پرش به محتوا

آیات قرآن در ایام سه روزه غدیر

از ویکی غدیر

پیامبر صلی الله علیه و آله عمامه ای داشت که نام آن را «سَحاب» به معنای «ابر رحمت» گذاشته بود. در آن مراسم حضرت با دست مبارک خود آن عمامه را بر سر امیرالمؤمنین علیه السلام بست.

آنگاه با اشاره به آیه ۱۲۴ سوره آل عمران: وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّه بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّه لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ. إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُنْزَلِینَ»، و آیه ۲۵ سوره توبه: «و لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّه فِی مَواطِنَ کَثِیرَةٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ … وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها فرمود: خداوند در روز بدر و حنین مرا با ملائکه ای که چنین عمامه ای بر سر داشتند تأیید و کمک نمود.[۱]

در آن لحظات گام‌های بلند محمد و علی علیهما السلام فرود از منبر غدیر را آغاز کرد. همزمان مردم نیز مشتاقانه از جا برخاستند و از هر سو با ازدحام به طرف منبر آمدند؛ و در حالی که دست‌ها را به نشانه بیعت بالا برده بودند اشاره می‌کردند و می‌گفتند: آری پذیرفتیم و طبق امر خدا و رسولش از صمیم قلب و با زبان و دستانمان اطاعت می‌کنیم.

ابراز احساسات مردم با پاسخ‌های پیامبر صلی الله علیه و آله آرام‌تر شد در حالی که آن حضرت با امیرالمؤمنین علیه السلام به پله‌های پایین منبر رسیده بودند. در آن حال پیامبر صلی الله علیه و آله بار دیگر آیه کمال دین را به مردم یادآور شده فرمود: «اللَّه اکْبَرُ عَلی اکْمالِ الدّینِ وَ اتْمامِ النِّعْمَةِ وَ رِضَی الرَّبِّ بِرِسالَتی وَ الْوِلایَةِ لِعَلِیِّ بْنِ ابی طالِبٍ»: اللَّه اکبر به خاطر کامل شدن دین و تمامی نعمت و رضایت پروردگار به رسالت من و ولایت علی بن ابی طالب.

سپس سه بار آیه الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً را قرائت کرد، و بعد از آن فرمود: «کمال دین و تمام نعمت و رضایت رب با این است که مرا برای ابلاغ ولایت علی بن ابی طالب بعد از من فرستاده است».[۲]

بیشتر بخوانید: "آیه اکمال"

در آن لحظات ابوبکر و عمر سه آیه «أُولِی الْأَمْرِ» و «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّه» و «وَلِیجَةً» را که هنگام حرکت از مدینه نیز سؤال شده بود مطرح کردند. این آیات عبارت بود از آیه ۵۹ سوره نساء:

  • یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّه وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ
  • إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّه وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ
  • أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّه الَّذِینَ جاهَدُوا مِنْکُمْ وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّه وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً.

آنان پرسیدند: یا رسول اللَّه، آیا این سه آیه مخصوص علی است؟ حضرت فرمود: آری، درباره او و جانشینان من تا روز قیامت است. گفتند: یا رسول اللَّه، آنان را برای ما بیان فرما. فرمود: علی برادرم و وزیرم و وارثم و وصیم و خلیفه ام در امتم و صاحب اختیار هر مؤمنی بعد از من، سپس پسرم حسن، و سپس حسین، و بعد از او نُه نفر از فرزندان پسرم حسین، یکی پس از دیگری که قرآن با آنان است و آنان با قرآن اند. از آن جدا نمی‌شوند و قرآن از آنان جدا نمی‌شود تا بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند.

در آن لحظات خداوند سپاسی بلند برای حضرت فرستاد و از آن همه تلاش و فداکاری و تسلیم محض او تشکر کرد. جبرئیل نازل شد و آیه ۳ سوره قلم را به عنوان رضایت خداوند از کیفیت عمل به آیه یا أَیُّهَا الرَّسُولُبرای پیامبر صلی الله علیه و آله آورد، آنجا که می‌فرماید: وَ إِنَّ لَکَ لَأَجْراً غَیْرَ مَمْنُونٍ: «برای تو اجری بی منت خواهد بود».[۳]

با پایان خطابه غدیر و به انجام رسیدن تبلیغ ولایت منافقین گفتند: «بَطَلَ کَیْدُنا»: «حیله‌های ما باطل شد و نقشه‌ه ای ما بر باد رفت». اینجا بود که این قسمت از آیه ۳ سوره مائده در شأن این شکست منافقین نازل شد: الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ: «امروز کافران از تخریب دین شما ناامید شدند. دیگر از آنان نترسید و از من بترسید».[۴]

برنامه دوم بیعت بود که باید آن را اصلی‌ترین قسمت مراسم بعد از خطابه دانست. از اولین افرادی که برای بیعت حضور یافتند ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر و معاویه و مغیره و ابوموسی اشعری بودند که پیامبر صلی الله علیه و آله تأکید خاصی بر بیعت آنان داشت. پس از بیعت وقتی از خیمه فاصله گرفتند سخنان ناروایی بر زبان جاری کردند.

جبرئیل خبر این دهن کجی آنان را به پیامبر صلی الله علیه و آله داد و آیه ۹۱ و ۹۲ سوره نحل را درباره آنان نازل کرد: وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّه إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّه عَلَیْکُمْ کَفِیلاً إِنَّ اللَّه یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ. وَ لا تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکاثاً تَتَّخِذُونَ أَیْمانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ: «به پیمان خدا وفا کنید هر گاه عهد کردید و قسم‌ها را بعد از مؤکد کردن آن نشکنید در حالی که خدا را بر خود ضامن و شاهد قرار داده‌اید. خدا می‌داند شما چه می‌کنید. مانند آن زنی نباشید که رشته‌های خود را بعد از تابیدنِ محکم باز می‌کند، که عهد و قسم‌ها را برای فریب یکدیگر به کار برید».

آنان را به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله آوردند و حضرت پرسید: لحظاتی پیش چه گفتید و چه باعث شد آن سخنان را بگویید؟ گفتند: قسم به خدایی که جز او خدایی نیست، ما چیزی نگفتیم! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: به خدا قسم، خدا گفته شما را به من خبر داده و درباره این انکار شما آیه ای از قرآن بر من فرستاده است. آنگاه آیه ۷۴ سوره توبه را خواندند: یَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ…:

«به خدا قسم یاد می‌کنند که نگفته‌اند در حالی که سخن کفر را بعد از اسلامشان بر زبان جاری ساختند و تصمیم بر کاری گرفتند که به آن نرسیدند، و از چیزی ناراحت نبودند جز آنکه خدا و رسولش آنان را از فضل خویش مستغنی سازند. پس اگر توبه کنند برای آنان بهتر خواهد بود و اگر اعراض کنند خداوند آنان را به عذاب دردناکی در دنیا و آخرت معذب می‌نماید، و آنان در زمین دوست و یاوری نخواهند داشت».

از سوی دیگر معاویه و مغیرة بن شعبه و ابوموسی اشعری نیز از این همه شکست در توطئه‌هایشان سخت کلافه شده بودند، و در حالی که از خیمه بیعت بیرون می‌آمدند غرغر کنان زیر لب سخنانی می‌گفتند.[۵] ابوذر و حذیفه شاهد این حالت آنان بودند، و خبر این کارشان فوراً به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید. همزمان آیه ۳۱ تا ۳۵ سوره قیامت درباره معاویه نازل شد: فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّی، وَ لکِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلَّی، ثُمَّ ذَهَبَ إِلی أَهْلِهِ یَتَمَطَّی، أَوْلی لَکَ فَأَوْلی ثُمَّ أَوْلی لَکَ فَأَوْلی: «نه تصدیق کرد و نه سر تسلیم فرود آورد، ولی تکذیب نمود و روی گردانید، و سپس با تکبر به سوی دوستانش رفت. عذاب بر تو سزاوار و سزاوارتر است. بار دیگر عذاب بر تو سزاوار و سزاوارتر است».

در آن لحظات حساس پیامبر صلی الله علیه و آله تصمیم بر قتل معاویه گرفت، اما بار دیگر وحی الهی - به خاطر مهلتی که به ظالمین داده شده - نازل شد و آیه ۱۶ سوره قیامت را آورد: لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ: «درباره او زبانت را به سخنی باز مکن که درباره او عجله کرده باشی»، حکایت از آنکه هنوز از مهلت او مانده است. این بود که پیامبر صلی الله علیه و آله سکوت کرد و درباره او چیزی نفرمود.

در فرصتی که برای پیامبر صلی الله علیه و آله پیش آمد آن حضرت لازم دانست رفتارهای منافقین در اثناء خطبه را به آنان گوشزد فرماید.[۶] حضرت کسی را فرستاد و آنان را فرا خواند و گفته‌های جسارت آمیز آنان را برایشان یادآور شد و در این باره از آنان سؤال فرمود. آنان به شدت انکار کردند و جالب تر اینکه بر انکار خود قسم یاد کردند که هیچ سخن ناروایی نگفته‌اند.

پیامبر صلی الله علیه و آله در اثبات جرم آنان و ردّ قسم دروغشان آیه ۷۴ سوره توبه را قرائت فرمود: یَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ…: «به خدا قسم یاد می‌کنند که چنین سخنی نگفته‌اند، در حالی که کلمه کفر را بعد از اسلامشان گفته‌اند…»،[۷] و این گونه حضرت دروغ‌شان را بر آنان ثابت کرد.

آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله سخن اصحاب صحیفه یعنی ابوبکر و عمر و سالم و ابوعبیده را یادآور شد[۸] که هنگام بالا بردن امیرالمؤمنین علیه السلام به یکدیگر گفته بودند: چشمانش را بنگرید که چگونه می‌گردد، گویا چشمان دیوانه است!! و نزول آیه ۵۱ و ۵۲ سوره قلم را درباره آنان یادآور شد که می‌فرماید: وَ إِنْ یَکادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَ ما هُوَ إِلا ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ: «کسانی که کافر شده‌اند آنگاه که ذکر را می‌شنوند از روی غضب نگاه‌های تندی به تو می‌کنند و می‌گویند: او دیوانه است، ولی آن جز ذکری برای جهانیان نیست».

سپس نوبت گروه دیگری از منافقین بود که نسبت مغرور شدن و جنون را به آن حضرت دادند[۹] و گفتند: او به پسر عمویش مغرور شده است، و جلمه «قَدِ افْتَتَنَ بِابْنِ‌عَمِّهِ» یا «لَقَدْ فَتَنَ بِهذَا الْغُلامِ»را بر زبان آوردند. حضرت ضمن توبیخ آنان، آیات اول سوره قلم را که درباره آنان نازل شده بود برایشان قرائت فرمود: «بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ، ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ»: «قسم به قلم و آنچه می‌نویسند، که تو با نعمت پروردگارت مجنون نیستی»، و سپس ادامه آیات که می‌فرماید:

فَسَتُبْصِرُ وَ یُبْصِرُونَ بِأَیِّکُمُ الْمَفْتُونُ: «به زودی تو خواهی دید و آنان نیز خواهند دید که کدامیک مغرور شده‌اید» تا آیه ۸ سوره قلم که می‌فرماید: إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ: «پروردگار تو داناتر است که چه کسی از راه او گمراه شده و او به هدایت یافتگان آگاه تر است».

روز نوزدهم برگ دیگری بر پرونده غدیر افزوده شد. حَسّان بن ثابت شاعر زبردست عرب که در غدیر حضور داشت شعری زیبا با تضمین آیه ۶۷ سوره مائده در ده بیت سرود که ترسیم کننده واقعه غدیر بود. سپس با اجازه پیامبر صلی الله علیه و آله آن را برای مردم قرائت کرد، که این سه بیت حاکی از آیات سوره مائده بود:

وَ قَد جاءَهُ جِبْریلُ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِبِأَنَّکَ مَعْصُومٌ فَلا تَکُ وانِیاً
وَ بَلِّغْهُمُ ما انْزَلَ اللَّه رَبُّهُمْوَ انْ انْتَ لَمْ تَفْعَلْ وَ حاذَرْتَ باغِیاً
عَلَیْکَ فَما بَلَّغْتَهُمْ عَنْ الهِهِمْرِسالَتَهُ انْ کُنْتَ تَخْشَی الاعادِیا

جبرئیل از طرف خداوند پیام آورده بود که در این امر سستی مکن که تو محفوظ خواهی بود، و آنچه از طرف خداوند بر تو نازل شده به مردم برسان، و اگر نرسانی و از ظالمان بترسی و از دشمنان حذر کنی رسالت پروردگارشان را نرسانده‌ای. شیاطین و در رأس آنان ابلیس ایام غدیر را در غوغایی به سر می‌بردند.[۱۰]

در آن روز ابلیس گفت: این پیامبر کاری کرد که اگر به نتیجه برسد هرگز خدا معصیت نخواهد شد! اینجا بود که آیه ۲۰ سوره سبأ نازل شد: وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلا فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ: «ابلیس گمان خود را به باور آنان رسانید، و به جز گروهی از مؤمنین پیرو او شدند». با نزول این آیه بار دیگر ابلیس فریادی زد، و آنان بازگشتند و گفتند: ای آقای ما، این فریاد دوم چه بود؟! او گفت: وای بر شما، به خدا قسم خداوند سخن مرا در آیه ای از قرآن نقل کرد و این آیه را نازل کرد: وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ…. بعد از این خبر باز هم شیاطین متفرق شدند.

ابلیس که از نقل سخن خود در آیه‌ای از قرآن خرسند بود، با شنیدن «إِلا فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» سخت برآشفت و سر به سوی آسمان بلند کرد و خطاب به خداوند گفت: قسم به عزت و جلالت، این گروه مؤمن را هم به بقیه ملحق خواهم کرد! در اینجا آیه ۴۲ سوره حجر نازل شد و پیامبر صلی الله علیه و آله که شاهد گفتگوی ابلیس با لشکریانش بود، این آیه را خطاب به ابلیس تلاوت فرمود: إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ…:

«تو را بر بندگان واقعی من راهی نیست». در روز نوزدهم ذی الحجة سال دهم مراسم بیعت همچنان ادامه داشت، و هر گروه از مردم که بیعت می‌کردند به خیمه‌های خود بازمی‌گشتند. منافقین نیز در خیمه‌های خود جمع شده بودند و از آن همه سربلندی غدیر که خط نفاق را خرد می‌کرد و پیش می‌رفت، اظهار تأسف و نگرانی می‌کردند و اسرار دل خود را برای یکدیگر بازگو می‌کردند.[۱۱]

حذیفه از گفتار آنان غضبناک شد و به آنان گفت:

در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله زنده است و وحی خدا نازل می‌شود چنین کاری می‌کنید؟! به خدا قسم صبح گفتار شما را به آن حضرت خبر خواهم داد. صبح روز بیستم پس از نماز و قبل از شروع مراسمِ بیعت حذیفه نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد در حالی که علی علیه السلام با شمشیر حمایل کرده در کنار حضرت بود. او گفتار منافقین را به حضرت خبر داد. پیامبر صلی الله علیه و آله هم سراغ آنان فرستاد و آمدند.

حضرت پرسید: شما چه گفته‌اید؟ گفتند: به خدا قسم ما چیزی نگفته‌ایم. اگر خبری درباره ما به تو رسیده به ما دروغ بسته شده است!! در اینجا جبرئیل بار دیگر آیه ۷۴ سوره توبه را برای تکذیب آنان آورد:

یَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ: «قسم یاد می‌کنند که نگفته‌اند در حالی که سخن کفر را بعد از اسلامشان بر زبان آورده‌اند».

با طلوع آفتاب روز بیستم مراسم بیعت ادامه یافت. مقداد از کنار گروهی از منافقین عبور می‌کرد که گفتگوهای فتنه آمیز آنان را شنید.[۱۲]

او نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و به آن حضرت خبر داد. پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد ندا دهند: «الصلاة جامعة»، و این بدان معنی بود که همه جمع شوند. منافقین گفتند: مقداد کار ما را گزارش داده است!! اکنون برخیزیم که بر ضد گزارش او قسم یاد کنیم! آنان آمدند تا در مقابل پیامبر صلی الله علیه و آله نشستند و گفتند:

پدران و مادرانمان به قربانت یا رسول اللَّه! قسم به آن که تو را به حق مبعوث کرده و به پیامبری کرامت داده و تو را از همه بشر برگزیده! آنچه به تو خبر رسیده ما نگفته‌ایم! در اینجا بار دیگر پیامبر صلی الله علیه و آله آیه ۷۴ سوره توبه را تلاوت فرمود:

بسم اللَّه الرحمن الرحیم، یَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ …: «به خدا قسم یاد می‌کنند که نگفته‌اند در حالی که سخن کفر را بعد از اسلامشان گفته‌اند…». در حالی که عده ای از منافقین کنار یکدیگر جمع شده بودند، سوسماری از کنار آنان عبور کرد.[۱۳] یکی از آنان گفت: ای کاش محمد این سوسمار را به جای علی امیر ما قرار می‌داد! ابوذر سخن آنان را شنید و برای پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرد.

حضرت سراغ آنان فرستاد و آنان را حاضر نمود و خبر ابوذر را برایشان بازگو کرد. آنان در حالی که ابوذر را در برابر خود می‌دیدند انکار کردند و بر این انکار خود قسم یاد کردند! ولی از طرف خداوند بار دیگر آیه ۷۴ سوره توبه در ردّ آنان آمد: یَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ: «به خدا قسم یاد می‌کنند که نگفته‌اند در حالی که سخن کفر را بعد از اسلامشان بر زبان آورده‌اند». اولین شیوه منافقین وسوسه اندازی در قلوب مردم بود[۱۴] که قابل اجرا در جای جای بیابان غدیر در میان تجمعات مردم بود.

در رأس این توطئه عمر بن الخطاب بود که هر گاه گروهی از مردم را به دور از چشم پیامبر صلی الله علیه و آله و اصحاب باوفایش می‌یافت، برای سست سازی اعتقاد آنان می‌گفت: از اینکه قریش را برای پسر ابوطالب و فرزندانش ذلیل کند هیچ کوتاهی نمی‌کند! آیه ۴ و ۵ سوره ناس درباره اوست که می‌فرماید: مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ: «بگو به خدا پناه می‌برم از شر وسوسه اندازی که از یاد خدا بازگرفته شده و در سینه‌های مردم وسوسه می‌کند».

گروهی از منافقین با کلماتی سست کننده اعتقاد گفتند:[۱۵] محمد هر از چند گاه ما را به امری جدید دعوت می‌کند، و اکنون درباره اهل بیتش آغاز کرده که اختیار ما را به دست آنان بسپارد.

عده ای دیگر گفتند: تا کی محمد این واجبات را یکی پس از دیگری بر ما واجب می‌کند؟! در برابر این گروه پیامبر صلی الله علیه و آله بار دیگر آیه ۴۶ سوره سبأ را خواند: قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ: «بگو من شما را به یک چیز (ولایت) موعظه می‌کنم»، و سپس فرمود: من ادا کردم آنچه پروردگارتان بر شما واجب کرده است. سپس دنباله آیه را خواند: أَنْ تَقُومُوا للَّه مَثْنی وَ فُرادی: «تا به خاطر خدا دو نفری و به تنهایی بپا خیزید».

دومین روش در شبهه اندازی نسبتِ ساختگی بودن مراسم غدیر از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و حقیقی نبودن نسبت آن به خدا بود.[۱۶] این توطئه و شبهه فوراً از سوی خداوند تعالی در نطفه خفه شد و ده آیه از سوره حاقّه در تأیید پیامبر صلی الله علیه و آله و وَحْیانی بودن غدیر نازل شد و بنیانی محکم برای غدیر را تا ابد در متن قرآن پایه‌گذاری کرد. آیه ۴۳ تا ۵۲ سوره حاقه که می‌فرماید:

تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ. وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الْأَقاوِیلِ. لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْیَمِینِ. ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِینَ. فَما مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِینَ. وَ إِنَّهُ لَتَذْکِرَةٌ لِلْمُتَّقِینَ. إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْکُمْ مُکَذِّبِینَ وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَی الْکافِرِینَ. وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْیَقِینِ. فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ:

«نازل شده از پروردگار عالم است. اگر بعضی گفته‌ها را به ناحق به ما نسبت دهد دست راست او را می‌گیریم و سپس رگ گردن او را قطع می‌کنیم، و هیچ‌یک از شما نمی‌تواند ما را از چنین برخوردی مانع شود. این یادمانی برای متقین است. ما می‌دانیم که در میان شما تکذیب کنندگان وجود دارند. این حسرت بر کافران است و یقین حقیقی است. پس به نام پروردگار عظیمت تسبیح بگو».

سومین روشی که منافقین برای شبهه اندازی در پیش گرفتند و به عنوان شگردی تازه آن را به میان آوردند مسئله تبدیل علی علیه السلام به شخص دیگری بود.[۱۷]خداوند نیز بی درنگ پاسخ آنان را با آیه ۱۵ سوره یونس داد و آن را بر پیامبر صلی الله علیه و آله چنین نازل کرد:

وَ إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ قالَ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلا ما یُوحی إِلَیَّ إِنِّی أَخافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ: «هنگامی که آیات روشن ما بر آنان تلاوت می‌شود، کسانی که امید ملاقات ما را ندارند می‌گویند: قرآنی غیر از این برای ما بیاور یا آن را تبدیل کن. بگو: برای من چنین حقی نیست که آن را از پیش خود تبدیل نمایم. جز آنچه بر من وحی می‌شود تابع چیز دیگری نیستم. من اگر عصیان پروردگارم را نمایم از عذاب روزی عظیم می‌ترسم».

پنجمین مسئله ای که منافقین در کورسوی ذهنشان بدان دست یافتند مسئله شرکت دیگران با علی علیه السلام در خلافت بود![۱۸]

در اینجا هم فوراً آیه ۶۵ و ۶۶ سوره زمر نازل شد که خطاب آن به پیامبر صلی الله علیه و آله بود، ولی در واقع پیشنهاد کنندگان را هدف گرفته بود: وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ. بَلِ اللَّه فَاعْبُدْ وَ کُنْ مِنَ الشَّاکِرِینَ: «به تو و به آنان که قبل از تو بودند وحی شده که اگر شریک نمایی عمل تو ساقط می‌شود و از زیانکاران خواهی بود. بلکه خدا را عبادت کن و از شکرگزاران باش».

پیامبر صلی الله علیه و آله امر کرد تا سند مکتوبی برای غدیر آماده شود.[۱۹] همزمان آیه ۱ تا ۴ سوره نجم نازل شد تا از یک سو تأیید دیگری بر وَحْیانی بودن غدیر باشد و از سوی دیگر مشتی محکم بر دهان یاوه گویانی باشد که نسبت گمراهی و اغوا و هوای نفس به مبلغ اعظم غدیر می‌دادند. آیات چنین بود:

وَ النَّجْمِ إِذا هَوی ما ضَلَّ صاحِبُکُمْ وَ ما غَوی وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلا وَحْیٌ یُوحی: «قسم به ستاره هنگامی که سقوط کرد، صاحب شما (پیامبر صلی الله علیه و آله) گمراه نشده و اغوا نشده و از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید. آنچه می‌گوید وحیی است که بر او نازل می‌شود».

عصر روز بیستم ذی الحجة روز سوم غدیر و ساعات پایانی برنامه سه روزه بود.[۲۰] پیامبر صلی الله علیه و آله فضیلت بلندی از مناقب علی علیه السلام بر زبان جاری فرمود و همین کلام حضرت جرقه ای بر دل منافقین شد که کینه توزانه سخنانی بر زبان جاری کنند.

در این حال پیامبر صلی الله علیه و آله خطاب به امیرالمؤمنین‌ع لیه السلام فرمود:«انَّ فیکَ شِبْهاً مِنْ عیسَی بْنِ مَرْیَمَ. لَوْ لا انْ تَقُولَ فیکَ طَوائُفٌ مِنْ امِّتی ما قالَتِ النَّصاری فی عیسَی بْنِ مَرْیَمَ لَقُلْتُ فیکَ قَوْلاً لا تَمُرُّ بِمَلَأٍ مِنَ النّاسِ الاّ اخَذُوا التُّرابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَیْکَ یَلْتَمِسُونَ بِذلِکَ الْبَرَکَةَ»:

در تو شباهتی به عیسی بن مریم وجود دارد. اگر نبود که گروه‌هایی از امتم درباره تو سخنی را بگویند که مسیحیان درباره عیسی گفتند، درباره تو سخنی می‌گفتم که از کنار هر دسته از مردم می‌گذشتی خاک پای تو را برمی‌داشتند و بدان تبرک می‌جستند.

شنیدن این منقبت بر منافقین گران آمد و مسخره کنان در بین خود سخنانی گفتند. در پی این حرکات منافقین آیه ۵۸ تا ۶۱ سوره زخرف نازل شد:

وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلاً إِذا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ. وَ قالُوا أَ آلِهَتُنا خَیْرٌ أَمْ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَکَ إِلا جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ. إِنْ هُوَ إِلا عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَیْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنِی‌إِسْرائِیلَ. وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْکُمْ مَلائِکَةً فِی الْأَرْضِ یَخْلُفُونَ. وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ:

«هنگامی که عیسی بن مریم مثال زده می‌شود قوم تو از آن رویگردان می‌شوند و می‌گویند: آیا این بهتر است یا خدایان ما؟! این سخن را جز از روی جدل بر زبان جاری نمی‌کنند، چرا که اینان گروهی مخاصمه گر هستند. او نیست جز بنده ای که بر او تفضّل کرده‌ایم و او را مثالی برای بنی اسرائیل قرار داده‌ایم. اگر می‌خواستیم از شما ملائکه ای را قرار می‌دادیم که در زمین جانشین می‌شدند. این علمی برای آن زمان است پس درباره آن شک نداشته باشید و از من پیروی کنید که این صراط مستقیم است».

اینجا بود که حارث فهری برخاست و با لسانی تند و با جسارت در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله قرار گرفت و گفت: وقتی قرار شد تو رسول اللَّه باشی و علی جانشین بعد از تو باشد و فاطمه دخترت سیده زنان عالم و حسن و حسین سید جوانان اهل بهشت باشند، پس برای سایر قریش چیزی باقی نگذاشته‌ای؟! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: من این مقامات را تعیین نکرده‌ام بلکه خداوند معین فرموده است.

حارث گفت: تو را به خدایی که خدایی جز او نیست، آیا این حتماً از طرف خداست و از طرف خودت نیست؟! حضرت فرمود: به خدایی که جز او خدایی نیست، این از طرف خداست نه از پیش خودم.

حارث سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت: «خدایا، اگر محمد در آنچه می‌گوید صادق و راستگوست سنگی از آسمان بر ما ببار یا عذابی بر ما نازل کن که انتقامی در اولینِ ما (منکرین ولایت) و نشانه ای برای آیندگان ما باشد؛ و اگر آنچه محمد می‌گوید دروغ است عذابی بر او نازل کن».[۲۱]

خداوند فوراً سخن حارث را با آیه ۳۳ سوره انفال برای پیامبر صلی الله علیه و آله فرستاد: وَ إِذْ قالُوا اللّهمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِیمٍ: «خدایا اگر این حقی از طرف توست بر ما سنگی از آسمان ببار یا عذاب دردناکی بر ما بفرست».

اینجا بود که غدیر وارد مباهله شد، و این سخن حارث به معنای درخواست پاسخ الهی برای نشان دادن حق و باطل بود، و باید معجزه ای رخ می‌داد تا ثابت شود غدیر «هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِکَ» است.

به دنبال آن آیه ۱۲ سوره یونس وحی شد: وَ لَوْ یُعَجِّلُ اللَّه لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَیْرِ لَقُضِیَ إِلَیْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ: «اگر خداوند برای مردم شر را فوراً می‌فرستاد - همان گونه که خیر را فوراً می‌فرستد اجل آنان را مقدر می‌فرمود. ما رها می‌کنیم کسانی را که امید ملاقات ما را ندارند، تا در طغیان خود متحیر بمانند».

آنگاه آیه ۳۴ سوره انفال نازل شد: وَ ما کانَ اللَّه لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ وَ ما کانَ اللَّه مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ: «خدا آنان را عذاب نمی‌کند در حالی که تو در میان آنان باشی، و خدا آنان را عذاب نمی‌کند در حالی که استغفار کنند».

با این آیه در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله عذابی نازل نمی‌شد، و در صورتی درخواست حارث عملی می‌شد که از حضور آن حضرت خارج شود. راه دیگر توبه بود که حارث از سخن خود بازگردد؛ لذا پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود: ای حارث، یا توبه کن یا از پیش ما برو! حارث گفت: اگر این گونه است اعلام می‌کنم که قلبم توبه را نمی‌پذیرد، ولی از حضور تو می‌روم! آنگاه برخاست و به سرعت به طرف شترش رفت و سوار شد و حرکت کرد.

به محض فاصله گرفتن حارث از پیامبر صلی الله علیه و آله دو عذاب الهی با هم بر او نازل شد در حالی که پیامبرصلی الله علیه وآله و اصحابش از دور او را می‌دیدند. در آن لحظات جبرئیل نازل شد و سند قرآنیِ این معجزه غدیر را با آیه ۱ تا ۳ سوره معارج آورد: سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ، لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ، مِنَ اللَّه ذِی الْمَعارِجِ: «درخواست کرد درخواست کننده ای عذاب واقع را که کافران قدرت دفع آن را ندارند، و این از طرف خداوند بود».

پیامبر صلی الله علیه و آله به اصحابش فرمود: اکنون به طرف او بروید که آنچه از خدا خواست بر او فرود آمد. آنگاه حضرت آیه ۱۵ سوره ابراهیم را شاهد آورده فرمود: چنان‌که خداوند عز و جل می‌فرماید: «وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ کُلُّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ»: «ابتدا خودشان درخواست کردند، و این گونه هر جبار معاندی ضرر کرد و به هدف خود نرسید».

سپس آیه ۲۰۵ سوره شعراء در توبیخ گستاخی حارث و امثال او نازل شد: أَ فَبِعَذابِنا یَسْتَعْجِلُونَ: «آیا به عذاب ما عجله می‌کنند».

حضرت در ادامه سخنانش به آیه ۴۹ سوره اعراف ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَیْکُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَاشاره کرده فرمود: «ترسی بر آنان نیست و محزون نمی‌شوند». سپس به آیه ۷۲ سوره توبه وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّه أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُاشاره کرده فرمود: «آنان با رضایت بزرگ خدا تأیید شده‌اند و این رستگاری بزرگ است، تا هنگامی که در مقام قدس در محضر رب العالمین ساکن شوند».

آنگاه به آیه ۷۱ سوره زخرف فِیها ما تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُاشاره کرده فرمود: بهشتی که «آنچه دل طلب کند و چشم لذت ببرد در آن آماده است»، و در آنجا همیشگی خواهند بود.

بعد از آن به آیه ۲۴ سوره رعد سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِاشاره کرده فرمود: ملائکه به آنان می‌گویند: «سلام بر شما به خاطر صبری که کردید و این عاقبت نیکویی است».

بدین ترتیب با غروب روز بیستم ذی الحجة،[۲۲] پس از سه روز مراسم پرشور غدیر پایان یافت و آن روزها به عنوان «ایام الولایة» در ذهن‌ها نقش بست.

پانویس

  1. عوالم العلوم: ۳/۱۵ ص ۱۹۹–۲۰۱. الغدیر: ج ۱ ص ۲۹۱. تاج العروس: ج ۸ ص ۴۱۰.
  2. تفسیر فرات: ص ۴۹۵.
  3. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۱۶۳. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۳۴.
  4. بحار الانوار: ج ۳۵ ص ۳۹۴ و ج ۳۷ ص ۲۲۱،۱۷۲،۱۶۰. عوالم العلوم: ج ۳/۱۵ ص ۲۲۲،۱۴۹،۱۴۱،۵۵.
  5. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۱۲۷. بحار الانوار: ج ۱۶ ص ۲۱۰ و ج ۳۷ ص ۱۷۳.
  6. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۲۷۷،۹۷. بحار الانوار: ج ۳۰ ص ۳۱۵ و ج ۳۳ ص ۱۶۳ و ج ۳۷ ص ۱۹۴،۱۶۱.
  7. کتاب سلیم: ص ۱۴۵. الکافی: ج ۸ ص ۳۴۵. تفسیر القمی: ج ۲ ص ۲۰۱. تأویل الآیات: ج ۲ ص ۴۷۴،۴۷۳ ح ۶،۵. تفسیر العیاشی: ج ۲ ص ۳۰۱ ح ۱۱۱. الاقبال: ج ۲ ص ۲۴۹. شرح الاخبار: ج ۲ ص ۲۳۶. مدینة المعاجز: ج ۲ ص ۲۴۳. بحار الانوار: ج ۲۸ ص ۲۵۶ ح ۴۰ و ج ۳۱ ص ۶۳۷ ح ۱۴۷ و ج ۳۷ ص ۱۶۸،۱۶۴،۱۳۵،۱۱۹ و ج ۶۳ ص ۲۵۶. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۳۰۳،۱۴۱،۱۲۵.
  8. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۵۳،۵۲. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۵۱ ح ۳۷. اثبات الهداة: ج ۳ ص ۵۴۶.
  9. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۱۹۶،۱۹۴،۶۳،۴۰.
  10. بحار الانوار: ج ۳۱ ص ۶۳۵ و ج ۳۷ ص ۱۵۴،۱۱۹. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۱۴۰،۱۳۴.
  11. بحار الانوار: ج ۷ ص ۲۰۹ و ج ۲۲ ص ۹۶ ح ۴۹ و ج ۲۸ ص ۱۲۲ و ج ۳۱ ص ۶۳۵،۶۳۳.
  12. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۶۲،۱۶۱،۱۶۰،۱۵۴،۱۵۱. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۱۳۹.
  13. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۶۳. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۱۶۳. مناقب ابن شهرآشوب: ج ۲ ص ۲۴۲.
  14. مثالب النواصب (ابن شهرآشوب، نسخه خطی): ص ۳۵۶.
  15. بحار الانوار: ج ۲۳ ص ۳۹۱ و ج ۳۷ ص ۱۶۰. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۱۴۱.
  16. بحار الانوار: ج ۹ ص ۲۲۸ و ج ۲۴ ص ۳۳۷ و ج ۳۶ ص ۱۴۹ ۱۰۱ و ج ۳۷ ص ۱۶۰،۱۲۰. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۱۹۶،۱۴۱.
  17. بحار الانوار: ج ۲۳ ص ۲۱۰ و ج ۳۶ ص ۱۴۸ و ج ۳۷ ص ۱۶۱،۱۶۰. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۲۹۷. تفسیر فرات: ص ۱۷۷. الصراط المستقیم: ج ۱ ص ۳۱۴.
  18. بحار الانوار: ج ۲۳ ص ۳۶۲ و ۳۸۰، ج ۳۶ ص ۱۵۲ و ج ۳۷ ص ۱۶۱،۱۶۰،۱۲۰. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۱۴۹،۱۳۶،۸۵،۶۷.
  19. بحار الانوار: ج ۳۵ ص ۲۸۲. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۱۵۱.
  20. الکافی: ج ۱ ص ۴۲۲ ح ۴۷ و ج ۸ (الروضة) ص ۵۷ ح ۱۸. تفسیر القمی: ج ۲ ص ۲۸۶. الفضائل (شاذان): ص ۸۴. تفسیر فرات: ص ۵۰۵،۱۹۰ ح ۶۶۳. مناقب ابن شهرآشوب: ص ۳ ح ۴۰. اربعین منتجب الدین: ص ۸۳. العمدة (ابن بطریق): ص ۱۰۱. الاقبال: ص ۴۵۳–۴۵۹. حلیة الابرار: ج ۲ ص ۱۲۵. مدینة المعاجز: ج ۲ ص ۲۷۶–۳۶۷. بحار الانوار: ج ۸ ص ۶ ح ۱۰ و ج ۱۵ ص ۶ ح ۶ و ج ۳۵ ص ۳۲۰–۳۲۳ ح ۲۲ و ج ۳۷ ص ۱۷۶،۱۷۳،۱۶۶،۱۶۲ و ج ۴۲ ص ۴۰–۴۲ ح ۱۴ و ج ۹۴ ص ۱۳ ح ۲۲. عوالم العلوم: ج ۳/۱۵ ص ۵۶ ح ۲۲، ص ۶۸ ح ۴۵، ص ۱۳۰ ح ۱۸۵، ص ۳۰۶. تفسیر الثعالبی: ج ۳ ص ۲۳۹. تفسیر القرطبی: ج ۸ ص ۳۱۶،۳۱۵ و ج ۱۰ ص ۲۲۵. زاد المسیر (ابن جوزی): ج ۴ ص ۱۰.
  21. بحار الانوار: ج ۸ ص ۶ ح ۱۰ و ج ۱۵ ص ۶ ح ۶ و ج ۳۵ ص ۳۲۰–۳۲۳ ح ۲۲ و ج ۳۷ ص ۱۷۶،۱۷۳،۱۶۶،۱۶۲ و ج ۴۲ ص ۴۰–۴۲ ح ۱۴ و ج ۹۴ ص ۱۳ ح ۲۲. تفسیر القمی: ص ۶۹۵. الفضائل (شاذان): ص ۸۴. تفسیر فرات: ص ۵۰۵،۱۹۰ ح ۶۶۳. مناقب ابن شهرآشوب: ص ۳ ح ۴۰. اربعین منتجب الدین: ص ۸۳. العمدة (ابن بطریق): ص ۱۰۱. الاقبال: ص ۴۵۹–۴۵۳. حلیة الابرار: ج ۲ ص ۱۲۵. مدینة المعاجز: ج ۲ ص ۲۶۷–۲۷۶. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۵۶ ح ۲۲، ص ۶۸ ح ۴۵، ص ۱۳۰ ح ۱۸۵، ص ۳۰۶. تفسیر الثعالبی: ج ۳ ص ۲۳۹. تفسیر القرطبی: ج ۸ ص ۳۱۶،۳۱۵ و ج ۱۰ ص ۲۲۵. زاد المسیر (ابن جوزی): ج ۴ ص ۱۰. الکافی: ج ۱ ص ۴۲۲ ح ۴۷ و ج ۸ (الروضة) ص ۵۷ ح ۱۸.
  22. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۳۶ و ج ۳۹ ص ۳۳۶ و ج ۴۱ ص ۲۲۸. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۶۸.