یزید بن معاویة بن أبی سفیان (۲۵-۶۴ قمری)، دومین حاکم اموی و نخستین کسی است که در تاریخ اسلام، خلافت را به صورت موروثی از پدر خویش معاویة بن أبی سفیان دریافت کرد. دوران کوتاه خلافت یزید، با بزرگ‌ترین جنایات تاریخ اسلام همراه بود؛ از واقعه خونین کربلا و شهادت حضرت سیدالشهدا امام حسین علیه السلام و یارانش گرفته تا کشتار بی‌گناهان مدینه در «واقعه حرّه» و جنایت هتک حرمت کعبه با منجنیق. این چهره در نگاه شیعه آن‌چنان منفور است که نامش مترادف با ظلم و تباهی و گمراهی شده است

زندگینامه

دوران پیش از خلافت

یزید بن معاویة بن أبی سفیان بن حرب بن أمیة بن عبد شمس، در سال ۲۵ هجری و به نقلی ۲۶ هجری در «ماطرون» (از نواحی دمشق) دیده به جهان گشود.[۱] مادرش «میسون» دختر بحدل بن أنیف کلبی بود، زنی از قبیله بادیه‌نشین بنی‌کلب که معاویه به خاطر تمایل به زندگی صحرایی که داشت، سرانجام او را طلاق داد.[۲] به همین دلیل، یزید دوران کودکی خود را در صحرا نزد قبیله مادری گذراند و از همان دوران به عیاشی و خوشگذرانی شهرت یافت.[۳] منابع تاریخی نقل کرده‌اند که یزید به بازی با میمون‌ها، جنگ سگ‌ها و خروس‌ها و بهره‌گیری از کنیزان آوازه‌خوان می‌پرداخت و شراب را آشکارا می‌نوشید. وی از همان جوانی به فسق و فجور و ترک واجبات الهی مشهور بود.[۴]

به خلافت رسیدن (نقض پیمان صلح)

یزید پس از مرگ معاویه در نیمه رجب سال ۶۰ هجری به خلافت رسید.[۵] او به جای آنکه پیمان صلح امام حسن علیه السلام با معاویه را محترم شمارد (بر اساس آن معاویه حق تعیین جانشین برای خود نداشت)، بلافاصله به والی مدینه، ولید بن عتبه، نامه‌ای نوشت و طی آن تأکید کرد که از آن چند نفر که پدرش از آنان بیمناک بوده – یعنی امام حسین علیه السلام، عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر – بیعت بگیرد.[۶] در این نامه آمده بود که در صورت سرباز زدن از بیعت، آنان را به قتل برسانند و سرهای بریده را برای وی بفرستند.[۷] هنگامی که ولید با اصرار خود، امام حسین علیه السلام را برای بیعت با یزید فرا خواند، حضرت پاسخ تاریخی خود را این گونه فرمود:

  • «أَ یَزِیدُ بْنُ مُعَاوِیَةَ؟ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ أَوَ تُحْسِنُونَ أَنَّ یَزِیدَ یَفْعَلُ بِنَا مَا فَعَلَ الْحَجَّاجُ بِأَبِی مُسْلِمٍ؟ إِنِّی سَمِعْتُ جَدِّی رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَقُولُ: الْخِلَافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَی آلِ أَبِی سُفْیَانَ»: آیا یزید بن معاویه؟! إنّا لله و إنّا إلیه راجعون. آیا گمان می‌کنید یزید با ما چنان کند که حجاج با ابی‌مسلم کرد؟ همانا از جدّم رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: خلافت بر خاندان أبی‌سفیان حرام است.[۸]

شهادت امام حسین علیه السلام

یزید در پی امتناع امام حسین علیه السلام از بیعت، نامه‌ای به عبیدالله بن زیاد (فرماندار وی بر بصره) نوشت و وی را مأمور سرکوبی قیام امام حسین علیه السلام ساخت.[۹] ابن‌زیاد نیز سپاهی انبوه به فرماندهی عمر بن سعد روانه کربلا کرد که سرانجام در دهم محرم سال ۶۱ هجری، امام حسین علیه السلام و ۷۲ تن از یاران باوفای ایشان را به شهادت رساندند.[۱۰] منابع شیعه به تواتر نقل کرده‌اند که یزید بن معاویه، عامل اصلی به شهادت رساندن امام حسین علیه السلام بود و سخنان برخی از علمای اهل سنت مبنی بر اینکه «یزید فرمان قتل حسین را نداد»، از نظر ابن‌تیمیة در بسیاری از منابع قدمت و سند معتبر ندارد.[۱۱]

هنگامی که سر مطهر امام علیه السلام همراه اهل بیت اسیر به شام نزد یزید آورده شد، یزید بر خلاف ادعای برخی که گفته‌اند «واقعه‌ای نبوده و یزید مردم را مجازات نکرد» با شرمساری و شادمانی از این جنایت بزرگ، سر را با چوبی (قضیب) بر دندان‌های مبارک و خونین امام حسین علیه السلام می‌زد. اهل بیت علیهم السلام نیز در آن مجلس، خطبه‌های آتشین و رسواکننده ایراد فرمودند.[۱۲] به نقل از منابع معتبر:

  • «فَلَمَّا دَخَلَ رَأْسُ الْحُسَینِ علیه السلام عَلَی یَزِیدَ جَعَلَ یَنْکُتُ ثَنَایَا الْحُسَینِعلیه السلام بِقَضِیبٍ فِی یدِهِ وَ یَقُولُ: لَیتَ أَشْیاخِی بِبَدْرٍ شَهِدُوا...»: هنگامی که سر امام حسین علیه السلام نزد یزید وارد شد، با چوبی که در دست داشت بر دندان‌های پیشین امام حسین علیه السلام می‌زد و می‌گفت: کاش بزرگان من در جنگ بدر حاضر بودند…[۱۳]

واقعه حرّه (شکستن حرمت مدینه)

پس از شهادت امام حسین علیه السلام و به هنگام نهضت توبه‌کنندگان و فشارهای افکار عمومی، مردم مدینه به رهبری عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه بر ضد یزید قیام کردند. یزید مسلم بن عقبه را با سپاهی ده‌هزار نفره روانه مدینه کرد.[۱۴] سپاه اموی در منطقه حرّه (منطقه سنگی و ریگزار مدینه) مردم مدینه را به خاک و خون کشیدند. بسیاری از بزرگان صحابه و تابعان شهید شدند و زنان و دختران مردم مدینه را به اسیری گرفتند و به مدت سه روز شهر را غارت کردند. در این استیلای وحشیانه، بیش از هفتصد تن از حاملان قرآن و قاریان و ده‌ها تن از صحابه پیامبر صلی الله علیه وآله به شهادت رسیدند و هزاران دوشیزه و زن مسلمان به اسارت رفتند.[۱۵]

حمله به مکه و سوزاندن کعبه

یزید در سال ۶۳ هجری سپاهی به فرماندهی حصین بن نمیر روانه مکه کرد تا عبدالله بن زبیر را که پس از شهادت امام حسین علیه السلام در مکه اعلام خلافت کرده بود، دستگیر کند.[۱۶] سپاه اموی مکه را به محاصره درآورد و با منجنیق (سنگ‌انداز) کعبه را هدف قرار داد. آتش به پرده و درب کعبه افتاد و قسمت‌هایی از ساختمان بیت‌الله‌الحرام سوخت و ویران شد. عبادت و طواف حاجیان در آن هنگامه جنگ متوقف گردید و حرمت حرم الهی شکسته شد (بیت‌الله الحرام). یزید در آن ایام در شام بود و هنگامی که خبر هتک حرمت کعبه را شنید، یکی از مصرع‌های شرم‌آور خویش را سرود که نشان از بی‌دینی و بی‌حرمتی او به مقدسات داشت.[۱۷]

مرگ و سرانجام

یزید بن معاویه در اواخر سال ۶۴ هجری و به نقلی در ربیع‌الأول همان سال، در منطقه حوارین در نزدیکی حمص در حالی که به شکار مشغول بود، از اسب به زیر افتاد و یا بر اثر خوردن شراب و قساوت‌ها، جان به جهنم داد.[۱۸] جسد پلیدش را در باب الصغیر دمشق دفن کردند. مدت خلافت او فقط سه سال و هشت ماه بود که همه با جنایت و فسق و فجور همراه بوده است.[۱۹] فرزندش معاویة بن یزید از جنایات پدر بیزار بود، خلافت را نپذیرفت و در همان سال از دنیا رفت.[۲۰]

مواضع ائمه اطهار علیهم السلام درباره یزید

از آنجا که یزید از خدا بی‌خبر و جاهل به کتاب و سنت بود، ائمه معصومین علیهم السلام شدیدترین لعنت‌ها و نفرین‌ها را درباره او و یارانش روا داشتند و حکم به نجاست و کفر او و یاران قاتل سیدالشهداء علیه السلام دادند. امام سجاد علیه السلام پس از اسارت در شام، به یزید فرمود:

  • «یَا یَزِیدُ! أَتَزْعُمُ أَنَّکَ قَتَلْتَ الْکُبَرَاءَ وَ فَعَلْتَ مَا لَمْ یَکُنْ لِأَبِیکَ فِعْلُهُ، فَهَنِّئْکَ الْقَتْلَ، أُنْظُرُوا أَیْنَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ فِی الْجَنَّةِ بِالْأَمَانِیِّ وَ الطَّاوُسِ، ثُمَّ أَیْنَ أَنْتَ فِی النَّارِ»: ای یزید! آیا چنین می‌پنداری که بزرگان را کشته‌ای و عملی کرده‌ای که پدرت نیز هرگز نکرده است، پس بر قتل‌هایت تبریک بگو! بنگرید که ابا عبدالله الحسین علیه السلام در بهشت در میان ستارگان درخشان و طاووس‌های بهشتی کجاست و تو در جهنم کجا خواهی بود.[۲۱]

همچنین امام باقر علیه السلام در توصیف یزید و یاران ستمگرش فرمود:

  • «مَا لَعَنَ اللَّهُ عَلَى لِسَانِ نَبِیِّهِ سَبْعَةً إِلَّا وَیزِیدُ مِنْ أَوَّلِهِمْ وَ آخِرِهِمْ، وَ هُوَ مَلْعُونٌ عَلَى لِسَانِ کُلِّ نَبِیٍّ وَ کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ کُلِّ مُسْلِمٍ»: خداوند به زبان پیامبر خود هرگز بر هفت تن لعنت نفرستاد مگر آنکه یزید از اولین و آخرین آن هفت تن است و او بر زبان هر پیامبر و هر مؤمن و هر مسلمانی لعنت شده است.[۲۲]

روایات شیعه، یزید و پدرش معاویه و جدش أبی‌سفیان را سرسلسله گمراهی و ضلالت معرفی می‌کند و لعن آنان را در دل شب و روز واجب می‌دارد. یزید به فرموده کتاب‌های تاریخی و رجالی شیعه همچون بحار الأنوار، اهل جهنم و مبتلا به عذاب ابدی است.[۲۳] از نگاه فقهای بزرگ شیعه، یزید بن معاویه و پیروان او از دایره اسلام خارج بوده و نجس هستند و نباید بر جنازه کسی که دوستدار یزید و دشمن اهل بیت علیهم السلام باشد نماز خواند.[۲۴]

ثمره غصب خلافت و ترک غدير[۲۵]

 غصب خلافت در سقیفه بنی ‏ساعده دست بردار نبود، و در طول تاریخ با قيافه‏ هاى ظاهر فريب و شكننده ‏اى آمد، كه كمر اجتماع در مقابل آن خم شد. تا آنجا كه شهادت صاحب غدير با شمشيرى كه آب طلايى از اسم اسلام بر آن داده بودند و زهرى از ناب سقيفه بر تيغ آن كشيده بودند، آغاز راهى براى ذبح غدير به دست سقيفه به نظر مى ‏آمد.

معاویه، اين باقيمانده سقيفه در طول بيست سال مذبح بزرگى براى غدير آماده كرد و هزاران نفر از غديريان را در آن سر بريد، و خونشان را با لشكر سقيفه سركشيد تا براى کربلا قوى‏ تر شوند و شدند. با مرگ معاويه و روى كار آمدن يزيد، اين مذبح بزرگ آماده سر بريدن غدير بود، و اين سان شد كه غدير را به مسلخ كربلا كشاندند و مى ‏رفت تا خواب‏ هاى رؤساى سقيفه تعبير شود.

امام صادق ‏علیه السلام ارتباط مذبح كربلا به بازوى سياه سقیفه را چنين بيان مى‏ فرمايد:

  • «اِذا كُتِبَ الْكِتابُ قُتِلَ الْحُسَيْنُ ‏عليه السلام»: «آنگاه كه صحیفه ملعونه امضا شد امام حسین‏ علیه السلام به شهادت رسيد»![۲۶]

اين بار غدير با همه وجود و به همراه تنى چند از فداكارترين نيروهايش به ميدان سقيفه آمد. اكنون غدير «حسين‏ عليه السلام» بود كه همراه گروهى آماده شهادت و قطعه قطعه شدن و فدا شدن و اسير شدن و اشک ريختن براى غديرِ سر بريده، و معرفى غدير به بى خبران شام به مصاف سقيفه رفت. آرى، غدير را با ياران باوفايش سربريدند، و خيمه‏ هاى آن را غارت كردند و آتش زدند، و عزيزان غدير را به اسيرى بردند تا در شهرهاى سقيفه به آن افتخار كنند و به همه اعلام كنند كه كار غدير پايان يافت؛ اما ...![۲۷]

پانویس

  1. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۴۱۸
  2. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج ۵، ص ۲۵۲
  3. مجلسی، بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۴۲
  4. بلاذری، أنساب الأشراف، ج ۴، ص ۵۴
  5. مسعودی، مروج الذهب، ج ۳، ص ۷۲
  6. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج ۶، ص ۱۸
  7. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج ۶، ص ۱۹
  8. مجلسی، بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۳۲۵
  9. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۲۳۵
  10. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج ۶، ص ۸۸
  11. ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، ج ۸، ص ۱۹۵
  12. مجلسی، بحار الأنوار، ج ۴۵، ص ۱۲۸
  13. مجلسی، بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۳۴۴
  14. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج ۶، ص ۲۳۰
  15. ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج ۶، ص ۲۶۵
  16. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۲۵۵
  17. مجلسی، بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۴۷
  18. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۴۰
  19. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج ۶، ص ۳۴۵
  20. مجلسی، بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۴۸
  21. مجلسی، بحار الأنوار، ج ۴۵، ص ۱۳۵
  22. مجلسی، بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۳۸۷
  23. مجلسی، بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۵۰
  24. مجلسی، بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۵۰-۵۲
  25. واقعه قرآنى غدير: ص ۲۱۲. چهارده قرن با غدير: ص ۲۰.
  26. بحار الانوار: ج ۲۸ ص ۱۲۳.
  27. بحار الانوار: ج ۸ قديم ص ۲۸.