پرش به محتوا

اتمام حجت قرآنی امیرالمؤمنین علیه السلام

از ویکی غدیر

يكى از شاخص ‏هاى زندگى معصومین ‏علیهم السلام تبلیغ غدیر و اتمام حجت به آن به شكل‏ هاى مختلف است. از جمله تبليغ و اتمام حجت با غدير توسط «امیرالمؤمنین‏ علیه السلام» است. صاحب غدير اميرالمؤمنين‏ عليه السلام براى اتمام حجت و براى آنكه نسل ‏هاى آينده راه خود را بيابند، در اجتماعات مختلف مردم و در مناسبت‏ ها و فرصت ‏هاى گوناگون مسئله غدير را مطرح ‏ساخت و درباره آن از شاهدان عينى اقرار گرفت.

اتمام حجت قرآنىِ[۱]

آياتى كه در خطابه غدیر به عنوان شاهد يا تفسیر قرآن آمده ۵۰ مورد است كه اهميت اين سند دائمى غدير را با پشتوانه قرآنى جلوه ‏گر مى ‏سازد. با توجه به همين استناد ريشه‏ اى غدير به قرآن، اتمام حجت‏ ها و دفاع از حريم غدير با تكيه بر آيات قرآنى در طول چهارده از سوى پيامبر و ائمه‏ عليهم السلام و اصحابشان صورت گرفته، كه از جمله آنها اتمام حجت‏ هاى قرآنىِ اميرالمؤمنين‏ عليه السلام است:

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» [۲]

غاصبين خلافت در كار خود بودند ولى على بن ابى ‏طالب ‏عليه السلام به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله قسم ياد كرده تا قرآن را -  كه تا روز آخر حيات پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده -  جمع ‏آورى و به صورت واحدى در نياورد از خانه بيرون نيايد، و اين مهم هفت روز به طول انجاميد. اكنون اولين بارى است كه على‏ عليه السلام قدم از خانه بيرون مى‏ گذارد و اتمام حجت بر عليه غاصبين خلافت را آغاز مى‏ كند. موقعيتى پس از جمع قرآن كه اتمام‏ حجت قرآنى لازم است.

چه حجتى بالاتر از غدير به خصوص آنگاه كه استناد آن به قرآن باشد، براى مردمى كه قرآنِ صامت و ناطق را رها كرده و به دنياپرستى خويش مشغولند و آزمونى سخت را با بى ‏توجهى مى‏ گذرانند. روز هفتم پس از شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله، بعد از آنكه اميرالمؤمنين ‏عليه السلام از جمع قرآن فراغت يافت، در حالى كه غاصبين خلافت و بقيه مردم در مسجد بودند، از خانه بيرون آمده و خطاب به آنان در سخنان مفصلى فرمود: خداوند تعالى به وسيله من بندگانش را آزمايش فرمود ... ، و مرا به وصايت پيامبر صلى الله عليه و آله اختصاص داد و به خلافت او در امتش برگزيد ... .

پيامبر صلى الله عليه و آله به حجةالوداع رفت و سپس به غدير خم آمد. در آنجا شبيه منبرى براى او ساخته شد و بر فراز آن رفت و بازوى مرا گرفت و بلند كرد به اندازه ‏اى كه سفيدى زير بغلش ديده شد و در آن مجلس با صداى بلند فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ» . پس بر اين اساس ولايت من ولايت الهى است، و عداوت با من برابر با دشمنى خداست.

خداوند در آن روز اين آيه را نازل كرد كه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً».[۳] پس ولايت من كمال دين و رضايت پروردگار تبارک و تعالى است.

بیشتر بخوانید: "آیه اکمال"

سوره ‏اى از قرآن[۴]

وقتى ابوبكر و عمر براى بيعت گرفتن از اميرالمؤمنين ‏عليه السلام به خانه آن حضرت آمدند و پس از صحبت ‏هايى در اين باره بيرون آمدند، بلافاصله اميرالمؤمنين‏ عليه السلام به مسجد آمد و پس از حمد و ثنا مطالبى در پيش گيرى از توطئه ‏هاى پيش‏ ساخته سقيفه بيان داشت، و از جمله با اشاره به آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى» فرمود:

ابوبكر و عمر نزد من آمدند و از من طلب بيعت نمودند با كسى كه او بايد با من بيعت كند ... . من صاحب روز غديرم و درباره من سوره ‏اى از قرآن نازل شده است. منم وصى بر رفتگان اهل ‏بيتش، منم يادگار و باقيمانده او بر زندگان از امتش. تقوى پيشه كنيد تا شما را ثابت قدم بدارد و نعمتش را بر شما تمام كند.

«فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى»[۵]

«امیرالمؤمنین ‏علیه السلام» با گذشت سال‏ ها از غصب خلافت در زمان عمر در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله در شمارش سابقه‏ هاى سوء دست اندركاران غصب خلافت فرمود: عمر بود كه در روز غدير خم وقتى پیامبر صلی الله علیه و آله مرا براى ولايت نصب كرد، به رفيقش گفت: در اينكه كار پسر عمويش را بالا ببرد هيچ كوتاهى نمى ‏كند؛ و ديگرى گفت: در اينكه بازوى پسر عمويش را بلند كند هيچ كوتاهى نمى‏ كند.

همچنين در حالى كه منصوب شده بودم به رفيقش گفت: اين واقعاً كرامت بزرگى است! رفيقش با تندى به او نگاه كرد و گفت: نه به خدا قسم، ابداً اين سخن او را گوش نمى‏ دهم و از او اطاعت نمى‏ كنم. سپس به او تكيه داد و با تكبر به راه افتادند و رفتند.

خداوند هم درباره او اين آيه را نازل كرد: «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى، ثُمَّ ذَهَبَ إِلى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى، أَوْلى لَكَ فَأَوْلى ثُمَّ أَوْلى لَكَ فَأَوْلى» [۶] : «نه تصديق كرد و نه نماز خواند، بلكه تکذیب كرد و پشت نمود. سپس با حال تبختر نزد اهل خود رفت. دورى از خير دنيا براى تو باد! دورى از خير آخرت براى تو باد»! و اين وعده عذاب خدا و مقابله پروردگار با كار او بود.

با نزول آيه «اكمال» نداى تكبير برخاست [۷]

در زمانى كه سومين نماينده سقيفه ، خلافت را غصب كرد، بار ديگر اميرالمؤمنين ‏عليه السلام در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله در مجلس بزرگى با حضور مهاجر و انصار، با يادآورى غدير اتمام حجت فرمود. آن حضرت در اين احتجاج دو نكته قرآنى را درباره غدير يادآور شد: يكى تکبیر پيامبر صلى الله عليه و آله پس از نزول آیه اکمال، و ديگرى جدا نشدن قرآن از امامان غدير بود.

اميرالمؤمنين‏ عليه السلام در آن مجلس داستان غدير را بسيار مفصل بيان فرمود، كه شايد اولين بار از لسان مبارک حضرت به اين تفصيل آمده باشد. از جمله فرمود: خداوند به پيامبرش دستور داد تا واليان امرشان را معرفى كند و ولایت را مانند نماز و زکات و روزه و حج تفسير نمايد. اين بود كه در غدير خم مرا منصوب نمود و در خطابه ‏اى فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ» .

در آنجا سلمان پرسيد: ولايت او چگونه است؟ فرمود: ولايت او همچون ولايت من است. هر كس من نسبت به او صاحب اختيار بوده ‏ام على هم نسبت به او صاحب اختيار است، و خداوند عز و جل اين آيه را نازل فرمود: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً» .[۸] پيامبر صلى الله عليه و آله تكبير گفت و فرمود: اللَّه اكبر، تمام نبوتم و كمال دين خدا ولايت على بعد از من است.

همه جمعيت مسجد گفتند: آرى به خدا قسم. اين را از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيديم و همانطور كه گفتى حاضر بوديم... .

حضرت فرمود: شما را به خدا قسم مى‏ دهم كسانى كه از دو لب پيامبر صلى الله عليه و آله اين مطلب را به ياد دارند برخيزند و شهادت دهند. مقداد و ابوذر و عمار و براء بن عازب و زید بن ارقم برخاستند و گفتند: ما شهادت مى‏ دهيم كه سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را به ياد داريم آن هنگام كه تو در كنار آن حضرت بر فراز منبر در غدير ايستاده بودى و آن حضرت مى‏ فرمود:

اى مردم... ، خداوند شما را به ولايت امر كرده و من شما را شاهد مى‏ گيرم كه اين ولايت مخصوص اين شخص است -  و آن حضرت دست بر بازوى على بن ابى‏ طالب‏ عليه السلام گذاشتند -  سپس مخصوص دو پسرش بعد از او، و سپس در جانشينان بعد از او از فرزندانش؛ كه از قرآن جدا نمى‏ شوند و قرآن از آنان جدا نمى ‏شود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.

بیشتر بخوانید: "آیه اکمال"

«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ»[۹]

معاويه در جنگ صفین طى نامه ‏اى براى اميرالمؤمنين ‏عليه السلام چنين نوشت:

درباره تو به من خبر رسيده كه وقتى با اهل سِرّ و شيعيان و خواص خود در خلوت جمع مى‏ شويد، نزد آنان از ابوبکر و عمر و عثمان برائت مى ‏جويى و آنان را لعنت مى ‏كنى و ادعا مى‏ كنى كه تو خليفه پيامبر در امتش و وصى او در ميان ايشان هستى و خداوند اطاعت تو را بر مؤمنين واجب كرده و در كتاب و سنتش به ولايت تو امر كرده است ... .

او هم امتش را در غدير خم جمع كرده و آنچه درباره تو از جانب خداوند مأمور شده بود ابلاغ نموده[۱۰] و دستور داده حاضر به غايب برساند، و به مردم خبر داده كه تو بر مردم صاحب اختيارتر از خودشان هستى ... .

بیشتر بخوانید: "آیه تبلیغ"

آيات «اولوا الامر» و «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ»[۱۱]

در جنگ صفين پس از چند نامه و پيام كه بين اميرالمؤمنين ‏عليه السلام و معاويه ردّ و بدل شد، آن حضرت در ميان لشكر خود در جمع مهاجرین و انصار و با حضور فرستادگان معاويه بر فراز منبر قرار گرفت و مناقب خود را بازگو كرد، و در هر كدام مردم را قسم داد و آنان به تک‏ تک آنها اقرار كردند. از جمله فرمود:

شما را به خدا قسم مى‏ دهم درباره كلام خداوند: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ» [۱۲] و آيه «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» [۱۳] ... كه خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد به مردم بفهاند كه اين آيات درباره چه كسانى نازل شده و ولايت را براى آنان تفسیر كند... .

آن حضرت هم مرا در غدير خم منصوب كرد ... ، و فرمود: اى مردم، خداوند صاحب اختيار من، و من صاحب اختيار مؤمنين هستم و اختيارم بر مؤمنين از خودشان بيشتر است. الا فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ ... .

پس از اين سخنانِ اميرالمؤمنين‏ عليه السلام، دوازده نفر از كسانى كه از شركت كنندگان در جنگ بدر بودند و در صفين همراه حضرت حضور داشتند برخاستند و به گفتار حضرت شهادت دادند. سپس هفتاد نفر از بقيه صحابه برخاستند و شهادت دادند. بعد از آن چهار نفر از اهل بدر برخاستند و تفصيل ماجرا و آنچه در غدير ديده بودند را بازگو كردند.

بیشتر بخوانید: "آیه اولی الامر"

«نَبَأِ عَظيم»[۱۴]

در روز جنگ صفين مردى از لشكر معاويه به ميدان آمد در حالى كه از يک سو غرق در اسلحه بود و از سوى ديگر قرآنى را جلوى اسلحه ‏اش گرفته بود و اين آيات را مى ‏خواند:

«عَمَّ يَتَساءَلُونَ، عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ، الَّذِى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ».[۱۵] علقمه مى ‏گويد: من خواستم به مبارزه او بروم ولى اميرالمؤمنين ‏عليه السلام فرمود: بر سر جايت باش! و خود حضرت به جنگ او رفت. ابتدا به او فرمود: آيا مى ‏شناسى نبأ عظيم را كه مردم بر سر آن اختلاف دارند؟ آن مرد گفت: نه! حضرت فرمود: به خدا قسم منم نبأ عظيم كه بر سر آن اختلاف دارند. بر سر ولايت من نزاع كرديد و از ولايت من بازگشتيد پس از آنكه آن را پذيرفتيد، و پس از آنكه به شمشير من نجات يافتيد با ظلم خود هلاک شديد. در روز غدير دانستيد و روز قيامت خواهيد دانست كه چه كرديد.

بیشتر بخوانید: "آیه نبأ"

از «بَلِّغْ» تا «يَعْصِمُكَ» تا «أَكْمَلْتُ» [۱۶]

يک سال روز غدير مقارن روز جمعه شد. حضرت خطبه نماز جمعه را به مسئله غدير اختصاص داد و پس از حدود ۲۵ سال -  كه خلفاى غاصب سعى در فراموشى غدير داشتند براى اولين بار آن روز را عيد رسمى قرار داد و درباره آن سخن گفت. از جمله فرمود:

خداوند در اين روز دو عيد عظيم و بزرگ را براى شما جمع كرده است ... . خداوند دينى را قبول نمى‏ كند مگر با ولايت آنكه به ولايتش دستور داده و اسباب اطاعتش با تمسک به دستاويزهاى او و اهل ولايتش نظام مى ‏يابد. اين است كه خداوند در روز غدير بر پيامبرش فرستاد آنچه بيانگر اراده ‏اش درباره انتخاب شدگانش بود و به او دستور ابلاغش را داد ... ، و براى او حفظ از منافقین را ضمانت نمود.[۱۷] خداوند دينش را كامل نمود[۱۸] و چشم پيامبرش و مؤمنين و تابعین را روشن ساخت. امروز روز عظيم الشأنى است ... ، و روز كمال دين است.

«أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى» [۱۹]

در مجلسى كه حضرت امتيازات خاص خود را بيان مى‏ نمود، فرمود: به خدا قسم خداوند تبارک و تعالى نُه چيز به من عطا فرموده كه به احدى قبل از من جز پيامبر صلى الله عليه و آله نداده است؛ و سپس آن موارد را بر شمرد و از جمله فرمود:

خداوند با ولايت من دين اين امت را كامل نمود و نعمت ‏ها را بر آنان تمام كرد، و اسلامشان را مورد رضايت قرار داد، هنگامى كه در یوم الولایة (روز غدير) به پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: يا محمد، به مردم خبر ده كه امروز دينشان را كامل كردم و نعمتم را بر آنان تمام نمودم و اسلام را به عنوان دينشان راضى شدم.[۲۰]

منم نبأ عظيمى كه دين را كامل كرد[۲۱]

روزى پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين‏ عليه السلام نشسته بودند كه امام حسین‏ علیه السلام وارد شد، در حالى كه شش سال از عمر آن حضرت مى ‏گذشت. اميرالمؤمنين‏ عليه السلام پرسيد: يا رسول ‏اللَّه، كداميک از ما دو نفر نزد شما محبوب تر هستيم؟!

امام حسين‏ عليه السلام عرض كرد: پدرجان، هر كدام از ما شرافت و فضيلتش بالاتر باشد نزد پيامبر صلى الله عليه و آله محبوب‏ تر و مقرب‏ تر است. اميرالمؤمنين‏ عليه السلام فرمود: اى حسين، حاضرى افتخارات خود را در برابر يكديگر بگوييم؟ عرض كرد: پدرجان، اگر شما مايل باشيد، من حاضرم!

اميرالمؤمنين‏ عليه السلام با ذكر دو آيه «نبأ عظيم» و «اكمال دين» و بيان ارتباط اين دو آيه در غدير فرمود: يا حسين، من اميرالمؤمنينم، من لسان صادقينم، من وزير مصطفايم... ، من آن نعمت خداى تعالى هستم كه بر خلقش عنايت فرموده است. منم آن كسى كه خداوند تعالى در حق من فرموده: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً»[۲۲]، پس هر كس مرا دوست بدارد مسلمان مؤمن است و دينش كامل است...، من نبأ عظيمى اشاره به آيه [۲۳]هستم كه خداوند در روز غدير خم دين را با او كامل نمود. منم آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره ‏ام فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» ... .

امام حسين ‏عليه السلام هم مطالبى فرمود و در پايان عرضه داشت: شما نزد خداوند از من افضل هستى، ولى من از نظر پدران و مادران و اجداد بر شما فخر مى‏ نمايم! سپس امام حسين‏ عليه السلام با پدر هم آغوش شدند و يكديگر را بوسيدند.

«النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»[۲۴]

در ماه ‏هاى آخر عمر اميرالمؤمنين‏ عليه السلام بعد از جنگ نهروان، مردم از آن حضرت درباره ابوبکر و عمر و عثمان سؤال كردند. حضرت فرمود: در اين باره برايتان نوشته ‏اى مى‏ نويسم كه درباره آنچه پرسيده ‏ايد به صراحت سخن گفته باشم. اميرالمؤمنين ‏عليه السلام نوشته بلندى كه حدود سى صفحه و در حد يک جزوه بود املا كرد و نويسنده حضرت نوشت.

آنگاه ده نفر از خواص اصحاب خود را فراخواند و دستور داد هر روز جمعه نويسنده حضرت آن را بر مردم بخواند و اين ده نفر شاهد باشند تا كسى آن را انكار نكند؛ و فرمود: اگر كسى انكار كرد قرآن را حَكَم بين خود قرار دهيد. از جمله مطالب آن نوشته چنين بود: اين امر خلافت عجيب است، كه حكومت و ولايت احدى را مثل ولايت من مبغوض نداشتند! دليل من بر ولايت اين است كه صاحب اختيار مردم فقط من هستم نه قريش...، چرا كه پيامبر صلى الله عليه و آله ولايت اين امت را داشت[۲۵] و من بعد از او اختيارات او را دارم ... ، به دليل گفته پيامبر صلى الله عليه و آله كه در روز غدير خم فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ.

پانویس

  1. غدير در قرآن: ج ۳ ص ۳۳۰  - ۳۱۸.
  2. اثبات الهداة: ج ۲ ص ۱۸ ح ۷۲. الكافى (روضه) : ج ۸ ص ۲۷.
  3. مائده /  ۳.
  4. بحار الانوار: ج ۲۸ ص ۲۴۸.
  5. كتاب سليم: حديث ۲۴۰.
  6. قيامت /  ۳۵  - ۳۱.
  7. بحار الانوار: ج ۳۱ ص ۴۱۲  - ۴۱۰.
  8. مائده /  ۳.
  9. كتاب سليم: ص ۲۸۹.
  10. اشاره به آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» در سوره مائده: آيه ۶۷ .  
  11. كتاب سليم: حديث ۲۵.
  12. نساء /  ۵۹ .
  13. مائده /  ۵۵ .
  14. مناقب ابن شهرآشوب: ج ۳ ص ۸۰ .
  15. نبأ /  ۳  - ۱.
  16. بحار الانوار: ج ۹۴ ص ۱۱۵ ۱۴۴.
  17. اشاره به آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» در سوره مائده: آيه ۶۷ .
  18. اشاره به آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» در سوره مائده: آيه ۳.
  19. بحار الانوار: ج ۳۹ ص ۳۳۶ ح ۵ .
  20. اشاره به آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ ‏الْإِسْلامَ دِيناً» در سوره مائده: آيه ۳.
  21. الفضائل (شاذان) : ص ۸۴ .
  22. مائده /  ۳.
  23. «عَمَّ يَتَساءَلُونَ، عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ» در سوره نبأ: آيه ۱ و ۲.
  24. بحار الانوار: ج ۳۰ ص ۱۴.
  25.   اشاره به آيه «النَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» در سوره احزاب: آيه ۶ .