پرش به محتوا

یوسف بن موسی قطان (ابو یعقوب)

از ویکی غدیر
یوسف بن موسی بن راشد القطان
اطلاعات فردی
نام کاملأبو یعقوب یوسف بن موسی بن راشد بن بلال القطان الکوفی (الرازی، البغدادی)
سرشناسیمحدث و راوی ثقه در کتب سته (به جز مسلم)
وفاتصفر سال ۲۵۳ هجری قمری – روز شنبه، هفدهم صفر
محل دفنبغداد
خویشان سرشناسپسر: ابوعوانة موسی بن یوسف بن موسی (راوی)
اطلاعات علمی
استادانجریر بن عبدالحمید، سفیان بن عیینة، حكام بن سلم، مهران بن ابی عمر، سلمة بن الفضل، عبدالله بن إدریس و دیگران.
شاگردانمحمد بن إسماعیل البخاری، أبو داود، الترمذی، ابن ماجه، النسائی (در مسند علی)، ابراهیم الحربي، یحیی بن معین و دیگران
مذهباهل سنت
اطلاعات فرهنگی
زمینه فعالیتحدیث، تجارت (در ری)
علت شهرتراوی صدوق و ثقه، احتجاج بخاری در صحیح

یوسف بن موسی بن راشد القطان، معروف به ابویعقوب کوفی، از محدثان ثقه و مورد اعتماد اهل سنت در سده سوم هجری است. وی اصالتاً اهل اهواز بود، اما تجارت خود را در ری سامان داد و سپس به بغداد مهاجرت کرد و در همانجا درگذشت.

جایگاه رجالی

ابویعقوب، یوسف بن موسی بن راشد بن بلال القطان، از راویان طبقه دهم (از نظر تقسیمات طبقات ابن حجر) است.[۱] وی با نسبت‌های گوناگونی چون «کوفی»، «رازی» و «بغدادی» شناخته شده است. ذهبی در «سیر أعلام النبلاء» او را «الإمام، المحدث، الثقة، أبو یعقوب الکوفی، القطان، نزیل بغداد» معرفی می‌کند.[۲] درباره اصل و نسب وی، خطیب بغدادی می‌نویسد: «أصله فی الأهواز، و متجره بالری، ثم سکن بغداد».[۳] همچنین برخی منابع به سکونت او در ری اشاره کرده و از همین روی به «رازی» شهرت یافته است.[۴]

اساتید

یوسف بن موسی از جمع کثیری از محدثان عصر خود روایت کرده است. خطیب بغدادی مشایخ وی را چنین برمی‌شمارد: جریر بن عبدالحمید، سفیان بن عیینة، حكام بن سلم، مهران بن ابی عمر، سلمة بن الفضل، عبدالله بن إدریس، یحیی بن الضریس، وكیع، أبومعاویة، محمد بن فضیل، عبدالله بن نمیر، عبیدالله بن موسی، یزید بن هارون.[۵] یحیی بن معین خود از یوسف بن موسی حدیث شنیده و از او روایت کرده است.[۶]

شاگردان

یوسف بن موسی القطان از جمله راویانی است که کتب صحاح سته (به جز مسلم) از او روایت نقل کرده‌اند. بخاری، ابوداود، ترمذی و ابن ماجه مستقیماً از وی روایت دارند. نسائی نیز در «مسند علی» و خارج از سنن خود از او نقل حدیث کرده است.[۷] خطیب بغدادی شاگردان وی را چنین برمی‌شمارد: محمد بن اسماعیل البخاری، ابراهیم الحربي، ابوعبدالرحمن النسائی، قاسم بن زکریا المطرز، عبدالله بن محمد البغوی، یحیی بن صاعد و قاضی ابوعبدالله المحاملی.[۸] ابن حبان نیز در «الثقات» به روایت ابن خزیمه از وی اشاره دارد.[۹]

جرح و تعدیل

یوسف بن موسی القطان در منابع رجالی به عنوان راوی «صدوق» و «ثقه» شناخته شده است:

  • یحیی بن معین: ابوسعید السکری می‌گوید: از یحیی بن معین درباره یوسف بن موسی پرسیدم، گفت: «صدوق، أكتب عنه» (راستگو است، از او بنویس). ابوسعید می‌افزاید: خود دیدم که یحیی بن معین از او نوشت و من نیز همراه وی از او نوشتم.[۱۰] ذهبی نیز همین مطلب را تأیید کرده است.[۱۱]
  • ابوبکر خطیب بغدادی: وی در «تاریخ بغداد» پس از نقل اقوال متعدد می‌گوید: «و قد وصف غیر واحد من الأئمة یوسف بن موسی بالثقة، و احتج به البخاری فی صحیحه».[۱۲]
  • نسائی: درباره او گفته است: «لا بأس به» (مشکلی ندارد).[۱۳]
  • ابوحاتم رازی: عبدالرحمن بن ابی حاتم از پدرش نقل می‌کند: سؤال کردم از پدرم (ابوحاتم) درباره یوسف بن موسی، گفت: «صدوق».[۱۴]
  • ابن حبان: وی یوسف بن موسی را در کتاب «الثقات» خود آورده است.[۱۵]
  • مسلمه بن قاسم اندلسی: به گفته ابن حجر، مسلمه درباره وی می‌گوید: «کان ثقة».[۱۶]
  • ابن حجر عسقلانی: در «تقریب التهذیب» وی را «صدوق» ارزیابی کرده و او را از طبقه دهم (که با واسطه، از تابعین روایت می‌کنند) دانسته است.[۱۷] در «تهذیب التهذیب» نیز پس از نقل اقوال متعدد، به توثیق او توسط ابن حبان و مسلمه اشاره می‌کند.[۱۸]

گفتنی است که هیچ منبعی جرح (تضعیف) جدی درباره وی ذکر نکرده است. تنها نکته‌ای که از برخی عبارات استفاده می‌شود، عدم توجه وی به اعراب‌گذاری صحیح روایات است. ابن زولاق از ابوبکر محمد بن احمد الحداد نقل می‌کند که یوسف بن موسی اعراب را رعایت نمی‌کرد.[۱۹] این مطلب، هرچند نشانه ضعف در ضبط لفظی است، اما خللی به وثاقت او وارد نکرده و علما او را همچنان ثقه دانسته‌اند.

وفات

در مورد سال وفات یوسف بن موسی القطان، منابع تقریباً اتفاق نظر دارند. خطیب بغدادی می‌نویسد: «توفی یوسف بن راشد (چنین نسبت داده به جدش) در صفر سال 253 هجری».[۲۰] سراج نیز به تفصیل بیشتری اشاره کرده: «یوم السبت بعد العصر لسبع عشرة خلت من صفر» (روز شنبه پس از عصر، هفده روز از صفر گذشته) در سال 253 هجری.[۲۱] ذهبی و دیگران نیز همین تاریخ را تأیید کرده‌اند.[۲۲] در مورد تاریخ ولادت، ذهبی به طور تقریبی می‌نویسد: «ولد سنة نیف و ستین و مائتین» (در حدود 260 هجری؟ – البته عبارت متن عربی «سنة نیف و ستین و مائتین» به معنای 260 هجری قمری است، اما با توجه به وفات در 253 قمری، این اشتباه چاپی به نظر می‌رسد؛ احتمالاً «تسع و خمسین» یا مشابه آن بوده است. در هر صورت، منابع دیگر به ولادت او اشاره‌ای ندارند).

روايت حديث غدير[۲۳]

يكى از علما و بزرگان اهل‏ سنت كه حدیث غدیر را نقل كرده يوسف بن موسى قّطان كوفى، ابويعقوب(م ۲۵۳ ق)است. بَزّار در مسند خود حدیث غدیر را با اشاره به احتجاج امیرالمؤمنین‏ علیه السلام از يوسف بن موسى نقل كرده است.[۲۴]

خطیب بغدادی و ذهبى و ابن ‏حجر[۲۵]: او را توثيق كرده ‏اند. بخاری، ابراهيم حربى، ابوعبدالرحمن، نسایی، ابوداوود، ترمذی، ابن‏ ماجه، محاملى و ابن‏ مَعين از او روایت كرده ‏اند. يحيى بن مَعين، نسايى و پيشوايان متعددى او را ثقه دانسته ‏اند.

پانویس

  1. ابن حجر عسقلانی، تقریب التهذیب، ص 612
  2. ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج 12، ص 221
  3. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 14، ص 306
  4. مزی، تهذیب الکمال، ج 32، ص 465
  5. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 14، ص 306
  6. مزی، تهذیب الکمال، ج 32، ص 465-466
  7. ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج 12، ص 221
  8. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 14، ص 306
  9. ابن حبان، الثقات، ج 9، ص 282 به نقل از ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج 11، ص 425
  10. مزی، تهذیب الکمال، ج 32، ص 466
  11. ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج 12، ص 221
  12. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 14، ص 305
  13. همان، ص 306؛ نیز ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج 12، ص 221
  14. ابن ابی حاتم، الجرح و التعدیل، ج 9، شماره ترجمه 969، به نقل از ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج 12، ص 221
  15. ابن حبان، الثقات، ج 9، ص 282، به نقل از مزی، تهذیب الکمال، ج 32، ص 466
  16. ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج 11، ص 425
  17. ابن حجر عسقلانی، تقریب التهذیب، ص 612
  18. ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج 11، ص 425
  19. ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج 12، ص 221
  20. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 14، ص 306
  21. مزی، تهذیب الکمال، ج 32، ص 466
  22. ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج 12، ص 221؛ ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج 11، ص 425
  23. چكيده عبقات الانوار (حديث غدير) : ص ۲۳۹.
  24. مسند ابى‏ بكر بَزّار.
  25. تاريخ بغداد: ج ۱۴ ص ۳۰۴. الكاشف: ج ۳ ص ۳۰۱. تقريب التهذيب: ج ۲ ص ۳۸۳.