پرش به محتوا

احاديث مرتبط با غدير

از ویکی غدیر
(تغییرمسیر از حدیث)

در کنار ابحاث مختلف در مورد غدیر، جا دارد اشاره ای اجمالی شود به احادیثی که به نوعی مرتبط با غدیر هستند. روایاتی که هر کدام با یک مضمون و مفهوم و البته گاهی با تعابیر مختلف، به شکل متواتر و مکرر در کتب شیعه و اهل سنت وارد شده است.

احادیث مرتبط با غدیر[۱]

حدیث ثقلین

«قال رسول‌الله صلی الله علیه و آله: أیُّهَا النَّاس، إنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْن؛ کِتَابَ الله وَ عِتْرَتِی علیهم السلام. فَإنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْض. فَانْظُرُوا کَیْفَ تُخَلِّفُونِی فِیهِمَا»: ای مردم، من دو چیز گران بها در میان شما می‌گذارم؛ کتاب خدا و اهل بیتم علیهم السلام. به درستی که آن دو هیچ‌گاه از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا در کنار حوض (حوض کوثر در قیامت) بر من وارد شوند. پس بنگرید چگونه با این دو برخورد می‌کنید.

حدیث سفینه (متواتر)

«قال رسول‌الله صلی الله علیه و آله: مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی علیهم السلام مَثَلُ سَفِینَةِ نُوحٍ علیه السلام‏، مَنْ رَکِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ»: به درستی که اهل بیت من علیهم السلام مانند کشتی نوح هستند؛ هر کس بر آن سوار شود نجات یابد، و هر کس از آن اعراض و دوری کند غرق می‌شود.[۲]

حدیث منزلت

«قال رسول‌الله صلی الله علیه و آله لعلی علیه السلام فی عشرة مواضع: أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی علیهماالسلام إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی»‏: منزلت و مقام شما (ای امیرمؤمنان علیه السلام) نسبت به من مانند مقام و منزلت حضرت هارون علیه السلام نسبت به حضرت موسی علیه السلام است، مگر اینکه پیامبری پس از من نیست.[۳]

حدیث مدینة العلم

«قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْیَأْتِ الْبَابَ»: من شهر علم هستم و حضرت علی علیه السلام درب آن هستند. پس هر کس طالب علم است باید به درب علم مراجعه کند.[۴]

حدیث طیر مشوی

«اُتی النبی صلی الله علیه وآله بطیر مشوی، فقال: اللَّهُمَّ ائْتِنِی بِأحَبِّ خَلْقِکَ إلَیْکَ، یَأْکُلُ مَعِی مِنْهُ. فَجَاءَ عَلِیٌّ علیه السلام فَأَکَلَ مَعَهُ»: برای پیامبر صلی الله علیه و آله گوشت سرخ شده پرنده ای را آوردند. حضرت فرمودند: پروردگارا، آن کس را که از بین آفریدگانت بیشتر دوست داری بفرست تا با من از این غذا میل کنند. آنگاه حضرت امیر علیه السلام بر آن حضرت وارد شدند و با آن حضرت مشغول میل غذا شدند.[۵]

حدیث علی علیه السلام مع الحق

«قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: علیٌّ علیه السلام مَعَ الحقّ والحقُّ مَعَ علیٍّ علیه السلام یَدوُرُ مَعَهُ حیثُما دار علی علیه السلام»: امیرالمؤمنین علیه السلام با حق و حق با امیرالمؤمنین علیه السلام است، و حق هر کجا امیرالمؤمنین علیه السلام روند در پی ایشان است.[۶]

حدیث علی علیه السلام مع القرآن

«قال رسول‌الله صلی الله علیه وآله: عَلِیٌّ علیه السلام مَعَ الْقُرْآنِ، وَالْقُرْآنُ مَعَ عَلِیٍّ علیه السلام، لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوضَ»: امیرالمؤمنین علیه السلام با قرآن و قرآن با امیرالمؤمنین علیه السلام است، و این دو تا آن زمان که در کنار حوض بر من وارد شوند از یکدیگر جدا نمی‌گردند.[۷]

حدیث رایت

«قال رسول‌الله صلی الله علیه و آله یوم الخیبر لعلی علیه السلام: لاُعطینّ الرایة غداً من یحبّ الله و رسوله و یحبّه الله و رسوله، کرّاراً لیس بفرّار. فتشرف لها اصحاب النبی صلی الله علیه و آله، فأعطاها علیاً علیه السلام»: فردا پرچم را به بزرگواری خواهم داد که خدا و رسولش را دوست دارند و خدا و رسولش ایشان را دوست دارند، یکّه تاز و قهرمان میدان جنگ هستند، که هیچ‌گاه پشت به دشمن نمی‌کنند. اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله گردن‌ها را کشیدند و آرزو کردند که آن شخص باشند، ولی پیامبر صلی الله علیه و آله پرچم را به امیرالمؤمنین علیه السلام دادند.[۸]

حدیث تشبیه

«قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله لعلی علیه السلام: ان فیک شبهاً من عیسی بن مریم علیه السلام. و لولا ان تقول فیک طوائف من امتی ما قالت النصاری فی عیسی بن مریم علیه السلام، لقلت فیک قولاً لا تمرّ بملأ من الناس الا اخذوا التراب من تحت قدمیک، یلتمسون بذلک البرکة…»: همانا در شما شباهتی به حضرت عیسی بن مریم علیه السلام هست. اگر خوف این نبود که گروهی از پیروان من آنچه را که مسیحیان درباره حضرت عیسی بن مریم علیه السلام گفتند (حضرت عیسی علیه السلام پسر خداست) درباره شما بگویند، چیزی درباره شما می‌گفتم که هر گاه به جمعیتی از مسلمانان بگذری خاک قدمتان را به عنوان تبرّک بردارند.[۹]

حدیث قِتال بر تأویل

«قال رسول‌الله صلی الله علیه و آله: انا اُقاتل علی تنزیل القرآن، و علی علیه السلام یقاتل علی تأویله»: من بر نزول قرآن جهاد می‌کنم و امیرالمؤمنین علیه السلام بر تأویل آن.[۱۰]

حدیث ولایت

«قال رسول‌الله صلی الله علیه و آله: ان علیاً علیه السلام منّی و انا من علی علیه السلام، و هو ولیّ کل مؤمن من بعدی»: امیرالمؤمنین علیه السلام از من است و من از امیرالمؤمنین علیه السلام هستم، و ایشان بعد از من ولیّ هر مؤمنی هستند.[۱۱]

حدیث نور

سلمان فارسی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می‌کند که حضرت فرمودند: «کُنْتُ أَنَا وَ عَلِیٌّ نُوراً بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مُطَبَّقاً یُسَبِّحُ اللَّهَ ذَلِکَ النُّورُ وَ یُقَدِّسُهُ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ آدَمَ علیه السلام بِأَرْبَعَهَ عَشَرَ أَلْفَ عَامٍ: فلما خلق‌الله تعالی آدم علیه السلام، رکب ذلک النور فی صلبه. فلم نزل فی شیء واحد حتی افترقهما فی صلب عبدالمطلب؛ فجزء انا و جزء علی علیه السلام»: من و امیرالمؤمنین علیه السلام در پیشگاه خدای متعال نوری بودیم که بر جهان آفرینش پرتو افکنده بودیم. نوری که چهارده هزار سال پیش از خلقت حضرت آدم علیه السلام خدا را تسبیح و تقدیس می‌کرد. در آن هنگام که خدا حضرت آدم علیه السلام را آفرید، این نور به صلب ایشان منتقل شد. و دائماً یکی بود تا اینکه خدای متعال آن را در صلب عبدالمطلب به دو نیم تقسیم کرد؛ نیمی من و نیمی امیرالمؤمنین علیه السلام.[۱۲]

و در روایت دیگر چنین آمده:

«ثم اخرجه من صلب عبدالمطلب فقسّمه قسمین؛ قسماً فی صلب عبدالله و قسماً فی صلب ابی طالب. فعلی علیه السلام منّی و انا منه. لحمه لحمی و دمه دمی. فمن احبّه فبحبّی احبّه، و من ابغضه فببغضی ابغضه»: سپس آن را از صلب عبدالمطلب بیرون آورده و به دو نیم تقسیم کرد؛ قسمتی در صلب عبدالله و قسمتی در صلب ابوطالب قرار گرفت. بنا بر این امیرالمؤمنین علیه السلام از من و من از ایشانم. گوشت ایشان گوشت من و خون ایشان خون من است. هر کس امیرالمؤمنین علیه السلام را دوست بدارد به محبت من ایشان را دوست داشته، و هر کس با ایشان دشمنی داشته باشد بدین علت است که با من دشمن است.

و در روایت دیگر: «یا علی، کذب من زعم انه یحبّنی و یبغضک، لان اللَّه تعالی خلقنی و ایاک من نور واحد»: ای علی، دروغ می‌گوید کسی که می‌پندارد مرا دوست دارد و با شما دشمن است، چرا که خدای تعالی من و شما را از یک نور خلق کرده است.[۱۳]

حدیث اِمرة المؤمنین

«عن بریدة، قال: ان رسول‌الله صلی الله علیه و آله امرهم ان یسلّموا علی علی علیه السلام بإمرة المؤمنین. فقال عمر بن الخطاب: یا رسول‌الله، أ من اللَّه ام من رسوله؟ فقال رسول‌الله صلی الله علیه و آله: بل من الله و رسوله: بریده نقل کرده که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به آنها دستور دادند بر حضرت امام علی علیه السلام با لقب «امیرالمؤمنین» سلام کنند (و بگویند: السلام علیک یا امیرالمؤمنین). عمر گفت: ای رسول خدا! آیا این دستور از جانب خداست یا رسول خدا؟ حضرت فرمودند: بلکه از جانب خدا و رسولش است.[۱۴]

حدیث ائمه اثنی عشر علیهم السلام

امامت امامان دوازده‌گانه توسط پیامبر صلی الله علیه و آله با عبارت‌ها و بیان‌های مختلف ابلاغ شده است. روایاتی را که از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله در این باره نقل شده است، می‌توان در شش دسته جای داد: در یک دسته از این روایات، عناوینی مانند اهل بیت، عترت، ذریه و ذی القربی آمده است. هم چنین صفات کلی امامانِ شایسته و تداوم امامت در نسل حضرت زهرا علیها السلام به صورت کلی بیان شده است.

شمار این روایات فراوان است و در کتب صحاح و جوامع اهل سنت نقل شده است؛ در کتاب‌هایی مانند: عبقات الانوار، الغدیر، المراجعات و احقاق الحق، این روایات به‌طور مبسوط گردآوری شده است. روایاتی که در آنها از انتقال امامت به امام حسن و امام حسین علیهما السلام سخن رفته، که بخشی از این روایات در جلد نوزدهم «احقاق الحق» گردآوری شده است.

گروه سوم روایاتی است که بدون ذکر نام، تعداد امامان را منحصر در دوازده امام دانسته است. در این زمینه متجاوز از ۱۳۰ حدیث نقل شده است، و نیز ۴۰ حدیث به این مضمون نقل شده است که خلفاء و امامان پس از رسول خدا صلی الله علیه وآله به تعداد نقبای موسی علیه السلام می‌باشند. در بیش از ۹۱ حدیث، ضمن بیان تعداد امامان، نام اولین و آخرین آنها ذکر شده است. و در بیش از ۹۴ حدیث تنها نام آخرین آنها آمده است.

در ۱۳۹ حدیث آمده است که تعداد ائمه دوازده تن است، و تصریح شده است که نه تن از آنان از فرزندان حسین علیه السلام می‌باشد، و در ۱۰۷ حدیث از نام آخرین آنها یاد می‌شود. در ۵۰ حدیث نام یکایک امامان علیهم السلام به‌طور کامل ذکر شده است. برای نمونه یکی از این احادیث را از نظر می‌گذرانیم:

جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید: هنگامی که آیه أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْنازل شد، به رسول خدا صلی الله علیه وآله عرض کردم: ما خدا و رسولش صلی الله علیه و آله را شناخته‌ایم، اما اولی الامر که اطاعت آنها بر ما واجب شده چه کسانی هستند؟ فرمودند: آنان جانشینان من و امامان پس از من هستند؛ نخستین آنها امیرالمؤمنین علیه السلام و سپس به ترتیب امام حسن بن علی علیهما السلام، امام حسین بن علی علیهما السلام، امام علی بن الحسین علیهما السلام، امام محمد بن علی علیهما السلام، که در تورات به «باقر» معروف است و تو زمان ایشان را درک خواهی کرد. هر وقت ایشان را دیدی سلام مرا به ایشان برسان.

و پس از ایشان به ترتیب:

امام جعفر بن محمد علیهما السلام، امام موسی بن جعفر علیهما السلام، امام علی بن موسی علیهما السلام، امام محمد بن علی علیهما السلام، امام علی بن محمد علیهما السلام، امام حسن بن علی علیهما السلام، و پس از ایشان فرزندش که نام و کنیه او با نام و کنیه من یکی است. خداوند او را بر همه جهان حاکم می‌سازد، و او است که از نظرها پنهان می‌شود و غیبتش طولانی خواهد شد؛ تا آنجا که تنها کسانی که ایمانشان استوار و آزموده و عمیق است بر عقیده خود به امامت ایشان باقی می‌مانند.

همچنین چند نمونه از احادیث ائمه اثنی عشر را از کتب اهل سنت یادآور می‌شویم: بخاری از جابر بن سمره نقل می‌کند: از پیامبر صلی الله علیه وآله شنیدم که فرمودند: پس از من دوازده امیر خواهد بود. آنگاه جمله ای فرمودند که من آن را نشنیدم. پدرم گفت: پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: همه آنان از قریش هستند. مسلم از جابر بن سمره نقل می‌کند: از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدم که فرمودند: اسلام با دوازده خلیفه عزیز خواهد بود. و سپس کلمه ای فرمودند که آن را نفهمیدم. از پدرم پرسیدم: پیامبر صلی الله علیه وآله چه فرمودند؟ پدرم گفت: فرمودند: همه آنان از قریش هستند.

مسلم از جابر بن سمره نقل می‌کند که گفت: با پدرم همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌رفتیم که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: این دین با دوازده خلیفه عزیز و گرانقدر خواهد بود، و همه آنها از قریش هستند.

همچنین مسلم از جابر بن سمره نقل می‌کند: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمودند: این دین تا بر پا شدن قیامت پایدار خواهد بود، تا آنکه دوازده خلیفه بر شما خلافت کند که همه آنها از قریش هستند.[۱۵]

احادیث دیگر

  • «عن ابن‌عباس قال: قَالَ رَسولُ الله صَلَی الله عَلَیهِ وَ آلِه: عَلی علیه السلام مِنِّی کَرَأسِی مِن بَدَنِی»: نسبت امیرالمؤمنین علیه السلام به من مانند نسبت سر من به بدنم می‌باشند.[۱۶]
  • «قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: یا عمار! اذا رأیت علیاً علیه السلام قَد سَلَک وادیاً و سَلَکَ النَّاس وادیاً غیره فَاسلُک مَعَ عَلِی عَلَیه السَّلام و دَع الناس، فَاِنَّه لَن یَدلّک علی ردی و لن یخرجک من الهدی»: ای عمار! اگر دیدی امیرالمؤمنین علیه السلام به راهی می‌رفت و مردم به راهی دیگر، مردم را رها کن و با امیرالمؤمنین علیه السلام باش، چرا که ایشان تو را به سوی نابودی و شکست نمی‌کشند و از هدایت بیرون نمی‌برند.[۱۷]
  • «عن جابر بن عبدالله انصاری، قال رسول‌الله صلی الله علیه وآله: وَ الَّذی نَفسی بِیَدِه اَنَّ هَذَا عَلِیاً علیه السلام و شیعتُه لَهُم الفَائزونَ یَومَ القِیَامَة»: به خدایی که جانم در دست او است همانا امیرالمؤمنین علیه السلام و شیعیان ایشان در روز قیامت پیروز و رستگارند.[۱۸]
  • «قَال رسول‌الله صلی الله علیه و آله: النَّظرُ اِلَی وَجهِ عَلِی عَلیه السَّلام عِبَادَةٌ، وَ ذکره عِبادَةٌ»: نگاه کردن به صورت امیرالمؤمنین علیه السلام عبادت است، و یاد کردن ایشان عبادت است.[۱۹]
  • «قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: زَیّنُوا مَجَالسکم بِذِکر عَلی بِن اَبِی طَالِب عَلیه السَلام»: مجالس خود را با نام و یاد امیرالمؤمنین علیه السلام زینت دهید.
  • «قَال رَسُولُ اللَّه صلی الله علیه وآله: یَاعَلی، اَنتَ اَوَّلُ هَذِه الاُمَّةِ ایماناً بِاللَّه و رسولِه، و اولُّهُم هجرة الی اللَّه، و آخِرهم عهداً برسوله. لَا یحبُّک - و الذی نفسی بیده - اِلَّا مؤمنٌ قَد امتَحَنَ اللَّهُ قَلبَه بِالاِیمان، و لا یبغضُکَ اِلَّا منافقٌ او کافرٌ»: ای علی، شما اولین کسی از این امت هستید که به خدا و رسولش ایمان آوردید، و اولین کسی هستید که به سوی خدا و رسولش هجرت کردید، و آخرین کسی هستی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله جدا می‌شوید. به خدایی که جانم در دست او است شما را دوست نمی‌دارد مگر مؤمنی که خدا قلب او را به ایمان امتحان کرده باشد، و کسی با تو دشمن نیست مگر آن که منافق یا کافر است.[۲۰]
  • «قالَ رسولُ الله صلی الله علیه و آله: لتنهینّ - یا معشر قریش - او لیبعثنّ الله علیکم رجلاً امتحن الله قلبه بالایمان. یَضربُ رقابکنَّ عَلَی الدِّین. قِیلَ: یَا رسولَ الله! ابوبکر؟ قال: لا. فقیل: فَعُمَر؟ قال: لا، و لکنَّه خَاصف النعل الذی فی الحجرة»: قریش در نزد پیامبر صلی الله علیه و آله اجتماع کردند و گفتند: بردگان ما را که در دین شما وارد شده‌اند و اهلیت ندارند به ما برگردانید! پیامبر صلی الله علیه و آله به شدت خشمگین شدند؛ آنچنان که آثار خشم در چهره مبارکشان ظاهر شد. سپس فرمودند: از آنچه خواستید دست بردارید و گر نه کسی را به سوی شما گسیل می‌دارم که خداوند قلب ایشان را با ایمان آزمایش کرده است و گردن شما را در راه دین خواهند زد. گفتند: یا رسول‌الله! او ابابکر است؟ فرمودند: خیر، گفتند: پس عمر است؟ فرمود: خیر؛ ایشان کسی هستند که در حجره به دوختن نعلین مشغولند.[۲۱]
  • «قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: لَم یَجُز عَلی الصِّراط اِلَّا مَن مَعَه جَوَازٌ مِن عَلِی علیه السلام»: کسی از روی پل صراط نمی‌گذرد مگر آنکه از امیرالمؤمنین علیه السلام گواهی عبور داشته باشد.[۲۲]
  • «قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: لَو اجتَمَعَ النّاس عَلی حبِّ عَلی بن اَبِی طَالب علیه السلام لَمَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَوَجَلَّ النَّار»: اگر همه مردم بر محبت امیرالمرمنین علیه السلام یک دست می‌شدند خدای عزوجل هرگز آتش را خلق نمی‌کرد.[۲۳]
  • «قال امیرالمؤمنین علیه السلام: اَنَا الصِّدِّیقُ الاَکبَر، لَا یَقُولُها بَعدِی اِلَّا کَاذِبٌ»: صدّیق اکبر من هستم. کسی پس از من چنین ادعایی نمی‌کند مگر دروغگو.[۲۴]

املاء و سماع[۲۵]

در مورد «خطبه غدیر» یکی از جهاتی که لزوم مقابله را مؤکدتر می‌نماید سماعی بودن حدیث است؛ یعنی حدیث به صورت املاء نبوده است که راوی بتواند آن را با حوصله بنویسد، بلکه در هنگام سخنرانیِ حضرت آن را به خاطر سپرده و بعد نقل کرده است، و طبعاً موارد زیاده و نقیصه در چنین مواردی بیشتر می‌شود، و از طریق مقابله است که کلمه‌ها و جمله‌های افتاده به جای خود بازمی‌گردد.

حدیث نگاران و غدیر خم[۲۶]

بر هیچ خردمندی پوشیده نیست که شرف و برتری هر چیزی بسته به فایده و نتیجه آن است؛ بنابراین، در میان موضوعات تاریخی، نخستین امری که مهم‌ترین فواید و نتایج را داراست، موضوعی است که بر اساس آن دینی پایه‌گذاری شده، یا کیش و آئینی استوار گشته باشد، و نیز زیربنای مذهبی بوده است که امت‌هایی بدان گرویده‌اند و دولت‌هایی به خاطر آن شکل گرفته‌اند، و سرانجام نامی جادوان از آن بر جای مانده است.

در فن حدیث نیز این موضوع را به همان روش که در علم تاریخ بیان شد می‌توان از نظر گذراند، زیرا محدث در گستره پهناور علم حدیث به هر بخشی که نظر افکند، روایات صحیح و مسندی خواهد یافت که این مزیّت را برای مولا امیرالمؤمنین علیه السلام مسلم می‌دارد؛ با این مراتب که هر طبقه از راویان از طبقه قبل از خود این حدیث را دریافت می‌کند، تا سر انجام به طبقه صحابه می‌رسد. آنان که خود در غدیر حضور داشته و این خبر را از منبع وحی شنیده‌اند.

با اینکه راویان را طبقات بسیار است و میان این طبقات فاصله بر قرار است، اما این واقعه همچنان از نورانیتی خیره کننده برخوردار است. حال اگر محدث از ذکر چنین حدیثی که واجد اهمیت و عظمتی خاص است اهمال یا غفلت نماید، از ایفای حق امت اسلامی سرباز زده و مسلمانان را از بخش عمده حقایق نابی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از گنجینه وسیع احسان خود بدیشان عنایت فرموده محروم و بی نصیب نموده و از راه یافتن به شاهراه روشن هدایت مصطفوی به کلی بازشان داشته است.

اکنون به نام تنی چند از محدثان بزرگ که واقعه غدیر خم را یاد کرده‌اند اشاره می‌شود:

  • پیشوای مذهب شافعی، ابوعبدالله محمد بن ادریس شافعی (م ۲۰۴ ق) در النهایة ابن اثیر.
  • پیشوای مذهب حنبلی احمد بن حنبل (م۲۴۱ ق) در مسند و مناقب خود.
  • ابن ماجه (م ۲۷۳ ق) در سنن خود.
  • ترمذی (م ۲۷۹ ق) در صحیح خود.
  • نسائی (م ۳۰۳ ق) در الخصائص.
  • ابویعلی موصلی (م ۳۰۷ ق) در مسند خود.
  • بغوی (م ۳۱۷ ق) در السنن.
  • دولابی (م ۳۲۰ ق) در الکنی و الاسماء.
  • طحاوی (م ۳۲۱ ق) در مشکل الاثار.
  • حاکم (م ۴۰۵ ق) در المستدرک.
  • ابن مغازلی شافعی (م ۴۸۳ ق) در المناقب.
  • ابن منده اصفهانی (م ۵۱۲ ق) در تألیف خود به طرق متعدد.
  • خطیب خوارزمی (م ۵۶۸ ق) در المناقب و مقتل و الامام الحسین علیه السلام.
  • کنجی (م ۶۵۸ ق) در کفایة الطالب.
  • محب الدین طبری (م ۶۹۴ ق) در الریاض النضرة و ذخایر العقبی.
  • حموینی (م ۷۲۲ ق) در فرائد السمطین.
  • ذهبی (م ۷۴۸ ق) در التلخیص.
  • هیثمی (م ۸۰۷ ق) در مجمع الزوائد.
  • جزری (م ۸۳۰ ق) در اسنی المطالب.
  • ابوالعباس قسطلانی (م ۹۲۳ ق) در المواهب اللدنیة.
  • متّقی هندی (م ۹۷۵ ق) در کنز العمال.
  • هروی قاری (م ۱۰۱۴ ق) در المرقاة فی شرح المشکاة.
  • تاج الدین منّاوی (م ۱۰۳۱ ق) در کنوز الحقائق فی حدیث خیر الخلائق و فیض القدیر.
  • شیخانی قادری در الصراط السوی فی مناقب آل النبی علیهم السلام.
  • باکثیر مکّی (م ۱۰۴۷ ق) در وسیلة المال فی مناقب الآل.
  • ابوعبدالله زرقانی مالکی (م ۱۱۲۲ ق) در شرح المواهب.
  • ابن حمزه دمشقی خنفی در البیان و التعریف.

برای توضیح بیشتر مراجعه شود به عنوان: سند حدیث غدیر.

حدیث و زمینه کتابشناسی غدیر[۲۷]

با توجه جهانی به مکتب اهل بیت علیهم السلام و عنایت خاص ائمه علیهم السلام، در سده اخیر گرایش خاصی به تألیف کتبِ مربوط به آل محمد علیهم السلام مشهود است و شاهد کتاب‌های پر محتوا و تحقیقی چه از نظر تاریخی و حدیثی و چه از نظر ادبی و شعری هستیم که غدیر نیز یکی از همین زمینه هاست.

غدیر در روایات[۲۸]

غدیر تنها به امیرالمؤمنین علیه السلام اختصاص ندارد، بلکه روز پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله است، و به حق می‌شود آن را یوم اللَّه نیز دانست، چرا که خواسته و اراده رسول‌الله صلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنین علیه السلام در امتداد اراده خداوند متعال است. غدیر روز موهبت‌های الهی و زندگانی پر نعمت است: غدیر از ویژگی‌های متمایز و برجسته ای برخوردار است که از آن جمله است:

  • - مواهب الهی بر امیرالمؤمنین علیه السلام در این روز اعلان شده است.
  • - با حاکم شدن تمام مفاهیم غدیر، زندگی خوش و پر نعمت و توأم با آرامش بر همگان تحقق خواهد یافت.

غدیر و مواهب الهی

نص زیارتنامه امیرالمؤمنین علیه السلام در روز غدیر[۲۹] در دست است که امام هادی علیه السلام امیرالمؤمنین علیه السلام را با آن زیارت نموده‌اند، و علمای بزرگ آن را از دو تن از سفرای خاص امام زمان علیه السلام در غیبت صغری یعنی عثمان بن سعید (نایب اول) و حسین بن روح (نایب سوم) - که هر دو از اصحاب امام عسکری علیه السلام بوده‌اند - از ایشان، از پدرشان امام هادی علیه السلام روایت کرده‌اند.

زمانی که امام هادی علیه السلام از مدینه به سامرا احضار شدند، فرزندشان امام حسن عسکری علیه السلام ایشان را همراهی می‌کردند. چون به نجف اشرف رسیدند، کنار قبر جدشان امیرالمؤمنین علیه السلام ایستاده، امام هادی علیه السلام زیارت می‌خواندند و امام عسکری علیه السلام آن را با پدر گرامیشان تکرار می‌کردند.

از ویژگی‌های این زیارت، برخورداری اش از مفاهیم و مضامین بسیار بالایی است که در زیارت‌نامه‌های مأثور از امامان اهل بیت علیهم السلام کم‌تر یافت می‌شود. به همین جهت، می‌سزد فرد زیارت کننده در مضامین آن تأمل کند، به ویژه آن قسمت که امام هادی علیه السلام جدشان امیرالمؤمنین علیه السلام را مخاطب قرار داده و عرضه می‌دارند:

«... لَقَد رَفَعَ اللَّهُ فِی الاولی منزلتک، وَ اَعلَی فِی الآخِرَة دَرَجَتُک، و بَصَرُک مَا عمی علی من خالفک و حالَ بینَک و بینَ مواهب اللَّه لک…»: خدا منزلت شما را در (سرای) نخست (دنیا) رفعت و در آخرت بلندی بخشید، و آنچه را که مخالفانتان و آنان که میان شما و مواهب الهی که برای شما فراهم شده بود حائل گشتند و آن را نمی‌دیدند، بینا گرداند.

حال این مواهبی که خداوند برای امیرالمؤمنین علیه السلام خواسته بود و امام هادی علیه السلام درباره ممانعت مخالفان از اجرای آن توسط آن حضرت در میان امت سخن فرمودند، چه بود؟ آیا مخالفان از اجرای آن توسط آن حضرت ممانعت کردند؟ آیا مخالفان میان امام علیه السلام و دانش، عصمت، مقام امامت یا درجات عالی ایشان نزد خداوند حائل شدند؟ یقیناً چنین نبوده و تمام موارد یاد شده برای حضرتش محفوظ بود.

حقیقت این است که آن جماعت مانع بین امیرالمؤمنین علیه السلام و مواهب الهی برای مردم شدند، یعنی ایشان را از حق حکومت و اجرای آن - که خداوند در این زمینه به حضرت عطا کرده بود - بازداشتند، و بر اثر همین امر زیان‌های جبران ناپذیری بر مسلمانان وارد شد. اگر امیرالمؤمنین علیه السلام از مقام خلافتشان کنار گذاشته نمی‌شدند و پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله حکومت را خود به دست می‌گرفتند، به یقین حکومتی کاملاً منطبق با حکومت پیامبر صلی الله علیه وآله می‌داشتند. با یک تفاوت و آن اینکه چنان‌که پیامبر صلی الله علیه وآله در حدیث منزلت فرمودند، امیرالمؤمنین علیه السلام مقام رسالت نداشتند.[۳۰]

بیشتر بخوانید: "زیارت غدیریه"

غدیر و زندگی پر نعمت

امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره می‌فرمایند:«وَ لَو اَنَّ الامة - مُنذُ قَبَضَ اللَّه نبیه - اِتَّبعُونِی وَ اَطَاعُونِی لاکلوا مِن فَوقِهِم وَ مَن تَحتَ اَرجلهم رغداً الی یَومَ القِیَامَةِ»:[۳۱] اگر امت از زمان شهادت رسول خدا صلی الله علیه وآله از من پیروی و فرمانبرداری می‌کردند، به یقین از فرازشان و از زیر پایشان تا روز قیامت در رفاه، ناز و نعمت، فراوانی، راحتی، آسایش، خوشی و تمکن مالی روزی می‌خوردند (و زندگی ای سراسر آسایش و پر نعمت داشتند).

در این سخن امام علیه السلام واژه «رَغَد» به کیفیت و عبارت «الی یوم القیامة» به کمیّت سعادتمندی و رفاه زندگی تصریح دارد. رغد در لغت به معنای زندگی بدون سختی و تلخ کامی و جامعه پاک از فقر، بیماری، جهل، جنگ، منازعات، نگرانی، مشکلات، زندان و گرفتاری و محنت‌ها می‌باشد، و البته آنچه به آن اشاره شد بخشی از مفاهیم واژه رغد است.

بنا بر فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام، اگر آن حضرت بلافاصله پس از پیامبر صلی الله علیه و آله حکومت بر امت را به دست می‌گرفتند و تمام اهداف غدیر تحقق می‌یافت، مردم تا واپسین روز زندگی این عالم از تمام خیرات و نعمت‌های الهی برخوردار می‌شدند، و جهان امروز شاهد این همه مظاهر ناخوشایند نبود؛ مانند: بیماری، گرفتاری، محنت، خونریزی، ستمگری، فقر، گسست پیوندهای خویشاندی و منازعات و…. در یک جمله: برخورداری افراد جامعه از تمام نعمت‌ها و رها بودن از تمام مشکلات مادی و معنوی ترجمان «رغد» است.

می‌بینیم که غدیر در بردارنده تمام ارکان و اصول قانون گذاری اسلامی است. خصوصیتی که حتی دو عید فطر و قربان و دیگر اعیاد اسلامی از آن برخوردار نیست. با مقارن ه‌ای میان تمام اعیاد اسلامی، از جمله روز جمعه و عید فطر و قربان، به حکم عقل بزرگ‌ترین عید بودن عید غدیر در می‌یابیم، که روایات نیز همین را تأیید می‌کند. آنگاه است که به معنای سخن امام صادق علیه السلام پی می‌بریم که عید غدیر را «عید الله الاکبر»[۳۲] خوانده است.

منع ابوبکر و عمر از تفسیر و حدیث[۳۳]

در غدیر کتاب الهی با حیات مردم عجین گردید، به صورت جزء لاینفکّی که تا حوض کوثر عضو جدایی ناپذیر زندگی مسلمانان خواهد بود. پیامبر صلی الله علیه وآله هم در خطبه غدیر این مفهوم را به شکل‌های مختلف از جمله حدیث ثقلین و حدیث رایات در روز قیامت بیان فرمودند. آنچه در اینجا قابل ذکر است اینکه سقیفه سدّ راه قرآن شد. ابوبکر و عمر از همان آغاز سقیفه، بر ظاهر قرآن تأکید کردند و از تفسیر آن منع نمودند؛ چرا که نیاز به مفسر آن امیرالمؤمنین علیه السلام بود، و آنان از حضور حضرت ابا داشتند.

حتی آنچه را از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل شده بود منع می‌کردند. ابوبکر طی دستوری چنین گفت: «لا تَرْوُوا الاحادیثَ عَنِ النَّبِیِّ وَ اشْتَغِلُوا بِالْقُرْآنِ»: حدیث از پیامبر نقل نکنید و به قرآن مشغول باشید.[۳۴] عمر هرگاه کارگزاران خود را به شهرها می‌فرستاد به آنان دستور می‌داد برای مردم حدیث نقل نکنند و آنان را از قرآن به امر دیگری مشغول ننمایند!

جالب تر اینکه هرگاه اطلاع می‌یافت یکی از آنان از این دستور تخلف ورزیده، او را به مدینه احضار می‌کرد و تا آخر عمر او را نزد خود نگه می‌داشت و آنچه او از احادیث جمع کرده بود از دستش می‌گرفت و می‌سوزاند.[۳۵]

مردی به نام «ضبیع» درباره معانی آیات قرآن بسیار پرس و جو می‌کرد تا آنکه از عمر درباره تفسیر الذَّارِیاتِ و النَّازِعاتِ و الْمُرْسَلاتِ سؤال کرد. عمر به جای پاسخ آن قدر او را زد که عمامه از سرش افتاد، و سپس او را زندانی کرد. بعد از آن هر روز او را بیرون می‌آورد و صد ضربه می‌زد. آخر الأمر آن مرد گفت: گویا شلاق تو تأثیر خود را کرده است که دیگر درباره قرآن سؤال نکنم!! عمر او را از زندان بیرون آورد و سوار بر شتری بی جهاز نمود، مستقیماً از مدینه به بصره تبعید کرد، و دستور داد کسی با او صحبت نکند و همنشین او نشود، و درباره او گفت: این شخص دنبال علم است، ولی اشتباه رفته است!!![۳۶]

روز دیگر ابن‌عباس را می‌بینیم که به معاویه وارث سقیفه می‌گوید: آیا ما را از قرائت قرآن مانع می‌شوی؟ معاویه گفت: نه. گفت: از تأویل آن مانع می‌شوی؟ گفت: آری. ابن‌عباس گفت: تو می‌گویی قرآن را بخوانیم ولی نپرسیم مقصود خدا چه بوده است؟ معاویه گفت: آری!! ابن‌عباس گفت: کدام بر ما واجب تر است: قرائت قرآن یا عمل به آن؟

معاویه گفت: عمل به آن! ابن‌عباس گفت: چگونه به قرآن عمل کنیم قبل از آنکه بدانیم خداوند از آنچه بر ما نازل کرده چه مقصودی داشته است؟ معاویه گفت: معنی و مقصود قرآن را از کسانی بپرس که بر خلاف آنچه تو و اهل بیت می‌گویید معنی کنند. ابن‌عباس گفت: قرآن بر اهل بیتی که با آنان نسبت دارم نازل شده، و با این حال معنای آن را از آل ابی سفیان یا آل ابی معیط یا یهود و نصاری و مجوس بپرسم؟!

معاویه گفت: ما را با این کفار یکسان قرار دادی و از آنان حساب کردی! ابن‌عباس گفت: به جان خودم قسم! این مقایسه را از آن جهت نمودم که تو هم مانند آنان منع می‌کنی از اینکه خدا را با قرآن و با آنچه در آن از امر و نهی و حلال و حرام و ناسخ و منسوخ و عام و خاص و محکم و متشابه آمده عبادت کنیم و بپرستیم.

معاویه گفت: پس قرآن را بخوانید و آن را تأویل هم بنمایید ولی آنچه از تفسیر قرآن که خداوند درباره شما نازل کرده و پیامبر صلی الله علیه و آله درباره شما فرموده نقل نکنید، و هر چه غیر آن است نقل کنید! سپس ابن‌عباس را تهدید کرد و گفت: اگر هم خواستی از آن معانی قرآن نقل کنی پنهانی باشد و به صورت علنی کسی از تو چنین چیزی را نشنود!![۳۷]

پانویس

  1. فریادهای بلند غدیر در بیان امامت و حاکمیت حضرت علی علیه السلام (علامه): ص۷۳–۹۲.
  2. الغدیر: ج ۲ ص ۳۰۱. المستدرک: ج ۳ ص ۱۵۱.
  3. بحار الانوار: ج ۳۸ ص ۳۳۱.
  4. الغدیر: ج ۳ ص ۹۶.
  5. بحار الانوار: ج ۳۸ ص ۶۹.
  6. بحار الانوار: ج ۳۸ ب ۵۷.
  7. کشف الیقین: ح ۳۱۳.
  8. بحار الانوار: ج ۳۹ ص ۱۵.
  9. بحار الانوار: ج ۳۵ ب ۱۰ ح ۲۲.
  10. کشف الیقین: ح ۵۵۹.
  11. عبقات الانوار: ج ۳ از منهج دوم کتاب.
  12. کشف الیقین: ص ۲۹،۲۸ ح۹، ۱۰.
  13. بحار الانوار: ج ۳۸ ص ۳۲۹.
  14. بحار الانوار: ج ۳۷ ب ۵۴ ح ۳۰.
  15. درسنامه عقائد: ص ۱۹۴. فریادهای بلند غدیر از میان این خطبه‌هاست: الف. ج ۱ الغدیر. ب: الاحتجاج. ج: درسنامه عقائد.
  16. بحار الانوار: ج ۳۸ ص ۳۲۷.
  17. کنز العمال: ح ۳۲۹۷۲.
  18. بحار الانوار: ج ۳۸ ص ۱۹۸،۱۹۰.
  19. بحار الانوار: ج ۳۸ ص ۲۰۰،۱۹۸،۱۹۶.
  20. بحار الانوار: ج ۳۹ ب ۸۷.
  21. کشف الیقین: ح ۱۱۹.
  22. بحار الانوار: ج ۳۹ ص ۲۳۴ ح ۱۵.
  23. کشف الیقین: ح ۲۹۱.
  24. الغدیر: ج ۲ ص ۳۱۴.
  25. اسرار غدیر: ص ۱۲۳.
  26. ترجمه الغدیر (امینی - واحدی): ص۶۵–۷۱.
  27. چهارده قرن با غدیر: ص ۱۴۷.
  28. بزرگ‌ترین عید خدا: ص۳۱–۳۹.
  29. بحار الانوار: ج ۹۷ ص ۳۶۲، زیارات مخصوصه امیرالمؤمنین علیه السلام.
  30. الکافی: ج ۸ ص ۱۰۶. الاحتجاج: ج ۱ ص ۷۵. و نیز حدیث منزلت.
  31. کتاب سلیم بن قیس الهلالی: ص ۲۱۱.
  32. تهذیب الاحکام: ج ۳ ص ۱۴۳.
  33. غدیر در قرآن: ج ۳ ص۱۷۴–۱۷۶.
  34. تذکرة الحفاظ: ج ۱ ص ۱۳،۵.
  35. الطبقات الکبری (ابن سعد): ج ۳ ص ۲۸۷.
  36. اثبات الهداة: ج ۲ ص ۳۷۰ ح ۲۲۴.
  37. کتاب سلیم: ص ۳۱۵ حدیث ۲۶.