقیالدین، ص۱۵۷
- ↑ مقریزی، تقیالدین، ص۱۵۷
- ↑ چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص ۶۴۴–۶۴۷.
- ↑ محمد صلی الله علیه و آله / ۱۱.
- ↑ مریم / ۵.
- ↑ حدید / ۱۵.
- ↑ چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص ۲۹۲.
- ↑ الروضة الندیّة شرح التحفة العلویة. برای شرح حال محمد بن اسماعیل امیر مراجعه شود به: البدر الطالع: ج ۲ ص ۱۳۳. التاج المکلّل: ص ۴۱۴.
- ↑ چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص ۵۰۰.
- ↑ الروضة الندیّة شرح التحفة العلویة: ص ۸۴.
- ↑ ذخیرة المآل (مخطوط). إتحاف النبلاء المتقین بإحیاء مآثر الفقهاء و المحدثین (مخطوط).