ابوذر غفاری، با نام اصلی جُنْدَب بن جُناده بن کعب بن صعیر، صحابه نامدار پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و پنجمین فردی است که در آغاز بعثت به اسلام گروید. او که به زهد شدید، صداقت و شجاعت در بیان حق شهرت داشت، در زمان رسول خدا و پس از شهادت پیامبرصلی الله علیه وآله از حامیان سرسخت امام علی علیه السلام و منتقد جدی سیاست‌های انحرافی غاصبین خلافت بود. مخالفت صریح او با ثروت‌اندوزی امویان و تفسیرش از آیه کنز، موجب تبعیدش به ربذه توسط عثمان بن عفان شد. ابوذر سرانجام در سال ۳۲ هجری در تبعیدگاه خود درگذشت.

ابوذر غفاری
ابوذر غفاری
اطلاعات فردی
نام کاملجُنْدَب بن جُناده بن کعب بن صعیر الغفاری
سرشناسیصحابی بزرگ پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله، از پیشگامان اسلام،
تولدپیش از بعثت، احتمالاً در منطقه مرّ یا ربذه نزدیک مکه
وفات۳۲ هجری قمری (ربذه)
نحوه درگذشتدر تبعیدگاه ربذه
محل دفنربذه (منطقه‌ای بین مکه و مدینه)
اطلاعات علمی
استادانپیامبر اسلام صلی الله علیه وآله، امام علی علیه السلام
شاگردانراویان حدیث از صحابه
مذهبتشیع
اطلاعات فرهنگی
زمینه فعالیتنظامی، اجتماعی، سیاسی، تفسیر قرآن
علت شهرتزهد بی‌نظیر، صداقت و حق‌گویی و شجاعت، مخالفت با ثروت‌اندوزی خلفا، حمایت از ولایت امام علی علیه السلام

زندگی‌نامه

جُنْدَب بن جُناده بن کعب بن صعیر در منابع تاریخی و حدیثی، به‌عنوان یکی از پیشگامان ایمان‌آورنده به اسلام و از چهره‌های شاخص در دفاع از عدالت اجتماعی و ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام شناخته می‌شود.

ابوذر از قبیله «بنی‌غفار» از تیره‌های قبیله «مُضَر» بود. درباره زمان و مکان دقیق تولد او ابهام وجود دارد؛ اما برخی منابع محل سکونت او پیش از اسلام را منطقه «مَرّ» در هشت فرسخی مکه یا «رَبَذَه» دانسته‌اند.[۱] قبیله غفار در دوران جاهلیت از قبایلی بود که ماه‌های حرام را رعایت نمی‌کرد و به راهزنی و بت‌پرستی مشهور بود.[۲] با این حال، ابوذر حتی در دوران جاهلیت به توحید معتقد بود و بت‌پرستی نمی‌کرد. او خود نقل می‌کند: «من سه سال پیش از آنکه نزد رسول‌خدا صلی اللله علیه وآله بروم، نماز می‌خواندم و در نماز به هر سوی که خداوند اراده می‌کرد، عبادت می‌کردم».[۳] این گرایش پیشین به یکتاپرستی، زمینه‌ساز پذیرش سریع اسلام توسط او شد. برخی گزارش‌ها حاکی از آن است که او پیش از اسلام به شغل شبانی اشتغال داشت و به دلیل شجاعتش، گاه یک‌تنه در مقابل کاروان‌های تجاری می‌ایستاد.[۴]

اسلام‌آوردن و هجرت

ابوذر از نخستین گروندگان به اسلام بود و خود را «پنجمین مسلمان» معرفی کرده است.[۵] او پس از آگاهی از دعوت پیامبر صلی الله علیه وآله در مکه، ابتدا برادرش «اُنَیس» را برای کسب اطلاعات به آن شهر فرستاد. وقتی انیس بازگشت و گزارش داد که مردی در مکه مردم را به نیکی دعوت و از بدی نهی می‌کند، ابوذر شخصاً به مکه سفر کرد. در مکه ابتدا با امام علی علیه السلام ملاقات نمود و سپس به همراه ایشان نزد پیامبر صلی الله علیه وآله رفت و اسلام آورد.[۶] پیامبر صلی الله علیه وآله به او دستور داد که به قبیله‌اش بازگردد و تا زمان هجرت، اسلام را پنهانی تبلیغ کند. ابوذر پس از بازگشت، مادر و برادرش را نیز مسلمان کرد و نیمی از قبیله غفار پیش از هجرت پیامبر صلی الله علیه وآله به اسلام گرویدند.[۷] پس از هجرت پیامبر صلی الله علیه وآله به مدینه، ابوذر نیز به آن شهر مهاجرت کرد و در بسیاری از غزوات از جمله فتح مکه، غزوه تبوک و حنین حضور یافت.[۸] در غزوه تبوک به دلیل فقر و نداشتن مرکب، پیاده مسافت طولانی را پیمود تا به لشکر اسلام ملحق شد. پیامبر صلی الله علیه وآله در این واقعه فرمودند: «ابوذر تنها زندگی می‌کند، تنها می‌میرد و تنها محشور می‌شود».[۹]

جایگاه حدیثی و اخلاقی

پیامبر صلی الله علیه وآله در مناقب ابوذر احادیث متعددی بیان فرموده‌اند؛ از جمله آنکه: «آسمان بر راستگوتر از ابوذر سایه نیفکنده و زمین کسی چون او را در خود نپرورده است».[۱۰] ایشان همچنین فرمودند: «ابوذر در میان امت من، به عیسی بن مریم در زهد و پارسایی شبیه است».[۱۱] زهد، قناعت و دوری از تجملات دنیوی از ویژگی‌های بارز ابوذر بود. او در مدینه در مسجد النبی می‌خوابید و جز ضروریات زندگی چیزی نداشت.[۱۲] حتی وقتی عثمان یا معاویه برای جلب نظر او هدایایی می‌فرستادند، آنها را نمی‌پذیرفت و می‌گفت: «مرا به آن نیازی نیست؛ زیرا امروز را در حالی آغاز کردم که بی‌نیازترین مردمانم!».[۱۳] راستگویی او زبانزد خاص و عام بود تا جایی که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «هر که دوست دارد به مردی راستگو بنگرد، به ابوذر بنگرد».[۱۴]

موضع‌گیری‌های ابوذر پس از پیامبر

ابوذر پس از شهادت رسول‌الله صلی الله علیه وآله، از جمله حاضران در تشییع پیکر حضرت فاطمه سلام الله علیها بود که در خفا و با حضور معدودی از خواص انجام شد.[۱۵] او در مسئله خلافت، همواره از امیرالمؤمنین علی علیه السلام حمایت کرد و از معدود افرادی بود که در «سقیفه بنی‌ساعده» به مخالفت با بیعت با ابوبکر برخاست. شیخ طوسی او را از «ارکان اربعه» شیعه در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله دانسته است.[۱۶] ابوذر حدیث «علی با حق است و حق با علی» را از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل می‌کرد و بر اساس آن، حقانیت امام علی علیه السلام را اثبات می‌نمود.[۱۷] پس از کشته شدن عثمان، او مردم را به بیعت با امام علی علیه السلام فرامی‌خواند و می‌گفت: «این علی، صاحب شماست؛ به سوی او بشتابید که دانش و عمل نیکو را با هم دارد».[۱۸]

مخالفت با سیاست‌های عثمان و معاویه

در دوران خلافت عثمان، ابوذر با سیاست‌های حکومت، به‌ویژه در زمینه توزیع بیت‌المال و ثروت‌اندوزی برخی خواص، به مخالفت صریح پرداخت. او در شام، با مشاهده اقدامات معاویه (مانند ساخت کاخ سبز) به او اعتراض کرد و گفت: «اگر این کاخ را از مال خدا ساخته‌ای خیانت است و اگر از مال خود ساخته‌ای اسراف است».[۱۹] ابوذر آیه «وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ…»[۲۰] را عام می‌دانست و بر ضرورت انفاق ثروت در راه خدا تأکید می‌کرد. او معتقد بود این آیه تنها شامل اهل کتاب نمی‌شود، بلکه هر کس که از انفاق مالش در راه خدا خودداری کند، مشمول آن است.[۲۱] مخالفت‌های او با ثروت‌اندوزی خواص، باعث شد تا معاویه به عثمان نامه بنویسد و از تحریک مردم توسط ابوذر شکایت کند. عثمان نیز او را به مدینه فراخواند و پس از مشاجرات لفظی، او را به ربذه تبعید کرد.

تبعید به ربذه و شهادت

به دلیل مواضع انتقادی ابوذر، عثمان دستور تبعید او به «ربذه» – منطقه‌ای بی‌آب و علف در بیرون مدینه – را صادر کرد. در این تبعید، تنها امیرالمؤمنین علی علیه السلام برادرش عقیل، فرزندانش حسن و حسین علیهما السلام و عمار یاسر او را بدرقه کردند.[۲۲] این عمل، نشان‌دهنده تأیید مواضع ابوذر توسط خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله بود. ابوذر در ربذه، در تنهایی و تحت شرایط سخت زندگی کرد. او حتی در تبعید نیز از بیان حقایق دست برنداشت و پیوسته مردم را به پیروی از امام علی علیه السلام و پرهیز از ثروت‌اندوزی سفارش می‌کرد. سرانجام در سال ۳۲ هجری، در حالی که تنها همسر یا دخترش همراه او بودند، درگذشت.[۲۳] پیش از وفات، کاروانی از اهل عراق به سرپرستی عبدالله بن مسعود به او رسید و طبق حدیث پیامبر صلی الله علیه وآله که فرموده بود «ابوذر تنها می‌میرد و تنها برانگیخته می‌شود»، او را غسل دادند، کفن کردند و به خاک سپردند.[۲۴] وفات او مصداقی از تحقق پیشگویی پیامبرصلی الله علیه وآله بود.

دیدگاه‌های تفسیری و فقهی

ابوذر در تفسیر آیات قرآن، به‌ویژه در موضوعات اجتماعی، دیدگاه‌های خاصی داشت که با قرائت حاکمان وقت متفاوت بود. او در مقابل تفسیرهای کعب‌الاحبار – که مورد حمایت دستگاه خلافت بود – می‌ایستاد و بر تفسیر نبوی تأکید می‌ورزید؛ مثلاً وقتی کعب گفت: «کسی که زکات واجب را داده، تکلیفش ساقط شده»، ابوذر با عصا بر سر او کوفت و گفت: «ای یهودی‌زاده! تو را چه به اظهار نظر در دین اسلام!».[۲۵] در فقه نیز، او بر اساس روایات پیامبر صلی الله علیه وآله عمل می‌کرد و از پذیرش نظرات فقهی همسو با سیاست حاکمان سرباز می‌زد. او حتی وقتی عثمان او را از تفسیر قرآن منع کرد، گفت: «آیا مرا از خواندن کتاب خدا منع می‌کنی؟ به خدا سوگند، رضایت خدا را بر خشم عثمان ترجیح می‌دهم».[۲۶]

جایگاه در منابع رجالی و حدیثی شیعه

در منابع رجالی شیعه، ابوذر به عنوان یکی از «ارکان اربعه» و از اصحاب وفادار امیرالمؤمنین علیه السلام شناخته می‌شود.[۲۷] روایات متعددی از او در کتاب‌های حدیثی شیعه، به‌ویژه در موضوع امامت و فضایل اهل‌بیت علیه السلام نقل شده است. امام صادق علیه السلام او را از کسانی دانسته که پس از شهادت پیامبر صلی الله علیه وآله بر عهد خود با امامت ثابت قدم ماند.[۲۸] همچنین در منابع اهل سنت، اگرچه از فضایل او بسیار سخن رفته، اما مواضع انتقادی او نسبت به خلفا معمولاً کمرنگ نشان داده شده است. با این حال، حتی در این منابع، راستگویی و زهد او ستوده شده است.

آماده‌سازی منبر غدیر

مقاله اصلی: "واقعه غدیر"

پس از رسیدن کاروان حجةالوداع به غدیر و فرمان توقف از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله، آن حضرت مقداد و سلمان و ابوذر و عمار را فرا خواند و به آنان دستور داد تا به محل پنج درخت کهنسال - که در یک ردیف جلوی برکه غدیر بودند - بروند و آنجا را برای اجرای مراسم آماده کنند.

آنان خارهای زیر درختان را کندند و سنگ‌های ناهموار را جمع کردند و زیر درختان را جارو کردند و آب پاشیدند. سپس شاخه‌های پایین آمده درختان را - که تا نزدیکی زمین آمده بود - قطع کردند. بعد از آن در فاصله دو درختِ وسط، روی شاخه‌ها پارچه ای انداختند تا سایبانی از آفتاب باشد. سپس در زیر سایبان، بنای منبری از سنگ را تدارک دیدند. ابتدا با جمع‌آوری سنگ‌های بزرگ و کوچک، آنها را روی هم چیدند و شبه منبری به بلندی قامت حضرت ساختند. سپس از رواندازهای شتران و سایر مرکب‌ها کمک گرفتند و بنای آن را تکمیل کردند.

در مرحله بعد پارچه ای برای زیبایی از بالا تا پایین منبر انداختند. آنان منبر را طوری برپا کردند که نسبت به دو طرف جمعیت در وسط قرار بگیرد، و پیامبر صلی الله علیه و آله هنگام سخنرانی مُشرِف بر مردم باشد تا همه آن حضرت را ببینند.[۲۹]

ابوذر از ارکان اربعه[۳۰]

  • امام باقر علیه السلام شدت و ادامه ارتداد و تحیر مردم بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله را تا یک سال پس از شهادت آن حضرت بیان کرده می‌فرماید: مردم تا یک سال بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله در ارتداد بودند به جز سه نفر. پرسیدند: آن سه کیانند؟ فرمود: مقداد و ابوذر و سلمان، و سپس فرمود: زمان زیادی نگذشت که مردم معرفت پیدا کردند.[۳۱]
  • همچنین امام صادق علیه السلام اولین توبه کنندگان از تزلزل سقیفه را چنین معرفی می‌نماید: به خدا قسم همه - به جز آن سه نفر - هلاک شدند. البته بعد از زمانی چهار نفر دیگر ملحق شدند و روی هم هفت نفر شدند: ابوساسان، عمار، شتیره، ابوعمره![۳۲]
  • در حدیث دیگری امام صادق علیه السلام در بیان نمونه ای از لغزش ثابت قدمان در اثر فتنه سقیفه فرمود: ارْتَدَّ النّاسُ بَعْدَ رَسُولِ الله صلی الله علیه و آله الاّ ثَلاثَةَ نَفَرٍ: سَلْمانَ وَ اباذَرٍ وَ الْمِقْدادَ. پرسیدند: پس عمار چه شد؟! فرمود: او از راه راست تمایلی به راست و چپ پیدا کرد، ولی سپس بازگشت![۳۳]
  • از ابوذر پرسیدند: چگونه عمار و حذیفه وقتی ابوبکر و عمر را دیدند، در کار خود بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله به تردید افتادند؟ ابوذر پاسخ داد: آنان توبه و پشیمانی خود را بعداً اعلام کردند، ولی اولی برای خود مقامی ادعا کرد و دومی با سه نفر دیگر برایش شهادت دادند که همان مطلب را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده‌اند. عمار و حذیفه هم با خود گفتند: لابد این مطلبی است که بعد از مطلب اول (یعنی خلافت علی علیه السلام) اتفاق افتاده، و لذا این دو نفر هم با سایر شک کنندگان به تردید افتادند. ولی بعداً توبه کردند و معرفت پیدا کردند و تسلیم شدند.[۳۴]
  • وقتی همین سؤال را از خود حذیفه پرسیدند چنین گفت: به خدا قسم گوش و چشم ما گرفته شد و مرگ و شهادت را خوش نداشتیم و دنیا در قلبمان زینت یافت؛ و ما از خدا می‌خواهیم که از گناهانمان چشم پوشی کند، و در آنچه از عمرمان مانده ما را از لغزش حفظ نماید.[۳۵]

ابوذر پس از حجةالوداع[۳۶]

در آخرین لحظات خروج از منا در سفر حجةالوداع، پیامبر صلی الله علیه و آله سوار بر مرکب شده با استفاده از آن موقعیت، بار دیگر مردم را متوجه محبت خاندان رسالت نمود و چنین فرمود: «وارد بهشت نمی‌شود مگر کسی که مسلمان باشد». ابوذر پرسید: یا رسول‌الله اسلام چیست؟ فرمود: «اسلام عریان است و لباس آن تقواست. زینت آن حیاء است و ضابطه آن پرهیزکاری است و جمال آن دین است و ثمره آن عمل صالح است؛ و برای هر چیزی اساسی است و اساس اسلام محبت ما اهل بیت است».[۳۷]

ابوذر در قیامت[۳۸]

امام صادق علیه السلام فرمود: روز قیامت چهار روز را مانند عروس به پیشگاه الهی می‌برند: عید فطر، عید قربان، روز جمعه، عید غدیر. «روز غدیر خم» در مقابل عید قربان و فطر مانند ماه بین ستارگان است. خداوند تعالی بر غدیر ملائکه مقربین را موکل می‌کند که رئیسشان جبرئیل است، و انبیاء مرسلین را که رئیسشان حضرت محمد صلی الله علیه و آله است، و اوصیاء منتجبین را که رئیسشان امیرالمؤمنین علیه السلام است، و اولیاء خود را که رئیسشان سلمان و ابوذر و مقداد و عمار هستند. اینان «غدیر» را همراهی می‌کنند تا آن را وارد بهشت نمایند.[۳۹]

اتمام حجت ابوذر با غدیر[۴۰]

ابوذر در مجلس ابن‌عباس که در خیمه ای برقرار بود نشسته بود و ابن‌عباس مشغول صحبت با مردم بود. ناگهان ابوذر برخاست و دست به عمود خیمه زد و گفت:

ای مردم هر کس مرا می‌شناسد که می‌شناسد، و هر کس مرا نمی‌شناسد من خود را به اسمم برایش معرفی می‌کنم. من جندب بن جناده ابوذر غفاری هستم. به حق خدا و رسولش از شما می‌پرسم که آیا از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدید که می‌فرمود: زمین حمل نکرده و آسمان سایه نینداخته بر راستگوتر از ابوذر؟ گفتند: آری بخدا قسم. ابوذر گفت: ای مردم، آیا قبول دارید که پیامبر صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم ما را جمع کرد و فرمود: «اللهم من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله…». همه گفتند: آری به خدا قسم.[۴۱]

استهزاء ابوذر از منافقین در غدیر[۴۲]

یکی از برنامه‌های منافقین این بود که وقتی سلمان و مقداد و ابوذر و عمار را می‌دیدند به آنان می‌گفتند: «ما به محمد ایمان آورده‌ایم و در برابر بیعت علی و فضیلت او سر تسلیم فرود آورده‌ایم و مانند شما اوامر او را اجرا می‌کنیم». به خصوص ابوبکر و عمر و بقیه نُه نفری که سرشناس‌تر در نفاق بودند، گاهی که در راه با سلمان و اصحابش رو به رو می‌شدند از آنان احساس انزجار می‌کردند و می‌گفتند:

«اینان اصحاب ساحر و احمق هستند»، که منظورشان پیامبر و علی علیهما السلام بود. سپس به یکدیگر می‌گفتند: «از اینان بپرهیزید که مبادا از گوشه‌های سخنانتان درباره کفر محمد و آنچه درباره علی گفته با اطلاع شوند و خبر آن را برای او ببرند و باعث هلاک شما شود». آنگاه ابوبکر به اصحاب منافقش می‌گفت: «اینک مرا بنگرید که چگونه آنان را به مسخره می‌گیرم و شر آنان را از شما دفع می‌کنم»! وقتی به آنان نزدیک شدند ابوبکر به هر کدام کلماتی گفت.

از جمله به ابوذر گفت: مرحبا به تو ای ابوذر! تو همان کسی هستی که پیامبر درباره ات گفت: «زمین بر خود حمل نکرده و آسمان سایه نینداخته بر گوینده ای که راستگوتر از ابوذر باشد». از پیامبر پرسیدند: خداوند به چه چیزی او را فضیلت و شرافت داده است؟ او گفت: «زیرا او به برکت علی برادرم گوینده توانایی است و در شرایط مختلف ثناخوان او و نسبت به مسخره کنندگان و دشمنان او سرزنش کننده و با اولیاء و دوستان او مُوالی و دوست است، و به زودی خدا او را در بهشت از بهترین ساکنین آن قرار می‌دهد و تعدادی که عدد آن را جز خدا نمی‌داند از حوریان و غلمان و پسران بهشتی خدمتکار او خواهند بود…».

سلمان و اصحابش برخورد ظاهری آنان را می‌پذیرفتند همان گونه که خدا امر فرموده بود، و از کنار آنان می‌گذشتند.

آنگاه ابوبکر به اصحابش می‌گفت: مسخره من نسبت به اینان را چگونه دیدید؟ و چگونه شرّ آنان را از خودم و از شما دفع کردم؟ آنان در پاسخ او گفتند: همیشه راه خیر را پیش بگیری تا مادامی که زنده هستی! ابوبکر در پاسخ آنان گفت: معامله شما با اینان باید این گونه باشد تا روزی که فرصتی بدست آورید، چرا که عاقل فهمیده کسی است که غصه را گلوگیر کند تا فرصتی به چنگ آورد![۴۳]

افشای نفاق منافقین در غدیر[۴۴]

آنگاه که پیامبر صلی الله علیه و آله از منصوب کردن امیرالمؤمنین علیه السلام در غدیر فراغت یافت و مردم از مجلس سخنرانی متفرق شدند، عده ای از قریش گرد یکدیگر جمع شده بودند و از آنچه اتفاق افتاد تأسف می‌خوردند. در این میان سوسماری از کنار آنان عبور کرد. یکی از آنان گفت: ای کاش محمد این سوسمار رابه جای علی امیر ما قرار می‌داد!

ابوذر سخن آنان را شنید و برای پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرد. حضرت سراغ آنان فرستاد و آنان را حاضر نمود و خبر ابوذر را برایشان بازگو کرد.

آنان در حالی که ابوذر را در برابر خود می‌دیدند انکار کردند و بر این انکار خود قسم یاد کردند! ولی از طرف خداوند بار دیگر آیه ۷۴ سوره توبه در ردّ آنان آمد: «یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ»: «به خدا قسم یاد می‌کنند که نگفته‌اند در حالی که سخن کفر را بعد از اسلامشان بر زبان آورده‌اند».

سپس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «آسمان سایه نینداخته و زمین بر خود حمل نکرده راستگوتر از ابوذر»،[۴۵] و بعد از آن فرمود: «جبرئیل برایم خبر آورده که روز قیامت قومی را می‌آورند که امام آنان سوسمار است! مواظب باشید که شما نباشید» !! آنگاه آیه ۷۱ و ۷۲ سوره اسراء را شاهد آورده فرمود: خداوند تعالی می‌فرماید: «یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ»: «روزی که هر گروهی از مردم را با امامشان فرا می‌خوانیم».[۴۶]

بیعت ابوذر در غدیر[۴۷]

پس اتمام خطبه غدیر و دستور پیامبر صلی الله علیه و آله برای بیعت همگانی با امیرالمؤمنین علیه السلام، از اولین افراد از خواص مؤمنین که برای بیعت حضور یافتند مقداد و سلمان و ابوذر بودند. پس از آنکه این سه نفر با پیامبر صلی الله علیه و آله بیعت کردند به آنان فرمود: «به علی به عنوان امیرالمؤمنین سلام کنید»، و آنان این کار را انجام داده با آن حضرت نیز بیعت کردند. بعد از آنان به حذیفه و ابن مسعود و عمار و بریده اسلمی همین دستور را دادند و آنان نیز بیعت کردند.

روایت حدیث غدیر[۴۸]

یکی از صحابه که حدیث غدیر را نقل کرده جندب بن جناده غفاری، ابوذر (م ۳۱ ق) است.[۴۹] ابن عقده در «حدیث الولایة» و جعابی در «نخب المناقب» و در «فرائد السمطین» و خطیب خوارزمی در مقتل خود و شمس الدین جزری شافعی در «اسنی المطالب»، همگی حدیث غدیر را از ابوذر نقل کرده‌اند.[۵۰]

شهادت ابوذر برای غدیر[۵۱]

امیرالمؤمنین علیه السلام در زمان عثمان اتمام حجتی در مسجد داشتند و از جمله به غدیر استناد فرمودند. در آنجا زید بن ارقم و براء بن عازب و ابوذر و مقداد و عمار گفتند: ما شهادت می‌دهیم که سخن پیامبر صلی الله علیه و آله را به یاد داریم که بر منبر ایستاده بود و تو در کنار او بودی و می‌فرمود:

ای مردم، خداوند به من دستور داده که معرفی کنم امام شما را و آن که بعد از من در میان شما قائم خواهد بود، و وصی خود و جانشینم را، و آن کسی که خداوند در کتابش اطاعت او را بر مؤمنین واجب کرده و اطاعت او را قرین اطاعت خود و من نموده، و شما را در قرآن به ولایت او دستور داده است. من برای معاف شدن در این باره - از ترس اهل نفاق و تکذیبشان - به پروردگارم مراجعه کردم، ولی مرا ترسانید که باید این رسالت را برسانم و گرنه مرا عذاب می‌کند.

ای مردم، خداوند در کتابش شما را به نماز امر کرده و من آن را برایتان بیان نمودم، و به زکات و روزه و حج دستور داده که آن را هم برای شما بیان و تفسیر نمودم، و به ولایت دستور داده و من شما را شاهد می‌گیرم که ولایت مخصوص این شخص است - و حضرت دست مبارک را بر علی بن ابی طالب علیه السلام قرار دادند - و سپس برای دو پسرش بعد از او، و سپس برای اوصیاء از فرزندانشان بعد از آن هاست. آنان از قرآن جدا نمی‌شوند و قرآن از آنان جدا نمی‌شود تا بر سر حوضم بر من وارد شوند.

ای مردم، پناه و امامتان بعد از خودم و ولیّ و هدایت کننده شما را برایتان بیان کردم و او برادرم علی بن ابی طالب است و او در میان شما به منزله من در میان شماست. دین خود را از او پیروی کنید و در همه امورتان از او اطاعت نمایید، زیرا آنچه خداوند از علم و حکمتش به من آموخته نزد اوست. از او بپرسید و از او و جانشینانش بعد از او بیاموزید. به آنان چیزی یاد ندهید و بر آنان پیشی نگیرید و از ایشان عقب نمانید که آنان با حق و حق با آنان است. نه ایشان از حق جدا می‌شوند و نه حق از ایشان جدا می‌شود.

زید بن ارقم و بقیه پس از این شهادت نشستند.[۵۲]

شهادت ابوذر بر علیه منافقین[۵۳]

پس از بیعت در غدیر، معاویه و مغیرة بن شعبه و ابوموسی اشعری در کنار دیگر منافقین از این همه شکست در توطئه‌هایشان سخت کلافه شده بودند، و در حالی که از خیمه بیعت بیرون می‌آمدند غرغر کنان زیر لب سخنانی می‌گفتند.[۵۴] معاویه با تکبر و تبختر و غضب آلود، در حالی که دست راستش را بر دوش ابوموسی اشعری و دست چپش را بر دوش مغیرة بن شعبه گذاشته بود، به راه افتاد و این گفته را در آن حال تکرار می‌کرد:

«هرگز محمد را بر گفته اش تصدیق نمی‌کنیم و به ولایت علی اقرار نخواهیم کرد». ابوذر و حذیفه شاهد این حالت آنان بودند، و خبر این کارشان فوراً به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید. همزمان آیات ۳۱ تا ۳۵ سوره قیامت درباره معاویه نازل شد: «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّی، وَ لکِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّی، ثُمَّ ذَهَبَ اِلی اَهْلِهِ یَتَمَطّی، اَوْلی لَکَ فَاَوْلی، ثُمَّ اَوْلی لَکَ فَاَوْلی»: «نه تصدیق کرد و نه سر تسلیم فرود آورد، ولی تکذیب نمود و روی گردانید، و سپس با تکبر به سوی دوستانش رفت. عذاب بر تو سزاوار و سزاوارتر است. بار دیگر عذاب بر تو سزاوار و سزاوارتر است».

در آن لحظات حساس پیامبر صلی الله علیه و آله درباره معاویه سه تصمیم در نظر گرفت: یکی اینکه بر فراز منبر رود و باطن او را به مردم معرفی کند و خباثت او را به همه بشناساند. دوم اینکه بر فراز منبر برائت و بیزاری خود را از معاویه اعلام فرماید. سوم اینکه دستور قتل او را صادر نماید.

اما بار دیگر وحی الهی - به خاطر مهلتی که به ظالمین داده شده - نازل شد و آیه ۱۶ سوره قیامت را آورد: «لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ»: «درباره او زبانت را به سخنی باز مکن که درباره او عجله کرده باشی»، حکایت از آنکه هنوز از مهلت او مانده است. این بود که پیامبر صلی الله علیه و آله سکوت کرد و درباره او چیزی نفرمود.[۵۵]

بیشتر بخوانید: "اتمام حجت های قرآنی غدیر"

پانویس

  1. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۶۶؛ امین، اعیان الشیعه، ج۴، ص۲۲۵
  2. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۶۶
  3. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۰۱
  4. کلینی، الکافی، ج۸، ص۲۹۷
  5. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۶۹
  6. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۶۷–۱۶۹
  7. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۶۷
  8. واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۱۹؛ ج۳، ص۸۹۶
  9. واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۰۰
  10. شیخ صدوق، الامالی، ص۷۱۰
  11. طبرانی، المعجم الکبری، ج۲، ص۱۴۹
  12. کلینی، الکافی، ج۸، ص۲۹۷
  13. کشی، اختیار معرفة الرجال، ص۲۷–۲۸
  14. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۴، ص۱۶۵۲
  15. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۱۵
  16. طوسی، رجال الطوسی، ص۵۹
  17. ناظم‌زاده قمی، اصحاب امام علی، ج۱، ص۶۷
  18. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۱، ص۱۴
  19. بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۲
  20. توبه: ۳۴
  21. طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۳۳۶
  22. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۸، ص۲۵۲
  23. طبری، تاریخ الطبری، ج۲، ص۶۲۹
  24. مجلسی، بحار الانوار، ج۲۱، ص۲۱۶
  25. طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۳۳۶
  26. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۸، ص۲۵۶
  27. طوسی، رجال الطوسی، ص۵۹
  28. کلینی، الکافی، ج۸، ص۲۴۵
  29. بحار الانوار: ج ۲۱ ص ۳۸۷ و ج ۳۷ ص ۲۰۴،۲۰۳،۱۷۳،۱۶۸،۱۴۹ و ج ۹۸ ص ۲۹۸. عوالم العلوم: ج ۳/۱۵ ص ۳۰۱،۱۰۶،۸۰،۷۹،۷۵،۶۰،۵۰.
  30. غدیر در قرآن: ج ۲ ص ۳۶۷–۳۷۳.
  31. بحار الانوار: ج ۲۲ ص ۳۵۱ ح ۷۶.
  32. بحار الانوار: ج ۲۲ ص ۳۵۲ ح ۷۸.
  33. بحار الانوار: ج ۲۲ ص ۴۴۰ ح ۹ و ج ۲۸ ص ۲۳۹ ح ۲۶ و ج ۶۴ ص ۱۶۵.
  34. کتاب سلیم: ص ۲۷۲.
  35. بحار الانوار: ج ۲۸ ص ۹۴ و ج ۳۷ ص ۳۲۷.
  36. واقعه قرآنی غدیر: ص ۳۹.
  37. آمالی الطوسی: ص ۸۴.
  38. اسرار غدیر: ص ۲۳۳–۲۳۵.
  39. عوالم العلوم: ج ۳/۱۵ ص ۲۱۲.
  40. چهارده قرن با غدیر: ص ۸۲. اسرار غدیر: ص ۲۸۳.
  41. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۹۳ ح ۷۶.
  42. واقعه قرآنی غدیر: ص ۱۷۶–۱۸۲. غدیر در قرآن: ج ۱ ص ۴۴۲، ۴۵۲–۴۵۴.
  43. تفسیر الامام العسکری علیه السلام: ص ۱۱۱–۱۲۳. عوالم العلوم: ج ۳/۱۵ ص ۱۵۴–۱۶۱. بحار الانوار: ج ۶ ص ۳۰ و ج ۳۰ ص ۲۲۳–۲۲۶. و ج ۳۷ ص ۱۴۲–۱۴۸. مدینة المعاجز: ج ۱ ص ۴۳۸. تأویل الآیات: ج ۱ ص ۴۰ ح ۱۱. تفسیر البرهان: ج ۱ ص ۵۹ ح ۱. اثبات الهداة: ج ۳ ص ۵۷۳.
  44. واقعه قرآنی غدیر: ص ۱۳۶. اسرار غدیر: ص ۸۳. غدیر در قرآن: ج ۱ ص ۲۲۹.
  45. عوالم العلوم: ج ۳/۱۵ ص ۱۶۳. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۶۳. مناقب ابن شهرآشوب: ج ۲ ص ۲۴۲ و ج ۳ ص ۴۰.
  46. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۶۳. عوالم العلوم: ج ۳/۱۵ ص ۱۶۳. مناقب ابن شهرآشوب: ج ۲ ص ۲۴۲.
  47. واقعه قرآنی غدیر: ص ۱۲۰.
  48. چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص ۱۴۱.
  49. دانشنامه غدیر، ج ۶، ص ۵۱۰
  50. فرائد السمطین: باب ۵۸. اسنی المطالب: ص ۴.
  51. اولین میراث مکتوب درباره غدیر: ص ۱۹.
  52. کتاب سلیم: ح ۱۱.
  53. واقعه قرآنی غدیر: ص ۱۲۲. اسرار غدیر: ص ۸۲.
  54. عوالم العلوم: ج ۳/۱۵ ص ۲۷۷،۹۷. بحار الانوار: ج ۳۰ ص ۳۱۵ و ج ۳۳ ص ۱۶۳ و ج ۳۷ ص ۱۹۴،۱۶۱.
  55. عوالم العلوم: ج ۳/۱۵ ص ۱۲۵،۹۷،۹۶.

منابع

  • قرآن کریم.
  • ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبه‌الله. شرح نهج البلاغه. تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم. بیروت: داراحیاء التراث العربی، ۱۳۸۷ق/۱۹۶۷م.
  • ابن اثیر، عزالدین علی. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، ۱۳۸۶ق/۱۹۶۶م.
  • ابن حزم اندلسی، علی بن احمد. جمهرة انساب العرب. تحقیق: عبدالسلام محمد هارون. قاهره: دارالمعارف، ۱۹۶۲م.
  • ابن سعد، محمد. الطبقات الکبری. تحقیق: محمد عبدالقادر عطا. بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۰ق/۱۹۹۰م.
  • ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله. الاستیعاب فی معرفة الاصحاب. تحقیق: علی محمد معوض و عادل احمد عبدالموجود. بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.
  • ابن قدامه مقدسی، عبدالله بن احمد. المغنی فی ابواب التوحید و العدل. تحقیق: عبدالله بن عبدالمحسن ترکی. قاهره: مکتبة دار التراث، ۱۴۰۳ق.
  • ابن هشام، عبدالملک. السیرة النبویة. تحقیق: مصطفی السقا و دیگران. قاهره: مکتبة مصطفی البابی، ۱۳۷۵ق.
  • ابن معین، یحیی. اختیار معرفة الرجال (رجال ابن معین). تحقیق: حسین بن عبدالله الامیری. مدینه: مرکز البحث العلمی، ۱۴۰۸ق.
  • امین، سید محسن. اعیان الشیعه. تحقیق: حسن الامین. بیروت: دارالتعارف، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
  • بلاذری، احمد بن یحیی. انساب الاشراف. تحقیق: سهیل زکار و ریاض زرکلی. بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۷ق/۱۹۹۶م.
  • طبرانی، سلیمان بن احمد. المعجم الکبیر. تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی. قاهره: مکتبة ابن تیمیه، ۱۴۱۵ق/۱۹۹۴م.
  • طبری، محمد بن جریر. تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری). تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم. بیروت: دارالتراث، ۱۳۸۷ق.
  • طوسی، محمد بن حسن. اختیار معرفة الرجال (رجال الکشی). تحقیق: حسن مصطفوی. مشهد: دانشگاه مشهد، ۱۳۴۸ش.
  • طوسی، محمد بن حسن. الامالی. قم: دارالثقافة، ۱۴۱۴ق.
  • طوسی، محمد بن حسن. رجال الطوسی. تحقیق: جواد قیومی اصفهانی. قم: مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۴۱۵ق.
  • عاملی (شهید اول)، محمد بن مکی. غدیر در القرآن (ذکری غدیر فی الکتاب). چاپ شده در مجلة تراثنا، سال پنجم.
  • قشیری نیشابوری، مسلم بن حجاج. صحیح مسلم. تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی. بیروت: داراحیاء التراث العربی، بی‌تا.
  • قمی، علی بن ابراهیم. تفسیر القمی. تحقیق: طیب موسوی جزائری. قم: دارالکتاب، ۱۴۰۴ق.
  • کشی، محمد بن عمر. اختیار معرفة الرجال (رجال الکشی). تحقیق: حسن مصطفوی. مشهد: دانشگاه مشهد، ۱۳۴۸ش.
  • کلینی، محمد بن یعقوب. الکافی. تحقیق: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی. تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ق.
  • مجلسی، محمدباقر. بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار. بیروت: داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
  • مسعودی، علی بن حسین. مروج الذهب و معادن الجوهر. تحقیق: اسعد داغر. قم: دارالهجرة، ۱۴۰۹ق.
  • مفید، محمد بن نعمان. الاختصاص. تحقیق: علی اکبر غفاری. قم: المؤتمر العالمی للشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.
  • ناظم‌زاده قمی، سید اصغر. اصحاب امام علی (شرح زندگی ۱۱۱۰ صحابی امیرالمؤمنین). قم: مؤسسه بوستان کتاب، ۱۳۸۵ش.
  • واقدی، محمد بن عمر. المغازی. تحقیق: مارسدن جونز. بیروت: مؤسسة الاعلمی، ۱۴۰۹ق/۱۹۸۹م.
  • هلالی، سلیم بن قیس. کتاب سلیم بن قیس الهلالی. تحقیق: محمدباقر انصاری زنجانی. قم: دلیل ما، ۱۴۲۶ق.
  • یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. تاریخ الیعقوبی. بیروت: دارصادر، بی‌تا.
  • آلوسی، محمود بن عبدالله. روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم. بیروت: داراحیاء التراث العربی، بی‌تا.
  • بحرانی، هاشم بن سلیمان. البرهان فی تفسیر القرآن. تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیة. تهران: مؤسسة البعثة، ۱۴۱۶ق.
  • بحرانی، عبدالله. عوالم العلوم و المعارف و الاحوال من الآیات و الاخبار و الاقوال (موسوعة الامام المهدی). قم: مؤسسة الامام المهدی، ۱۴۱۳ق.
  • جوینی، ابراهیم بن محمد. فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین و الائمة من ذریتهم(ع). تحقیق: محمدباقر محمودی. بیروت: مؤسسة المحمودی، ۱۴۰۰ق.
  • حر عاملی، محمد بن حسن. اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات. بیروت: اعلمی، ۱۴۲۵ق.
  • رازی، ابوالفتوح حسین بن علی. روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن. تحقیق: محمدجعفر یاحقی و محمد مهدی ناصح. مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۷۵ش.
  • زمخشری، محمود بن عمر. الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التأویل. بیروت: دارالکتاب العربی، ۱۴۰۷ق.
  • سروی مازندرانی، ابن شهر آشوب. مناقب آل ابی طالب. تحقیق: لجنة من اساتذة النجف. نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۷۶ق/۱۹۵۶م.
  • سیوطی، عبدالرحمن بن ابی‌بکر. الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور. قم: کتابخانه آیت‌الله مرعشی، ۱۴۰۴ق.
  • شرف‌الدین استرآبادی، علی. تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العترة الطاهره. تحقیق: مدرسة الامام المهدی. قم: مدرسة الامام المهدی، ۱۴۰۹ق.
  • صالحی شامی، محمد بن یوسف. اسنی المطالب فی مناقب سیدنا علی بن ابی طالب. بیروت: دارالمعرفة، بی‌تا.
  • طباطبایی، سید محمدحسین. المیزان فی تفسیر القرآن. قم: مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۴۱۷ق.
  • طبرسی، احمد بن علی. الاحتجاج علی اهل اللجاج. تحقیق: ابراهیم بهادری و محمد هادی به. قم: اسوه، ۱۴۱۶ق.
  • طبرسی، فضل بن حسن. مجمع البیان فی تفسیر القرآن. تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی و سید فضل‌الله یزدی طباطبایی. بیروت: دارالمعرفة، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م.
  • طوسی، محمد بن حسن. التبیان فی تفسیر القرآن. تحقیق: احمد حبیب قصیر عاملی. بیروت: داراحیاء التراث العربی، بی‌تا.
  • قرطبی، محمد بن احمد. الجامع لاحکام القرآن. تحقیق: احمد عبدالعلیم بردونی. قم: ناصر خسرو، ۱۳۶۴ش.
  • مکارم شیرازی، ناصر و دیگران. تفسیر نمونه. تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ش.
  • امینی، عبدالحسین. الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب. قم: مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیة، ۱۴۱۶ق.
  • انصاری، محمدباقر. اسرار الغدیر. قم: دلیل ما، ۱۳۸۳ش.
  • حاج شریفی، محمدرضا. سیمای ابوذر غفاری. قم: نشر مرتضی، ۱۳۶۹ش.
  • حسین، میرحامد. عبقات الانوار فی امامة الائمة الاطهار (حدیث الغدیر). اصفهان: کتابخانه امیرالمؤمنین، ۱۳۶۶ش.
  • دانشنامه امام مهدی(عج) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ. قم: مؤسسه فرهنگی جامه‌دران، ۱۳۹۳ش.
  • زریاب، عباس. سیره رسول‌الله(ص) از آغاز تا هجرت. تهران: انتشارات سروش، ۱۳۷۰ش.
  • علامه حلی، حسن بن یوسف. کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد. قم: مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۴۱۷ق.
  • قزوینی، محمدکاظم. اولین میراث مکتوب درباره غدیر (نخستین سند مکتوب غدیر). ترجمه و تحقیق: محمد صحتی سردرودی. تهران: مشعر، ۱۳۸۵ش.
  • مرتضی عاملی، جعفر. الصحیح من سیرة النبی الاعظم(ص). قم: دارالحدیث، ۱۳۸۶ش.
  • میلانی، سید علی. چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر). قم: مرکز حقایق اسلامی، ۱۳۸۱ش.
  • نجفی، محمدحسن. واقعه غدیر خم (یک واقعه قرآنی). ترجمه و تحقیق: محمد صحتی سردرودی. تهران: مشعر، ۱۳۸۵ش.
  • هندی، میرحامد حسین. چهارده قرن با غدیر. ترجمه: محمدباقر انصاری. قم: دلیل ما، ۱۳۸۴ش.