پرش به محتوا

شبهه در حديث غدير با كلامى منتسب به حسن مثنى

از ویکی غدیر

یکی از شبهات دهلوی در حدیث غدیر استدلال او به کلامی منتسب به حسن مثنّی است. دهلوی می‌نویسد: ابونعیم نقل کرده که از حسن مثنّی فرزند امام حسن علیه السلام نوه پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدند: آیا حدیث «مَنْ کنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِی مَوْلَاهُ» نصّ بر خلافت علی علیه السلام است؟ گفت: اگر پیامبر صلی الله علیه و آله به این سخن خلافت را اراده کرده بود برای مسلمانان واضح می‌فرمود، زیرا آن حضرت فصیح‌ترین مردم بود. در این صورت به آنان می‌فرمود: هان ای مردم، پس از من این والی امر و سرپرست شماست. پس سخنش را بشنوید و از او فرمان برید.

سپس حسن مثنّی گفت: اگر امر چنین بود که خدا - جلّ و علا - و رسولش علی علیه السلام را برای این کار و سرپرستی مردم پس از پیامبر صلی الله علیه و آله برگزیده بودند، وقتی علی علیه السلام امر رسول خدا صلی الله علیه و آله را رها کرد و به این کار اقدام ننمود و از مردم قطع عذر نکرد، خطاکارترین و گناه کارترین مردم خواهد بود! به او گفته شد: آیا پیامبر صلی الله علیه و آله درباره علی علیه السلام نفرمود: هر کس من مولای او هستم علی مولای او است؟

گفت: به خدا سوگند که اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله به این سخن امر خلافت و حکومت را اراده کرده بود، همان گونه که آشکارا و بی پرده از نماز و زکات برای مردم سخن گفته بود، این امر را آشکارا و بی پرده بیان می‌کرد و می‌فرمود: ای مردم، بی گمان علی علیه السلام پس از من والی و سرپرست شماست.[۱]

پاسخ شبهه

احتجاج دهلوی به این روایت ساختگی به چند وجه باطل است:

۱. این روایت از متفرّدات اهل سنت است

این روایت را شیعه نقل نکرده و از متفرّدات اهل سنت است، و در مقام بحث و مناظره و استدلال روایات مختصّ به یک گروه بر گروه دیگر حجت نیست. اگر روایات اهل سنت بر شیعه حجت باشد، روایات شیعه نیز بر اهل تسنّن حجت خواهد بود.

۲. این استدلال مخالف چیزی است که به آن التزام داده بود

دهلوی با نقل و استناد به این روایت، خُلف وعده و پیمان‌شکنی کرده است؛ زیرا او در کتابش «تحفه» التزام داده که در باب امامت تنها از کتاب‌های شیعه نقل کند. وی پس از نقل آیاتی - که به گمان خود با آنها بر خلافت ابوبکر استدلال کرده - می‌نویسد: اقوال روایت شده عترت از طریق اهل سنت از شمارش افزون است و آنها را باید در همان کتاب «إزالة الخفاء» دید.

اما چون در این رساله التزام داده‌ایم که به جز روایات شیعه به چیز دیگری متمسک نشویم، آنچه از اقوال عترت در این باب در کتاب‌های معتبر و روایات صحیح شیعه هست به قلم می‌آید.

۳. اعتراف دهلوی به عدم حجیت روایات مختصّ هر گروه بر گروه دیگر

دهلوی در آغاز کتابش «تحفه» می‌نویسد:

و در این رساله، التزام داده شد که در نقل مذهب شیعه و بیان اصول ایشان و الزاماتی که به آنان بر می‌گردد، از غیر از کتب معتبر ایشان نقل نگردد، و الزاماتی که بر اهل سنّت می‌شود نیز باید موافق روایات اهل سنت باشد. در غیر این صورت هر یک از طرفین به تعصّب و عناد متّهم خواهند شد و اعتماد و وثوق میان آنان شکل نمی‌گیرد.

این سخن در عدم حجیت روایات مختصّ هر گروه بر گروه دیگر صریح است. در حالی که دهلوی فراموش کرده یا خود را به فراموشی می‌زند! و در موارد بسیار در بحث با آن مخالفت می‌کند. احتجاج به حدیثی که ابونعیم از حسن مثنّی روایت کرده یکی از همین موارد است؛ حدیثی ساختگی که تنها اهل سنت روایتش کرده‌اند.

۴. این حدیث در کتاب‌های صحیح نیامده است

نه فقط شیعه، که این حدیثِ نامعلوم را هیچ‌یک از صاحبان کتاب‌ه ای صحاحِ اهل سنت نیز نقل نکرده‌اند، و در کتاب‌هایی که مؤلفان به صحت آنها التزام داده‌اند نیز نقل نشده، و از احادیث صحیح السند هم نیست. دهلوی در کتاب «تحفه اثنی عشریه» در باب امامت، در پاسخ به حدیث ششم (حدیث تشبیه) می‌نویسد:

قاعده پذیرفته و پابرجا نزد اهل سنت این است که احتجاج به هر حدیثی که پیشوایان فنّ حدیث آن را در کتابی که صحّتش را تعهد کرده‌اند (مانند بخاری و مسلم و صاحبان صحاح) روایت نکرده‌اند، یا اینکه صحت آن حدیث به صراحت و روشنی، به ویژه از جانب مؤلف آن کتاب یا محدثان مورد وثوق دیگر بیان نشده روا نیست.

بنا بر سخن دهلوی، این قاعده نزد اهل سنت پذیرفته و پابرجاست. پس چگونه او به این حدیثِ نامعلوم که مصداق قاعده مذکور نیست احتجاج می‌کند؟!

۵. به حدیثی که سند ندارد گوش داده نمی‌شود

بر پایه گفتار دهلوی، از دیگر قواعد مقرّر نزد اهل سنت این است که آنان به حدیثی که سند ندارد گوش نمی‌دهند. بر همین اساس، دهلوی تلاش کرده تا با انکار سخن پیامبر صلی الله علیه و آله درباره کسانی که از حضور در لشکر اُسامه خودداری کردند؛ یعنی «هر کس از حضور در آن لشکر خودداری کند خدا لعنتش کند» به طعن سوم از مطاعن ابوبکر پاسخ دهد. حدیثی که شهرستانی صاحب «الملل و النحل» و دیگران از ناقلان آن هستند. از این رو گفته است: به هر حدیثی که در کتاب‌های مسند محدثان - که به صحت آن حکم کرده‌اند - نیامده گوش داده نمی‌شود.

ما در پرتو گفتاری دهلوی در این مقام، به استناد او به حدیثِ مورد بحث اعتراض می‌کنیم، زیرا این حدیث در کتاب‌های محدّثان به شکل مسند نقل نشده، چه رسد به اینکه نزد آنان صحیح به شمار رود. پس گوش ندادن و اعتنا نکردن به این حدیث لازم است. با این وصف، دهلوی چگونه به آن استناد کرده است؟!

دهلوی در جای دیگری به حدیث ساختگی «هر آنچه خدا در سینه من ریخت من در سینه ابوبکر ریختم» استناد کرده، که این نیز - چنان‌که ابن جوزی در «الموضوعات» و غیر او تصریح کرده‌اند - سندی ندارد.

۶. احتجاج دهلوی به این حدیث علمی نیست

دهلوی در باب امامت، احادیث بسیاری را رد می‌کند که پیشوایان بزرگ هم مذهبش و محدثان نامدار عامه آنها را با اسانید پرشمار و از طرق گوناگون روایت کرده‌اند؛ مثل حدیث طائر، حدیث مدینة العلم و حدیث اشباه (یا تشبیه)! جالب اینجاست که این سه حدیث را پدر او نیز در احادیث فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کرده است.

با این همه بسیار عجیب است؛ دهلوی که چنین احادیث صحیح و مستفیض و بلکه متواتر را رد می‌کند، چگونه در این مقام به حدیث ابونعیم استناد می‌نماید؟!

دهلوی، شیعه را به سبب احتجاج به حدیث مدینة العلم - با این همه اعتبار - ریشخند می‌کند و به آنان خرده می‌گیرد، به این بهانه که این حدیث به گمان او ساختگی است. با این حال به حدیث ابونعیم - که هرگز به پای حدیث مدینة العلم و دیگر احادیث فضائل امیرالمومنین علیه السلام نمی‌رسد - احتجاج می‌کند! آیا آن واژگانی که در استهزاء و ریشخند شیعه بر زبان آورده، به خود او بازنمی‌گردد؟!

۷. بطلان معارضه به روایت ابونعیم، بر اساس سخن پدر دهلوی

چنان‌که بطلان استدلال دهلوی به روایت ابونعیم از سخن شخص او ثابت شد، از گفتار پدرش شاه ولی اللَّه دهلوی نیز ثابت می‌شود، زیرا وی در پایان کتابش «قرّة العینین فی تفضیل الشیخین» تصریح کرده که مناظره با زیدیه و امامیه با احادیث صحیحین جایز نیست، چه رسد به احادیث دیگر کتاب‌ها؛ بنابراین، استناد دهلویِ پسر به روایت ابونعیم در اینجا، مخالفت با قواعد مقرّر و مخالف گفتار پدر است!

۸. بطلان معارضه به روایت ابونعیم، بر اساس سخن شاگرد دهلوی

همان گونه که استناد دهلوی به روایت ابونعیم بر اساس سخن پدر وی باطل است، نزد شاگردش محمد رشیدالدین خان دهلوی نیز باطل است. محمد رشید در کتابش «الشوکة العمریّة» نوشته که اخبار مختصّ به هر گروه، در مقام بحث و جدال با دیگر گروه‌ها معتبر و معتمَد نیست؛ زیرا راویان اخبار هر گروه نزد عالمان گروه دیگر بی‌اعتبار اند؛ بنابراین، روا نیست که در برابر شیعه امامیه به حدیث ابونعیم احتجاج شود. پس چگونه می‌توان ادعا کرد که میان این حدیث و حدیثی که نزد فریقین متواتر است تعارض وجود دارد؟

همچنین بر پایه سخن رشیدالدین دهلوی، بر اهل سنت است که در برابر استدلال شیعه به احادیث فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام که در کتب اهل سنت آمده تسلیم شوند و آن را بپذیرند. بر این اساس، دشمنی‌های دهلوی و اسلافش همچون ابن حجر و ابن تیمیه و مانند اینان از اعتبار ساقط است، چرا که استدلال شیعه مطابق با قواعد مقرّر و رایج در مقام مناقشه و مناظره است. از این رو مخالفان شیعه باید آن را بپذیرند و به آن گردن نهند.

۹. اعتراض اهل سنت به تمسّک امامیه به روایت ابونعیم

آیا اعتراض اهل سنت به تمسّک امامیه به روایت ابونعیم در فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام عادلانه و منصفانه است، در حالی که خود در مقابله با حدیث متواتر غدیر به حدیث ابونعیم استناد می‌کنند؟!

ابن تیمیه در «منهاج السنّة» گوید: بی گمان ابونعیم احادیث بسیاری روایت کرده که به اتفاق دانشمندان سنّی و شیعه ضعیف و بلکه ساختگی است…. صرف روایت (ابونعیم) صاحب «حلیة الأولیاء» و مانند او مفید و دالّ بر صحت نیست، زیرا وی در فضائل ابوبکر و عمر و عثمان و علی علیه السلام و اولیاء و غیر اینان احادیثی روایت کرده که به اتفاق اهل علم ضعیف، بلکه ساختگی است.

۱۰. تصریح دهلوی به نامعتبر بودن نوشته‌های ابونعیم

دهلوی در رساله «اصول الحدیث» در بیان طبقات کتب حدیث، به نقل از پدرش می‌گوید:

طبقه چهارم احادیثی است که نام و نشان آنها در سده‌های پیشین معلوم نبود و متأخّران آنها را روایت کرده‌اند. حالِ آنها از دو صورت خالی نیست: یا سلف تفحّص کردند و برای آنها اصلی نیافتند تا آنها را روایت کنند، یا اینکه یافتند و در آنها قدح و ایرادی دیدند که سبب شد روایت همه شان را رها کنند. به هر تقدیر، این احادیث قابل اعتماد نیست، تا در اثبات عقیده یا عملی به آنها تمسّک شود….

این قسم احادیث بسیاری از محدثان را به اشتباه انداخته است؛ آنان به سبب کثرت طرق این احادیث - که در این گونه کتب موجود اند - فریفته شده و به تواتر آنها حکم نموده و در مقام قطع و یقین به آنها تمسّک جسته‌اند، و بر خلاف احادیث طبقه نخستین و دوم و سوم مکتبی دیگر ساخته است. البته در بیان و معرفی این قسم احادیث کتب بسیار نوشته شده است.

از جمله کتاب‌های معرِّف برای کتب ضعیف است: «الضعفاء» ابن حِبّان، «الضعفاء» عُقَیلی، «الکامل» ابن عدی. و از جمله کتاب‌های ضعیف است: تصنیفات حاکم نیشابوری، مصنّفات خطیب، نگاشته‌های ابن شاهین، تفسیر ابن جریر و فردوس دیلمی و نیز سایر تصانیف او، تصانیف ابونعیم، تصانیف جوزجانی، تصانیف ابن عساکر، تصانیف ابوالشیخ و تصانیف ابن نجّار. در این میان، سهل انگاری و حدیث سازی در باب مناقب و مثالب و تفسیر و بیان اسباب نزول بیشتر بوده است.

این بود کلام دهلوی. اکنون در پرتو آنچه دهلوی و پدرش گفته‌اند، حدیثی که وی در برابر استدلال امامیه به حدیث متواتر غدیر به آن استناد کرده از احادیثی است که در سده‌های پیشین نام و نشانی از آن در دست نیست، و وضعیت آن از دو حالی که این دو به آن اشاره کرده‌اند بیرون نیست.

در هر حال، استناد و اعتماد به آن روا نیست. از این رو، مایه شگفتی است که دهلوی به حدیثی اعتماد می‌کند که خود و پدرش آن را باطل می‌دانند و تمسک به آن را درست نمی‌دانند.

۱۱. طعن ابن جوزی در ابونعیم

حافظ ابن جوزی در نکوهش ابونعیم گفته است: ابونعیم اصفهانی برای صوفیّه کتاب «حلیة الأولیاء» را نوشت، و در آن مطالب زشتی یاد نمود، و شرم نکرد و نام ابوبکر و عمر و عثمان و علی بن ابی‌طالب علیه السلام و صحابه بزرگوار را در شمار صوفیه آورد و امور عجیبی را درباره آنان ذکر کرد.[۲]

۱۲. در میان راویان روایت ابونعیم «فضیل بن مرزوق» نیز هست

بنا بر نقل «الاکتفاء» یکی از راویان خبر مذکور «فُضَیل بن مرزوق» است[۳]فضیل بن مرزوق از سوی چند تن توثیق شده، ولی جماعتی از اعلام او را تضعیف کرده‌اند. از جمله: ذهبی و ابن حجر[۴]به نقل از: نسایی، ابن مَعین، عثمان بن سعید، ابوعبداللَّه حاکم، ابن حِبّان در «الثقات»، در کتاب «الضعفاء» و ابن شاهین در «الثقات».

۱۳. اشتمال حدیث بر بهتانی زشت

تا اینجا روشن شد که این حدیث را ساخته‌اند و به حسن مثنّی بسته‌اند و اینکه او قطعاً این سخن را نگفته است. در روایت محب الدین طبری از این حدیث، دروغ دیگری نیز بر حسن مثنّی بسته‌اند؛ در آن نقل - که مفصل هم است - آمده که حسن مثنّی گفت: وای بر شما! اگر خویشاوندی رسول خدا صلی الله علیه و آله بدون انجام کاری در طاعت وی به حال کسی نافع می‌بود پدر و مادر حضرتش که از ما به او نزدیک‌تر بودند به آن سبب نفع می‌بردند.[۵]بی گمان نفی انتفاع پدر و مادر پیامبر صلی الله علیه و آله از خویشاوندی با رسول خداصلی الله علیه و آله نزد همه مسلمانان از اباطیل آشکار است. این بر هر کس رسائل حافظ سیوطی را در این باب خوانده باشد روشن است؛ بنابراین، نسبت دادن این سخن به حسن مثنّی بهتانی زشت است، و وجود این دروغ در این حدیث خود قرینه دیگری بر ساختگی بودن و بطلان آن است.

۱۴. اشتمال این حدیث بر بهتانی دیگر

همچنین در این حدیث آمده که حسن مثنّی گفته است: اگر امر چنان است که شما می‌گویید که خدا - جلّ و علا - و فرستاده اش، علی علیه السلام را برای این امر و برای سرپرستی مردم پس از پیامبر صلی الله علیه و آله برگزیده اند، علی علیه السلام به سبب اینکه امر رسول خدا صلی الله علیه و آله را رها کرد و به این کار اقدام ننمود و از مردم قطع عذر نکرد خطاکارترین و گناه کارترین مردم می‌بود.

این نیز بهتان دیگری بر حسن مثنّی است، زیرا امیرالمومنین علیه السلام بارها حق خود را مطالبه کرد و از بیعت با ابوبکر سر باز زد. اما اینکه حق او را ندادند و مردم پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله وی را در برابر ستمگران یاری نکردند گناه او چیست؟!

این سخن در بطلان، شبیه این است که منکران نبوت انبیاء علیهم السلام در حق پیامبرانی که ستم دیدند و به دست امت‌های پیشین شهید شدند و نتوانستند احکام آسمانی را اجرا کنند، بگویند: بی تردید اگر اینان به راستی پیامبر بودند، به سبب اینکه برای ادای وظیفه شان به پا نخواستند خطاکارترین مردم اند!!

ابن حجر مکّی می‌نویسد: تنبیه: علی علیه السلام با مخالفانش از اهل جمل و خوارج و اهل صفّین - که بسیار پرشمار بودند - جنگید، ولی از نبرد با ابوبکر و آنان که او را به خلافت رساندند خودداری کرد. با اینکه وی را برای انتخابشان فرا نخواندند، و با او در این باره رایزنی نکردند.

او که پسرعموی رسول خدا صلی الله علیه و آله و همسر دختر آن حضرت بود، و حضرتش وی را به مزایا و مناقبی اختصاص داده بود که در دیگری یافت نمی‌شود. و با اینکه او دلیر و نیرومند و عالمی بود که همه مسلمین دَلوی به دریای دانش او می‌افکندند، و در علم از همگان برتر بود و در میدان‌های دشوار به جای آنان سختی‌های نبرد را به دوش می‌کشید. علی علیه السلام با عمر که ابوبکر او را به جای وی برگزید، و با اهل شوری و ابن عَوف که شوری را چنان اداره کرد که عثمان خلیفه شود نیز نجنگید.

اهل سنت به این امور استدلال کرده‌اند که علی علیه السلام به اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله آشکارا یا به اشاره او را به خلافت گزیده باشد، علم یا حتی ظنّ هم نداشت. چرا که نزد هیچ مسلمانی جایز نبود که او در چنین موضوعی سکوت کند، زیرا بر این سکوت مفاسدی مترتّب است که جبران نمی‌گردد، چون اگر او به نصّ خلیفه می‌بود و سپس غیر او به خلافت دست می‌یافت، خلافت آن دیگری و همه احکامش باطل می‌گشت و گناه همه اینها بر گردن علی علیه السلام می‌افتاد، و علی علیه السلام از این گناه و تقصیر دور است.

این باور که علی علیه السلام سکوت کرد زیرا به زور او را از کار بر کنار کردند باطل است، چرا که او می‌توانست با زبانش آنان را از حق خود آگاه کند، تا خود را از گناهانی که این سکوت در پی داشت برهاند. هیچ‌کس گمان نمی‌کند که اگر علی علیه السلام می‌فرمود: «رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا برای خلافت برگزید و به من سفارش کرد. اگر حق مرا بدهید که هیچ، و گر نه من شکیبایی می‌کنم»، به سبب این سخن سرزنش صحابه - به وجهی از وجوه - دامنش را می‌گرفت، هر چند اگر او ناتوان‌ترین ایشان می‌بود.

پس چون علی علیه السلام چنین سخنی نفرموده، سکوت او در این باره به روشنی می‌رساند که به وی درباره هیچ‌یک از امور خلافت سفارشی نشده، و با او در این باب پیمانی نبسته‌اند. پس این ادّعا که علی علیه السلام را به زور از حقّش محروم کردند باطل می‌گردد.[۶]

اگر تنها آگاه کردن صحابه به وجود نصّ کافی است تا دامن امام علیه السلام از گناهان مترتّب بر سکوت پاک شود، باید دانست که امام بارها آنان را که بر امر خلافت چیره شدند آگاه کرد که درباره امامت و خلافت حضرتش نصوص نبوی وجود دارد. نمونه‌هایی از این به نقل از واحدی و اسعد اربلی گذشت، و در ادامه نیز خواهد آمد؛ بنابراین، مطابق با سخن ابن حجر، امام علیه السلام دامن خود را از تبعات این گناه پاکیزه کرده است. بر این اساس، بطلان گفتاری که به حسن مثنّی نسبت داده‌اند نیز نمایان می‌گردد.

۱۵. بیان آشکار پیامبر صلی الله علیه و آله به امر جانشینی علی علیه السلام

در این حدیث آمده است: «اگر رسول خداصلی الله علیه وآله به این سخن ولایت امر و حکومت و سرپرستی مردم را اراده کرده بود، این امر را آشکارا و بی پرده بیان می‌کرد». ادلّه بسیاری که پیشتر در دلالت حدیث غدیر به امامت علی علیه السلام پس از نبی صلی الله علیه و آله بیان کردیم، این سخن را باطل می‌کند.

دلالت حدیث غدیر به امامت امام علیه السلام به درجه ای رسیده که حسّان بن ثابت در اشعارش، در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله معنای آن را از زبان حضرتش بیان کرد و گفت: «تو را برگزیدم که پس از من امام و هادی باشی»، و رسول خدا صلی الله علیه و آله کلام حسّان را تقریر و تأیید فرمود. افزون بر این، ما هیچ صحابی را نمی‌یابیم که سروده حسّان را انکار و رد کرده باشد؛ بنابراین، بیان آشکار به نیکوترین راه ممکن و کامل‌ترین شکل مورد نظر تحقّق یافته است، و این شبهات منکران و وسوسه‌های شیاطین را باطل می‌کند.

خلاصه اینکه وقتی کلام - هر چند با در نظر گرفتن قرائن - معنای مطلوب را برساند، به سبب آن حجت تمام و نعمت کامل می‌شود و آن کلام نصّ قطعی و ثابت و بدون هیچ شکی خواهد بود، و احتمالات بعیدی که دشمنان مطرح می‌کنند مانع دلالت آن نمی‌شود، زیرا اگر گوش فرا دادن به این احتمالات بعیدی که بعضی از اهل سنت پیرامون مفاد حدیث غدیر ذکر کرده‌اند جایز می‌بود، اصلاً مصداقی برای «نصّ» بر جای نمی‌ماند، و همه نصوص، حتی نصوصی مانند: «قُل هُوَ اللَّهُ أحَدٌ»[۷] «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ»[۸]نیز از دلالت می‌افتادند!

غزّالی می‌گوید: اگر شرط «نصّ» بودن کلام این باشد که احتمالات بعید نیز در آن نرود - چنان‌که بعضی از اصحاب ما گفته‌اند - هیچ لفظی را نمی‌توان لفظ صریح تصوّر کرد. در این صورت، به آیات و اخباری که از نصوص دانسته‌اند نیز احتمالاتی راه می‌یابد.

برای نمونه: درباره آیه «قُل هُوَ اللَّهُ أحَدٌ» می توان گفت که مراد خدای انس است نه خدای جنّ! و درباره آیه «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ» می‌توان پرسید: کدام محمد؟ و فرستاده خدا به کدام سرزمین و در کدام زمان؟ و جمله «فلان عمل جای فلان عمل را برای تو می‌گیرد» به این معنی خواهد بود که به آن پاداش داده خواهی شد. و سخن نبوی «اگر زن زناکار اعتراف کرد او را رجم کن» مشروط به این شرط خواهد بود که اگر توبه نکرد. اینها احتمالات بعیدی است که می‌توان درباره نصوص تصوّر کرد.[۹]

۱۶. این حدیث به چند وجه مذهب حق را تأیید می‌کند

علی‌رغم اینکه اهل سنت این گفتار را به حسن مثنّی نسبت می‌دهند تا به پندار خود مذهب حق را رد کنند، اما تأمّل در آن نشان می‌دهد که این کلام به وجوه بسیاری مؤیّد مذهب شیعه است:

وجه اول: این گفتار مفید آن است که عبارت: هان ای مردم، بی گمان علی ولیّ امر شما و پس از من سرپرست و قائم در میان مردم است، مانند نصوص وارد شده در نماز و زکات و روزه و حجّ، نصّ صریح در امامت و خلافت است، و به سبب نصّ بودن آشکارا به جانشینی علی علیه السلام دلالت می‌کند، و در دلالت آن قصور و التباس و ابهام وجود ندارد. چنان‌که عبارات نبوی وارد شده در نماز و زکات و دیگر واجبات دینی چنین است.

اما اگر پیامبر صلی الله علیه وآله درباره جانشینی علی علیه السلام همین سخن را می‌فرمود، باز هم متعصّبان ایمان نمی‌آوردند و نمی‌پذیرفتند! بلکه برای این جمله احتمالات بعید می‌آوردند؛ مثلاً می‌گفتند: مراد از «امر» محبت و نصرت است نه اِمارت و خلافت.

یا مراد مقام قطبیّت و امامت باطنی است؛ به این معنی که قیام در میان مردم یعنی اینکه از او علوم باطنی را فراگیرند و در این جهات به او اقتدا کنند و بس! و به سبب این احتمالات، کلام را از اینکه نصّ صریح در امامت و خلافت باشد خارج کنند و پیامبر صلی الله علیه و آله را به تقصیر در ابلاغ رسالت الهی و قصور در بیان پیرامون مسائل مهم و اساسی نسبت دهند!

اما چون باید مقام نبوت را از این کاستی‌ها منزّه دانست، این احتمالات با قرائن قطعی گرداگرد کلام دفع می‌شوند، و کلمه «امر» در عبارت «امر شما» به امامت و خلافت حمل می‌گردد.

ما در پرتو این مقدمه می‌گوییم: حدیث غدیر نصّ در امامت است: هر چند متعصّبان بکوشند تا با احتمالات بعید آن را از دلالتش دور کنند، زیرا ما این احتمالات را با قرائن قطعی رد می‌کنیم. از همه اینها به دست می‌آید که گفتار منسوب به حسن مثنّی مؤیّد مرام شیعه است، و هر کس به آن احتجاج کرده از این نکته غفلت داشته، یا خود را به غفلت زده است!

وجه دوم: این گفتار دلالت قید «پس از من» بر اتصال خلافت امام علیه السلام به رسالت پیامبرصلی الله علیه و آله را اثبات می‌کند. پس اینکه بعضی از اهل سنت قید موجود در کلام نبوی: علی علیه السلام پس از من ولیّ شماست، و مانند آن را بر انفصال خلافت امام علیه السلام به رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله حمل کرده‌اند باطل می‌شود.

وجه سوم: اگر عبارت «هان ای مردم، هر آینه علی ولی امر شما پس از من و کسی است که به امر من در میان مردم قیام می‌کند» نصّ صریح در امامت و خلافت باشد و بی‌شک و شبهه به مطلوب دلالت کند، به گونه ای که مجالی برای هیچ تأویل و احتمالی بر جای نگذارد، سایر نصوص امامت امیرالمؤمنین علیه السلام که مشتمل بر واژگان «امامت» یا «خلافت» است - و پیشتر بعضی از آنها را گفتیم - به قطع و یقین دالّ بر مطلوب خواهد بود. به این سبب، تاویلات تاویل‌گران و احتمالات متعصّبان بر باد می‌رود.

۱۷. معارضه گفتار منسوب به حسن مثنّی با آنچه از نوه او روایت می‌کنند

افزون بر اینها، این حدیثی که به حسن مثنّی نسبت می‌دهند، اگر صدق و جواز استدلال به آن پذیرفته شود، با آنچه از نوه وی محمد بن عبداللَّه بن حسن مثنّی روایت می‌کنند در تعارض است. فخرالدین رازی در تفسیر آیه «وَ اُولُوا الأرحامِ بَعضُهُم أولی بِبَعضٍ»[۱۰]محمد بن عبداللَّه بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب - که خدا از همگی شان راضی باشد - در نامه‌اش به ابوجعفر منصور (خلفیه عبّاسی) به این آیه تمسّک کرد که امام پس از رسول خداصلی الله علیه و آله علی بن ابی‌طالب است و گفت که این آیه به ثبوت اولویّت دلالت می‌کند، و چون در آیه معیّن نشده که ثبوت این اولویت در چه چیزی است، باید آن را بر همه چیز حمل کرد. مگر چیزی که با دلیل از شمول اولویت خارج شود.

در این صورت، امامت نیز در این اولویت جای خواهد گرفت. روا نیست که گفته شود: ابوبکر از خویشاوندان است، زیرا نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله سوره برائت را به او داد تا به قوم ابلاغ کند. سپس علی علیه السلام را پشت سر او فرستاد و فرمان داد که علی علیه السلام ابلاغ کننده سوره باشد، و فرمود: این سوره را تنها مردی ابلاغ می‌کند که از من است. این دلالت می‌کند که ابوبکر از او نبود. این است وجه استدلال به این آیه.[۱۱]

اما آنچه به حسن مثنّی نسبت داده‌اند، قطعاً دروغی است که به او بسته‌اند و استدلال به آن هرگز روا نیست؛ ابوالعباس مبرّد نامه‌های ردّ و بدل شده میان منصور دوانیقی و محمد بن عبداللَّه بن حسن علوی - که بر او شوریده بود - را آورده، که ابتدا نامه تهدیدآمیز منصور و سپس پاسخ محمد بن عبداللَّه را آورده است. وی در آن نامه می‌گوید:

... بی تردید میدانی که حق، حق ماست، و شما به سبب ما به دنبال آن رفتید و با یاری پیروان ما برای رسیدن به آن برخاستید و به فضل ما از آن بهره‌مند گشتید. نیک میدانی که پدر ما علی علیه السلام جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و امام بود. چگونه شما وصایت و امامت را به جای ما که زنده هستیم به ارث بردید؟ شما می‌دانید که هیچ‌یک از بنی هاشم به مانند فضیلت ما دست نمی‌یابد….

از میان پیامبران، برترین آنان محمد و از میان اصحاب، پیشتاز ایشان در اسلام آوردن و گسترده‌ترین آنان از جهت علم و جهادگرترین آنان علی بن ابی طالب علیه السلام والد من بوده‌اند….

می‌بینیم که محمد بن عبداللَّه بن حسن در این نامه، تصریح کرده که پدر ما علی وصیّ و امام بود. در پاسخ منصور به این نامه آمده است که پدرت به هر شکلی خلافت را طلب کرد: … پدرت (امیرالمؤمنین علیه السلام) به هر شکلی خلافت را طلب کرد؛ تا جایی که فاطمه علیها السلام را از خانه بیرون می‌برد تا با مسلمانان محاجّه کند. او فاطمه علیها السلام را پنهانی پرستاری کرد، و شبانه به خاکش سپرد. اما خواستِ مردم تنها پیش انداختن ابوبکر و عمر بود. پدرت در زمان وفات رسول خداصلی الله علیه و آله حاضر بود، ولی حضرتش دیگری را به اقامه نماز امر کرد. سپس مردم یکی یکی صحابه را به امامت گماردند، ولی پدرت را برنگزیدند.[۱۲]

۱۸. طعن علمای اهل سنت در ائمه علیهم السلام و فرزندانشان

اهل سنت درمانند این مورد که می‌خواهند بر شیعه غالب شوند، حسن مثنّی را محترم می‌دارند و پیروی و فرمانبرداری از او را واجب می‌شمارند. حال آنکه متعصّبان ایشان امامان معصوم دوازده‌گانه علیهم السلام را قدح می‌کنند و اجماعشان را از اعتبار می‌اندازند و در عدالتشان خدشه می‌نمایند!

عقیده متعصّبان ایشان - مانند پدر دهلوی در «قرّة العینین» - درباره خود ائمه و سرور آنان امیرالمؤمنین علیهم السلام این است: همانان که امامیه به عصمتشان معتقدند و اطاعت و انقیاد از آنان را واجب می‌دانند. با این وصف، آیا رواست کسانی که امامان معصوم علیهم السلام را قدح می‌کنند، شیعه ایشان را با سخنی که به یکی از فرزندان آنان نسبت می‌دهند ملزم گردانند؟! و آیا گوش فرادادن به چنین استدلالی از چنین کسانی رواست؟!

اهل سنت نسبت به فرزندان ائمه علیهم السلام نیز چنین رفتاری دارند! آنان هر گاه می‌خواهند به خیال خود از راه تمسّک به سخن یکی از منسوبان ائمه علیهم السلام بر شیعیان چیره شوند - چه او آن سخن را گفته باشد یا به او نسبت داده باشند - آن سخن را با گرامیداشت و احترام بسیار گوینده اش یاد می‌کنند، با این روش استدلالشان در الزام شیعه به فرجام برسد! در حالی که همینان شمار کثیری از فرزندان ائمه اهل بیت علیهم السلام را طعن و در کتاب‌های رجالی ایشان را تضعیف می‌کنند و اخبارشان را از درجه اعتبار ساقط می‌کنند. از این نمونه است:

ذهبی و ابن حَجَر درباره محمد بن جعفر بن محمد بن علی هاشمی حسینی: ابن عدی در «الکامل» و بخاری و خطیب بغدادی و حاکم او را تضعیف کرده‌اند.[۱۳]ذهبی درباره علی بن جعفر: او و روایاتش را تضعیف کرده، و گفته که تِرمِذی حدیث او را نه صحیح دانسته است و نه حسن[۱۴]ذهبی درباره حسن بن محمد بن یحیی بن حسن بن جعفر بن عبداللَّه بن حسین بن زین العابدین علی بن حسین علیه السلام: دروغگو و رافضی است. خدا از او درگذرد.[۱۵]

ذهبی درباره حسین بن زید (بن علی بن حسین علیه السلام): ابن مدینی درباره اش گفته که در او ضعف هست.[۱۶]

منابع

چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص ۶۷۳–۶۸۷.

پانویس

  1. چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص ۶۷۳–۶۸۷
  2. تلبیس ابلیس: ص ۱۵۹
  3. الاکتفاء فی فضل الأربعة الخلفاء (مخطوط)
  4. میزان الاعتدال فی نقد الرجال: ج ۳ ص ۳۶۲. المغنی فی الضعفاء: ج ۲ ص ۵۱۵. تهذیب التهذیب: ج ۷ ص ۲۹۸. میزان الاعتدال فی نقد الرجال: ج ۳ ص ۳۶۲. المغنی فی الضعفاء: ج ۲ ص ۵۱۵. تهذیب التهذیب: ج ۷ ص ۲۹۸.
  5. الریاض النضرة: ج ۱ ص ۶۰.
  6. تطهیر الجنان و اللّسان عن الخطور و التفوّه بثلب معاویة بن ابی سفیان (در هامش صواعق): ص ۸۴.
  7. اخلاص / ۱.
  8. فتح / ۲۹.
  9. المنخول فی علم الاصول: ص ۱۸۴
  10. انفال / ۷۵
  11. تفسیر رازی: ج ۱۵ ص ۲۱۳.
  12. ۱ کامل مبرّد: ج ۲ ص ۳۸۲. ابن اثیر و ابن خلدون نیز این نامه‌ها را در تواریخ شان نقل کرده‌اند: کامل ابن اثیر: ج ۵ ص۵۳۶–۵۴۲. خواننده گرامی توجه دارد که گفتار منقول از منصور دوانقی آکنده از دروغ و مغالطه است (مترجم)
  13. ۱ میزان الاعتدال فی نقد الرجال ۵۰۰ / ۳. لسان المیزان ۱۰۳ / ۵. الاصابة ۴۲۸ / ۱، ضمن شرح حال خضرعلیه السلام
  14. میزان الاعتدال فی نقد الرجال: ج ۳ ص ۱۱۷.
  15. میزان الاعتدال فی نقد الرجال: ج ۱ ص ۵۲۱.
  16. میزان الاعتدال فی نقد الرجال: ج ۱ ص ۴۹۲.