اشعث بن قیس
| اطلاعات فردی | |
|---|---|
| نام کامل | معدیکرب بن قیس (مشهور به اشعث) |
| سرشناسی | از صحابه، پیشنهاددهنده حکمیت ابوموسی اشعری |
| تولد | پیش از اسلام (حدوداً ۲۳ قبل از هجرت) |
| وفات | ۴۰ یا ۴۲ هجری قمری / کوفه |
| محل دفن | کوفه |
| خویشان سرشناس | محمد بن اشعث (پسر)، جعده بنت اشعث (دختر، قاتل امام حسن)، قیس بن اشعث (پسر) |
| اطلاعات علمی | |
| شاگردان | پسرانش محمد و قیس |
| مذهب | اهل سنت |
| اطلاعات فرهنگی | |
| علت شهرت | نقش کلیدی در توقف جنگ صفین و تحمیل حکمیت، مخالفت با علی علیه السلام پس از نهروان، ارتباط با قاتل علی علیه السلام و خاندان ننگین در تاریخ اسلام |
اشعث بن قیس کندی (درگذشت ۴۰ یا ۴۲ق)،از اشراف یمن و صحابی پیامبرصلی الله علیه وآله، در جنگ صفین با مخالفت با ادامه جنگ و تحمیل حکمیت ابوموسی اشعری، نقش کلیدی در توقف پیروزی امام علی علیه السلام ایفا کرد. او پس از ماجرای نهروان نیز مانع از جنگ با معاویه شد و زمینهساز شهادت امام علی علیه السلام گردید. فرزندانش محمد و قیس در شهادت امام حسین علیه السلام و جعده در مسموم کردن امام حسن علیه السلام دست داشتند.
زندگی نامه
از اشراف و بزرگان قبیله کندة یمن، در سال دهم هجری به همراه گروهی از قبیله خود به مدینه آمد و مسلمان شد.[۱] نام اصلی او معدیکرب و لقبش اشعث (به معنای ژولیدهمو) بود و کنیهاش ابومحمد.[۲] منابع اهل سنت او را از صحابه شمرده و روایاتی از پیامبرصلی الله علیه وآله در صحیح بخاری و مسلم نقل کردهاند.[۳]
پس از شهادت پیامبرصلی الله علیه وآله، اشعث از بیعت با ابوبکر سر باز زد. ابوبکر او را اسیر کرده، سپس خواهرش امفروه را به ازدواج او درآورد.[۴] در دوره عمر در نبردهای یرموک، قادسیه و فتح عراق شرکت داشت[۵] و در کوفه ساکن شد. او کارگزار عثمان و سپس حضرت علی علیه السلام در آذربایجان بود.[۶]
جنگ صفین
اشعث در جنگ صفین به عنوان فرمانده قبایل کنده و ربیعه در سپاه علی علیه السلام حضور داشت.[۷] در لیلةالهریر که پیروزی سپاه علی علیه السلام نزدیک بود، اشعث ادامه جنگ را به صلاح ندانست.[۸] معاویه پس از اطلاع از موضع اشعث، دستور داد قرآنها را بر نیزه کنند و خواستار حکمیت شد.[۹] اشعث به حضرت علی علیه السلام اعتراض کرد و از او خواست پیشنهاد «دعوت به کتاب الله» را بپذیرد.[۱۰]
اشعث با حکمیت عبدالله بن عباس از سوی عراقیان مخالفت کرد و ابوموسی اشعری را پیشنهاد داد.[۱۱] هنگام نوشتن صلحنامه، بر سر لقب «امیرالمؤمنین» برای علی علیه السلام اختلاف افتاد و اشعث خواستار محو آن شد.[۱۲]
جنگ نهروان
اشعث ابتدا جنگ با خوارج نهروان را تأیید کرد، اما پس از نهروان که امیرالمومنین علی علیه السلام یاران را به جنگ با معاویه فراخواند، اشعث به بهانه خستگی از جنگ سرباز زد.[۱۳] این سخن در سپاه حضرت علی علیه السلام تأثیر گذاشت و حضرت علیه السلام از جنگ منصرف شد و به کوفه بازگشت.[۱۴]
شهادت امیرالمومنین علی علیه السلام
بر پایه منابع تاریخی، اشعث از ماجرای شهادت علی علیه السلام آگاهی داشت. یعقوبی نوشته که ابنملجم مرادی یک ماه در منزل اشعث اقامت گزید و شمشیرش را آماده میکرد.[۱۵] بنا بر گزارشی، اشعث از ابنملجم خواست پیش از دمیدن صبح اقدام کند تا نزد مردم رسوا نشود.[۱۶] همچنین روایتی از امام صادق علیه السلام نقش اشعث در شهادت علی علیه السلام را تأیید کرده است.[۱۷] مرتضی مطهری او را مردی پستفطرت، اشرافی و مخالف عدالت حضرت علی علیه السلام دانسته که با معاویه سرو سرّی داشت.[۱۸]
فرزندان
- محمد بن اشعث: در دستگیری حجر بن عدی، هانی بن عروه و مسلم بن عقیل علیه السلام نقش داشت و به روایتی در شهادت امام حسین علیه السلام نیز دست داشت.[۱۹]
- قیس بن اشعث: از دعوتکنندگان امام حسین علیه السلام به کوفه بود، اما به سپاه شام پیوست.[۲۰]
- جعده دختر اشعث: همسر امام حسن مجتبی علیه السلام که به تحریک معاویه، امام حسن علیه السلام را مسموم کرد.[۲۱]
- عبدالرحمن بن محمد (نوه): از حامیان بنیامیه بود، سپس بر آنان شورش کرد.[۲۲]
وفات
اشعث در ۶۳ سالگی در سال ۴۰ یا ۴۲ قمری درگذشت.[۲۳]
كتمان غدير توسط اشعث و نفرين اميرالمؤمنين عليه السلام[۲۴]
مقاله اصلی: "رحبه کوفه"
يكى از افرادى كه غدير را كتمان كرد و از شهادت دادن براى آن سرباز زد اشعث بن قيس است. اميرالمؤمنين عليه السلام بر فراز منبر قرار گرفت و اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله در رديف هاى اول جلوى منبر نشستند. در اين حال كه مردم نمى دانستند حضرت از كجا آغاز خواهد كرد و هدف از اين اجتماع چيست، اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
به خدا قسم مى دهم باقيماندگان از كسانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله را ديده اند، و در روز غدير خم در بازگشت از حجةالوداع از آن حضرت شنيده اند كه درباره من - در حالى كه دستان مرا بلند كرده بود - فرمود:
مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ وَ اَحِبَّ مَن اَحَبَّهُ. قسم مى دهم هر كس اين واقعه را حاضر بوده و به چشم خود ديده و به گوش خود شنيده، برخيزد و شهادت دهد. پس از اين كلام حضرت، حساسيت مجلس هنگامى بيشتر شد كه عده زيادى - كه حداقل سى نفر ذكر شده اند - برخاستند و واقعه و خطبه غدير را بازگو نمودند و شهادت خود را نسبت به آن اعلام كردند.
اميرالمؤمنين عليه السلام ديد چند نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله براى شهادت برنخاستند، و گويى سكوت آنان توجه مردم را جلب كرده بود. لازم بود براى اثبات شهرت غدير و جلوگيرى از هر گونه شک و شبهه درباره آن اقدامى صورت گيرد كه لال مانده هاى سقيفه را بر سر جايشان بنشاند. لذا حضرت نگذاشت تأثير منفى اين حركت منافقانه غدير را بشكند و فرمود: جلوى اين منبر چهار نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله هستند (كه از آن ها انتظار شهادت دادن مى رود) كه عبارتند از انس بن مالک و براء بن عازب و اشعث بن قيس و خالد بن يزيد!
سپس رو به آنان كرده فرمود: شما كه در غدير حاضر بوده ايد، چرا برنمى خيزيد و شهادت نمى دهيد؟ گفتند: سنِّ ما بالا رفته و فراموش كرده ايم!!! حضرت رو به آنان كرده فرمود: اى انس، اگر از پيامبرصلى الله عليه وآله شنيده اى كه فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ، و امروز بر نمى خيزى براى من به ولايت شهادت دهى، از دنيا نروى مگر آنكه به بَرَص (پيسى) مبتلا گردى كه نتوانى آن را پنهان كنى.
و تو اى اشعث، اگر از پيامبرصلى الله عليه وآله شنيدى كه مى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ، و امروز براى من به ولايت شهادت نمى دهى، از دنيا نروى مگر آنكه خداوند چشمانت را كور كند.
و اما تو اى خالد بن يزيد، اگر از پيامبرصلى الله عليه وآله شنيده اى كه مى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ و امروز به ولايت براى من شهادت نمى دهى، خدا تو را به مرگ جاهليت بميراند.
و اما تو اى براء بن عازب، اگر از پيامبرصلى الله عليه وآله شنيده اى كه مى فرمود: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ، و امروز به ولايت من شهادت نمى دهى، خدا تو را در همانجايى كه از آن هجرت كرده اى (يعنى يمن) بميراند.
حضرت هر يک از آنان را - به دليل اينكه دانسته كتمان مى كنند - نفرين كرد، اما اين چهار نفر بر عناد خود ادامه دادند و براى شهادت برنخاستند. خدا هم هر يک را به نفرين اميرالمؤمنين عليه السلام مبتلا كرد. چهار نفر ديگر هم بودند كه براى شهادت برنخاستند و حضرت هر يک از آنان را نيز نفرينى كرد كه مبتلا شدند:
زید بن ارقم[۲۵]، جرير بن عبداللَّه بجلى، يزيد بن وديعه، عبدالرحمن بن مدلج؛ و بدين صورت بر همه ثابت شد كه شهرت و معروفيت غدير مسئله اى انكار ناپذير است.[۲۶]
پانویس
- ↑ ابنعبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۱۳۳؛ ابناثیر، اسدالغابه، ج۱، ص۱۱۸
- ↑ ابنحجر، الاصابه، ج۱، ص۲۳۹
- ↑ بخاری، صحیح، ج۹، ص۸
- ↑ ابناثیر، اسدالغابه، ج۱، ص۱۱۸
- ↑ دینوری، اخبارالطوال، ص۱۲۰
- ↑ یعقوبی، تاریخ، دارصادر، ج۲، ص۲۰۰
- ↑ منقری، وقعة صفین، ص۱۳۷
- ↑ همان، ص۴۷۷-۴۸۰
- ↑ دینوری، اخبارالطوال، ص۱۸۸-۱۸۹
- ↑ منقری، ص۴۸۲؛ یعقوبی، ج۲، ص۱۸۸-۱۸۹
- ↑ منقری، ص۴۹۹؛ یعقوبی، ج۲، ص۱۸۹
- ↑ یعقوبی، ج۲، ص۱۸۹
- ↑ طبری، تاریخ الامم، ج۵، ص۸۲
- ↑ طبری، ج۵، ص۸۹؛ ثقفی، الغارات، ج۱، ص۲۴-۲۵
- ↑ یعقوبی، ج۲، ص۲۱۲
- ↑ ابنسعد، الطبقات، ج۳، ص۲۶
- ↑ کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۶۷
- ↑ مطهری، داستان راستان، ج۲، ص۲۰۳
- ↑ کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۶۷
- ↑ طبری، ج۵، ص۴۲۵
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، دارالمعرفه، ص۸۰
- ↑ دینوری، اخبارالطوال، ص۳۱۶-۳۲۴
- ↑ اصفهانی، معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۸۵
- ↑ تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام: ص۷۶-۷۸، ۱۹۷-۲۰۱.
- ↑ جالب است كه زيد بن ارقم در زمان عثمان به درخواست اميرالمؤمنين عليه السلام در مسجد پيامبرصلى الله عليه وآله و در حضور مردم درباره غدير شهادت داد، گذشته از اينكه متن كامل خطبه غدير را هم نقل كرده است؛ ولى در چنين مجلسى كه در سايه امنيت صاحب غدير به راحتى مى توانست شهادت دهد، از شهادت درباره آن سرباز زد! به دو مورد مذكور در بخش اول كتاب «تبليغ غدير در سيره معصومين عليهم السلام» مراجعه شود.
- ↑ بحار الانوار: ج ۳۱ ص ۴۴۷ و ج ۳۷ ص ۱۹۹. عوالم العلوم: ج ۳/۱۵ ص۸۹، ۴۹۰. الغدیر: ج۱ ص۹۳. مسند احمد: ج ۱ ص ۸۴ . شرح نهج البلاغه: ج ۱ ص ۳۶۱ و ج ۴ ص ۴۸۸. تاريخ ابن عساكر: ج ۳ ص ۵۰ .