شیوه منافقین برای مقابله با غدیر
دشمنان داخلی اسلام یعنی منافقین که انجام دقیق برنامه غدیر و معرفی امیرالمؤمنین علیه السلام از فراز منبرِ آن، تمام نقشههایشان را در هم ریخته بود و آیه یأس بر یکدیگر میخواندند و «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ» از چهرهها و رفتار آنان دیده میشد، در پی راههای تازه ای بودند که شاید گریزی از کار انجام شده پیدا کنند. اولین شگردی که به میان آوردند مسئله تبدیل علی علیه السلام به شخص دیگری بود. در مطرح کردن این فکر شیطانی سه مرحله طی شد: منافقین ابتدا این مطلب را در بین خود مطرح کردند. سپس رسماً به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و مطلب را مطرح کردند. آنگاه به عنوان کسی که به خیال آنان جایگزین علی علیه السلام میشود صریحاً نام ابوبکر و عمر را به میان آوردند!
کاندیدای غصب خلافت[۱]
نزول آیه ۱۵ سوره یونس بعد از نقل سخنان منافقین پاسخ قاطعی به آنان بود که دلیل آن را نیز همراه داشت.
- امام باقر علیه السلام فرمود: کلام خداوند تعالی: وَ إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ قالَ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ، قُلْ ما یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما یُوحی إِلَیَّ : «هنگامی که آیات روشن ما بر آنان تلاوت میشود، کسانی که امید ملاقات ما را ندارند میگویند: قرآنی غیر از این برای ما بیاور یا آن را تبدیل کن. بگو: برای من چنین حقی نیست که آن را از پیش خود تبدیل نمایم. من جز آنچه بر من وحی میشود تابع چیز دیگری نیستم». منظور از این کلام خداوند آن است که گفتند: «اگر به جای علی علیه السلام ابوبکر و عمر را قرار دهد تابع او میشویم» !![۲]
شبهه منافقین در معنای «مولی»[۳]
پس از اتمام خطبه غدیر و بیعت همگانی با امیرالمؤمنین علیه السلام، دومین شیوه وسوسه منافقین راهی بود که عدهای از منافقینِ انصار آن را در پیش گرفتند و سایههای آن تا امروز ادامه یافته است، و آن این بود که اظهار کنند هنوز نفهمیدهاند منظور پیامبر صلی الله علیه و آله از مراسم مفصل غدیر چیست! بعد از آنکه در این باره بسیار سخن گفتند و شایعه پراکنی در مورد آن را وسعت دادند، گستاخانه در صدد مطرح کردن این شبهه در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله برآمدند.
آنان عده ای را نزد حضرت فرستادند تا از طرف آنان سؤال کنند که اصلاً منظورتان از این خطابه بلند و جمله «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَولاهُ» چیست؟ پیامبر صلی الله علیه و آله با خونسردی کامل فرمود: به آنان بگویید: «علی بعد از من صاحب اختیار مؤمنین و دلسوزترین مردم برای امت من است».[۴]
شبهه منافقین در نسبت غدیر به امر الهی[۵]
پس از اتمام خطبه غدیر و بیعت همگانی با امیرالمؤمنین علیه السلام، سومین روش در شبهه اندازی نسبتِ ساختگی بودن مراسم غدیر از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و نسبت غیر حقیقی آن به خدا بود. این مطلب را منافقین رسماً دامن زدند و علناً بر زبان آوردند. مطرح کنندگان اصلی این جسارت ابوبکر و عمر بودند که قبلاً نیز هنگام بیعت چنین سخنانی را بر زبان آوردند.
کیفیت به میان آوردن این شایعه هم در این قالب بود که «خدا به او امر نکرده و این مطلبی است که از پیش خود ساخته و به خدا نسبت میدهد»، که در عربی از آن با کلمه «تَقَوُّل» یاد میشود، و سپس کلمه «کذّاب» را هم به آن افزودند، و برای توجیه علت این «تقوُّل» هدف شرافت دادن به پسر عمویش را مطرح کردند.
آنچه ابوبکر و عمر در این باره شایع کردند و با کلماتشان به تخریب اذهان مردم پرداختند عبارت بود از:«لا وَ اللَّهِ ما اَمَرَهُ اللَّهُ بِهذا، وَ ما هُوَ اِلاّ شَیْءٌ یَتَقَوَّلُهُ! اِنَّ مُحَمَّداً کَذّابٌ عَلی رَبِّهِ وَ ما اَمَرَهُ اللَّهُ بِهذا فی عَلِیٍّ! وَ اللَّهِ ما هذا مِنْ تِلْقاءِ اللَّهِ وَ لکِنَّهُ اَرادِ اَنْ یُشَرِّفَ ابْنَ عَمِّهِ»: نه به خدا قسم، خدا او را به این مطلب امر نکرده است؛ و این نیست مگر چیزی که به ناحق به خدا نسبت میدهد! محمد بر پروردگارش دروغ میبندد و خداوند چنین دستوری درباره علی به او نداده است!
به خدا قسم این مطلب از جانب خدا نیست، و او قصد دارد پسر عمویش را شرافت دهد.
این توطئه و شبهه فوراً از سوی خداوند تعالی در نطفه خفه شد و ده آیه از سوره حاقّه در تأیید پیامبر صلی الله علیه و آله و وَحْیانی بودن غدیر نازل شد و بنیانی محکم برای غدیر را تا ابدیت در متن قرآن پایهگذاری کرد.
آیات ۴۳ تا ۵۲ سوره حاقه که میفرماید: تَنْزیلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمینَ. وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الاَقاویلِ. لاَخَذْنا مِنْهُ بِالْیَمینِ. ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتینَ. فَما مِنْکُمْ مِنْ اَحَدٍ عَنْهُ حاجِزینَ. وَ اِنَّهُ لَتَذْکِرَةٌ لِلْمُتَّقینَ. اِنّا لَنَعْلَمُ اَنَّ مِنْکُمْ مُکَذِّبینَ وَ اِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَی الْکافِرینَ. وَ اِنَّهُ لَحَقُّ الْیَقینِ. فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظیمِ :
«نازل شده از پروردگار عالم است. اگر بعضی گفتهها را به ناحق به ما نسبت دهد دست راست او را میگیریم و سپس رگ گردن او را قطع میکنیم، و هیچیک از شما نمیتواند ما را از چنین برخوردی مانع شود. این یادمانی برای متقین است. ما میدانیم که در میان شما تکذیب کنندگان وجود دارند. این حسرت بر کافران است و یقین حقیقی است. پس به نام پروردگار عظیمت تسبیح بگو».
پاسخی که این آیات به شایعه نسبت نداشتن غدیر به خداوند میداد این گونه بود که میفرماید: «ولایت علی نازل شده از پروردگار عالم است. اگر محمد بعضی از گفتهها را به ناحق به ما نسبت دهد ما دست راست او را میگیرم و سپس رگ گردن او را قطع میکنیم، و هیچکس از شما نمیتواند مانع چنین کاری شود.
ولایت علی یادآوری برای متقین در عالم است، و ما میدانیم که در میان شما تکذیب کنندگانی نسبت به ولایت علی وجود دارد که ابوبکر و عمر هستند. علی حسرت بر کافران است و ولایت او یقینِ حقیقی است. پس ای محمد، با نام پروردگار عظیمت تسبیح بگو و او را شکر کن بر این فضیلتی که به تو عنایت کرده است».[۶]
پیشنهادِ جایگزینیِ فردی به جای علی علیه السلام[۷]
پس از اتمام خطبه غدیر و بیعت همگانی با امیرالمؤمنین علیه السلام، چهارمین روشی که منافقین برای شبهه اندازی در پیش گرفتند و به عنوان شگردی تازه آن را به میان آوردند مسئله تبدیل علی علیه السلام به شخص دیگری بود. آنان ابتدا این مطلب را در بین خود مطرح کردند و گفتند: «ای کاش امام دیگری غیر از علی برای ما قرار میداد و به جای او دیگری را جایگزین میکرد.
قلبهای ما هرگز طاقت ولایت علی همراه با اطاعت او را ندارد. از پیامبر صلی الله علیه و آله بخواهیم که او را برای ما به دیگری تبدیل کند. ای کاش علی را امام قرار نمیداد و ما را امام قرار میداد، یا اکنون که او را امام قرار داده تغییر میداد و ما را به جای او قرار میداد».
آنگاه نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و با گستاخی تمام این درخواست را نزد آن حضرت مطرح کردند و سخنگوی آنان معاذ بن جبل یکی از امضا کنندگان صحیفه بود.
جالبتر اینکه ابوبکر و عمر را به عنوان کسی که جایگزین علی علیه السلام شود نام بردند!! و این گونه پرده از منشأ توطئهها برداشته شد. آنان گفتند: «یا رسولالله، مردم تازه مسلمان شدهاند و راضی نمیشوند که نبوت در شما و امامت در پسر عمویتان باشد. اگر آن را به غیر او منتقل نمایید بهتر خواهد بود».
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «من این کار را با رأی خود انجام ندادهام که درباره آن اختیاری داشته باشم. این خداوند است که به من دستور داده و آن را بر من واجب کرده است». خداوند نیز بی درنگ پاسخ آنان را با آیه ۱۵ سوره یونس داد و آن را بر پیامبر صلی الله علیه و آله چنین نازل کرد: وَ اِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتِنا بَیِّناتٍ قالَ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقائَنا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هذا اَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما یَکُونُ لی اَنْ اُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسی اِنْ اَتَّبِعُ اِلاّ ما یُوحی اِلَیَّ اِنّی اَخافُ اِنْ عَصَیْتُ رَبّی عَذابَ یَوْمٍ عَظیمٍ :
«هنگامی که آیات روشن ما بر آنان تلاوت میشود، کسانی که امید ملاقات ما را ندارند میگویند: قرآنی غیر از این برای ما بیاور یا آن را تبدیل کن. بگو: برای من چنین حقی نیست که آن را از پیش خود تبدیل نمایم. جز آنچه بر من وحی میشود تابع چیز دیگری نیستم. من اگر عصیان پروردگارم را نمایم از عذاب روزی عظیم میترسم».
بدین گونه پیامبر صلی الله علیه و آله به آنان اعلان کرد که من حق چنین تغییری را ندارم، چرا که از پیش خود انجام ندادهام بلکه کاملاً پیرو وحی هستم، و در کوچکترین سرپیچی در اعلان ولایت علی علیه السلام از عذاب الهی ترس دارم.[۸]
این کارشکنی منافقین در غدیر را از این منظر نیز میتوان بیان کرد: یکی از راههایی که منافقین و در رأس آنان پنج نفر اصحاب صحیفه برای کارشکنی پس از خطبه غدیر اندیشیدند تا شاید با پذیرش آن از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله غدیر خنثی شود، مطرح کردن نسخ ولایت علی علیه السلام و انتخاب دیگری به جای او بود. ابتدا شایع کردند که ای کاش غیر از علی را خلیفه قرار میداد، یا اکنون که کار تمام شده دیگری را به جای او قرار دهد!![۹]
کمکم سخن را عوض کردند و گفتند: «ای کاش ما را به جای علی امام قرار میداد» !! در مرحله بعد گریز به اهداف خود را شروع کردند و گفتند: «اگر به جای علی، ابوبکر و عمر را قرار دهد از آنها پیروی میکنیم» !![۱۰]
پیشنهادِ مشارکت در خلافت[۱۱]
پس از اتمام خطبه غدیر و بیعت همگانی با امیرالمؤمنین علیه السلام و با شکست چندین توطئه، منافقین باز هم آرام ننشستند و در جستجوی راه دیگری برای باز پس گرفتن اعلام ولایت علی علیه السلام در غدیر بودند. پنجمین مسئله ای که منافقین در کورسوی ذهنشان بدان دست یافتند مسئله شرکت دیگران با علی علیه السلام در خلافت بود که قبل از خطابه غدیر نیز این درخواست را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله مطرح کرده بودند.
اجرای این توطئه را به صورت حساب شده تری آغاز کردند. ابتدا گروهی از منافقینِ قریش به عنوان درخواست مشارکت قریش این پیشنهاد را به صورت دلسوزی مطرح کردند و گفتند: «اگر از ترس مخالفت با پروردگارت نمیتوانی دیگری را جایگزین علی علیه السلام نمایی، پس مردی از قریش را با او در خلافت شریک نما تا مردم با حضور او آرام گیرند و این کار شما به نتیجه برسد و مردم با شما مخالفت نکنند».
پیرو آن معاذ بن جبل - که یکی از پنج نفر امضاء کنندگان صحیفه بود - با گروه دیگری از منافقین نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و این بار معاذ نام کسی را که به عنوان قریش پیشنهاد جانشینی اش را داشتند به میان آورده گفت: «یا رسول اللَّه، اگر ابوبکر و عمر را با علی در خلافت شریک نمایی تا مردم در این باره آرام گیرند، آنچه صلاح آنان است به انجام میرسد! پس آنان را در ولایت علی شریک نما تا برای پذیرفتن سخن تو آمادگی پیدا کنند و سخن تو را بپذیرند».
بعد از این مرحله عده ای از منافقین قریش به همراه خود عمر نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و این بار عمر به عنوان سخنگوی آنان گفت: «یا رسولالله، ما پرستش بتها را رها کردیم و پیرو تو شدیم! پس ما را در ولایت او شرکت ده تا شریک او باشیم» !! این توطئه با همه فرضهای ممکن انجام گرفت و پیشنهاد شرکت در خلافت علناً در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله مطرح شد، در حالی که پس از آن مراسم مفصل جای چنین پیشنهادی نبود، و این مصلحت سنجیها در برابر امر خداوند حکیم بر ولایت علی علیه السلام مسخره ای بیش نمیتوانست باشد.
با آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله پاسخ آنان را داد و فرمود که این یک امر الهی است و من اختیاری ندارم، ولی همان گونه که در همه مراحل غدیر پاسخ مستقیم الهی با نزول پیک وحی به هر توطئهگری داده میشد، در اینجا هم فوراً آیات ۶۵–۶۶ سوره زمر نازل شد که خطاب آن به پیامبر صلی الله علیه و آله بود، ولی در واقع پیشنهاد کنندگان را هدف گرفته بود:
وَ لَقَدْ اُوحِیَ اِلَیْکَ وَ اِلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ اَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ. بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَ کُنْ مِنَ الشّاکِرینَ : «به تو و به آنان که قبل از تو بودند وحی شده که اگر شریک نمایی عمل تو ساقط میشود و از زیانکاران خواهی بود. بلکه خدا را عبادت کن و از شکرگزاران باش». عمر که این آیه را همچون پتکی بر سر خود احساس کرده بود همراهان خود را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رها کرد و با عجله بیرون آمد.
نزول این آیه فقط پاسخ منفی به پیشنهاد شرکت دیگران در خلافت نبود، بلکه تهدید و نمودار کننده غضب الهی از چنین پیشنهادی بود. باید هم چنین پاسخ قاطعی در مقابل چنین پیشنهادی در متن قرآن جای میگرفت تا سند ابدی در برابر مطرح کنندگان آن باشد.[۱۲]
کاندیدای شرکت در خلافت[۱۳]
یکی از ترفندهای منافقین پس از خطبه غدیر این بود که مسئله شرکت با علی علیه السلام در خلافت را پیش کشیدند. این پیشنهادات بعد از آن مراسم عظیم به خوبی خبر از توطئههای پشت پرده میداد. ابتدا معاذ بن جبل را - که یکی از افراد صحیفه ملعونه بود - با آن چهره مقدس نما مأمور کردند که به عنوان خیرخواهی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آید و این پیشنهاد را مطرح کند، و برای شرکت در خلافت ابوبکر و عمر را نام ببرد!!
او نزد حضرت چنین گفت: «یا رسول اللَّه، اگر ابوبکر و عمر را با علی در خلافت شریک نمایی که مردم آرام گیرند، با این کار امر آنان به اصلاح میرسد» !![۱۴] وای به حال مردمی که با دیدن این مناظر هیچ بویی از توطئه نبرند و از خود نپرسند که چگونه برای جایگزینی یا شرکت با علی علیه السلام در خلافت از میان این همه صحابه، ابوبکر و عمر پیشنهاد میشوند؟ آیا چه خصوصیتی و چه ارتباطی بین معاذ و این دو نفر وجود دارد؟!
به دنبال آن عمر با عده ای نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و طلب کارانه گفتند: «یا رسول اللَّه، ما عبادت بتها را رها کردیم و پیرو تو شدیم. پس ما را هم در ولایت علی شریک کن تا شرکای او باشیم» !! اینجا بود که در پاسخ منافقین، خداوند این آیه را نازل کرد: وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ. بَلِ اللَّه فَاعْبُدْ وَ کُنْ مِنَ الشَّاکِرِینَ :[۱۵] «به تو وحی شده و به آنان که قبل از تو بودند که اگر شریک نمایی عمل تو ساقط میشود و از زیانکاران خواهی بود. بلکه خدا را عبادت کن و از شکر گزاران باش».
در اینجا این نکته مهم است که فقط به اینکه شخص تعیین شده از قریش باشد تأکید کردهاند و اینکه از نظر فکری به گونه ای باشد که در کنار علی علیه السلام تعادلی در پسند مردم ایجاد شود، نه اینکه مانند خود او باشد!! پیداست که هدف راهیابی خط ضد علی یا لااقل بیتفاوتی نسبت به ولایت او در مسئله خلافت است.
آنگاه که معاذ بن جبل میآید شخصی را که با وجود او در پسند مردم تعادل ایجاد میشود به صراحت نشان میدهد، که در واقع برگرفته از امضای صحیفه ملعونه است و هدف پیاده کردن آن اهداف شوم است. معاذ چنین گفت: یا رسولالله، اگر ابوبکر و عمر را با علی در خلافت شریک نمایی تا مردم در این باره آرام گیرند، با این عمل آنچه صلاح آنان است به انجام میرسد.[۱۶] در روایت دیگری معاذ گفت: ابوبکر و عمر را در ولایت علی شریک نما تا مردم برای پذیرفتن سخن تو آمادگی پیدا کنند و تو را تصدیق نمایند.[۱۷]
در اینجا معاذ با نام بردن ابوبکر و عمر از یک سو اهداف صحیفه را روشن کرد، و از سوی دیگری تأمین نظر منافقین و دشمنان علی علیه السلام را با حضور این دو مهره شناخته شده در مقام خلافت به میان آورد.
یعنی آنان که آمادگی آتش زدن درِ خانه علی علیه السلام را داشتند و شبها که علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام بر در خانه آنان میرفتند پاسخ رد میدادند، در واقع امثال ابوبکر و عمر را میخواستند. منظور معاذ هم این بود که اگر علی باید خلیفه باشد برای تأمین نظر آن عده باید ابوبکر و عمر را ضمیمه کرد!
اکنون نوبت آن بود که شخص نامزد شده برای خلافت از طرف معاذ، شخصاً نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آید تا از نزدیک شاهد برخورد پیامبر صلی الله علیه و آله باشد. اما او تنها نمیآید، بلکه گروهی از قریش را - که همان منافقین هستند - با خود جمع میکند و همراه آنان نزد حضرت میآیند.
همچنین گونه ای منّت آمیز از سخن را آماده میکند و برای آنکه خود را مطرح کند میگوید: یا رسولالله! ما پرستش بتها را رها کردیم و پیرو تو شدیم!! پس ما را در ولایت او شرکت ده تا شریک او باشیم.[۱۸]
پانویس
- ↑ غدیر در قرآن: ج۱ ص۳۵۱–۳۵۳.
- ↑ بحار الانوار: ج ۳۶ ص ۱۴۸ ح ۱۲۴.
- ↑ واقعه قرآنی غدیر: ص ۱۳۸. سخنرانی استثنائی غدیر: ص ۲۹–۳۴.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲۸ ص ۲۰۰.
- ↑ واقعه قرآنی غدیر: ص ۱۳۸. سخنرانی استثنائی غدیر: ص ۲۹–۳۴.
- ↑ بحار الانوار: ج ۹ ص ۲۲۸ و ج ۲۴ ص ۳۳۷ و ج ۳۶ ص ۱۴۹،۱۰۱ و ج ۳۷ ص ۱۶۰،۱۲۰. عوالم العلوم: ج ۳/۱۵ ص ۱۹۶،۱۴۱.
- ↑ واقعه قرآنی غدیر: ص ۱۴۱. ژرفای غدیر: ص ۱۵۲.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲۳ ص ۲۱۰ و ج ۳۶ ص ۱۴۸ و ج ۳۷ ص۱۶۰، ۱۶۱. عوالم العلوم: ج ۳/۱۵ ص ۲۹۷. تفسیر فرات: ص ۱۷۷. الصراط المستقیم: ج ۱ ص ۳۱۴.
- ↑ تفسیر فرات: ص ۷۷.
- ↑ بحار الانوار: ج ۳۶ ص ۱۴۸.
- ↑ واقعه قرآنی غدیر: ص ۱۴۲.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲۳ ص۳۶۲، ۳۸۰ و ج۳۶ ص۱۵۲ و ج۳۷ ص۱۲۰، ۱۶۰، ۱۶۱. عوالم العلوم: ج۳/۱۵ ص۶۷، ۸۵، ص۱۳۶، ۱۴۹.
- ↑ ژرفای غدیر: ص ۱۵۳. غدیر در قرآن: ج ۱ ص۳۶۵، ۳۶۶.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲۳ ص ۳۶۲.
- ↑ زمر/۶۵، ۶۶.
- ↑ شرح الاخبار: ج ۱ ص ۲۴۵ ح ۲۷۳.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲۳ ص ۲۶۲ و ج ۳۶ ص ۱۵۲.
- ↑ بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۶۱. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۱۴۹.