بساط (حدیث)
سوارشدن امام علی علیهالسلام و شیخین و انس بن مالک و برخی دیگر از صحابه بر قالیچه، در برخی از منابع شیعه، نقل شده که به حدیث «بساط» معروف گشته است.
حدیث بساط
در برخی منابع شیعی، این ماجرا به طُرُق و اَشکال مختلف نقل شده که به حدیث «بساط» معروف شده است.[۱] در برخی منابع نیز تاریخ این اتفاق را روز ۲۱، ۲۴ و نیز ۲۷ ذیحجه ذکر کردهاند.[۲] این داستان که به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام اشاره دارد، بهطور خلاصه از این قرار است که انس بن مالک نقل میکند روزی برای پیامبر قالیچهای از پشم از بلاد شرق به نام «عندف یا هندف» هدیه آوردند. ایشان مرا صدا زدند و فرمودند که تعدادی از صحابه را که حضرت امیر علیهالسلام هم در آن میان بود، خبر نمایم. در این جمع افرادی چون ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر و در برخی نقلها سلمان فارسی نیز حضور داشتند.
سپس حضرت رسول فرمودند: «ای انس! تو هم بر روی قالیچه بنشین و مرا ازآنچه اتفاق میافتد باخبر ساز». پیامبر خدا به علی بن ابیطالب دستور داد تا به باد بگوید ما را حمل کند. ناگهان متوجه شدیم که در آسمان هستیم و رسول خدا میفرمودند: بابرکت و کمک الهی بروید و ما همچنان در آسمان حرکت میکردیم؛ بهفرمان علی علیهالسلام، پا بر زمین نهادیم. سپس ایشان از ما پرسیدند میدانید در حال حاضر کجا هستیم؟ اینجا مکان اصحاب کهف است. یکییکی برخیزید و بر آنها سلام دهید. همه ما این کار را کردیم ولی جوابی دریافت نکردیم. تا اینکه حضرت خودشان بر اصحاب کهف سلام داد. ناگهان پاسخ آمد: «سلام بر تو ای جانشین رسول خدا!» وقتی حضرت از اصحاب کهف دلیل عدم رد سلام همراهانش را از ایشان پرسید، پاسخ دادند: ما فقط مأمور هستیم تا به پیغمبر یا وصی او سلام نماییم.
آنگاه بار دیگر بهفرمان ایشان، سوار بر قالیچه شدیم و به باد دستور دادند تا ما را ازآنجا به مکان دیگری ببرد. بعد از مدتی که نزدیک به غروب آفتاب بود، در زمینی که آبی در آن نبود، توقف کردیم. عرض کردیم یا امیرالمؤمنین! آبی نیست تا وضو سازیم، وقت نماز است؛ لذا حضرت به مکانی تشریف بردند و پای خود را به زمین زدند و آبی جوشش کرد و وضو گرفتیم و نماز خواندیم.
ایشان تا نیمهشب مشغول نماز بودند. سپس فرمودند: برخیزید تا برویم، بهزودی همه یا قسمتی از نماز صبح را با پیغمبر درک میکنیم. پس از مدتی سیر در آسمان، به مسجد مدینه رسیدیم درحالیکه پیامبر یکرکعت از نماز صبح را خوانده بودند و ما رکعت دوم پیامبر را درک کردیم.
هفته غدیر و واقعه حدیث بساط[۳]
یکی از موضوعاتی که در تألیف یا سایر فعالیتهای فرهنگی غدیر بسیار اهمیت دارد هفته غدیر است، و یکی از رخدادهای هفته غدیر - به غیر از خود غدیر - است، حدیث بساط و ماجرای معروف آن است؛ که در در روز بیست و یکم ذی الحجة الحرام روز صدور «حدیث بساط» (فرش پرنده) است. ماجرا از این قرار است:
زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه بودند، در روز بیست و یکم ذی الحجه فرشی را پهن کرده و امیرالمؤمنین علیه السلام، سلمان، ابوذر، عمار، ابوبکر، و عمر و… را بر روی آن قرار داد. امیرالمؤمنین علیه السلام به فرش فرمان داد تا به سمت غار اصحاب کهف حرکت کند. فرش به پرواز درآمد و در کنار غار بر زمین نشست. صحابه بر اصحاب کهف سلام کردند، اما جوابی نشنیدند.
امیرالمؤمنین علیه السلام بر آنها سلام کردند، اصحاب کهف با صدای فصیح جواب سلام حضرت را دادند، و به ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام اقرار کردند و گفتند: ما به جز پیامبر صلی الله علیه و آله و وصی او با کسی سخن نمیگوییم. سپس با همان فرش به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بازگشتند و جریان را تعریف کردند.[۴]
جبرئیل آمد و این آیه نازل شد:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ
.[۵] همگان متوجه شدند که مراد از اولی الامر امیرالمؤمنین علی علیه السلام است.
در روایات بسیار زیاد هم بیان شده که مراد از اولی الامر امیرالمؤمنین علی و یازده فرزند معصوم آن حضرت علیهم السلام هستند، و این لقب خاص دوازده امام علیهم السلام است.
پانویس
- ↑ ابن شهرآشوب مازندرانی، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب علیهمالسلام، ج 2، ص 37؛ ابن شاذان قمی، ابوالفضل شاذان بن جبرئیل، فضائل، الروضه فی فضائل امیرالمؤمنین علیّ بن أبی طالب علیهماالسلام، ص ۲۰۴–۲۰۶؛ ابن طاووس، علی بن موسی، الطرائف، تحقیق عاشور، ج ۱، ص ۸۳؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۳۹، ص ۱۴۱–۱۴۲.
- ↑ کفعمی، ابراهیم بن علی، المصباح، ص ۵۱۵؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۹۵، ص ۱۸۹.
- ↑ غدیر در آئینه کتاب: ص ۳۱.
- ↑ الاصول الستة عشر: ص ۱۲۸.
- ↑ نساء / ۵۹.