بیان و معنای دین
معنای دین در خطبه غدیر موضوع فرازی است که پیامبر صلی الله علیه و آله در آن، خطاب به خداوند میفرماید: وَ قُلْتَ:
إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ
وَ قُلْتَ:
وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ
؛ «و فرمودی: دین نزد خداوند اسلام است؛ و فرمودی: هر کس دینی غیر از اسلام برگزیند، از او پذیرفته نمیشود و در آخرت از زیانکاران خواهد بود».[۱][۲]
این فراز در ادامهٔ سخن دربارهٔ اکمال دین و اتمام نعمت آمده است. در تفسیر شیعی آن، اسلام به معنای تسلیم در برابر فرمان خداوند دانسته شده و پذیرش ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام با کمال دین پیوند یافته است.
معانی واژهٔ دین
فخرالدین طریحی سه معنا برای واژهٔ دین ذکر میکند: الدِّینُ هو وضع إلهی لاُولی الالباب یتناول الاُصول و الفروع … و الدِّینُ: الطاعة … و الدِّینُ: الجزاء دین قراردادی الهی است برای خردمندان که شامل اصول و فروع میشود… و (گاهی) دین به معنای طاعت است … و (زمانی هم) دین به معنای جزاء و سزای عمل میباشد.»[۳]
در قرآن کریم هر سه معنا استعمال شده است. نمونههای قرآنی این معانی بهترتیب عبارتاند از:
- لَکُمْ دینُکُمْ وَ لِیَ دین .[۴]
- وَ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَهُ الدِّینُ واصِباً أَ فَغَیْرَ اللَّهِ تَتَّقُون .[۵]
- مالِکِ یَوْمِ الدِّین .[۶]
در خطبهٔ غدیر، آیات مربوط به دین، اسلام و پذیرش فرمان الهی مطرح شدهاند. در شرح مورد استناد، دین در معنای نخستِ تعریف طریحی، یعنی آیین الهی شامل اصول و فروع، به کار رفته است. برای برگزیده شدن دین از سوی خداوند، به آیهٔ زیر استناد میشود: ... إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی لَکُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُون؛ همانا خداوند برای شما دین را برگزید؛ پس، البته نباید جز مسلمان بمیرید.[۷]
وحدت دین الهی و امت
در تفسیر مورد استناد، پیام مشترک پیامبران، هدایت انسان به دین الهی دانسته شده است. وحدت دین در این بحث، ناظر به اصل توحید و تسلیم در برابر خداوند است؛ تفاوت احکام و شرایع با این وحدت یکسان نیست.
کانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فیمَا اخْتَلَفُوا فیهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فیهِ إِلاَّ الَّذینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ فَهَدَی اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلی صِراطٍ مُسْتَقیم .
مردم، امّتی یگانه بودند؛ پس خداوند پیامبران را نویدآور و بیمدهنده برانگیخت، و با آنان، کتاب [خود] را به حق فرو فرستاد، تا میان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داوری کند. و جز کسانی که [کتاب] به آنان داده شد پس از آنکه دلایل روشن برای آنان آمد به خاطر ستم [و حسدی] که میانشان بود، [هیچکس] در آن اختلاف نکرد. پس خداوند آنان را که ایمان آورده بودند، به توفیق خویش، به حقیقت آنچه که در آن اختلاف داشتند، هدایت کرد. و خدا هر که را بخواهد به راه راست هدایت میکند.»[۸]
همیشه کسانی بودهاند که از این اختلافها در پناهگاه رحمت قرار بگیرند و خلاصی یابند: وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا یَزالُونَ مُخْتَلِفین- إِلاَّ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ … ؛ و اگر پروردگار تو میخواست، قطعاً همه مردم را امّت واحدی قرار میداد، در حالی که پیوسته در اختلافند، مگر کسانی که پروردگار تو به آنان رحم کرده است.[۹]
تحلیل آیات مربوط به این فراز
آیه اول: إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أوتُوا الْکِتابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِآیاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ .
دین نزد خداوند اسلام است، و کسانی که کتاب به آنان داده شده اختلاف نکردند مگر بعد از آنکه علم برایشان آمد و آنان از روی برتری جویی اختلاف کردند، و هرکس به آیات خدا کفر ورزد خداوند سریع الحساب است.[۱۰]
آیه دوم: وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ ؛[۱۱] هرکس دینی غیر از اسلام طلب کند هرگز از او قبول نمیشود و در آخرت از زیانکاران است.
این بحث در شرح، با مطالب پس از اعلام ولایت اهلبیت در خطبه مرتبط شده است.
در ترتیب مطالب خطبه، اعلام ولایت و دعای پیامبر، با بحث اکمال دین و استناد به آیات پذیرش اسلام پیوند دارد. در شرح مورد استناد، این پیوند به کامل شدن دین با ولایت تفسیر شده است. عبارت اعلام ولایت چنین است: مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ، اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ …؛ در شرح، این اعلام با انجام وظیفهٔ ابلاغ مرتبط شده است. پس از آن نزول آیهٔ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ … نیز اعلام شده و اسلام کامل گردیده است. در چنین شرایطی دو آیه مزبور بهطور کامل در کلام حضرت اقتباس شده، یعنی آن اسلامی که غیر آن قبول نیست همین اسلام است که به کمال نهایی رسیده است.
باید توجه داشت که منظور حضرت نزول آیه اکمال و دو آیه مذکور در اعلان ولایت نمیتواند باشد، زیرا حضرت میفرماید: «خدایا هنگام اعلان ولایت این آیه را …»، و نمیفرماید: «این دو یا سه آیه را …» در حالی که در این استدلال، مفرد بودن اشاره به آیه، قرینهای برای تمایز نقل آیهٔ اکمال از استشهاد به دو آیهٔ دیگر دانسته شده است؛ بنابراین آیه نازل شده همان آیه اول است که الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ … باشد، و آیه دوم و سوم دنباله کلام خود حضرت به صورت تضمین و ترکیب آیه با سخن است. در قرآن نیز این سه آیه در کنار هم نیست تا کلمه «اسلام» در آیه دوم ارتباط با همان کلمه در آیه اول داشته باشد.
لازم به یادآوری است که طبق متن کتاب «الیقین» در این فراز خطبه، دو آیه إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ … و وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً مطرح شده، ولی تصریح به نزول آن در غدیر نشده است، بلکه به عنوان «قُلْتَ» یعنی: «چنین فرمودهای» بدان اشاره شده است؛ گذشته از اینکه صورت نقل این عبارت در منابع یکسان گزارش نشده است؛ بنابراین در همین بخش هر سه آیه را بهطور کامل مورد بحث قرار میدهیم.
اسلام و تسلیم در آیات سوره آلعمران
در آیات ۱۹ تا ۸۵ سورهٔ آلعمران، واژهٔ «اسلام» و مشتقات آن در چند آیه به کار رفته است. در آیه ۱۹ خداوند با آوردن کلمه «اسلام» میفرماید: إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ … ؛ دین نزد خداوند اسلام است.
در آیه، اختلاف اهل کتاب پس از حصول علم مطرح شده است. سپس در آیه ۲۰، کلمه «أَسْلَمْتُ» را ذکر میکند و میفرماید: فَإِنْ حَاجُّوکَ فَقُلْ: أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلَّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ … ؛ اگر با تو به مخاصمه برخاستند بگو: من و تابعینم در برابر خدا سر تسلیم فرود آوردهایم.
در ادامه همین آیه، دو واژه «أَسْلَمْتُمْ» و «أَسْلَمُوا» را به کار میگیرد و میفرماید: وَ قُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ وَ الْأُمِّیِّینَ: أَ أَسْلَمْتُمْ؟ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا … ؛ به کسانی که اهل کتابند و به بیسوادان بگو: آیا تسلیم شدید (و آیا اسلام را پذیرفتید)؟ اگر اسلام را پذیرفتند هدایت شدهاند، و اگر روی گرداندند بر عهده تو ابلاغ فرمان الهی است.
آنگاه کفر به آیات الهی و کیفر آن را مطرح میکند. سپس دین حنیف ابراهیمی را مطرح میفرماید و در تبیین دین ابراهیمی و اینکه اسلام دین حضرت ابراهیم علیه السلام بوده، داستان حضرت عیسی علیه السلام را به میان میآورد و سخن را به آنجا میرساند که آن حضرت فرمود: «من تورات حضرت موسی علیه السلام را تصدیق میکنم». سپس خلاصه دین عیسی علیه السلام را در این جمله بیان میفرماید که: إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ .
در آیهٔ ۵۲ و واژه «مُسْلِمُونَ» را به کار میبرد و میفرماید: آنگاه که حضرت عیسی علیه السلام در مردم احساس گرایش به کفر نمود فرمود:
مَنْ أَنْصارِی إِلَی اللَّهِ. کیست که با من در راه خدا گام بردارد؟
حواریون گفتند: نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ، آمَنَّا بِاللَّهِ وَ اشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ؛ ما یاران خداییم، به خدا ایمان آوردهایم و تو شاهد باش که ما مسلمانیم (و سر تسلیم فرود میآوریم).
در آیه ۶۴ مسئله اینکه دین نزد خداوند یکی بیشتر نیست را مطرح میکند و میفرماید: «ای اهل کتاب، بیایید به سوی سخنی که بین ما و شما یکی است و آن اینکه جز خدا را نپرستیم و برای او هیچ شریکی قائل نشویم و …» و آنگاه با ذکر کلمه «مُسْلِمُونَ» میفرماید: فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ .
اگر نپذیرفتند بگو: شما شاهد باشید که ما مسلمانیم.
در آیه ۶۵، به اهل کتاب خطاب میکند که چرا بر سر دین ابراهیم علیه السلام به مخاصمه میپردازند و سپس در آیه ۶۷، با استفاده از کلمه «مُسْلِم» میفرماید: ما کانَ إِبْراهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا وَ لکِنْ کانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ .
حضرت ابراهیم علیه السلام یهودی یا نصرانی نبود، بلکه موحّد و مسلمان بود، و از مشرکین نبود. سپس به بیان تابعین حقیقی دین ابراهیم علیه السلام میپردازد و توطئههای اهل کتاب را در رابطه با تحریف دین مطرح میکند تا آیه ۸۳ که کلمه «أَسْلَمَ» به میان میآید و میفرماید:
أَ فَغَیْرَ دِینِ اللَّهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ ؛ آیا به دنبال غیر دین خدا هستند در حالی که در برابر ذات او هرکس که در آسمانها و زمین است چه با اختیار و چه از روی اکراه سر تسلیم فرود آوردهاند و به سوی او بازمیگردند.
در آیه ۸۴، یک جمعبندی از اتفاق همه انبیاء بر سر اسلام مینماید و با ذکر کلمه «مُسْلِمُونَ» میفرماید: قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَیْنا وَ ما أُنْزِلَ عَلی إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِیَ مُوسی وَ عِیسی وَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ؛ بگو: ایمان آوردیم به خدا و آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندانش نازل شده، و آنچه به موسی و عیسی و پیامبران از سوی پروردگارشان داده شد، و ما بین هیچیک از پیامبران فرق نمیگذاریم و در برابر او سر تسلیم فرود میآوریم.
به آیه ۸۵ که میرسد پس از مقدمات قبلی و اتحاد همه انبیاء علیهم السلام بر سر اسلام میفرماید: وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ ؛ هرکس دینی غیر از اسلام انتخاب کند هرگز از او قبول نخواهد شد و او در آخرت از زیانکاران است.
تفسیر پیوند اسلام و ولایت
در این برداشت، آیات سوره آلعمران از وحدت پیام الهی و تسلیم سخن میگویند و آیهٔ اکمال، تکمیل دین را بیان میکند. شرح مورد استناد، این دو مضمون را با اعلام ولایت در غدیر مرتبط میداند. عبارتهای قرآنی مورد بحث: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ با این صراحت نازل شد و خداوند امضای رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً را بر پایان این پرونده نقش فرمود.
در شرح مورد استناد، استناد خطبه به آیهٔ ۸۵ آلعمران، در پی اعلام اکمال دین، بر پیوند پذیرش اسلام و ولایت حمل شده است. هشدار خطبه درباره پیشوایان دعوتکننده به آتش نیز در همین زمینه نقل میشود:
جایگاه ولایت در تفسیر کمال دین
با توجه به اینکه در کلام پیامبر صلی الله علیه وآله واژه «اسلام» یک بار در آخر جمله قبلی رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً و یک بار در آغاز این جمله وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً به کار رفته، از نظر ادبیات و قواعد سخن هر دو به یک معناست و هر مطلبی درباره دومی گفته شود درباره اولی نیز صادق خواهد بود.
اکنون که معنای اسلام در جمله قبل، اسلام کامل با ولایت اهل بیت علیهم السلام و پذیرش صاحب اختیاری آنان در امور دنیا و آخرت ماست و اسلام بدون ولایت ناقص است، سؤال این است که آیا خداوند اسلام ناقص را میپذیرد؟ از استشهاد پیامبر صلی الله علیه وآله به این آیه معلوم میشود که اسلام ناقص نزد خداوند پذیرفته نیست و پذیرنده اسلامِ ناقص در حکم غیرِ مسلمان است، چرا که خداوند با آوردن حرف «لَنْ» که در عربی برای نفی ابدی و به معنای «هرگز» استفاده میشود، چنان اسلام ناقص را رد کرده و فرموده: فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ؛ هرگز از او پذیرفته نمیشود، که راه هر گونه احتمال را مسدود نموده است.
استفاده از کلمه «یَبْتَغِ» به معنای «دنبال چیزی بودن» و «در طلب و جستجو برای انتخاب چیزی بودن»، این مفهوم را محکمتر میکند؛ یعنی پس از آنکه همه انبیاء برای تشیید ارکان اسلام زحمات طاقت فرسا کشیدهاند و خاتم نبوت ۲۳ سال تلاش اعجاببرانگیز و تحمل معجزه آسا نموده، تا این دین پس از یک مسیر شش هزار ساله به کمال خود رسیده است، اگر اکنون هم کسی در پی دینِ دیگری یا همین دین در صورت ناقص آن باشد، در واقع به خدا و رسولانش نیشخند میزند و نام «کافر» هم برای او کم است.
در شرح مورد استناد، تعبیر «زیانکاران» در پایان آیهٔ ۸۵ آلعمران، با پیامد اخروی نپذیرفتن دین مورد رضایت خداوند مرتبط دانسته شده است. نویسنده این مفهوم را در چارچوب تفسیر خود از پیوند اسلام و ولایت توضیح میدهد.[۱۲]
در جایی که خداوند تعالی فرموده است: قسم به عزت و جلال و جود و مجد و قدرتم بر خلقم! ایمان به خود و ایمان به پیامبری تو را قبول نمیکنم مگر با ولایت علی علیه السلام[۱۳][۱۴]
نتیجهاش این است که میفرماید: اگر بندهای بین رکن و مقام مرا بخواند و این عبادت را از روزی که آسمان و زمین را خلق کردهام آغاز کرده و ادامه داده باشد ولی مرا ملاقات کند در حالی که ولایت علی علیه السلام را قبول ندارد، او را با صورت در جهنم میاندازم.[۱۵] در این شرح، روایت برای توضیح زیان اخروی در صورت نپذیرفتن ولایت آورده شده است.
اسلام یعنی تسلیم واقعی
معنای اشتقاقی کلمه «اسلام» از یک سو، و واژههای به کار رفته از مشتقات این کلمه از آیه ۱۹ تا ۸۵ سوره آل عمران از سوی دیگر، ما را به این نقطه سوق میدهد که «اسلام» یعنی: «تسلیم در برابر آنچه خدا میفرماید». در آیه ۲۰ میفرماید: أسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلَّهِ … ، و در آیه ۸۳ میفرماید: وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ …، و در آیه ۸۴ میفرماید: و نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ
در این زمینه روایات بسیاری وارد شده است. از جمله امام صادق علیه السلام میفرماید: الْاسْلامُ هُوَ التَّسْلیمُ وَ التَّسْلیمُ هُوَ الْاسْلامُ …اسلام همان تسلیم است و تسلیم همان اسلام است. هرکس سر تسلیم فرود آورد اسلام را پذیرفته است، و هرکس سر تسلیم فرود نیاورد اسلام ندارد.[۱۶][۱۷]
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: ایمان قلبی همان تسلیم در برابر پروردگار است. هرکس امور را به مالک آن تسلیم نماید از دستور او تکبر نمیورزد، همان گونه که ابلیس از سجود بر آدم تکبر ورزید. اکثر امتها از طاعت پیامبرانشان تکبر ورزیدند و در نتیجه توحید برایشان نفعی نداشت، همان گونه که آن سجدههای طولانی برای ابلیس فایدهای نداشت.[۱۸]
در این تحلیل شیعی، انتخاب خلیفه در سقیفه با تسلیم در برابر اعلام ولایت مقایسه شده و مخالفت با جانشینی علی علیه السلام، مخالفت با فرمان الهی تلقی شده است. نویسنده این نقد را به اختلاف درباره برخی احکام نیز گسترش داده است.
در این برداشت، تسلیم در برابر خداوند مستلزم پذیرش ولایت اعلامشده در غدیر دانسته شده است. نتیجهٔ نویسنده درباره نپذیرفتن دینِ فاقد ولایت، یک تفسیر اعتقادی است و نباید آن را با احکام ظاهری مسلمان بودن خلط کرد. آیهٔ مورد استناد: وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً … . این گونه اسلامی در آنان وجود ندارد تا بخواهیم ثابت کنیم از آن اسلام دست کشیدهاند.
دعوت همه انبیاء به اسلام و ولایت
در این تفسیر، وحدت پیام پیامبران بر پایهٔ آیات سوره آلعمران بررسی میشود. آیهٔ ۱۹ از اسلام بهعنوان دین نزد خداوند سخن میگوید و اختلاف اهل کتاب را پس از حصول علم مطرح میکند؛ آیهٔ ۵۲ نیز واکنش عیسی علیه السلام و پاسخ حواریون را بیان میکند.
آیه ۶۷ در یک عبارت پرمحتوا به صراحت نزدیکتر میشود و با استفاده از این نکته که همه ادیان حضرت ابراهیم علیه السلام را قبول دارند اعلام میفرماید که اگر همه او را قبول دارند باید بدانند که آن حضرت نه یهودی بوده و نه مسیحی، بلکه دین او اسلام بوده است.
در آیه ۸۱ تصریح به اینکه دین همه پیامبران علیهم السلام اسلام است بیشتر میشود تا این درجه که از انبیاء علیهم السلام پیمان گرفته شده که پیامبری خواهد آمد که گفتههای او با شما مطابق و مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ است، و نتیجه گرفته که به او ایمان آورید و او را یاری کنید، و از آنان بر این مهم اقرار گرفته و آنان پیمان را پذیرفتهاند و خدا بر این پیمان شاهد گرفته است.
آنگاه در آیهٔ ۸۴ سورهٔ آلعمران، انبیاء را با نامشان به میان میآورد و اسلام را چنین معنی میکند که «به آنچه بر پیامبر ما نازل شده و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندانشان و موسی و عیسی علیهم السلام و همه پیامبران از سوی پروردگارشان نازل شده ایمان میآوریم»، و به این اکتفا نکرده و تصریح کرده که لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أحَدٍ مِنْهُمْ ؛ یعنی: بین هیچیک از پیامبران فرقی قائل نمیشویم و اختلافی بین آنان نمیدانیم»، و در نهایت امضای «مسلمان بودن» را بر چنین دینی داده و فرموده: وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ .
مسیر این آیات که اتحاد همه پیامبران بر اسلام را به صراحت اعلام کرده، وقتی میرسد به آیه ۸۵ که غیر اسلام را نزد خدا مردود میداند، و پیامبر صلی الله علیه وآله در غدیر اسلامِ مورد قبول دینی را معرفی میکند که ولایت اهل بیت علیهم السلام اصل آن است و بدون آن رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً تحقق نیافته، از این مجموعه نتیجه گرفته میشود که همه انبیاء علیهم السلام به ولایت علی علیه السلام دعوت کردهاند و همه این پیمان را بر امتهای خویش عرضه کردهاند.
اعتقادی که خداوند در روز «الست» از مردم پیمان گرفت و آن دینی که فطرت دست نخورده و پاک بشر بدان سو میرود، اسلام با ولایت اهل بیت علیهم السلام است، و از همین ریشه است که دین نزد خدا فقط اسلام است و همه انبیاء چنین دینی را بر مردم عرضه کردهاند.
امام صادق علیه السلام درباره آیهٔ فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها [۱۹]میفرماید: آن فطرتی که خداوند مردم را بر آن خلق فرموده این است: توحید، محمد صلی الله علیه وآله رسول اللَّه، علی علیه السلام امیرالمؤمنین.[۲۰]
امام باقر علیه السلام درباره آیهٔ أ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی میفرماید: آنگاه که خداوند عز و جل از بنی آدم پیمان گرفت و آنان را شاهد بر خود قرار داد، فرمود: «آیا من پروردگار شما نیستم؟ و آیا محمد صلی الله علیه وآله پیامبر من نیست؟ و آیا علی علیه السلام امیرالمؤمنین نیست؟[۲۱]
درباره اینکه همه انبیاء علیهم السلام بر سر ولایت اهل بیت علیهم السلام با خدا پیمان بستهاند و در آرزوی نصرت آنان بودهاند، احادیث بسیاری وارد شده است، که ذیلًا به چند آیه اشاره میگردد:
پیامبر صلی الله علیه وآله میفرماید: هیچ پیامبری به نبوت نرسید مگر با معرفت او و اقرارش به ولایت، و هیچ خلقی سزاوار نظر رحمت خداوند نشد مگر با بندگی در برابر او و اقرار به ولایت علی علیه السلام بعد از من.[۲۲]
امام صادق علیه السلام میفرماید: خداوند هیچ نبی و رسولی را نفرستاد مگر آنکه از آنان برای نبوت محمد صلی الله علیه وآله و امامت علی علیه السلام پیمان گرفت.[۲۳]
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: یا علی! خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نفرموده مگر آنکه او را به ولایت تو فرا خوانده است …[۲۴][۲۵]
امام باقر علیه السلام فرمود: خداوند هر پیامبری را- از آدم تا آخر پیامبران- مبعوث فرموده، به دنیا بازخواهند گشت و پیامبر و امیرالمؤمنین علیه السلام را یاری خواهند نمود.[۲۶][۲۷][۲۸]
در شب معراج خداوند به پیامبر صلی الله علیه وآله دستور داد از انبیا بپرسد که به چه چیزی شهادت میدهند؟ پیامبران در پاسخ حضرت گفتند:
شهادت میدهیم که خدایی جز اللَّه نیست، یکتاست و شریک ندارد؛ و تو رسول خدایی، و علی علیه السلام امیرالمؤمنین و وصی توست … و شهادت میدهیم که تو پیامبر خدا و سید انبیایی و علی بن ابی طالب علیه السلام سید وصیین است. بر این شهادت از ما پیمان گرفته شده است.[۲۹]
در پی این پیمان، روایات بسیاری داریم که انبیا علیهم السلام امتهای خود را به ولایت اهل بیت علیهم السلام دعوت کردهاند:
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: خداوند دائماً در امتهایی که پیامبری بر آنان فرستاده شد با علی علیه السلام اتمام حجت میکرد، و هرکس در آن امتها نسبت به علی علیه السلام معرفت بیشتری داشت صاحب درجه والاتری نزد خداوند بود.[۳۰]
امام صادق علیه السلام فرمود: ولایت ما ولایت خداوند عزّوجل است، که هیچ پیامبری جز با آن مبعوث نشده است.[۳۱]
امام باقر علیه السلام فرمود: خداوند هیچ پیامبری مبعوث نفرموده مگر برای ولایت ما و بیزاری و برائت از دشمنان ما.[۳۲]
امام هادی علیه السلام فرمود: خداوند مبعوث نفرموده محمد صلی الله علیه وآله و پیامبران قبل از او را مگر به دین حنیف … و ولایت.[۳۳]
امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: اگر خداوند نمیخواست حق ما را ظاهر کند پیامبران را به عنوان مبشر و منذر برای مردم نمیفرستاد.[۳۴][۳۵]
امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ نبیّ ای به نبوت نرسید و هیچ پیامبری فرستاده نشد مگر برای ولایت ما و فضیلت ما بر غیر ما.[۳۶]
امام رضا علیه السلام فرمود: ولایت علی علیه السلام در کتابهای همه پیامبران آمده است، و خداوند پیامبری را مبعوث نکرده مگر با نبوت محمد صلی الله علیه وآله و وصایت علی علیه السلام.[۳۷]
این سه نتیجه که تاکنون ذکر شد ثمره تفسیری است که پیامبر عظیم الشأن صلی الله علیه وآله در خطابه غدیر درباره آیهٔ وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلامِ دِیناً فرموده و این چنین حجت را بر همگان تمام نموده است.[۳۸]
هشدار پیامبر صلی الله علیه وآله در جلوگیری از مخالفت با دین
پیام آور دلسوز خدا در حقّ امت خود ترسان و بیمناک است و نمیخواهد مردم پس از او گمراه شوند، در خطبهٔ غدیر مردم را بر حذر داشتند از این که رجوع قهقرایی به جاهلیّت خود داشته باشند و به آئین پیشینیان خود بازگردند، آنجا که فرمودند: مَعَاشِرَ النَّاسِ أُنْذِرُکُمْ أَنِّی رَسُولُ اللَّهِ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِیَ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ مِتُّ أَوْ قُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِین … ای مردم! شما را بیم میدهم که «من رسول خدایم و پیش از من رسولانی آمده و در گذشتهاند، آیا اگر من نیز از جهان بروم، یا کشته شوم، شما به آئین پیشینیان خود بازمیگردید، و کسی که قهقرا بازگردد هرگز به خداوند زیانی نخواهد رسانید وخداوند سپاسگزاران شکیبا را پاداش خواهد داد.»
پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه وآله خبر دادند که پس از ایشان عدهای میآیند و مردم را به گمراهی سوق میدهند: ... مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّهُ سَیَکُونُ مِنْ بَعْدِی أَئِمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ لا یُنْصَرُونَ مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ وَ أَنَا بَرِیئَانِ مِنْهُمْ … ای مردم! به زودی پس از من امامانی خواهند آمد که مردم را به آتش فراخوانند، آنها در روز قیامت یاری نمیشوند. ای مردم! خدا و من از آنها بیزاریم.»
در باور اسلامی، حفظ قرآن با آیهٔ ۹ سورهٔ حجر مستند میشود. در شرح مورد استناد، خاتمیت شریعت و هدایت نسلهای بعد با ضرورت حفظ قرآن و تبیین آن توسط اهلبیت مرتبط دانسته شدهاند.[۳۹]
هدایتگری و دستگیری خداوند متعال از بندگان خوب و شایستهاش در همهٔ دوران بوده تا اینکه به دوران رسالت خاتم پیامبران صلی الله علیه وآله رسید. ایشان نیز به امر خداوند یک دین واحد را ابلاغ کردند که در پرتو آن یک امت واحد شکل بگیرد؛ لذا نگران گمراهی امت و تفرقه این امت بعد از خود بودند، لذا هشدارهایی را در خطبه غدیر یا ماقبل آن مطرح نمودند از جمله فرمودند: إِنَّ أُمَّةَ مُوسَی علیه السلام افْتَرَقَتْ بَعْدَهُ عَلَی إِحْدَی وَ سَبْعِینَ فِرْقَةً، فِرْقَةٌ مِنْهَا نَاجِیَةٌ وَ سَبْعُونَ فِی النَّارِ وَ افْتَرَقَتْ أُمَّةُ عِیسَی علیه السلام بَعْدَهُ عَلَی اثْنَتَیْنِ وَ سَبْعِینَ فِرْقَةً فِرْقَةٌ مِنْهَا نَاجِیَةٌ وَ إِحْدَی وَ سَبْعُونَ فِی النَّارِ وَ إِنَّ أُمَّتِی سَتَفَرَّقُ بَعْدِی عَلَی ثَلَاثٍ وَ سَبْعِینَ فِرْقَةً فِرْقَةٌ مِنْهَا نَاجِیَةٌ وَ اثْنَتَانِ وَ سَبْعُونَ فِی النَّارِ امت موسی علیه السلام پس از او هفتاد و یک فرقه شد و یک فرقهاش نجات یابنده و هفتاد فرقهاش در آتشند و امت عیسی پس از او به هفتاد و دو دسته شدهاند که یک دسته نجات یابنده و هفتاد و یک دسته در آتشند و همانا امت من به زودی پس از من هفتاد و سه گروه خواهند شد که یک گروه نجات یابنده و هفتاد و دو گروه در آتشند.[۴۰][۴۱]
در روایت از صاحب غدیر حضرت علی علیه السلام آمده است که فرمود: یهودیان به هفتاد و یک فرقه تقسیم شدند؛ هفتاد تای آنها در دوزخاند و یک فرقهشان بهشتی است و آن فرقهای است که از یوشع بن نون وصیّ موسی علیه السلام پیروی کردند. مسیحیان به هفتاد و دو فرقه تقسیم شدند؛ هفتاد و یک فرقهشان در دوزخاند و یک فرقه در بهشت و آن فرقهای است که شمعون وصیّ عیسی علیه السلام را پیروی کردند. و امت اسلام به هفتاد و سه فرقه تقسیم شوند که هفتاد و دو فرقه در دوزخاند و یک فرقه در بهشت و آن فرقهای است که وصیّ محمّد صلی الله علیه وآله را پیروی کنند، و حضرتش با دستش بر سینهاش زد. سپس فرمود: سیزده فرقه از هفتاد و سه فرقه، همهشان مدّعی ارادت و دوستی من هستند، یک فرقهشان در بهشت است و دوازده فرقهشان در دوزخ جای دارند.»[۴۲]
در تحلیل مورد استناد، حدیث افتراق امت با ضرورت پیروی از جانشین پیامبر مرتبط شده است. سقیفه و اختلافهای پس از رحلت پیامبر در این شرح، در تقابل با وحدت مبتنی بر ولایت تفسیر شدهاند. آیهٔ «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا» نیز در همین زمینه مطرح شده است.[۴۳]
همچنین پیامبر صلی الله علیه وآله در خطبهٔ غدیر فرمودند:
... مَعاشِرَ النّاسِ، تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آیاتِهِ وَ انْظُرُوا اِلی مُحْکَماتِهِ وَ لاتَتَّبِعوا مُتَشابِهَهُ … ای مردم! در قرآن اندیشه کنید و آیات آن را بفهمید، در محکمات آن نظر کنید و از متشابهات آن پیروی ننمایید».
... فَأَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِه وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم … ؛ اما کسانی که در دلهایشان انحراف است برای فتنه جویی و برای طلب تأویل آن [به دلخواه خود،] از متشابه آن پیروی میکنند، با آنکه تأویلش را جز خدا و ریشهداران در دانش کسی نمیداند.[۴۴]
در این شرح، توصیهٔ خطبه به تدبر در قرآن و پرهیز از پیروی از متشابهات، راهی برای جلوگیری از تفسیرهای مبتنی بر خواستههای شخصی دانسته شده است.
حفظ قرآن و مرجعیت اهلبیت
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون ؛ به راستی ما خود، قرآن را فرو فرستادیم و بهطور مسلّم خود آن را حفظ خواهیم کرد.[۴۵]
در شرح مورد استناد، معرفی مرجع تفسیر قرآن در کنار دعوت به فهم محکمات، برای استمرار هدایت پس از پیامبر ضروری دانسته شده است. این بحث با حدیث ثقلین و همراهی قرآن و اهلبیت پیوند دارد.
همراهی قرآن و اهلبیت در حدیث ثقلین
مَعاشِرَ النّاسِ! إِنَّ عَلِیّاً وَالطَّیِّبینَ مِنْ وُلْدی (مِنْ صُلْبِهِ) هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَ الْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَکْبَرُ، فَکُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَی الْحَوْضَ. أَلا إِنَّهُمْ أُمَناءُ اللهِ فی خَلْقِهِ وَ حُکّامُهُ فی أَرْضِهِ
هان مردمان! همانا علی علیه السلام و پاکان از فرزندانم از نسل او، یادگار گرانسنگ کوچکترند و قرآن یادگار گرانسنگ بزرگتر. هر یک از این دو از دیگر همراه خود خبر میدهد و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من وارد شوند. هان! بدانید که آنان امانتداران خداوند در میان آفریدگان و حاکمان او در زمین اویند.
بین قرآن و عترت معصوم پیامبر صلی الله علیه وآله ملازمت و ارتباط ناگسستنی وجود دارد، قرآن به سوی ایشان هدایت میکند، و اهل بیت علیهم السلام نیز به سوی قرآن مردم را سوق میدهند. در فراز دیگر خطبهٔ غدیر فرمودند: مَعَاشِرَ النَّاسِ الْقُرْآنُ یُعَرِّفُکُمْ أَنَ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ وَ عَرَّفْتُکُمْ أَنَّهُمْ مِنِّی وَ مِنْهُ، حَیْثُ یَقُولُ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ وَ لَنْ تَضِلُّوا مَا تَمَسَّکْتُم …
هان مردمان! قرآن شما را آشنا میکند که بعد از علی علیه السلام فرزندان اویند و من شما را آشنا ساختم که آنها از من و از اویند. خداوند در کتابش میفرماید: «امامت را فرمان پایندهای در نسل او قرار داد» و من گفتم: هرگز دچار گمراهی نمیشوید، تا هنگامی که به آن دو تمسّک نمایید.
در برداشت شیعیِ مورد استناد، پذیرش ولایت علی علیه السلام شرط کمال دین دانسته شده است و آنچه خداوند فرمود، منظور دینی است که در روز غدیر با معرفی خلفای رسول خدا صلی الله علیه وآله کامل گردید و اگر کسی غیر از این عقیده را داشته باشد، خداوند از او قبول نخواهد کرد، در این تفسیر، آیهٔ: وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَهِ مِنَ الْخاسِرینَ ;[۴۶]چنین تفسیر شده است: کسی که جز اسلامِ - کامل شده و مورد رضایت خداوند در روز غدیر - دینی برگزیند، از او پذیرفته نمیشود، و او در آخرت از زیانکاران خواهد بود.
در برداشت امامیِ این شرح، کمال دین و اتمام نعمت با پذیرش ولایت و اطاعت از دوازده امام پیوند یافته است.
امام صادق علیه السلام به یکی از شیعیان راستینش فرمودند:إِنَّ اللَّهَ یُعْطِی الدُّنْیَا مَنْ یُحِبُّ وَ یُبْغِضُ وَ لَا یُعْطِی هَذَا الْأَمْرَ إِلَّا صَفْوَتَهُ مِنْ خَلْقِهِ أَنْتُمْ وَ اللَّهِ عَلَی دِینِی وَ دِینِ آبَائِی إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ …به راستی خداوند دنیا را به مؤمن و کافر میدهد، ولی نعمت ولایت ما را جز به برگزیدگان از مخلوقاتش عطا نمیکند. سوگند به خدا که شما تنها بر دینِ من و دین پدرانم، یعنی ابراهیم و اسماعیل هستید.[۴۷]
ولایت و اکمال دین در روایات مربوط به پیامبران
در روایات مورد استناد این بخش، اکمال دین و اتمام نعمت با معرفی جانشین پیامبر مرتبط شده است. شرح، این مضمون را درباره پیامبران پیشین نیز مطرح میکند و اقرار به نبوت پیامبر خاتم و ولایت وصی او را از لوازم کمال دین آنان میداند. این برداشت بر روایات زیر استوار است.
برای اثبات این مطلب روایت ذیل را مورد بررسی قرار میدهیم:
ای محمد! … سفارشات خود را بنما و وصیت خود را آماده کن و آنچه از علم و … نزد توست به وصی خود … علی بن ابی طالب علیه السلام بسپار و او را به عنوان علامت و نشانه برای مردم منصوب کن … چرا که من پیامبری را قبض روح نکردهام مگر بعد از کمال دینم و تکمیل نعمتم با ولایت اولیائم و دشمنی دشمنانم، و این کمال توحید من و دین من و تکمیل نعمت من بر خلقم با پیروی از ولیّم است … پس در چنین روزی دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما کامل نمودم و اسلام را به عنوان دین شما راضی شدم به وسیله ولیم و صاحب اختیار هر مرد و زن مؤمنی یعنی علی بندهام … پس ای محمد! علی علیه السلام را به عنوان علامتی منصوب کن و از آنان بیعت بگیر …[۴۸][۴۹][۵۰]
در این روایات، روز غدیر با اعلام جانشینی علی علیه السلام و سنت معرفی اوصیای پیامبران پیوند داده شده است.
روزی است که حضرت موسی علیه السلام در حضور امت خود هارون و بعد از وفات او یوشع بن نون را وصی خود گردانید.
روزی است که حضرت عیسی علیه السلام شمعون الصفا را جانشین خود گردانید.
روزی است که حضرت سلیمان علیه السلام رعیت خود را بر جانشین آصف بن برخیا گواه گرفت.[۵۱]
در این روز پیامبران جانشینان خود را معین مینمودند.[۵۲]
گواه گرفتن خداوند بر ابلاغ
گواه گرفتن خداوند بر ابلاغ ولایت، اتمام حجت دیگری است که جای هرگونه عذر و بهانه را در دنیا و آخرت از مردم خواهد گرفت. پیامبر صلی الله علیه وآله در یک ابلاغ کامل، خدا را شاهد بر این ابلاغ نموده و در حضور مردم میفرمایند: اللّهُمَّ اِنّی اُشْهِدُکَ اَنّی قَدْ بَلَّغْتُ؛ خدایا! تو را گواه میگیرم که من فرمان تو را ابلاغ نمودم» این امر نشان میدهد مردم نیز باید در قبول یا ردِ ولایتی که بر آنها عرضه میشود خداوند را شاهد و ناظر خود دانسته و بدانند نسبت به این موضوع در قیامت از آنها سؤال خواهد شد و آنگاه در قیامت دیگر بهانهای نخواهد بود که؛ خداوندا! چرا برای ما موضوع ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام را آشکار نکردی؟ در این شرح، گواه گرفتن خداوند با مسئولیت مخاطبان در برابر پذیرش یا رد ابلاغ مرتبط دانسته شده است.
جستارهای وابسته
پانویس
- ↑ قرآن کریم، سورهٔ آلعمران، آیهٔ ۱۹.
- ↑ قرآن کریم، سورهٔ آلعمران، آیهٔ ۸۵.
- ↑ مجمع البحرین، فخرالدین طریحی، ج۶، ص ۲۵۱.
- ↑ قرآن کریم، سورهٔ کافرون، آیهٔ ۶.
- ↑ قرآن کریم، سورهٔ نحل، آیهٔ ۵۲.
- ↑ قرآن کریم، سورهٔ فاتحه، آیهٔ ۴.
- ↑ قرآن کریم، سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۳۲.
- ↑ قرآن کریم، سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۱۳.
- ↑ قرآن کریم، سورهٔ هود، آیات ۱۱۸–۱۱۹.
- ↑ قرآن کریم، سورهٔ آلعمران، آیهٔ ۱۹.
- ↑ قرآن کریم، سورهٔ آلعمران، آیهٔ ۸۵.
- ↑ قرآن کریم، سورهٔ آلعمران، آیهٔ ۸۵.
- ↑ الیقین، سید علی بن موسی ابنطاووس، ص ۲۹۰.
- ↑ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج ۱۸، ص ۳۹۲.
- ↑ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج ۳۷، ص ۱۶۷.
- ↑ الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج۸، ص ۱۱.
- ↑ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج ۷۵، ص ۲۲۰.
- ↑ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج ۲۷، ص ۱۷۴.
- ↑ قرآن کریم، سورهٔ روم، آیهٔ ۳۰.
- ↑ الیقین، سید علی بن موسی ابنطاووس، ص ۱۸۸، ۴۳۱.
- ↑ الیقین، سید علی بن موسی ابنطاووس، ص ۲۲۲، ۲۳۱، ۲۳۵.
- ↑ کتاب سلیم بن قیس، منسوب به سلیم بن قیس هلالی، ص ۳۸۲.
- ↑ تأویل الآیات الظاهرة، شرفالدین علی حسینی استرآبادی، ص ۱۲۱.
- ↑ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج ۲۶، ص ۲۸۰.
- ↑ المحتضر، حسن بن سلیمان حلی، ص ۱۱۷.
- ↑ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج ۵، ص ۲۳۷.
- ↑ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج ۱۱، ص ۲۵.
- ↑ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج ۵۳، ص ۵۰.
- ↑ الیقین، سید علی بن موسی ابنطاووس، ص ۲۹۵، ۴۰۶.
- ↑ کتاب سلیم بن قیس، منسوب به سلیم بن قیس هلالی، ص ۳۸۱.
- ↑ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج ۲۶، ص ۲۸۱، ج ۹۷، ص ۲۶۲.
- ↑ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج ۲۴، ص ۳۳۰، ح ۵۱.
- ↑ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج ۲۵، ص ۳۱۶.
- ↑ الخرائج والجرائح، ج ۱، ص ۴۴۹.
- ↑ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج ۲، ص ۱۸۱.
- ↑ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج ۲۶، ص ۲۸۱.
- ↑ تأویل الآیات الظاهرة، شرفالدین علی حسینی استرآبادی، ص ۸۴.
- ↑ غدیر در قرآن، ج۲، ص ۱۵۹–۱۴۹.
- ↑ قرآن کریم، سورهٔ حجر، آیهٔ ۹.
- ↑ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج۲۸، ص ۴.
- ↑ الخصال، محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، ج۲، ص ۵۸۵.
- ↑ کتاب سلیم بن قیس، منسوب به سلیم بن قیس هلالی، ج۲، ص ۸۰۳.
- ↑ قرآن کریم، سورهٔ آلعمران، آیهٔ ۱۰۳.
- ↑ قرآن کریم، سورهٔ آلعمران، آیهٔ ۷.
- ↑ قرآن کریم، سورهٔ حجر، آیهٔ ۹.
- ↑ قرآن کریم، سورهٔ آلعمران، آیهٔ ۸۵.
- ↑ الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج۲، ص ۲۴۱–۲۱۵.
- ↑ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج ۳۷، ص ۲۰۲، ح ۸۶.
- ↑ الاحتجاج، احمد بن علی طبرسی، ج ۱، ص ۶۶.
- ↑ عوالم العلوم، عبدالله بحرانی، ج ۱۵/ ۳، ص ۱۷۶.
- ↑ تقویم شیعه، عبدالحسین نیشابوری، ص ۳۷۵ به نقل از مصباح کفعمی، ج۲، ص ۱۲۵.
- ↑ تقویم شیعه، عبدالحسین نیشابوری، ص ۳۷۵ به نقل از توضیح المقاصد، ص ۳۲.
منابع
- الاحتجاج؛ احمد بن علی طبرسی.
- الخصال؛ محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق).
- المحتضر؛ حسن بن سلیمان حلی.
- الکافی؛ محمد بن یعقوب کلینی.
- الیقین؛ سید علی بن موسی ابنطاووس.
- بحارالانوار؛ محمدباقر مجلسی.
- تأویل الآیات الظاهرة؛ شرفالدین علی حسینی استرآبادی.
- تقویم شیعه؛ عبدالحسین نیشابوری.
- عوالم العلوم؛ عبدالله بحرانی.
- مجمع البحرین؛ فخرالدین طریحی.
- کتاب سلیم بن قیس؛ منسوب به سلیم بن قیس هلالی.
