پرش به محتوا

آيه ۷۴ توبه و غدیر: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲۰۹: خط ۲۰۹:
و اين زمانى بود كه قسم ياد كرده بودند ولايت به بنى‏ هاشم نرسد، و نيز قصد قتل پيامبرصلى الله عليه وآله را در كوه هرشى كرده بودند.
و اين زمانى بود كه قسم ياد كرده بودند ولايت به بنى‏ هاشم نرسد، و نيز قصد قتل پيامبرصلى الله عليه وآله را در كوه هرشى كرده بودند.


وقتى خداوند پيامبرش را مطلع ساخت و آن حضرت به آنان خبر داد براى آن حضرت قسم ياد كردند كه چنين سخنى نگفته و چنين قصدى نداشته‏اند. اينجا بود كه خداوند بر پيامبرش اين آيه را نازل كرد: »يَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا ...« : »به خدا قسم ياد مى‏كنند كه چنان سخنى نگفته‏اند در حالى كه سخن كفر را گفته‏اند و بعد از اسلامشان كافر شده‏اند، و قصد كرده‏اند چيزى را كه به آن نرسيدند، و از چيزى ناراضى نبودند مگر آنكه خدا و رسولش آنان را از فضل خويش مستغنى گردانيده بود. پس اگر توبه كنند براى آنان بهتر است« .××× ۱ بحار الانوار: ج ۷ ص ۲۰۹ ح ۱۰۲ و ج ۳۱ ص ۶۳۵ . تفسير القمى: ج ۲ ص ۳۵۸. ×××
وقتى خداوند پيامبرش را مطلع ساخت و آن حضرت به آنان خبر داد براى آن حضرت قسم ياد كردند كه چنين سخنى نگفته و چنين قصدى نداشته ‏اند. اينجا بود كه خداوند بر پيامبرش اين آيه را نازل كرد: «يَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا ...» : «به خدا قسم ياد مى‏ كنند كه چنان سخنى نگفته ‏اند در حالى كه سخن كفر را گفته‏ اند و بعد از اسلامشان كافر شده ‏اند، و قصد كرده ‏اند چيزى را كه به آن نرسيدند، و از چيزى ناراضى نبودند مگر آنكه خدا و رسولش آنان را از فضل خويش مستغنى گردانيده بود. پس اگر توبه كنند براى آنان بهتر است» .<ref>بحار الانوار: ج ۷ ص ۲۰۹ ح ۱۰۲ و ج ۳۱ ص ۶۳۵ . تفسير القمى: ج ۲ ص ۳۵۸.</ref>
 
 


در اين دو روايت ديديم كه توطئه قتل حضرت در عقبه هرشى نيز بيان شده است كه در مورد بعدى مفصلاً ذكر خواهد شد.
در اين دو روايت ديديم كه توطئه قتل حضرت در عقبه هرشى نيز بيان شده است كه در مورد بعدى مفصلاً ذكر خواهد شد.


==== موردِ ششمِ نزول آيه: در ماجراى عقبه هرشى ====
دومين اقدام هتّاكانه منافقين كه هم تراز صحيفه ملعونه به شمار مى‏ آيد مسئله قتل پيامبرصلى الله عليه وآله است، آن هم به سرعت و در حالى كه هنوز گوش‏ ها از نداى غدير پر است و در حالى كه قافله ‏اى عظيم پشت سر آن حضرت در حركت است!


موردِ ششمِ نزول آيه: در ماجراى عقبه هرشى
اين تصميم نيز حاكى از غيظ و كينه ‏اى است كه از اجراى منظم و بى‏ دغدغه مراسم سه روزه غدير به دل گرفتند و آنچه باور نداشتند به چشم خود ديدند. از سوى ديگر از رسيدن پيامبرصلى الله عليه وآله واهمه داشتند كه نقشه‏ هاى آنان را بر ملا كند و نزد همگان آنان را معرفى فرمايد.
 
دومين اقدام هتّاكانه منافقين كه هم تراز صحيفه ملعونه به شمار مى‏آيد مسئله قتل پيامبرصلى الله عليه وآله است، آن هم به سرعت و در حالى كه هنوز گوش‏ها از نداى غدير پر است و در حالى كه قافله‏اى عظيم پشت سر آن حضرت در حركت است!
 
 
اين تصميم نيز حاكى از غيظ و كينه‏اى است كه از اجراى منظم و بى‏دغدغه مراسم سه روزه غدير به دل گرفتند و آنچه باور نداشتند به چشم خود ديدند. از سوى ديگر از رسيدن پيامبرصلى الله عليه وآله واهمه داشتند كه نقشه‏هاى آنان را بر ملا كند و نزد همگان آنان را معرفى فرمايد.


به همين جهت خواستند خيال خود را از همه مراحل احتمالى بعد راحت كنند، و با قتلِ آن حضرت نفس راحتى بكشند.
به همين جهت خواستند خيال خود را از همه مراحل احتمالى بعد راحت كنند، و با قتلِ آن حضرت نفس راحتى بكشند.


اما خداوند وعده «وَ اللَّه يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» را به انجام رساند و در حالى كه هيچ كس از اين توطئه خبر نداشت پيامبرش را آگاه ساخت و حضرت در بالاى كوه با آنان درگير شد، ولى نتوانستند مقاومت كنند و فرار كردند. حضرت آنان را با نامشان صدا زد و چهره‏ هايشان را به عمار و حذيفه كه همراهش بودند نشان داد تا سندى محكم براى آيندگان باشد. <ref>مفصلِ اين ماجرا در كتاب «غدير در قرآن» : ج ۲ ص ۴۰۷ آمده است. </ref>


اما خداوند وعده »وَ اللَّه يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ« را به انجام رساند و در حالى كه هيچ كس از اين توطئه خبر نداشت پيامبرش را آگاه ساخت و حضرت در بالاى كوه با آنان درگير شد، ولى نتوانستند مقاومت كنند و فرار كردند. حضرت آنان را با نامشان صدا زد و چهره‏هايشان را به عمار و حذيفه كه همراهش بودند نشان داد تا سندى محكم براى آيندگان باشد.××× ۱ مفصلِ اين ماجرا در كتاب »غدير در قرآن« : ج ۲ ص ۴۰۷ آمده است. ×××
در اينجا شأن نزول آيه را از لسان حذيفه مى ‏شنويم و يادآور مى ‏شويم كه اين روايت در كتاب اقبال سيد ابن‏ طاووس و تفسير قمى به دو روايت آمده است كه روايت اقبال كامل‏ تر است. نكاتى هم در تفسير قمى آمده كه بين پرانتز در جاى خود ذكر خواهد شد:
 
 
در اينجا شأن نزول آيه را از لسان حذيفه مى‏شنويم و يادآور مى‏شويم كه اين روايت در كتاب اقبال سيد ابن‏طاووس و تفسير قمى به دو روايت آمده است كه روايت اقبال كامل‏تر است. نكاتى هم در تفسير قمى آمده كه بين پرانتز در جاى خود ذكر خواهد شد:
 
 
عده‏اى از منافقين كه عهد پيامبرصلى الله عليه وآله را شكستند )و بعد از آن حضرت از دين بازگشتند( جمع شدند و گفتند: محمد ديروز در مسجد خيف آن سخنان را گفت و در اينجا -  يعنى غدير -  هم اين سخنان را گفت. اگر به مدينه باز گردد دوباره براى او بيعت مى‏گيرد. فكر درست آن است كه محمد را قبل از آنكه وارد مدينه شود بكشيم.


عده ‏اى از منافقين كه عهد پيامبرصلى الله عليه وآله را شكستند (و بعد از آن حضرت از دين بازگشتند) جمع شدند و گفتند: محمد ديروز در مسجد خيف آن سخنان را گفت و در اينجا -  يعنى غدير -  هم اين سخنان را گفت. اگر به مدينه باز گردد دوباره براى او بيعت مى‏ گيرد. فكر درست آن است كه محمد را قبل از آنكه وارد مدينه شود بكشيم.


شب موعود كه رسيد چهارده نفر در كوه هرشى به كمين حضرت نشستند تا او را به قتل برسانند. آنجا كوه هرشى بين جحفه و ابواء بود. هفت نفر سمت راست گردنه هرشى و هفت نفر سمت چپ آن نشستند تا شتر حضرت را بِرَمانند. حضرت پس از نماز عشا حركت كرد و پيشاپيش اصحابش سوار بر شترى تندرو سر بالايى كوه را در پيش گرفت.
شب موعود كه رسيد چهارده نفر در كوه هرشى به كمين حضرت نشستند تا او را به قتل برسانند. آنجا كوه هرشى بين جحفه و ابواء بود. هفت نفر سمت راست گردنه هرشى و هفت نفر سمت چپ آن نشستند تا شتر حضرت را بِرَمانند. حضرت پس از نماز عشا حركت كرد و پيشاپيش اصحابش سوار بر شترى تندرو سر بالايى كوه را در پيش گرفت.


به سمت گردنه كوه كه بالا مى‏رفت جبرئيل خبر آورد: يا محمد! ابوبكر و عمر و عثمان و معاويه و عمروعاص و طلحه و سعد بن ابى‏ وقاص و عبدالرحمن بن عوف و ابوعبيده جراح و ابوموسى اشعرى و ابوهريره و مغيرة بن شعبه و معاذ بن جبل و سالم مولى ابى‏ حذيفه، در گردنه كوه در كمين تو نشسته ‏اند تا تو را به قتل برسانند!


به سمت گردنه كوه كه بالا مى‏رفت جبرئيل خبر آورد: يا محمد! ابوبكر و عمر و عثمان و معاويه و عمروعاص و طلحه و سعد بن ابى‏وقاص و عبدالرحمن بن عوف و ابوعبيده جراح و ابوموسى اشعرى و ابوهريره و مغيرة بن شعبه و معاذ بن جبل و سالم مولى ابى‏حذيفه، در گردنه كوه در كمين تو نشسته‏اند تا تو را به قتل برسانند!
پيامبرصلى الله عليه وآله به من كه پشت سرش بودم نگاهى كرد و پرسيد: اين كيست پشت سر من؟ گفتم: من حذيفه هستم، يا رسول اللَّه! فرمود: آنچه من شنيدم تو هم شنيدى؟ عرض كردم: آرى. فرمود: كتمان كن! سپس به آنان نزديک شد <ref>در اينجا حذيفه ماجراى حمله اين ۱۴ نفر و رها كردن ظرف‏ هاى پر از سنگ به زير پاى شتر حضرت را ذكر نكرده، زيرا منظور و محل شاهد از شأن نزول آيه نبوده است. روايات ديگرى از حذيفه وارد شده كه همه جزئيات ماجرا را ذكر كرده است. مراجعه شود به كتاب: غدير در قرآن: ج ۲ ص ۴۰۷.</ref>و با اسمشان و اسم پدرانشان آنان را صدا زد.
 
 
پيامبرصلى الله عليه وآله به من كه پشت سرش بودم نگاهى كرد و پرسيد: اين كيست پشت سر من؟ گفتم: من حذيفه هستم، يا رسول اللَّه! فرمود: آنچه من شنيدم تو هم شنيدى؟ عرض كردم: آرى. فرمود: كتمان كن! سپس به آنان نزديك شد××× ۱ در اينجا حذيفه ماجراى حمله اين ۱۴ نفر و رها كردن ظرف‏هاى پر از سنگ به زير پاى شتر حضرت را ذكر نكرده، زيرا منظور و محل شاهد از شأن نزول آيه نبوده است. روايات ديگرى از حذيفه وارد شده كه همه جزئيات ماجرا را ذكر كرده است. مراجعه شود به كتاب: غدير در قرآن: ج ۲ ص ۴۰۷. ××× و با اسمشان و اسم پدرانشان آنان را صدا زد.
 


وقتى نداى پيامبرصلى الله عليه وآله را شنيدند فرار كردند و خود را داخل انبوه جمعيت گم كردند، و حتى شترهاى خود را كه داخل گردنه بسته بودند رها كردند. پيامبرصلى الله عليه وآله به شترهاى آنان رسيد و آنها را شناخت. مردم از پشت سر به پيامبرصلى الله عليه وآله رسيدند و در پى آنان به جستجو افتادند.
وقتى نداى پيامبرصلى الله عليه وآله را شنيدند فرار كردند و خود را داخل انبوه جمعيت گم كردند، و حتى شترهاى خود را كه داخل گردنه بسته بودند رها كردند. پيامبرصلى الله عليه وآله به شترهاى آنان رسيد و آنها را شناخت. مردم از پشت سر به پيامبرصلى الله عليه وآله رسيدند و در پى آنان به جستجو افتادند.


صبح كه كاروان پياده شدند پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: چه شده است گروهى را كه در كعبه هم قسم شده ‏اند كه «اگر خدا محمد را بميراند يا كشته شود امر خلافت را به اهل‏بيتش باز نگردانيم» ، سپس دست به اين اقدام زدند.


صبح كه كاروان پياده شدند پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: چه شده است گروهى را كه در كعبه هم قسم شده‏اند كه »اگر خدا محمد را بميراند يا كشته شود امر خلافت را به اهل‏بيتش باز نگردانيم« ، سپس دست به اين اقدام زدند.
با شنيدن اين سخنان، همان چهارده نفر نزد پيامبرصلى الله عليه وآله آمدند و قسم ياد كردند (كه هيچ يک از آن سخنان را نگفته ‏اند و چنين قصدى نداشته ‏اند) و درباره جان آن حضرت دست به هيچ اقدامى نزده‏ اند.
 
 
با شنيدن اين سخنان، همان چهارده نفر نزد پيامبرصلى الله عليه وآله آمدند و قسم ياد كردند )كه هيچ يك از آن سخنان را نگفته‏اند و چنين قصدى نداشته‏اند( و درباره جان آن حضرت دست به هيچ اقدامى نزده‏اند.
 
 
خداوند تبارك و تعالى اين آيه را نازل كرد: »يَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا ...« : »به خدا قسم ياد مى‏كنند كه آن سخن را نگفته‏اند در حالى كه سخن كفر را گفته‏اند و بعد از اسلامشان كافر شده‏اند، و اقدام به كارى كردند كه بدان دست نيافتند -  كه همان قتل پيامبرصلى الله عليه وآله است -  ...« تا آخر آيه.××× ۲ عوالم العلوم: ج ۳  / ۱۵ ص ۳۰۴ ۱۶۵. بحار الانوار: ج ۳۱ ص ۶۳۲ ح ۱۳۷ و ج ۳۷ ص ۱۱۵. الاقبال: ص ۴۵۹  - ۴۵۳. تفسير القمى: ص ۱۵۹. ×××
 
مى‏بينيم كه در اينجا يك بار ديگر صحيفه ملعونه در برابر امضاكنندگان آن مطرح شده و سپس سخن از ماجراى عقبه هرشى به ميان آمده است.
 


آنچه به خصوص در اين مورد جلب توجه مى‏كند روايات اهل‏سنت در نزول اين آيه در ماجراى عقبه است. سيوطى در كتاب »الدر المنثور« همين توطئه قتل پيامبرصلى الله عليه وآله را با حضور حذيفه چنين نقل مى‏كند:
خداوند تبارک و تعالى اين آيه را نازل كرد: «يَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا ...» : «به خدا قسم ياد مى ‏كنند كه آن سخن را نگفته ‏اند در حالى كه سخن كفر را گفته‏ اند و بعد از اسلامشان كافر شده ‏اند، و اقدام به كارى كردند كه بدان دست نيافتند -  كه همان قتل پيامبرصلى الله عليه وآله است -  ...» تا آخر آيه. <ref>عوالم العلوم: ج ۳  / ۱۵ ص ۳۰۴ ۱۶۵. بحار الانوار: ج ۳۱ ص ۶۳۲ ح ۱۳۷ و ج ۳۷ ص ۱۱۵. الاقبال: ص ۴۵۹  - ۴۵۳. تفسير القمى: ص ۱۵۹.</ref>


مى ‏بينيم كه در اينجا يک بار ديگر صحيفه ملعونه در برابر امضاكنندگان آن مطرح شده و سپس سخن از ماجراى عقبه هرشى به ميان آمده است.


درباره اين قول خداوند متعال كه »يَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا ...« ، ضحّاك چنين مى‏گويد:
آنچه به خصوص در اين مورد جلب توجه مى‏ كند روايات اهل‏ سنت در نزول اين آيه در ماجراى عقبه است. سيوطى در كتاب «الدر المنثور» همين توطئه قتل پيامبرصلى الله عليه وآله را با حضور حذيفه چنين نقل مى‏ كند:


درباره اين قول خداوند متعال كه «يَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا ...» ، ضحّاك چنين مى‏ گويد:


آنان كسانى بودند كه تصميم گرفتند پيامبرصلى الله عليه وآله را در شب عقبه از كوه پرتاب كنند. اين در حالى بود كه با هم نقشه كشيده بودند كه آن حضرت را در سفرى كه همراه او بودند به قتل برسانند و در پى فرصتى براى كمين بودند.
آنان كسانى بودند كه تصميم گرفتند پيامبرصلى الله عليه وآله را در شب عقبه از كوه پرتاب كنند. اين در حالى بود كه با هم نقشه كشيده بودند كه آن حضرت را در سفرى كه همراه او بودند به قتل برسانند و در پى فرصتى براى كمين بودند.


تا آن شب كه حضرت راه كوه هرشى را پيش گرفت. عده ‏اى پيش‏تر رفتند و عده‏اى عقب ماندند، و اين برنامه در ساعاتى از شب بود.


تا آن شب كه حضرت راه كوه هرشى را پيش گرفت. عده‏اى پيش‏تر رفتند و عده‏اى عقب ماندند، و اين برنامه در ساعاتى از شب بود.
آنان با يكديگر گفتند: آنگاه كه به گردنه كوه رسيد او را از روى شترش به زمين مى ‏اندازيم و به سوى بيابان پرتاب مى ‏كنيم! حذيفه سخن آنان را شنيد، و اين در حالى بود كه او شتر پيامبرصلى الله عليه وآله را از پشت سر راهنمايى مى‏ كرد.
 
 
آنان با يكديگر گفتند: آنگاه كه به گردنه كوه رسيد او را از روى شترش به زمين مى‏اندازيم و به سوى بيابان پرتاب مى‏كنيم! حذيفه سخن آنان را شنيد، و اين در حالى بود كه او شتر پيامبرصلى الله عليه وآله را از پشت سر راهنمايى مى‏كرد.
 
 
در آن شب عمار شتر حضرت را از جلو مى‏برد و حذيفه يمانى از عقب راهنمايى مى‏نمود. ناگهان حذيفه صداى پاى شتران را شنيد و نگاهش برگشت و گروهى را ديد كه صورت‏هاى خود را پوشانده بودند! به آنان گفت: دور شويد! دور شويد اى دشمنان خدا ! آنان دست نگه داشتند××× ۱ در اين روايت )سيوطى( هم ماجراهاى درگيرى بر فراز كوه هرشى و ديده شدن چهره ۱۴ نفر ذكر نشده است، كه علت آن از يك سو حذف بسيارى از زواياى مهم در كتُب اهل‏سنت است و از سوى ديگر راوى در صدد ذكر شأن نزول آيه بوده و اصل ماجرا را به اختصار ذكر كرده است. ×××، و پيامبرصلى الله عليه وآله به راه خود ادامه داد تا در محلى كه مى‏خواست توقف فرمود و پياده شدند.
 
صبح كه شد حضرت سراغ يكايك آنان فرستاد و فرمود: شما چنين برنامه‏اى داشتيد! آنان قسم ياد كردند كه در اين باره چيزى نگفته‏اند و درباره آنچه پيامبرصلى الله عليه وآله از آنان مى‏پرسد قصدى نداشته‏اند. اين همان كلام پروردگار است كه مى‏فرمايد: »يَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ ...« .××× ۱ الدر المنثور: ج ۳ ص ۲۵۹. ×××
 
 
در اين روايت مى‏بينيم كه پيامبرصلى الله عليه وآله سراغ همه ۱۴ نفر فرستاده و اطلاع خود را از نقشه‏هايشان اعلام نموده، و با اينكه در آن نيمه شب حضرت نام آنان را صدا زده و با تابش نورى چهره‏هايشان و شترهاى بر جاى مانده آنان را به حذيفه و عمار نشان داده، ولى باز هم رو در روى پيامبرصلى الله عليه وآله قسم دروغ ياد مى‏كنند و منكر مى‏شوند.
 
 
موردِ هفتمِ نزولِ آيه: در نقشه قتل على‏عليه السلام
 
آخرين موردى كه نقشه‏هاى مخفيانه دشمنان غدير بر ملا شد و آيه درباره آن نازل شد، توطئه آنان براى قتل اميرالمؤمنين‏عليه السلام بود، كه پس از ناكام ماندن نقشه قتل پيامبرصلى الله عليه وآله وارد اين توطئه شدند تا مگر با از ميان برداشتن خليفه تعيين شده پيامبرصلى الله عليه وآله زمينه اجراى نقشه‏هاى خود درباره محتواى صحيفه ملعونه را آماده كنند. ابن‏عباس اين توطئه را چنين ترسيم كرده است:


در آن شب عمار شتر حضرت را از جلو مى ‏برد و حذيفه يمانى از عقب راهنمايى مى‏ نمود. ناگهان حذيفه صداى پاى شتران را شنيد و نگاهش برگشت و گروهى را ديد كه صورت‏ هاى خود را پوشانده بودند! به آنان گفت: دور شويد! دور شويد اى دشمنان خدا ! آنان دست نگه داشتند <ref>در اين روايت (سيوطى) هم ماجراهاى درگيرى بر فراز كوه هرشى و ديده شدن چهره ۱۴ نفر ذكر نشده است، كه علت آن از يک سو حذف بسيارى از زواياى مهم در كتُب اهل‏ سنت است و از سوى ديگر راوى در صدد ذكر شأن نزول آيه بوده و اصل ماجرا را به اختصار ذكر كرده است.</ref>، و پيامبرصلى الله عليه وآله به راه خود ادامه داد تا در محلى كه مى‏ خواست توقف فرمود و پياده شدند.


بزرگان قريش بين خود نوشته‏اى نوشتند و در آن بر قتل على‏عليه السلام همپيمان شدند، و اين پيمان نامه را به ابوعبيده جراح -  كه امين آنان به حساب مى‏آمد -  سپردند.
صبح كه شد حضرت سراغ يكايک آنان فرستاد و فرمود: شما چنين برنامه‏ اى داشتيد! آنان قسم ياد كردند كه در اين باره چيزى نگفته ‏اند و درباره آنچه پيامبرصلى الله عليه وآله از آنان مى‏ پرسد قصدى نداشته ‏اند. اين همان كلام پروردگار است كه مى‏ فرمايد: «يَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ ...» .<ref>الدر المنثور: ج ۳ ص ۲۵۹.</ref>


در اين روايت مى ‏بينيم كه پيامبرصلى الله عليه وآله سراغ همه ۱۴ نفر فرستاده و اطلاع خود را از نقشه ‏هايشان اعلام نموده، و با اينكه در آن نيمه شب حضرت نام آنان را صدا زده و با تابش نورى چهره ‏هايشان و شترهاى بر جاى مانده آنان را به حذيفه و عمار نشان داده، ولى باز هم رو در روى پيامبرصلى الله عليه وآله قسم دروغ ياد مى ‏كنند و منكر مى ‏شوند.


از طرف خداوند آيه نازل شد و اين خبر را براى پيامبرصلى الله عليه وآله آورد. حضرت آن پيمان نامه را از ابوعبيده مطالبه كرد و او هم آن را تحويل داد! حضرت فرمود: »اكَفَرْتُمْ بَعْدَ اسْلامِكُمْ« : »آيا بعد از اسلامتان كافر شده‏ايد«؟!
==== موردِ هفتمِ نزولِ آيه: در نقشه قتل حضرت امیرعليه السلام ====
آخرين موردى كه نقشه‏ هاى مخفيانه دشمنان غدير بر ملا شد و آيه درباره آن نازل شد، توطئه آنان براى قتل اميرالمؤمنين ‏عليه السلام بود، كه پس از ناكام ماندن نقشه قتل پيامبرصلى الله عليه وآله وارد اين توطئه شدند تا مگر با از ميان برداشتن خليفه تعيين شده پيامبرصلى الله عليه وآله زمينه اجراى نقشه‏ هاى خود درباره محتواى صحيفه ملعونه را آماده كنند. ابن‏ عباس اين توطئه را چنين ترسيم كرده است:


بزرگان قريش بين خود نوشته ‏اى نوشتند و در آن بر قتل حضرت امیرعليه السلام همپيمان شدند، و اين پيمان نامه را به ابوعبيده جراح -  كه امين آنان به حساب مى ‏آمد -  سپردند.


آنان به خدا قسم ياد كردند كه هيچ قصد سوئى نداشته‏اند. خداوند هم اين آيه را نازل كرد: »يَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا ...« .××× ۲ الصراط المستقيم: ج ۱ ص ۲۹۶. ×××
از طرف خداوند آيه نازل شد و اين خبر را براى پيامبرصلى الله عليه وآله آورد. حضرت آن پيمان نامه را از ابوعبيده مطالبه كرد و او هم آن را تحويل داد! حضرت فرمودند: «اكَفَرْتُمْ بَعْدَ اسْلامِكُمْ» : «آيا بعد از اسلامتان كافر شده‏ ايد»؟!


در اين مورد با آنكه ابوعبيده پيمان‏نامه را تحويل پيامبرصلى الله عليه وآله داده باز هم منكر مى‏شوند و قسم ياد مى‏كنند، و اين از همه ماجراهاى قبل شنيدنى‏تر است!
آنان به خدا قسم ياد كردند كه هيچ قصد سوئى نداشته ‏اند. خداوند هم اين آيه را نازل كرد: «يَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا ...» .<ref>الصراط المستقيم: ج ۱ ص ۲۹۶.</ref>


در اين مورد با آنكه ابوعبيده پيمان ‏نامه را تحويل پيامبرصلى الله عليه وآله داده باز هم منكر مى‏ شوند و قسم ياد مى‏ كنند، و اين از همه ماجراهاى قبل شنيدنى ‏تر است!


تحليل اعتقادى سوم
=== تحليل اعتقادى سوم ===
اكنون كه هفت مورد نزول آيه ذكر شد، تفسير گونه ‏اى كه از مجموعه اين احاديث مى ‏توان نتيجه گرفت، با ذكر فرازهاى آيه بيان مى‏ كنيم:


اكنون كه هفت مورد نزول آيه ذكر شد، تفسير گونه‏اى كه از مجموعه اين احاديث مى‏توان نتيجه گرفت، با ذكر فرازهاى آيه بيان مى‏كنيم:
==== فراز اول: «يَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا» ====
طبق احاديثى كه ذكر شد فاعل «يَحْلِفُونَ» در چند حديث ابوبكر و عمر بودند و در چند حديث نام قسم خورندگان ذكر نشده و احتمالاً در ميان آنان هم ابوبكر و عمر بوده‏ اند. بنابراين اولين جرم آنان قسم دروغ خوردن و جرم دوم آنان كشف قسم دروغ از وجود توطئه است.


==== فراز دوم: «وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ» ====
اقدام بر ضد اسلام را خداوند به صراحت به ابوبكر و عمر و بقيه منافقين در غدير نسبت مى ‏دهد. از اين نسبت دو مطلب به دست مى ‏آيد: يكى اينكه اقدام بر ضد غدير و ولايت اقدام بر ضد اسلام است، و دوم اينكه ابوبكر و عمر بر ضد اسلام و در راه اعتلاى كفر اقدام كرده ‏اند، و آنچه بر ضد ولايت امیرالمؤمنین عليه السلام گفته ‏اند كفر محض بوده است.


فراز اول: »يَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا«
در روايتى هم «كَلِمَةَ الْكُفْرِ» صريحاً به صحيفه ملعونه معنى شده است. يعنى اين صحيفه اساس كفر و ارتدادى بود كه بعد از پيامبرصلى الله عليه وآله تحقق يافت و مردم به صورت قهقرى به سمت جاهليت پيش رفتند.


طبق احاديثى كه ذكر شد فاعل »يَحْلِفُونَ« در چند حديث ابوبكر و عمر بودند و در چند حديث نام قسم خورندگان ذكر نشده و احتمالاً در ميان آنان هم ابوبكر و عمر بوده‏اند. بنابراين اولين جرم آنان قسم دروغ خوردن و جرم دوم آنان كشف قسم دروغ از وجود توطئه است.
==== فراز سوم: «وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا» ====
منافقين دو تصميم عملى داشتند كه در يكى تا مرحله اجرا پيش رفتند ولى خدا نقشه آنان را خنثى كرد و آن نقشه قتل پيامبرصلى الله عليه وآله بود، و در ديگرى قبل از اجراى نقشه به دام افتادند و آن نقشه قتل اميرالمؤمنين ‏عليه السلام بود.


اين دو مورد آنان را به عنوان اولين قاتلين پيامبر و امیرالمؤمنین ‏عليهما السلام معرفى مى‏ كند، چرا كه آنان -  اگرچه با مقابله خداوند رو به رو شدند -  ولى به هر حال تصميم خود را گرفته و وارد مرحله عمل شده بودند، و اين در درجه اول كفر آنان ثابت مى‏ كند و در درجه دوم جرم و جنايتشان را !!


فراز دوم: »وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ«
==== فراز چهارم: «فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ وَ إِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّه ...» ====
 
اقدام بر ضد اسلام را خداوند به صراحت به ابوبكر و عمر و بقيه منافقين در غدير نسبت مى‏دهد. از اين نسبت دو مطلب به دست مى‏آيد: يكى اينكه اقدام بر ضد غدير و ولايت اقدام بر ضد اسلام است، و دوم اينكه ابوبكر و عمر بر ضد اسلام و در راه اعتلاى كفر اقدام كرده‏اند، و آنچه بر ضد ولايت على‏عليه السلام گفته‏اند كفر محض بوده است.
 
در روايتى هم »كَلِمَةَ الْكُفْرِ« صريحاً به صحيفه ملعونه معنى شده است. يعنى اين صحيفه اساس كفر و ارتدادى بود كه بعد از پيامبرصلى الله عليه وآله تحقق يافت و مردم به صورت قهقرى به سمت جاهليت پيش رفتند.
 
فراز سوم: »وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا«
 
منافقين دو تصميم عملى داشتند كه در يكى تا مرحله اجرا پيش رفتند ولى خدا نقشه آنان را خنثى كرد و آن نقشه قتل پيامبرصلى الله عليه وآله بود، و در ديگرى قبل از اجراى نقشه به دام افتادند و آن نقشه قتل اميرالمؤمنين‏عليه السلام بود.
 
اين دو مورد آنان را به عنوان اولين قاتلين پيامبر و على‏عليهما السلام معرفى مى‏كند، چرا كه آنان -  اگرچه با مقابله خداوند رو به رو شدند -  ولى به هر حال تصميم خود را گرفته و وارد مرحله عمل شده بودند، و اين در درجه اول كفر آنان ثابت مى‏كند و در درجه دوم جرم و جنايتشان را !!
 
فراز چهارم: »فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ وَ إِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّه ...«
 
خداى مهربان با آن همه نفاقى كه آنان داشتند باز هم دو راه در برابر آنان قرار داد: توبه يا عذاب.
خداى مهربان با آن همه نفاقى كه آنان داشتند باز هم دو راه در برابر آنان قرار داد: توبه يا عذاب.


آيا ابوبكر و عمر و بقيه توطئه‏گران پشت پرده غدير توبه كردند؟
آيا ابوبكر و عمر و بقيه توطئه‏ گران پشت پرده غدير توبه كردند؟


تاريخ نشان مى‏دهد كه نه تنها از آن اقدامات خود توبه نكردند بلكه آنها را پيگيرى كردند و بعد از پيامبرصلى الله عليه وآله امور را به دست گرفتند و هزاران برابر آنچه در غدير توطئه مى‏كردند در سقيفه و روزهاى بعد از آن بر ضد ولايت اهل‏بيت‏عليهم السلام نقشه كشيدند و با قدرت تمام آنها را به اجرا در آوردند، و مخالفت كنندگان را نابود كردند.
تاريخ نشان مى‏ دهد كه نه تنها از آن اقدامات خود توبه نكردند بلكه آنها را پيگيرى كردند و بعد از پيامبرصلى الله عليه وآله امور را به دست گرفتند و هزاران برابر آنچه در غدير توطئه مى ‏كردند در سقيفه و روزهاى بعد از آن بر ضد ولايت اهل ‏بيت‏ عليهم السلام نقشه كشيدند و با قدرت تمام آنها را به اجرا در آوردند، و مخالفت كنندگان را نابود كردند.


و لذا مى‏بينيم امام صادق‏عليه السلام در چندين حديثِ مربوط به اين آيه قسم ياد مى‏كند و مى‏فرمايد: وَ اللَّه! تَوَلَّيا وَ ما تابا : به خدا قسم آنان پشت كردند و توبه ننمودند!××× ۱ بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۵۴. الصراط المستقيم: ج ۱ ص ۳۱۴. الاصول الستةعشر: ص ۱۱۸. تفسير العياشى: ج ۲ ص ۱۰۰. ×××
و لذا مى‏ بينيم امام صادق ‏عليه السلام در چندين حديثِ مربوط به اين آيه قسم ياد مى‏ كند و مى‏ فرمايد: وَ اللَّه! تَوَلَّيا وَ ما تابا : به خدا قسم آنان پشت كردند و توبه ننمودند! <ref>بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۵۴. الصراط المستقيم: ج ۱ ص ۳۱۴. الاصول الستةعشر: ص ۱۱۸. تفسير العياشى: ج ۲ ص ۱۰۰.</ref>


يكى از اقدامات منافقين در سال آخر عمر پيامبرصلى الله عليه وآله ماجراى صحيفه ملعونه است. ماجرا اين گونه بود كه پس از حجةالوداع و پيش از غدير، ابوبكر و عمر و معاذ بن جبل و سالم مولى ابى‏حذيفه و ابوعبيده جراح صحيفه‏اى نوشتند كه نگذارند خلافت به اهل‏بيت‏عليهم السلام برسد. در آن لحظات عظيم‏ترين پيمان نامه بر ضد دين الهى در تاريخ بشريت به امضا رسيد كه آينده تلخ و تاريكى را براى انسان‏ها در نظر گرفته بود.
يكى از اقدامات منافقين در سال آخر عمر پيامبرصلى الله عليه وآله ماجراى صحيفه ملعونه است. ماجرا اين گونه بود كه پس از حجةالوداع و پيش از غدير، ابوبكر و عمر و معاذ بن جبل و سالم مولى ابى‏ حذيفه و ابوعبيده جراح صحيفه ‏اى نوشتند كه نگذارند خلافت به اهل‏ بيت‏ عليهم السلام برسد. در آن لحظات عظيم ‏ترين پيمان نامه بر ضد دين الهى در تاريخ بشريت به امضا رسيد كه آينده تلخ و تاريكى را براى انسان ‏ها در نظر گرفته بود.


خداوند با نزول ۹ آيه پى در پى جوانب مختلف اين توطئه را مورد نكوهش قرار داد و آن را در متن قرآن ثبت كرد.
خداوند با نزول ۹ آيه پى در پى جوانب مختلف اين توطئه را مورد نكوهش قرار داد و آن را در متن قرآن ثبت كرد.


آخرين عكس‏العمل پيامبرصلى الله عليه وآله اين بود كه آنان را فرا خواند و همه اقداماتشان را به آنان خبر داد و آنان را مورد مؤاخذه قرار داد. آنان در نهايت جسارت و بى‏پروايى هر گونه اقدامى را انكار كردند و قسم ياد كردند كه چنين قصدى نداشته و چنين سخنى نگفته‏اند!! ولى در ردّ آنان نهمين آيه هم نازل شد كه آيه ۷۴ سوره توبه بود و پيامبرصلى الله عليه وآله آيه را بر آنان تلاوت فرمود:
آخرين عكس ‏العمل پيامبرصلى الله عليه وآله اين بود كه آنان را فرا خواند و همه اقداماتشان را به آنان خبر داد و آنان را مورد مؤاخذه قرار داد. آنان در نهايت جسارت و بى‏ پروايى هر گونه اقدامى را انكار كردند و قسم ياد كردند كه چنين قصدى نداشته و چنين سخنى نگفته ‏اند!! ولى در ردّ آنان نهمين آيه هم نازل شد كه آيه ۷۴ سوره توبه بود و پيامبرصلى الله عليه وآله آيه را بر آنان تلاوت فرمودند:
 
«يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ‏يَنالُوا ...» : «به خدا قسم ياد مى‏ كنند كه چنين سخنى نگفته ‏اند، در حالى كه كلمه كفر را بعد از اسلامشان گفته ‏اند و هدفى را قصد كرده ‏اند كه بدان دست نيافته‏ اند ...» .<ref>بحار الانوار: ج ۷ ص ۲۰۹ و ج ۲۲ ص ۹۶ ح ۴۹ و ج ۲۸ ص ۱۲۲ و ج ۳۱ ص ۶۳۵ ۶۳۳ .</ref>


»يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ‏يَنالُوا ...« : »به خدا قسم ياد مى‏كنند كه چنين سخنى نگفته‏اند، در حالى كه كلمه كفر را بعد از اسلامشان گفته‏اند و هدفى را قصد كرده‏اند كه بدان دست نيافته‏اند ...« .××× ۱ بحار الانوار: ج ۷ ص ۲۰۹ و ج ۲۲ ص ۹۶ ح ۴۹ و ج ۲۸ ص ۱۲۲ و ج ۳۱ ص ۶۳۵ ۶۳۳ . ×××
برنامه بيعت همگانى در غدير بعد از خطبه تا غروب ادامه يافت، و پس از اداى نماز تا پاسى از شب طول كشيد و ادامه آن به روز بعد ماند. در فرصتى كه براى پيامبرصلى الله عليه وآله پيش آمد لازم دانست رفتارهاى منافقين در اثناء خطبه را به آنان گوشزد فرمايد، چه آنكه تمام گفته‏ هايشان را جبرئيل به حضرت خبر داده بود، همان گونه كه عده ‏اى از مؤمنين سخنان آنان را هنگام خطبه شنيده و به پيامبرصلى الله عليه وآله گزارش داده بودند. <ref>بحار الانوار: ج ۳۱ ص ۶۳۵ و ج ۳۷ ص ۱۵۴ ۱۱۹. عوالم العلوم: ج ۳  / ۱۵ ص ۱۴۰ ۱۳۴.</ref>


برنامه بيعت همگانى در غدير بعد از خطبه تا غروب ادامه يافت، و پس از اداى نماز تا پاسى از شب طول كشيد و ادامه آن به روز بعد ماند. در فرصتى كه براى پيامبرصلى الله عليه وآله پيش آمد لازم دانست رفتارهاى منافقين در اثناء خطبه را به آنان گوشزد فرمايد، چه آنكه تمام گفته‏هايشان را جبرئيل به حضرت خبر داده بود، همان گونه كه عده‏اى از مؤمنين سخنان آنان را هنگام خطبه شنيده و به پيامبرصلى الله عليه وآله گزارش داده بودند.××× ۲ بحار الانوار: ج ۳۱ ص ۶۳۵ و ج ۳۷ ص ۱۵۴ ۱۱۹. عوالم العلوم: ج ۳  / ۱۵ ص ۱۴۰ ۱۳۴. ×××
حضرت كسى را فرستاد و ابوبكر و عمر و دار و دسته آنان را فرا خواند و گفته‏ هاى جسارت ‏آميز آنان را برايشان يادآور شد و در اين باره از آنان سؤال فرمود. آنان به شدت انكار كردند و جالب‏تر اينكه بر انكار خود قسم ياد كردند كه هيچ سخن ناروايى نگفته ‏اند.


حضرت كسى را فرستاد و ابوبكر و عمر و دار و دسته آنان را فرا خواند و گفته‏هاى جسارت‏آميز آنان را برايشان يادآور شد و در اين باره از آنان سؤال فرمود. آنان به شدت انكار كردند و جالب‏تر اينكه بر انكار خود قسم ياد كردند كه هيچ سخن ناروايى نگفته‏اند.
پيامبرصلى الله عليه وآله در اثبات جرم آنان و ردّ قسم دروغشان آيه ۷۴ سوره توبه را قرائت فرمودند: «يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ ...» : «به خدا قسم ياد مى ‏كنند كه چنين سخنى نگفته‏ اند، در حالى كه كلمه كفر را بعد از اسلامشان گفته ‏اند ...» ، و اين گونه حضرت دروغشان را بر آنان ثابت كرد. <ref>بحار الانوار: ج ۷ ص ۲۰۹ و ج ۲۲ ص ۹۶ ح ۴۹ و ج ۲۸ ص ۱۲۲ و ج ۳۱ ص ۶۳۵ ۶۳۳ .</ref>


پيامبرصلى الله عليه وآله در اثبات جرم آنان و ردّ قسم دروغشان آيه ۷۴ سوره توبه را قرائت فرمود: »يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ ...« : »به خدا قسم ياد مى‏كنند كه چنين سخنى نگفته‏اند، در حالى كه كلمه كفر را بعد از اسلامشان گفته‏اند ...« ، و اين گونه حضرت دروغشان را بر آنان ثابت كرد.××× ۱ بحار الانوار: ج ۷ ص ۲۰۹ و ج ۲۲ ص ۹۶ ح ۴۹ و ج ۲۸ ص ۱۲۲ و ج ۳۱ ص ۶۳۵ ۶۳۳ . ×××
در روز نوزدهم ذى‏ الحجة سال دهم هجرى و پس از خطبه غدير مراسم سه روزه بيعت همگانى همچنان ادامه داشت، و هر گروه از مردم كه بيعت مى ‏كردند به خيمه‏ هاى خود باز مى‏ گشتند.


در روز نوزدهم ذى‏الحجة سال دهم هجرى و پس از خطبه غدير مراسم سه روزه بيعت همگانى همچنان ادامه داشت، و هر گروه از مردم كه بيعت مى‏كردند به خيمه‏هاى خود باز مى‏گشتند.
منافقين نيز در خيمه‏ هاى خود جمع شده بودند و از آن همه سربلندى غدير كه خط نفاق را خرد مى‏ كرد و پيش مى‏رفت، اظهار تأسف و نگرانى مى‏ كردند و اسرار دل خود را براى يكديگر بازگو مى‏ كردند. آنها كلمات كفرآميزى در اين باره به يكديگر گفتند كه حذيفه از خيمه مجاور شنيد و براى پيامبرصلى الله عليه وآله بازگو كرد. در اين باره و براى بار ديگر جبرئيل اين آيه را نازل كرد.<ref>عوالم العلوم: ج ۳  / ۱۵ ص ۵۳  ۵۲ . بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۵۱ ح ۳۷. اثبات الهداة: ج ۳ ص ۵۴۶ .</ref>


منافقين نيز در خيمه‏هاى خود جمع شده بودند و از آن همه سربلندى غدير كه خط نفاق را خرد مى‏كرد و پيش مى‏رفت، اظهار تأسف و نگرانى مى‏كردند و اسرار دل خود را براى يكديگر بازگو مى‏كردند. آنها كلمات كفرآميزى در اين باره به يكديگر گفتند كه حذيفه از خيمه مجاور شنيد و براى پيامبرصلى الله عليه وآله بازگو كرد. در اين باره و براى بار ديگر جبرئيل اين آيه را نازل كرد.××× ۲ عوالم العلوم: ج ۳  / ۱۵ ص ۵۳  ۵۲ . بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۵۱ ح ۳۷. اثبات الهداة: ج ۳ ص ۵۴۶ . ×××
با طلوع آفتاب روز بيستم مراسم بيعت ادامه يافت و آخرين گروه‏ هاى مردم براى بيعت با پيامبر و اميرالمؤمنين‏ عليها السلام به خيمه ‏هاى آن دو بزرگوار مى ‏آمدند.


با طلوع آفتاب روز بيستم مراسم بيعت ادامه يافت و آخرين گروه‏هاى مردم براى بيعت با پيامبر و اميرالمؤمنين‏عليها السلام به خيمه‏هاى آن دو بزرگوار مى‏آمدند.
در نقطه ‏اى ديگر از غدير خم مقداد از كنار گروهى از منافقين عبور مى‏ كرد كه شنيد يكى از آنان به بقيه مى ‏گويد: «اصحاب كسرى و قيصر در لباس‏ هاى خَز و نقش دار و حرير و بافته زندگى مى‏ كنند در حالى كه ما همراه او در دو چيز خشن زندگى مى‏ كنيم: هم غذاى خشن مى‏ خوريم و هم لباس خشن مى‏ پوشيم! اكنون هم كه مرگش نزديک شده و روزگارش به پايان رسيده و اجلش فرا رسيده مى‏ خواهد خلافت را بعد از خود به دست حضرت امیر دهد. بدانيد به خدا قسم كه خواهد دانست ...» !!


در نقطه‏اى ديگر از غدير خم مقداد از كنار گروهى از منافقين عبور مى‏كرد كه شنيد يكى از آنان به بقيه مى‏گويد: »اصحاب كسرى و قيصر در لباس‏هاى خَز و نقش دار و حرير و بافته زندگى مى‏كنند در حالى كه ما همراه او در دو چيز خشن زندگى مى‏كنيم: هم غذاى خشن مى‏خوريم و هم لباس خشن مى‏پوشيم! اكنون هم كه مرگش نزديك شده و روزگارش به پايان رسيده و اجلش فرا رسيده مى‏خواهد خلافت را بعد از خود به دست على دهد. بدانيد به خدا قسم كه خواهد دانست ...« !!
مقداد از كنار آنان رد شد و نزد پيامبرصلى الله عليه وآله آمد و به آن حضرت خبر داد. پيامبرصلى الله عليه وآله دستور داد ندا دهند: «الصلاة جامعة» ، و اين بدان معنى بود كه همه جمع شوند. منافقين گفتند: مقداد كار ما را گزارش داده است!! اكنون برخيزيم كه بر ضد گزارش او قسم ياد كنيم! آنان آمدند تا در مقابل پيامبرصلى الله عليه وآله نشستند و گفتند: پدران و مادرانمان به قربانت يا رسول اللَّه! قسم به آن كه تو را به حق مبعوث كرده و به پيامبرى كرامت داده و تو را از همه بشر برگزيده! آنچه به تو خبر رسيده ما نگفته ‏ايم!


مقداد از كنار آنان رد شد و نزد پيامبرصلى الله عليه وآله آمد و به آن حضرت خبر داد. پيامبرصلى الله عليه وآله دستور داد ندا دهند: »الصلاة جامعة« ، و اين بدان معنى بود كه همه جمع شوند. منافقين گفتند: مقداد كار ما را گزارش داده است!! اكنون برخيزيم كه بر ضد گزارش او قسم ياد كنيم! آنان آمدند تا در مقابل پيامبرصلى الله عليه وآله نشستند و گفتند: پدران و مادرانمان به قربانت يا رسول اللَّه! قسم به آن كه تو را به حق مبعوث كرده و به پيامبرى كرامت داده و تو را از همه بشر برگزيده! آنچه به تو خبر رسيده ما نگفته‏ايم!
در اينجا بار ديگر پيامبرصلى الله عليه وآله آيه ۷۴ سوره توبه را تلاوت فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ ...» : «به خدا قسم ياد مى‏ كنند كه نگفته ‏اند در حالى كه سخن كفر را بعد از اسلامشان گفته‏ اند ...» .<ref>بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۶۲ ۱۶۱ ۱۶۰ ۱۵۴ ۱۵۱. عوالم العلوم: ج ۳  / ۱۵ ص ۱۳۹.</ref>


در اينجا بار ديگر پيامبرصلى الله عليه وآله آيه ۷۴ سوره توبه را تلاوت فرمود: »بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ ...« : »به خدا قسم ياد مى‏كنند كه نگفته‏اند در حالى كه سخن كفر را بعد از اسلامشان گفته‏اند ...« .××× ۱ بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۶۲ ۱۶۱ ۱۶۰ ۱۵۴ ۱۵۱. عوالم العلوم: ج ۳  / ۱۵ ص ۱۳۹. ×××
منافقين در خلوت همچنان اقرار به شكست خود و عظمت ماجراى غدير مى‏ نمودند. اين شكست آتش كينه آنان را شعله ‏ور مى ‏كرد، ولى چون خود را از هر تلاشى عاجز مى‏ ديدند براى خالى كردن غيظ خود دست به كارهاى احمقانه ‏اى مى‏ زدند و در دنياى كفر آميز خود به استهزاء مى ‏پرداختند.


منافقين در خلوت همچنان اقرار به شكست خود و عظمت ماجراى غدير مى‏نمودند. اين شكست آتش كينه آنان را شعله‏ور مى‏كرد، ولى چون خود را از هر تلاشى عاجز مى‏ديدند براى خالى كردن غيظ خود دست به كارهاى احمقانه‏اى مى‏زدند و در دنياى كفر آميز خود به استهزاء مى‏پرداختند.
در حالى كه عده‏ اى از آنان كنار يكديگر جمع شده بودند و از آنچه اتفاق افتاده بود تأسف مى‏ خوردند، سوسمارى از كنار آنان عبور كرد. يكى از آنان گفت: »اى كاش محمد اين سوسمار را به جاى على امير ما قرار مى ‏داد»! ابوذر سخن آنان را شنيد و براى پيامبرصلى الله عليه وآله نقل كرد. حضرت سراغ آنان فرستاد و آنان را حاضر نمود و خبر ابوذر را برايشان بازگو كرد.


در حالى كه عده‏اى از آنان كنار يكديگر جمع شده بودند و از آنچه اتفاق افتاده بود تأسف مى‏خوردند، سوسمارى از كنار آنان عبور كرد. يكى از آنان گفت: »اى كاش محمد اين سوسمار را به جاى على امير ما قرار مى‏داد«! ابوذر سخن آنان را شنيد و براى پيامبرصلى الله عليه وآله نقل كرد. حضرت سراغ آنان فرستاد و آنان را حاضر نمود و خبر ابوذر را برايشان بازگو كرد.
آنان در حالى كه ابوذر را در برابر خود مى‏ ديدند انكار كردند و بر اين انكار خود قسم ياد كردند! ولى از طرف خداوند بار ديگر آيه ۷۴ سوره توبه در ردّ آنان آمد: «يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ» : «به خدا قسم ياد مى‏ كنند كه نگفته ‏اند در حالى كه سخن كفر را بعد از اسلامشان بر زبان آورده‏ اند» .


آنان در حالى كه ابوذر را در برابر خود مى‏ديدند انكار كردند و بر اين انكار خود قسم ياد كردند! ولى از طرف خداوند بار ديگر آيه ۷۴ سوره توبه در ردّ آنان آمد: »يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ« : »به خدا قسم ياد مى‏كنند كه نگفته‏اند در حالى كه سخن كفر را بعد از اسلامشان بر زبان آورده‏اند« .
سپس پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: «آسمان سايه نينداخته و زمين بر خود حمل نكرده راستگوتر از ابوذر» ، و بعد از آن فرمود: «جبرئيل برايم خبر آورده كه روز قيامت قومى را مى ‏آورند كه امام آنان سوسمار است! مواظب باشيد كه شما نباشيد»!! آنگاه آيه ۷۱ سوره اسراء را شاهد آورده فرمودند: خداوند تعالى مى ‏فرمايد: «يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ» : «روزى كه هر گروهى از مردم را با امامشان فرا مى‏ خوانيم» .<ref>بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۶۳. عوالم العلوم: ج ۳  / ۱۵ ص ۱۶۳. مناقب ابن شهرآشوب: ج ۲ ص ۲۴۲.</ref>


سپس پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: »آسمان سايه نينداخته و زمين بر خود حمل نكرده راستگوتر از ابوذر« ، و بعد از آن فرمود: »جبرئيل برايم خبر آورده كه روز قيامت قومى را مى‏آورند كه امام آنان سوسمار است! مواظب باشيد كه شما نباشيد«!! آنگاه آيه ۷۱ سوره اسراء را شاهد آورده فرمود: خداوند تعالى مى‏فرمايد: »يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ« : »روزى كه هر گروهى از مردم را با امامشان فرا مى‏خوانيم« .××× ۱ بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۶۳. عوالم العلوم: ج ۳  / ۱۵ ص ۱۶۳. مناقب ابن شهرآشوب: ج ۲ ص ۲۴۲. ×××
پس از ماجراى ترور نافرجام پيامبرصلى الله عليه وآله توسط منافقين در بازگشت از غدير در عقبه هرشى، هنگامى كه حضرت به پايين كوه رسيد فجر طلوع كرده بود. حضرت پياده شدند و وضو گرفتند و منتظر اصحاب ماندند تا همه آمدند و نماز جماعت بر پا شد. اين چهارده نفر نيز همراه مردم پشت سر حضرت به نماز ايستادند! حضرت پس از نماز فرمودند: «چه شده است كه عده ‏اى در كعبه هم قسم شده‏ اند كه اگر خدا محمد را بميراند يا كشته شود امر خلافت را به اهل‏ بيتش باز نگردانند» ؟!


پس از ماجراى ترور نافرجام پيامبرصلى الله عليه وآله توسط منافقين در بازگشت از غدير در عقبه هرشى، هنگامى كه حضرت به پايين كوه رسيد فجر طلوع كرده بود. حضرت پياده شدند و وضو گرفتند و منتظر اصحاب ماندند تا همه آمدند و نماز جماعت بر پا شد. اين چهارده نفر نيز همراه مردم پشت سر حضرت به نماز ايستادند! حضرت پس از نماز فرمود: »چه شده است كه عده‏اى در كعبه هم قسم شده‏اند كه اگر خدا محمد را بميراند يا كشته شود امر خلافت را به اهل‏بيتش باز نگردانند« ؟!
از ميان آن جمعيت همين چهارده نفر نزد پيامبرصلى الله عليه وآله آمدند و قسم خوردند كه در اين باره چيزى نگفته و چنين قصدى نكرده و نسبت به پيامبرصلى الله عليه وآله قصد سوئى نداشته ‏اند. خداوند آيه نازل كرد كه: «يحلفون باللَّه ما قالوا و لقد قالوا كلمة الكفر بعد إسلامهم و همُّوا بما لم ينالوا»<ref>توبه /  ۷۴.</ref> : «اينان قسم ياد مى‏ كنند كه آن سخن را نگفته ‏اند ولى بعد از اسلامشان سخن كفر را گفته ‏اند و قصد سوئى كرده ‏اند كه بدان دست نيافته ‏اند ...» .<ref>بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۱۶.</ref>


از ميان آن جمعيت همين چهارده نفر نزد پيامبرصلى الله عليه وآله آمدند و قسم خوردند كه در اين باره چيزى نگفته و چنين قصدى نكرده و نسبت به پيامبرصلى الله عليه وآله قصد سوئى نداشته‏اند. خداوند آيه نازل كرد كه: »يحلفون باللَّه ما قالوا و لقد قالوا كلمة الكفر بعد إسلامهم و همُّوا بما لم ينالوا«××× ۲ توبه /  ۷۴. ××× : »اينان قسم ياد مى‏كنند كه آن سخن را نگفته‏اند ولى بعد از اسلامشان سخن كفر را گفته‏اند و قصد سوئى كرده‏اند كه بدان دست نيافته‏اند ...« .××× ۳ بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۱۶. ×××
منافقين پس از شكست در توطئه قتل پيامبرصلى الله عليه وآله در كوه هَرشى آرام ننشستند. آنان بار ديگر مجلس سِرّى تشكيل دادند و اين بار براى از ميان برداشتن امام منصوب از طرف خدا و رسول‏صلى الله عليه وآله، درباره نقشه قتل حضرت امیر عليه السلام به مشورت پرداختند كه بايد قبل از رسيدن به مدينه انجام مى‏ شد.


منافقين پس از شكست در توطئه قتل پيامبرصلى الله عليه وآله در كوه هَرشى آرام ننشستند. آنان بار ديگر مجلس سِرّى تشكيل دادند و اين بار براى از ميان برداشتن امام منصوب از طرف خدا و رسول‏صلى الله عليه وآله، درباره نقشه قتل على‏عليه السلام به مشورت پرداختند كه بايد قبل از رسيدن به مدينه انجام مى‏شد.
براى آنكه فرار و گريز ماجراى قبل تكرار نشود، آنان معاهده نامه‏ اى درباره قتل آن حضرت امضا كردند و آن را به ابوعبيده جراح به عنوان امين خود سپردند؛ و رفتند تا براى آماده كردن مقدمات اين نقشه دست به كار شوند.


براى آنكه فرار و گريز ماجراى قبل تكرار نشود، آنان معاهده نامه‏اى درباره قتل آن حضرت امضا كردند و آن را به ابوعبيده جراح به عنوان امين خود سپردند؛ و رفتند تا براى آماده كردن مقدمات اين نقشه دست به كار شوند.
جبرئيل اين خبر را به پيامبرصلى الله عليه وآله داد. حضرت فوراً ابوعبيده را احضار كرد و آن صحيفه را از او طلب كرد. اين بار ابوعبيده نتوانست انكار كند، و فوراً آن نوشته را به پيامبرصلى الله عليه وآله تحويل داد. اينجا بود كه آيه ۷ سوره مجادله بار ديگر درباره آنان مطرح شد: «ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ اِلاّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ اِلاّ هُوَ سادِسُهُمْ» : «هيچ نجواى سه نفرى نيست مگر آنكه خدا چهارمى آنان است، و هيچ نجواى پنج نفرى نيست مگر آنكه خدا ششمى آنان است» .


جبرئيل اين خبر را به پيامبرصلى الله عليه وآله داد. حضرت فوراً ابوعبيده را احضار كرد و آن صحيفه را از او طلب كرد. اين بار ابوعبيده نتوانست انكار كند، و فوراً آن نوشته را به پيامبرصلى الله عليه وآله تحويل داد. اينجا بود كه آيه ۷ سوره مجادله بار ديگر درباره آنان مطرح شد: »ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ اِلاّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ اِلاّ هُوَ سادِسُهُمْ« : »هيچ نجواى سه نفرى نيست مگر آنكه خدا چهارمى آنان است، و هيچ نجواى پنج نفرى نيست مگر آنكه خدا ششمى آنان است« .
پيامبرصلى الله عليه وآله باز هم افشاگرى را صلاح ندانست و فقط به آنان فرمود: «اَكَفَرْتُمْ بَعْدَ اِسْلامِكُمْ» : «آيا بعد از اسلامتان كافر شديد»؟ و اين عبارت اشاره به آيه ۱۰۶ سوره آل‏ عمران و آيه ۶۵  - ۶۶ سوره توبه بود.


پيامبرصلى الله عليه وآله باز هم افشاگرى را صلاح ندانست و فقط به آنان فرمود: »اَكَفَرْتُمْ بَعْدَ اِسْلامِكُمْ« : »آيا بعد از اسلامتان كافر شديد«؟ و اين عبارت اشاره به آيه ۱۰۶ سوره آل‏عمران و آيه ۶۵  - ۶۶ سوره توبه بود.
با اينكه پيامبرصلى الله عليه وآله صحيفه را از دست آنان گرفت و امضاى آنان در آخر پيمان‏ نامه ديده مى‏ شد، ولى با كمال وقاحت قسم ياد كردند كه هيچ قصد سوئى نداشته ‏اند. اينجا بود كه پيامبرصلى الله عليه وآله بار ديگر آيه ۷۴ سوره توبه را در برابر آنان قرائت فرمود: «يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ‏يَنالُوا ...» : «به خدا قسم ياد مى ‏كنند كه چنين سخنى نگفته ‏اند در حالى كه كلمه كفر را بعد از اسلامشان بر زبان آورده ‏اند و قصد كارى را كرده ‏اند كه به آن دست نيافتند ...» .


با اينكه پيامبرصلى الله عليه وآله صحيفه را از دست آنان گرفت و امضاى آنان در آخر پيمان‏نامه ديده مى‏شد، ولى با كمال وقاحت قسم ياد كردند كه هيچ قصد سوئى نداشته‏اند. اينجا بود كه پيامبرصلى الله عليه وآله بار ديگر آيه ۷۴ سوره توبه را در برابر آنان قرائت فرمود: »يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ‏يَنالُوا ...« : »به خدا قسم ياد مى‏كنند كه چنين سخنى نگفته‏اند در حالى كه كلمه كفر را بعد از اسلامشان بر زبان آورده‏اند و قصد كارى را كرده‏اند كه به آن دست نيافتند ...« .
و اين گونه بود كه نازل كننده «وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» نشان داد كه منافقين كوچک ‏تر از آن هستند كه بخواهند در مقابل اراده پروردگار خللى ايجاد كنند.<ref>بحار الانوار: ج ۲۸ ص ۱۰۲. الصراط المستقيم: ج ۱ ص ۲۹۶.</ref>


و اين گونه بود كه نازل كننده »وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ« نشان داد كه منافقين كوچك‏تر از آن هستند كه بخواهند در مقابل اراده پروردگار خللى ايجاد كنند.××× ۱ بحار الانوار: ج ۲۸ ص ۱۰۲. الصراط المستقيم: ج ۱ ص ۲۹۶. ×××
== پانویس ==