اسامة بن زید
| اطلاعات فردی | |
|---|---|
| نام کامل | اسامه بن زید بن حارثه |
| سرشناسی | صحابی پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله • فرمانده سپاه اسامه |
| وفات | حدود سال ۵۴ق |
| خویشان سرشناس | زید بن حارثه (پدر) |
| اطلاعات علمی | |
| اطلاعات فرهنگی | |
| زمینه فعالیت | فرماندهی لشکر اسامه • راوی حدیث |
| علت شهرت | نقل حدیث غدیر و احتجاج به آن |
اُسامَة بن زید (درگذشت: ۵۴ق) از جمله صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله دانسته شده که هم حدیث غدیر را نقل کرده و هم با آن احتجاج کرده و اتمام حجت نموده است. ابنعقده در کتاب الولایه و سید بن طاووس در الطرائف او را در زمره راویان حدیث غدیر قرار دادهاند.
همچنین در کتاب الاحتجاج نقلی درباره احتجاج و اتمام حجت او با حدیث غدیر در پاسخ به نامه ابوبکر آمده که در آن با یادآوری غدیر امیرالمؤمنین علیه السلام را صاحب حق ولایت برشمرده است.
هرچند اسامه در ابتدا چنین رویکردی به خلافت داشت، پس از گفتوگو با امیرالمؤمنین علیه السلام و مشاهده شرایط، به مدینه بازگشت و با ابوبکر همراه شد.
در دوران خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام، اسامه از بیعت با امام سرباز زد و در جنگ جمل نیز شرکت نکرد. این رفتار اسامه به شدت مورد ستایش علمای اهل حدیث و مورد انتقاد شدید علمای امامیه و معتزله قرار گرفت. با این حال، در برخی روایات آمده که امام علی علیه السلام او را به خاطر این موضع معذور دانست و عطایایی برایش مقرر کرد.
جایگاه: راوی حدیث غدیر و اتمامحجتکننده با آن
اسامة بن زید از جمله صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله دانسته شده که هم حدیث غدیر را نقل کرده و هم با آن احتجاج کرده و اتمام حجت نموده است.[۱] ابنعقده در کتاب الولایه[۲] و سید بن طاووس در الطرائف[۳] او را در زمره راویان حدیث غدیر قرار دادهاند.
همچنین در کتاب الاحتجاج نقلی درباره احتجاج و اتمام حجت او با حدیث غدیر نقل شده است: «وَ رُوِيَ عَنِ الْبَاقِرِ ع أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ قَالَ لِأَبِي بَكْرٍ اكْتُبْ إِلَى أُسَامَةَ بْنِ زَيْدٍ يَقْدَمُ عَلَيْكَ فَإِنَّ فِي قُدُومِهِ قَطْعَ الشَّنِيعَةِ عَنَّا فَكَتَبَ أَبُو بَكْرٍ إِلَيْهِ مِنْ أَبِي بَكْرٍ خَلِيفَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص إِلَى أُسَامَةَ بْنِ زَيْدٍ أَمَّا بَعْدُ فَانْظُرْ إِذَا أَتَاكَ كِتَابِي فَأَقْبِلْ إِلَيَّ أَنْتَ وَ مَنْ مَعَكَ فَإِنَّ الْمُسْلِمِينَ قَدِ اجْتَمَعُوا عَلَيَّ وَ وَلَّوْنِي أَمْرَهُمْ فَلَا تَتَخَلَّفَنَّ فَتَعْصِيَ وَ يَأْتِيَكَ مِنِّي مَا تَكْرَهُ وَ السَّلَامُ قَالَ فَكَتَبَ أُسَامَةُ إِلَيْهِ جَوَابَ كِتَابِهِ مِنْ أُسَامَةَ بْنِ زَيْدٍ عَامِلِ رَسُولِ اللَّهِ ص عَلَى غَزْوَةِ الشَّامِ أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ أَتَانِي مِنْكَ كِتَابٌ يَنْقُضُ أَوَّلُهُ آخِرَهُ ذَكَرْتَ فِي أَوَّلِهِ أَنَّكَ خَلِيفَةُ رَسُولِ اللَّهِ وَ ذَكَرْتَ فِي آخِرِهِ أَنَّ الْمُسْلِمِينَ قَدِ اجْتَمَعُوا عَلَيْكَ فَوَلَّوْكَ أَمْرَهُمْ وَ رَضُوكَ فَاعْلَمْ أَنِّي وَ مَنْ مَعِي مِنْ جَمَاعَةِ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُهَاجِرِينَ فَلَا وَ اللَّهِ مَا رَضِينَاكَ وَ لَا وَلَّيْنَاكَ أَمْرَنَا وَ انْظُرْ أَنْ تَدْفَعَ الْحَقَّ إِلَى أَهْلِهِ وَ تُخَلِّيَهُمْ وَ إِيَّاهُ فَإِنَّهُمْ أَحَقُّ بِهِ مِنْكَ فَقَدْ عَلِمْتَ مَا كَانَ مِنْ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص فِي عَلِيٍّ يَوْمَ الْغَدِيرِ فَمَا طَالَ الْعَهْدُ فَتَنْسَى انْظُرْ مَرْكَزَكَ وَ لَا تُخَالِفْ فَتَعْصِيَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ تَعْصِيَ مَنِ اسْتَخْلَفَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَيْكَ وَ عَلَى صَاحِبِكَ وَ لَمْ يَعْزِلْنِي حَتَّى قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ إِنَّكَ وَ صَاحِبَكَ رَجَعْتُمَا وَ عَصَيْتُمَا فَأَقَمْتُمَا فِي الْمَدِينَةِ بِغَيْرِ إِذْنٍ- فَأَرَادَ أَبُو بَكْرٍ أَنْ يَخْلَعَهَا مِنْ عُنُقِهِ قَالَ فَقَالَ لَهُ عُمَرُ لَا تَفْعَلْ قَمِيصٌ قَمَّصَكَ اللَّهُ لَا تَخْلَعْهُ فَتَنْدَمَ وَ لَكِنْ أَلِحَّ عَلَيْهِ بِالْكُتُبِ وَ الرَّسَائِلِ وَ مُرْ فُلَاناً وَ فُلَاناً أَنْ يَكْتُبُوا إِلَى أُسَامَةَ أَنْ لَا يُفَرِّقَ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ وَ أَنْ يَدْخُلَ مَعَهُمْ فِيمَا صَنَعُوا قَالَ فَكَتَبَ إِلَيْهِ أَبُو بَكْرٍ وَ كَتَبَ إِلَيْهِ النَّاسُ مِنَ الْمُنَافِقِينَ أَنِ ارْضَ بِمَا اجْتَمَعْنَا عَلَيْهِ وَ إِيَّاكَ أَنْ تَشْتَمِلَ الْمُسْلِمِينَ فِتْنَةٌ مِنْ قِبَلِكَ فَإِنَّهُمْ حَدِيثُو عَهْدٍ بِالْكُفْرِ قَالَ فَلَمَّا وَرَدَتِ الْكُتُبُ عَلَى أُسَامَةَ انْصَرَفَ بِمَنْ مَعَهُ حَتَّى دَخَلَ الْمَدِينَةَ فَلَمَّا رَأَى اجْتِمَاعَ الْخَلْقِ عَلَى أَبِي بَكْرٍ انْطَلَقَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فَقَالَ لَهُ مَا هَذَا؟ قَالَ لَهُ عَلِيٌّ هَذَا مَا تَرَى؟ قَالَ لَهُ أُسَامَةُ فَهَلْ بَايَعْتَهُ؟ فَقَالَ نَعَمْ يَا أُسَامَةُ فَقَالَ طَائِعاً أَوْ كَارِهاً فَقَالَ لَا بَلْ كَارِهاً قَالَ فَانْطَلَقَ أُسَامَةُ فَدَخَلَ عَلَى أَبِي بَكْرٍ وَ قَالَ لَهُ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا خَلِيفَةَ الْمُسْلِمِينَ قَالَ فَرَدَّ عَلَيْهِ أَبُو بَكْرٍ وَ قَالَ السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْأَمِيرُ.؛ از امام باقر علیه السلام نقل شده که عمر بن خطاب به ابوبکر گفت: نامهای به اسامه بن زید بنویس تا نزد تو بیاید، زیرا آمدن او نزد تو زبان مخالفان را خواهد بست. پس ابوبکر نامهای به این مضمون برای اسامه نوشت: از ابوبکر، خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله، به اسامه بن زید؛ اما بعد: چون نامه من به تو رسید، تو و همراهانت نزد من بیایید، چرا که مسلمانان بر من گرد آمدهاند و مرا بهعنوان سرپرست خود برگزیدهاند. مخالفت نکن که نافرمانی کردهای و اگر چنین کنی، چیزی از من خواهی دید که خوشایند تو نخواهد بود. والسلام. اسامه در پاسخ نوشت: از اسامه بن زید، کارگزار رسول خدا صلی الله علیه و آله در غزوه شام، اما بعد: نامهای از تو به من رسید که اول آن با آخرش تناقض دارد؛ در ابتدا نوشتهای که تو خلیفه رسول خدایی، و در پایان گفتهای که مسلمانان بر تو گرد آمدهاند و تو را بهعنوان سرپرست خود برگزیدهاند و به تو رضایت دادهاند. بدان که من و همراهانم که از جماعت مسلمانان و مهاجران هستیم، بهخدا سوگند نه به تو راضی هستیم و نه تو را بهعنوان سرپرست خود پذیرفتهایم. پس بنگر که حق را به صاحبش بازگردانی و آنان را از حقشان محروم نسازی، چرا که آنان از تو به این مقام شایستهترند. تو خود از سخن پیامبر صلی الله علیه و آله درباره علی علیه السلام در روز غدیر آگاهی، چه زود آن را فراموش کردی! مراقب جایگاه خود باش و مخالفت مکن که نافرمانی خدا و رسول و کسی است که پیامبر صلی الله علیه و آله او را بر تو و رفیقت امیر قرار داد و تا آخرین لحظه مرا از این مقام عزل نکرد. اما تو و رفیقت بدون اجازه من به مدینه بازگشتید و بیاجازه من در آنجا ماندید. آنگاه ابوبکر تصمیم گرفت از خلافت کنارهگیری کند، اما عمر به او گفت: این کار را نکن! پیراهنی را که خدا بر تو پوشانده، از تن بیرون مکن که پشیمان خواهی شد. بلکه با نامهها و پیامهای متعدد اسامه را تحت فشار قرار بده و به دیگران نیز بگو تا به او بنویسند که جماعت مسلمانان را پراکنده نکند و با آنچه ما انجام دادهایم همراه شود. پس ابوبکر و گروهی از منافقان به اسامه نوشتند: به آنچه ما بر آن گرد آمدهایم رضایت بده و مبادا از جانب تو فتنهای دامنگیر مسلمانان شود، چرا که آنان تازه از کفر بازگشتهاند. وقتی این نامهها به اسامه رسید، با همراهانش به مدینه بازگشت. وقتی دید مردم بر ابوبکر اجتماع کردهاند، نزد علی بن ابیطالب علیه السلام رفت و پرسید: این چه وضعی است؟ علی علیه السلام فرمود: همان است که میبینی. اسامه پرسید: آیا تو هم با او بیعت کردی؟ حضرت فرمود: آری. اسامه گفت: آیا با رضایت یا اکراه؟ حضرت فرمود: نه، بلکه با اکراه. سپس اسامه نزد ابوبکر رفت و گفت: سلام بر تو ای خلیفه مسلمانان! ابوبکر پاسخ داد: سلام بر تو، ای امیر».[۴]
شخصیت و زندگینامه
اسامة بن زید فرزند زید بن حارثه، آزاد شدهٔ رسول خدا(ص) و از نخستین مسلمانان، بود.[۵] او بهدلیل سن کم اجازه شرکت در جنگهای بدر و احد را نیافت، اما بعدها در برخی سریهها و غزوات، از جمله حنین و فتح مکه، شرکت کرد.[۶]
مهمترین رویداد زندگی اسامه، انتصاب او از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله به فرماندهی لشکری دانسته شده که به پیکار رومیان میرفت. گفته شده که این واقعه که بعدها به «جیش اسامه» شهرت یافت، یکی از موضوعات گستردهٔ طرحشده در مناظرات کلامی میان گروههای گوناگون از سدههای نخستین هجری بوده است:[۷]
به نقل از منابع، پیامبر صلی الله علیه و آله پس از حجة الوداع سپاهی از مهاجران و انصار را برای مقابله با رومیان تشکیل داد و اسامه، که در حدود ۲۰ سال سن داشت، را به فرماندهی آن منصوب کرد.[۸] گفته شده که با وجود تأکیدهای مکرر پیامبر صلی الله علیه و آله برخی صحابه (از جمله ابوبکر و عمر) به فرماندهی اسامه اعتراض کردند و حرکت سپاه را تا زمان بیماری و وفات پیامبر به تأخیر انداختند.[۹] نقل شده که پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و انتخاب ابوبکر به خلافت، سپاه اسامه سرانجام بهسوی محل مأموریت خود حرکت کرد.[۱۰]
گفته شده که درباره تاریخ وفات اسامه اختلاف است، اما بیشتر منابع سال ۵۴ق را ذکر کردهاند.[۱۱]
موضع اسامه پس از پیامبر صلی الله علیه و آله
به نوشته برخی منابع، اسامه در ماجرای خلافت و بیعت با ابوبکر، ابتدا موضعی منتقدانه داشت و در برخی منابع آمده که با خلافت ابوبکر موافق نبود و حتی نامهای تند در این باره نوشت، اما پس از گفتوگو با امیرالمؤمنین علیه السلام و مشاهده شرایط، به مدینه بازگشت و با ابوبکر همراه شد.[۱۲]
نقل شده که در دوران خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام، اسامه از بیعت با امام سرباز زد[۱۳] و در جنگ جمل نیز شرکت نکرد و سوگند خورده بود با هیچ مسلمانی که شهادتین میگوید نجنگد.[۱۴] گفته شده که این رفتار اسامه به شدت مورد ستایش علمای اهل حدیث و مورد انتقاد شدید علمای امامیه و معتزله قرار گرفت.[۱۵] با این حال، در برخی روایات آمده که امام علی علیه السلام او را به خاطر این موضع معذور دانست و عطایایی برایش مقرر کرد.[۱۶]
جستارهای وابسته
پانویس
- ↑ چهارده قرن با غدیر، ص۹۳؛ اسرار غدیر، ص۲۹۱.
- ↑ کتاب الولایة، ص۲۵۵.
- ↑ الطرائف، ج۱، ص۱۴۱.
- ↑ الاحتجاج، ج۱، ص۸۷–۸۸.
- ↑ اسد الغابه، ج۲، ص۱۲۹–۱۳۱.
- ↑ «اسامة بن زید»، ص۸۵.
- ↑ «اسامة بن زید»، ص۸۵.
- ↑ کتاب المغازی، ج۳، ص۱۱۱۸.
- ↑ کتاب المغازی، ج۳، ص۱۱۱۸؛ الإرشاد، ج۱، ص۱۸۳.
- ↑ کتاب مغازی، ج۳، ص۱۱۲۱–۱۱۲۲.
- ↑ «اسامة بن زید»، ص۸۶.
- ↑ الاحتجاج، ج۱، ص۸۷–۸۸.
- ↑ تاریخ الطبری، ج۴، ص۴۳۱.
- ↑ الجمل، ص۹۵–۹۶.
- ↑ «اسامة بن زید»، ص۸۶.
- ↑ اختیار معرفة الرجال المعروف برجال الکشی، ج۱، ص۳۹.
منابع
- الاحتجاج؛ احمد بن علی طبرسی، تحقیق: محمدباقر موسوی خرسان، مشهد: نشر المرتضی، ۱۴۰۳ق.
- اختیار معرفة الرجال المعروف برجال الکشی؛ محمد بن حسن طوسی، تحقیق: مهدی رجایی، قم: مؤسسة آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، ۱۴۰۴ق.
- الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العبادا؛ محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، قم: المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.
- «اسامة بن زید»؛ علی بهرامیان، در دایرة المعارف بزرگ اسلامی (ج۸)، تهران: مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۷۷ش.
- أسد الغابة فی معرفة الصحابة؛ علی بن محمد جزری (عزالدین ابناثیر)، بیروت: دار الفکر، ۱۴۰۹ق.
- اسرار غدیر؛ محمدباقر انصاری، تهران: نشر تک، ۱۳۸۴ش.
- تاریخ الطبری (تاریخ الامم و الملوک)؛ محمد بن جریر طبری، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: بینا، بیتا.
- الجمل و النصرة لسید العترة فی حرب البصرة؛ محمد بن محمد بن نعمان بغدادی (شیخ مفید)، تحقیق: علی میرشریفی، قم: بوستان کتاب، ۱۴۱۳ق.
- چهارده قرن با غدیر (اتمام حجتها، بحثهای علمی، مناظرات، میراث مکتوب، شعر و ادب، یادگارها و یادبودها)؛ محمدباقر انصاری، قم: انتشارات دلیل ما، ۱۳۷۹ش.
- الطبقات الکبری؛ محمد بن سعد کاتب واقدی، تحقیق: محمد عبدالقادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۰ق.
- الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف؛ علی بن موسی بن طاووس (سید بن طاووس)، قم: مطبعة الخیام، ۱۴۰۰ق.
- کتاب المغازی؛ محمد بن عمر واقدی، تحقیق: مارزدن جونز، بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۹ق.
- کتاب الولایة؛ احمد بن محمد کوفی (ابنعقده)، تحقیق: عبدالرزاق محمدحسین حرزالدین، قم: دلیل ما، ۱۴۲۴ق.