بساط (حدیث)
حدیث بساط، یکی از معجزات بزرگ و روایات مشهور درباره حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام به شمار میرود. این حدیث که در منابع معتبر شیعه و برخی منابع اهل سنت نقل شده است، داستان شگفتانگیز سفر هوایی امام علی علیهالسلام با گروهی از صحابه بر فرشی پرنده است. هدف از این سفر الهی، اثبات برتری و ولایت امام علی علیهالسلام و تأکید بر مقام والای وصی پیامبر صلی الله علیه و آله بود.
مفهوم حدیث بساط
بساط در لغت به معنای «فرش» و «گستردنی» است. به این حدیث، «حدیث بساط» میگویند، زیرا داستان آن حول محور یک فرش ویژه (بساط) میچرخد که به فرمان حضرت علی علیهالسلام به پرواز درمیآید. همچنین به دلیل ذکر ابر و باد در برخی نقلها، به «حدیث غمام» (ابر) نیز شهرت یافته است.
فقیه ابن مغازلی در كتاب «المناقب» و ثعلبی در تفسیر خود، این حدیث را چنین نقل کردهاند:
- «أُهْدِيَ لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِسَاطٌ مِنْ بِهِنْدَفَ، فَقَالَ لِي: يَا أَنَسُ ابْسُطْهُ. فَبَسَطْتُهُ، ثُمَّ قَالَ: ادْعُ الْعَشَرَةَ. فَدَعَوْتُهُمْ. فَلَمَّا دَخَلُوا أَمَرَهُمْ بِالْجُلُوسِ عَلَى الْبِسَاطِ، ثُمَّ دَعَا عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلَامُ فَنَاجَاهُ طَوِيلًا، ثُمَّ رَجَعَ عَلِيٌّ فَجَلَسَ عَلَى الْبِسَاطِ. ثُمَّ قَالَ: يَا رِيحُ احْمِلِينَا. فَحَمَلَتْنَا الرِّيحُ.»: برای رسول خدا صلی الله علیه و آله فرشی از «بِهِنْدَف» هدیه آورده شد. آن حضرت به من (انس بن مالک) فرمود: آن را بگستران. پس من گستردم. سپس فرمود: آن ده نفر را دعوت کن. آنان را دعوت کردم. هنگامی که وارد شدند، به آنان دستور داد بر فرش بنشینند. سپس علی علیه السلام را فراخواند و مدتها با او به نجوا پرداخت. سپس علی بازگشت و بر فرش نشست. سپس (پیامبر) فرمود: ای باد! ما را حمل کن. پس باد ما را حمل کرد.[۱]
هدیه فرش و نشستن صحابه بر آن
بر اساس نقل انس بن مالک، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پس از دریافت فرش (بساط) ویژهای، گروهی از صحابه از جمله ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، زبیر، سعد، سعید، عبدالرحمن بن عوف، سلمان فارسی و خود انس را دعوت کرد و آنان بر روی این بساط نشستند.[۲]
حرکت و سیر در آسمان و اطاعت باد و فرش از امام علی علیه السلام
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به امام علی علیهالسلام دستور میدهد که به باد فرمان دهد آنان را حمل کند. امام علی علیهالسلام میفرمایند: «ای باد! ما را حرکت بده». در این هنگام باد وزیدن گرفت و بساط آنان را از زمین بلند کرد و به هوا برد. این اطاعت پذیری باد و بساط از فرمان امیرالمؤمنین علیهالسلام، نشان تسخیر نیروهای طبیعت برای امام معصوم است.
دیدار با اصحاب کهف و سلام ندادن آنها به دیگران
پس از گذشت مدتی از سیر در آسمان، بساط در کنار غار اصحاب کهف فرود آمد. در این هنگام افرادی که بر بساط بودند، یکیک برخاستند و بر اصحاب کهف سلام کردند، اما کسی پاسخ آنان را نداد.
- «قَالَ: فَقُمْنَا رَجُلًا رَجُلًا فَسَلَّمْنَا فَلَمْ يَرُدُّوا عَلَيْنَا. فَقَامَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَقَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا مَعْشَرَ الصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ. فَقَالُوا: وَعَلَيْكَ السَّلَامُ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ.»: راوی گفت: پس ما یکیک برخاستیم و سلام کردیم، اما آنان به ما پاسخ ندادند. پس علی بن ابی طالب علیه السلام برخاست و گفت: سلام بر شما ای گروه راستان و شهیدان! پس آنان گفتند: و بر تو باد سلام و رحمت خدا و برکاتش.[۳]
علت سلام ندادن: تنها با پیامبر یا وصی پیامبر سخن میگوییم
امام علی علیهالسلام از یاران کهف پرسید: چرا به یاران من پاسخ ندادید؟ آنان گفتند: ای خلیفه رسول خدا! ما پس از مرگ جز با پیامبر یا وصی پیامبر سخن نمیگوییم و تو وصی خاتم پیامبران و سرور اوصیایی.
این بخش از روایت بهوضوح بر این نکته تأکید دارد که مقام «وصایت» از دیدگاه الهی، چنان جایگاهی والا دارد که حتی مردگان صالح و برگزیده نیز جز با اجازه الهی با غیر او سخن نمیگویند.
بازگشت به مدینه و تأیید پیامبر
پس از ملاقات با اصحاب کهف، بساط آنان را به مسجد النبی بازگرداند. در این هنگام دیدند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آخرین رکعت نماز صبح مشغول تلاوت آیهای از سوره کهف است. سپس پیامبر آنچه را در سفر رخ داده بود، بازگو کرد و از اصحاب خواست بر این فضیلت برای امیرالمؤمنین علیه السلام شهادت دهند.
انس بن مالک و نفرین امام علی علیه السلام
یکی از بخشهای عبرتآموز این حدیث، ماجرای انس بن مالک است. بر اساس نقل صریح روایت، انس بن مالک که خود شاهد این واقعه بود، پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله، نزد ابوبکر حاضر شد و هنگامی که امام علی علیهالسلام از او خواست بر این فضیلت شهادت دهد، انس به دلیل دنیاطلبی از شهادت دادن خودداری کرد. در نتیجه امام علی علیهالسلام او را نفرین کرد که به بیماری پیسی (برص) مبتلا شود. این نفرین بلافاصله به اجابت رسید و انس تا پایان عمر به این بیماری گرفتار بود.[۴]
حدیث بساط در منابع اهل سنت
این حدیث تنها در منابع شیعه نقل نشده است؛ بلکه برخی از علمای اهل سنت نیز آن را با سلسله سند خود نقل کردهاند. از جمله این منابع میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- ابن مغازلی در کتاب «المناقب»، ثعلبی در تفسیر خود، حاکم حسکانی در «شواهد التنزیل»، سیوطی در «الدر المنثور».
اهل سنت این حدیث را با تعبیر «بساط خیبر» یا «بساط هندف» روایت کردهاند و آن را یکی از معجزات حضرت علی علیهالسلام میدانند. گرچه در میان محدثان اهل سنت درباره صحت سند آن اختلاف نظر وجود دارد، اما متن حدیث در کتب معروف آنان به چشم میخورد.[۵]
حدیث بساط
در برخی منابع شیعی، این ماجرا به طُرُق و اَشکال مختلف نقل شده که به حدیث «بساط» معروف شده است.[۶] در برخی منابع نیز تاریخ این اتفاق را روز ۲۱، ۲۴ و نیز ۲۷ ذیحجه ذکر کردهاند.[۷] این داستان که به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام اشاره دارد، بهطور خلاصه از این قرار است که:
انس بن مالک نقل میکند روزی برای پیامبر قالیچهای از پشم از بلاد شرق به نام «عندف یا هندف» هدیه آوردند. ایشان مرا صدا زدند و فرمودند که تعدادی از صحابه را که حضرت امیر علیهالسلام هم در آن میان بود، خبر نمایم. در این جمع افرادی چون ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر و در برخی نقلها سلمان فارسی نیز حضور داشتند.
سپس حضرت رسول فرمودند: «ای انس! تو هم بر روی قالیچه بنشین و مرا ازآنچه اتفاق میافتد باخبر ساز». پیامبر خدا به علی بن ابیطالب دستور داد تا به باد بگوید ما را حمل کند. ناگهان متوجه شدیم که در آسمان هستیم و رسول خدا میفرمودند: بابرکت و کمک الهی بروید و ما همچنان در آسمان حرکت میکردیم؛ بهفرمان علی علیهالسلام، پا بر زمین نهادیم. سپس ایشان از ما پرسیدند میدانید در حال حاضر کجا هستیم؟ اینجا مکان اصحاب کهف است. یکییکی برخیزید و بر آنها سلام دهید. همه ما این کار را کردیم ولی جوابی دریافت نکردیم. تا اینکه حضرت خودشان بر اصحاب کهف سلام داد. ناگهان پاسخ آمد: «سلام بر تو ای جانشین رسول خدا!» وقتی حضرت از اصحاب کهف دلیل عدم رد سلام همراهانش را از ایشان پرسید، پاسخ دادند: ما فقط مأمور هستیم تا به پیغمبر یا وصی او سلام نماییم.
آنگاه بار دیگر بهفرمان ایشان، سوار بر قالیچه شدیم و به باد دستور دادند تا ما را ازآنجا به مکان دیگری ببرد. بعد از مدتی که نزدیک به غروب آفتاب بود، در زمینی که آبی در آن نبود، توقف کردیم. عرض کردیم یا امیرالمؤمنین! آبی نیست تا وضو سازیم، وقت نماز است؛ لذا حضرت به مکانی تشریف بردند و پای خود را به زمین زدند و آبی جوشش کرد و وضو گرفتیم و نماز خواندیم.
ایشان تا نیمهشب مشغول نماز بودند. سپس فرمودند: برخیزید تا برویم، بهزودی همه یا قسمتی از نماز صبح را با پیغمبر درک میکنیم. پس از مدتی سیر در آسمان، به مسجد مدینه رسیدیم درحالیکه پیامبر یکرکعت از نماز صبح را خوانده بودند و ما رکعت دوم پیامبر را درک کردیم.
و چون از تعقيب فارغ شديم رسول خدا به من التفات نموده فرمود: يا انس! تو مىگوئى يا من بگويم آنچه ديدى و شنيدى؟! گفتم: يا رسول اللّه! حديث از دهن شما شيرينتر است. پس ابتدا نموده از اول تا آخر آنچه بر ما گذشته بود به نحوى بيان فرمود كه گوئى با ما بوده است و چون حكايت را تمام كرد فرمود: يا انس! در وقتى كه ابن عمّ من از تو گواهى طلبد گواهى خواهى داد؟ گفتم: بلى يا رسول اللّه.
و چون آن حضرت رحلت نمود و ابو بكر به قهر و عدوان متولى امر خلافت شد امير المؤمنين عليه السّلام حاضر شده در حضور جمعى كثير گفت: اى انس! حكايت روز بساط و چشمۀ آب را نقل كن و گواهى كه رسول خدا به آن فرموده بود بده! من گفتم: يا على! پيرى مرا دريافته و همه چيز را فراموش كردهام!؟ گفت: اگر مداهنه نمائى و به خاطر داشته باشى و بعد از آنكه پيغمبر فرموده كتمان شهادت كرده باشى حق تعالى سفيدى در روى تو و آتش در جوف تو و كورى در چشم تو پديد آرد كه پنهان نتوانى داشت. و من از آن مجلس برنخاستم الاّ به آن سه مرض گرفتار شدم و الحال قادر به روزۀ ماه مبارك رمضان نيستم و طعام در معدۀ من قرار نمىگيرد و به آن حال بود تا بمرد.[۸]
هفته غدیر و واقعه حدیث بساط[۹]
یکی از موضوعاتی که در تألیف یا سایر فعالیتهای فرهنگی غدیر بسیار اهمیت دارد هفته غدیر است، و یکی از رخدادهای هفته غدیر - به غیر از خود غدیر - است، حدیث بساط و ماجرای معروف آن است؛ که در در روز بیست و یکم ذی الحجة الحرام روز صدور «حدیث بساط» (فرش پرنده) است. ماجرا از این قرار است:
زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه بودند، در روز بیست و یکم ذی الحجه فرشی را پهن کرده و امیرالمؤمنین علیه السلام، سلمان، ابوذر، عمار، ابوبکر، و عمر و… را بر روی آن قرار داد. امیرالمؤمنین علیه السلام به فرش فرمان داد تا به سمت غار اصحاب کهف حرکت کند. فرش به پرواز درآمد و در کنار غار بر زمین نشست. صحابه بر اصحاب کهف سلام کردند، اما جوابی نشنیدند.
امیرالمؤمنین علیه السلام بر آنها سلام کردند، اصحاب کهف با صدای فصیح جواب سلام حضرت را دادند، و به ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام اقرار کردند و گفتند: ما به جز پیامبر صلی الله علیه و آله و وصی او با کسی سخن نمیگوییم. سپس با همان فرش به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بازگشتند و جریان را تعریف کردند.[۱۰]
جبرئیل آمد و این آیه نازل شد:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ
.[۱۱] همگان متوجه شدند که مراد از اولی الامر امیرالمؤمنین علی علیه السلام است.
در روایات بسیار زیاد هم بیان شده که مراد از اولی الامر امیرالمؤمنین علی و یازده فرزند معصوم آن حضرت علیهم السلام هستند، و این لقب خاص دوازده امام علیهم السلام است.
پانویس
- ↑ سید ابن طاووس، الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ج۲، ص ۸۳؛ ابن المغازلی، المناقب، ص ۱۹۷
- ↑ سید ابن طاووس، الطرائف، ج۲، ص ۸۳؛ مجلسی، بحار الانوار، ج ۴۱، ص ۲۲۰
- ↑ سید ابن طاووس، الطرائف، ج۲، ص ۸۳
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ج ۴۱، ص ۲۲۱؛ همچنین ر.ک: بحار الانوار، ج ۳۰، ص ۱۳۶
- ↑ محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص ۲۸۴؛ مجلسی، بحار الانوار، ج ۴۱، ص ۲۲۰
- ↑ ابن شهرآشوب مازندرانی، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب علیهمالسلام، ج 2، ص 37؛ ابن شاذان قمی، ابوالفضل شاذان بن جبرئیل، فضائل، الروضه فی فضائل امیرالمؤمنین علیّ بن أبی طالب علیهماالسلام، ص ۲۰۴–۲۰۶؛ ابن طاووس، علی بن موسی، الطرائف، تحقیق عاشور، ج ۱، ص ۸۳؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۳۹، ص ۱۴۱–۱۴۲.
- ↑ کفعمی، ابراهیم بن علی، المصباح، ص ۵۱۵؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۹۵، ص ۱۸۹.
- ↑ مقدس اردبیلی، حدیقة الشیعة، جلد: ۲، صفحه: ۵۱۹
- ↑ غدیر در آئینه کتاب: ص ۳۱.
- ↑ الاصول الستة عشر: ص ۱۲۸.
- ↑ نساء / ۵۹.