پرش به محتوا

یحیی بن عبدالحمید حِمّانی (ابوزکریاء)

از ویکی غدیر
یحیی بن عبدالحمید حِمّانی
اطلاعات فردی
نام کاملیحیی بن عبدالحمید بن عبدالرحمن بن میمون بن عبدالرحمن الحِمّانی الکوفی، أبو زکریا
سرشناسیحافظ، صاحب «المسند» (نخستین تدوین کننده مسند در کوفه)
تولدحدود سال ۱۵۰ هجری قمری
وفاترمضان سال ۲۲۸ هجری قمری (به نقلی ۲۲۵)
محل دفنسامرا (عسکر)
خویشان سرشناسپدر: عبدالحمید حمانی (محدث ثقه)، جد: میمون (ملقب به بشمین)
اطلاعات علمی
استادانپدرش عبدالحمید، سفیان بن عیینة، شریک نخعی، سلیمان بن بلال، هشیم بن بشیر، فضیل بن عیاض و...
شاگردانابوبکر بن ابی الدنیا، ابوالقاسم بغوی، مطین، موسی بن هارون حافظ و...
مذهباهل سنت
اطلاعات فرهنگی
زمینه فعالیتحدیث، حفظ، تألیف مسند، روایت
علت شهرتاختلاف شدید در جرح و تعدیل

یحیی بن عبدالحمید بن عبدالرحمن بن میمون بن عبدالرحمن حمانی کوفی (ابوزکریا)، از حافظان و راویان اهل سنت در سده سوم هجری و صاحب «مسند» معروف است. وی در میان رجال شناسان، مورد اختلافات قرار گرفته؛ گروهی (به ویژه احمد بن حنبل، علی بن مدینی، نسائی و ابن نمیر) او را به سرقت حدیث، تدلیس، کذب و حتی خروج از اسلام متهم کرده اند و گروه دیگر (به ویژه یحیی بن معین، ابن نمیر در نقلی دیگر و ابن عدی) او را توثیق نموده اند.

جایگاه رجالی

یحیی بن عبدالحمید بن عبدالرحمن بن میمون بن عبدالرحمن حمانی کوفی، مکنی به ابوزکریا.[۱] جدش میمون (یا عبدالرحمن بن میمون) ملقب به «بِشْمِین» بود. وی در حدود سال ۱۵۰ هجری متولد شد.[۲] پدرش عبدالحمید حمانی نیز از محدثان ثقه بود.

اساتید

یحیی حمانی از شمار بسیار زیادی از استادان روایت کرده که از جمله آنان میتوان به: پدرش عبدالحمید، سفیان بن عیینة، شریک نخعی، سلیمان بن بلال، هشیم، فضیل بن عیاض، عبدالله بن مبارک، ابو عوانه و وکیع بن جراح اشاره کرد.[۳]

شاگردان

شاگردان وی نیز بسیارند: ابوبکر بن ابی الدنیا، ابوالقاسم بغوی، مطین، موسی بن هارون حافظ، ابوبکر بن خزیمه، محمد بن ایوب رازی، و نیز ابوبکر مروذی و ابوداوود سجستانی که از او حدیث شنیده اند.[۴]

جایگاه علمی

یحیی حمانی نخستین کسی بود که در کوفه «مسند» تألیف کرد.[۵] گفته شده مسند او حدود چهار هزار حدیث داشت و به گفته یحیی بن معین، وی مسند خود را «سردا» (از بر) روایت میکرد.[۶] ابوبکر بن عدی میگوید: «لیحیی الحمانی مسند صالح». ابوبکر بن ابی خیثمه نیز او را حافظ میدانست و احمد بن حنبل در پاسخ به سؤال ابوداوود درباره او گفت: «إنك إذا رأيته عرفته» (هرگاه او را ببینی، می‌شناسی) – اشاره به وجوه و هیأت حدیثی او.[۷]

جرح و تعدیل

  • الف) جرح شدید (به ویژه از احمد بن حنبل و علی بن مدینی)

احمد بن حنبل درباره او سکوت کرد، سپس گفت: «ما أدری» (نمیدانم) و حتی گفته: «كان يكذب جهارا» (آشکارا دروغ میگفت).[۸] علت اصلی غضب احمد چند چیز بود:

۱. اتهام سرقت حدیث از کتاب سمرقندی: عبدالله بن عبدالرحمن سمرقندی میگوید: «کتب خود را نزد یحیی حمانی به امانت گذاشتم. پس از بازگشت دیدم مهرها شکسته و او احادیث سلیمان بن بلال و خالد واسطی را که در کتب من بود نسخ کرده و در مسند خود داخل نموده است».[۹] محمد بن یحیی ذهلی در این باره گفت: «ما استحل الروایة عنه» (روایت از او را حلال نمیدانم).

۲. جعل حدیث از طریق قریش بن حیان: یحیی حمانی حدیثی از قریش بن حیان نقل کرد در حالی که قریش پیش از ورود حمانی به بصره مُرده بود. حمانی آن حدیث را از وکیع شنیده بود اما به دروغ آن را مستقیماً از قریش روایت کرد.[۱۰]

۳. حدیث «أبردوا بالصلاة»: حمانی مدعی شد که این حدیث را از احمد بن حنبل در باب ابن عُلَیّه شنیده، اما احمد انکار کرد و گفت که آن را پس از مرگ اسماعیل بن علیه از اسحاق ازرق شنیده است و در آن زمان هنوز حدیث غریب بود.

دیگر جرح کنندگان: علی بن مدینی گفت: «سه نفر را درک کردم که از حفظ حدیث میگفتند در حالی که حفظ نداشتند؛ یحیی حمانی یکی از آنهاست». نسائی: «لیس بثقة» و «ضعیف». ابن نمیر در نقلی: «كذاب». جوزجانی: «ساقط متلون، ترك حديثه». ابن خزیمه از محمد بن یحیی ذهلی نقل کرد: «ذهب كالأمس الذاهب» (مانند دیروز رفته، یعنی حدیثش متروک است).[۱۱]

  • ب) تعدیل قوی (به ویژه از یحیی بن معین)

یحیی بن معین با سوگندهای شدید گفت: «هو - والله الذي لا إله إلا هو - ثقة».[۱۲] وی میگفت: «ما بالكوفة مثله، ما يقال فيه إلا من حسد».[۱۳] عبدالخالق بن منصور نیز از ابن معین نقل کرد: «صدوق ثقة». حتی ابن نمیر در نقلی دیگر (به نقل از مطین) او را توثیق کرد و گفت: «هو أكبر من هؤلاء كلهم».[۱۴] ابوبکر بن عدی پس از نقل اتهامات، گفت: «لم أر في مسنده أحاديث مناكير، و أرجو أنه لا بأس به».

اتهام

یحیی حمانی به تشیع متهم بود. ابوداوود گفت: «سألته عن حديث لعثمان فقال لي: أتحب عثمان؟» (از او درباره حدیث عثمان پرسیدم، گفت: آیا عثمان را دوست داری؟) این کنایه از توقف یا عداوت وی با عثمان است.[۱۵] مهم‌تر آنکه وی آشکارا گفت: «مات معاویة على غير ملة الإسلام» (معاویه بر غیر دین اسلام مرد).[۱۶] این سخن از نظر علمای اهل سنت کفرآمیز تلقی شد و «دلویه» گفت: «كذب عدو الله» (دروغ گفت دشمن خدا).

وفات

یحیی حمانی در رمضان سال ۲۲۸ هجری (و به نقلی ۲۲۵) در «عسکر» (سامرا) درگذشت. او نخستین محدثی بود که در سامرا از دنیا رفت و هرگز خضاب نکرده بود.[۱۷]

جمع بندی

ذهبی پس از نقل همه اقوال چنین نتیجه میگیرد: «لا ریب أنه كان مبرزاً في الحفظ» (شکی نیست که او در حفظ برجسته بود) اما دچار آفت «تلقّط الاحادیث» و «ادعاء روایتها» و «تدلیس» بود.[۱۸] هرچند متهم به وضع حدیث نشد اما عمل سرقت علمی (از کتاب سمرقندی) و روایت از مشایخی که ملاقات نکرده، نزد محدثان نقد سنگینی به همراه دارد.

وی در هیچیک از کتب سته (صحاح سته) روایت ندارد؛ تنها در صحیح مسلم نام او به عنوان یک قولِ بلاغی در ضبط یک لقب ذکر شده است (مسلم، کتاب صلاة، باب ما یقول عند دخول المسجد). این امر نشانه آن است که ائمه صحاح عمداً از روایت او خودداری کرده اند.

نتیجه: یحیی بن عبدالحمید حمانی فردی حافظ و صاحب مسند بود، اما به دلیل اتهامات (دستبرد به امانت علمی، روایت از مُردگان، دروغ در سماع و نیز اظهارات سبّ نسبت به خلفا) نزد جمهور محدثان متروک یا ضعیف شمرده میشود.

روايت حديث غدير[۱۹]

يكى از علما و بزرگان اهل‏ سنت كه حدیث غدیر را نقل كرده يحيى بن عبدالحميد حِمّانى كوفى، ابوزكريا (م ۲۲۸ ق) است. حافظ ابوالفتح محمد بن على نطنزى در «الخصائص العلويّة» حدیث غدیر را با نقل نسبتاً مفصل ماجراى غدير از يحيى حِمّانى نقل كرده است. همچنين همان خبر را عيناً ابونعیم اصفهانی در «ما نزل فى على ‏عليه السلام» و ابوسعید سِجستانی در «كتاب الولاية» و حسکانی در «شواهد التنزيل» و حموينى در «فرائد السمطين» از طريق ابونعيم روایت كرده ‏اند.[۲۰]

خطیب بغدادى و ذهبى و ابن‏ حجر[۲۱] او را توثيق كرده و ستوده ‏اند. ابوحاتِم و ابن ‏ابى ‏الدنيا و مطين و بَغَوى و ديگران از او روايت كرده ‏اند. يحيى بن مَعين، مطين از ابن ‏نُمَير، عباس از يحيى، ابوعبيد از ابوداوود، رمادى و خطیب بغدادی از دلويه او را توثيق كرده و ستوده ‏اند.

پانویس

  1. تهذیب الکمال، ج 32، ص 317
  2. سیر أعلام النبلاء، ج 12، ص 288
  3. تهذیب الکمال، ج 32، ص 318-319
  4. تهذیب الکمال، ج 32، ص 320
  5. سیر أعلام النبلاء، ج 12، ص 293
  6. تهذیب الکمال، ج 32، ص 333
  7. تهذیب الکمال، ج 32، ص 322
  8. تهذیب الکمال، ج 32، ص 323
  9. تهذیب الکمال، ج 32، ص 328-329
  10. تهذیب الکمال، ج 32،، ص 324
  11. تهذیب الکمال، ج 32، ص 328-329
  12. تهذیب الکمال، ج 32، ص 334
  13. تهذیب الکمال، ج 32، ص 333
  14. تهذیب الکمال، ج 32، ص 331
  15. تهذیب الکمال، ج 32، ص 323
  16. تهذیب الکمال، ج 32، ص 332
  17. تهذیب الکمال، ج 32، ص 335
  18. سیر أعلام النبلاء، ج 12، ص 293
  19. چكيده عبقات الانوار (حديث غدير) : ص ۲۳۵.
  20. فرائد السمطين: ج ۱ ص ۷۴.
  21. تاريخ بغداد: ج ۱۴ ص ۱۶۷. تذكرة الحفّاظ: ج ۱ ص ۴۲۳. تقريب التهذيب: ج ۲ ص ۳۵۲.