پرش به محتوا

یحیی بن سلیم فزاری

از ویکی غدیر
یحیی بن سلیم فزاری
اطلاعات فردی
نام کاملابو بلج یحیی بن سلیم بن بلج فزاری واسطی
سرشناسیاز تابعین
وفاتحدود سال ۷۵ق
خویشان سرشناسسلیم بن بلج (پدر)
اطلاعات علمی
مذهباهل سنت
اطلاعات فرهنگی
زمینه فعالیتحدیث
علت شهرتنقل حدیث غدیر

یحیی بن سلیم فَزاری، مشهور به ابوبلج فزاری، از جمله تابعینی قلمداد شده که حدیث غدیر را از صحابه نقل کرده‌اند. نسائی در خصائص، حاکم نیشابوری در مستدرک، هیثمی در مجمع الزوائد حدیث غدیر را از یحیی بن سلیم نقل کرده‌اند.

ابوبلج فزاری از تابعین و راویان مورد اعتماد حدیث دانسته شده است. نقل شده که از جمله ویژگی‌های شخصیتی او این بوده که بسیار به ذکر خداوند مشغول بوده است. همچنین، یزید بن هارون، که همسایه او بوده، او را مردی خوش‌اخلاق و زاهد توصیف کرده است.

نقل شده که از علمای حدیث، کسانی چون اسحاق بن منصور، یحیی بن معین، محمد بن سعد، نسائی و دارقطنی، او را ثقه دانسته‌اند. همچنین، گفته شده که چهار محدث بزرگ اهل سنت (ابوداود، ترمذی، نسائی و ابن‌ماجه) از او روایت کرده‌اند.

جایگاه: راوی حدیث غدیر

یحیی بن سلیم فزاری، مشهور به ابوبلج فزاری، از جمله تابعینی قلمداد شده که حدیث غدیر را از صحابه نقل کرده‌اند.[۱] نسائی در خصائص،[۲] حاکم نیشابوری در مستدرک،[۳] هیثمی در مجمع الزوائد[۴] حدیث غدیر را از یحیی بن سلیم نقل کرده‌اند.

متن روایت او در کتاب نسائی چنین نقل شده است: «أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى، قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ حَمَّادٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْوَضَّاحُ -وَ هُوَ أَبُو عَوَانَةَ- قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى، قَالَ: حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ مَيْمُونٍ قَالَ: إِنِّي لَجَالِسٌ إِلَى ابْنِ عَبَّاسٍ إِذْ أَتَاهُ تِسْعَةُ رَهْطٍ، فَقَالُوا: إِمَّا أَنْ تَقُومَ مَعَنَا، وَ إِمَّا أَنْ تَخْلُونَا يَا هَؤُلَاءِ -وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ صَحِيحٌ قَبْلَ أَنْ يَعْمَى- قَالَ: أَنَا أَقُومُ مَعَكُم. فَتَحَدَّثُوا، فَلَا أَدْرِي مَا قَالُوا، فَجَاءَ وَ هُوَ يَنْفُضُ ثَوْبَهُ وَ هُوَ يَقُولُ: أُفٍّ وَ تُفٍ، يَقَعُونَ فِي رَجُلٍ لَهُ عَشْرٌ؛ وَقَعُوا فِي رَجُلٍ قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: لَأَبْعَثَنَّ رَجُلًا يُحِبُّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ، لَا يُخْزِيهِ اللّٰهُ أَبَدًا. فَأَشْرَفَ مَنِ اسْتَشْرَفَ، فَقَالَ: أَيْنَ عَلِيٌّ؟ قِيلَ: هُوَ فِي الرَّحَا يَطْحَنُ، وَ مَا كَانَ أَحَدُكُمْ لِيَطْحَنَ، فَدَعَاهُ وَ هُوَ أَرْمَدُ مَا يَكَادُ يبصر، فَنَفَثَ فِي عَيْنَيْهِ، ثُمَّ هَزَّ الرَّايَةَ ثَلَاثًا؛ فَدَفَعَهَا إِلَيْهِ، فَجَاءَ بِصَفِيَّةَ بِنْتِ حُيَيٍّ. وَ بَعَثَ أَبَا بَكْرٍ بِسُورَةِ التَّوْبَةِ، وَ بَعَثَ عَلِيًّا خَلْفَهُ، فَأَخَذَهَا مِنْهُ، فَقَالَ: لَا يَذْهَبُ بِهَا إِلَّا رَجُلٌ هُوَ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ. وَ دَعَا رَسُولُ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ عَلِيًّا وَ فَاطِمَةَ، فَمَدَّ عَلَيْهِمْ ثَوْبًا، فَقَالَ: اللّٰهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلَ بَيْتِي، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيرًا. وَ كَانَ أَوَّلَ مِنْ أَسْلَمَ مِنْ النَّاسِ بَعْدَ خَدِيجَةَ، وَ لَبِسَ ثَوْبَ رَسُولِ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، وَ نَامَ، فَجَعَلَ الْمُشْرِكُونَ يَرْمُونَ كَمَا يَرْمُونَ رَسُولَ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُ نَبِيُّ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، فَجَاءَ أَبُو بَكْرٍ، فَقَالَ: يَا نَبِيَّ اللّٰهِ! فَقَالَ عَلِيٌّ: إِنَّ نَبِيَّ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَدْ ذَهَبَ نَحْوَ بِئْرِ مَيْمُونٍ، فَاتَّبَعَهُ، فَدَخَلَ مَعَهُ الْغَارَ. وَ كَانَ الْمُشْرِكُونَ يَرْمُونَ عَلِيًّا حَتَّى أَصْبَحَ. وَ خَرَجَ بِالنَّاسِ فِي غَزْوَةِ تَبُوكَ، فَقَالَ عَلِيٌّ: أَخْرُجُ مَعَكَ؟ فَقَالَ: لَا، فَبَكَى، فَقَالَ: أ ما تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى، إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ. ثُمَّ قَالَ: أَنْتَ خَلِيفَتِي -يَعْنِي فِي كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي- قَالَ: وَ سَدَّ أَبْوَابَ الْمَسْجِدِ غَيْرَ بَابِ عَلِيٍّ، فَكَانَ يَدْخُلُ الْمَسْجِدَ وَ هُوَ جُنُبٌ، وَ هُوَ فِي طَرِيقِهِ لَيْسَ لَهُ طَرِيقٌ غَيْرَهُ. وَ قَالَ: مَنْ كُنْتُ وَلِيَّهُ فَعَلِيٌّ وَلِيُّهُ؛ از یحیی بن سلیم نقل شده که از عمرو بن میمون از ابن‌عباس، روایت می‌کند که گفت: پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلم فرمود: من مردی را می‌فرستم که خدا و رسولش او را دوست دارد و خدا هرگز او را رسوا نمی‌کند. سپس از کسانی که برای این کار انتخاب شدند پرسید: کجاست علی؟ گفتند: او نابینا است و به‌سختی می‌بیند. پیامبر صلی الله علیه و آله در چشم‌های او فوت کرد و سپس پرچم را سه بار تکان داد و آن را به علی علیه السلام داد. علی علیه السلام رفت و صفیه بنت حیی را آورد. پیامبر همچنین ابوبکر را با سوره توبه فرستاد، سپس علی علیه السلام را پشت سر او فرستاد تا سوره را از او بگیرد. ابوبکر به علی علیه السلام گفت: خدا و رسولش… علی پاسخ داد: نه، بلکه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند نباید این سوره به دست کسی برسد جز مردی که از من است و من از او هستم. پیامبر صلی الله علیه و آله به پسر عموهای خود فرمود: کدام یک از شما در دنیا و آخرت ولایت من را می‌پذیرد؟ همه امتناع کردند تا اینکه علی علیه السلام عرض کرد: من ولایت تو را در دنیا و آخرت می‌پذیرم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: تو ولی من در دنیا و آخرت هستی. پیامبر سپس حسن، حسین، علی و فاطمه علیهم السلام را فراخواند، پارچه‌ای بر آنها انداخت و گفت: خداوندا اینان اهل بیت و خاص من هستند، پس پلیدی را از آنها دور کن و آنها را پاک ساز. گفته شده است که علی علیه السلام اولین کسی بود که پس از خدیجه سلام الله علیها به اسلام گروید. علی علیه السلام جان خود را فدا کرد، لباس پیامبر صلی الله علیه و آله را پوشید و در جای او خوابید، در حالی که مشرکان به جای پیامبر صلی الله علیه و آله به او سنگ می‌زدند، گمان می‌کردند او پیامبر است. سپس ابوبکر آمد و گفت: ای پیامبر خدا! علی علیه السلام پاسخ داد: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به سمت بئر میمون رفته است. ابوبکر به‌سرعت به دنبال پیامبر صلی الله علیه وآله رفت و در غار همراه او پنهان شد. مشرکان علی علیه السلام را سنگباران می‌کردند در حالی که او در حال تحمل درد و رنج بود، و این موضوع برای ما بسیار ناراحت‌کننده بود. در غزوه تبوک، علی علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله خواست که او را همراه خود ببرد، اما پیامبر صلی الله علیه و آله نپذیرفت و علی علیه السلام گریست. پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: آیا دوست نداری که مانند هارون برای موسی باشی، جز اینکه تو پیامبر نیستی و تو جانشین من در میان هر مؤمن پس از من هستی. در مسجد، همه درها بسته شدند جز در خانه علی علیه السلام، پس علی علیه السلام که جنب بود از آن در وارد می‌شد و راه دیگری نداشت. پیامبر فرمود: هر که من ولی او هستم، علی ولی اوست».[۵]

شخصیت و وثاقت

ابوبلج یحیی بن سلیم فزاری واسطی از تابعین و راویان مورد اعتماد حدیث دانسته شده است.[۶] نقل شده که از جمله ویژگی‌های شخصیتی او این بوده که بسیار به ذکر خداوند مشغول بوده است. همچنین، یزید بن هارون، که همسایه او بوده، او را مردی خوش‌اخلاق و زاهد توصیف کرده است.[۷]

به‌نوشته یوسف بن عبد الرحمن مزی، ابوبلج از پدرش سلیم بن بلج، عبایة بن رفاعة بن رافع بن خدیج، عمرو بن میمون اودی، محمد بن حاطب جمحی، ابوحکم عنزی روایت کرده است. همچنین کسانی چون ابراهیم بن مختار، ابویونس حاتم بن ابی‌صغیره، حصین بن نمیر، زائدة بن قدامه، زهیر بن معاویه، سفیان ثوری و شعبة بن حجاج از او روایت نقل کرده‌اند.[۸]

نقل شده که از علمای حدیث، کسانی چون اسحاق بن منصور، یحیی بن معین، محمد بن سعد، نسائی و دارقطنی، او را ثقه (مورد اعتماد) دانسته‌اند و گفته‌اند که حدیث او صحیح و قابل اعتماد است.[۹] همچنین، گفته شده که چهار محدث بزرگ اهل سنت (ابوداود، ترمذی، نسائی و ابن‌ماجه) از او روایت کرده‌اند.[۱۰] با این همه، از بخاری نقل شده که در حدیث او «نظر» وجود دارد.[۱۱]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. الغدیر، ج۱، ص۱۶۳؛ چکیده عبقات الانوار، ص۱۸۰.
  2. خصائص، ص۳۶–۳۸.
  3. المستدرک، ج۳، ص۱۴۳–۱۴۴.
  4. مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۰۹–۱۱۰.
  5. خصائص، ص۳۶–۳۸.
  6. عبقات الأنوار، ج۱۲، ص۵۹.
  7. تهذیب الکمال، ج۳۳، ص۱۶۳.
  8. تهذیب الکمال، ج۳۳، ص۱۶۲.
  9. تهذیب التهذیب، ج۱۲، ص۴۷.
  10. تهذیب الکمال، ج۳۳، ص۱۶۴.
  11. تهذیب التهذیب، ج۱۲، ص۴۷.

منابع

  • تهذیب الکمال فی أسماء الرجال؛ یوسف بن عبدالرحمن مزی، تحقیق: بشار عواد معروف، بیروت: مؤسسة الرسالة، ۱۴۰۶ق.
  • تهذیب التهذیب؛ ابن‌حجر احمد بن علی عسقلانی، بیروت: دار صادر، بی‌تا.
  • چکیده عبقات الانوار حدیث غدیر؛ میرحامد حسین کنتوری هندی، به‌کوشش: محمدرضا شریفی و مرتضی نادری و سید علی میلانی، قم: عطر عترت، ۱۳۹۶ش.
  • خصائص أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب رضی الله عنه؛ احمد بن علی نسائی، تحقیق: دانی بن منیر آل زهوی، بیروت: المکتبة العصریة، ۱۴۲۴ق.
  • عبقات الأنوار فی امامة الأئمة الأطهار؛ میرحامدحسین بن محمدقلی کنتوری هندی، تحقیق: غلامرضا مولانا بروجردی، قم: غلامرضا مولانا بروجردی، ۱۴۰۴ق.
  • الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب؛ عبدالحسین امینی، قم: مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیة، ۱۴۱۶ق.
  • مجمع الزوائد و منبع الفوائد؛ علی بن ابوبکر هیثمی، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۰۸ق.
  • المستدرک علی الصحیحین فی الحدیث؛ محمد بن علی حاکم نیشابوری، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۱ق.