جلوه‌های غدیر در شعر فارسی معاصر

شعر غدیر -  يا همان غديريه -  يكى از حلقه‏ هاى پيوستگى به ريشه‏ هاى تاريخى شعر فارسى است.[۱]در اينجا اشاره اى به نگاه سير شعر آئينى معاصر به شعر غدير نموده، و ضمن جمع ‏آورى نمونه‏ هاى شعرى، سعى در برجسته‏ سازى نكات مشترک آنها و آسيب‏ شناسى در اين زمينه داريم.

در بررسى اشعار اين حوزه ويژگى‏ هايى از قبيل: مضامين مشترک با پرداخت‏ه اى شخصى، قالب‏ هاى سنتى با ظرفيت‏ سازى امروزى، توجه به تشبيه و استعاره، حركت رو به رشد شاعران به سمت شعر ناب، عبور از ايستايى در سطح زبان به سوى ژرف ‏انديشى و مضمون‏ سازى با واژگان بركه و غدير و خورشيد شايان توجه است. در اين راستا رويكرد به نوآورى‏ هاى فردى و فاصله گرفتن شاعران از يكديگر و رسيدن به سبک شخصى و تأمل در لايه ‏هاى نامكشوف و مورد نياز جامعه معاصر ضرورى است.

مقدمه

الف) پيشينيه غديريه ‏سرايى در شعر فارسى

در بين رويدادهاى بزرگ اسلام، تنها رويداد غدير است كه از گاه وقوع پاره شعرى به عنوان سند هميشگى با آن پيوند خورده است. شعر و موسيقى شعر و سهولت به خاطر سپردن آن مدرک ماندگارى در غدير است، كه در گذر نسل‏ ها حفظ شده و به جهت اهميت ادبى در كتاب ‏ها ثبت گرديده است. در طول تاریخ در كنار اسناد حديثى، غديريه‏ ها كه توسط شعراى قرن‏ هاى مختلف سروده شده در حفظ اين ماجرا اثر به سزايى داشته‏ اند.

در شعر فارسى نيز مشكل مى‏ توان ديوانى را يافت كه از نام امیرالمؤمنین علی ‏علیه السلام و مدح مولاى غدير خم محروم مانده باشد. براى اثبات سخن، كافى است تا گلگشتى در آثار شاعران بزرگ ایران، فردوسی، مولوی و حافظ داشته باشيم. شاعران پارسى‏گو به حقانيت غدير خم گواهى داده، و گاه با سرودن چكامه ‏هاى فاخر و بلند و غديريه ‏هاى غرّا و رسا، گوى سبقت از همگان ربوده‏ اند. چرا كه ايرانيان مسلمان را از همان نخست به على و آل پاكش ‏عليهم السلام گرايشى ديگر و برتر، ارادتى فزون ‏تر و بهتر بود و شاعران بزرگ و بيدار هم كه هميشه زبان گوياى ملت و مردم بوده ‏اند و مردمان مسلمان را به همين گرايش سفارش مى‏ كردند.[۲]

ب) پيشينه و روش تحقيق

در موضوع غدير در شعر فارسى كتاب‏ ها و مقالاتى تدوین شده است، كه در اين خصوص و به عنوان نمونه مى‏ توان به اين كتاب‏ها اشاره كرد:

  • «غدير در شعر فارسى»، سيد مصطفى موسوى گرمارودى. شامل مجموعه‏ اى برگزيده از اشعار فارسى در موضوع غدير و معانى برخى از لغات و اشعار، شرح مختصرى از احوال شعرا، فهرست آيات، احاديث، اشخاص، اقوام و اماكن است.
  • «سرود غدير»، سيد احمد اشكوردى، ۲ جلد.
  • «شعراى غدير از گذشته تا امروز»، محمدهاى امينى، ۱۰ جلد.
  • «غدير در شعر فارسى از كسايى مروزى تا شهريار تبريزى»، محمد صحتى سردرودى.
  • «پاسداران حماسه غدير»، پرويز عباسى.
  • «در ساحل غدير»، احمد احمدى بيرجندى.
  • «گلبانگ غدير»، محمدمهدى بهداروند.
  • «دريا در غدير»، ثابت محمودى، كه شامل غديريه‏ هايى در قالب‏ هاى گوناگون از شاعران مختلف است.

تا جايى كه بررسى شده است، غدير در شعر معاصر تا كنون تحت عنوان كتاب يا نوشتار يا مقاله‏ اى مستقل و جامع مورد بررسى قرار نگرفته است. بنابراين، به روش كتابخانه اى و با رويكرد تحليل و آسيب‏ شناسى به بررسى غديريه‏ هاى شاعران معاصر پرداخته شد.

اكنون غدير در شعر معاصر فارسى را با نگاهى آسيب شناسانه دنبال مى‏ كنيم:

دگرگونى درون مايه ‏اى شعر معاصر

پس از مشروطه،شعر به لحاظ درون‏مايه بسيار دگرگون شد وشعر اجتماعى گسترش يافت. مضامينى چون: ابروى يار، خط، زلف و... ، كمتر شد و صداهاى تازه‏ اى مانند:مبارزه، قانون،استقلال،وطن و...، به گوش رسيد. در اين دوره، شعر ديگر انتزاعى و ذهنى نيست،بلكه عينى و ملموس شده است. شعر، شعر زندگى و زبان شعر بسيار ساده براى همگان قابل فهم است. اين روند در سال ‏هاى بعد نيز ادامه يافت.

شعر آئينى و گروه ‏بندى آن

شروع شعر آئينى به سال‏ هاى پيش از ۱۳۶۰ ش بر مى‏گردد. از آن دوره و دهه پنجاه تا به امروز از ديدگاه درون مايه با شعرهاى ديگر تفاوت بسيار دارد و همگى بيانگر هوايى تازه در شعر است.

شعر آئينى را از نظر درون‏مايه مى ‏توان چهار بخش كرد:

  1. نگاه ارزشى و تبليغى به مضامين مذهبى.
  2. نگاه انتزاعى و متفكرانه به دين يا فلسفه و كلام اسلامى.
  3. نگاه زيبايى شناسانه به دين.
  4. نگاه مناسبتى به مقولات مذهبى.

مختصات فكرى و زبانى شعر آئينى

مختصات فكرى و زبانى اين اشعار با يكديگر متفاوت است.

  • برخى با ذهن و زبان قدم‏ هايى به صورت آثارى تكرارى و بى روح ارائه مى شود.
  • برخى آميخته با اصطلاحات كلامى و سرشار از تلميحات قرآنى و معارف اسلامى و با زبان فخيم و استفاده از آرايه ‏هاى ادبى چون تضمين و ارسال المثل و كنايات و استعاره‏ هاى دور از ذهن و زبان مجازى كه داراى مخاطب خاص است بيان مى‏ شود.
  • برخى ديگر از اين شعرها مخاطبان بيشترى دارد، زيرا سرشار از عاطفه‏ اند و با نگاهى ژرف و زيبايى شناختى به مقولات مذهبى پرداخته ‏اند.

شعرهاى مناسبتى پيوند عميقى با باورهاى عاميانه دارند، و در مناسبت‏ هاى مذهبى چون اعياد، ايام فاطميه، شب‏ هاى قدر و اعيادى چون مبعث و غدير اجرا مى‏ شوند. گاه با لحنى ساده و نگاهى در سطح به وقايع دينى و متمايل به بزرگنمايى در ظواهر و شورانگيزى در مخاطب و گاه بينش دينى در حرير عاطفه و اردات و تعظيم و ذهن و زبانى زيبا. در ادامه به طور اخص به ويژگى‏ هاى غدیریه‏ هاى معاصر پرداخته مى‏ شود.

قالب شعرى غديريه ‏ها

قالب شعرى مرسوم در غدير سروده‏ هاى معاصر بيشتر غزل است؛ كه داراى قابليتى شايسته براى نمايش عاطفه و احساس است. شاعران قدمايى‏ تر به سبک پيشينيان در قالب قصيده غديريه سروده‏ اند. مثنوى و غزل -  مثنوى نيز از قالب ‏هاى پركاربرد در شعر آئينى و خصوصاً غديريه است. همچنين قالب مستزاد، بحر طويل، دو بيتى و رباعى در اشعار عاميانه آئينى و غديريه‏ ها كاربرد فراوان دارد و از قالب ‏هاى پركابرد براى اين مضامين شعرى است.

شعر سال‏هاى بعد از ۱۳۶۰ ش، افزون بر نوآورى معنوى از ويژگى ‏هايى صورى نيز بهره‏ مند شد. مهم‏ترين تمايز اين شعر، گرايش ديگر بار به قالب‏ هاى كهن مى ‏باشد. اين گرايش عوامل گوناگونى دارد. از جمله گستردگى حوزه مخاطبان، كه بيشتر مردم بودند و آشنا به قالب‏ هاى شناخته شده كهن خاصه غزل. از ديگر سوى مى‏ دانيم كه پيشينه درون مايه شعر آزاد در ايران، براى قشر متدين چندان قابل پذيرش نبوده است.

البته بيشتر شاعران جوان اين دوره قالب‏ هاى شعر آزاد را تجربه كرده‏اند، و برخى بهترين شعرهايشان را در اين قالب‏ها سروده‏ اند. برخى در كنار نوپردازى، غزل و مثنوى يا رباعى و چارپاره را در حد تفنن به كار مى‏ گرفتند، و برخى از شاعران نيز متوجه بيدل دهلوى شدند و شعرهاى آئينى را در اين فضا جولان دادند و از او پيروى كردند.

نگاهى به برخى جلوه ‏هاى غدير در شعر معاصر فارسى

بررسى‏ ها نشان مى‏ دهد كه در صد سال اخير و بيشتر در سال‏هاى ۱۳۶۰ش به بعد، صدها قصيده و غزل و مثنوی و قطعه و... ، با موضوع غدير سروده شده، كه اين نوشتار در اين بخش سعى در گردآورى اجمالى آنها كرده است، در ادامه به بررسى مؤلفه‏ هاى اين اشعار پرداخته مى‏ شود. براى جلوگيرى از اطاله كلام در اغلب شعرها، به ابيات آغازين يا برجسته اكتفا شده است. صورت كامل اين اشعار و ديگر اشعار آئينى، اين شاعران در ديوان‏ها و دفترهاى شعرى كه در فهرست منابع ذكر شده، قابل مشاهده و تحليل بيشتر است.

اديب الممالک فراهانى

اميرالمؤمنين شاه ولايتخداوند جهان صدر مهيمن
ز امر حق تعالى در چنين روزبه تخت خسروى آمد مُمَكّن
ميان يثرب و بطحا نبى بودچه موسى در ميان مصر و مدين
خطاب آمد ز يزدان كاى پيمبرعلى را بر خلافت كن معين
چراغ كفر را بنماى خاموشسراج عقل را فرماى روشن

اديب پيشاورى

از پى آن كز خداى آورد روشن نامه رانيست كس جز باب شبير و شبر سرور را

صبورى كاشانى

صبورى ملک ‏الشعراى آستان قدس رضوى چهارده قصيده غديريه دارد، كه برخى را در ديوان او مى‏ توان ديد[۳]:

امروز روز رونق دين پيمبر استامروز روز جلوه آئين داور است
امروز روز تقويت دين مصطفى استامروز روز تهنيت شرع انور است
امروز از ولايت سالار اوليادين را همه كمال و جمال و زيور است
امروز باده‏اى ز مبارک خم غديردر جام خلق از كف ساقى كوثر است

ميرزا حبيب‏ الله خراسانى

جام عشق از حوض كوثر خورده ‏ايمساقى و خم و غدير ما على است
گفت پير ما كه موسى را وزيربود اگر هارون وزير ما على است

وى همچنين غديريه‏ اى با حدود صد و سى بيت دارد، با اين مطلع:

روزگارى است كه از جور خزان، فصل بهاربار بربست و به يک بار برفت از گلزار

شيخ محمد حسين غروى اصفهانى

علامه غروى هم در ديوان فارسى و هم ديوان عربى غديريه ‏هاى زيبايى دارد:

باده بده ساقيا ولى ز خمّ غديرچنگ بزن مطربا ولى به ياد امير
تو نيز اى چرخ پير بيا ز بالا به زيرداد مسرّت بده، ساغر عشرت بگير

ميرزا محمد كاظم صبورى

منت ايزد كه دين پاک پيمبرفرو بها يافت كه ولايت حيدر
ما كه كنون از خم غدير پياپىباده كشيم از ولاى ساقى كوثر

صغير اصفهانى

اين شاعر حدود پانزده غديريه سروده است، كه در ديوانش مى توان ديد[۴]:

با اهل زمين برگو كز عرش بشير آمدخيزيد به استقبال آن عرش سرير آمد
بر خيل خراباتى ده مژده كه پير آمدبا جلوه اللهى در خم غدير آمد

رفعت سمنانى

شد مصطفى به منبر با شوكت و جلالتفرمود كاى خلايق شد باز باب رحمت
آمد على پس از من فرمانرواى ملتامرش چو امر يزدان شد واجب الاطاعت

ملک الشعراء محمد تقى بهار

در غدير خم خطاب آمد ز حق بر مصطفىتا على را او ولى بر مهتر و كهتر كند
تا رساند بر خلايق مصطفى امر خداىاز جهاز اشتران از بهر خود منبر كند
گويد آن كاو را منم مولا، على مولاى او استراز اين طاعت او را گر كسى سردر كند
داورش خوانده ولى و احمدش خوانده وصىهم وصايت، هم ولايت ز احمد و داور كند

عمان سامانى

ز بعد قطع منازل در اين همايون روزعنان كشيده به خم غدير ساخت مقام
رسول شد ز خدا زى رسول روح القدسكه اى رسول به حق، حق تو را رسانده سلام
كه اى به خلق من از من خليفه منصوببه گوش كامده نصب خليفه را هنگام
ساخت سيد دين منبر از جهاز شتركه تا پديد كند هر چه شد بر او الهام
بر آن بر آمد و اسرار حق هويدا ساختبلند كرد على را بدين بلند كلام
كه من نبى شمايم على امام شماستزدند نعره كه نعم النبى، نعم الامام

سيد محمدحسين شهريار

شهريار تبريزى، به هر دو زبان فارسی و ترکی دل سروده‏ هاى بسيارى درباره غدير خم دارد. در سراسر اشعار وى شيفتگى به حضرت على‏ عليه السلام موج مى‏ زند. وى سراينده «على اى هماى رحمت» است. از مهم‏ترين ويژگى‏ هاى شعر او، سادگى و شيوايى كلام اوست. زبان شعرى وى در عين حال كه سهل و ممتنع و قابل استفاده براى عموم است، در بطن خود معانى عميق دارد.

همين نكته سبب شده اشعار وى نزد طيف وسيعى از مخاطبان شهرت فراوانى يابد. او همواره اشعارش را متناسب با نياز جامعه مى‏ سروده، كه نشانگر مردمى بودن اين شاعر است. نزديكى با قرآن و معارف دينى در اشعار وى هويداست. از ويژگى ‏هاى شهريار پرداختن به قالب غزل است، و در حوزه شعر علوى و غديريه نيز آثار ماندگارى از خود برجاى گذاشته است:

اگر سنجد هر سهمى در اسلامهر آن كو سهمگين ‏تر، حصه من
نه احمد در مؤاخاتم به خود خواندنه خود با من پسرعمّ و پدر زن؟
نه با آن خطبه من كنت مولاهعلى را برد بر اعلا و اعلن؟
نه خود فرياد بخّابخّ كشيدندمن اينها شور خوانم يا كه شيون؟
چه شد عهد خدا بر من شكستيد؟الا اى حاسدان عهد بشكن

نيما يوشيج

آن كس كه ولايت تو را منكر شدبر تافت رخ از حقيقت و كافر شد
گر نور طريقتى است باشد روشنكز پرتو ذات مرتضى ظاهر شد

مهدى الهى قمشه‏ اى

از غدير مشتهر امت را كشيد سرروز حكم دادگر مى ‏رسد به داورى

محيط قمى

گرفت عهد ز اشيا، در دو روز رب قديريكى به روز الست و يكى به روز غدير
گرفت عهد ز ذرات بر خدايى خويشنخست روز و دويم روز بر خلافت مير
بگفتا هر كه منش مقتدا و مولايمعلى است او را مولا، على است بر او امير
چنانكه هارون از بهر موسى عمرانعلى مراست وصى و على مراست وزير

ابوالحسن ميرزا شيخ‏ الرئيس قاجار

اعلان وصايت كن و فرماى كه اليوماكملت لكم دينكم، اى زمره انصار
فرموده نبى كاين حكم از عالم بالا استامروز چو در رتبه، على از همه اعلى است

صفى اصفهانى

چون به خم غدير از ايزدبر نبى شد خطاب كى احمد
سر برآر از گليم و كن بر خلقفاش اسرار شاه لم يولد
هين نترس از خان و كن ظاهرآنچه از اسلام باشد آن مقصد
گويد بر اسلاميان ندارد سودبى تولاى حيدر اين اشهد

طوطى همدانى

پيشوايى بعد از احمد غير حيدر هست، نيستغدير حيدر جانشينى بر پيمبر هست، نيست
نيست كارى خارج از كار خدا در هر دو كوندست حق در هر دو عالم غير حيدر هست، نيست
در غدير خم كه شد منصوص از امر خداديگرى غير از على مولا و سرور هست، نيست

ناصر شعار ابوذرى

گفت برخيز كه از يار سفير آمده استبه چراغانى صحراى غدير آمده است
موج يک حادثه در جان غدير است امروزو على چهره تابان غدير است
امروز بيعت شيشه ‏اى و آهن پيمان‏ شكنىداد از بيعت آبستن پيمان شكنى!
پس از آن بيعت پرشور على تنها ماندو وصاياى نبى در دل صحرا جا ماند
موج آن حادثه در جان غدير است هنوزو على چهره تابان غدير است هنوز

ناظم ‏زاده كرمانى

عارفان را شب قدر است شب عيد غديربلكه قدر است از اين عيد مبارک تعبير
كرده تقدير بدينسان چو خداوند قديراى على، اى كه تويى بر همه خلق امير
بهترين شاهد اين قصه بود خم غديركرد تقدير چنين لطف خداوند قدير

فرصت شيرازى

اين خم نه خم عصير باشداين خم، خم غدير باشد
از خم غدير مى‏كنم نوشتا همچون خم بر آورم جوش

محمدجواد غفورزاده (شفق)

جلوه‏ گر شد بار ديگر طور سينا در غديرريخت از خم ولايت مى به مينا در غدير
رودها با يكدگر پيوست كم كم سيل شدموج مى‏زد سيل مردم مثل دريا در غدير
هديه جبريل بود «اليوم اكملت لكم»وحى آمد در مبارک باد مولى در غدير

سيد رضا مؤيد

باز تابيد از افق روز درخشان غديرشد فضا سرشار عطر گل ز بستان غدير
موج زد درياى رحمت در بيابان غديرچشمه‏ هاى نور جارى شد ز دامان غدير

حالى اردبيلى

صبح سعادت دميد، عيد ولايت رسيدفيض ازل يار شد، نوبت دولت رسيد
از كرمش بر گدا، داد همى جان فزاگفت بخور زين هلا، كز خم جنت رسيد

نظيرى نيشابورى

قسم به جان تو اى عشق اى تمام هستكه هست هستى ما از خم غدير تو مست
در آن خجسته غدير تو ديد دشمن و دوستكه آفتاب بود آفتاب بر سر دست
فراز منبر يوم الغدير اين رمز استكه سر ز جيب محمد، على برآورده

دكتر يحيى حدادى ابيانه

پى تكامل دينش خداى كعبه گزيدگرفت پرچم اسلام را على در دست
از اين گزيده زمين و زمان به خود باليدبه يمن ولايت شراب خم الست
به عشق آل‏ على از غدير خم جوشيد

سيد مصطفى آرنگ

امروز گل باغ رسالت وا شدقرآن مبين به امر حق معنى شد
در مركز خود يافت حق امروز قرارمنشور ولايت على امضا شد

مهرداد اوستا

اى گوهر گوهر ولايتخورشيد منور ولايت
اى مهر فروغ بخش اسلاموى مشعل انور ولايت
اى آيت حق و روح قرآنوى رايت و افسر ولايت
سلطان سرير عقل و ايمانوالى هنر، درِ ولايت
اى گوهر عشق و جان عرفانتاج سر و مفخر ولايت

عبدالعلى نگارنده

عيد غدير، روز وداد استروز وداد و داد و سداد است
در بحر بى‏كران سعادتعيد غدير، باد مراد است
از بهر حفظ مكتب اسلامعيد غدير، حرز جواد است

محمد على مردانى

شمع راه هدايت است علىمه برج ولايت است على
مهر تابان آسمان جلالگوهر بحر فضل و علم و كمال
حامى دين و حافظ قرآنمجرى عدل و خصم قول ضلال

ناظرزاده كرمانى

عيد غدير، مژده جان ‏پرور آورديعنى خبر ز سلطنت حيدر آورد
فرمانروا به هر دو سرا شد به حقفرخنده ‏تر از اين خبر ديگر آورد

دكتر قاسم رسا

از خم رسيد مژده كه جشن ولايت استلبريز خم ز باده لطف و عنايت است
خمخانه ولايت مولى گشوده شدساقى ز جاى خيز، كه وقت سقايت است
در صحنه غدير به فرمان كبريادر اهتزاز پرچم شاه ولايت است

مصطفى جوادى مقدم

صبح مى ‏آيد محمد با علىدشت مى ‏لرزد بانگ يا على
لحظه ‏اى كه دشت غرق و هم بودجبرئيل از آسمان آمد فرود
گفت اى پيغمبر، اى اميد مانغمه جاويدى توحيد ما
آخرين شعر رسالت را بخوانآيه عشق و امامت را بخوان
بر كسى كه همدل و هم خون تو استتو چو موسايى و او هارون تو است
لايقى لايق‏تر از حيدر مبادخلق را ديگر كسى رهبر مباد

حبيب چايچيان (حسان)

پايى كه نيست همره مولا شكسته باددستى كه نيست ياور آن شاه بسته باد
تكميل دين از او شد و نعمت از او تمامعيد غدير بر همه يا رب خجسته باد

احمد عزيزى

از على و آل او جو درد عشقجفت شش آورده حق در نرد عشق
آب و رنگ باغ، آب و گل، على استصورت آئينه كامل على است

ارمغان بهداروند

حرف آخر عشق، انتخاب سرخ، مولاى سبزپوشى بودآنگاه غدير، به خداوند علم و شمشير اعتراف كرد
و رستنگاه تلاقى، نبوت و امامتبه التيام زخم غربت عشق، هبوط كرده بود
و... او قرينه محمد صلى الله عليه و آله بود

يوسفعلى ميرشكاک

ماه صد آئينه دارد، نيمه شب‏ها در غديرروزها گسترد، خورشيد خود را بر غدير
سدرها اين سوتر از اندوه كوه افتاده‏ اندهم عنان با ابرها، افتاده آن سوتر غدير
نخل‏ها افتان و خيزان، اشتران خسته ‏اندسر در اوهام گريز از تشنگى در سر غدير
هيچ كس نشنيد گيرم، خود تو نشنيدى مگر؟وال من والاه گفت، آن روز پيغمبر غدير
پس چرا صد چشمه آتشفشان پنهان شدى؟چون دل من زير چتر سرد خاكستر غدير
تا تمام دشت از پيغام دريا پر شودمى‏ رود از واحه ‏اى تا واحه ديگر غدير

مصطفى محدثى خراسانى

ملتهب در كنار يک بركهروح تاريخ پير منتظر است
دست خورشيد تا نهد در دستآسمان در غدير منتظر است
بر سر آسمانى از ظهرآيه‏ هاى شكوه نازل شد
مژده دادند آيه‏ هاى شكوهدين احمد تمام و كامل شد

محمدعلى سالارى

سر زد از دوش پيمبر، ماه در شام غديرتا كه جبرائيل او را داد پيغام غدير
مژده داد او را ذات حق كه با فرمان خويشنخل هستى بار و برآرد در ايام غدير
دين خود را كن مكمل با ولاى مرتضىخوف تا كى بايد از فرمان و اعلام غدير

طاهره موسوى گرمارودى

اى شرف اهل ولايت غديربركه سرشار هدايت غدير
زمزم و كوثر ز تو كى بهترندآبروى خويش ز تو مى‏خرند
اينكه كند زنده همه چيز آبزاب غدير است نه از سراب
از ازل اين بركه بجا بوده استآينه لطف خدا بوده است

خوشدل كرمانشاهى

در غدير خم نبى خشت از سر خم بر گرفتخشت از خم ولاى ساقى كوثر گرفت
از خم خمر خلافت در غدير خم بلىساقى كوثر ز دست مصطفى ساغر گرفت

سيد مصطفى موسوى گرمارودى

گل هميشه بهارم غدير آمده استشراب كهنه ما در خم جهان باقى است
خداى گفته كه «اكملت دينكم» ، آنکنواى گرم نبى در رگ زمان باقى است
قسم به خون گل سرخ در بهار و خزانولايت على و آل، جاودان باقى است
گل هميشه بهارم بيا كه آيه عشقبه نام پاک تو در ذهن مرمان باقى است
در روز غدير، عقل اولآن مظهر حق، نبى مرسل
چون عرش تو را كشيد بر دوشآنگاه گشود لعل خاموش
فرمود كه اين خجسته منظربر خلق پس از من است رهبر
بر دامن او هر آن كه زد دستچون ذره به آفتاب پيوست

محمود شاهرخى

به كام دهر چشاندى ميى ز خم غديركه شور و جوشش آن در رگ زمان جارى است
ز چشمه‏ سار ولاى تو اى خلاصه لطفبه جويبار زمان فيض جاودان جارى است

محمد على صفرى (زرافشان)

آن روز كه با پرتو خورشيد ولايتره را به شب از چهار طرف بست محمد
صحراى غدير است زيارتگه دل‏هااز شوق على داد على از دست محمد
تا جلوه حق را به تماشا بنشينندبگرفت على را به سر دست محمد

احمد عزيزى

از چمن گلرخان، ماه به زير آمده استخلعت شاهانه پوش! عيد غدير آمده است
عشق محمد على است، اى همه اهل نظرزان كه مراعات عشق بهر نظير آمده است

غلام‏رضا سازگار

غدير عيد همه عمر با على بودنغدير آينه دار على ولى اللَّه است
غدير حاصل تبليغ انبيا همه عمرغدير نقش ولاى على به سينه ماست
غدير يک سند زنده، يك حقيقت محضغدير از دل تنگ رسول عقده گشاست

اسماعيل نورى علاء

آرى ... خم!
شربدار ولايت
غدير حادثات
و ميان منزل افشاى رازهاست.
بنگريدش
كه بر اوج دست و بازو
در چنگ چنگالى از نور
ايستاده است
به ابرها نزديك‏تر تا به ما
و نگاه نمى‏ كند
نه در چشمان مشتاق
نه در ديدگان دريده از حسد.
به اين ترانه گوش كنيد
كه در هفت آسمان مى‏ طپد:
«هر كه مرا ولاى خويش بداند اينكه فراچنگ من ايستاده مولاى او است» . آرى
امروز همه چيز كامل است...

نعمت ميرزاده آزرم

تمام قافله گيرد به جاى خويش قرارمناديان همه كردند حكم را تكرار
كوير بود، افق تا افق، گداخته مسبر آن گداخته مس، كاروان، خطى ز غبار

عباس براتى‏ پور

تا شد به روى دست نبى‏ مرتضى بلندشد رايت جلال خدا بر ملا بلند
بشيند چون كه نغمه «يا ايها الرسول»گرديد منبرى همه از پشته‏ ها بلند

پروانه نجاتى

دشت تا خيمه زد آهنگ خروشيدن راچاه هم تجربه كرد آتش جوشيدن را
دست خورشيد در آفاق رسالت چرخيدچنگ زد گيسوى ترديد پريشيدن را
و بيابان چه تبى داشت از انبوه سكوتتا مبارک كند اين آينه پوشيدن را
عشق ابلاغ شد و حلقه مستان گل كردتازه كرد آن خم نو، چشمه نوشيدن را
پر شد آغوش غدير از دم «بخ بخ»تا بكوبد هياجانات نيوشيدن را
عطر «من كنت...»و غوغاى «على مولاه»قافله قافله راند اين همه كوشيدن را

نادر بختيارى

السلام اى غدير، مهبط عشقمقصد دولت مسلط عشق
السلام اى غدير، مقصد يار!وى گل افشان ز موج موج بهار
چه بهارى تو راست كز خم تومست عشقيم در تلاطم تو؟

جواد جهان ‏آرايى

تا على بر روى دستان پيمبر جا گرفترفت روى دست اقيانوس، دريا در غدير
ديده دل باز كن تا آفتاب «هل اتى»بنگرى همدوش با خورشيد بطحا در غدير
مهر، با آن زرفشانى ذرّه سرگشته بودتا تجلى كرد آن ماه دلارا در غدير

مهدى رحيمى

دستى به هوا رفت و دو پيمانه به هم خورددر لحظه مى نظم دو تا شانه به هم خورد
دستور رسيد از ته مجلس به تسلسلپيمانه مى تا سر ميخانه به هم خورد
دستى به هوا رفت و به تأييد همان دستدست همه قوم صميمانه به هم خورد

رضا اسماعيلى

از غدير خم، سبويى مى ‏زديمدر صراط عشق، هويى مى ‏زديم
زائر كوى تولا مى ‏شديمجرعه نوش عشق مولا مى‏ شديم
با نزول سوره سبز غديرباز مى‏ كرديم، بيعت با امير

محمد على مجاهدى

چون وجود مقدس ازلىشاهد دلرباى لم يزلى
وقت پيمان گرفتن از ذراتبا صدايى رسا و بانگ جلى
«او لست بربكم» فرمودپاسخ آمد از هر طرف كه: بلى

نصرالله مردانى

قسم به جان تو اى عشق اى تمام هستكه هست هستى ما از خم غدير تو مست
در آن خجسته غدير تو ديد دشمن و دوستكه آفتاب بر آفتاب بر سر دست
نشان از گوهر آدم نداشت هر كه بودبه خم سراى ولايت خراب و باده پرست

ابوالقاسم حسينجانى

روز و شب را به كار وا مى ‏داشتاين سپيد و سياه مولا بود
آب از الغدير بر مى‏ داشتمشربى كه گواه مولا بود
كوفه هر چند هم كه بد مى‏ كردباز هم در پناه مولا بود
پدر خاک بود و خاكى بودبى گناهى گناه مولا بود

مرتضى اميرى اسفندقه

صداى كيست چنين دلپذير مى‏ آيد؟كدام چشمه به اين گرمسير مى ‏آيد؟
صداى كيست كه اين گونه روشن و گير است؟كه بود و كيست كه از اين مسير مى ‏آيد؟
خبر دهيد كه دريا به چشمه خواهد ريختخبر دهيد به ياران غدير مى‏ آيد
به سالكان طريق شرافت و شمشيرخبر دهيد كه از راه، پير مى ‏آيد

محمود اكرامى

به آتش مى‏ كشم آخر زبان سر به زيرم رابه توفان مى‏ سپارم آسمان‏ هاى اسيرم را
منم من گردبادى خسته ‏ام زندانى خويشمبگيريد آى مردم دست‏ه اى ناگزيرم را
تمام عمر باقى مانده ‏اش را گريه خواهد كرداگر توفان بخواند خنده‏ هاى دور و ديرم را
درختان گردبادى رو به خورشيدند، از آن دمكه خواندم در مسير باد اندوه غديرم را
شبى اندوه و تابان على‏ عليه السلام از چاه بيرون شدشبى سيراب ديدم جان سر تا پا كويرم را

علی‏رضا سپاهى لائين

دشت غوغا بود غوغا در غديرموج مى‏ زد سيل مردم مثل دريا در غدير
در شكوه كاروان آن روز با آهنگ زنگبى‏ گمان بارى رقم مى‏ خورد فردا در غدير
اى فراموشان باطل سر به پايين افكنيدچون پيمبر دست حق را برد بالا در غدير
حيف اما كاروان منزل به منزل مى‏ گذشتكاروان مى‏ رفت و حق مى‏ ماند تنها در غدير

على رضا قزوه

ابتداى كربلا مدينه نيست، ابتداى كربلا غدير بودابرهاى خون فشان نينوا، اشک ‏هاى حضرت امير بود

ولى‏ الله پاشا

مردى كه آفتاب به او سجده مى ‏بردروح زلال آب به او سجده مى ‏بَرد
مردى كه مثل ماه نخوابيد تا طلوعشب با سپاه خواب به او سجده مى ‏برد
يک بركه، واژه در نگهش موج مى‏ زنديک دشت شعر ناب به او سجده مى ‏برد

زهرا حسين ‏زاده

شكست خواب زمين پلک آسمان وا شدسوار هودج رنگين باد، پيدا شد
غبار همهمه پيچيد و ناگهان در خاکغدير برق زد و برق، آب معنى شد

شمس‏ الدين بختكى

آغاز شد ولايت عشق از غدير خمباران گرفت سوى تو «اكملت دينكم»

الهام عمومى

در بركه نيز حادثه‏ اى راه مى ‏رودناگاه مى‏ نشيند و ناگاه مى‏ رود
جبريل باز در هيجان اوفتاده استنبض ملايک از ضربان او فتاده است
يكباره چشم كفر چه تاريک مى ‏شودبركه به روز واقعه نزديک مى‏ شود
اى شاهدان مردنما حجتان قبولاى تاجران زهد و ريا حجتان قبول
آيا كسى ز جمع شما عيد را نديد؟بالاى قله دست دو خورشيد را نديد؟

سيد محمد باباميرى

اينجا گرفته است مردى بر روى دست آسمان رامردى كه در قبضه خود دارد تمام جهان را
در جشن «من كنت مولاه» آئينه نور كرده استلبريز از روشنى ‏ها، چشمان پير و جوان را
كل مى‏ كشد هر چه قديس، دف مى‏ زند هر چه عابدجبرئيل در حلژه نور، آورده اين ارمغان را

على حيدرى‏ زاده

دست خورشيديان قله عشقرفت بالا غدير خم شده بود
در دل خاكيان افلاكىلحظه‏ ها سبز و غصه گم شده بود

مؤلّفه‏ هاى فكرى و ادبى شعر غدير معاصر

براى شعر غديرِ معاصر، چندين مؤلّفه مى ‏توان بيان كرد:

  • الف) برخى شاعران معاصر، خصوصاً شاعران مذهبى ما قبل دهه ۱۳۶۰ ش با انديشه و زبانى معطوف به سنت‏ هاى ادبى به مضمون غدير پرداخته ‏اند. افرادى همانند:

اديب پيشاورى، اديب ‏الممالک فراهانى، صبورى كاشانى، ميرزا حبيب ‏الله خراسانى و... .

  • ب) متأثر از تحول صد سال اخير نسل تازه‏اى شاعران آئينى‏ سرا پديد آمده‏ اند، كه به مرور زمان مردم را با تصويرى نو از شعر غدير آشناتر خواهند كرد. شعرى كه ضمن بهره‏مندى ‏هاى معنوى و هماهنگى با باورهاى عمومى از نظر مؤلفه‏ هاى سبک معاصر هم انتظارات خواص را برآورده مى‏ كند، و هم جريان‏ سازى مى‏ كند.
  • ج) پيوند مفهوم غدير و قالب‏ هاى نوين شعر امروز فارسى نيز قابل ذكر است.

شايد براى عمده شاعران پيش از دهه ۱۳۶۰ ش، تصور اينكه در اين قالب‏ ها نيز مى ‏توان شعر آئينى موفق سرود دشوار مى‏ افتاد. با اين همه، شعرهاى موفق شاعرانى مانند: سلمان هراتى، سيد حسن حسينى، قيصر امين‏ پور و ديگران خلاف آن را به تصوير كشيد. البته هنوز هم عامه مخاطبان شعر مذهبى نتوانسته ‏اند با اين سروده ‏ها ارتباط همسويى برقرار كنند. با اين وجود نمى ‏توان شک داشت كه نگاه مردم به شعر آئينى ارتقاء يافته و سليقه عمومى با فضاى ادبى امروز هماهنگ‏ تر شده است.

  • د) شعر غدير زيرمجموعه شعر علوى است. در اين شعرها محورهاى برجسته شخصيتى و فراز و نشيب ‏هايى را كه امام على‏ عليه السلام در زندگى خود پشت سر نهاده ‏اند مشاهده مى ‏كنيم، كه در سير تحولات صد ساله اخير و به خصوص پنجاه سال گذشته با مؤلّفه‏ هاى زبانى و ادبى به روز شده و با پيراستگى روزافزون نشان داده مى‏ شود.

رخدادهاى بزرگى در لواى شعر علوى در اغلب غديريه‏ ها مشاهده مى‏ گردد؛ مانند: تولد در خانه کعبه، ایمان آوردن، لیلة المبیت، هجرت، فتح مکّه و نقش آن حضرت در اين پيروزى، حضور سرنوشت سازشان در جنگ‏ هاى صدر اسلام، واقعه شهادت حضرت رسول اكرم‏ صلى الله عليه وآله و غدير، ماجراى سقیفه و خانه‏ نشينى، شهادت حضرت فاطمه‏ علیها السلام و غربت على‏ عليه السلام، يتيم ‏نوازى ها، مناجات على‏ عليه السلام، عدالت راستين، ماجراى خوارج، نهج البلاغه، شهادت.

  • هـ) مسئله الهى بودن جانشینى على‏ عليه السلام، اکمال دین و اشاره به «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ...» و جبرئیل در اين شعرها به گونه‏ هاى مختلف تكرار و تأكيد مى‏ گردد.
  • و) مضمون‏ سازى براى رابطه نبى مكرم صلى الله عليه و آله و امام على‏ عليه السلام با عنايت به رابطه حضرت موسی و هارون‏ علیهما السلام.
  • ز) كنايات و استعارات خاص و متداول شعرى، تناسب و مضمون‏ سازى با دريا و غدير -  كه به معناى بركه آب است -  از ديگر موارد برجسته در اين شعرهاست. علاوه بر خود غدير، كار علامه امينى در نگارش كتاب «الغدير» نيز موضوع شعر برخى شاعران معاصر است.

اخوان ثالث قصيده بلندى نثار مرحوم علامه امینی دارد، با عنوان «سلام قطره به دريا دل غديرى». در آنجا، از جمله كار سترگ علامه امینی را چنين مى ‏ستايد:

غديرى كرد بى‏ همتا، چنان چون بيكران دريالبالب از رحيق حق، جهان را زو مشامى خوش
از اين دريا دل آماده، غديرى ايزدى بادهخوش آن رندى كزين مشرب كند شرب مدامى خوش

در شعر اميرى فيروزكوهى نيز كه بيان به ستايش صاحب الغدير گشوده است، همين تقابل دريا و غدير ديده مى ‏شود:

غدير خم شد از او بحر بى ‏نهايت علمكه خود به علم و ادب بحر بى ‏نهايت بود
تراشه قلم از ذوالفقار حيدر داشتاز آن به نيش قلم ذوالفقار امت بود

استاد محمدرضا حكيمى در چاپ نخست كتاب «حماسه غدير» ، قصيده بلندى در وصف علامه امينى و كتاب «الغدير» دارد.

وى نيز به اين نكته تقابل دريا و بركه اشاره دارد:

بحر را در بركه گنجاندن نه كارى بود خرداينكه موّاج اين چنين يابى فضاى الغدير

توجه به جشن و شادى در اين اشعار بسيار دستمايه قرار گرفته است. غدير عيد بزرگ اسلامى است، و ما مكلف به تكريم و ارج نهادن به آنيم. جنبه عيد بودن اين روز خجسته نيز در سروده‏ هاى شاعران مورد توجه بوده است.[۵] مضمون‏ سازى با خورشيد، قافله نور، جان بخشى به غدير و بركه و حسن استفاده از اين عناصر در تشبيه ‏سازى و استعاره پردازى از ابعاد ادبى اغلب اين شعرهاست.

فراموشى غدير در روزمره ‏هاى امروزى و هم‏ذات پندارى با فراموشى و غربت على ‏عليه السلام در کوفه، از ديگر مؤلّفه‏ هاى اين غدير سروده‏ هاست.

در بررسى اشعار اين حوزه ويژگى ‏هايى از قبيل، موضوع و مضمون مشترک با پرداخت‏ه اى شخصى، قالب ‏هاى سنتى با ظرفيت‏ سازى امروزى، حركت رو به رشد شاعران به سمت شعر ناب، عبور از ايستايى در سطح زبان و حركت به سوى ژرف انديشى، رويكرد به خلاقيت ‏هاى فردى و فاصله گرفتن از سنت‏ هاى تكرارى برخى از اين گونه شعرها، و همچنين خلق عرصه‏ هاى تازه و سعى در جهت بهره بردن از ذهن و زبانى امروزين، شايان توجه است.

آسيب ‏شناسى شعر غدير معاصر

در مورد آسيب‏ شناسى شعر غدير معاصر نيز اين نكات قابل توجه است:

  • الف) ايجاد تحول در مضمون، زبان و سبک ادبى در عرصه شعر غدير بسيار ضرورى است. شعر براى زندگى بايد نوآورى همراه گردد. در غير اين صورت پاسخگوى مخاطب پرسشگر و آگاه امروز نخواهد بود.
  • ب) ارائه هر پيشنهاد نويى منجر به شكوفايى نخواهد شد، بلكه ايجاد تحول و ارائه پيشنهادهاى نو بايد با پيروى از اصول قرآنى و پايبندى به آرمان‏ هاى ولايى صورت گيرد.اما نكته مهم جلوگيرى از افتادن شعر به گرداب تكرار و اغراق است.
  • ج) توجه بسيار به ذكر پهلوانى ‏هاى حضرت على ‏عليه السلام بدون ذكر انگيزه و هدف ايشان و اغراق‏گويى در اين زمينه، به خصوص در مديحه ‏ها و توجه به يک بعد خاص از زندگى آن بزرگوار از مواردى است كه موجب تكرار و يک نواختى اين شعرها مى‏ شود.
  • د) با توجه به ساختار روايت و توصيف، جلوگيرى از كليشه ‏اى شدن مضامين واقعه غدير از اهميت بالايى برخوردار است، كه در اين مسير مجهز شدن به تمهيدات روايتگرى مدرن و ايجاد سپيدى ‏هاى متن مورد نياز است.
  • هـ) استفاده بجا وبه موقع از مؤلّفه تخيّل به گونه‏ اى كه به اصل ماجرا و قصه ضربه ‏اى وارد نكنداز ديگرمسائلى است كه موجب جلوگيرى از تكرارهامى‏ شود.
  • و) گسترده شدن افق و زاويه ديد شاعران اين عرصه با دانشمندى و بينش‏ مندى در هر دو عرصه شعر و موضوع ولایت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام و تشيع راستين ضرورى به نظر مى ‏رسد.
  • ز) در بيشتر اين شعرها مفهوم غدير تحليل نشده و بيشتر از جنبه عاطفى بدان نگريسته مى‏ شود، كه گاه عناصر ادبى و حتى منطق را كمرنگ مى‏ كند و ارتباط مخاطب با شعر را دچار اشكال مى‏ كند.
  • ح) با عنايت به اينكه پرداختن به ادبيات آئينى و مذهبى و خصوصاً شعر علوى و موضوع غدير و خلق اثر در اين زمينه بسيار دشوارتر از خلق اثر در ديگر شاخه‏ هاى ادبى به نظر مى ‏رسد، حضور و هم ‏انديشى شاعران متعهد و مستعد براى شكوفايى غديريه سرايى ضرورى است.

نتيجه

هر جا نام امیرمؤمنان علی‏ علیه السلام در شعر فارسى بيان مى‏ شود، دنيايى از عشق و ارادت موج مى‏ زند. اين در شعر معاصر، خصوصاً شاعران جوان رنگى ديگر و تجلى زنده ‏ترى يافته است. غدير سروده، در شعر امروز ايران با رعايت اعتدال و عنايت به مخاطب، وارد عرصه‏ اى تازه شده است. رعايت قواعد مدرن و نوين شعر فارسى و استفاده از قالب‏ ها و ظرفيت‏ هاى شعر نو و سنتى را مى ‏توان در مجموع از ويژگى ‏هاى شعر آئينى پويا و جوان معاصر دانست.

ايجاد تحول در مضمون، زبان و سبک‏ هاى ادبى در عرصه شعر غدير بسيار ضرورى است. شعر براى زندگى بايد با نوآورى همراه گردد. در غير اين صورت پاسخگوى مخاطب پرسش‏گر و آگاه امروز نخواهد بود. البته بايد عنايت داشت كه ارائه هر پيشنهاد نويى منجر به شكوفايى نخواهد شد، بلكه ايجاد تحول و ارائه پيشنهادهاى نو بايد با پيروى از اصول مذهبى و پايبندى به آرمان‏ هاى ولايى انجام پذيرد. اما نكته ى اصلى خوددارى از افتادن شعر به گرداب تكرار و اغراق است.

پانویس

  1. زلال غدير (مجموعه مقالات) : ش ۱ ص ۱۵۷ - ۱۷۷. چهارده قرن با غدير: ص ۱۶۸.
  2. مجله علوم حديث: ش ۷، محمد صحتى سردرودى.
  3. ديوان كاظم صبورى: ص ۳۵۱،۱۶۱،۱۴۹،۱۲۰،۷۸ و... .
  4. ديوان صغير اصفهانى: ص ۴۵۶،۱۴۱،۴۴،۴۳،۳۴ و... .
  5. مجله كوثر: ش ۸ سال ۱۳۷۹ ش، جواد محدثى.