مِنا
مِنا سرزمینی بین مشعر الحرام و مکه است که حاجیان از صبح عید قربان تا دو روز بعد بخشی از اعمال حج را در آن انجام میدهند. این اعمال عبارتند از: رمی جمرات، قربانی، حلق یا تقصیر، بیتوته در منا. این سرزمین جزئی از حرم مکه است.
موقعیت واهمیت
سرزمین منا، میان مکه و مزدلفه و در ۷ کیلومتری شمال شرقی مسجد الحرام است که از طریق تونل منا، فقط ۴ کیلومتر با مسجد الحرام فاصله دارد؛ در سوی دیگر تونل، منطقه عَزیزیّه قرار دارد که پیاده میتوان از آنجا به منا رفت. سرزمین منا، که پس از گذشتن از وادی محسِّر آغاز میشود، فاصلهای به طول حدود ۵/ ۳ کیلومتر و عرض تقریبی پانصد متر، میان دو کوه ممتد قرار دارد و انتهای آن به مکه ختم میشود. حدود منا نیز با تابلوهایی مشخص شده و در مسیر مکه، جمره عقبه، حد منا به حساب میآید. منا جایی است که حجّاج از روز دهم تا دوازدهم- و برخی تا روز سیزدهم- در آن میمانند. قسمت پایانی منا؛ یعنی عَقَبه، جایی است که نخستین بار مسلمانان یثرب در آنجا با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت کردند و بیعت آنها با نام «بیعة العقبه» شهرت یافت. در این باره، ذیل مدخل مسجد البیعه سخن خواهیم گفت. دورترین قسمت آن به مکه، وادی محسِّر است که میان مزدلفه و منا قرار دارد و محلی است که گفته میشود سپاه ابرهه در آنجا گرفتار عذاب الهی شدند.[۱]
نام گذاری
گفتهاند کلمه «منا» بر گرفته از این سخن امام رضا علیه السلام است که فرمود: منا را از آن جهت «منا» خوانند که جبرئیل به ابراهیم گفت: «تَمَنَّ عَلَی رَبِّکَ مَا شِئْتَ»؛[۲] «هرچه از خداوند میخواهی، آرزو کن.» ابراهیم از خداوند خواست به جای ذبح فرزندش، قوچی را بفرستد تا به عنوان فدیه اسماعیل، آن را ذبح کند و خداوند آرزوی او را برآورده کرد.[۳]
اعمال
کار اصلی حُجّاج در منا، چنان است که در روز دهم، ابتدا جمره عقبه را رمی میکنند. پس از رمی، «قربانی» و سپس «حَلْق» یا «تقصیر» انجام میشود و بدین ترتیب از حالت احرام بیرون میآیند. آنان موظفند در روز یازدهم و دوازدهم هر سه جمره- اولی، ثانیه و عقبه- را رمی کنند و به علاوه شبها را- به تفصیلی که در مناسک آمده است- در منا بیتوته کنند. اینها اعمالی است که از پیش از اسلام در حج وجود داشته و آغازگر آن ابراهیم بوده است.[۴]
رمی جمرات در منا
در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است: علت رمی جمرات آن است که شیطان در محل جمره بر ابراهیم ظاهر شد. جبرئیل از ابراهیم خواست تا هفت سنگ به او بزند و با زدن هر سنگ تکبیر بگوید. ابراهیم چنین کرد و این سنّت شد.[۵]
از همان صدر اسلام، دو جمره اولی و وسطی، از تمامی اطراف باز و قابل رمی بوده است؛ اما جمره عقبه، سینه کوه بوده و رسول خدا صلی الله علیه و آله در حالی که در سمت چپش مکه و سمت راستش منا بود، آن را رمی میکرد.[۶] بنابر روایات شیعه، مستحب آن است که فرد رمی کننده، پشتش به مکه و رویش به طرف جمره باشد.[۷]
در سال ۱۳۷۶ ق. عبد اللَّه بن دهیش، رئیس محاکم شرعی مکه، فتوا به تخریب این کوه داد، مشروط بر آن که از آن سوی رمی صورت نگیرد؛ اما اکنون از هر طرف به جمره عقبه رمی میشود. در گذشته و تا زمان دولت عثمانی، از شب عید قربان و دو روز بعد، جشن و سرور در منا برپا و همهجا چراغان میشده است.[۸]
احکام فقهی ساخت و ساز
یکی از مسائل فقهی مورد بحث در منا، آن بوده است که آیا ساختمان در آنجا رواست یا خیر. در این باره، اختلاف نظریههای فراوانی وجود داشته است. پیش از دوره وهابیها ساختمانهای متعددی در منا بوده است؛ اما پس از آن، برای مدتی آن بناها تخریب شد و تا این اواخر شیخ عبد اللَّه بن باز با ساختن بنای دائمی در آنجا مخالف بود.[۹] از سال ۱۴۱۸ به این سو، چادرهای جدیدی درست شده است. این چادرها از جنس برزنت و غیرقابل احتراق تهیه و در طول سال برچیده نمیشود. همچنین راههای اصلی و فرعی، همه سنگفرش یا آسفالت شده و به این ترتیب منا در ایام حج، دلپذیر شده است.
گفتنی است چادرهای ایرانی در نخستین بخش منا، پس از عبور از وادی محسّر قرار دارد. این بخش در عین حال که از جمرات دور است، اما از نظافت و خلوتی بیشتری از نظر رفت و آمد سایر حجاج برخوردار است.
قربانگاه در منا
قربانگاههای منا در گذشته در بخش ورودی به منا از سمت وادی محسِّر، واقع شده بود که گویا چیزی از آن در منا نبود. از سال ۱۴۲۰ هجری، قربانگاه اصلی به محل دیگری در فاصله ۵۰۰ متری منا به نام مُعَیْصم انتقال یافته و به صورت مجهز و با تقسیم بخشهای آن برای حجاج کشورهای مختلف، به فعالیت مشغول است. هنوز بخشی از قربانگاهها نیز در همان منطقه قرار دارد. این نیز گفتنی است که روزهای دهم تا دوازدهم ذی حجه را «ایام تشریق» مینامند. این تشریق به معنای خشک کردن گوشتهای قربانی است که از این طریق برای حفظ آنها از فاسد شدن استفاده میشده و ماههای بعد مورد استفاده قرار میگرفته است.[۱۰]
جایگاه تاریخی
- پیش از اسلام این سرزمین یکی از مراکز مهم تجاری و بازرگانی محسوب میشد.
- دورترین قسمت آن به مکه، وادی محسِّر است که میان مزدلفه و منا قرار دارد و محلی است که گفته میشود سپاه ابرهه در آنجا گرفتار عذاب الهی شدند.
- پیمانهای عقبه اول و عقبه دوم برای دعوت پیامبر صلی الله علیه وآله به مدینه در اینجا بسته شد.
- ابلاغ آیات برائت توسط حضرت علی علیه السلام در روز عید قربان سال نهم هجری قمری.[۱۱]
مکانهای تاریخی
در گذشته و از قرون نخست اسلامی، چندین مسجد در منا وجود داشته که برخی از میان رفته و برخی موجود است. معروفترین این مساجد، «مسجد خَیف»، مسجدُ البَیعَه، مسجدُ الکَبْش(اَلنَّحْر)، مسجدُ الصَّفائِح(صفائح نام كوهى است در منی که مسجد صفائح دردامنه آن در جنوب مسجد خیف ساخته شده است) و مسجد الکوثر هستند.[۱۲]
اعمال حجةالوداع[۱۳]
در سفر حجةالوداع، پیامبر صلی الله علیه و آله حرکت از مکه را یک روز زود تر از آغاز اعمال حج اعلام کرد؛ و مسیر حرکت حجاج به سوی عرفات را از مِنا قرار داد تا با توقفی کوتاه در مِنا خیمهها را برپا نمایند و لوازم استراحت و آذوقه را آماده کنند تا پس از بازگشت از عرفات و مشعر محل اسکان حاجیان برای توقف سه روزه در آن جا مهیا باشد.
چهار روز از ورود کاروان حاجیان به مکه مکرمه میگذشت و روز هشتم ماه ذی الحجة فرا رسیده بود. پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد کسانی که قربانی همراه خود آوردهاند در همه مراحل مناسک حج از عرفه و مشعر و بعد از آن آنها را همراه خود ببرند تا به قربان گاه برسند.[۱۴] هم چنین به کسانی که از احرام اول به عنوان عمره بیرون آمده بودند، دستور داد تا از خود مکه به نیت حج احرام ببندند.[۱۵]
روز هشتم ذی الحجة همه حجاج از مکه احرام حج را بستند و لبیک گویان آماده حرکت شدند. اکنون کاروان صد و بیست هزار نفری حجاج از مرد و زن و کودک و جوان و پیر آماده حرکت میشدند. تا نزدیک ظهر طول کشید تا همه آماده حرکت شوند.
اندکی قبل از ظهر، سیل مردم از مکه به سمت مِنا حرکت کردند و ساعتی بعد به آن جا رسیدند. هنگام ظهر که به منا رسیدند، پیامبر صلی الله علیه و آله نماز ظهر و عصر را به جماعت با مردم خواندند. آن گاه مردم مشغول برپایی خیمهها و جابجایی اثاثیه خود شدند و این جابجایی تا غروب به طول انجامید. هنگام غروب نماز مغرب و عشا را به جماعت با مردم خواندند؛ و شب را در منا ماندند تا صبح به سوی «عرفات» حرکت کنند.
با طلوع فجر روز نهم ذی الحجة نماز صبح را به جماعت خواندند و منتظر شدند تا آفتاب طلوع کند. آن گاه به سوی عرفات حرکت کردند تا قبل از ظهر در آن جا حاضر باشند. قبل از ظهر روز نهم همه حجاج در بیابان عرفات حضور داشتند و «وقوف» در آن جا به عنوان اولین عمل حج آغاز شد.[۱۶]
حضور شیطان در منی[۱۷]
صبح روز دوازدهم ذی الحجة در سفر حجةالوداع، با طلوع فجر نماز صبح خوانده شد. پس از آن مردم همچنان منتظر بودند تا نزدیکی ظهر شد و پیامبر رمی جمرات سهگانه را آغاز کرد و به ترتیب با همراهی مردم سه جمره را رمی کردند.
زمینهسازی برای غدیر چنان حساب شده و منظم پیش میرفت که ابعاد گسترده آن هر لحظه جهتگیری تازه ای را نشان میداد. اکنون نوبت آن بود که با جلوه ای بیسابقه مردم منظره ای را که احتمال نمیدادند به چشم خود ببینند.
آن روز مردم در مِنا کنار پیامبر صلی الله علیه و آله بودند که چشمشان به مردی افتاد که به رکوع و سجود میرفت و تضرع مینمود. کسانی که حاضر بودند گفتند: یا رسول اللَّه! چه نماز زیبایی میخواند! فرمود: «این همان شیطان است که پدر شما را از بهشت بیرون کرد». در اینجا علی علیه السلام با بی اعتنایی به سوی او رفت و او را محکم تکان داد به گونه ای که استخوانهایش در هم فرورفت. سپس فرمود: «انشاء اللَّه تو را خواهم کشت».
شیطان پاسخ داد: تا هنگام وقت معلوم از طرف پروردگار بر قتل من قادر نخواهی بود. چرا قصد قتل مرا کردهای؟ به خدا قسم احدی تو را مبغوض نمیدارد مگر آن که نطفه من قبل از نطفه پدرش در رحم مادر او قرار میگیرد. من در اموال و اولاد دشمنان تو شریک هستم. آن گاه با اشاره به آیه ۶۴ سوره اسراء گفت: این همان کلام خداوند عز و جل در کتاب محکمش است که میفرماید: «وَ شارِکْهُمْ فِی الاَمْوالِ وَ الاَوْلادِ»: «در اموال و اولاد آنان شریک باش». پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که مردم میشنیدند فرمود:
«یا علی، راست میگوید. کسی از قریش تو را مبغوض نمیدارد مگر زنا زاده، و کسی از انصار تو را مبغوض نمیدارد مگر یهودی، و کسی از عرب تو را مبغوض نمیدارد مگر زنا زاده، و کسی از بقیه مردم تو را مبغوض نمیدارد مگر اهل شقاوت». سپس لحظاتی سر مبارک را پایین انداخت، و بعد سر خود را بلند کرده فرمود: «ای انصار، فرزندان خود را بر محبت علی عرضه کنید. اگر پاسخ مثبت دادند فرزند شما هستند، و اگر نپذیرفتند فرزند شما نیستند».[۱۸]
خطبه پیامبرصلی الله علیه وآله در منی
در روایتی زمان دقیقِ صحیفه ملعونه اول مقارن خطبه پیامبر صلی الله علیه و آله در منی بیان شده است: پیامبر صلی الله علیه و آله در حجة الوداع خطبه ای در مِنا ایراد کرد و بعد از حمد و ثنای خداوند فرمود: «ای مردم! سخن مرا بشنوید و خوب بفهمید، چرا که ممکن است بعد از امسال دیگر شما را نبینم».
عده ای از اصحاب آن حضرت جمع شدند و گفتند: «محمد میخواهد امامت را در اهل بیتش قرار دهد»! این بود که چهار نفر از آنان به مکه آمدند و وارد کعبه شدند و هم پیمان شدند و قرار داد بستند و بین خود نوشتهای نوشتند که» اگر خدا محمد را میراند یا کُشت هرگز نگذارند این امر خلافت به اهل بیت او بازگردد. خداوند هم بر پیامبرش چنین نازل کرد: «أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ، أَمْ یَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ …».[۱۹]
مراسم پایانی در منی[۲۰]
با نزدیکی غروب روز دوازدهم ذی الحجة در سفر حجةالوداع، طبق آیه ۲۰۳ سوره بقره: «فَمَنْ تَعَجَّلَ فی یَوْمَینِ فَلا اِثْمَ عَلَیْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا اِثْمَ عَلَیْهِ لِمَنِ اتَّقی»: «هر کس در روز عجله کند گناهی بر او نیست، و هر کس تأخیر نماید نیز اشکالی بر او نیست از کسانی که تقوا پیشه کنند»، کسانی که مایل بودند میتوانستند توقف در منا را پایان دهند و به مکه بازگردند، و هر کس مایل بود شب سیزدهم را هم میماند و فردا پس از رمی جمرات سهگانه راهی مکه میشد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ماندن در شب سیزدهم ذی الحجه را انتخاب کردند، و با غروب روز دوازدهم نماز مغرب و عشا خوانده شد. آن شب مشغول جمعآوری اثاثیه و بار و بنه شدند تا مقدمات حرکت به سوی مکه را آماده کنند، و پس از آن به استراحت پرداختند. صبح روز سیزدهم نماز صبح خوانده شد، و قبل از ظهر سه جمره را رمی کردند.
اکنون کاروان عظیم حجاج که همراه پیامبر صلی الله علیه و آله روز سیزدهم را مانده بودند، آماده حرکت میشدند. تا مردم آماده شوند و اثاثیه و شتران را آماده کنند روز بالا آمد و همه منتظر حرکت حضرت ماندند.[۲۱]
مغفرت الهی در منی[۲۲]
پیامبرصلی الله علیه و آله در فرازی از بخش دهم خطبه غدیر، آمرزش خداوند با و قوف در منی را مطرح کرد: مَعاشِرَ النّاسِ، ما وَقَفَ بِالْمَوْقِفِ مُؤْمِنٌ اِلاّ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ما سَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ اِلی وَقْتِهِ ذلِکَ، فَإِذَا انْقَضَتْ حَجَّتُهُ اسْتَأْنَفَ عَمَلَهُ: ای مردم، هیچ مؤمنی در موقف (عرفات، مشعر، مِنا) وقوف نمیکند مگر آن که خداوند گناهان گذشته او را تا آن وقت میآمرزد، و هر گاه که حجش پایان یافت اعمالش را از سر میگیرد.
نزول آیات در مِنی[۲۳]
بعد از خطابه پیامبر صلی الله علیه و آله در مسجد خیف واقع در منی در سفر حجةالوداع، هفت آیه قرآن یکی پس از دیگری نازل شد که هر یک پشتوانه یکی از ثقلین بود. آیات ۴۱ و ۴۲ سوره زخرف علی علیه السلام را معرفی میکرد: «فَاِمّا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَاِنّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ اَوْ نُرِیَنَّکَ الَّذی وَعَدْناهُمْ فَاِنّا عَلَیْهِمْ مُقْتَدِرُونَ»: «اگر تو را از این جهان ببریم باز از آنان انتقام خواهیم گرفت، یا به تو نشان میدهیم آنچه آنان را وعده کردهایم که ما بر آنان اقتدار و تسلط داریم».
سپس این آیات طبق خطابه پیامبر صلی الله علیه و آله تفسیر شد که «فَاِنّا مُنْتَقِمُونَ بِعَلِیِّ بْنِ اَبی طالِبٍ»، یعنی «اگر تو را از این جهان ببریم به وسیله علی بن ابی طالب علیه السلام انتقام میگیریم».
آن گاه آیات ۹۳ و ۹۴ سوره مؤمنون نازل شد: «قُلْ رِبِّ اِمّا تُرِیَنّی ما تُوعَدُونَ، رَبِّ فَلاتَجْعَلْنی فِی الْقَوْمِ الظّالِمینَ»: «بگو پروردگارا، اگر آنچه آنان وعده داده میشوند به من نشان دادی مرا در بین قوم ظالمین قرار مده»، و این آیه اشاره به روزگار سیاه بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله بود که فتنههای تاریک آن بسیاری را گمراه کرد.
در پی آن آیه ۴۳ سوره زخرف در معرفی علی علیه السلام نازل شد: «فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذی اُوحِیَ اِلَیْکَ اِنَّکَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»: «تمسک نما به آنچه بر تو وحی شده که تو بر راه راست هستی»، و تفسیر شد که «آنچه وحی شده» درباره علی علیه السلام است.
سپس برای معرفی علی علیه السلام به عنوان تنها راه نجات، به آیه ۶۱ سوره زخرف اشاره شد که: «وَ اِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّاعَةِ»: «و او نشانه و علمی برای قیامت است» و تفسیر شد که منظور از این آیه علی بن ابی طالب علیه السلام است.
آن گاه آیه ۴۴ سوره زخرف به عنوان مسئولیت مردم درباره ولایت علی علیه السلام نازل شد: «وَ اِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ لَسَوْفَ تُسْاَلُونَ»: «و آن ذکری برای تو و قومت است و به زودی سؤال خواهید شد»، و تفسیر شد که سؤال درباره ولایت علی علیه السلام است.[۲۴]
پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که سوار بر ناقه بود و دست مبارکش بر شانه علی علیه السلام قرار داشت، به عنوان اتمام حجت بر مردم فرمود: «اللَّهُمَّ هَلْ بَلَّغْتُ؟ اللَّهُمَّ هَلْ بَلَّغْتُ؟ هذا ابْنُ عَمّی وَ اَبُو وُلْدی. اللَّهُمَّ کُبَّ مَنْ عاداهُ فِی النّارِ: شما را به خدا، آیا من ابلاغ کردم؟ شما را به خدا، آیا ابلاغ کردم؟ این پسر عمویم و پدر فرزندانم است. خدایا، هر کس که با او دشمنی کند با صورت در آتشافکن».
غروب روز یازدهم نماز مغرب و عشا با هم خوانده شد و پس از آن مردم به استراحت پرداختند.[۲۵]
نزول سوره نصر و آیه اخوت در مِنی[۲۶]
در روز آخر ایام حج یعنی دوازدهم ذی الحجة در سفر حجةالوداع، پیامبر صلی الله علیه و آله به مسجد خیف در مِنا آمد که یادگار جدش حضرت ابراهیم علیه السلام بود. در آن جا بار دیگر دستور ابلاغ ولایت بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد، ولی هنوز حفظ از شر دشمنان نیامده بود. با توجه به فوری نبودن این دستور، بار دیگر حضرت اعلام آن را برای فرصتی مناسب در نظر گرفت.[۲۷]
در چنین موقعیتی که مراسم حج به ساعات پایانی خود نزدیک میشد، بار دیگر وحی الهی تجلی کرد و آخرین سوره کاملی - که در یک نزول جبرئیل فرود آمد - بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد و آن سوره نصر بود: ئ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، اِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحِ؛ وَ رَأَیْتَ النّاسَ یَدْخُلُونَ فی دینِ اللَّهِ اَفْواجاً؛ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ اِنَّهُ کانَ تَوّاباً»: به نام خدای بخشنده مهربان. وقتی یاری خدا و پیروزی آمد، و مردم را دیدی که گروه گروه در دین خدا داخل میشوند با حمد پروردگارت تسبیح کن و از او طلب مغفرت نما که او توبه پذیر است.
به محض نزول این سوره، پیامبر صلی الله علیه و آله بهطور رسمی نزدیکی مرگ خویش را خبر داد و فرمود: «نَفْسم به من خبر میدهد که در این سال قبض روح خواهم شد»، یعنی این سالی که در پیش است.[۲۸]
اولین مسئله ای که پس از نزول سوره نصر و شنیدن خبر رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله به ذهن همه خطور کرد جانشینی حضرت بود، که صریحترین زمینه فکری برای غدیر بود. اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله سراغ سلمان فارسی رفتند و از او - که به پیامبر صلی الله علیه و آله نزدیک تر بود خواستند تا از حضرت بپرسد: «امور ما را به که میسپاری و محل رجوع ما چه کسی خواهد بود و محبوبترین افراد نزد تو کیست»؟
در پاسخ این سؤال حضرت تعلّلی نموده تا سه بار آن را به تأخیر انداخت و گویا مردم را نسبت به مسئله حساس تر و نسبت به پاسخ آن تشنه تر مینمود. سپس فرمود: «برادرم و وزیرم و جانشینم در اهل بیتم و بهترین کسی که بعد از خود باقی میگذارم که دَیْن مرا ادا میکند و به وعدههای من وفا مینماید، علی بن ابی طالب است».[۲۹]
دومین پیامد نزول سوره نصر آن بود که پیامبر صلی الله علیه و آله امیرالمؤمنین علیه السلام را فرا خواند و با اشاره به سزاواری علی علیه السلام به مقام خلافت به او فرمود: «یا علی، آنچه بدان وعده داده شده بودم آمد. فتح آمد و مردم گروه گروه در دین خدا داخل شدند. هیچکس از تو سزاوارتر به قرار گرفتن در مقام من نیست، به خاطر پیش تر بودن تو در اسلام و نزدیکی تو با من و دامادی تو نسبت به من و اینکه سیده زنان جهان نزد توست، و قبل از آن حمایتهایی که پدرت ابوطالب درباره من داشت و گرفتاریهایی که هنگام نزول قرآن به خاطرش متحمل شد …».[۳۰]
سومین عکس العمل پیامبر صلی الله علیه و آله به نزول سوره نصر آن بود که در فرصت باقیمانده از آخرین روز مراسم حج، مردم را کنار مسجد خیف در منا جمع کرد و سخنرانی مفصلی برای آنان ایراد کرد. در این سخنرانی پس از حمد و ثنای الهی، به چند مسئله اجتماعی اشاره نمود و با ذکر آیات ۳۶ و ۳۷ سوره توبه اشاره به ابطال برخی مسائل جاهلی مانند ربای جاهلیت و خون ریزیهای آن زمان فرمود.
آن گاه آیه ۱۰ سوره حجرات را قرائت کرده فرمود: ای مردم، «اِنِّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ»: «مؤمنین با یکدیگر برادرند». برای هیچ مؤمنی اموال برادر مؤمنش جز با رضایت قلبی او حلال نیست. آیا ابلاغ کردم؟ خدایا شاهد باش.
سپس فرمود: «من مأمورم بجنگم تا مردم «لا اله الا اللَّه» بگویند. هرگاه آن را گفتند خون و اموالشان از طرف من در امان است مگر آن که حق کسی باشد، و حساب آنان با خداست. ای مردم، آیا ابلاغ کردم؟ گفتند: آری. فرمود: خدایا شاهد باش. سپس آینده پر خطر اعتقادی مردم را گوش زد کرده علی را در چنان شرایطی نایب مناب خود اعلام کرد و فرمود:ای مردم، سخن مرا حفظ کنید تا بعد از من از آن نفع ببرید؛ و در آن فکر کنید تا بعد از من زندگی گوارا داشته باشید.
ای مردم، سخن مرا بشنوید و درباره آن فکر کنید؛ که شاید بعد از این سال شما را ملاقات نکنم. ای مردم، سخن مرا به خاطر بسپارید تا بعد از من از آن استفاده کنید و آن را بفهمید تا در زندگی بعد از من خوشبخت باشید.
آگاه باشید! مبادا بعد از من از دین خود بازگردید و کافر شوید و بر سر دنیا به روی یکدیگر شمشیر بکشید. اگر شما چنین کنید - که خواهید کرد - مرا در لشکری همراه جبرئیل و میکائیل خواهید یافت که رو در روی شما با شمشیر میایستم یا علی بن ابی طالب به جای من با شما میجنگد.[۳۱]
مبادا بار دیگر به کفر بازگردید و گردن یکدیگر را بزنید. من در میان شما چیزی را یادگار گذاشتهام که اگر به ان آن متمسک شوید گمراه نمیگردید: کتاب خدا و عترتم اهل بیتم. آیا ابلاغ کردم؟ خدایا شاهد باش. ای مردم، خدای شما یکی، و پدرتان یکی است. همه شما از آدم هستید و آدم از خاک است».
آن گاه آیه ۱۳ سوره حجرات را خواند و فرمود:خدای عز و جل میفرماید: «یا اَیُّهَا النّاسُ، اِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ اُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ اَتْقاکُمْ»: ای مردم، ما شما را از مذکر و مؤنث خلق کردیم و شما را گروهها و قبایلی قرار دادیم، تا بین یکدیگر بدانید که محترمترین شما با تقواترین شماست.
ای مردم، خدای شما یکی است و پدرتان یکی است. آگاه باشید که هیچ عربی بر هیچ عجمی فضیلت ندارد و هیچ عجمی بر عربی فضیلت ندارد. هیچ سرخپوستی بر سیاهپوستی فضیلت ندارد و هیچ سیاهپوستی بر سرخپوستی فضیلت ندارد مگر با تقوا. آیا ابلاغ کردم ؟». مردم صدا زدند: آری. فرمود: «پس حاضر به غایب برساند». آن گاه حضرت امر به دوری از دنیا نموده با سلام و رحمت الهی کلام خود را به پایان برد.[۳۲]
پانویس
- ↑ آثار اسلامی مکه و مدینه، ص: ۱۳۵
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۳۵۵
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۹۱؛ علل الشرائع، ص ۴۳۵
- ↑ آثار اسلامی مکه و مدینه، ص: ۱۳۶
- ↑ علل الشرائع، ص ۴۳۷
- ↑ التاریخ القویم، ج ۶، ص ۱۵
- ↑ آثار اسلامی مکه و مدینه، ص: ۱۳۷
- ↑ آثار اسلامی مکه و مدینه؛ ص۱۳۷
- ↑ آثار اسلامی مکه و مدینه، ص: ۱۳۸
- ↑ آثار اسلامی مکه و مدینه، ص: ۱۳۹
- ↑ البرهان، ج۲، ص۷۳۰.
- ↑ تاریخ و آثار اسلامی مکه و مدینه، ص۱۸۷
- ↑ واقعه قرآنی غدیر: ص ۲۵،۲۱.
- ↑ دعائم الاسلام: ج ۱ ص ۳۲۸. مستدرک الوسائل: ج ۱ ص ۹۴.
- ↑ تفسیر قرطبی: ج ۲۰ ص ۱۰۹. شواهد التنزیل: ج ۲ ص ۴۵۱. بحار الانوار: ج ۳۶ ص ۱۳۸،۱۳۳ و ج ۳۸ ص ۱۴۲. مناقب ابن شهرآشوب: ج ۲ ص ۲۲۶. شرح الاخبار: ج ۱ ص ۲۴۵. تأویل الآیات: ج ۲ ص ۸۱۲.
- ↑ طبقات ابن سعد: ج ۲ ص ۱۸۵.
- ↑ واقعه قرآنی غدیر: ص ۳۱.
- ↑ علل الشرائع: ص ۱۴۲. بحار الانوار: ج ۱۸ ص ۸۸ و ج ۲۷ ص ۱۵۱ و ج ۳۹ ص ۱۷۴ و ج ۶۰ ص ۲۳۶. مستدرک الوسائل: ج ۲ ص ۳۹.
- ↑ زخرف / ۸۰–۷۹. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۲۹۸،۱۶۴. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۲۹،۱۱۴،۱۱۳. تفسیر القمی: ج ۱ ص ۱۷۳. الاقبال: ص ۴۵۹–۴۵۳.
- ↑ واقعه قرآنی غدیر: ص ۳۹.
- ↑ السنن الکبری: ج ۷ ص ۳۲۴،۲۸۷. سنن الدارِمی: ج ۲ ص ۴۴. سِفر السعادة: ص ۱۸۴. بحار الانوار: ج ۹۶ ص ۲۷۶. تهذیب الاحکام: ج ۵ ص ۴۵۷،۲۷۳. الکافی: ج ۴ ص ۵۲۱،۴۸۶،۲۴۸. دعائم الاسلام: ج ۱ ص ۳۲۴.
- ↑ سخنرانی استثنائی غدیر: ص ۲۲۳–۲۳۱.
- ↑ واقعه قرآنی غدیر: ص ۳۰.
- ↑ بحار الانوار: ج ۳۲ ص ۱۹۳ ح ۱۴۱، ص ۲۹۱ ح ۲۴۴ و ج ۳۶ ص ۲۳ و ج ۳۷ ص ۱۸۳. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۶۹، ص ۱۶۹–۱۷۱. الطرائف: ص ۱۴۲ ح ۲۱۷. شواهد التنزیل: ج ۱ ص ۵۲۶. تأویل الآیات: ص ۳۵۲. سنن الترمذی: ج ۲ ص ۹۰.
- ↑ المعجم الاوسط: ج ۶ ص ۳۰۰. سنن الترمذی: ج ۲ ص ۹۰.
- ↑ واقعه قرآنی غدیر: ص ۳۳.
- ↑ عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۱۷۷.
- ↑ عُدة الداعی: ص ۲۷۹. تفسیر نور الثقلین: ج ۵ ص ۶۸۹ ح ۱. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۱۳ ح ۶. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۲۹۸،۱۷۱. الاقبال: ص ۴۵۹–۴۵۳. تفسیر قمی: ص ۱۵۹.
- ↑ تفسیر فرات: ص ۶۱۳. شرح الاخبار: ج ۱ ص ۲۱۱ ح ۱۸۳. ترجمة الامام علی علیه السلام من تاریخ دمشق: ج ۱ ص ۱۳۰.
- ↑ بحار الانوار: ج ۴۰ ص ۸۵. شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید: ج ۹ ص ۱۷۴. ینابیع المودة: ج ۲ ص ۴۹۵ ح ۳۸۹.
- ↑ بحار الانوار: ج ۹ ص ۱۵۰ و ج ۳۲ ص ۳۶۳،۳۱۷،۲۹۴،۲۹۱،۲۹۰ و ج ۳۶ ص ۲۳ و ج ۳۷ ص ۱۱۴. آمالی طوسی: ص ۵۰۳. مجمع البیان: ج ۹ ص ۷۲. تفسیر فرات: ص ۲۸۰.
- ↑ مسند احمد: ج ۹ ص ۱۲۷. نیل الاوطار: ج ۵ ص ۸۲. تحف العقول: ص ۳۴–۳۰. المعجم الکبیر (طبرانی): ج ۱۸ ص ۱۳.