سبط ابنجوزی
| اطلاعات فردی | |
|---|---|
| نام کامل | شمسالدین ابوالمظفر یوسف بن قِزاوغلی السِبط بن الجوزی البغدادی |
| سرشناسی | محدث، واعظ و مورخ اهل سنت |
| تولد | رجب ۵۸۱ یا ۵۸۲ قمری، بغداد |
| وفات | ۶۵۴ قمری، دمشق |
| محل دفن | جبل صالحیه، دمشق |
| خویشان سرشناس | جدّ مادری: ابوالفرج عبدالرحمن بن جوزی (محدث و واعظ مشهور حنبلی) |
| اطلاعات علمی | |
| استادان | عبدالرحمن بن جوزی، عبدالمنعم بن کلیب، ابن قُبیطی، ابن سَدّان حربی، موفقالدین مقدسی و دیگران |
| تحصیلات | حدیث، فقه حنبلی، ادبیات عرب، تاریخ و مواعظ در بغداد و شام |
| مذهب | اهل سنت، صوفی حنبلی |
| اطلاعات فرهنگی | |
| علت شهرت | تألیف «مرآة الزمان فی تاریخ الأعیان» و «تذکرة الخواص من الأمة بذکر خصائص الأئمة» و مجالس وعظ پرنفوذ در دمشق و بغداد |
سبط ابن جوزی، شمسالدین ابوالمظفر یوسف بن قِزاوغلی بغدادی، نوه دختری ابوالفرج عبدالرحمن بن جوزی و از واعظان، محدثان و مورخان برجسته اهل سنت در قرن هفتم هجری است که حدود سال ۵۸۱ یا ۵۸۲ق در بغداد متولد شد و در سال ۶۵۴ق در دمشق درگذشت. او که پرورشیافته محیط علمی خاندان ابن جوزی بود، در بغداد و شام به تدریس و وعظ پرداخت، سفرهای علمی متعددی به موصل، حران، حلب، دمشق و بیتالمقدس داشت. از مهمترین آثار او میتوان به تاریخ بزرگ «مرآة الزمان فی تاریخ الاعیان» بهعنوان یک تاریخ عمومی روایی و نیز کتاب حدیثی – مناقبی «تذکرة الخواص من الأمة بذکر خصائص الأئمة» درباره فضائل ائمه اهلبیت علیهمالسلام اشاره کرد که هر دو، منابع مهم برای مطالعه تاریخ و اندیشه اسلامی محسوب میشوند.
زندگینامه
سبط ابن جوزی، با نام کامل شمسالدین ابوالمظفر یوسف بن قِزاوغلی بغدادی، از محدثان و مورخان برجسته قرن هفتم هجری است که در اواخر سده ششم قمری در بغداد و در خانوادهای علمی و خطیبپرور چشم به جهان گشود. در منابع، تاریخ ولادت او را یا رجب ۵۸۱ق یا سال ۵۸۲ق دانستهاند و خود وی نیز در برخی نقلها سال ۵۸۲ق را به استناد گفتار مادرش، رابعه دختر ابوالفرج عبدالرحمن بن جوزی، ذکر کرده است.[۱] انتساب او به لقب «سبط ابن جوزی» ناشی از همین پیوند نسبی با محدث و واعظ مشهور حنبلی، عبدالرحمن بن جوزی، است که نقش محوری در تربیت فکری و علمی نوه خود ایفا کرد.[۲]
جد او، عبدالرحمن بن جوزی، مرجع اصلی علمی و تربیتی وی بود.[۳] او در بغداد، افزون بر استفاده گسترده از میراث و حلقه درس جدش، از شماری از مشایخ حدیث آن روزگار همچون عبدالمنعم بن کلیب، ابن قُبیطی، عبدالله بن ابیبکر مشهور به ابن سَدّان حربی، موفقالدین عبدالله مقدسی، ابوحفص بن طبرزد و ابوالیمن کندی سماع حدیث کرد. در حوزه ادبیات عرب، نزد ابوالبقاء به تحصیل ادب پرداخت و فقه را نزد جمالالدین محمود حصیری فرا گرفت، چنانکه خود تصریح دارد که الجامع الصغیر و قدوری را نزد حصیری و صحاح جوهری را نزد تاجالدین کندی خوانده است.[۴]
سبط ابن جوزی، همانند داییاش محییالدین ابن جوزی، از دست شیخ ضیاءالدین عبدالوهاب بن سکینه خرقه تصوف دریافت کرد و بدینسان به نحوی رسمی در سلسلهای صوفیانه منخرط شد.[۵]
سفرهای علمی
نخستین سفر بزرگ سبط ابن جوزی از بغداد به شام در سال ۶۰۰ق رخ داد. او ابتدا به دِقوَتا رفت و با خطیب و واعظ آنجا که «حُجّة» نامیده میشد دیدار کرد و از وی حدیث شنید؛ سپس راهی اربیل شد و با شیخ محییالدین ساقانی ملاقات کرد، آنگاه به موصل رفت و در آنجا مجالس وعظ او با استقبال فراوان مواجه شد و توانست از علمای حدیثی چون خطیب ابوطاهر احمد بن عبدالله طوسی بهرهمند شود.[۶]
در ادامه این سفر، به حران رفت و از فخرالدین محمد بن تیمیه، ابن طباخ و عبدالقادر رهاوی حدیث روایت کرد. سپس به حلب وارد شد و در آنجا «شمائل النبی» را از افتخارالدین و «اسباب النزول» را از عبدالرحمن بن استاد شنید.[۷] حرکت او به سمت دمشق و اقامت در ناحیه قاسیون، نقطه اتصالش با یکی از مهمترین مراکز حدیث و تاریخنگاری شامی بود؛ وی در جامع دمشق مجالس منظمی برپا کرد و خود این نشستها را به «غرفههای بهشت» تشبیه نموده است.[۸]
از دمشق، سبط ابن جوزی به زیارت بیتالمقدس و حرم خلیلالرحمن در الخلیل شتافت و در آنجا نیز به وعظ و روایت حدیث پرداخت و سپس به قاسیون بازگشت و تا سال ۶۰۳ق در شام ماند. در این دوران، با رجال و محدثان متعددی چون تاجالدین کندی، قاضی جمالالدین بن حرستانی، شمسالدین بن شیرازی، شرفالدین بن موصلی و خاندان بنیعساکر دیدار و از موفقالدین حنبلی، داود بن ملاعب، ابن صَصَری و دیگران بهره علمی گرفت. او خود اذعان میکند که همنشینی با این مشایخ چنان او را مجذوب کرده بود که خانواده و وطن از یادش میرفت.[۹] سبط ابن جوزی در دمشق، علاوه بر وعظ عمومی، در مدارس علمی چون شبلیه، بدریه حسنیه و معزیه تدریس میکرد، هرچند محور فعالیت او همچنان منبر و موعظه بود.[۱۰]
محبت به اهل بیت علیهم السلام
با آنکه سبط ابن جوزی در چارچوب سنت اهل سنت حنبلی بالیده بود، در آثار و رفتار اجتماعیاش نشانههای روشنی از محبت قلبی به ائمه اهلبیت علیهمالسلام دیده میشود. گزارشها حاکی است که او در دوران اقامت در دمشق، امر ائمه را تعظیم میکرد و در مشهد منسوب به امام زینالعابدین علیهالسلام مجلس وعظ برپا مینمود؛ این عمل او به تدریج سنتی پایدار برای برگزاری مجالس موعظه و روضهخوانی در همان مکان پدیدآورد که تا سالها پس از او استمرار داشت.[۱۱]
نقل شده است که در روز عاشورا، با شدت و اصرار به احیای سنت عزاداری برای امام حسین علیهالسلام میپرداخت و خود اشعاری در رثای آن حضرت میسرود؛ در یکی از سالها به هنگام صعود بر منبر در عاشورا، چنان متأثر و منقلب شد که نتوانست سخن بگوید و فقط گریست و گریه او حاضران را نیز به گریه واداشت و با همان حال از منبر فرود آمد.[۱۲]
مناظره با زن شیعی
در منابع شیعی حکایتی مشهور از مناظره سبط ابن جوزی با زنی شیعی نقل شده است که در آن، وی بر منبر عبارت «سَلونی قبل أن تفقدونی» را، که کلام معروف امیرالمؤمنین علیهالسلام است، بر زبان آورد و از حاضران خواست پیش از فقدانش از او بپرسند.[۱۳] آن زن با طرح پرسشهایی درباره تأخیر دفن عثمان و نقش امام علی علیهالسلام در تجهیز جنازه سلمان فارسی، او را در موقعیتی دوگانه قرار داد که هر پاسخ صریحی به یکی از دو خلیفه مورد قبول او آسیب میزد؛ سبط ابن جوزی برای گریز از این بنبست، به جای پاسخ علمی، پرسشگر را به خروج با یا بیاجازه شوهر نکوهش کرد، اما زن با استناد به خروج عایشه در جنگ جمل، این استدلال را نیز به چالش کشید و مناظره به نفع او پایان یافت.[۱۴]
وفات
سبط ابن جوزی سرانجام در سال ۶۵۴ق،[۱۵] مصادف با ۲۱ ذیحجة الحرام و ایام دهه غدیر در هفتاد و دو سالگی، در خانه خود در جبل صالحیه دمشق درگذشت.[۱۶]
تألیفات
سبط ابن جوزی مجموعهای از نوشتههای تاریخی، حدیثی، فقهی و وعظی داشته که بخشی از آنها یا مفقود یا تنها در منابع ثانوی ذکر شده است. از جمله این آثار میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- «مرآة الزمان فی تاریخ الأعیان»
- «تذکرة الخواص من الأمة بذکر خصائص الأئمة»
- «جوهرة الزمان»
- «منتهی السؤول فی سیرة الرسول»
- «الانتصار لإمام أئمة الأمصار» (درباره ابوحنیفه)
- «الجامع» (در فقه)
- «تلخیص الجامع الکبیر» (بر جامع الکبیر شیبانی)
- «نهایة الصنائع فی شرح المختصر والجامع»
- «اللوامع فی أحادیث المختصر والجامع» (المقتصر اللامع)
- «معادن الأبریز» / «معادن الابریز فی التاریخ»
- «تفسیر القرآن» (در ۲۷ مجلد، مفقود)
- «شرح صحیح مسلم»
- «کنز الملوک فی کیفیة السلوک»
اعتراف به مفاد حدیث غدیر[۱۷]
سبط بن جوزی در کتابش «تذکرة خواصّ الأمة فی معرفة الأئمة» مینویسد:دانشمندان سیره اتفاق نظر دارند که واقعه غدیر پس از بازگشت پیامبر صلی الله علیه و آله از حجةالوداع، در هجدهم ذی حجّه رخ داده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله در غدیر خم صحابه اش را - که صد و بیست هزار تن بودند - گرد آورد و فرمود: هر کس من مولای او هستم علی مولای او است. و بر آن (ولایت علی علیه السلام) با سخنی صریح و بی تلویح و اشاره تنصیص فرمود. سبط بن جوزی سپس ماجرای حارث فهری را از ابواسحاق ثعلبی در تفسیرش نقل کرده است.[۱۸]وی در ادامه، در مورد معنای حدیث غدیر از قول دانشمندان زبان عربی چند وجه را برای واژه «مَولی» آورده است:
۱. مالک: مالک بردگی، در آیه
ضَرَبَ اللَّهُ مَثلاً عَبداً مَملُوکاً لا یَقدِرُ عَلی شَیءٍ… وَ هُوَ کَلٌّ عَلی مَولاهُ
:[۱۹] خدا مثلی زده است برده مملوکی که بر هیچ کاری توانا نیست… و او سربار مولایش است. در ان آیه به معنای مالک است.
۲. مُعتِق: آزادکننده برده.
۳. مُعتَق: آزادشده.
۴. ناصر: یاور، مانند آیه
ذلِکَ بِأنَّ اللَّهَ مَولَی الَذینَ آمَنُوا وَ أنَّ الکافِرینَ لا مَولی لَهُم
:[۲۰] این بدان سبب است که خدا مولای مؤمنان است و کافران مولایی ندارند؛ یعنی یاوری ندارند.
۵. پسرعمو: در شعر شاعران آمده است:
| مَهلاً بَنی عَمِّنا مَهلاً مَوالینَا | لا تَنبُشُوا بَینَنا ما کانَ مَدفُوناً |
آرام گیرید ای پسرعموهای ما؛ ای موالی ما. آنچه را میان ما مدفون شده از خاک بیرون نکشید.
دیگری سروده است:
| هُمُ المَوالی حَنِقُوا عَلَینا | وَ إنّا مِن لِقائِهِم لَزُورُ |
آنان موالی اند و بر ما سخت گرفتند و ما از دیدارشان رویگردانیم.
صاحب «صحاح» از ابوعُبَیده نقل کرده که مراد سراینده این بیت از «موالی» پسرعموهاست، مانند آیه: «ثُمَّ نُخرِجُکُم طِفلاً»:[۲۱] سپس شما را که کودکی شدهاید بیرون میآوریم.
۶. هم پیمان: شاعر گفته است:
| مَوالیَ حِلفٍ لا مَوالیَ قَرابَةٍ | وَ لکِن قَطیناً یَسألُونَ الأتاویا |
موالی از حیث عهد و پیمان اند نه از حیث خویشاوندی، ولی خادمان اند که خراج میخواهند؛ مراد شاعر این است که آنان هم پیمانان اند، نه پسرعموها.
سروده فرزدق:
| وَ لَو کانَ عَبدُاللَّهِ مَولیً هَجَوتُهُ | وَ لکِنَّ عَبدَاللَّهِ مَولی مَوالِیا |
اگر عبداللَّه هم پیمان بود او را ریشخند میکردم، ولی او سرور هم پیمان هاست؛ زیرا عبداللَّه بن ابی اسحاق سرور حَضرَمیان بود و آنان هم پیمانهای بنی عبدشمس بن عبدمناف بودند، و عرب هم پیمان را مولی میگوید. «موالی» را منصوب کرده، زیرا به سبب ضرورت آن را به اصلش بازگردانده است. «مَولی» را تنوین نداده، زیرا آن را همانند غیر معتلّی غیر منصرف گردانده است.
۷. متولّی در «ضَمان جَریره»[۲۲] و به دست آوردن میراث: این رسمی در جاهلیت بوده که با آیه مواریث[۲۳] نسخ شد.
۸. همسایه: همسایه به سبب حقوقی که از همسایگی برخوردار میشود، «مَولی» نامیده شده است.
۹. سیّدِ مُطاع: و این مولای مطلق است. جوهری در «الصحاح» گوید: هر کس عهدهدار امر دیگری شود ولیّ او است.
۱۰. أولی: خدای تعالی میفرماید:
فَالیَومَ لا یُؤخَذُ مِنکُمْ فِدیَةٌ وَ لا مِنَ الَذینَ کَفَرُوا مَأواکُمُ النارُ هیَ مَولاکُم
:[۲۴]
امروز از شما و از کافران عوضی که خود را با آن برهانند پذیرفته نمیشود. جایگاه شما آتش است و آن مولای شماست؛ یعنی به شما سزاوارتر است. و اما مراد از حدیث غدیر فرمانبرداری ویژه است.
از این رو، معنای دهم مراد است؛ یعنی: هر کس من از او به او سزاوارترم، علی علیه السلام از او به او سزاوارتر است. حافظ ابوالفرج یحیی بن سعید ثقفی اصفهانی در کتابش به نام «مرج البحرین» به این معنی تصریح کرده است. وی حدیث غدیر را به اِسنادش چنین روایت کرده است: پس رسول خدا صلی الله علیه و آله دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: مَن کُنتُ وَلیُّهُ وَ أولی بِهِ مِن نَفسِهِ فَعَلیٌّ وَلیُّهُ: هر کس من ولیّ او هستم و از او به او سزاوارترم، علی ولیّ او است؛ بنابراین، دانسته میشود که همه معانی به معنای دهم بازمیگردند. سخن پیامبر صلی الله علیه و آله در آغاز حدیث، یعنی:ألَستُ أولی بِالمُؤمِنینَ مِن أنفُسِهِم؟ نیز بر این معنی دلالت میکند. این نصّ صریح در اثبات امامت علی علیه السلام و (وجوب) گردن نهادن به فرمانبری از او است.
حدیث نبوی: «و حقّ را پیوسته همراه علی علیه السلام گردان» نیز چنین است، چرا که معنای این حدیث آن است که هر گاه میان علی علیه السلام و یکی از صحابه اختلافی رخ دهد، حق با علی علیه السلام است. امّت در این اجماع دارند. آیا ندیدی که عالمان احکام سرکشان را از رخدادهای جمل و صفین استنباط کردهاند؟
باری، شاعران درباره روز غدیر بسیار شعر سرودهاند. سپس سبط بن جوزی ماجرای شعر سرودن حسّان بن ثابت و تأیید پیامبر صلی الله علیه و آله و نیز اشعارش، و نیز اشعار قیس بن سعد بن عُباده انصاری در صفّین در مورد غدیر - که هر دو پیشتر گذشت - را آورده است. همچنین اشعار کُمَیت را آورده است:
| نَفی عَن عَینِکَ الأرَقُ الهُجُوعا | وَ هَمّاً یَمتَری عَنهُ الدُمُوعا | |
| لَدَی الرَحمنِ یُشفَعُ بِالمَثانی | فَکانَ لَنا أبُوحَسَنٍ شَفیعا | |
| وَ یَومَ الدَوحِ دَوحِ غَدیرِ خُمٍّ | أبانَ لَنا الوَلایَةَ لَو أُطیعا | |
| وَ لَکِنَّ الرِجالَ تَبایَعُوها | فَلَم أرَ مِثلَها خَطَراً مَبیعا |
شب بیداری خواب را از دو چشمت برد و اندوهی اشک آور را (از دلت) زدود. نزد خدای رحمان به وسیله سوره حمد شفاعت میشود، ولی شفیع ما ابوالحسن علی علیه السلام است. پیامبر صلی الله علیه و آله در روزی که در کنار درختان انبوه غدیر خم فرود آمد، ولایت را برای ما آشکار ساخت. ای کاش که او را فرمان میبردند. ولی مردان آن را فروختند. من ندیدهام که امر مهمّی مانند آن فروخته شود. این ابیات داستان شگفتی دارد که شیخ ما عمر بن صافی موصلی آن را برای ما بازگفت. او گفت:یکی از آنان این ابیات را خواند و اندیشمندانه به خواب رفت. علی علیه السلام را در خواب دید که به او میگوید: ابیات کُمَیت را برای من تکرار کن. او ابیات را خواند تا به «خَطَراً مَبیعاً» رسید. در اینجا، علی علیه السلام بیت دیگری سرود و به شعر کُمَیت افزود:
| فَلَم أرَ مِثلَ ذاکَ الیَومِ یَوماً | وَ لَم أرَ مِثلَهُ حَقّاً أُضیعا |
من روزی را مانند آن روز ندیدم و ندیدم که حقّی مانند آن حق ضایع گردد. و آن مرد هراسان از خواب بیدار شد.
سید حِمیَری گوید:
| یا بایِعَ الدینِ بِدُنیاهُ | لَیسَ بِهذا أمَرَ اللَّهُ | |
| مِن أینَ أبغَضتَ عَلیاً الرِضا | وَ أحمَدُ قَد کانَ یَرضاهُ | |
| مَنِ الَذی أحمَدُ مِن بَینِهِم | یَومَ غَدیرِ الخُمِّ ناداهُ | |
| أقامَهُ مِن بَینِ أصحابِهِ | وَ هُم حَوالیهِ فَسَمّاهُ | |
| هذا عَلی بنُ أبی طالِبٍ | مَولیً لِمَن قَد کُنتُ مَولاهُ | |
| فَوالِ مَن والاهُ یا ذَا العُلا | وَ عادِ مَن قَد کانَ عاداهُ |
ای آنکه دین را به دنیایت فروختی، خدا به این کار فرمان نداده است. از چه روی به علی علیه السلام برگزیده کینه میورزی؟ حال آنکه احمد صلی الله علیه و آله از او خشنود میبود. آن کیست که احمد صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم از میان مسلمانان ندایش داد و او را از بین اصحابش - که گرداگرد او بودند - بر پای داشت و نامش را بر زبان آورد و فرمود: این علی بن ابی طالب است. او مولای کسی است که من مولای او هستم. ای خدای بلندمرتبه، با هر کس با او دوستی کند دوستی کن، و با هر کس با او دشمنی کند دشمنی کن. بدیع الزمان ابوالفضل احمد بن حسین همدانی سروده است:
یا دارَ مُنتَجَعِ الرِسالَةِ بَیتَ مُختَلَفِ المَلائِکِ یَا ابنَ الفَواطِمِ وَ العَواتِکِ وَ التَرائِکِ وَ الأرائِکِ أنَا حَائِکٌ إن لَم أکُن مَولی وِلائِکَ وَ ابنَ حائِکِ ای سرای جستجوی آمال رسالت و ای خانه آمد و شد فرشتگان، ای پسر فاطمهها و عاتکه ها[۲۵] و بوستانهای بکر و سریرهای بهشتی، اگر من اهل ولای تو نباشم دروغگو پسر دروغگو هستم.[۲۶]اینها گفتار سبط بن جوزی است. او حق مطلب را ادا کرده و آن را با اشعار کُمیت و قیس بن سعد و حِمیَری ثابت کرده است. به خصوص اشعار کُمَیت که بزرگان اهل سنت نیز او را ستودهاند. عبدالرحیم بن عبدالرحمن عباسی در «معاهد التنصیص» شرح حال کُمیت را نوشته، و از عده ای مدح و کرامات برای او نقل کرده است.
از جمله: ابن قُتَیبه محمد بن انس سلامی اسدی، محمد نوفلی، ابراهیم بن سعد اسدی، نصر بن مزاحم منقری و محمد بن سهل.[۲۷]و اما در مورد کتاب «تذکرة خواصّ الأمة فی معرفة الأئمة»، ابن حجر در «الصواعق المحرقة» و سَمهودی در «جواهر العِقدَین» از آن نقل کردهاند. در مورد خود سبط بن جوزی نیز، دانشمندان اهل سنت او را ستوده و به او اعتماد کرده و از او نقل کرده و او را توثیق نمودهاند:ابن خَلِّکان و یافعی و ازنیقی و ذهبی و محمود بن سلیمان کفوی و ابن وردی و ابوالمؤیّد خوارزمی:[۲۸] او را توثیق کرده و ستودهاند. وی نوه حافظ ابوالفرج ابن جوزی حنبلی است. از تألیفات او است: تاریخ بزرگی در چهل مجلّد به نام «مرآة الزمان فی تاریخ الأعیان»، تفسیری در بیست و نه مجلّد، «شرح الجامع الکبیر»، مجلّدی در مناقب ابوحنیفه، «تذکرة الخواصّ من الأمّة». ابن خَلِّکان وی را ستوده است. او استاد حافظ شرف الدین است. همچنین همه دانشمندان اهل سنت به روایات سبط بن جوزی اعتماد کرده، و حتی عده ای از متعصّبانِ آنان در برابر امامیه به اقوال او احتجاج کردهاند؛ کسانی مانند:خواجه کابلی در «الصواقع»، دهلوی در کتابش «تحفه اثنی عشریه»، قاضی در «السیف المسلول» آنجا که برای پاسخ به آنچه مایه طعن بر عمر بن خطّاب شده - یعنی دفع حدّ از مغیرة بن شعبه - در کنار روایات مورّخان و پیشوایانی مانند بخاری و طبری و ابن کثیر و ابن جوزی به روایت او استناد کردهاند. محمد رشیدالدین دهلوی در «إیضاح لطافة المقال» نیز تصریح کرده که سبط بن جوزی از پیشوایان دیرین و معتمَد نزد اهل سنت است.
روایت حدیث غدیر[۲۹]
یکی از علما و بزرگان اهل سنت که حدیث غدیر را نقل کرده سبط بن جوزی است. سبط بن جوزی در «تذکرة خواصّ الامة فی معرفة الائمة» حدیث غدیر را با اشاره به ماجرای غدیر و نیز ماجرای احتجاج امیرالمؤمنین علیه السلام در رحبه کوفه با پنج سند از احمد بن حنبل روایت کرده است.[۳۰]
نقل غدیریّه حسّان بن ثابت[۳۱]
یکی از وجوه دلالت حدیث غدیر بر امامت و جانشینی، شعر حسّان بن ثابت است. قضیه شعر سرودن حسّان بن ثابت در روز غدیر خم، در مقابل و به اذن پیامبر صلی الله علیه و آله را شماری از بزرگان اهل سنت نقل کردهاند، که از جمله آنان سبط بن جوزی، ابوالمظفر است. وی در «تذکرة الخواصّ» گفته که شاعران اشعار بسیاری را درباره غدیر خم سرودهاند، که از جمله حسّان بن ثابت است.[۳۲]
نقل ماجرای حارث فهری در غدیر[۳۳]
از جمله دلایل قطعی بر دلالت حدیث غدیر بر امامت امیرالمؤمنین علیه السلام، ماجرای حارث فهری و عذاب الهی با سنگ آسمانی و نزول آیاتی از سوره معارج است.
این ماجرا را شماری از بزرگان اهل سنت نقل کردهاند، که از جمله آنان یوسف بن قِزُغْلی ترکی بغدادی عونی هبیری حنفی، شمس الدین، ابوالمظفر، سبط بن جوزی (م ۶۵۶ ق) است. سبط بن جوزی در «تذکرة خواصّ الامّة» مینویسد:عالمان سیره اتفاق نظر دارند که واقعه غدیر پس از بازگشت پیامبر صلی الله علیه و آله از حجةالوداع و در هجدهم ذی حجه رخ داده است. وی صحابه اش را که صد و بیست هزار تن بودند گرد آورد و گفت: هر کس من مولای او هستم علی مولای او است. و بر آن (ولایت علی علیه السلام) با سخنی صریح، بی تلویح و اشاره تنصیص فرمود. ابواسحاق ثعلبی در تفسیر به اِسنادش، روایت کرده که سخن پیامبر صلی الله علیه و آله در سرزمینها پیچید و در آبادیها و شهرها منتشر گشت و به حارث بن نعمان فِهری رسید…. در ادامه ماجرای حارث را - که گذشت - آورده است.[۳۴]ذهبی و ابن وردی:[۳۵] وی را توثیق کرده و بسیار ستودهاند. از تألیفات او است: تاریخ جامع «مرآة الزمان» و «تذکرة الخواصّ من الأمّة» و تفسیری در بیست و نه مجلد. همچنین وی «جامع کبیر» را شرح کرد و مجلدی در مناقب ابوحنیفه گرد آورد.
پانویس
- ↑ وفیات الأعیان، ج۳، ص۱۴۲؛ مرآة الزمان، ج۸، ص۵۰۳
- ↑ ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة، ج۷، ص۳۹
- ↑ مرآة الزمان، ج۸، ص۱۹۳
- ↑ مرآة الزمان، ج۸، ص۵۲۷، ۵۶۴، ۵۷۸، ۶۲۷
- ↑ فوات الوفیات، ج۴، ص۳۵۶
- ↑ مرآة الزمان، ج۸، ص۵۱۶–۵۱۷
- ↑ مرآة الزمان، ج۸، ص۶۶۳، ۶۷۴
- ↑ ذیل مرآة الزمان، ج۱، ص۴۰–۴۳
- ↑ مرآة الزمان، ج۸، ص۵۱۵–۵۴۳
- ↑ الذیل علی الروضتین، ص۱۹۵
- ↑ غسانی، ذیل مرآة الزمان، ص۶۲۳
- ↑ بحارالأنوار، ج۲۹، ص۶۴۷
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۸۹
- ↑ بحارالأنوار، ج۲۹، ص۶۴۷
- ↑ تذکرة الخواص: ج ۱ ص ۲۸.
- ↑ ذهبی، العبر، ج۳، ص۲۷۴
- ↑ چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص ۶۳۵–۶۴۱. اسرار غدیر: ص ۱۱۳. چهارده قرن با غدیر: ص ۱۲۱.
- ↑ الکشف و البیان: ج ۱۰ ص ۳۵.
- ↑ نحل / ۷۶،۷۵.
- ↑ محمدصلی الله علیه وآله / ۱۱.
- ↑ حجّ / ۵.
- ↑ ضَمان جریره: قراردادی که به موجب آن شخصی در مقابل شخص دیگر متعهّد میشود که خسارات ناشی از جرم او را به عهده خود گیرد و در عوض وارث او باشد. لغتنامه دهخدا (مترجم).
- ↑ یعنی: نساء / ۱۱.
- ↑ حدید / ۱۵.
- ↑ مراد از «فاطمهها» و «عاتکهها» مادران و جدّههای امیرالمؤمنین علیه السلام است (مترجم).
- ↑ تذکرة الخواصّ: ص ۳۰–۳۴.
- ↑ معاهد التنصیص فی شواهد التلخیص: ص ۳۸۱–۳۸۸.
- ↑ وَفَیات الأعیان: ج ۱ ص ۴۰۵. مرآة الجنان: حوادث سال ۶۵۴. مدینة العلوم. العِبَر فی خبر من غَبَر: حوادث سال ۶۵۶. کتائب اعلام الاخیار (مخطوط). تتمّة المختصر: حوادث سال ۶۵۶. جامع مسانید ابی حنیفة: ج ۱ ص ۷۰.
- ↑ چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص ۲۷۲.
- ↑ تذکرة خواصّ الامة فی معرفة الائمة: ص ۲۹،۲۸. شرح حال سبط بن جوزی در مجلّد «حدیث نور» و مجلّد «حدیث ثقلین» از کتاب «عبقات»، به نقل از ابوالمؤیّد خوارزمی و ابن خلّکان و قطب الدین یونینی و ابوالفداء و ذهبی و دیگر مصادر آمده است.
- ↑ چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص ۴۷۸.
- ↑ تذکرة الخواصّ: ص ۳۳.
- ↑ چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص ۴۹۵.
- ↑ تذکرة خواصّ الامة: ص ۳۰.
- ↑ العِبَر فی خبر من غَبَر: حوادث سال ۶۵۶. تتمّة المختصر: حوادث سال ۶۵۶.