محمود بن لُبید
| اطلاعات فردی | |
|---|---|
| نام کامل | محمود بن لبید بن عقبة بن رافع بن امرئ القیس بن زید بن عبدالأشهل، ابو نعیم انصاری اوسی اشهلی مدنی |
| سرشناسی | راوی حدیث، تابعی (یا صحابی خُردسال)، از طبقه دوم تابعین |
| تولد | سالهای پایانی حیات پیامبر اسلام در مدینه |
| وفات | سال ۹۶ یا ۹۷ قمری در مدینه |
| محل دفن | مدینه |
| خویشان سرشناس | پدر: لبید بن عقبة (صحابی)؛ مادر: ام منظور بنت محمود بن مسلمة انصاری |
| اطلاعات علمی | |
| استادان | عمر بن خطاب، عثمان بن عفان، جابر بن عبدالله انصاری، رافع بن خدیج، ابو سعید خدری، شداد بن اوس، قتادة بن نعمان |
| شاگردان | بُکیر بن عبدالله بن اشج، محمد بن ابراهیم تیمی، عاصم بن عمر بن قتاده، زهری، جعفر بن عبدالله بن حکم، صالح بن ابراهیم |
| مذهب | تابعی اهل سنت |
| اطلاعات فرهنگی | |
| زمینه فعالیت | نقل حدیث |
محمود بن لبید، از راویان طبقه دوم تابعین و از چهرههای مورد وثوق در جرح و تعدیل است.[۱] وی در مدینه زاده شد و در صحابی یا تابعی بودن او اختلاف نظر وجود دارد.[۲]
جایگاه رجالی
محمود بن لبید بن عقبة بن رافع بن امرئ القیس بن زید بن عبدالأشهل، ابو نعیم انصاری اوسی اشهلی مدنی است.[۳] مادرش «ام منظور بنت محمود بن مسلمة انصاری» نام داشت.[۴] خاندان وی از انصار و از تیرۀ «بنی عبدالأشهل» قبیلۀ اوس بودند که در مدینه از نفوذ بالایی برخوردار بودند.[۵] محمود بن لبید در سالهای پایانی حیات پیامبر صلی الله علیه وآله در مدینه زاده شد و بنا بر برخی گزارشها پیامبر را در کودکی درک کرده است.[۶]
طبقه روایی
محمود بن لبید را در جرگه «تابعین» و «طبقه ثانیه تابعین» قرار دادهاند.[۷] وی از پیامبر صلی الله علیه وآله به صورت مرسل روایت کرده و همچنین از صحابهای همچون عمر بن خطاب، عثمان بن عفان، جابر بن عبدالله انصاری، رافع بن خدیج و ابو سعید خدری روایت شنیده است.[۸] از شاگردان و راویان وی میتوان به بُکیر بن عبدالله بن اشج، محمد بن ابراهیم تیمی، زهری و جعفر بن عبدالله بن حکم اشاره کرد.[۹]
یکی از مباحث مهم رجالشناختی، اختلاف نظر در صحابی یا تابعی بودن محمود بن لبید است. بُخاری (م۲۵۶ق) در «التاریخ الکبیر» برای وی صحبت قائل شده است.[۱۰] در مقابل، ابوحاتم رازی (م۲۷۷ق) میگوید: «برای وی صحبتی شناخته نیست».[۱۱] ابن عبدالبَر (م۴۶۳ق) در «الاستیعاب» میگوید: «قول بخاری اولی است و او سزاوارتر است که در شمار صحابه ذکر شود تا محمود بن ربیع».[۱۲] ذهبی در «سیر اعلام النبلاء» از وی با عنوان «کبار التابعین» یاد کرده است.[۱۳] مِزی (م۷۴۲ق) در «تهذیب الکمال» مینویسد: «محمود بن لبید ثقه قلیل الحدیث بود و در مدینه درگذشت».[۱۴] وفات وی به سال ۹۶ یا ۹۷ هجری قمری (معادل ۷۱۴-۷۱۵ میلادی) در مدینه دانسته شده است.[۱۵]
سؤال منافقانه در مورد غدير از حضرت زهرا عليها السلام[۱۶]
به نظر شما تعجب ندارد كه حاضرين در غدير آن هم از ساكنين مدينه، آن هم از حضرت زهرا عليها السلام بپرسند كه اصلاً پيامبر صلى الله عليه و آله درباره خلافت على عليه السلام چيزى فرموده يا نه؟! كاش سؤالى به عنوان تشكيک درباره غدير مطرح مى كردند. كاش نمى گفتند: «كلام صريحى»؛ و كاش نمى گفتند: «قبل از وفاتش»!! پس اين سؤال نيست، استهزاء است! طلبكار شدن است! و به همين دليل پاسخى جز نگاه پر از تعجب به سائل نخواهد داشت.
بعد از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله، حضرت زهرا عليها السلام كنار قبور شهداى اُحد و به خصوص حضرت حمزه علیه السلام مى آمد و در آنجا گريه مى كرد. محمود بن لُبَيد مى گويد: روزى بر سر قبر حمزه آمدم و آن حضرت را در آنجا در حال گريه ديدم. خدمتش عرض كردم: من سؤالى از شما دارم كه سينه ام را مضطرب ساخته! فرمود: سؤال كن. عرض كردم: آيا پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از وفاتش درباره امامت على كلام صريحى فرموده است؟!!
عجيب است كه فرستاده سقیفه به تنهايى آمده و كلمات صريح پيامبر صلى الله عليه و آله درباره خلافت على عليه السلام را به خاطر نمى آورد، و به عنوان مشكل ترين سؤال عمرش آن را از دختر پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال مى كند!! حضرت زهرا عليها السلام هم آخرين و نزديک ترين فرمايش صريح پيامبر صلى الله عليه و آله را كه غدير است، در ميان اشک و سوز برايش يادآور مى شود؛ تا نشان دهد سؤال كننده سقیفه خود را به فراموشى زده و از ضعف حافظه عمدى رنج مى برد!
حضرت فرمود: واعجبا، آيا روز غدير خم را فراموش كرده ايد؟!!
گويا مى خواست بفرمايد: آيا دنبال كلامى صريح تر از سخنى هستى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بر فراز منبر غدير فرموده و صد و بيست هزار نفر بر صراحت آن شاهدند؟ اگر بعد از چنان روزى هنوز سينه ات از شک و ترديد مضطرب است بهتر آنكه از هدايت خود نااميد باشى! يک عمر سفارشات پيامبر صلى الله عليه و آله درباره خلافت على عليه السلام كجا رفت؟ اگر واقعاً فراموش كرده ايد بايد فكرى براى هوش و حافظه شما كرد، كه مبادا نماز و روزه و زکات و حج را هم فراموش كنيد![۱۷]
در واقع دفاع از غدير با چشم گريان در عزاى رسول صلى الله عليه و آله در برابر حتى يک معترض هم فراموش نمى شود، تا معلوم شود اين وظيفه براى ما تا كجا ادامه دارد. اين اتفاقى بود كه در روزهاى پر از اشک و آه فاطمه عليها السلام بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله رخ داد، كه نمک ديگرى بر زخم آن حضرت بود.
پانویس
- ↑ مزی، تهذیب الکمال، ج۲۷، ص۳۱۰
- ↑ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۱۰، ص۹۶
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۴
- ↑ ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۱۰۲
- ↑ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۴۸۶
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۷، ص۳۵۲
- ↑ عجلی، معرفة الثقات، ج۲، ص۲۸۱
- ↑ مزی، تهذیب الکمال، ج۲۷، ص۳۱۰
- ↑ ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۴۵۰
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۷، ص۳۵۲
- ↑ ابن ابی حاتم، الجرح و التعدیل، ج۸، ص۳۴۲
- ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۳، ص۱۱۰۷
- ↑ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۴۸۶
- ↑ مزی، تهذیب الکمال، ج۲۷، ص۳۱۱
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۴
- ↑ تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص ۲۴، ۱۲۲.
- ↑ بحار الانوار: ج ۳۶ ص ۳۵۲ ح ۲۲۴. الغدير: ج ۱ ص ۱۹۷. اثبات الهداة: ج ۲ ص ۱۱۲ ح ۴۷۳.